92/07/18
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه 53/نامه ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 53
مقدم شما برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي را گرامي مي داريم دهه پر بركت اول ذي الحجه را ارج مي نهيم از خداي سبحان مسئلت ميكنيم كه به همه حاجيان و معتمران و عاكفان و طائفان سرزمين وحي، توفيقي عطا كند كه با زيارت مقبول، طواف مقبول، حجّ مقبول، اعتكاف مقبول و ادعيه مستجاب ان شاء الله برگردند.
بحث هاي روز پنج شنبه در دو قسمت اخلاق و شرح كوتاهي از نهج البلاغه اميرمؤمنان (عليه السلام) كه آن هم مناسب با بحث هاي اخلاقي بود ارائه مي شد.
در نوبت هاي قبل به اين نتيجه رسيده بوديم كه خداي سبحان همواره لطف و رحمت و كرامتش را به روي بندگان باز كرده است و چون خداي سبحان بسيطِ محض است و جزء ندارد و يك حقيقت نامتناهي است وقتي پاسخ بنده اش را مي دهد يا بندگانش را با ربوبيّت، تدبير ميكند با تمام ذات و به تعبيري با تمام چهره رو به روي انسان است، اگر خدا به بنده اي توجه دارد با تمام جهت توجه دارد زيرا او جزء ندارد كه بگوييم نيم نگاه دارد، نيم رخ نگاه ميكند، اگر خداي سبحان به بندگانش توجه دارد چه اين كه دارد با تمام اسماي حسنا و جهات توجه دارد اين كه مي بينيد وجود مبارك پيامبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة والثناء) كه مظهر تامّ خداي سبحان است وقتي با كسي سخن ميگويد، با كسي بحث ميكند تمام چهره او را نگاه ميكند اگر كسي با پيامبر سخن ميگفت حضرت با تمام چهره او را نگاه ميكرد[1] سرّش همين است هرگز حضرت نيم نگاه نداشت الآن شما مي بينيد ممكن است كسي در مصاحبه يا در بحث كردن ها يا در شنيد نها نيم رخ به طرف مقابل نگاه كند يك مقدار هم حواسش نزد عكس بردار و تريبون و آن تصويرگرها و اين ها باشد كه چهره اش خوب بيفتد اين براي آن است كه او درست آن مظهريّت را نتوانست ادراك كند يك گوشه چشمش يا نيم رخ به مخاطب نگاه ميكند يك نيم رخ هم حواسش نزد دوربين است اما وجود مبارك حضرت وقتي با كسي حرف مي زد يا مخاطب كسي بود با تمام چهره نگاه ميكرد زيرا او مظهر خدايي است كه وقتي خدا ميگويد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ﴾[2] [3] [4] يا مخاطب كسي است كه در دعا ميگويد «يا الله» او با تمام جهات و اسماي حسنايش به آن فرد مي نگرد چه خودش بخواهد خطاب كند بگويد ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ﴾ چه مخاطب داعيان باشد كه آن ها در دعا ميگويند «يا الله» اگر ما به خدا گفتيم «يا الله» و اگر خدا به ما فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ﴾ با تمام چهره نگاه ميكند.
