98/09/28
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 96 الی 99/حکمت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 96 الی 99
مقدم شما برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان ايماني را گرامي مي داريم از ذات اقدس الهي مسئلت مي کنيم به همه شما و همه پيروان قرآن و عترت آن چه خير و صلاح و فلاح دنيا و آخرت است مرحمت کند و هفته پژوهش را گرامي مي داريم و از خداي سبحان مسئلت مي کنيم که حوزويان و دانشگاهيان ما را جزء محققان، پژوهش کننده علمي و عملي قرار بدهد که همه ما بتوانيم در بارگاه ائمه (عليهم السلام) به صورت شفاف و روشن عرض کنيم: «محقق لما حققتم مبطل لما أبطلتم»[1] ؛ اين از بيانات نوراني امام هادي(سلام الله عليه) در زيارت جامعه است که وقتي شيعيان به ويژه علماي دين به حرم مطهر يکي از ذوات قدسي مشرف شدند از خداي سبحان به برکت آن ها بخواهند که من اهل تحقيق در دين باشم حق را بفهمم و تبيين کنم باطل را بفهمم و از آن دور شوم و آن را از جامعه دور کنم و جامعه را هم از آن دور، اين از برترين جملههاي نوراني زيارت جامعه است: «محقق لما حققتم مبطل لما أبطلتم». هفته پژوهش يعني اين که آدم بتواند اين قدر توانايي علمي داشته باشد وقتي به بارگاه امام هشتم مشرف بشود زيارت کرد و عرض ادب کرد بگويد من جزء محققان شما هستم «محقق» آن چه را که شما تحقيق کرديد، «مبطل» آن چه را که شما باطل دانستيد؛ يعني از شاگردان ويژه شما باشم اين مقام کمی نيست. پژوهش يعني اين، رونمايي يعني اين که آدم بدون هيچ نگراني به وجود مبارک امام هشتم عرض کند هر چه را شما تحقيق کرديد من هم دنباله رو مکتب شما هستم.
يک وقت است که انسان به زيارت اين ذوات قدسي ميرود طلب مغفرت مي کند شفاي بيمار را مي خواهد سعه رزق را مي خواهد همه اين ها خير است اما اين ها اوايل راه است پژوهش يعني اين! آن که نداند وجود مبارک امام هشتم با مکتب هاي بيگانه چگونه کنار آمد چگونه حل کرد چگونه پاسخ داد و چگونه جواب گرفت او چگونه رويش مي شود که در حرم حضرت بگويد «محقق» و «مبطل»؟
بنابراين وظيفه همه ما حوزويان و برادران و عزيزان دانشگاهي اين است که تحقيق يعني تحقيق! فهم يعني فهم! چه موقع ما مي فهميم؟ حالا چند جمله نوراني از وجود مبارک حضرت امير در نهج البلاغه بخوانيم که تازه فهم عميق مجتهدانه نردبان است، آدم حالا بر فرض مجتهد شد او در بين راه است اين ها را از بيانات حضرت امير در نهج بايد کمک گرفت.
بحث هاي روز پنجشنبه تبيين فرمايشات حضرت امير در نهج البلاغه بود که تقريباً نزديک سي سال چه در نماز جمعه، چه در روزهاي پنج شنبه فرمايشات حضرت مطرح مي شد تا رسيديم به اين قسمت که حضرت اولياي اهل بيت را مشخص مي کند که چه کسي وليّ پيغمبر است و چه کسي وليّ پيغمبر نيست اين تنها براي ترجيح غدير بر سقيفه نيست، اين براي آن است که محصول درسمان ولايت باشد؛ يعني ما جزء اولياي اهل بيت باشيم وليّ آن ها باشيم اين که در زيارت نامه فرمود: «أني ولي»[2] همين است صرف دوستي و دشمني که ولايت نيست من جزء اولياي الهي بشوم يعني تمام اين درس خواندن ها نردبان است؛ اين کتاب چقدر بوسيدني است به نام قرآن کريم. فرمود علم چيز خوبي است بر همه واجب است عالِم بشوند درست است، اما نردبان است و بر همه لازم است نردبان تهيه کنند اين نردبان مقدمه است که از کجا بالا برويم؟ فرمود: ﴿وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ﴾[3] ما عقل مي خواهيم علم نمي خواهيم. ما بالارفتن مي خواهيم نردبان نمي خواهيم، اين نردبان براي اين است که انسان بالا برود علم براي اين که عاقل بشود فرمود: ﴿وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ﴾ يعني علم مقدمه است براي عقل و عقل هم که وجود مبارک حضرت معرفي کرد فرمود: «ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان»[4] .
وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) در اين جمله مي فرمايد که «إِنَّ وَلِیَّ مُحَمَّدٍ (صلي الله عليه و آله و سلم) مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَی اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ»[5] ؛ ممکن است کسي عموي حضرت باشد ﴿تَبَّتْ يَدَا﴾[6] درباره او نازل شود پس قُرب ظاهري معيار نيست، آن آيه هم مي گويد ما علم نمي خواهيم ما نردبان نمي خواهيم ما اگر نردبان مي خواهيم براي اين است که کسي بالا برود کسي که عمري نردبان تراشي بکند و نردبان فروشي بکند نردبان سازي بکند و نردبان را معرفي بکند، ولي بالا نرود اين در مقدمات گير است. فرمود: ﴿وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ﴾[7] اما فقط علما بالا مي آيند ﴿وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ﴾ مثل اين که مي فرمايد آن مقامات عاليه را ما تبيين کرديم ولي کسي که نردبان دارد بالا مي آيد کسي که نردبان ندارد بالا نمي آيد.
بنابراين تلاش و کوشش ما اين نيست که مجتهد شويم، بله مجتهد شدن چيز خوبي است تهيه نردبان است، تهيه ابزار نوشتن است؛ نوشتن، ياد گرفتن است قلم و مرکّب به دست آوردن است اما چيزي بنويسيم که خدا به آن قسم ياد کند اين که مخصوص انبيا نيست.
آدم ممکن است کتابي بنويسد که خدا به اين کتاب قَسم بخورد اين کم مقامي است؟ الآن خدا قسم مي خورد به مکاسب شيخ انصاري قَسَم که راه اين است اين کم مقامي است. ﴿ن﴾[8] يعني ﴿ن﴾، ﴿وَالْقَلَمِ﴾ يعني ﴿وَالْقَلَمِ﴾، ﴿يَسْطُرُونَ﴾ يعني ﴿يَسْطُرُونَ﴾؛ قَسم به آن مرکّب مخصوص و آن قلم خاص و آن نوشته مخصوص! مسطورات يعني مکتوبات. يک وقت مي بينيد محقق مي شود، يک وقت علامه مي شود يک وقت شيخ انصاري مي شود يک وقت امام مي شود يک وقت علامه طباطبايي مي شود کتاب مي نويسند؛ خدا به اين کتاب قَسم بخورد کم مقامي است؟ پس معلوم مي شود که اين آقا از نردبان ترقّي کرده بالا آمده دين هم همين را مي خواهد. اگر ما در جامعه اين گونه افرادی داشته باشيم جامعه راه مي افتد. بنابراين حضرت نفرمود اولياي وجود پيغمبر ما چند نفريم، بله اين ها چند نفر يقيناً اولياي الهي هستند؛ اما اين که ﴿أُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ﴾[9] [10] ؛ يعني درس بخوانيد اين براي أنبيا و ائمه (عليهم السلام) مخصوص آن ها که نازل نشده است براي همه ما نازل شده است؛ منتها آن ها در اوج و در قله ما در دامن اين ها هستيم وقتي ما مي توانيم در حوزه به قدري خوب درس بخوانيم و با إخلاص درس بخوانيم که اگر چهار تا کتاب نوشتيم خدا به اين کتاب قَسم ياد کند اين کم مقامي نيست، اين راه باز است.
