« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

96/08/04

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه 67/نامه ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 67

 

«أعظم الله أجورنا [و اُجوركم] بمصابنا بالحسين (عليه السلام) وجعلنا وإياكم من الطالبين بثاره (عليه الصّلاة و عليه السّلام)»[1] . مقدم شما فرهيختگان و نخبگان حوزوي و دانشگاهي و برادران و خواهران ايماني را گرامي مي ‌داريم و اين ايّام سوگ و ماتم را به پيشگاه وليّ عصر و عموم علاقه ‌مندان قرآن و عترت و شما بزرگواران تعزيت عرض مي ‌کنيم.

 

قبل از ورود در اصل بحث که نامه ‌هاي وجود مبارک اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) در نهج البلاغه بود، به مناسبت سالروز شهادت امام مجتبي (سلام الله عليه) طبق نقل مرحوم صدوق و برخي از محدّثان، گرچه مرحوم کليني (رضوان الله تعالي عليه) در کافي شهادت آن حضرت را در آخر ماه صفر مي ‌داند[2] ؛ ولي مرحوم صدوق و برخي از محدّثان ديگر، شهادت آن حضرت را در هفتم ماه صفر مي‌ دانند و گراميداشت آن ها به تذکره معارف آن هاست.

 

وجود مبارک امام مجتبي به ما فرمود: «كُونُوا أَوْعِيَةَ الْعِلْمِ وَ مَصَابِيحَ الْهُدَی‌»[3] الآن بخشي از شما بزرگواران در دانشگاه‌ ها مخصوصاً رياست بعضي از دانشگاه‌ ها را بر عهده داريد، بخشي هم در حوزه‌ هاي علميه هستيد؛ مهم‌ ترين وظيفه حوزوي و دانشگاهی خصوصاً و توده مردم عموماً، عمل به وصيت امام مجتبي (سلام الله عليه) است. فرمود ظرف دانش باشيد و چراغ هدايت؛ يعني اگر درباره ائمه (عليهم السلام) اين دو وصف ذکر شده است که اين ها عالم رباني ‌اند، اوعيه علم ‌اند، در زيارت «جامعه» به اين ها عرض مي‌ کنيم، شما معدن علم هستيد و شما مصباح هدايت هستيد مخصوصاً درباره وجود مبارک سيّدالشهداء (سلام الله عليه) که «الحسين مصباح الهدي»[4] ؛ امام مجتبي مي ‌فرمايد اين کار براي شما هم هست. نه تنها براي شما هم هست، حتماً بايد اين کاره باشيد؛ منتها ائمه (عليهم السلام) آن ذوات قدسي در قلّه ‌اند، شما در دامن و در دشت هستيد. جاي خالي نداشته باشيد، : «كُونُوا أَوْعِيَةَ الْعِلْمِ»[5] ؛ ظرف علم باشيد. وقتي ظرف علم شديد، از بنان و بيان شما علم نشأت مي ‌گيرد، حرف مي‌ زنيد عالمانه است، چيزي مي ‌نويسيد عالمانه است، قيام و قعودتان عالمانه است، «كُونُوا أَوْعِيَةَ»؛ يک ظرف علم، يک ظرف عطر وقتي درب آن باز مي ‌شود جز بوي خوب چيزي ديگر ندارد. دانشگاهي و حوزوي وقتي حرف مي ‌زند، کار انجام مي ‌دهد، چيزي مي ‌نويسد، جز علم اثري ديگر ندارد.

 

خدا برخي از حکماي ما را غريق رحمت کند، فرمودند که به هر حال اين قلب يک ظرفيت محدودي دارد، شما بخواهيد قصّه و حرف ‌هاي عادي که فلان کس چه گفته، فلان روزنامه چه نوشته، اين ها را در ظرف پر کنيد، اين ديگر جا براي حرف ‌هاي ديگر ندارد. اين نظير معده است در بخشي از موارد تمثيل و نه همه موارد؛ انسان‌ اگر يک سلسله غذاهاي بي‌ خاصيت بخورد، به هر حال اين معده پر مي ‌شود و ديگر جا براي غذاي سالم نيست. ذهن ما درست است که مجرد است؛ اما تجرّدش محدود است، مگر چقدر ظرفيت دارد؟ هر حرفي را آدم گوش بدهد، هر قصّه ‌اي را بخواهد بخواند، هر حرفي را بخواهد بزند، اين دل پر مي ‌شود، آن وقت جا براي فهميدن نيست.

