« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

96/08/11

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه 68/نامه ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 68

 

«أعظم الله أجورنا [و اُجوركم] بمصابنا بالحسين (عليه السلام) وجعلنا وإياكم من الطالبين بثاره ِ(عليه الصّلاة و عليه السّلام)»[1] . ايام سوگ و ماتم، مخصوصاً ماه صفر که مصيبت مهم‌تري را به همراه داشت و دارد، به پيشگاه وليّ عصر و عموم علاقه مندان قرآن و عترت و شما نخبگان و فرهيختگان حوزوي و دانشگاهي و برادران و خواهران ايماني تعزيت عرض مي ‌کنيم. اميدواريم آن توفيق را خدا به همه ما مرحمت کند که ثواب زيارت أربعين را در نامه اعمال همه ما بنويسد و زائران آن حرم مطهر را با سلامت و زيارت مقبول و دعاي مستجاب برگرداند.

 

بحث ‌هاي ما در نهج البلاغه به نامه 68 رسيد. نامه‌ هايي که مرحوم سيد رضي در نهج البلاغه از وجود مبارک اميرمؤمنان نقل مي‌کند، دو قسمت است: يک قسمت نامه ‌هايي که قبل از خلافت آن حضرت است که تقريباً مسايل شخصي و موعظه اخلاقي را به همراه دارد. يک قسمت نامه ‌هايي است که بعد از حکومت و در عصر حکومت آن حضرت رسيد. آن نامه‌ ها گذشته از مسايل اخلاقي و تربيتي، مسايل سياسي، اجتماعي، حکومتي را هم به همراه دارد.

 

براي دوستان خصوصي خود، حضرت نامه ‌هايي مي ‌نويسد، سلمان فارسي از دوستان مخصوص رسول خدا و اميرمؤمنان (عَلَيْهِما ‌آلَافُ التَّحِيَّةِ وَ الثَّنَاء) است. گاهي حضرت در زمان عادي و قبل از حکومت خود نامه ‌هايي براي سلمان مي ‌نوشت. يک وقت هم همسر سلمان رحلت کرده است، وجود مبارک اميرمؤمنان نامه ی تسليت براي سلمان مي ‌نويسد. آن نامه تسليت در نهج البلاغه نيست؛ اما اين شصت و هشتمين نامه نهج البلاغه، براي سلمان نوشته و برای قبل از حکومت آن حضرت است. نامه ‌اي که در زمان حکومت مرقوم مي ‌فرمود، مي ‌نوشت: «من عبدالله علي بن ابي طالب اميرالمؤمنين إلي فلان»[2] ؛ يعني نامه ‌اي از بنده خدا به نام علي که اميرمؤمنان است، براي فلان کس مي ‌نويسد؛ اما نامه ‌هايي که قبل از خلافت آن حضرت است، مي ‌نويسد: «من عليٍّ إلي کذا». اين نامه 68 از همين قبيل است: «إلی سلمان الفارسی»[3] ، که زمان حيات سلمان بود و وجود مبارک حضرت امير در اين نامه دنيا را معرفي مي‌ کند.

 

