91/09/09
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه 46/نامه ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 46
«أعظم الله أجورنا و اجوركم بمصابنا بالحسين (عليه السلام) وجعلنا وإياكم من الطالبين بثاره (عليه الصلاة و عليه السلام)»[1]
مقدم شما حضّار و بزرگواران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي و برادران و خواهران را گرامي مي داريم و اين ايام سوگ و ماتم را به پيشگاه وليّ عصر (ارواحنا فداه) تعزيت عرض مي كنيم و قبولي عزاداري همه مردم ايران و سراسر جهان و شما بزرگواران را از ذات اقدس الهي مسئلت مي كنيم.
بحث هاي روز پنج شنبه در دو بخش خلاصه مي شد بخش اول مسائل اخلاقي بود بخش دوم شرح كوتاهي از نهج البلاغه علي بن ابي طالب (سلام الله عليه). امروز به مناسبت اين كه بعد از عاشوراي حسيني (سلام الله عليه) است و ورود اهل بيت (عليهم السلام) را به كوفه داريم آن بخش اول را به اين قسمت اختصاص مي دهيم.
مستحضريد كه به سيّدالشهداء و زينب كبری (سلام الله عليهما) ميگويند عقيله بني هاشم يعني هم حسين بن علي (سلام الله عليه) عقيله بنيهاشم است هم زينب كبری. اين «تاء»، «تاء» مبالغه است «تاء» تأنيث نيست. اگر ميگويند آدم خليفة الله است اين «تاء»، «تاء» تأنيث نيست يعني او در خلافت مستقر است. پس اصل اول اين است كه سالار شهيدان و زينب كبری (سلام الله عليهما) هر كدام از اين ها عقيله بنيهاشم هستند. عقل هم در اين است كه رهبري مردم را اگر مربوط به مسائل علميِ محض باشد با تدريس و تأليف و تدوين حل كند اگر علم و عمل با هم باشد بايد هم آن مسائل تئوري و علمي را ارائه كنند و هم عملاً نشان بدهند اين هم اصل دوم، پس اصل اول اين است كه اين ها در جهان انساني، عقل كامل هستند; اصل دوم اين است كه اين ها كه معلّم هستند اگر بخواهند مسائل علميِ محض را تعليم بدهند راهش تدريس است و تأليف است و تفسير است و امثال ذلك، اگر بخواهند مسائل علميِ آميخته با عملي را ارائه كنند راهش علاوه بر ارائه علمي حضور در صحنه عمل است. اصل سوم آن است كه وجود مبارك رسول گرامي (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) فرمود: «حسينٌ منِّي وأَنا من حسينٍ»[2] البته اين از جهت عصمتِ او و مسائل خانوادگي اين ها همه سر جايش محفوظ اما فرمود كاري كه من ميكنم حسين بن علي انجام ميدهد خود پيامبر (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) اين دو كار را كرد يعني هم در مسائل علمي به ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[3] [4] [5] عمل كرد آيات الهي را تلاوت كرد تفسير كرد تبيين كرد شبهات را گوش داد پاسخ به شبهات داد و مانند آن و هم در مسائل عملي وارد صحنه شد فرمود نماز كه از اركان دين است و از واجبات رسمي اسلام است ببينيد من چطور نماز مي خوانم شما هم همان طور نماز بخوانيد «صلوا كما رأيتموني أصلي»[6] در جريان حج و مناسك كه از اركان مهمّ اسلام است عدّه زيادي را به همراه برد فرمود: «خذوا عني مناسككم»[7] ببينيد من چطور اين مناسك را انجام مي دهم شما هم همين طور انجام بدهيد در جريان جبهه ها كار زينب و حسين (صلوات الله و سلامه عليهما) است ابي عبدالله وارد صحنه شد فرمود: «خذوا عنّي دفاعكم و جهادكم و استقلالكم و حرّيتكم» مردم! اين كه اسلام آمده فرموده دفاع واجب است جهاد دفاعي واجب است استقلال لازم است امنيت لازم است من وارد صحنه شدم ببينيد كه چطور انسان بايد از امنيت خود دفاع كند از استقلال خود دفاع كند از عزّت و شرف خود دفاع كند و مانند این ها؛ زينب كبری (سلام الله عليها) هم وارد صحنه شد فرمود: «خذوا عنّي اسارتكم» بالأخره جنگ، اسير دارد شما اگر اسير شديد ببينيد من چطور اسارت را تحمل ميكنم، سامان مي دهم، سازماندهي ميكنم شما هم در دوران آزادي اين كار را بكنيد. اين بيان نوراني سالار شهيدان(سلام الله عليه) كه در حقيقت فرمود: «خذوا عنّي دفاعكم و استقلالكم و جهادكم» در جريان دفاع مقدس هشت ساله ما كاملاً عزيزان ما از كربلا