 

مرحوم بوعلي مي ‌گويد من عهد کردم که قصّه نخوانم. داستان‌ سرايي براي چه؟ افسانه براي چه؟ اين فضاي مجازي براي چه؟ مگر اين دل چقدر ظرفيت دارد؟ اين امام مجتبي است فرمود: تا مي ‌توانيد فهم، ظرف دانش باشيد. آن وقت از ظرف دانش، حرفي که مي ‌زنيد عالمانه است، چيزي هم مي ‌نويسيد عالمانه است، اين قيام و قعود شما بعد از تصوّر شماست، وقتي درک کرديد که بلند شويد يا بنشينيد اين قيام و قعود شما عالمانه است. اين را مرحوم کليني از وجود مبارک امام مجتبي نقل کرد: «كُونُوا أَوْعِيَةَ الْعِلْمِ‌»؛ عالم بشويد که راه خودتان را ببينيد، چراغ هدايت باشيد که به ديگران راه بدهيد: «وَ مَصَابِيحَ الْهُدَی‌».

 

پس ما يک علم بايد ياد بگيريم، چرا ما نباشيم؟ اين همه سفارشاتي که ائمه نسبت به افراد عادي کردند. حضرت فرمود: «سلمان منا»[6] بسياري از بزرگان هستند هم در خانم ‌ها هم در آقايان که ائمه فرمودند: «هُوَ مِنَّا»[7] يا «هي منّا»[8] ، اين اختصاصي به سلمان ندارد. ببينيد همسر سلمان رحلت مي ‌کند مي ‌ميرد علي بن ابي طالب، آن که از نظر حکومت کلّ خاورميانه در آن روز در اختيار حضرت بود، نامه تسليت براي او مي ‌نويسد؛ منتها اين گونه از نامه ‌ها در نهج البلاغه نيامده است. نامه ‌هاي حضرت فراوان است؛ بخشي از مکتوبات حضرت در نهج البلاغه آمده است، آن هم خدا سيد رضي را غريق رحمت کند که خيلي عاقلانه کار کرده است، چون در بخشي از نامه ‌ها حضرت خيلي حمله تُند و تيز به مخالفان دارد. اگر آن نامه ‌ها را سيّد رضي در نهج البلاغه نقل مي ‌کرد که نهج البلاغه، نهج البلاغه فعلي نبود. الآن هشتاد درصد شروح نهج البلاغه از اهل سنت است، آن قوي ‌ترين و غني ‌ترين شرح ‌ها که از بزرگان اهل اعتزال است ابن ابي الحديد از همين ‌هاست. همين ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه به قطب راوندي که از بزرگان و مفاخر ما شيعه ‌هاست و نهج البلاغه را شرح کرده است خيلي سخت مي ‌تازد که مرادِ علي اين است، نه آن‌ که تو فهميدي. اگر سيد رضي آن بيانات تُند و تيز حضرت امير را نقل مي‌ کرد، شيعه و سني ارباً اربا شده بود. او عاقلانه نقل کرد؛ آن حرف‌ هاي تُند و تيز را در جاي خود نقل کرد، اين حرف‌ هايي که جزء بين‌المللي و منشورات اسلام است اين ها را در نهج البلاغه جمع کرده است؛ اين کار سيد رضي است. اين نامه ‌هاي خصوصي و خانوادگي و شخصي اين ها را در نهج البلاغه نقل نکرده است، وگرنه سلمان يک فرد عادي است ـ چون مي ‌دانيد آن روزي که وجود مبارک حضرت امير خليفه شد، کلّ خاورميانه در اختيار او بود. يک استانداري از اهواز و بصره تا کرمان شروع مي ‌شد، اين فلات وسيع را ابن عباس اداره مي ‌کرد، استاندارش او بود. بخش وسيع ديگري را سه، چهار تا استانداري اداره مي ‌کردند. ايران به اين عظمت يک گوشه از فلات او بود. مصر را همين حضرت امير اداره مي ‌کرد. الآن مصر يک کشور پهناوري است آن روز در زمان حضرت امير، يک استانداري بود، مالک اشتر استاندار او بود ـ اين علي (صلوات الله و سلامه عليه) براي شاگردان خود حرمت قائل است، براي مرگ همسرش تسليت مي ‌نويسد، اين نامه رسمي است در آنجا.