ما براي اين كه دعايمان مستجاب بشود يا آن توفيق را پيدا كنيم كه امر الهي را استجابت كنيم اگر گفتيم «يا الله» بايد با تمام هويّت به طرف خدا برويم بگوييم «يا الله» اگر مخاطب آن ذات اقدس قرار گرفتيم كه فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ﴾ با تمام هويّت، خطاب او را بپذيريم اين كه مي بينيد بعضي از ادعيه ما مستجاب نيست براي اين كه يك مقدار توجه ما نزد قدرت هاي خود ما يا وابستگي هاي ماست بخشي از توجه ما به طرف الله است كسي كه هم به طبيب چشم دوخت، هم به دارو چشم دوخت، هم به قدرت تحصيل دارو چشم دوخت، هم به قدرت پرستار چشم دوخت، چنين انساني ميگويد «اللهم اشفني» اين نيم رخ با خدا دارد سخن ميگويد براي اين كه بخشي از توجه اش متوجه خداست بخشي از توجه اش متوجه امكانات خودش است چنين دعايي، دعاي خالص نيست وقتي از وجود مبارك امام صادق (سلام الله عليه) سؤال ميكنند چرا دعاي ما مستجاب نيست فرمود: «لِأَنَّكُمْ تَدْعُونَ مَنْ لَا تَعْرِفُونَ»[5] كسي را مي خوانيد كه نمي شناسيد، بنابراين اگر مخاطب خدا شديم در قرآن، داريم قرآن مي خوانيم كه كلام اوست و ما مخاطبان او هستيم و او فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ﴾[6] [7] ، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ﴾[8] [9] [10] كذا و كذا، ما بايد با تمام چهره و هويّت اين كلام را تلقّي كنيم اگر در نيايش و دعا چيزي را از خدا ميخواهيم با تمام چهره و هويّت بخواهيم و اگر در عبادت ميگوييم ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾[11] بايد با تمام چهره به خدا عرض كنيم ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾ اين كه به ما گفتند: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾[12] رازش همين است كه وجود مبارك آن حضرت اين اصول و مانند آن را در سيره و سنّت پياده ميكرد هيچ كس نديد كه حضرت با كسي سخن بگويد، نيم چهره و نيم رخ باشد يا مخاطب كسي قرار بگيرد نيم رخ نگاه كند اين سيرهٴ آن حضرت بود كه با تمام صورت نگاه ميكرد چه آن وقت كه مي خواست حرف بزند چه آن وقت كه مخاطب بود. اين مطلب اول.
مطلب دوم آن است كه ما كه مي خواهيم راه اخلاقي را طي كنيم يكي از راه هايش اين است كه به ما گفتند: «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه»[13] [14] خُلق خدا از اوصاف فعليه خداست مربوط به وصف فعل خداست چون مربوط به وصف خداست خارج از ذات است و به ما فرمودند: «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه» اين اسماي الهي كه در دعاي شريف «جوشن كبير» مي خوانيم بسياري از اين اسما، اسماي فعليه خداست ما وقتي ميخوانيم يعني بايد بكوشيم مظهر اين اسماي حسناي الهي بشويم هر كسي در هر محلّي، سِمتي، شغلي، فنّي كه دارد مظهر نام مناسب با آن بشود اين مي شود اخلاقِ كاربردي، اخلاق كاربردي نظير فقه كاربردي، اجتهادي لازم دارد كه كليات را بر جزئيات منطبق كند و فروع جزئي را تحت كلي مندرج كند تا بشود كاربردي ـ و گرنه كلي از آن جهت كه كلي است كاربردي نخواهد بود ـ اگر چنين شد انسان مي تواند در هر موطني خود را بشناسد، حوزه خود را بشناسد، قلمرو اخلاقي اش را بشناسد آن كليات را كاربردي كند پس «تَخلَّقوا بأخلاق الله» بخشي به همين بررسي اسماي حسناي الهي برميگردد از طرفي هم در سوره «احزاب» آمده است كه شما اسوه اي داريد كه بايد به آن ائتسا و تأسّي كنيد كه ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾[15] بررسي سيره آن حضرت، اخلاق آن حضرت، آداب آن حضرت، رفتار و گفتار آن حضرت وسيله اقتداي ما و اسوه گيري ماست اين هم راهي است براي تخلّق به اخلاق الهي.