حضرت فرمود وليّ پيغمبر؛ اين تنها مسئله ولايت و خلافت و تقديم غدير بر سقيفه و جانشين پيغمبر شدن و امام زمان شدن که نيست آن ذوات قدسي مشخص است چهارده نفر معصوم اند؛ اما کسي هم مي تواند به جايي برسد که مقاله اي بنويسد کتابي بنويسد رساله اي بنويسد «أو ما شئت فسمّه» که خدا به آن قَسم ياد کند. خون شهيد خيلي مقدّس است اما همين ديني که براي شهيد و خون شهيد آن همه قداست قائل شد هم فرمود: «مِدَادِ العُلَمَاء اَفضَل»[11] هم به خون شهيد قَسم ياد نکرد ما يادمان نيست که در قرآن جايي خدا به خون شهيد قَسم خورده باشد، اما به مرکّب افرادي مثل امام و علامه طباطبايي قَسم ياد مي کند ﴿ن﴾[12] ، يعني مرکّب، «قلم» که معلوم است ﴿وَمَا يَسْطُرُونَ﴾ هر سه را جداگانه ياد کرد و قَسم خورد حضرت مي خواهد بفرمايد به اين مقام برسيد اطاعت کنيد. پس درس يک گوشه از راه است قسمت مهمّ اطاعت اين هاست، علم با عمل که شده عقلِ ممثَّل، اين هدف رسالت انبيا را تأمين مي کند، اين را براي همه راهوار کرده، منتها بعضي بيشتر بعضي کمتر. فرمود وليّ پيامبر کسي است که اين طور باشد.
اين را از کجا استدلال کرد وجود مبارک حضرت امير؟ چون خودشان در بعضي از فرمايشات فرمودند که ما هر حرفي را مي زنيم از ما سؤال کنيد از کدام قسمت قرآن گرفتيد؟ ما الآن به شما در اينجا مي گوييم که از کدام قسمت قرآن است! در قرآن دارد که ﴿إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ﴾[13] ؛ وجود مبارک حضرت امير به إستناد آن آيه قرآن کريم که فرمود: ﴿إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ﴾ فرمود: «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ»[14] و در کنار آن اين آيه را تلاوت کرد. معلوم مي شود آن که پيروي عملي ندارد اصلاً عالِم نيست چرا؟ براي اين که آيه که فقط علم را مطرح کرد فرمود: «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ» و حضرت اطاعت را تفسير آيه قرار داد؛ معلوم مي شود آنجا که اطاعت نيست اصلاً علم نيست؛ لذا در بخش هاي ديگر وجود مبارک حضرت فرمود: «لاَ تَجْعَلُوا عِلْمَکُمْ جَهْلاً وَ یَقِینَکُمْ شَکّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا»[15] علمي که به عمل ننشيند جهل است؛ بعد در بخش هاي ديگر فرمود: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ»[16] ؛ در جهاد درون اين کشته جهل اوست اين يک دشمن خانه زاد تهيه کرده است «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ». حالا شماي وجود مبارک حضرت امير داريد آيه را معنا مي کنيد آيه که از علم سخن گفته است از عمل سخن نگفته است! آيه فرمود ﴿إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ﴾[17] ؛ آن گاه شما فرموديد: «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ»[18] آيه از اطاعت سخن گفته شما از علم سخن مي گوييد، معلوم مي شود علم يعنی اطاعت. آنجا که اصلاً اطاعت نباشد علم نيست چرا؟ براي اين که آيه از اطاعت سخن گفته و شما درباره علم حرف مي زنيد. آيه دارد که ﴿إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ﴾[19] شما داريد: «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ»[20] معلوم مي شود علم بدون اطاعت اصلاً علم نيست وگرنه چه ارتباطي بين تفسير شما و آيه است؟!