الگو گرفتند آن عزيزاني هم كه جزء آزادگان بودند دوران اسارت را گذراندند از عقيله بني هاشم «خذوا عنّي اسارتكم» را گرفتند كه اگر اسير شديد چطور اسير بشويد شما اسارت را اسير كنيد چه اين كه ما كرديم واقعاً زينب كبری اسارت را به اسارت گرفت، اسارت از دست او به ستوه آمده انسان يك چيزي مي شنود. در جريان ورود اهل بيت به كوفه و مجلس كوفه به شام و مجلس شام اين بانو مجلسين دولت اموي را منقلب كرد ببينيد وقتي ذات اقدس الهي اين ها را معرّفي كرد اين ها هم آمدند به صحنه فرمودند دين، دفاع دارد جهاد دارد اما ما به شما ميگوييم چطور بجنگيد ميگوييم چطور دفاع كنيد ميگوييم اگر اسير شديد چطور اسير بشويد اگر شما مي بينيد ذات اقدس الهي به رسول خودش (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) از راه وحي و الهام فرمودند كه بگو: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي»[8] قرآن و عترت همتاي هم هستند، مي بينيد در همه شئون ديني اين ها هم سنگ هم هستند در ماه مبارك رمضان كه انسان دارد خدا را عبادت ميكند آيه قرآن را عمل ميكند كه ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ﴾[9] ، اين خوابش عبادت است «أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ»[10] نفسِ يك انسان روزه دار تسبيح است. از طرفي فرمود: «نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ»[11] اگر كسي حالا در مجلس عزا نشسته يا در خانه خودش نشسته جريان كربلا يادش بيايد و يك آه بكشد اين آه تسبيح است اين كم مقام نيست آن چه درباره صوم است كه «الصَّوْمُ لِي»[12] يا فرمود: «أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ»[13] همان به جريان كربلا رسيده است كه «نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ»[14]
كسي مهموم بشود غم داشته باشد حالا گريه حساب ديگري دارد آن فضيلت بالاتري دارد همين كه غمگين باشد براي جريان كربلا آه بكشد اين ها عبادت است چرا؟ براي اين كه اين سنگين ترين وظيفه را با سخت ترين صحنه تحمل كرد و به ما آموخت. اين چنين نيست كه اين دفاع مقدس هشت ساله به آساني نصيب كسي شده باشد. شما مي بينيد اين خيمه خوابيده بود ولي همه چيز داشت تمام اتاق هاي اين خيمه آماده بود ديرك هايش آماده بود ورودي و خروجي اش آماده بود اين خيمه خوابيده بود امام راحل(رضوان الله عليه)، مراجع بزرگوار، ملّت شهيد پرور و حق شناس آمدند اين ستون را به پا داشتند دفعتاً خيمه سر پا شد خيمه دين همه سر جايش بود هيچ لازم نبود كه تبليغاتي بشود منتها كسي بايد اين ستون را نگه دارد وقتي ستون را نگه داشت اين خيمه سر پاست اگر نبود «خذوا عنّي دفاعكم، جهادكم، استقلالكم، عظمتكم، عزّتكم، امنيّتكم» حرف حسين بن علي(سلام الله عليه) است زينب كبری (سلام الله عليها) هم فرمود: «خذوا عنّي اسارتكم، شهامتكم، شجاعتكم» اين ها آمدند واقعاً اسارت را به اسارت گرفتند يعني اسارت از دست اين ها خسته شده البته مسائل عاطفي چيز خوبي است انسان عطوف باشد گريه بكند آن سر جايش محفوظ است اين فضيلت است كه انسان رقيق القلب باشد اما در راه حمايت از دين خدا و استقلال يك ملّت بخواهد به ستوه در بيايد و گريه كند اين چنين نبود هيچ كاري از اموي ساخته نبود مگر اين كه كردند و هيچ كاري هم براي اسرا در نظر نگرفتند مگر توان فرسا بود و اين ها تحمل كردند آن وقت معناي «حسينٌ منِّي وأَنا من حسينٍ»[15] خوب روشن مي شود معناي اين كه محرّم از يك جهت عِدل ماه رمضان است روشن مي شود آنجا نفسِ صائم، عبادت است اينجا آه عزادار عبادت است هم «أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ»[16] هم «نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ»[17] اگر كسي بداند حسين بن علي قرآن ناطق است امام سوم است معصوم است مفترض الطاعه است وليّ الله مطلق است اين غمگين شدنش عبادت است اين آهش عبادت است آن وقت گريه اش عبادت روي عبادت، آن عزاداري و سينه زني و راهپيمايي هايش عبادت در عبادت، عبادت هاي متراكم.