مطلب ديگر آن است كه به ما فرمودند كه شما از صحيفه نفستان، از كتاب جانتان غفلت نكنيد ما خيال نكنيم كتاب همان است كه با قلم و كاغذ در بيرون جان مي نويسيم آن قسمت اصيل كتاب همان است كه با رفتار و گفتار و نيّات و اخلاقمان در صحنه نفس، صحيفه اي ترسيم ميكنيم. آن چه در پايان سوره مباركه «مجادله» آمده است كه برخي كتاب هايشان در درون آن هاست ﴿كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ﴾[16] معلوم مي شود كه صحنه قلب، صحنه كتابت است كه حقايق ايمان در اين صحنه و صحيفه نوشته مي شود، اگر در سوره «اسراء» آمده است كه ﴿وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنشُورًا﴾[17] معلوم مي شود در درون ما يك صحيفه مستوري هست كه يوم النشور يعني قيامت اين كتاب بيرون مي آيد و باز مي شود معلوم مي شود ما هر چه فكر ميكنيم، متخلِّق هستيم، عمل ميكنيم، در حقيقت در صحنه نفس نوشته مي شود. در بخشي از آيات قرآن كريم آمده است كه ﴿إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾[18] در ذيل اين آيه اين روايت هست كه وجود مبارك معصوم (سلام الله عليه) فرمود مگر شما عرب نيستيد خدا مي فرمايد ما استنساخ ميكنيم آن چه شما عمل ميكنيد يك وقت ميگوييم استنساخ ميكنيم از روي يك نسخه، يك وقت ميگوييم نسخه برداري ميكنيم، يك وقت ميگوييم استنساخ ميكنيم متنِ آنچه را شما عمل ميكنيد يعني يك كتاب اصلي هست آن چه را شما عمل ميكنيد ما مطابق آن كتاب اصلي استنساخ ميكنيم ﴿إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ اين نسخه اي است مطابق با آن نسخه اصلي كه اين نسخه اصلي نزد خداي سبحان است و اين نسخه دوم همان است كه در صحنه نفس ماست بنابراين چه از آيه ﴿إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ـ نه «نستنسخ عمّا كنتم تعملون» آنچه شما عمل ميكنيد استنساخ ماست ـ چه از آيه سوره «اسراء» چه از آيه پاياني سوره «مجادله» معلوم مي شود كتاب هايي در درون نفس ماست اين كتاب ها كه در درون صحنه نفس ماست در حقيقت با عقايد و اخلاق و اعمال و گفتار و رفتار ما نوشته مي شود و به هيچ وجه قابل انكار نيست لذا خود انسان متن عمل را مي بيند اگر با قلم و امثال ذلك نوشته بشود اين نظير نسخه هاي عادي است كه خود عمل نيست اما وقتي گفته شد كه ﴿فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ﴿7﴾[19] وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ﴾ يعني خود آن عمل ثبت مي شود نه نام آن عمل نوشته بشود، يعني خود غيبت ثبت مي شود يا خود دعا ثبت مي شود، خود عبادت ثبت مي شود اگر جهان خارج كلمات الهي است كه فرمود: ﴿قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي﴾[20] اگر آسمان كلمة الله است اگر زمين كلمة الله است اگر ستاره ها کلمات الله هستند اگر درباره مسيح (سلام الله عليه) و يحيي (سلام الله عليهما) گفته شد اين ها كلمة الله هستند اگر انبيا و اوليا كلمات الله هستند، اگر از ائمه (عليهم السلام) رسيده است ما كلمات هستيم[21] [22] ما اسماي حسنا هستيم[23] [24] اين كلمات، كلمات تكويني است كلمات تدويني نيست صحنه نفس جاي آن كلمات تكويني است يعني متن عمل حاضر است لذا انسان در صحنه قيامت هيچ راهي براي انكار ندارد مي شود ﴿فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقًا لِّأَصْحَابِ السَّعِيرِ﴾[25] پس ما يك درون نفس داريم كه اين صحنه كتابت ماست ما هر كاري كه ميكنيم اين كار در درون نفس ما تثبيت مي شود خب اگر تثبيت شد اگر ان شاء الله اعمال خير بود كه به روح، شرح صدر عطا ميكند و اگر خداي ناكرده بد بود اين روح را تيره ميكند ما هرچه مي چشيم از همين روح تيره مي چشيم و اگر ان شاء الله آن را طيّب و طاهر كرديم از زبان ما، از قلم ما، از رفتار و گفتار ما طيّب و طاهر ظهور ميكند چون آن چه از اين جوارح ظهور ميكند. منشأ همه اين ها آن جوانح است آن قلب است كه مبدأ اين كارهاست.