پس آيه قرآن دارد که علم نردبان است براي اين که ﴿وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ﴾[21] پس معلوم مي شود علم نردبان عقل بايد باشد و معيار آن است و هدف حوزوي ها و دانشگاهي هاي اسلامي اين است که انسان بشود وليّ خدا و وليّ خدا هم همين است. اگر کسي وليّ او شد حالا در دنيا برکاتش را دارد آخرت برکاتش را دارد ولي از علم به عين آمد، نصيب وليّ خدا مي شود؛ يعني به ما گفتند «علم الدراسة» را تعيين کنيد تا آن جايي که ممکن است، ولي اگر به آن اوج رسيديد مجتهد شديد اين «علم الدراسة» وسيله است براي چه؟ براي «علم الوراثة». «علم الوراثة» همين است که انسان وليّ او بشود. کم نبودند مردان بزرگ حتي زنان بزرگ که ائمه (عليهم السلام) می فرمودند: «منا أهل البيت»[22] حالا درباره سلمان[23] شهرت پيدا کرده درباره بعضي از محدّثين همين شهر قم ائمه فرمودند فلان محدّث «مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»[24] ؛ يعني ﴿أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ﴾[25] است «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ»[26] است. چون هيچ فرقي بين وجود مبارک امام زمان و ائمه قبلي که نيست اگر امام صادق به بعضي از شاگردانش فرمود: «هُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»[27] ، حالا ما چرا نرسيم به جايي که حضرت به ما بفرمايد فلان کس «مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»؟! براي اين که اين راه باز است آدم حيف است اين مقام را براي چيزهاي بي ارزش از دست بدهد. اين بيانات نوراني حضرت امير راه گشاست خودشان اين راه را رفتند، يک؛ شاگردان مخصوص به دنبال اين ها اين راه را رفتند، دو؛ به همه ما سفارش مي کنند که بياييد، سه. حضرت اميري که کلّ دنيا براي او سهل است که «لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَهَ»[28] من هرگز ستم نمي کنم؛[29] او مي فرمايد بعضي از دوستان ما کساني بودند که وقتي من او را مي ديدم يک مرد بزرگي را مي ديدم «کَانَ [يُعَظِّمُهُ] یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی صِغَرُ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ»[30] ؛ من وقتي اين بزرگوار را مي ديدم يک شخص باعظمتي را مشاهده مي کردم اين علي! اين از شاگردان حضرت بود.
پس مي شود که انسان به جايي برسد با اين که نه امام است نه امامزاده به جايي برسد که امام زمانش بگويد او يک مرد بزرگي است اين راه باز است حضرت فرمود «کَانَ [يُعَظِّمُهُ] یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی صِغَرُ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ».
در جريان خوارج عناوين فراواني هم خوارج است براي اين که اين ها خروج کردند بر وجود مبارک حضرت امير هم نهروان است که در کنار آن نهر اين جنگ رخ داد هم به اين ها مي گويند «حروري» که «حرور» قريه اي است در بخش هاي جدايي از کوفه، اين جنگ در کنار آن قريه اتفاق افتاد. اين جنگ با خوارج هم خوارج نام دارد هم نهروان نام دارد هم «حروري» نام دارد يکي از اين مقدّسان «حروري» اين کار را کرد حضرت ديد که اين شخص هم مشغول قرائت قرآن است هم نماز شب؛ «وَ سَمِعَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ رَجُلاً مِنَ الْحَرُورِیَّهِ یَتَهَجَّدُ وَ یَقْرَأُ»[31]
حضرت فرمود: «نَوْمٌ عَلَی یَقِینٍ خَیْرٌ مِنْ صَلاَهٍ [عَلَي] فِی شَکٍّ»؛ انسان بخوابد استراحت کند بعد قدرتي پيدا کند که وظايف ديني اش را انجام بدهد اين خيلي بهتر از آن نماز شب انسانِ با شک است. آن ها جهل مرکّب داشتند اين جهل مرکّب را حضرت به شک تعبير مي کند فرمود اين علم نيست. عمده آن است که انسان آن اوايل امر با برهان حرکت کند بدون علم حرکت نکند و در حدّ ساده هم که باشد با برهان حرکت کند، به نقل و گوشِ بدون هوش اکتفا نکند، بعد کم کم رشد مي کند. فرق است بين کسي که يک بناي مجلّلي را مي بيند و بين مهندسي که آن بِناي مجلّل را ساخته است و به شاگردانش هم ياد مي دهد. آن که يک روايت را مي شنود و همان را نقل مي کند مثل کسي است که يک بِناي مجلّل را ديد و آن بِناي مجلّل را دارد تعريف مي کند اما چگونه مي سازند؟ با چه ابزاري مي سازند؟ تا چه زماني دوام دارد؟ اين ها را نمي داند. يک وقت است که کسي مهندس است. فرمود اگر روايتي را آيه اي را شنيديد تلاش و کوشش کنيد که آن را خوب بفهميد اهل درايت باشيد نه اهل روايت. اين هم مقدمه است براي اين که انسان از «علم الدراسة» به «علم الوراثة» برسد و جزء اولياي الهي بشود.
