« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

97/11/04

بسم الله الرحمن الرحیم

خطبه 202/ایام شهادت حضرت زهرا /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/ایام شهادت حضرت زهرا /خطبه 202

 

مقدم شما علما، فضلا، فرهيختگان حوزوي و دانشگاهي و عزيزان نظامي و سپاهي و برادران و خواهران ايماني را گرامي مي ‌داريم. ايام سوگ و ماتم صديقه کبري (سلام الله عليها) را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) و عموم علاقه مندان به قرآن و عترت و شما بزرگواران تسليت عرض مي ‌کنيم.

 

بحث ‌هاي روز پنج ‌شنبه در طي اين سال‌ ها درباره کتاب قيم نهج البلاغه بود که به اواخر اين کتاب رسيديم. امروز از آن جهت که عده ‌اي از علما، فضلا، اساتيد جهت تبليغ ايام فاطميه اعزام مي ‌شوند و بزرگواراني که به عنوان پيروان سبک زندگي قرآن کريم و کتاب آسماني پروردگار عظيم حضور دارند و قرآن و عترت هماهنگ ‌اند، آن چه در قرآن کريم آمده عترت واجد است و آن چه عترت دارد در قرآن کريم هست.

 

قبل از ورود در آن بخشی از نهج البلاغه، يک بيان نوراني اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) درباره صديقه کبري (سلام الله عليها) است که آن را شايسته است ملّت بزرگ ما به وسيله شما علما و مبلّغان بدانند و آن جمله اين است که وجود مبارک اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) در هنگام دفن صديقه کبري خطاب کرد به قبر مطهّر پيغمبر (عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء) اين جمله را عرض کرد، اين در خطبه 202 نهج البلاغه است؛ «أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ إِلَی أَنْ یَخْتَارَ اللَّهُ لِی دَارَکَ الَّتِی أَنْتَ بِهَا مُقِیمٌ»[1] ؛ به حضرت عرض کرد تا عمر من به پايان برسد، داري که شما هستيد به آنجا ملحق بشويم، اين خصيصه ‌اي است بين حضرت امير و وجود مبارک حضرت رسول (عليهما السلام). وجود مبارک پيغمبر يک وقت فرمود: سخاوت يک شجره طوبايي است که اصل آن در بهشت در خانه من است و شاخه‌ هاي او به خانه ‌هاي مؤمنين مي ‌رسد. در جلسه ديگر فرمود: سخاوت يک شجره طيبه ‌اي است که اصل آن در خانه علي بن ابي طالب است شاخه ‌هاي پر برکتش به خانه ‌هاي مؤمنين مي ‌رسد. به حضرت عرض کردند اين دو حديث هماهنگ نيست؛ چون شما در يک جلسه فرموديد اصل اين درخت در خانه من است، در جلسه ديگر فرموديد اصلش در خانه علي است! فرمود: «دَارِي وَ دَارَ عَلِيٍّ وَاحِدَةٌ»[2] ؛ چرا؟ شما وقتي به آيه مباهله مراجعه مي‌ کنيد مي ‌بينيد وجود مبارک حضرت امير به منزله جان پيغمبر تلقّي شده است: ﴿وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ﴾[3] ؛ اين ﴿وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ﴾ نشان مي‌ دهد که اين ها يک حقيقت ‌اند. در جريان «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»[4] براي افراد توجيهات فراواني بود که «حُسَيْنٌ مِنِّي» چون نوه من است؛ «أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ» چون دين من به وسيله کربلاي حسين زنده شد. بعد مي ‌بينيم که اين تعبير درباره امام مجتبي (سلام الله عليه) هم هست: «حسن مني وأنا منه‌»[5] ، بعد مي ‌بينيم که بيش از همه و پيش از همه اين بيان درباره خود حضرت امير است: «علي مني وأنا من علي‌»[6] ؛ چرا؟ مبيّن همه اين ها آيه مبارکه «مباهله» است که ﴿وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ﴾[7] . ما يک حقيقت هستيم، منتها در اين نشئه کثرت در دو جا ظهور کرديم. شما يک حقيقت هستيد در زيارت آمده که نور واحدي بوديد، حقيقت واحد بوديد،[8] اين چنين است؛ لذا فرمود: «دَارِي وَ دَارَ عَلِيٍّ وَاحِدَةٌ»[9] .

