« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

91/01/17

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه 33/نامه ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 33

 

مصيبت عظماي شهادت صديقه كبری فاطمه زهرا (صلوات الله و سلامه عليها) را به پيشگاه وليّ‌عصر (ارواحنا فداه) و عموم علاقه ‌مندان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران بزرگوار تسليت عرض مي كنيم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي كنيم كه توفيق معرفت مقام والاي آن حضرت، ايمان به آن مقام، عمل به دستورهاي آن حضرت و نشر مآثر و آثار آن حضرت را به همه مرحمت بفرمايد.

 

بحث هاي روز پنج ‌شنبه به دو بخش تقسيم مي ‌شد بخشي مربوط به مسائل اخلاقي بود بخشي هم شرح كوتاهي از نهج ‌البلاغه. اخلاق درست است كه به خُلق برمي ‌گردد لكن خُلق و خَلق جهت مشتركي دارند؛ ما با اخلاقمان خود را مي‌ سازيم يعني همان طوري كه ما بدني داريم خداي سبحان اين بدن را خلق كرد اين بدن با خصوصيتي در دنيا به سر مي ‌برد ما با اوصاف نفساني ‌مان يك بدن ديگري را مي ‌سازيم و با آن بدن وارد برزخ مي ‌شويم و در قيامت خدا همين بدن ما را به همان صورتي كه ما ساختيم در مي ‌آورد يا زشت است يا زيبا. در دنيا انسان رنگ هاي مختلفي دارد و اين نه فخر است و نه وهن؛ كساني كه در منطقه ‌هاي گرمسير به سر مي ‌برند با يك رنگند كساني كه در منطقه‌ هاي سردسير به سر مي ‌برند با رنگ ديگر، فخري براي ابيض بر غير ابيض نيست اما بدني كه ما خودمان مي ‌سازيم و با آن بدن وارد برزخ مي ‌شويم و خداي سبحان هم در قيامت همين بدن ما را به آن صورت در مي ‌آورد و آن صورت يا زشت است يا زيبا، اگر زيبا بود فخرآفرين است و اگر زشت بود وهن ‌آفرين است. در دنيا ابيض و اسود فرقي ندارند نه صهيب رومي فضلي داشت بر بلال حبشي و نه به عكس اما در قيامت كه عدّه‌ اي با صورت سياه محشور مي ‌شوند عدّه ‌اي با صورت سفيد ‌«يوم تبيض فيه وجوه وتسود وجوه»[1] آن علامت وهن است يا علامت فخر. اين كه به ما گفتند در هنگام وضو گرفتن در هنگام شستن صورت از خدا بخواهيد اين دعا را بخوانيد كه «اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهِي... وَ لَا تُسَوِّدْ وَجْهِي...»[2] براي همين است. ما اگر ـ خداي ناكرده ـ سيه‌ روي و روسياه محشور بشويم براي ما ننگ است اگر ـ ان‌ شاء الله ـ روسفيد و سفيدروي محشور بشويم براي ما فخر است اين روسياهي يا سفيدرويي را ما با اخلاق فراهم مي كنيم يعني اين خُلق، پيوندي هم با آن خَلق دارد ما آن بدن را در دنيا مي سازيم با همان بدن محشور مي ‌شويم و خداي سبحان هم در قيامت عين اين بدن ما را به همان صورت در مي ‌آورد پس اخلاق تنها يك مسئله اعتباري نيست يك بايد و نبايد اعتباري نيست اين برهان سوم است كه با آن دو برهان قبلي جمعاً مي ‌شود سه دليل. دو برهان قبلي اين بود كه درست است اين بايد و نبايدها امر اعتباريند وجوب و حرمت حليّت و حرمت صحّت و بطلان اين ها عناوين اعتباريند و در خارج وجود ندارند لكن هم مسبوق به ملاك هاي واقعي‌ اند (يك) هم ملحوق به پاداش و كيفر واقعي ‌اند (دو) نه آن مصالح و مفاسد مستور، امر اعتباري است، اين يك برهان؛ نه آينده كه جهنم يا بهشت است كه نتيجه همين اعمال است امر اعتباري است، برهان دوم.

