« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

98/08/30

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت 86 الی 89/حکمت ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 86 الی 89

 

مقدم شما برادران و خواهران ايماني را گرامي مي ‌داريم و سالروز ورود فاطمه معصومه (سلام الله عليها) را به قم تهنيت عرض مي‌ کنيم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي ‌کنيم به اين ملت بزرگ و وفادار و شريف ايران اسلامي، سعادت و سلامتي دنيا و آخرت مرحمت کند که اگر اعتراضي دارند خيلي عاقلانه و عالمانه ذکر مي‌ کنند و خدا به مسئولين هم توفيقي دهد که محققانه و عالمانه مسائل کشور را اداره کنند تا هر دو گروه از دشمن مشترک باخبر باشند و خطر آن ها را به آن ها برگردانند و از حمايت مردمي مردم مسلمان ايران اسلامي حق‌ شناسي مي ‌کنيم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌ کنيم اين نظام را و مردم اين نظام را و سرزمين اين نظام را تا ظهور صاحب اصلي ‌اش از هر خطري محافظت بفرمايد.

بحث ‌هاي روز پنج‌شنبه درباره شرح نهج البلاغه وجود مبارک امير المؤمنين(سلام الله عليه) بود که در طي سال ‌ها آن خطبه‌ ها و نامه ‌هاي نوراني بحث شد. به کلمات حکيمانه آن حضرت رسيديم که در نوبت قبل به کلمه هشتاد و پنجم رسيديم که بحث آن گذشت.

 

اما در اين نوبت به کلمه هشتاد و ششم رسيديم. حضرت در اين بيان نوراني مي‌فرمايد: «رَأْیُ الشَّیْخِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ جَلَدِ الْغُلاَمِ وَ [يُرْوَى‌] رُوِیَ مِنْ مَشْهَدِ الْغُلاَمِ»[1] ؛ اين بيان از يک جمله نوراني و کلمات ديگر آن حضرت گرفته شد که در مسئله تدبير و رأي و انديشه، سالمندان مقدم‌ اند در کارهاي اجرايي و فعاليت ‌هاي ميدان ‌داري، جوان‌ ها مقدم ‌اند. جوان‌ گرايي بخشي از آن به اجرا و فعاليت ‌هاي ميداني برمي ‌گردد تدبير و مديريت خردورزي به سالمندان.

حضرت در اين جا مي ‌فرمايد که آن سالمند ورزيده ‌اي که تجارب فراوان را پشت ‌سر دارد رأي او و نظر تدبيري او خيلي بهتر از تدبير و نظر جواني است که سابقه آزمايشي ندارد. جوان را در کارهاي اجرايي نبايد فراموش کرد، همين که از تحصيل فارغ شد کار مناسب را بايد در اختيار او گذاشت؛ هم دوران تحصيلي بايد طرزي باشد که اين جوان کارآمد باشد هم مسئولين کشور يک کار آماده‌اي براي جوان داشته باشند. بزرگان در فنّ ادبي ما اين مطلبي که از بيان امير المؤمنين(سلام الله عليه) رسيده است گاهي به صورت نظم گاهي به صورت نثر بيان کردند، آن ها که به صورت نظم بيان کردند اين چنين فرمودند جوان چون تجربه فراواني ندارد اما نيروي کارآمد دارد مثل يک تيري است که صاف و مستقيم به مقصد مي ‌رسد و شکار را از پا در مي ‌آورد ولي حتماً بايد از کنار يک کمان منحني بگذرد. حرف مولوي اين است که جوان مثل آن تير تيز است که از يک کمان منحني بايد بگذرد اگر اين پيرمرد تجربه‌ ديده که به منزله کمان قد خميده است نباشد اين تير مستقيم به جايي نمي ‌رسد.