 

اينجا که وجود مبارک حضرت امير در اين خطبه مي‌ گويد تا خدا براي من داري را که در بهشت هست انتخاب کند، يعني همان جايي که شما حضور داريد. بعد فرمود: «وَ سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَی هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ‌»[10] ؛ فرمود دخترت مهمان شماست به حضور شما مي ‌آيد و گزارش جريان سقيفه و امثال سقيفه را به عرض شما مي‌ رساند و به اطلاع شما مي‌ رساند که امت اجتماع کردند که فاطمه را هضم کنند و حذف کنند. اين بيان نوراني حضرت است در اين خطبه.

 

مستحضريد که دلالت چند قسم است يک قسم بالمطابقه است يک قسم بالالتزام. دلالت بالالتزام اين است که اين لفظ را مي ‌گويند لازم اين لفظ هم مثل مطابق اصلي آن حجت است؛ اگر گفتند اين آتش است يعني آتش است و مي ‌سوزاند. لازم نيست بگويند مي ‌سوزاند. آن لازمه اين است. اگر گفتند اين يخ است يعني سرد هم هست. اگر گفتند اين شخص قابل اقتداست؛ يعني عادل هم هست. دلالت يا بالمطابقه است يا بالتّضمن است يا بالالتزام. يک وقت مي ‌گويند ابراهيم خليل امت است، «کان إبراهيم أمة واحدة»؛ معلوم مي ‌شود که يک نفر کار يک کشور را مي ‌کند. يک وقت مي‌ گويند يک ملّت قيام کردند براي کوبيدن ابراهيم خليل. اين به دلالت التزام مي‌ فهماند که ابراهيم امت واحده است؛ چون اگر يک امت نباشد يک مملکت نباشد يک کشور نباشد، يک کشور که به جنگ او نمي ‌آيد. اگر گفتند يک ملّت قيام کرد براي کوبيدن زيد، معلوم مي ‌شود که زيد يک ملّت است، چون زيد اگر يک فرد عادي بود، يک فرد عادي هم مي‌ توانست او را از پا در بياورد.

 

اين که صديقه کبري (سلام الله عليها) را وجود مبارک حضرت امير معرفي مي ‌کند فرمود امت جمع شدند تا فاطمه را هضم و حذف کنند؛ يعني فاطمه امت است، چون اگر يک فرد عادي بود که لازم نبود يک امت قيام کند او را از پا دربياورد. امت به وسيله سقيفه حضور پيدا کرد. آن ها که اهل حَلّ و عقد بودند آن ها جامعه را شوراندند و به هر حال اهل بيت را خانه‌ نشين کردند. اين که به پيغمبر عرض مي ‌کند: «وَ سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَی هَضْمِهَا»؛ يعني «إن فاطمة عليها السلام أمة واحدة». آن وجود مبارک ابراهيم که «خليل من همه بتهاي آزري بشکست»[11] ، در بين رجال «کان أمة واحدة». صديقه کبري در بين همه زن‌ ها «کانت أمة واحدة». مريم در حدّ انجيل، قدرت اعجاز و مانند آن دارد. با مجموع عيسي دوتايي با هم يک آيت جهاني ‌اند. فرمود مريم و ابن مريم ﴿آيَةً لِّلْعَالَمِينَ﴾[12] ، دو تايي. وجود مبارک فاطمه (سلام الله عليها) هم‌ سطح قرآن است اين طور نيست که در قرآن حقيقتي باشد فاطمه (سلام الله عليها) نداند، يا فاطمه (عليها السلام) کاري بکند و عملي داشته باشد سيره ‌اي و سنتي و سريره ‌اي داشته باشد که قرآن نگفته باشد؛ پس او همتاي قرآن است. اگر همتاي قرآن است اگر کسي که همتاي انجيل است، الآن جهان را مسخّر کرده است شرق و غرب عالم به نام مريم است، مسيحيت توانست اين مريم را به جهان معرفي کند، ما تنها به همين اشک و ناله اکتفا نکنيم، اين وظيفه داخلي ماست.

 

ما يک سلسله وظيفه ملّي و محلّي داريم، اين همه روضه‌خواني ‌هاي ماست که کار ماست سنّت ماست، پسنديده هم هست و ثواب قطعي هم دارد.