حالا كه وارد كوفه شدند ابن زياد ملعون دستور داد كه اين سرها را به استقبال اسرا ببرند كه عواطف اين ها را جريحه دار كنند كه آن هم صحنه تلخي دارد كه زينب كبری (سلام الله عليها) با ابي عبدالله گفتگويي كرده است. وارد مجلس كوفه كه خواستند بشوند زينب كبری (سلام الله عليها) با جلال و شكوه وارد نشد كه شناخته بشود «مُتَنَكِّرَةً»[18] نشست به صورت ناشناس كه دور او و حول او زن ها بودند ابن زياد گفت اين ناشناس كيست كه عدّه اي دور او جمع شدند آنجا نشستند گفتند زينب، دختر علي بن ابي طالب، از آن به بعد او شروع كرد به دهنكجي به اهانت كردن و زخم پاشيدن روي جراحت هاي اين ها «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَحَكُمْ وَ أَكْذَبَ أُحْدُوثَتَكُمْ» اين جسارت ها را كرده در مسائل عرفاني ميگويند: «رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند»[19] اما در مسئله جهاد، در مسئله جنگ، در مسئله اسارت «رسد آدمي به جايي كه به جز هنر نبيند» اين فقط براي اين خاندان است بالأخره عالَم پر از زيبايي است آدم در اسارت فقط زيبايي ببيند كار عقيله بنيهاشم است «رسد آدمي به جايي كه به جز هنر نبيند» وقتي ابن زياد ملعون خواست زخم را نمك پاش كند گفت: «كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِيكِ»[20] ديدي خدا با برادرت چه كار كرد فرمود: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا»[21] نه «رأيت جميلا» اين حصر كرده فرمود ما كه غير از خوبي چيزي نديديم به ما در اين سفر خيلي خوش گذشت «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا» ما مأمور بوديم استقلال را زنده كنيم، عزّت را زنده كنيم، عظمت را زنده كنيم، دين را زنده كنيم، قرآن را زنده كنيم، رفتيم و زنده كرديم و برگشتيم «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا» «رسد آدمي به جايي كه به جز هنر نبيند» خداي سبحان فرمود من هنرمندانه جهان را خلق كردم عالَم پر از زيبايي است هم آن «كان» تامّه را فرمود: ﴿اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾[22] [23] ؛ هم اين «كان» ناقص را در آيه ديگر فرمود: ﴿الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾[24] اين «كان» ناقصه است آن «كان» تامّه آن براي خلقت است اين براي هنرنمايي است فرمود همه چيز را خدا خلق كرد هر چيزي را كه خلق كرد زيبا خلق كرد نقصي در عالم نيست عيبي در عالم نيست آن كس كه موحّد ناب است جز هنر نبيند گفت: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا»[25] حالا البته وقتي آن سر مطهّر را آوردند و آن جسارت را كرده و آن چوب دستش بود و آن لب و دندان مطهر را با چوب مي زد البته خب زينب گريه كرد اما بعد از اين كه رقيب را خاك كرد گريه كرد آن هم گريه عاطفي. ما بايد بدانيم كه اين دفاع مقدس هشت ساله ما واقعاً محصول كربلاست همين هايي كه عزاداري ميكردند همين هايي كه زنجير مي زدند همين هايي كه سينه مي زدند در دفاع مقدس بودند الآن هم همين طور است اگر (خداي ناكرده) بيگانه اي ديوانگي كند و قصد حمله كند همين طور است.