بعد فرمود «پير گردون ني ولي پير رشاد»[2] ؛ اين که مي‌ گوييم اين جوان مثل تير است بايد از يک کمان قد خميده بگذرد منظور پير روزگار نيست پير مديرديده تجربه‌ ديده کارآزموده ورزيده خردمند، اين يک کمان خوبي است که اين جوان ‌ها را در کنار خود هدف‌ گيري مي ‌کند به کار و کارآيي و توليد و رونق به توليد مي ‌رساند؛ اين حرف‌ ها را که مولوي و امثال مولوي گفتند، از بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) هست که فرمود در رأي و تدبير آن سالمند تجربه‌ شده نظر او معتبر است. در کار و اجرايي جوان‌ هاي آماده و فعال و بروز مؤثرتر هستند، اين ها بايد هماهنگ باشند يعني از تجارب آن مدير تجربه ‌ديده بايد کمک گرفت از نيروي آزاد و فعال اين جوان بايد بهره ‌برداري کرد همان طوري که يک شکارچي يک تير تيز را از کنار يک کمان منحني مي‌ گذراند وگرنه اين تير تيز، بدون آن کمان هرگز به مقصد نمي‌ رسد. اين را از بيانات نوراني آن حضرت استفاده کردند، ولي اين که گفتند پيران، حرف آن هايي است که «پير گردون ني ولي پير رشاد»؛ اين که مي‌ گوييم جوان از پير کمک بگيرد پير روزگار منظور نيست، پير تجربه ‌ديده ورزيده کارآزموده مدير و مدبّر بايد راهنماي جوان تند و تيز باشد.

 

حالا اين را در کتاب تمام نهج البلاغه کجا هست آن را هم دوباره مي ‌خوانيم؛ چون مستحضريد که سيد رضي(رضوان الله تعالي عليه) از يک خطبه ‌اي که چندين صفحه است يا از يک نامه ‌اي که چند صفحه است چند جمله را در اين کلمات حکيمانه انتخاب مي ‌کنند؛ اگر کسي بخواهد پژوهش نهج البلاغه داشته باشد حتماً بايد آن کتاب تمام نهج البلاغه را ببيند. يک محقق وقتي مي ‌تواند مطلبي را به امير المؤمنين(سلام الله عليه) نسبت بدهد که متن خطبه در اختيارش باشد که هم از سباق يعني «ما ينسبق الي الذهن» به اصطلاح اصوليون تبادر، از آن کمک بگيرد، هم از سياق صدر و ذيل اين نامه يا اين خبر يا اين حکايت را مي ‌بيند و از سياق يک مطلب جديدي در مي ‌آورد. عنصر محوري استنباط «السباق و السياق» است؛ سباق همان تبادر است که «ينسبق الي الذهن» سياق مشاهده صدر و ذيل اين کلمه است، اين دو عنصر محوري براي استظهار يک مطلب از متن، ضروري است.

نهج البلاغه فعلي فاقد اين است براي اين که نه قبل از اين جمله معلوم است نه بعد از اين جمله معلوم است فقط تک‌ جمله را انتخاب کرده است و فرصت نداشت که همه را بازگو کند اما کتاب شريف تمام نهج البلاغه همه آن مطالبي که در اين زمينه است را آورده که ـ إن‌ شاء الله ـ آن را هم مي خوانيم.

 

کلمه هشتاد و هفتم اين است که فرمود: «عَجِبْتُ لِمَنْ یَقْنَطُ وَ مَعَهُ الاِسْتِغْفَارُ»[3] من تعجب مي کنم کسي نا اميد باشد در حالي که درِ استغفار به روي او باز است! البته غير از معصومين، افراد در زندگي اشتباهاتي دارند گاهي بر اثر ﴿غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا﴾[4] گاهي در اثر تقديم جهالت عملي بر عدل عملي يا جهل علمي بر معرفت علمي، انسان در اين جهاد درون غفلت مي ‌کند و شکست مي ‌خورد ولي نبايد نا اميد بشود درِ رحمت الهي هميشه باز است. فرمود وقتي استغفار در دست شماست کليد رحمت در دست شماست هرگز نبايد کسي بگويد من از سابقه خودم نا اميد هستم، اگر استغفار هست اگر قدرت استغفار هست، اگر اداي حق مردم هست جا براي نا اميدي نيست «عَجِبْتُ لِمَنْ یَقْنَطُ وَ مَعَهُ الاِسْتِغْفَارُ»[5] وقتي درِ رحمت باز است چگونه انسان نا اميد مي ‌شود؟