يک سلسله کارهاي منطقه‌ اي هم که داريم که بايد در سطح موحّدان عالم اهل بيت را معرفي کنيم.

يک سلسله وظيفه بين ‌المللي داريم. اين سه قسم را قرآن کريم تبيين کرد. بزرگواراني که سبک زندگي قرآن را تعقيب مي‌ کنيد اين مثلث را در نظر شريف داشته باشيد. سبک قرآن در محلّي و ملّي، سبک قرآن در منطقه ‌اي، سبک قرآن در بين ‌المللي. حرف قرآن در جهان چيست؟ با کفّار چه حرفي مي ‌زند؟ با مشرکين و ملحدان که مدت ‌ها پيغمبر با آن ها گفتگو داشت، مبارزه داشت، مي‌ جنگيد، صلح مي‌ کرد، چگونه زندگي مي ‌کرد؟ اين سه بخش را ما الآن به برکت خون‌ هاي پاک شهدا بايد عمل بکنيم.

 

مستحضريد که اين زيارت ‌ها درس است. بخشي از اين زيارت ‌ها حواستان جمع باشد مثل رسائل و مکاسب نيست که با هشت ده سال درس خواندن حلّ بشود! يک جان کَندن عميق علمي مي ‌خواهد تا آدم «زيارت جامعه کبير» را بفهمد؛ «بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ اللَّهُ‌»[13] ؛ اين ها مثل رسائل و مکاسب نيست که با بناي عقلا و فهم عرف و لغت حلّ بشود. از آن حدّ خيلي بايد بياييم پايين، تا برسيم به زيارتي که درباره شهدا آمده؛ در پايان آن زيارت بگوييم خون شهيد اين قدرت را دارد که «طبتم وطابت الأرض التي فيها دفنتم»[14] ؛ کشوري که خون داد پاک مي ‌شود. اين را شما بزرگواران بايد براي مردم تبيين کنيد. خون خودش به حسب ظاهر ناپاک است، اما کاري مي ‌کند که از برف، تگرگ، باران، سيل و از دريا ساخته نيست. يک دريا آب را شما بريزيد، آلودگي استکبار، استحمار، استثمار، استعباد را پاک نمي ‌کند. آلودگي استکبار را فقط خون پاک مي ‌کند، «طبتم وطابت الأرض التي فيها دفنتم». اين همه شهدا که برکت ما هستند، ذوي الحقوق ما هستند، وليّ نعمت ما هستند، ما در کنار سفره آن ها هستيم، اگر درس و بحثي هست، اگر ترقّي هست، اگر تبليغي هست به برکت اين خون ‌هاي پاک است، در پايان اين زيارت ‌ها عرض مي ‌کنيم، به ما آموختند بگوييم کاري که خون مي کند هرگز باران نمي کند؛ «طبتم وطابت الأرض التي فيها دفنتم».

 

قرآن کريم هم همين بيان پايان زيارت‌ ها را تشريح مي ‌کند، کشوري که طيّب است بايد ميوه طيّب بدهد، اين صغري را زيارت و سنّت و روايت مشخص مي کند، کبري را قرآن کريم تبيين مي کند، مي فرمايد: ﴿وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ﴾[15] ; کشوري که پاک شد ميوه پاک مي دهد. ميوه کشور پاک عقل است و علم است و داد. وجود مبارک صديقه کبري در همين خطبه «فدکيه» که حتماً بزرگواران خطبه «فدکيه» را تدريس بکنيد، مباحثه بکنيد براي مردم تبيين بکنيد، روشن بکنيد؛ آن بخش ‌هايي هم که هست آن ها هم سرجايش محفوظ است، اما محور اصلي حرف علم باشد عقل باشد استدلال باشد. در همين خطبه «فدکيه» فرمود ما وحدت مي‌ خواهيم. کشور با وحدت و اتحاد حلّ مي ‌شود. اما اتحاد و وحدت سفارشي نيست با سخنراني حلّ نمي ‌شود. «و العدل تنسيقا»[16] ، عدل کشور را به هم مرتبط مي کند عامل وحدت است و ما هستيم. «وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً لِلْفُرْقَةِ»[17] و ما هستيم. البته سفارش مي کنيم تبليغ هم مي کنيم که اتحاد چيز خوبي است، اختلاف چيز بدي است؛ ولي با سفارش دل‌ ها منسجم نمي ‌شود. فرمود آن چه دل ‌ها را منسجم مي کند عدل است کليد آن به دست ماست. امامت است کليد آن به دست ماست. اين ها در خطبه ‌هاي نوراني حضرت است در خطبه «فدکيه». لذا وجود مبارک اميرالمؤمنين به پيغمبر عرض مي ‌کند يک امت جمع شد که فاطمه را از پا دربياورد. اين که اصل عملي نيست که لازمه آن حجت نباشد. اين أماره است، اين لفظ است، اين دلالت است، اين منطق است، لازمه آن هم حجت است. «وَ سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بِتَضَافُرِ»[18] ؛ يعني اجماع. «بِتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَی هَضْمِهَا»؛ امت جمع شدند که فاطمه را خانه ‌نشين کنند. پس معلوم مي ‌شود که فاطمه يک امت است، چون اگر يک فرد عادي بود که يک فرد عادي مي ‌توانست او را با قنفذ و امثال قنفذ خانه ‌نشين بکنند. اين که همه تصميم گرفتند که اسرار سقيفه، اصحاب سقيفه، قبل و بعد آن، همه حواشي جمع شدند که فاطمه را خانه ‌نشين کنند پس معلوم مي‌ شود که فاطمه امت است «کانت فاطمه عليها السلام أُمة واحدة».