 

طبق اين دو برهاني كه در جلسات قبل گذشت، اين دليل، دليل سوم است كه اخلاق به يك واقعيّت تكيه مي كند نه به امر اعتباري كه بگوييم انسان با اين قوانين اعتباري زندگي مي كند و قوانين اعتباري كه وجود خارجي ندارد چون اين قوانين از يك حقيقت هايي گرفته شده است و به حقايقي هم تبديل مي شود در قيامت اين ها حقايقند و گذشته از آن، اين دليل سوم نشان مي ‌دهد كه اين اوصاف، سازنده ماست ما را دارد مي ‌سازد يا به صورت بد يا به صورت خوب كه ـ ان‌ شاء الله ـ اميدواريم در اثر داشتن اخلاق خوب به صورت هاي خوب در بياييم! شما در عمرتان تجربه كرديد خواب هايي را ديديد گاهي با صورت هاي خوب محشور مي ‌شويد گاهي با صورت هاي غير خوب اين ها همان آثار اخلاقي است كه در خواب به صورت رؤياها در مي ‌آيد.

 

اما آن چه مربوط به بخش هايي است كه به ما گفتند شما بايد بيدار بشويد اوّلين مرحله اخلاقي، يَقظه است ما بايد مراقب باشيم كه خوابيم يا بيداريم عدّه‌ اي در تمام مدت زندگي در خوابند خواب مي ‌بينند كه به مقامي رسيدند خواب مي ‌بينند كه در يك وضع بهتري ‌اند در پايان عمر مي ‌بينيد چيزي در دستشان نيست «الناس نيام فإذا ماتوا انبتهوا»[3] اين كه به ما گفتند مراقبت باشيد اوّلين مراقبت اين است كه ما بررسي كنيم كه آيا خوابيم يا بيدار؛ انسان بيدار مي ‌بيند انسان خوابيده نمي ‌بيند. در قرآن كريم فرمود همه اسرار عالم اشياء عالم آيات الهي است بعضي ها مي ‌بينند بعضي ها نمي ‌بينند اين كه فرمود بعضي ها نمي ‌بينند ﴿كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاء عَن ذِكْرِي﴾[4] چرا نمي ‌بينند؟ براي اين كه خوابند اگر ياد خدا هم ديدني است و هم شنيدني بعضي ها هم سميعند هم بصيرند در اين آيه فرمود اين ها ياد خدا را نمي ‌بينند ﴿كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاء عَن ذِكْرِي﴾ مگر ذكر خدا نام خدا ياد خدا ديدني است يا شنيدني آن چه انسان را به ياد خدا مي ‌اندازد ذكر خداست او هم ديدني است هم شنيدني اگر كلامي انسان را به ياد خدا متذكّر بكند ذكر است اگر صحنه ‌اي انسان را به ياد خدا متذكّر بكند ذكر است آن كه صحنه ‌هاي فراوان دنيا را مي‌ بيند و به ياد خدا متذكّر نمي ‌شود در اين آيه فرمود چشمشان در پوشش است نام خدا را نمي ‌بينند ﴿أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاء عَن ذِكْرِي﴾ ما با اين آزمون ساده مي‌ توانيم بفهميم كه خوابيم يا بيدار و هميشه بايد بيدار باشيم چون درست است كه خداي سبحان فيض عامّه‌ اش شامل همه مي ‌شود ولي فيضي گاه گاهي نصيب بعضي ها خواهد شد كه از وجود مبارک رسول گرامي (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) رسيده است «إن لربكم في أيام دهركم نفحات»[5] [6] گاهي نسيم هايي مي‌وزد مثلاً ايام شهادت كه شد نسيمي مي‌وزد مواليد ائمه (عليهم السلام) كه شد نسيمي مي‌وزد شب هاي قدر شد نسيم خاصّي مي‌وزد انسان اگر بيدار باشد از آن نسيم حدّاكثر بهره را مي ‌برد فرمود: «ألا فتعرضوا لها» اگر بيدار بوديد نسيم وزيد در معرض آن نسيم قرار بگيرد.

 