 

يک بيان نوراني ديگري از حضرت هست که فرمود: هيچ کس حق ندارد درباره مسائل اقتصادي گله کند يا بي راهه برود، چرا؟ براي اين که کليد درِ گنج ‌هاي گوهر دست انسان است و آن چيست؟ در دعا، يکي از شرايط اصلي دعا اين است که از بيگانه هيچ نخواهيد و خود را هم بيگانه بدانيد. کسي که دعا مي‌ کند اگر دعاي او موحدانه باشد يعني فقط با خدا گفتگو کند و از او بخواهد، چنين شخصي ممکن نيست دعايش مستجاب نشود. شما اين آيه را ملاحظه بفرماييد! در اين بخش از سوره مبارکه «يوسف» دارد که ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ﴾[6] ؛ در اين آيه دارد که اکثر مؤمنين و مسلمين مشرک ‌اند. از امام(سلام الله عليه) سؤال مي ‌کنند که چگونه مسلمان مشرک مي ‌شود؟ مؤمن مشرک مي ‌شود؟ فرمود همين که مي ‌گويد: «لولا فلان لهلكت»[7] ؛ اگر فلان کس نبود مشکل ما حل نمي ‌شد، يا اول خدا دوم فلان شخص! يا اول خدا دوم فلان مؤسسه! مگر خدا اولي دارد که در قبالش دوم باشد؟ مگر خدا اولي هست که ثاني داشته باشد؟ او هم اول است هم آخر. فرمود اين که مي ‌بينيد مي ‌گويند اگر فلان کس نبود مشکل من حل نمي ‌شد اين شرک است، اگر فلان کس نبود هرگز من نجات پيدا نمي ‌کردم اين شرک است؛ ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ﴾[8] اکثر مؤمنين مشرک ‌اند براي اين که مي‌ گويند: «لولا فلان لهلكت»[9] .

اما اگر بگويند خدا را شکر که فلان شخص را وسيله قرار داد تا مشکل من حل بشود اين مي ‌شود توحيد. غير خدا هر که هست و هر چه هست وسيله‌اي است که ذات اقدس الهي آن ها را به عنوان وسيله قرار داد و ما را به عنوان توسل به آن وسايل دعوت کرده است، اين کار خداست. بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) اين است که اگر کسي کليد رزق دست اوست او مشکل اقتصادي پيدا کند معلوم مي ‌شود که خدا را نخوانده است به قول حضرت آيت الله حسن ‌زاده(حفظه الله) «به مجاز اين سخن نمي‌گويم     بحقيقت نگفته‌اي الله»[10] ، ممکن نيست کسي بگويد خدا و جواب نشنود، هيچ ممکن نيست. شرط اولش اين است که ديگران را دخالت ندهد، در حرم امن توحيد کسي را دخالت ندهد.

 

آن بيان هم قبلاً به عرض شما رسيد که امام باقر(سلام الله عليه) مي ‌فرمايد: پدرم امام چهارم امام سجاد(سلام الله عليه) آخرين وصيتي که نسبت به من کرد اين بود که گفت پدرم حسين بن علي (سلام الله عليهم أجمعين) آخرين وصيتي که در آن خيمه به من کرد فرمود پسر! «إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ»[11] ؛ فرمود پسر ظلم که براي هميشه حرام است، اما آن مظلومي که هيچ پناهگاهي جز خدا ندارد به او ستم نکن، براي اين که او که قدرت دفاع ندارد ناچار است دعا کند نفرين کند، هيچ قوم و قبيله و عشيره ‌اي هم ندارد که به آن ها توسل پيدا کند؛ چنين شخصي دعاي او موحدانه و خالصانه است، او وقتي گفت خدا يعني خدا! نمي ‌گويد خدا و قبيله من و قوم من و قدرت من و مسئولين من، نه! او فقط مي ‌گويد خدا! اگر کسي گفت خدا و لاغير! يقيناً دعاي او مستجاب است «إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ»؛ سرّش آن است که دعاي خالصانه مستجاب مي ‌شود، اگر کسي براي رزق دعا کند چون «لله السماوات و الارض»، فرمود تمام آسمان و زمين را ما براي شما مسخّر کرديم ﴿سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾[12] هيچ چيزي در عالم نيست که در خدمت بشر نباشد و مأمور نباشد که به بشر خدمت بکند و خدمت نرساند، چون معناي تسخير همين است ما مسخِّر نيستيم خدا مسخِّر است اما براي ما تسخير کرده است. هيچ ستاره‌ اي در آسمان، هيچ موجود آبزي در دريا، هيچ موجود معدني در دل خاک نيست مگر اين که مسخَّر انسان است، براي تأمين حيات و روزي او خلق شده است؛ ﴿سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾ منتها موحدانه انسان بايد به سراغ جهان برود.