 

«فتحصّل» اين دلالت يا به مطابقه است يا بالالتزام، در بين مردان وجود مبارک خليل حق به اين لقب افتخار يافت که «کان إبراهيم أمة واحدة»، در بين زنان صديقه کبري (سلام الله عليها) اين لقب را مي ‌تواند داشته باشد که امت واحده است و شما بزرگواران در اين ايام سوگ و ماتم و همچنين در ايام نشاط و ميلاد آن حضرت که بيستم «جمادي الثاني» است، آن ميلاد هم به اندازه همين شهادت اين امت واحده را تبيين مي‌ کند. کتاب سالي درباره او، جوايز ادبي درباره او، بهترين کتاب درباره او، بهترين شعر درباره او، بهترين حماسه درباره او، بهترين هنر درباره او، بهترين نقاشي درباره او، جوان ‌ها را؛ مگر جوان و نوجوان را شما توقّع داريد در حد نهج البلاغه چيز بفهمند؟ او در حدّ خاص خودش بايد فاطمه (سلام الله عليها) را بشناسد. همان اندازه ‌اي که براي فاطميه در مراسم سوگ سهمي داريد و داريم، در بيستم اين ماه که ميلاد آن حضرت است داشته باشيم. به هر حال اين امت واحده بايد معرفي بشود. معرفي شدنش هم به نوشتن بهترين کتاب درباره اوست. خطبه «فدکيه» مگر مي ‌دانيد اين چه خطبه است. اگر کسي ادعا مي‌ کند که خطبه «فدکيه» را خوب مي ‌فهمد بيايد امتحان بدهد! اين يک درس عميق علمي مي‌ خواهد، اين که با مطالعه حلّ نمي ‌شود. يک خطبه‌ چند سطري دارد که «لا من شيء خلق الأشياء» که مرحوم کليني (رضوان الله تعالي عليه) در همان جلد اوّل کافي در جوامع توحيد، اوّلين حديث توحيدي که نقل مي ‌کند يک خطبه نوراني از حضرت امير است که حضرت امير بار دوم که عازم صفين بود، افراد را تجهيز کرد و يک خطبه غرّائي خواند. مرحوم کليني (رضوان الله تعالي عليه) با اين که کم ‌صحبت است در کافي، ايشان فقط حديث نقل مي ‌کند، در آنجا چند جمله ‌اي دارد، مي ‌گويد اگر تمام جن و انس جمع بشوند و در بين اين ها پيغمبر نباشد هيچ کس نمي‌ تواند به اندازه علي «بأبي و أمي» که پدرم و مادرم فداي او باد سخنراني کند، بعد اين خطبه را با آن عظمت شرح مي ‌دهد. آن نکته حساس اين خطبه را کليني در همين جلد اوّل کافي بيان مي‌ کند که چرا من مي ‌گويم اگر همه جمع بشوند «لَيْسَ فِيهَا لِسَانُ نَبِيٍّ»[19] ، نمي ‌توانند مثل علي حرف بزنند، آن شرح مي ‌دهد که در اين خطبه چه خبر است؟ مگر حضرت چه گفته است؟ آن راز و آن شبهه ثنويه را نقل مي ‌کند، مي ‌گويد اين شبهه ثنويه يک غده بدخيمي بود که دامن گير همه متفکران بود و حضرت امير حلّ کرد. حالا آن بحث طولاني دارد.