در آن بخش فرمود خبر اگر به شما رسيده است «اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَایَهٍ لاَ عَقْلَ رِوَایَهٍ»[32] ؛ آيات هم همين طور است؛ يک وقت است انسان در جلسه درسي مي نشيند در جلسه وعظي مي نشيند در جلسه ختمي مي نشيند يک مطلب علمي را مي شنود فوراً يادداشت مي کند که کجا بگويد و کجا بنويسد. درست است که انسان چيزي را که ياد گرفت مي تواند در جايي بنويسد يا در جايي بگويد اما اين نردبان است. ما نبايد طوري باشيم که اگر يک مطلب خوبي شنيديم تمام همّ ما اين باشد که کجا بگوييم و کجا بنويسيم؛ اولين همّ ما اين باشد که عمل بکنيم آن وقت ميوه درخت ما بشود مکتوب و منثور؛ اين راه دارد. اگر اين بزرگاني که ائمه فرمودند «مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»[33] مخصوص همان دودمان اهل بيت بود فرزندان آن ها بود بله، ما مي گفتيم ما سهمي نداريم اما بسياري از افراد عادي را اين ها فرمودند «مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»؛ پس معلوم مي شود به اين ها هم رسيد. فرمود: «اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَایَهٍ لاَ عَقْلَ رِوَایَهٍ فَإِنَّ رُوَاهَ الْعِلْمِ کَثِیرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِیلٌ»[34] آن که علم را رعايت مي کند، برابر علم عمل مي کند آن ها کم اند ﴿قَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ﴾[35] و مانند آن.
بنابراين اگر چيزي را ياد گرفتيم درست ياد بگيريم، اهل استدلال باشيم اهل درايت باشيم نه روايت. خودمان مهندس ساختمان باشيم نه ساخته ديگري را تعريف بکنيم، يک يعنی يک! قدم اول. بعد از اين که خودمان مهندس شديم نه گزارشگر بِناي ديگران که رُعات آن کم اند و روات آن زياد؛ گزارشگري علم نيست مهندسي علم است برابر آن عمل بکنيم، دو؛ اين علم و عمل را نردبان قرار بدهيم براي آن عقل که همه نيروهاي مزاحم را عقال کند، سه؛ کم کم «از علم به عين آمد وز گوش به آغوش»[36] ؛ اين طور نيست که حالا مشاهده کردنِ بخشي از اسرار عالَم مخصوص وجود مبارک پيغمبر و اهل بيت(سلام الله عليهم) باشد.
ملاحظه فرموديد در سوره مبارکه «انعام»، خداي سبحان فرمود ما ملکوت عالَم را نشان ابراهيم خليل داديم، درست است؛ اين ﴿نُرِي﴾ که فعل مضارع است مفيد استمرار است؛ يعني ما مرتّب در صدد اين هستيم که باطن عالَم را نشان خليل خودمان بدهيم ﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ﴾[37] . در سوره «أعراف» به ما فرمود شما هم نگاه کنيد ﴿أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ﴾[38] ؛ بين نظر و رؤيت در عربي همان فرقي است که در فارسي بين نگاه و ديدن است. گاهي انسان نگاه مي کند و نمي بيند مثل کساني که براي استهلال قمر بالاي کوهي بروند يکي مي گويد: «نظرتُ إلي القمر و لم أره»؛ نگاه کردم آسمان و أفق را ولي ماه را نديدم؛ ولي نگاه گاهي به رؤيت مي رسد اگر به رؤيت نرسد که ما را به نگاه دعوت نمي کنند. در سوره «أنبياء» فرمود خليل اهل رؤيت است در سوره «أعراف» مي فرمايد شما اهل نظر باشيد چرا؟ براي اين که شما پسر آن پدر هستيد در بخش پاياني سوره مبارکه «حج» فرمود: ﴿مِّلَّةَ﴾[39] اين ﴿مِّلَّةَ﴾ منصوب به اغراء است يعني بگيريد! ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ﴾؛ شما پسر خليل خداييد دين پدرتان را بگيريد شما شناسنامه داريد شما آقازاده ايد. اين تعبير ذات اقدس اله در بعضي از روايات دارد که «يَا ابْنَ آدَمَ، يَا ابْنَ آدَمَ»[40] اين تعبير شرف بخش است يعني شما آقازاده ايد شما پسر کسي هستيد که همه ملائکه براي پدرتان سجده کردند چرا بي راهه مي رويد؟ اين «يَا ابْنَ آدَمَ، يَا ابْنَ آدَمَ» از تعبيرات شرف بخش روايي ماست. اين بخش پاياني سوره مبارکه «حج» دارد که دين پدرتان را بگيريد ﴿مِّلَّةَ﴾[41] يعني «خذوا» ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ﴾ شما آقازاده ايد. اگر «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»[42] يک ريشه تاريخي دارد، ما گرچه نژادمان با نژاد آن ها فرق مي کند، ولي روح ما از يک حقيقت است، شما فرزند خليل حق هستيد، پدر اهل رؤيت بود پسر اهل نظر است، بلکه «از علم به عين آمد وز گوش به آغوش»[43] ، اين شدني است.