بنابراين جريان سيّدالشهداء براي ما يك اصل است همان طوري كه حج، اصل است همان طوري كه نماز، اصل است همان طوري كه ما حج را از رسول گرامي گرفتيم نماز را از آن حضرت گرفتيم (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) دفاع را، استقلال را، امنيت را، عظمت را، عزّت را، شكوه را از حسين بن علي ميگيريم كه به ما آموخت و اين عزيزان ما هم كه عدّه اي به اسارت رفتند جزء آزادگان شرف بخش كشور ما شدند از عقيله بنيهاشم (سلام الله عليها) «خذوا عنّي اسارتكم» را فرا گرفتند آنجا هم بدنشان اسير بود نه زبانشان و نه جانشان. بنابراين ما اين عظمت را به عنوان يكي از مهمترين اركان دينمان بايد حفظ بكنيم كاري كه (خداي ناكرده) از عزاداري بكاهد از جلال و شكوه بكاهد حرف هايي كه سند نداشته باشد حرف هايي كه با عزّت و عظمت و مناعت اين خاندان هماهنگ نباشد اين ها را نه بپذيريم نه بگوييم نه حاضر باشيم كه ديگران بگويند اميدواريم كه ذات اقدس الهي عزاداري همه سوگواران سراسر عالَم مخصوصاً ايران اسلامي بالأخص كساني كه خيلي خالصانه آن جمعيّت هاي پرشكوه و پرشور را راه اندازي كردند به احسن وجه بپذيرد.
اما بخش دوم از بحث كه به شرح كوتاه نهج البلاغه برميگردد؛ اين نامه، نامه مختصري است كه وجود مبارك حضرت امير براي يكي از واليانشان مرقوم فرمودند و چهل و ششمين نامه نهج البلاغه است مستحضريد اگر كسي بخواهد درباره نهج البلاغه كار كند نبايد به خود اين نهج البلاغه مراجعه كند اين نهج البلاغه را سيّد رضي (رضوان الله عليه) به عنوان كتاب حديث ننوشت اين يك كتاب بلاغت است، كتاب فصاحت است اين نهج البلاغه است، نهج الفصاحه است، نهج الأدب است يعني مثلاً يك خطبه يا يك نامه كه دو صفحه است ايشان مثلاً پنج، شش سطرش را انتخاب كرده و گاهي يك خطبه يا نامه را در چند بخش ذكر كردند آن جمله معروفي كه از برجسته ترين خطبه هاي نوراني حضرت است كه «قَدْ أَحْیَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ»[26] كه اين ناظر به كيفيت تهذيب نفس است اين چند سطر جزء همان خطبه نوراني است كه در وصف متّقيان ذكر كرده آن خطبه اي كه در وصف متّقيان ذكر كرده [يعني خطبه 193] سيل وار ريخته تا اين كه «فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَهً کَانَتْ نَفْسُهُ فِیهَا»[27] همان مقداري كه سيّد رضي نقل كرده نيست آن را مرحوم سيّد در چندين خطبه پراكنده نقل كرده اگر كسي خواست درباره نهج البلاغه كار كند اوّلين كارش اين است كه در خدمت اين كتاب تمام نهج البلاغه باشد كه اخيراً در هفت جلد چاپ شده يك جلدي هم چاپ شده در اين كتاب، كلّ خطبه ها يكجا آمده كلّ نامه ها يكجا آمده تقطيع نشده. جمله ها، آن ها كه خيلي آهنگين است فصيح تر از ساير جمله هاست آن ها را سيّد رضي انتخاب كرده و خدا اين سيّد رضي و برادرش سيّد مرتضي را با انبيا محشور كند اين ها خيلي عاقلانه به دين خدمت كردند آن سيّد مرتضي حوزه علميه نجف را با يك اقتدار و تدبير فنّي مديريت كرد خروجي فراواني داشت اين سيّد رضي نهج البلاغه را تدوين كرد چقدر اين سيّد رضي اين باهوش بود! مي دانيد وجود مبارك حضرت امير تعبيرات تند و تيزي دارد نامه هايي كه معاويه ملعون براي وجود مبارك حضرت امير (سلام الله عليه) مي نوشت حضرت را وادار ميكرد كه آن تعبيرات را داشته باشد معاويه با اين دسيسه در غالب نامه هايي كه براي حضرت امير مي نوشت اين مضامين را مي گفت كه مرگ حق است از خدا بترس با تقوا باش! آن كسي كه مي خواهد بفريبد به علي بن ابي طالب ميگويد با تقوا باش! بعد حضرت هم جواب مي داد خب حضرت اين را چطور جواب بدهد؟! يكي