 

وجود مبارک امام مجتبي فرمود: تا زنده‌ايد فهم! آدم مي ‌گويد من فارغ التحصيل هستم؟ هيچ عاقلي دهن باز مي ‌کند مي ‌گويد من فارغ التحصيل هستم؟ فرمود تا نفس مي ‌کشيد درس! يا درس بده، يا درس بخوان، يا بحث بکن، يا مطالعه بکن، يا کتاب بنويس. وجود مبارک امام صادق به مفضّل فرمود: «فإن مت فورث كتبك بنيك‌»[9] ، تو شاگرد ما هستي، تو شيعه ما هستي، تو با ما ارتباط داري. تو وقتي مُردي، بچه ‌هايت چهار جلد کتاب تو را ارث ببرند، نه نوشته ديگران را بگيري در کتابخانه ‌ات بگذاري. چهار تا کتاب علمي بنويس که بچه ‌هاي تو کتاب تو را از تو ارث ببرند، «فإن مت فورث كتبك بنيك‌»، نه اين که کتاب براي کتابخانه خريدي! «كتبك بنيك‌».

 

اين امام مجتبي است مي ‌فرمايد تا نفس مي ‌کشيد درس، تا بشود ظرف علم و چراغ هدايت، آن هم درسي که راهي به ديگران نشان بدهد، «كُونُوا أَوْعِيَةَ الْعِلْمِ وَ مَصَابِيحَ الْهُدَی‌»[10] . آدم شبانه ‌روز عمر مي ‌دهد و چيزي ياد نمي ‌گيرد؟! چرا ابوريحان و امثال ابوريحان بعد از هزار سال همچنان به عظمت مانده ‌اند؟ اين ها گذشته از اين که راه‌ هاي علمي را طي کردند حرف‌ هاي تازه آوردند، عمر را در راه علم صرف کردند. در روزگار گذشته که گاز و برق و مانند آن نبود که وسايل سوخت و سوز آشپزخانه را آن ها تأمين بکنند، همين ذغال بود و هيزم. هر کسي در انبار منزلش يک مقدار ذغال يک مقدار هيزم براي تأمين آشپزخانه داشت و اگر بنا بود مُرده‌ اي را با آب گرم بشويند، هيزم داشتند؛ ولي مرحوم ابوريحان وصيت مي ‌کند که با آن براده ‌هايي که من يک جا جمع کردم، با آن براده آب گرم کنيد و مرا با آن غسل بدهيد. گفتند که آن براده زياد نيست چه خصوصيتي دارد که آن براده ‌ها را زير ديگر بگذاريم؟ آن روز هم مستحضريد خودکار و اين ها که نبود، همين قلم ني بود. اين قلم ني را بعد از اين که يک مقدار مي ‌نوشتند جِرم مي ‌گرفت خط مي ‌زدند مي ‌بريدند. گفت من براده‌ هاي قلم ني خودم را همه را يک جا جمع کردم در آشپزخانه گذاشتم که با آن آب گرم کنيد و مرا با آن آب گرم غسل بدهيد، تا دنياي کنوني بفهمد اسلام يعني علم و من به اميد اين ها آينده دارم. اين ها آينده مرا تأمين مي ‌کند. اين براده ‌ها به حسب ظاهر براده قلم ني است؛ ولي من با اين مطالب الهي نوشتم، اسلامی نوشتم. اين ها آثار شيعه ماست.