اگر اين كلمات در آن قلب ترسيم مي شود و اين حقايق در آن قلب ترسيم مي شود از اعضا و جوارح ما هم جز خير چيزي ظهور نميكند. در پايان سوره «مجادله» كه فرمود آن ها كساني اند كه ﴿كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ﴾[26] نه يعني در دل هاي آنها الف و ياء و ميم و الف و نون نوشته شده اين كه اسم «ايمان» است، حقيقت ايمان در قلب اين ها ثبت شده است اگر حقيقت ايمان در قلب اين ها ثبت شد خب از دست اين ها، از چشم اين ها، از گوش اين ها جز حق چيزي صادر نمي شود. بنابراين خدايي است كه با همه اسما و صفات با ما رو به روست اين خدا به ما از هر موجودي نزديك تر است هر جا كه باشيم با ماست ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾[27] و با تمام اسماي حسنا هم با ماست ما را مي نگرد اگر اين است ما هم بايد با تمام جهات به سَمت او حركت كنيم آن سراينده معروف كه گفت:
«با صد هزار جلوه برون آمدي كه من با صد هزار ديده تماشا كنم تو را»[28]
او با صد هزار جلوه برون آمد درست است ما هم با صد هزار ديده يعني با تمام جهاتمان و حواسمان، افكارمان و آرايمان، عقايدمان، اعمالمان به آن سَمت رو كنيم آن وقت سريع الاجابه هم است ديگر آن بيان نوراني حضرت كه فرمود: «لِأَنَّكُمْ تَدْعُونَ مَنْ لَا تَعْرِفُونَ»[29] ان شاء الله دامنگير ما نخواهد شد. پس كتاب هاي الهي متعدد، اسماي الهي متعدّد، تخلّق به اخلاق الهي هم راه هاي فراوان دارد و اين راه ها را هم مي شود از ارتباط با مردم بهره برداري كرد.
حالا امروز تبرّكاً مقداري از نهجالبلاغه حضرت امير(سلام الله عليه) را بخوانيم. سير بحث ما هم از اول نهج البلاغه به نامه مبارك حضرت امير كه براي مالك اشتر در جريان حاکميت مالک بر مصر مرقوم فرمودند [يعني نامه 53 نهج البلاغه] رسيد. حضرت چند جمله نوراني داشتند به مالك اشتر فرمودند مالك، اين دين در زمان ديگران به اسارت رفته بود و ما قيام كرديم اين دين را آزاد كرديم «إِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا»[30] اين دين به اسارت رفته بود با اين كه نماز بود، حج بود، مناسك حج بود، عمره بود، همه اين كارها را انجام مي دادند اما يك دين اسير بود اين از آن كلمات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) است در همين عهدنامه مالك كه «إِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا» تبديل غدير به سقيفه يعني اسير كردن دين، سخن در اين نبود كه مردم آزاد نبودند سخن در اين بود كه دين آزاد نبود خب وقتي دين آزاد نباشد مردم هم آزاد نيستند «إِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا» براي دين چند ستون هست يكي در مسئله شريعت و عبادت که ستون دين در بخشي شريعت و عبادت، نماز است فرمود: «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ»[31] كه معروف است؛ در مسئله سياست، در مسئله جامعه و اجتماع و اقتصاد و ساير مسائل جمعي، ستون دين مردم اند حضرت در همين نامه به مالک فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ»[32] اگر «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ»[33] مردم هم عمود دين اند حضرت نفرمود عمود سياست يا عمود جامعه و مانند آن، فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ»[34] اگر نظام، نظام اسلامي است كه است، اگر نظام، نظام ديني است كه است، در نظام ديني، مردم ستون دين اند «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ» چه