سلمان هم مستحضر هستيد، از دودمان سلطنت بود، از شاهزادگان ايران بود؛ منتها بالصراحه اعلام کرد که «أنا ابن الإسلام اعتقني برسوله، رفعني برسوله، اغناني برسوله»[4] ؛ خداي سبحان مرا فرزند اسلام قرار داد، به وسيله پيامبر خود مرا آزاد کرد، به وسيله پيامبر خود مرا به مقام والا رساند، به وسيله پيامبر خود بسياري از خيرات را به من داد. اين خواسته ‌هاي سلمان بود و ادّعاهاي سلمان و همه اين ها را وجود مبارک رسول گرامي (عَلَيْهِ وَ عَلَي آلِه ‌آلَافُ التَّحِيَّةِ وَ الثَّنَاء) با يک جمله نوراني امضا کرده است، فرمود: «سلمان منا أهل البيت‌»[5] و اگر ذات أقدس الهي اهل بيت(عَلَيْهِمُ السَّلام) را به عنوان مطهَّر معرفي کرد و آيه تطهير[6] درباره اين ها نازل شد، چون سلمان «سلمان منا أهل البيت‌»[7] است، گرچه به قله طهارت نرسيده و نمي ‌رسد و هيچ کسي دستش به مقام قُربي اين ذوات قدسي نمي ‌رسد؛ اما در دامنه اين قله اين ها به سر مي ‌برند. اگر اهل بيت به عنوان مصداق آيه تطهير و منحصر به فرد مصداق آيه تطهير مطرح هستند، سلمان هم به عنوان سلمان پاک معرفي شده است. اين پاکِ فارسي همان طهارت عربي است. او در زمان حکومتش، در زمان سياستش که از طرف اميرمؤمنان (سَلامُ الله عَلَيْه) سِمَتي داشت؛ مثل خود حضرت امير از دسترنج خود استفاده مي ‌کرد. اين گونه از ذوات قدسي براي ما نمونه و الگو هستند؛ اما در حد حلال، نه در آن حدي که خودشان داشتند. آن حدّي که خودشان داشتند، واقع مقدور افراد عادي نيست که هيچ بهره ‌اي از بيت ‌المال نبرند، فقط محصول کشاورزي خود و مورد استفاده قرار بدهند. آن بسيار کم است که کسي بتواند کاري براي دولت بکند و هيچ حقوق نگيرد. آن بسيار کم است. سلمان از همين قبيل بود؛ خود حضرت امير از همين قبيل بود و يک کيسه را وجود مبارک حضرت از جيب مبارکشان درآوردند، در يک خطبه نماز جمعه يا يک سخنراني عمومي، فرمود، مادامي که در اين کيسه درهم و ديناري هست که نياز مرا برطرف کند، هرگز دستم به بيت‌المال شما دراز نمي‌ شود و اين هم محصول کشاورزي و باغداري خود من است که در مدينه کشاورزي داشتم. آن ذوات قدسي براي ما در اين حد الگو نيستند، واقع مقدور ما نيست؛ اما آن مقداري که الگوي ما هستند، ما موظف هستيم به اين ها اقتدا کنيم و آيه سوره مبارکه «احزاب» درباره همه ما هست، اين که ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾[8] ، از حلال تجاوز نکنيد، دستتان به حرام دراز نشود. کم بودند کارگزاراني که مثل خود حضرت امير عمل بکنند. يکي از کساني که مثل خود حضرت امير، البته در مراحل نازل، عمل مي‌ کرد، همين سلمان بود که از کشاورزي خود بهره مي ‌برد با اين که کارمند رسمي حکومت اسلامي بود، دست او به بيت ‌المال دراز نمي‌ شد، با اين که حقوق مسلّم او بود. مي ‌فرمود: من از همين قبيل است و وجود مبارک رسول گرامي، اگر فرمود: «سلمان منا أهل البيت‌»[9] ، وجود مبارک اميرمؤمنان (سَلامُ الله عَلَيْهما) فرمود: چند نفر هستند که در آن نژاد و قبيله و آن حدود و سامان حرف اول را مي ‌زنند، من در بين عرب ‌ها زير تربيت رسول گرامي، اولين نفر هستم. سلمان در بين فارس، اولين نفر است. سهيل در بين روم، اولين نفر است. بلال در بين حبش، اولين نفر است. پنجمين را حضرت ذکر کرد: «فَأَنَا سَابِقُ الْعَرَبِ وَ سَلْمَانُ سَابِقُ فَارِسَ‌»[10] و مانند آن.

 

اين خصوصيت ‌ها باعث شد که وجود مبارک اميرمؤمنان (سَلامُ الله عَلَيْه) نامه‌ هاي خصوصي براي سلمان مي ‌نوشت که حتي براي درگذشت همسر او نامه تسليت نوشت؛ البته آن نامه در تمام نهج البلاغه هست؛ ولي در خود نهج البلاغه نيست. اين نامه 68 که از وجود مبارک حضرت امير براي سلمان است، قبل از اين که حضرت به حکومت برسد، اين دنيا را معرفي کرده است.