 

اين ها را چه کسي تربيت کرده؟ شما يک نمونه از اين ها در ايران قبل از اسلام نداريد يا نداريم، اين ها را همين اهل بيت تربيت کرده است. فرمودند: «كُونُوا أَوْعِيَةَ الْعِلْمِ وَ مَصَابِيحَ الْهُدَی‌»؛ چراغ هدايت باشيد. اين ترجمه کوتاهي از بيان نوراني امام مجتبي (سلام الله عليه) که مرحوم کليني از آن ذات مقدس نقل کرد، به مناسبت سالروز شهادت آن حضرت.

 

اما تتمه بحث ما در نهج البلاغه به اين نامه ‌اي رسيديم که حضرت براي عبدالله بن عباس نوشت و نامه 66، آن هم سه چهار سطر بود که مختصر بود گذشت. نامه 67 به قُثَم بن عباس بود که عامل مکه بود؛ اين هم بخش قابل توجهي از آن نامه گذشت، به ذيل آن نامه رسيديم. اين دو سطر در ذيل آن نامه ماند که فرمود: «وَ انظُر إِلَی مَا اجتَمَعَ عِندَکَ مِن مَالِ اللّهِ»[11] ؛ چون تو نماينده ما هستي، مردم وجوه شرعي را نزد تو مي ‌آورند، اگر افراد نيازمندي در خود مکه ديدي، همان جا صَرف بکن؛ چون مستحضريد مالي که مال منطقه است، مثل خمس، مثل زکات، مخصوصاً درباره زکات انتقالش از آنجا به شهر ديگر بدون محذور نيست. اگر وسط تلف بشود، شخص ضامن است، اگر تلف نشد که هيچ؛ لذا بهترين مصرف، در وجوه شرعيه، همان حوزه ‌هاي علميه همان منطقه است. زکات تأمين نيازهاي فقراي همان منطقه است. حضرت در اين نامه به قثم بن عباس فرمود: «وَ انظُر إِلَی مَا اجتَمَعَ عِندَکَ مِن مَالِ اللّهِ»؛ مال، مال خداست؛ آن کسي هم که مي ‌دهد «مال الله» است، آن کسي هم که مي‌ گيرد «مال الله» است، آن کسي که مي ‌دهد خدا در قرآن به او فرمود: ﴿آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ﴾[12] ؛ لذا مبادا کسي خيال کند از مال خودش مي ‌دهد.

 

يک بيان نوراني حضرت امير در نهج البلاغه دارد که برخي ‌ها خيال کردند که اين جزء القاب پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلّم) است. دستور حضرت اين است که به انسانِ متمکّن مي‌ گويد: «الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ‌»[13] ؛ يعني شما که حالا از نظر مسائل مالي قدرت داريد، يا از نظر مسائل ديگر مقتدر هستيد آن نيازمندي که به تو مراجعه کرده است مي‌ دانيد چه کسي او را فرستاده؟ اين را خدا فرستاده، اين «رَسُولُ اللَّهِ‌»، رسول اللهِ به معناي پيغمبر نيست. «الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ‌» است. اين نامه اختصاصي به نماينده حضرت ندارد، اين نامه البته در جريان قثم بن عباس نيست در بخش ديگر است و خود حضرت در نهج البلاغه وصف مي‌ کند، به هر کسي که کاري از او برمي ‌آيد. يک عالم است يا کسي که کار علمي از او برمي ‌آيد، يک مستفتي است يا يک متعلِّم است که مشکل تعلُّم دارد، اين نيازمند يادگيري است هر کسي هر قدرتي دارد و نيازمندي به او مراجعه کرده است او بايد بفهمد او را خدا فرستاده است، «الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ‌».