 

در دعاها هم موحدانه دعا کند اگر شرط اساسي اين بود که از غير خدا نا اميد باشد قطع نظر بکند فقط بگويد «الله»، يقيناً دعاي او مستجاب است؛ اين اختصاصي به مسئله استغفار در برابر گناه ندارد، دعا براي شفاي مرض همين طور است، دعا براي اقتصاد همين طور است، دعاي براي امنيت و امانت همين طور است، دعا براي اشتغال همين ‌طور است، دعا براي فرزند صالح داشتن همين طور است. فرمود: «عَجِبْتُ لِمَنْ یَقْنَطُ وَ مَعَهُ الاِسْتِغْفَارُ»[13] .

 

آن وقت کلمه 88 اين است مي ‌فرمايد که وجود مبارک «أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ»[14] وجود مبارک امام باقر(عليهما الصلاة و عليهما السلام) گفته که «کَانَ فِی الْأَرْضِ أَمَانَانِ»؛ وجود مبارک امام باقر از وجود مبارک اميرالمؤمنين(سلام الله عليهما) اين حديث را نقل کرد که حضرت امير فرمود در زمين دو امان بود که وسيله امنيت و حفظ جامعه را فراهم مي ‌کرد «وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَکُمُ الْآخَرَ»؛ فرمود دو چيز باعث امنيت مردم بود يکي رخت بربست نيست دومي را از دست ندهيد اين دو تا چه چيزي است و دليل اين که اين دو چيز عامل امنيت جامعه هستند چيست؟ فرمود: «کَانَ فِی الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَکُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ»؛ دو وسيله امان بود که با آن ها هرگز عذاب نازل نمي ‌شود و نمي‌ شد يکي رحلت کرده است ديگري مانده است؛ اما اوّلي که رحلت کرده است «أَمَّا الْأَمَانُ الَّذِی رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ»؛ اولي وجود مبارک پيغمبر (عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) است که تا حضرت بود عذاب نازل نمي ‌شد.

دومي: «وَ أَمَّا الْأَمَانُ الْبَاقِی فَالاِسْتِغْفَارُ» مادامي که امت اهل استغفار باشند نه اشخاص وحده، امت و جامعه اهل استغفار باشند آن جامعه عذاب نمي ‌بيند. آن ‌گاه از حضرت سؤال کردند دليل اين که شما مي‌ فرماييد دو چيز عامل امنيت بود چيست؟ فرمود دليل ما قرآن کريم است، خدا در قرآن کريم اين چنين فرمود: ﴿وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ﴾[15] ؛ مادامي که تو اي پيغمبر در ميان آن ها هستي، عذابي که نظير عذاب امت ‌هاي قبل نظير عاد و ثمود و مانند آن بود دامن گير اين ملت نمي ‌شود اگر تو رحلت بکني مادامي که اين ملت اهل استغفار باشند اهل دعا باشند اهل صلات باشند اهل صوم باشند ايمان داشته باشند عذاب الهي نازل نمي‌ شود. اين گراني ‌ها، اين قحطي ‌ها، اين کم ‌آبي ‌ها، اين خشکسالي‌ ها، اين برخي از بيماري ‌ها اين ها عذاب است. اگر جامعه جامعه ديني باشد ذات اقدس الهي اين ها را هدايت مي‌ کند به کشف بيماري، يک؛ کشف داروي شفابخش، دو؛ کشف درمان ‌کردن، سه؛ آن وقت اين جامعه مصون مي ‌ماند، يا دفع خطر مي‌ شود يا رفع خطر.