 

مستحضر هستيد، شناخت دنيا نه جزء علوم تجربي، مثل فيزيک و شيمي است، نه نظير علوم فقه و اصول است، نه نظير فلسفه و کلام است، نه نظير عرفان نظري است. اين به عرفان شهودي برمي ‌گردد که عرفان شهودي نه در حوزه مطرح است، نه در دانشگاه ‌ها. «گفت آنک يافت مي ‌نشود آنم آرزوست»[11] اين است. مستحضر هستيد، دنيا به معني آسمان نيست، دنيا به معني زمين نيست، دنيا به معني دريا و صحرا نيست، ما در آسمان زندگي مي ‌کنيم، در زمين زندگي مي ‌کنيم، در دريا و صحرا زندگي مي ‌کنيم، اين ها آيات الهي هستند، موجودات حقيقي هستند، حق هستند، باطل نيستند، لهو و لعب نيستند، بازيچه نيستند، اين ها دنيا نيست، اين ها آيات الهي است. قرآن کريم اين ها را آيات الهي مي ‌داند: ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ﴾[12] [13] [14] [15] کذا و کذا.

 

دنيا همين شئون اعتباري است که من اين مقام را دارم، فلان کس اين مقام را دارد، من در اين حدّ هستم، اين مال من است، آن مال شما هست، اين ها عناوين اعتباري است که اين ها واقعيت ندارد، به اعتبار وابسته است، يک؛ و شناخت اين ها نه نظير علوم تجربي است؛ مثل فيزيک و شيمي؛ چون آن ها يک علوم حقيقي است و تجربه حقيقي دارد. نه نظير تجريدي کلامي و فلسفي و عرفان نظري است که آن ها يک علوم تجريديِ حقيقيِ مصداق ‌دار هستند و رشته‌ هاي خاص هم ندارند. اين «من و ما»ي اعتباري به نام دنياست. بعضي ‌ها در آن زندگي نمي ‌کنند. وجود مبارک حضرت امير اين طور بود، امام حسين اين طور بود، اين ها اصلاً در دنيا زندگي نمي ‌کردند. نامه ‌اي براي حسين بن علي (سَلامُ الله عَلَيْه) نوشته مي‌ شد، پيشنهاد مي ‌شد که مدينه آشوب است، مکه آشوب است، عراق آشوب است، شام آشوب است، شما فکري بکنيد. حضرت فرمود: «أَمَّا بَعْدُ فَكَأَنَّ الدُّنْيَا لَمْ تَكُنْ وَ كَأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلَامُ‌»[16] ، همين يک خط! فرمود شما مي ‌گوييد مکه شلوغ است، مدينه شلوغ است، کوفه شلوغ است، شام شلوغ است، اين ها چيست؟ من اصلاً در دنيا زندگي نمي‌ کنم، براي من گويا اصلاً دنيايي مطرح نبود، يک؛ براي من آن چه مطرح بود و هست و خواهد بود، آخرت است، دو؛ من در آخرت زندگي مي ‌کنم، در دنيا زندگي نمي‌ کنم. شما مي‌ گويي شام شلوغ است، کوفه شلوغ است، مکه شلوغ است؛ يعني چه؟ «وَ السَّلَامُ‌». بعضي ‌ها اصلاً در دنيا زندگي نمي ‌کنند؛ يعني در همين من و ما! اين مقام مال من است، اين نام مال من است، آن مقام مال توست، اين ها دنياست، شناخت دنيا. نه در حوزه آسان است، نه در دانشگاه آسان است، اين فقط در کنار نماز شب به دست مي ‌آيد و مانند آن.

 

وجود مبارک حضرت امير کاملاً دنيا را شناخت و آن را معرفي کرد، اين بيان نوراني سيدالشهدا که فرمود من اصلاً در دنيا زندگي نمي ‌کنم، همان تتمه بيان نوراني اميرمؤمنان است که فرمود: «غُرِّي غَيْرِي ... قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً»[17] ؛ ديگري را فريب بده، پيش من نيا! اين که مي ‌گويد: «غُرِّي غَيْرِي»، ديگري را فريب بده، مغرور بکن، اصلاً پيش من نيا! اين منطق اهل بيت (عَلَيْهِم السَّلام) است، اگر علي بن ابي طالب (عَلَيْهِ السَّلام) است، فرمايش ايشان همين است و اگر حسين بن علي (سَلامُ الله عَلَيْهما) است، گويد: «فَكَأَنَّ الدُّنْيَا لَمْ تَكُنْ وَ كَأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ»[18] ، دنيا همين عناوين اعتباري است.