 

قهراً اگر کسي قدرتي داشت و مشکل اين آقا را حلّ نکرد، فرستاده خدا را رد کرده است. بعد هم طولي نمي‌ کشد قدرت از او گرفته مي‌ شود. «تصنيف»؛ يعني اين صنف ‌صنف کردن، آن ها که نهج البلاغه را موضوع ‌بندي کردند، خيال کردند که اين وصف پيغمبر است، يکي از اوصاف پيغمبر اين است که او مسکين است! اين ناظر به اصل مسکنت است. فرمود کسي که نيازمند است وقتي به شما مراجعه کرده اين را بايد بفهمي که کسي او را فرستاده، «الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ‌». تا آنجا که ممکن است مشکل مردم را حلّ بکنيم. در کشور خودکشي نخواهيم داشت، در کشور مشکلات ديگر نخواهيم داشت، «الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ‌».

 

اين که در قرآن فرمود: ﴿آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ﴾[14] ، شما بدانيد اين را شما «امين الله» هستيد و اين مال، مال اوست. مي ‌دانيد اصل مالکيت را اسلام برخلاف اصول بلشويکي امضا کرده است؛ اما و صد اما! اين مالکيت نسبت به يکديگر بله ما مالک هستيم؛ اما نسبت به «الله» کسي مالک نيست تا بگويد مال خودم است نمي‌ خواهم بدهم. اين مي ‌شود حرف قارون، او که گفت: ﴿إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي﴾[15] اين است. ببينيد حالا بسياري از ما اسلامي حرف مي ‌زنيم و ـ معاذ الله ـ قاروني فکر مي ‌کنيم. مي‌ گوييم خودم زحمت کشيدم. فرق ندارد حالا يا حوزوي يا دانشگاهی! اين که گاهي هم متأسفانه از زبان ما در مي‌ آيد مي‌ گوييم ما چهل سال دود چراغ خورديم يا چهل سال زحمت کشيديم اين علم را پيدا کرديم! اين هم همان طور قاروني فکر کردن است. او مي‌ گفت: ﴿إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي﴾؛ من خودم زحمت کشيدن اين رشته تخصصي را بلد بودم عالم شدم و فراهم کردم. اين حرف، حرف موحّد نيست. حرف موحّد اين است که ﴿آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ﴾[16] ، اين تعليق حکم بر وصف مشعر به موضوع است؛ يعني اين مال، مال اوست شما «امين الله» هستيد.

 

چرا ما حق نداريم آبرويمان را ببريم؟ چرا حق نداريم مال را اسراف بکنيم؟ براي اين که مال، مال ما نيست. در بخش ‌هايي آثار ملکيت بر آن بار است، وگرنه ما «امين الله» هستيم در آبرو. مگر انسان مجاز است آبروي خود را از بين ببرد؟ يا ـ معاذ الله ـ عفت خود و عصمت خود را از دست بدهد؟ چرا اگر خداي ناکرده ـ معاذ الله ـ به کسي تجاوز شده است، پدر، برادر، همسر، فرزند، همه شکايت بدهند باز پرونده باز است؟ چون اين حق زن نيست! اين عصمت و عفت حق زن نيست، حق شوهر نيست، حق پدر نيست، حق پسر نيست. اين آبرو مِلک خداست اين زن «امين الله» است؛ لذا اگر پرونده رضايت هم بدهد هيچ اثري هم ندارد. معلوم مي ‌شود بعضي از امور است که ما مالک نيستيم ما امين هستيم، آبروي ما هم همين طور است.

 

اين روايت نوراني را مرحوم کليني در کافي نقل کرد که «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ»[17] مؤمن بله در زندگي آزاد است؛ اما آبروي مؤمن در اختيار خود مؤمن نيست که او را بخواهد بريزد، مجاز نيست. آبروي مؤمن مال خداست و او «امين الله» است؛ لذا اگر کسي آبروي مؤمن را ريخت خطر الهي او را تهديد مي ‌کند، اين هم هست.