 

همان جمله ‌اي که مرحوم کليني مي ‌گويد مشکل اساسي را او حلّ مي ‌کند حلّ اساسي مشکل اين جمله است؛ 25 سال قبل از اين که علي بن ابي طالب(سلام الله عليه) اين خطبه را ايراد کند، فاطمه زهرا (سلام الله عليها) اين جمله را ايراد کرد در آغاز خطبه «فدکيه». اين ها حواستان جمع باشد، اين ها مثل کفايه نيست، که با يک روز دو روز درس حلّ بشود. مي‌ گوييد نه! جلد اوّل اصول کافي را بخوانيد و تطبيق بدهيد که چرا کليني مي‌ گويد اگر همه جمع بشوند همه جن و انس! همه جن و انس جمع بشوند و در بين اين ها پيغمبر نباشد نمي ‌توانند مثل اين جمله علي حرف بزنند.

 

مرحوم صدر المتألهين در شرح اصول کافي اين قسمت را که شرح مي‌ کند بر حرف کليني صحّه مي ‌گذارد و مي ‌گويد کليني درست گفته است؛ منتها کمبودي دارد و آن اين است که ايشان گفته اگر در بين جمعيت پيغمبر نباشد نمي ‌توانند، بايد قيد بياورد، پيغمبر اولوا العزم نباشد؛ چون پيغمبر غير اولوا العزم هم کار علي ساخته نيست.[20] اين يعني چه؟ اين ها با بناي عقلا و فهم عرف حلّ مي ‌شود؟! اين ها همين طور غريب است! مظلوم است! متروک است! اين خطبه «فدکيه» بايد درسي بشود، رسمي بشود، استاد تدريس بکند، شما فضلا ياد بگيريد، خلاصه ‌اش را آن مقداري که قابل انتقال به حوزه ‌هاي عمومي است، در منابر در غير منابر، در روزنامه‌ ها براي مردم منتقل بکنيد اين مي ‌شود فاطمه.

 

بنابراين براي تبيين اين مطالب بين ايام فاطميه و بيستم «جمادي الثاني» که ميلاد آن ذات مقدس است، اين است که «کانت فاطمه عليها السلام أمةً واحدةً» که ـ إن ‌شاء الله ـ به برکت خود آن ذات و اهل بيت (عليهم السلام) همه خواسته‌ هاي جوامع اسلامي مخصوصاً شما بزرگواران به بهترين وجه برآورده بشود.

 

جناب شهريار خدا رحمتش کند، شاعر اهل بيت است، شاعر آييني است، مورد علاقه است، طلب مغفرت مي ‌کنيم؛ اما او بايد بداند که اين جمله ‌اي که گفته است بازگشت اساسي ‌اش فاطمه است نه علي (سلام الله عليهما). اين که فرمود:

«به جز از علي که آرد پسري ابو العجائب      که علم کند به عالم شهداي کربلا را»[21]

درست است اين ها فرزندان علي هستند؛ اما از علي نبود، چون علي همسر ديگري داشت و آن محمد بن حنفيه آورد. درست است علي پدر است؛ اما چنين مادري مي‌ خواهد. بايد مي‌ گفت «به جز از علي و فاطمه در عالم کيست که علم کند به عالم شهداي کربلا را». «به جز از علي که آرد پسري ابو العجائب»، حق اين است «به جز از فاطمه که آرد پسري ابو العجائب؛ که علم کند به عالم شهداي کربلا را».