 

دنيا را ذات أقدس الهي در سوره مبارکه «حديد» معرفي کرد که دنيا پنج مرحله دارد، همه‌ آن ها بازي است. «إنما»؛ يعني «إنما»! با کلمه «إنما» آيه شروع شده است؛ يعني دنيا همين است و غير از اين نيست؛ ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ﴾[19] ، ديگر هيچ! شما خيال نکنيد زمين دنياست! اين سلسله علومي است که اين ها آموختند از خداي سبحان و به ما ياد دادند. ما بين زمين و دنيا، بين آسمان و دنيا، بين دريا و دنيا، بين هوا و دنيا، «بين الارض و السماء و الدنيا» نمي‌توانيم فرق بگذاريم که دنيا چيست و زمين چيست؟ زمين آيت حق است، «حقٌّ» و کاملاً مي ‌فهمد، شهادت مي ‌دهد، شکايت مي ‌کند، از همسايه‌ هاي مسجد شفاعت مي ‌کند يا شکايت مي ‌کند[20] ، در قيامت همين زمين حرف‌ مي ‌زند، مي ‌گويد فلان همسايه در مسجد مي ‌آمد، فلان همسايه به مسجد نمي ‌آمد. زمين يک واقعيت است، يک حقيقت است، چيزی مي ‌فهمد.

 

پنج طايفه آيه در قرآن کريم است که از شعور عمومي حکايت مي ‌کند؛ طايفه اسلام است، طايفه اطاعت است، طايفه سجود است، طايفه تسبيح است، طايفه انقياد، ﴿وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ﴾[21] ، ما در جهان هستي کافر نداريم. زمين مسلمان است، مسلِم يعني منقاد. تسليم شدن؛ يعني انقياد داشت. آسمان مسلمان است؛ يعني منقاد است. زمين مسلمان است: ﴿يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[22] ، ﴿فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ﴾[23] ، ﴿إِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ﴾[24] ، همه تسبيح‌ گوي و گوشه ‌اي از آن حرف را در غزل سعدي مي ‌خوانيم: «توحيدگوي او نه بني آدمند و بس»[25] ، اين زمزمه در هر درختي، هر برگي، هر شاخه ‌اي خواهد شنيد. چيزي در جهان باشد و خدا را تسبيح نکند، نيست. اين ها دنيا نيست! اين من و ما، اين مال، مال من است، من در اين مقام هستم، فلان کس در آن مقام است، چرا من به اين مقام نرسيدم، چرا او به آن مقام رسيد؟ اين مي ‌شود دنيا. آن وقت اين را وجود مبارک حضرت امير، اهل بيت شناختند و فرمودند کساني که در اين دنيا هستند، دينشان دين آدامسي است.

 