 

در اينجا وجود مبارک اميرالمؤمنين به فرماندار مکه ‌اش فرمود مالي که اين طور شد اين را به نيازمندان همان منطقه بده و اگر اضافه آمد در کوفه مثلاً يا جاي ديگر که من هستم نزد من بياور تا به حوزه علميه يا نيازمندان آنجا صرف بکنم. «وَ انْظُرْ إِلَی مَا اجْتَمَعَ عِنْدَكَ مِنْ مَالِ اللَّهِ فَاصْرِفْهُ إِلَی مَنْ قِبَلَكَ‌ مِنْ ذَوِی الْعِیَالِ وَ الْمَجَاعَهِ مُصِیباً بِهِ مَوَاضِعَ [الْمَفَاقِرِ] الْفَاقَهِ وَ الْخَلاَّتِ»[18] ؛ خوب بررسي کن کسي که واقعاً نيازمند واقع بوده، جاي حاجت، جاي خَلَّت. «خَلَّت»؛ يعني نياز، به انساني که نياز ديگري را رفع مي ‌کند مي ‌گويند خليل. اگر مي‌ گوييم اين امر مختلّ است يعني چه؟ يعني منسجم نيست، بعضي از جاها شکاف دارد، مي‌ گوييم اين کار مختل است. کسي که کارهاي او منسجم نيست، بعضي از جاها کمبود دارد، در خلال و لابه‌لاي امور او بعضي از جاها کمبود هست، خالي است، خَلَّت دارد؛ گرچه آن خَلَّت مضاعف است و خالي ناقص و دو باب هستند، ولي اينجا بي ‌ارتباط با هم نيستند، «خَلَّت»؛ يعني حاجت. خليل به کسي مي ‌گويند که حاجت دوست خودش را برطرف بکند.

 

فرمود اصحاب «خَلّات»؛ آن ها که کارشان مختل است، لَنگ است، در بعضي از امور بدهکارند، نيازمند هستند، فوراً به نياز آن يازمندان بپرداز و رسيدگي کن. «وَ مَا فَضَلَ عَنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ إِلَیْنَا»[19] ؛ اگر چيزي اضافه آمد؛ يعني در خود شهر، در حوزه مأموريت تو ديگر نيازمندي نبود او را براي ما بفرست «لِنَقْسِمَهُ»، يک.

 

بعد فرمود: «وَ مُرْ أَهْلَ مَکَّهَ أَلاَّ یَأْخُذُوا مِنْ سَاکِنٍ أَجْراً»؛ به مردم مکه بگو از سرزمين مکه اَجر نگيرند؛ البته اگر خانه ‌اي ساختند چادري داشتند اجرت آن چادر، اجرت آن خانه حلال است، ولي اجرت زمين حرام است، چرا؟ «فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ ﴿سَوَاء الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ﴾[20] »؛ فرمود اين کعبه را که خليل من ساخت براي ميليون ‌ها مهمان ساخت، همه بايد بيايند اينجا. اگر اين کعبه را اينجا ساختند براي ميليون‌ ها ﴿وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ﴾[21] ، پس اين خانه براي مهمان‌ ها ساخته شد. مهمان‌ ها هم ميليون ‌ها نفر هستند و اگر «من أحيا أرضا ميتة فهي له‌»[22] در حريم کعبه صادق است؛ يعني تمام آن سرزمين را خليل حق که به تعبير لطيف سعدي: «خليل من همه بت هاي آزري بشکست»[23] کلّ آن منطقه را با کعبه آباد کرد، آن ها اطراف اين کعبه و حياط کعبه اند، حياط کعبه را که نمي ‌شود اجاره داد، حياط کعبه را که نمي ‌شود خريد و فروش کرد. فرمود اعلام بکن، اين مال مردم است، ﴿وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ﴾[24] .