اين كه اين دفاع مقدس نشان داد «الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ» . فرمود با رحم و مهرباني با مردم رفتار كن، اصل، اين است «وَ أَشعِر قَلبَکَ الرّحمَهَ لِلرّعِیّهِ وَ المَحَبّهَ لَهُم وَ اللّطفَ بِهِم»[35] اين بيان نوراني قرآن كريم در سوره «آلعمران» كه فرمود: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ﴾[36] يعني هر فيضي و هر فضلي كه نصيب تويِ پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) شد بدان كه بر اساس رحمت الهي است مبادا كسي اسلامي حرف بزند و قاروني فكر بكند بگويد من خودم زحمت كشيدم به اينجا رسيدم يا اين مقدار سواد پيدا كردم يا اين مقدار امكانات پيدا كردم اين حرف كه من خودم زحمت كشيدم همان است كه انسان، اسلامي حرف مي زند و قاروني فكر ميكند او هم گفته بود ﴿إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي﴾[37] در سوره «آل عمران» فرمود: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ﴾[38] تو اگر ليّني، مهرباني، رئوفي، نرمي، اين نرمي تو به بركت رحمت الهي است اين يك اصل كلي است اختصاصي به رحمت ندارد اگر تو معلم كتاب و حكمتي كه فرمود: ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[39] [40] [41] ، «فبرحمة من الله كنت معلما لهم» اگر تو مزّكي نفوسي «فبرحمة من الله كنت مزكّيا لهم» و اگر تو مربي مردمي، مؤدّب مردمي، مذكِّر مردمي كه ﴿وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ﴾[42] «فبرحمة من الله كنت مذكّرا لهم» اين اصلي است كه جزء جوامع الكلم است وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) به حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: «أعطيت جوامع الكلم وأعطي علي جوامع العلم»[43] فرمود ما كلمات جامعه را از طرف خداي سبحان داريم خدا به من داد به تو هم داد منتها مسئله نبوت اختصاصي است مسئله رسالت اختصاصي است حرف ديگر است. جوامع الكلم آن كلمات اساسي است كه به منزله قانون اساسي است كه كلمات ديگر از آن جوامع الكلم استنباط و استخراج مي شود فرمود جوامع الكلم را خدا به ما داد از بارزترين مصداق جوامعالكلم همين قرآن كريم است اگر قرآن فرمود: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ﴾[44] اين ليّن بودن خصيصه اي ندارد «فبرحمة من الله كنت معلّماً و مربيّاً و مدبّراً و مذكّراً و مزكيّاً» اين اوصافي كه خداي سبحان، افعالي كه خداي سبحان به رسولش اسناد مي دهد ميگويد: ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ﴾[45] يا ﴿وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ﴾[46] همه اين ها ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ﴾[47] است اصل جامع ديگرش هم اين است كه ﴿مَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ﴾[48] قهراً كسي خود را در كنار سفره الهي ببيند هرگز ديگر قاروني حرف نمي زند بگويد ما خودمان زحمت كشيديم به اينجا رسيديم.
حضرت به مالك ميفرمايد: «وَ أَشعِر قَلبَکَ الرّحمَهَ لِلرّعِیّهِ وَ المَحَبّهَ لَهُم وَ اللّطفَ بِهِم وَ لَا تَکُونَنّ عَلَیهِم سَبُعاً ضَارِیاً»[49] مبادا يك گرگ خون آشام باشي كه به حيثيت اين ها، به مال اين ها، به كسب اين ها، به تجارت اين ها، به موقعيت اين ها آسيب برساني كه «تَغتَنِمُ أَکلَهُم» در آن روز همه مردم مصر مسلمان نشده بودند فرمود مردمي كه در آن منطقه زندگي ميكنند دو گروه اند