سابقاً کودکان يک مستکي مي ‌جويدند که مقداري لذيذ بود، وقتي به صورت تفاله درمي ‌آمد، مي ‌انداختند دور. الآن اين نوجوان‌ ها آدامس مي جوند که مقداري لذيذ است، استفاده مي ‌کنند، وقتي از لذت افتاد، آن را مي ‌اندازند دور. اين مستکي سابق و آدامس عصر کنوني را مي ‌گويند: «لَعِق، لَعوق». وجود مبارک سيدالشهدا فرمود، اکثري مردم اسلام آن ها، اسلام آدامسي است: «الناس عبيد الدنيا والدين لعق [أو لعوقٌ] على ألسنتهم يحوطونه ما درت معائشهم فإذا محصوا بالبلاء قل الديانون»[26] ؛ فرمود تا در دهان اين ها هست و مزه دارد، داعيه اسلام دارند. همين که به صورت تفاله درآمد، تف مي‌ کنند دور. اين حرف در حوزه ‌ها نيست، در دانشگاه ‌ها نيست، آدم اين را از کجا ياد بگيرد؛ لذا در قرآن فرمود ما از راه وحي چيزهايي آورديم که نه تنها شما نمي ‌دانيد، نمي ‌توانيد ياد بگيريد، اين حرف ‌ها را از کجا ما بفهميم؟ نه جزء علوم تجربي ما هست، نه جزء علوم تجريدي ما هست. نه جزء علوم نيمه تجربي ما مثل رياضي است، ما از کجا بفهميم اين ها را؟ ذات أقدس الهي فرمود، انبيا آمدند گذشته از ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[27] و گذشته از ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾، مطلب چهارمي به شما آموختند؛ يکي: ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ ﴾؛ دو: ﴿وَالْحِكْمَةَ﴾؛ سه: ﴿وَيُزَكِّيهِمْ﴾؛ اين ها را ما مي ‌فهميم که يعني چه!؟ اما قسمت چهارم اين است که فرمود: ﴿وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ﴾[28] ، اين ﴿لَمْ تَكُونُواْ﴾، حرف اول را مي ‌زند؛ يعني انبيا آمدند، چيزهايي به شما مي ‌گويند که شما آن نيستيد که ياد بگيريد، از کجا مي‌ خواهيد ياد بگيريد؟ نفرمود: «و يعلّمکم ما لا تعلمون»! به خود پيغمبر (عَلَيْهِ وَ عَلَي آلِه ‌آلَافُ التَّحِيَّةِ وَ الثَّنَاء) فرمود، رسول من! تو با همه هوشي که داري، چيزهايي ما يادت مي‌ دهيم که تو ممکن نيست از پيش خود ياد بگيري! ﴿وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ﴾[29] ؛ اين ﴿مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ﴾ غير از ﴿عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾[30] است. فرمود ما يک حرف ‌هاي غيبي داريم که شما هيچ راهي براي تشخيص آن نداريد. اين جريان معرفي دنيا که دنيا «غير الأرض و السماء» است، آن ها موجود حقيقي‌ هستند، هيچ بطلاني در آن ها نيست، نه زمين دروغ مي‌ گويد، نه دريا دروغ مي ‌گويد، نه صحرا دروغ مي‌ گويد؛ اين ها عالم هستند، آگاه هستند، عادل هستند، شهادت مي‌ دهند، اين ها اين طور هستند، اين ها دنيا نيستند. کسي که تشخيص نمي‌ داد، دنيا چيست و زمين چيست و آسمان چيست، در محضر حضرت امير رفته از دنيا بدگويي کند، فرمود تو خيال کردي، دنيا زمين است، آسمان است؟ اين دنيا به اين معنا «مَتْجَرُ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ»[31] است، چه چيزي‌ آن بد است؟ چه داري مذمّت مي ‌کني؟ اين زندگي دروغ گفته؟ اين همه چيز را به شما نشان داده، اين اگر چنانچه دوران سلامت را نشان داده؛ بيمارستان را به شما نشان داده، تيمارستان را به شما نشان داده، قبرستان را به شما نشان داده، اين کجايش دروغ است؟ کجايش خلاف است؟ کجايش ترک حق است و اظهار باطل است؟ اين نشئه هر چه بايد بگويد، مي‌ گويد. آن اسرار غيبي که زمين شهادت مي ‌دهد، شکايت مي ‌کند، از همسايه ‌هاي مسجد شکايت مي ‌کند يا شفاعت مي‌ کند هم «في يوم القيامة» مشخص مي ‌شود. دنيا يک چيز ديگري است که ما آن چيز ديگر را بايد بشناسيم. در سوره مبارکه «حديد» فرمود: ﴿أَنَّمَا﴾[32] ، همين است و غير از اين نيست، دنيا پنج مرحله دارد، از نوجواني به جواني، به ميان سالي، به دوران شيخوخيّت و به دوران حرِم بودن و ديگر فرسوده بودن، براي هر مرحله‌اي يک بازي فراهم کرده است: ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ﴾[33] .