از حرف هايي كه معاويه در آن نامه نوشته كه آن نامه در نهج البلاغه نيست ولي جوابش در نهج البلاغه هست اين است كه طعني زده نيشي زده به وجود مبارك حضرت امير گفت يادت است كه تو را با طناب كشان كشان از منزل به مسجد بردند تا از تو بيعت گرفتند، حضرت فرمود من كه اين را انكار نكردم بله مرا با طناب بردند اين فخر من است من اگر بخواهم سقيفه را امضا بكنم بايد با طناب مرا ببرند من غديري ام «لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ»[28] رفتي نقطه ضعف بگيري ولی رسوا شدي ما كه انكار نكرديم بله مرا با طناب بردند ولي من سقيفي نيستم و نخواهم بود خب اين حرف ها هست اين جمله اي كه جواب نوراني حضرت امير است در نهج البلاغه هست كه «لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ» اما تعبيرات تندي هم حضرت دارد اگر مرحوم سيّد رضي اين تعبيرات تند را ميگفت، بسياري از سنّي ها روي گردان مي شدند بالأخره ما تقريبي داريم با هم بايد زندگي كنيم آن مسائل كلامي سر جايش محفوظ است، غدير صد درصد حق، سقيفه صد درصد باطل اين در مسئله كلامي اما وقتي شيعه و سنّي در يك كشور با هم دارند زندگي ميكنند كه اين ها نمي توانند هر روز به جنگ هم بروند و به جان هم بيفتند، اگر سيّد رضي آن حرف هاي تند و تيز را در نهج البلاغه نقل ميكرد ديگر نهج البلاغه، نهج البلاغه جهاني مثل امروز نبود اين خيلي عاقلانه غالباً حرف هاي ملايم حضرت را نقل كرد حرف هايي كه باعث گِله يك عدّه است بازگو نكرده ولي مسئله كلامي همچنان در كنار مسئله قرآني سر جايش محفوظ است. اين نامه هايي كه ايشان نقل ميكند خيلي ها تقطيع شده است و چون تقطيع شده است اگر كسي بخواهد به كُنه اين نامه ها برسد بايد مجموعه نامه را جمع آوري كند چون از وحدت سياق گاهي مطالبي به دست مي آيد.
به هر تقدير در چهل و ششمين نامه نوراني حضرت امير كه به بعضي از عمّالشان مرقوم فرمودند، فرمودند: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّکَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَی إِقَامَهِ الدِّینِ»[29] تو جزء والياني هستي كه پشتوانه من هستي ظَهير يعني پشتوان، تظاهرات از ظهور نيست از ظَهْر است يعني مردم پشتيباني كردند پشتوانه نظام شدند اين معناي تظاهرات است نه اين كه خودشان را ظاهر كردند، فرمود من استظهار ميكنم يعني در اقامه دين تو را ظهير ميگيرم.
«وَ أَقْمَعُ بِهِ نَخْوَهَ الْأَثِیمِ» آن انسان تبهكار و گناهكار كه اهل نخوت و تكبّر است من نخوت او را با قدرت ايمانيِ تو قلع و قمع ميكنم.
«وَ أَسُدُّ بِهِ لَهَاهَ الثَّغْرِ الْمَخُوفِ» «ثَغْر» يعني مرز، اين مرزهاي نا امن را كه عدّه اي كه نظير گوشت چسبيده به سقف هستند، مزاحم هستند، (من اين مرزها را) به وسيله تو كه قبلاً عدّه اي نا امن كرده بودند امن ميكنم حالا كه اين چنين شد.
«فَاستَعِن بِاللّهِ عَلَی مَا أَهَمّکَ» در همه امور از خدا كمك بگير اينكه من از خدا كمك ميگيرم به خدا توكّل ميكنم يك عبادت لفظي نباشد انسان واقعاً وقتي دارد مي افتد به چه چيزي تمسّك ميكند حالا از راه پلّه دارد مي افتد اين واقعاً دست مي زند آن نرده را ميگيرد ما در همه حالات اين طور هستيم عُروه وثقايي با ما هست و آن عنايت الهي است كه هر لحظه بايد محكم اين را بگيريم داريم غضب ميكنيم اين را بگيريم شيطان (خداي ناكرده) ما را تحريك ميكند كه فلان گناه را بكنيم، فلان نگاه را بكنيم فوراً اين را بگيريم اين يك تعارف نيست به ما ميگويند اين پلّه ها خيس است لغزنده است اين نرده را بگير ما در همه حالات بايد اين كمك را داشته باشيم وگرنه مي افتيم.