در بخش ديگر حضرت شنيد که کسي مي گويد: ﴿إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ﴾[44] حضرت فرمود گفتن اين جمله نوراني قرآن ثواب دارد؛ اما دو اصل اساسي را ذات اقدس الهي در اين دو جمله تعبيه کرد: يکي به منزله مبدأ، يکی معاد؛ ﴿إِنَّا لِلّهِ﴾ يعني از طرف ذات اقدس الهي هستيم که فرمود: ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾[45] [46] هيچ لفظي از شيء جامع تر ما نداريم وقتي در کنار «کلّ» قرار بگيرد مستوعب است؛ «کُلُّ مَا صَدَقَ عَلَيهِ أَنَّهُ شيءٌ فَهُوَ مَخلُوقٌ»[47] . ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾[48] [49] . وقتي مي گوييم ﴿إِنَّا لِلّهِ﴾[50] داريم اين آيه را تفسير مي کنيم. ﴿وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ﴾ درباره ﴿إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الأمُورُ﴾[51] است ﴿يُعَذِّبُُ مَن يَشَاءُ وَيَرْحَمُ مَن يَشَاءُ وَإِلَيْهِ تُقْلَبُونَ﴾[52] است ﴿إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ﴾[53] در بخش هاي ديگري از آيات قرآن کريم است. فرمود شما که مي گوييد ﴿إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ﴾ به ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ﴾[54] نظر داريد به مبدأ و منتها نظر داريد به توحيد و قيامت نظر داريد، گرچه اين کلمه، کلمه کوتاهي است اين جمله، جمله کوتاهي است اما بدانيد که «إِنَّ قَوْلَنَا: إِنّا لِلّهِ إِقْرَارٌ عَلَی أَنْفُسِنَا بِالْمُلْکِ»[55] که ما مملوک خداي سبحان هستيم.
اين مملوک بودن بردگي نمي آورد شرف مي آورد. ببينيد اسلام در عين حال که در شرايطي قرار داشت که بردگي را امضا کرده است، اين بردگي را به جايي رساند که اين برده را در حکم فرزند قرار داد. بسياري از شما اين بحث هاي ارث را خوانده ايد يکي از طبقات ارث، ولاي عتق است.
ارث سه طبقه دارد: طبقه اول پدر و مادر و فرزند طبقه دوم برادر و خواهر و عمو و اين ها، بعد طبقه سوم هم بني أعمام و بنی الاخت، اين ها طبقات ارث است. اگر کسي مُرد و هيچ کدام از اين طبقات سهگانه نبود امام وارث «مَنْ لَا وَارِثَ لَهُ»[56] است اما آن وقتي که نظام بردگي محفوظ بود اگر کسي بردهاي را آزاد کند «لله» نه بفروشد، برده را آزاد کرد؛ مثل اين که وجود مبارک امام سجاد (سلام الله عليه) آن روز که نظام بردگي بود بسياري از اين برده ها را ماه مبارک رمضان مي خريد، در طي اين يک ماه اين ها را تعليم مي داد تربيت مي کرد آماده می کرد، در شب عيد فطر اين ها را آزاد مي کرد.[57] اگر کسي برده اي را آزاد کند اگر بميرد و آن طبقات ارث نَسَبي را نداشته باشد، اين ولاي عتق، ارث است، اين برده از او مثل پسر ارث مي برد. اين قدر مسئله عتق را و آزادي بردگان را حرمت نهاد که جزء طبقات اوليه خود نژاد خانواده قرار داد و او را جزء وارثان قرار داد، ولاي ارث يعني همين!