 

نامه 68 وجود مبارک حضرت امير براي سلمان در همين زمينه است، فرمود: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْیَا مَثَلُ الْحَیَّهِ»[34] ؛ دنيا يعني اين مقام. فرمود «حيه»؛ مار پشتش خيلي نرم است، «لَیِّنٌ مَسُّهَا قَاتِلٌ سَمُّهَا» اين نرم است؛ اما همين نرم، کشنده است. اين با طبع انسان که من اين مقام را دارم، من اين مار را دارم، اين روميزي و زيرميزي مال من است، اين «لَیِّنٌ مَسُّهَا»؛ اما «قَاتِلٌ سَمُّهَا». اين مي ‌شود معرفي دنيا. «فَأَعْرِضْ عَمَّا یُعْجِبُکَ فِیهَا»، از دنيا آن چه خوش تو مي ‌آيد، روی برگردان! «لِقِلَّهِ مَا یَصْحَبُکَ مِنْهَا»؛ اولاً اين سمّي است؛ ثانياً اين مسّ نرم هم اندک و زودگذر است، پس درونش سمّ است، بيرونش «ليّن المس» است؛ اين «ليّن المس» بودن بيرون هم اندک است. «لِقِلَّهِ مَا یَصْحَبُکَ مِنْهَا وَ ضَعْ عَنْکَ هُمُومَهَا»؛ حالا اگر اين مار از دست تو رفت، غمگين نباش! اين از همان سوره مبارکه «حديد» است که حضرت خود فرمود، زُهد در دو جمله اين سوره حل شده است: ﴿لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ﴾[35] . فرمود: «وَ ضَعْ عَنْکَ هُمُومَهَا لِمَا أَیْقَنْتَ بِهِ مِنْ فِرَاقِهَا وَ تَصَرُّفِ حَالاَتِهَا وَ کُنْ آنَسَ مَا تَکُونُ بِهَا أَحْذَرَ مَا تَکُونُ مِنْهَا»[36] ؛ اصل کلي اين است که اين ظاهرش «ليّن المس» است، باطنش «قاتل السم» است، بايد از آن پرهيز کني! بعد فرمود، مي ‌دانيد شديدترين و مهم ‌ترين حالي که بايد از آن پرهيز کنيد، چه وقت است؟ آن وقتي است که خيلي به آن دل بستيد. چون وقتي خيلي به آن دل بستيد، اصرار داريد که خيلي با آن تماس بگيريد. هرچه بيشتر با آن تماس گرفتيد، مسموم‌ تر مي‌ شويد. «کُنْ آنَسَ مَا تَکُونُ بِهَا أَحْذَرَ مَا تَکُونُ مِنْهَا»؛ يعني در شديدترين حالت اُنس که قرار داريد، در شديدترين حالت تقوا و برحذر بودن باش. «فَإِنَّ صَاحِبَهَا کُلَّمَا اطْمَأَنَّ فِیهَا إِلَی سُرُورٍ أَشْخَصَتْهُ عَنْهُ إِلَی مَحْذُورٍ»؛ فرمود به اين کسي که اين مار سمّي دست اوست، هر اندازه با او بازي کند، مسموم ‌تر مي ‌شود. اين اگر باشد، آدم راحت است. نه بي راهه مي‌رود و نه راه کسي را مي ‌بندد و به همان حقوق حلال خود اکتفا مي ‌کند. ديگر کشور با داشتن همه اين نعمت، مشکل بيکاري و فقر و فلاکت و مانند آن را نخواهد داشت. اين نامه کوتاه بود و همين چند سطر بود، آن نامه ‌اي که مربوط به تسليت همسر سلمان بود، آن در نهج البلاغه نيست. آن وقت به نامه ‌هاي بعدي مي ‌رسيم.

 

من مجدداً مقدم شما را گرامي مي ‌دارم و از ذات أقدس الهي مسئلت مي ‌کنيم، نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملت و مملکت ما را، در سايه وليمان، وجود مبارک امام زمان (أَرْوَاحَنَا فِداه)، حفظ بفرمايد.

 


[11] فروزانفر، بدیع‌الزمان و مولوی، جلال ‌الدین محمد بن محمد. ۱۳۶۷. کلیات دیوان شمس تبریزی. ۱ ج. تهران - ایران: اميرکبير، ص203.
[25] ديوان سعدي، مواعظ، قصيده12؛ «توحيدگوي او نه بني آدمند و بس      هر بلبلي که زمزمه بر شاخسار کرد».
logo