«فَإِنّهُم صِنفَانِ إِمّا أَخٌ لَکَ فِی الدّینِ» يا برادر ديني تو هستند و اسلام آوردند كه حقوق مشترك داريد
«إِمّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الخَلقِ» كه حقوق انساني داريد قبلاً هم در همين محفل ها اشاره شد كه قرآن كريم هم در بخش محلّي و ملي برنامه دارد، هم در بخش منطقه اي برنامه دارد هم در بخش بين المللي، بخش محلّي و ملّي در حوزه مسلمان هاست، بخش منطقه اي حوزه موحدان است يعني مسلمان ها و مسيحي ها و يهودي ها و اهل كتاب، بخش بين المللي مربوط به انسان هاست ولو كافر ولو ملحد، ولو مشرك، دين براي بخش بين المللي هم برنامه دارد كه در آيه هشت سوره مباركه «ممتحنه» به آن بخش سوم اشاره شد. فرمود بالأخره عدهاي در مصر زندگي ميكنند كه مسلمان نيستند ولي انسان اند حقوق انساني و شهروندي اين ها بايد محفوظ بماند
«إِمّا أَخٌ لَکَ فِی الدّینِ وَ إِمّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الخَلقِ یَفرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ یُؤْتَی عَلَی أَیْدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ» اين ها گاهي مي لغزند، اشتباه ميكنند گاهي عمدي، گاهي خطئي، عمدي حكمي دارد خطئي حكمي دارد مطابق با حقوق شهروندان با آن ها عمل بكن
«فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَ صَفْحِکَ»[50] شما علاقه داريد كه در صحنه قيامت ذات اقدس الهي با شما چطور رفتار كند تو هم مظهر خدا باش در دنيا با مردم همان طور رفتار بكن مي بينيد وقتي كه وجود مبارك حضرت امير دارد به مالك ميگويد چگونه با مردم رفتار كن مي فرمايد همان طوري كه دوست داري خدا در قيامت با تو رفتار كند با همان روش تو با مردم در مصر عمل بكن يعني بشو مظهر خدا، اگر به اين معنا علاقه مندي
«فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَ صَفْحِکَ مِثْلِ الَّذِی تُحِبُّ وَ تَرْضَی أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ فَإِنَّکَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِی الْأَمْرِ عَلَیْکَ فَوْقَکَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلاَّکَ» تو مافوق مردم مصري من كه تو را نصب كردم مافوق تو هستم ولي الله مافوق همه ماست كه ما بايد مطابق دستور او عمل بكنيم
«وَ قَدِ اسْتَکْفَاکَ أَمْرَهُمْ وَ ابْتَلاَکَ بِهِمْ. وَ لاَ تَنْصِبَنَّ نَفْسَکَ لِحَرْبِ اللَّهِ» خداي سبحان اين مسئوليت را به شما داد ولي خود را در برابر خدا به عنوان محارب قرار نده اين كه در سوره مباركه «بقره» درباره ربا آمده است كه ﴿فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ﴾[51] اين ها تمثيل است و نه تعيين؛ يعني در بين گناهان تنها ربا نيست كه حرب الله است اين يك نمونه است گناهان ديگر هم حرب الله است حالا حرب فرق ميكند دركات حرب فرق ميكند فرمود خود را جزء محاربان قرار نده كه با دين ذات اقدس الهي جنگ بكني
«وَ لاَ تَنْصِبَنَّ نَفْسَکَ لِحَرْبِ اللَّهِ فَإِنَّهُ لاَ یَدَ لَکَ بِنِقْمَتِهِ»[52] اگر خواستي با خدا بجنگي قدرت مقاومت نداري در بحث هاي قبل داشتيم كه جنگ با خدا فرض ندارد اين تشبيه است يك وقت است انسان با نيروي ابرقدرتي ميخواهد بجنگد ميگويد او چند برابر شما قدرت دارد بالأخره جنگ فرض دارد اين كه ضعيف است در اين طرف است آن كه قوي است در آن طرف است ولو او خيلي مقتدر باشد اما جنگ در برابر ذات اقدس الهي فرض ندارد آن بيان نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) اين است كه فرمود:
«أَعْضَاؤُکُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُکُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمَائِرُکُمْ عُیُونُهُ وَ خَلَوَاتُکُمْ عِیَانُهُ»[53] اعضا و جوارح شما سربازان الهي هستند آن چه شما در پنهان داريد جلوت خداست، اعضاي شما، دست و پاي شما، فكر و اراده و مشيئت شما جزء سربازان الهي اند خب اگر تمام جوارح و جوانح ما سرباز خدا بود ما با چه نيرويي در برابر دين خدا بخواهيم بجنگيم اگر اعضاي ما سربازان خدا بودند او لازم نيست از جاي ديگر لشگركشي كند فرمود:
«أَعْضَاؤُکُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُکُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمَائِرُکُمْ عُیُونُهُ وَ خَلَوَاتُکُمْ عِیَانُهُ» فرمود دست شما، زبان شما، چشم شما سرباز خدا هستند اگر كسي خداي ناكرده به فكر مبارزه با الله افتاد خدا او را با دست او ميگيرد، با زبان او ميگيرد حرفي مي زند كه رسوا مي شود، چيزي را امضا ميكند كه به زندان مي رود، جايي مي رود كه شكستش در آنجاست اين طور نيست كه اگر خدا خواست كسي را بگيرد از جاي ديگر لشگركشي كند فرمود دست و پاي شما، فكر شما، اراده شما سربازان او هستند لذا جنگ با خدا فرض ندارد اين ارشاد به نفي موضوع است يعني نجنگيد كه نمي شود نه نجنگيد كه شكست ميخوريد يك وقت است ميگويند شما با آن نيروي قوي نجنگيد كه شكست ميخوريد خب اين فرض دارد، موضوع دارد، محمول بر اين موضوع مترتّب است اما يك وقت ميگويند با خدا نجنگ، اين ارشاد به نفي موضوع است يعني خودت را به زحمت نينداز جنگي صورت نميگيرد.
فرمود: «وَ لاَ تَنْصِبَنَّ نَفْسَکَ لِحَرْبِ اللَّهِ فَإِنَّهُ لاَ یَدَ لَکَ بِنِقْمَتِهِ وَ لاَ غِنَی بِکَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ وَ لاَ تَنْدَمَنَّ عَلَی عَفْوٍ وَ لاَ تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَهٍ وَ لاَ تُسْرِعَنَّ إِلَی بَادِرَهٍ وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَهً»[54] اين كه در فرمايشات اصوليين هست که ميگويند فلان جا اگر مندوحه باشد اين حكم را دارد، مندوحه نباشد فلان حكم را دارد يعني جاي باز است كه انسان انجام بدهد در بيانات نوراني امام سجاد (سلام الله عليه) در دعاي «ابوحمزه ثمالي» مندوحه آمده است[55] اينجا فرمود اگر مندوحه اي هست يعني فرصتي هست، جايي هست، موضعي هست كه شما بتواني آنجا ترميم بكني بيخود خودت را عصباني نكن به جان مردم نيفت اين مندوحه هم در نهج البلاغه هست هم در دعاي «ابوحمزه ثمالي» فرمود اگر مندوحه اي داري زود تصميم نگير
«وَ لاَ تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ»[56] نگو كه المأمور معذورٌ اينطور نيست يكي از جوامع الكلم رسول گرامي (صلّي الله عليه و آله و سلّم) اين است كه فرمود: «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»[57] اين حاكم بر همه ادله است فرمود هيچ كس نمي تواند بگويد من مأمورم و معذورم و اطاعت بكند كسي را كه اين اطاعتِ او، معصيت خداست بگويد چون فلان كس دستور داد اين كار را ميكنم فرمود: «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ» اين جزء جوامع الكلم است كه حاكم بر همه ادله اي است كه به حسب ظاهر ميگويد از پدر اطاعت كن، از مافوق اطاعت كن و مانند آن. مبادا بگويي
«إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ وَ مَنْهَکَهٌ لِلدِّینِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ»[58] اين يك بازي سياسي است يك دغل بازي با دين است و هلاكت و ضعفي است درباره دين
«وَ إِذَا أَحْدَثَ لَکَ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبَّهَهً» نه ابهّت، اين تشديد براي باء است فرمود اگر ابّهتي، جلال و شكوه ظاهري تو را گرفت به عظمت و ابّهت ذات اقدس الهي نگاه بكن
«وَ إِذَا أَحْدَثَ لَکَ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبَّهَهً أَوْ مَخِیلَهً فَانْظُرْ إِلَی عِظَمِ مُلْکِ اللَّهِ فَوْقَکَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْکَ عَلَی مَا لاَ تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِکَ» بالأخره اگر اين ابّهت ظاهري تو را گرفت، ابّهت خدا و جلال و عظمت و قدرت الهي كه فوق اينهاست را نگاه كن
«فَإِنَّ ذَلِکَ یُطَامِنُ إِلَیْکَ مِنْ طِمَاحِکَ وَ یَکُفُّ عَنْکَ مِنْ غَرْبِکَ وَ یَفِیءُ إِلَیْکَ بِمَا عَزَبَ عَنْکَ مِنْ عَقْلِکَ» عُذوب يعني غروب، فرمود گاهي عقل انسان غروب ميكند، در حقيقت گاهي تعبير به غروب است گاهي تعبير به كسوف و خسوف، عقل نه غروب ميكند نه از بين مي رود اين عقل هست لكن چه در بخش انديشه، وهم و خيال راهزني كنند، چه در بخش انگيزه، شهوت و غضب راهزني كنند اين ها به منزله خسوف و كسوف است خب اين آفتاب گاهي نورش به ما نمي رسد در اثر اين كه ماه بين ما و آفتاب فاصله شد يعني خود جِرم ماه فاصله قرار ميگيرد آن طرف ماه روشن است اين طرف ماه كه سايه است زمين را تاريك ميكند در حقيقت ما را ظل گرفته نه آفتاب را، سايه كره ماه مي افتد روي كره زمين، زمين تاريك مي شود اين حالت را ما ميگوييم كسوف، اگر زمين، فاصله بشود بين ماه و آفتاب مي شود خسوف، كسوف آن است كه كُره ماه بين ما و آفتاب فاصله باشد اگر جِرمي بين ما و عقل فاصله شد در حقيقت اين كسوف عقل است نميگذارد نور عقل به زمين و زمينهٴ دل برسد اين سايه ها يا در بخش انديشه است كه وهم و خيال است كه سايه مي اندازد يا در بخش انگيزه است كه شهوت و غضب است كه سايه مي اندازد اين مَثل معروف را در بحث کسب تذکير يا تأنيت مضاف از مضاف اليه در صمديه ملاحظه كرديد كه «إنارة العقل مكسوف بطوع هوى»[59] همين است يعني عقل، نيّر است اما گاهي آن را كسوف ميگيرد تعبير كسوف در اين تعبيرات هست غروب هم هست گاهي ميگويند عقلش غروب كرده غروب كرده يعني تحوّلي پيدا شده است كه ديگر رابطه بين انسان و شمسِ عقل موقتاً منقطع شد، حضرت فرمود نگذار كسوف پيدا بشود، نگذار خسوف پيدا بشود، نگذار غروب پيدا بشود، بگذار هميشه نور عقل بتابد اگر هم يك وقت غفلت كردي فوراً توبه كن و برگرد
«وَ یَکُفُّ عَنْکَ مِنْ غَرْبِکَ وَ یَفِیءُ إِلَیْکَ بِمَا عَزَبَ عَنْکَ مِنْ عَقْلِکَ»[60] . بعد فرمود مبادا در برابر عظمت خدا، عظمت خود را به حساب بياوري چون اين عظمت تو اولاً نسبت به عظمت ذات اقدس الهي قياس نيست و ثانياً خود اين هم يك سايه از عظمت الهي است نه در برابر عظمت الهي که ان شاء الله اين جمله به نوبت بعد موکول مي شود.
مجدداً مقدم شما برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي و بسيجي را گرامي مي دارم از خداي سبحان مسئلت ميكنيم به همه شما صلاح و فلاح دنيا و آخرت مرحمت بفرمايد و به حاجيان و معتمران ما هم حجّ مقبول و عمره مقبول و طواف مقبول و اعتكاف مقبول و دعاي مستجاب مرحمت بفرمايد.