فرمود دليل آن اين است که خدا در قرآن فرمود: ﴿وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ﴾، منتها برخي صدر اين جمله را مربوط به وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) در مکه مي ‌دانند نه وجود حضرت در دنيا و در جامعه مردم. مرحوم سيد رضي مي‌ فرمايد که «و هذا من محاسن الاستخراج و لطائف الاستنباط»[16] اين از بهترين استنباط‌ هاي قرآني است که اهل بيت (عليهم السلام) از آيات قرآن کريم به دست آوردند.

 

کلمه 89 اين است که حضرت فرمود: «مَنْ أَصْلَحَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ وَ مَنْ کَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ کَانَ عَلَیْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌ»[17] . اين سه جمله نوراني هم از بيانات آن حضرت است که آدرس آن از کتاب شريف تمام نهج البلاغه بيان مي ‌شود اول اين است که رابطه ‌اي بين ما و خدا هست، دوم رابطه بين ما و جامعه و مردم است، سوم رابطه بين دنيا و آخرت ماست. فرمود اگر شما يکي را اصلاح کرديد بقيه را خدا اصلاح مي‌کند، اگر ارتباط خود را با خدا صاف کرديد ارتباط شما با جامعه را خدا صاف مي ‌کند؛ اگر اختلافي است برطرف مي ‌کند، نگراني هست برطرف مي‌ کند، دشمني هست برطرف مي ‌کند، همه را تبديل به دوستي مي ‌کند «مَنْ أَصْلَحَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ»؛ اين اولي است. اگر کسي رابطه خود را با خدا خوب کند، با خدا دروغ نگويد؛ اگر گفت ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾[18] اگر حادثه‌ اي پيش آمد هم بگويد ﴿إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾.

خدا غريق رحمت کند حکيم سبزواري را! گفت:

«يكذب مستعين حقّ إذ قرى      ثمّ إذ المهمّ جا غيرا يرى‌»[19]

اين را در حکمت منظومه در بحث اخلاق فرمودند. فرمودند آن کس که نماز مي ‌خواند مي ‌گويد ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾[20] خدايا تو را مي ‌پرستيم و از تو کمک مي ‌خواهيم؛ اما وقتي حادثه ‌اي پيش آمد به فکر تکريم ديگري، کمک خواستن از ديگري و مانند آن است «يکذب مستعين حق اذ قري» که گفت: ﴿إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾؛ «ثمّ إذ المهمّ جا غيرا يرى‌»[21] از غير خدا کمک مي ‌خواهد. پس اگر کسي بين خود و بين خدا را اصلاح کند ذات اقدس الهي بين او و بين جامعه را اصلاح خواهد کرد.

دوم: «مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ»[22] ، اگر کسي وضع آخرتش را درست کند که آن جا جوابگو نباشد. در آن جا يک عده را مي ‌گويند نگه داريد اين ها بازخواست ‌شوند ﴿وَقِفُوهُمْ﴾[23] اين «واو» جزء کلمه نيست ﴿قِفُوهُمْ﴾ ؛ يعني اين ها را متوقف کنيد بازداشت کنيد ﴿وَقِفُوهُمْ﴾ چرا؟ ﴿إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾ اين ها زير سؤال ‌اند ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾ اگر کسي همه کارهايش روي حساب باشد نه بي راهه رفته باشد نه راه کسي را بسته باشد امر آخرتش را درست کرده باشد، امر دنياي او هرگز لنگ نخواهد بود، اين فرمايش دوم.