 

يکي از بزرگان و اديبان خوش ‌منظر ادبي گفت، مرحوم شهريار شعرهاي خوبي گفته است، ولي يک بيت در آن غزل هماهنگ نيست. اين را به شما عزيزان طلّاب که هم ‌لباس هستيم عرض مي ‌کنم که با قناعت زندگی کنيد و بدانيد آن کسي که مسئول ماست ديگري است. مسئول همه ذات اقدس الهي است، اما آن مدبرات امري که مربوط به حوزه ‌اند و ما را اداره مي‌ کنند يک فرشتگان خاصي ‌اند انبياي مخصوص ‌اند، ائمه خاص ‌اند. به اين بزرگوار گفتند که همه ابيات آن غزل خوب است در کدام غزل يک بيت سستي دارد؟ گفت آن غزلي که گفت «علي اي هماي رحمت». گفتند همه ابياتش خوب است، کدام بيتش مشکل دارد؟ ـ او هم جزء همشهري‌ هاي مرحوم شهريار بود ـ گفت اين بيتي که شهريار گفت:

«برو اي گداي مسکين درِ خانه علي زن     که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را»[22]

گفتند اين از بهترين ابيات اين غزل است نقصي ندارد. گفت نخير! اين نبايد اين طور مي‌ گفت. گفتند پس چه طور بايد مي ‌گفت؟ گفت

«مرو اي گداي مسکين تو در سراي مولا      که علي هميشه مي‌زد درِ خانه گدا را»

اين علي است. ما در کنار سفره اين هستيم.

«مرو اي گداي مسکين تو در سراي مولا      که علي هميشه مي‌زد درِ خانه گدا را»

ما که اين لباس را پوشيديم با او رابطه داريم. حواسمان جمع باشد جز از او، اين چه بخواهيم چه نخواهيم در خانه ما را مي ‌زنند. چون آمديم اين لباس را پوشيديم که آن ها را معرفي کنيم، ما نيامديم که حرف کسي ديگر را بزنيم. ما در فاطميه از حرف اين ها، در ايام محرم از حرف اين ها، در صفر از حرف اين ها، حرف اين ها را مي ‌زنيم. ما حرف کسي را نمي‌ زنيم.

«مرو اي گداي مسکين تو در سراي مولا      که علي هميشه مي‌زد درِ خانه گدا را»

آن قصه ‌ها که معروف است.

 

غرض اين است که هم گداي مالي اين خاندانيم و هم گداي علمي اين ها هستيم. چه کسي رفت درِ خانه اين ها چيزی بخواهد و بي ‌نتيجه برگردد؟! اساس کار ما اين باشد که علوم را از اين ها بخواهيم، اين همه شهدايي که دادند، اين کشور طيّب شد. اگر شما بزرگواران درخت طوبي نکاريد، چه کسي بايد بکارد؟ باور کنيم اين حرف را، نه به عنوان احترام، باور کنيم که آن ها ما را فراموش نمي‌ کنند. جدّي بگيريم که آن ها ما را فراموش نمي‌ کنند. ما فرزندان آن هاييم. اگر گفتند «أبٌ علّمک»، ما شاگردان آن ها هستيم. ما علم خود را از چه کسي ياد مي ‌گيريم؟ به هر حال يا مع الواسطه يا بلاواسطه از اين ها ياد مي‌ گيريم. اين ها اصحابشان را تربيت کردند اين اصول اربعمأة را نوشتند به دست شاگردان بعدي رساندند، بعد به ما رسيد. اين «أبٌ علّمک» هم همين است.

 

بنابراين شما بزرگواران همه، چه آن ها که سبک قرآني دارند چه آن ها که در صدد تبليغ هستند در ايام فاطميه يا غير فاطميه ـ إن‌ شاء الله ـ اميدواريم که اين معارف را درست به جامعه منتقل کنند و اين جامعه وقتي قرآني شد عترتي شد، هيچ عاملي آن را تهديد نمي ‌کند. من مجدّداً مقدم همه شما بزرگواران را گرامي مي ‌دارم از ذات اقدس الهي مسئلت مي ‌کنيم امر فرج وليّ‌ اش را تسريع بفرمايد.


[11] ديوان سعدي، غزل40؛ «دگر به روي کسم ديده بر نمي‌باشد      خليل من همه بت‌هاي آزري بشکست».
[21] شهریار، محمدحسین. ۱۳۸۵. دیوان شهریار. ۲ ج. تهران - ایران: مؤسسه انتشارات نگاه، ج1، ص69.
[22] شهریار، محمدحسین. ۱۳۸۵. دیوان شهریار. ۲ ج. تهران - ایران: مؤسسه انتشارات نگاه، ج1، ص69.
logo