فرمود: «فَاستَعِن بِاللّهِ عَلَی مَا أَهَمّکَ وَ اخلِطِ الشّدّهَ بِضِغثٍ مِنَ اللّینِ» درست است كه شما نسبت به تبهكاران بايد شديد باشيد و نسبت به پرهيزكاران ليّن باشيد ولي نه لِينت، لين محض باشد نه شدّت، شدّت صِرف باشد ميانه روي كن اين كه آن شاعر معروفمان گفت:
«درشتي و نَرمي بهم در، بِهْ است چو رگزن كه جرّاح و مرهم نِه است»[30]
همين است «درشتي و نَرمي بهم در، بِهْ است» يعني اين ها را با هم مخلوط بكن اين چنين نباشد كه در جايي شديد محض باشي در جايي ليّن صِرف باشي.
«وَ ارْفُقْ مَا کَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّهِ حِینَ لاَ یغنِی عَنْکَ إِلاَّ الشِّدَّهُ»[31] [32] يك وقت ميدان جنگ است جز شدّت و قدرت چيز ديگر كارساز نيست آنجا جاي شدّت است در قرآن كريم مي فرمايد: ﴿جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ﴾[33] [34] اما در موارد ديگر مي فرمايد: ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾[35] خفض جناح كن، خفض جناح كردن ديديد برخي از اين پرنده ها پر پهن ميكنند تا بچه هايشان را زير پر بگيرند تا اين ها پر در بياورند (يك) آيين پرواز را به اين ها ياد ميدهند (دو) بعد وقتي كه پر كشيدند ديگر آن ها را مستقل مي دانند (سه) فرمود تو هم اين كار را بكن این ها را زير پر بگير تا این ها پر در بياورند بتوانند پرواز كنند.
«وَ اخْفِضْ لِلرَّعِیَّهِ جَنَاحَکَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ»[36] هم با چهره گشوده و دست گشاده با این ها رفتار كن هم نرم رفتار و نرم گفتار باش.
«وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ» وقتي يك طرف تو هستي يك طرف آن ها، اين طناب را كمي رها بكن كه دست آن ها برسد ليّن و نرم باش.
«وَ آسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَهِ وَ النَّظْرَهِ وَ الْإِشَارَهِ وَ التَّحِیَّهِ» وقتي عدّه اي آمدند حضور تو تنها يك نفر را نگاه نكن در نگاه اگر مستقيم نگاه ميكني مواسات را رعايت كن در نظر، اگر با گوشه چشم نگاه ميكني آنجا هم مواسات را رعايت كن در لَحظ. ما يك لحظْ داريم يك نظر داريم، لحظ آن ديدنِ از كنار چشم است و نظر، ديدن با شبكه چشم، فرمود بين این ها مواسات برقرار بكن.
«فِی اللَّحْظَهِ وَ النَّظْرَهِ وَ الْإِشَارَهِ وَ التَّحِیَّهِ» با يك عدّه خيلي گرم احوال پرسي بكني با يك عدّه فقط سر تكان بدهي يا دست تكان بدهي اين طور نباشد يك وقت جلسه، جلسه عمومي است كه مقدورت نيست آن بحث ديگر است اما چند نفر كه آمدند يكي را خيلي خوب تحويل بگيري، يكي را تحويل نگيري اين كار را نكن.
«وَ آسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَهِ وَ النَّظْرَهِ وَ الْإِشَارَهِ وَ التَّحِیَّهِ حَتَّی لاَ یَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ» طوري نباشد كه آن ها كه توانمندند، زورمندند، قدرتي دارند در جورِ تو طمع بكنند، حاف يعني از صراط مستقيم فاصله گرفت ميگويند فلان كس حيف كرد، ميل كرد، حيفِ بيت المال، حيف حقوق، حيف اَعراض، حيف اموال، حيف اوقات يعني از دست دادن، حيف كرده يعني از حق گذشته از عدل گذشته عَسف هم همين است اعتساف معناي روشنتر عسف است.
فرمود: «حَتَّی لاَ یَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ وَ لاَ یَیْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ وَ السَّلاَمُ» افراد ضعيف مي دانند تو عادلي خب با حكومت عادل كه كسي نا اميد نيست و با حكومت عادل هيچ توانگر و زورمندي طمع نميكند اين پايان نامه 46 است طبق نقل سيّد رضي. اميدواريم ذات اقدس الهي آن توفيق را به ما عطا كند كه هم جزء عزاداران واقعي سالار شهيدان حسين بن علي (سلام الله عليه) باشيم و هم معارف اين خاندان مخصوصاً نهج البلاغه حضرت را خوب فرا بگيريم و عمل كنيم و منتشر كنيم.