سوم فرمود: «وَ مَنْ کَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ کَانَ عَلَیْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌ»[24] ؛ اين در بيانات نوراني ائمه ديگر(عليهم السلام) هم هست، اصل آن از وجود مبارک حضرت امير است که ائمه ديگر(سلام الله عليهم اجمعين) هم همين را دارند و همين فرمايش را دارند. مي ‌فرمايد آدم بايد يک واعظ دروني داشته باشد، ما قبل از اين که حرف را از بيرون گوش بدهيم بايد حرف خودمان را گوش بدهيم. اگر در درون ما واعظي بود ما را موعظه کرد؛ وعظ يعني «جذب الخلق الي الحق»؛ واعظ يعني چه؟ يعني حرف او سيره او قول او عمل او مستمع را جذب مي ‌کند از نشئه خلق به حريم خالق؛ «الوعظ هو جذب الخلق من الدنيا الي الله، جذب الخلق الي الخالق» اين وعظ است. حالا اين يک منبري است در بيرون که کسي روي منبر مي ‌رود، اين حرف ‌ها را مي ‌زند اين واعظ بيروني است که ما گوش مي ‌دهيم، اين يک درصد ضعيفي اثر دارد، فرمود يک منبري کنار دل گذاشت آن عقل ما ما را موعظه کند که ما نه راه کسي را ببنديم نه بي راهه برويم جذب الهي بشويم، آن وقت حرف ‌هاي بيروني مؤيد ماست و کمک ماست و يقيناً خدا حافظ ماست. فرمود: «وَ مَنْ کَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ کَانَ عَلَیْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌ» اگر کسي يک واعظ دروني داشته باشد يقيناً ذات اقدس الهي حافظ اوست.

 

حالا اين کلمات نوراني را که سيد رضي(رضوان الله تعالي عليه) در نهج البلاغه نقل کرد گوشه ‌اي از کلمات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) است که در کتاب شريف تمام نهج البلاغه مشخص شد: «من أصلح أمر آخرته»[25] ، يک؛ «من أصلح ما بينه و بين اللّه»، دو؛ «من كان له من نفسه واعظ»[26] ، سه؛ اين در صفحه 601 کتاب شريف تمام نهج البلاغه است.

اما آن کلمه‌اي که فرمود «عجبت لمن يقنط و معه الاستغفار»[27] اين در صفحه 702 تمام نهج البلاغه است. در آن جا وصيتي است که چندين صفحه است؛ يک بخش آن مربوط به «عجبت، عجبت، عجبت» است که قبلش اين است «عجبت لمن نسي الموت و هو يرى من يموت و عجبت لمن أنكر النّشأة الأخرى و هو يرى النّشأة الأولى و عجبت لعامر دار الفناء، و تارك دار البقاء و عجبت لمن يحتمي من الطّعام ...» [28] فرمود شما پرهيز مي‌ کنيد از غذايي که برايتان خوب نيست يک سرما خورديد مي‌ گوييد من فلان غذا را نمي ‌خورم برايم خوب نيست؛ اين کار، کار خوبي است ولي فلان کار هم فلان گناه هم براي شما خوب نيست فرمود چرا آن جا پرهيز مي ‌کنيد اين جا پرهيز نمي‌ کنيد؟ اين جاي تعجب است. آن ناپرهيزي روح را براي مدت طولاني گرفتار مي ‌کند. اين ها چند چيز است که حضرت تعجب مي ‌کند، يکي همين است که «عجبت لمن يقنط»[29] يعني نا اميد مي‌شود و با او کلمه استغفار و راه نجات ‌يابي است.

درباره آن بخش ديگر که «رأی الشّیخ أحبّ إلیّ من جلد الغلام»[30] در صفحه 855 به عنوان نامه ‌اي است که حضرت براي بعضي از اصحاب خود يا شاگردان خود مرقوم فرمودند.

من مجدداً مقدم شما بزرگواران را گرامي مي‌دارم از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌ کنيم که اين برکت را که ورود پربرکت و سعادت فاطمه معصومه (سلام الله عليها) به شهر قم يعني چنين روزي اتفاق افتاد اين را ارج مي ‌نهيم، از شما و همه ملت بزرگ و بزرگوار ايران حق‌ شناسي مي ‌کنيم که در برابر دشمن، آماده دفاع بودند و هستند، از خداي سبحان هم درخواست مي‌ کنيم اين مسئولين ما را وادار کنند که عاقلانه و محققانه و عالمانه کشور را اداره کنند و خطر هر بيگانه ‌اي را به خود آن ها برگردانند.


logo