اگر دارد که وليّ پيغمبر باشيد يعني ارث مي بريد؛ حالا مي رسيم به آن بحث اولي که انسان از «علم الوراثة» استفاده کند. آن ها که زر و سيم را ميراث خودشان نمي دانستند ارث که از آن ها مانده بود هر چه مسائل شخصي و خانوادگي مثل فدک و اين ها بود که برای فرزندانشان بود؛ اما اساس کار علم بود. وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) به مفضّل يکي از شاگردانش مي فرمود طرزي درس بخوان که بعد از مرگ تو بچه هاي تو چند جلد کتاب تو را ارث ببرند نه کتاب بخريد بگذاريد در کتابخانه «فإن مت فورث كتبك»[58] ؛ تأليفات خودت «فورث كتبك بنيك» آن عُرضه را داشته باشي که چهار تا کتاب بنويسي، تأليفات خودت باشد که بچه هاي تو کتاب تو را ارث ببرند، اين دين است. اين مسئلهاي که ما اهل کتاب باشيم کتاب خانه داشته باشيم کتاب را مطالعه بکنيم اين طليعه راه است. او به يکي از شاگردانش مي فرمايد.
اين «عِقد الفريد» برای يکي از سه برادر معروف ابن اثير است؛ اين ها سه تا برادر بودند: يکي لغت قرآني و روايي و اين ها را نوشت به نام نهايه ابن اثير، يکي کامل ابن اثير نوشته در تاريخ، يکي هم «عِقد الفريد». اين ها مربوط قرون گذشته اند. اين ابن اثيري که صاحب «عِقد الفريد» است گفته کاتبي آمده خدمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مطلبي را نوشت آن قلم را داشت به زمين مي گذاشت، فرمود اينجا چرا مي گذاري؟ حيف قلم نيست که روي زمين مي گذاري «ضَعْ قَلَمَکَ عَلَي أُذُنِکَ»[59] بگذار روي گوش خودت. اين که مي بينيد نجّارها و اين ها اين خودکارها و مدادها را خط مي کشيدند کارشان که تمام شد پشت گوش مي گذاشتند از آن حديث است. فرمود حيف قلم نيست که زمين مي گذاري، پشت گوش خودت بگذار تا ما به مردم جهان بگوييم به گوش همه برسانيم فهم فهم فهم! علم علم علم! «ضَعْ قَلَمَکَ عَلَي أُذُنِکَ» تا ديروز اين رسم بود که قلم داشتند وقتي چيزي مي نوشتند اين خودکارها و قلم ها و مدادها را بالاي گوش مي گذاشتند نمي دانستند از چيست! غرض اين است که وجود مبارک حضرت به شاگردش فرمود اين قدر درس محققانه بخوان که بعد از مرگ تو، فرزندان تو چند جلد کتاب تو را ارث ببرند «فإن مت فورث كتبك بنيك»[60] اين را به يکي از اصحاب فرمود. حضرت بعد از اين که ﴿إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ﴾[61] را معنا کردند، فرمودند مبدأ اين است و معاد اين است، آن وقت مي رسند به فرمايش ديگر که ـ إن شاء الله ـ در نوبت ديگر بايد بخوانيم.
مجدّداً مقدم شما را گرامي مي داريم از ذات اقدس الهي مسئلت مي کنيم همه ما را آن توفيقي عطا کند که هم از «علم الدراسة» بهره کافي را ببريم هم از «علم الوراثة» سهمي ببريم و اين سخنان براي همه ما ـ إن شاء الله ـ جامه عمل بپوشند. خدا را قَسم مي دهيم به حق قرآن و عترت امر فرج وليّ اش را تسريع بفرمايد