 

«﴿سَوَاء الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ﴾[25] فَالْعَاکِفُ الْمُقِیمُ بِهِ وَ الْبَادِی الَّذِی یَحُجُّ إِلَیْهِ مِنْ غَیْرِ أَهْلِهِ»[26] ؛ کسي که خود مکه است بخواهند زمين را خريد و فروش بکنند حرام است، زمين را اجاره بدهند حرام است؛ البته خانه ‌اي که ساختند آن خانه را مي ‌توانند اجاره بدهند مي ‌توانند بخرند و مانند آن؛ ولي زمين کعبه، نه براي اهل مکه جايز است خريد و فروش کنند، نه براي ديگران.

 

«وَ الْبَادِی الَّذِی یَحُجُّ إِلَیْهِ مِنْ غَیْرِ أَهْلِهِ»؛ بعد در ذيل نامه فرمود: «وَفَّقَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ لِمَحَابِّهِ»؛ ما آن توفيق را از خداي سبحان مسئلت مي ‌کنيم چيزي که محبوب اوست ما آن را انجام بدهيم.

 

خدا سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي را غريق رحمت کند. اصرار ايشان اين بود اوّل کسي که بعد از پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلّم) در جهان اسلام طريق ولايت را باز کرده است علي بن ابي طالب است که انسان بشود وليّ الله. «وليّ الله» آن است که «خَوْفاً مِنَ النَّارِ» يا «شَوْقاً إِلَي الْجَنَّةِ»[27] عبادت نکند. «وليّ الله» کسي است که در وَليْ، قُرب و جانب خدا حرکت کند، دوست دارد خدا را. خود حضرت هم فرمود که من «خَوْفاً مِنَ النَّارِ» يا «شَوْقاً إِلَي الْجَنَّةِ» عبادت نمي ‌کنم و اگر در دعاي «کميل» که امشب شب جمعه است قرائت مي ‌کنيد، بلکه تلاوت مي ‌کنيد، مي ‌گوييد: «صبرت على حر نارك»[28] همين است. اين بيانات را شما در غير از سخنان نوراني حضرت امير بعد هم اهل بيت نمي ‌بينيد. راه ولايت را که انسان بشود «وليّ الله». «وليّ الله» يک انسان خائف نيست، يک انسان طمّاع نيست؛ آن که «خَوْفاً مِنَ النَّارِ» يا «شَوْقاً إِلَي الْجَنَّةِ» عبادت مي‌ کند، او مؤمن به خدا هست؛ اما وليّ او نيست.

 

در پايان دعاي حضرت امير (سلام الله عليه) در نامه به قثم بن عباس اين است که خدا آن چه را که مورد محبت اوست ما را به آن موفق بدارد، آن چه را که خدا دوست دارد، ﴿إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ﴾[29] ، «يحب کذا» محبوب ‌هاي خدا در قرآن کم نيست. فرمود که من چه کساني را دوست دارم: ﴿إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ﴾، ﴿يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾[30] [31] [32] ، ﴿يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ﴾[33] ، آدم ‌هاي پاک را خدا دوست دارد؛ اما «يحب الصّائمين، يحب المصلّين، يحب الحاجِّين» اين ها اعمال است که زمينه براي آن مقصد است؛ اما فرمود خدا مردان پاک را دوست دارد. اگر کسي محبوب خدا بود، خدا به او چه مي ‌کند؟! آن چه را که مي‌ خواهد خدا به او عطا مي‌ کند که ما اميدواريم شما حوزويان و دانشگاهيان، برادران و خواهران ايماني ـ إن ‌شاء الله ـ مشمول دعاي خير علي بن ابي طالب (صلوات الله و سلامه عليه) باشيد.

 

من مجدّداً مقدم شما را گرامي مي ‌دارم، از ذات اقدس الهي مسئلت مي ‌کنيم به برکت قرآن و عترت نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملّت و مملکت ما را در سايه امام زمانمان حفظ بفرمايد.


[23] ديوان سعدي، غزل40؛ «دگر به روي کَسم ديده بر نمي‌باشد      خليل من همه بت ‌هاي آزري بشکست.»
logo