ما بالأخره دو راه داريم اين دو راه هم به نحو مانعة الخلو است يعني جمع را شايد، اگر از هر دو راه استفاده كرديم طوبي لنا و حُسن مآب اگر نشد لااقل از يكي از دو راه بايد استفاده كنيم. ما پشت اين پرده دنيا را بايد بدانيم كه بعد از مرگ كجا مي ‌رويم چه خواهد شد اين را بايد بفهميم. اين دو راه دارد يا راه درس و بحث و فحص و آيات و روايات است كه بالأخره انسان بفهمد بعداً چه خواهد شد يا اگر آن توفيق را نداشت آماده باشد كه اگر نسيمي وزيد اين پرده كنار رفت او پشت پرده را ببيند، بالأخره انسان يا خودش بايد تلاش و كوشش بكند به كنار پرده برود پرده را كنار بزند از پشت پرده باخبر بشود اين راه درس و بحث است و اگر آن دست را نداشت آن پا را نداشت آن حركت را نكرد آن تحقيق را نكرد كه با دست خود پرده را كنار بزند بايد منتظر باشد نسيمي بوزد كه پرده كنار برود او پشت پرده را ببيند اگر نه آن شد نه اين، اين مي ‌شود اعما. برخي ها هم توفيقي داشتند كه درس و بحثي داشتند با دست خودشان پرده را كنار زدند پشت پرده را ديدند و از طرفي تهذيبي داشتند رياضتي داشتند شب‌ زنده‌ داري داشتند نسيمي وزيد پرده كنار رفت ديدند جمع كردند بين دو راه، اگر كسي جمع كرد كه خيلي توفيق نصيبش شد اگر جمع نكرد لااقل يكي از اين دو راه بايد باشد كه ما بفهميم كجا خواهيم رفت وگرنه خوابيم و انسان خوابيده مشخص نيست كه چه كاري دارد انجام مي ‌دهد «الناس نيام فإذا ماتوا انبتهوا»[7] پايان عمر مي ‌بيند دستش خالي است فرمود: «ألا فتعرضوا لها»[8] [9] اين نسيم مي‌وزد اين پرده را كنار مي ‌برد اگر كسي بيدار باشد مي ‌بيند و اگر بيدار نباشد پشت پرده را نخواهد ديد.

 

از نظر بخش دوم رسيديم به نامه 33 نهج ‌البلاغه اين نامه را وجود مبارك حضرت امير براي قُثَم‌ بن‌ عباس ‌بن عبدالمطلّب نوشت اين برادر عبدالله ‌بن‌ عباس است. اين قُثم نماينده وجود مبارك حضرت امير بود در مكه.

 

مستحضريد كه در اين زيارت ائمه (عليهم السلام) ما به اين ها عرض مي‌ كنيم «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ»[10] [11] [12] اين ها نماز را اقامه كردند زكات دادند اما در زيارت اين ها هيچ كدام نمي‌گوييم «أشهد أنّك قد أقمت الحج» براي اين كه اقامه حج يك امر حكومتي بود حكومت هم دست اين ها نبود كه اين ها بتوانند حج را اقامه كنند. آن طوري كه الآن شما مي ‌بينيد به بركت نظام اسلامي مسئله برائت از مشركين و اين گونه از امور مطرح است اين ها را مي‌گويند اقامه حج كه امام (رضوان الله عليه) حج را اقامه كرده است شهداي ما حج را اقامه كرده‌اند نظام اسلامي حج را اقامه كرده است الآن كاملاً مي‌توان در زيارت امام راحل گفت «أشهد أنّك قد أقمت الحج» اما درباره ائمه اين فرصت را ندادند اوّلين ثواب را امام و شهدا مي‌ برند بعد ديگران؛ اقامه حج از برجسته ‌ترين عبادت هاي ديني است.

 

وجود مبارك حضرت امير كه حكومت در اختيارش بود براي نماينده ‌اش در مكه نوشت «فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ»[13] حج را اقامه كن آن چند روزي كه وجود مبارك حضرت امير حكومت مي‌كرد نماينده رسمي حضرت امير در مكه، اميرِ حاج بود و فرمانرواي حجّاج بود آن ايام حج را اقامه مي‌كردند نه تنها حج مي‌كردند. اين قُثم ‌بن ‌عباس چند نامه وجود مبارك حضرت امير برايش نوشته يكي درباره اقامه حج است كه «فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ» يكي هم اين نامه است كه مي ‌فرمايد گزارشگران ما از شام به من اطلاع دادند كه معاويه عدّه ‌اي را وادار كرده كه از شام بيايند مكه مسلمان ها را اغوا كنند تبليغاتي عليه حكومت اسلامي كنند مواظب باش كه اين ها اثري در جامعه اسلامي نگذارند با حاجيان برخورد سوء نداشته باشند فرمود: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ عَیْنِی بِالْمَغْرِبِ»[14] به جاسوس و خبرگزار سرّي مي‌گفتند عين، خود سيّدالشهداء (سلام الله عليه) هم وقتي كه به طرف مكه حركت مي‌كردند برخي ها را در مدينه گفت شما عين من باشيد يعني چشم من باشيد ببينيد چه خبر تازه ‌اي در مدينه رخ مي‌ دهد كه به من اطلاع بدهيد براي من بنويسيد.

 

وجود مبارك حضرت امير هم از اين مسئولان اطلاعاتي در شام داشت كه شام در غرب كوفه بود فرمود كسي كه من در غرب كوفه او را مأموريت دادم او براي من نامه نوشت به من اطلاع داد كه معاويه عدّه ‌اي را اعزام كرده كه بيايند مكه و حاجيان را فريب بدهند «فَإِنَّ عَیْنِی بِالْمَغْرِبِ کَتَبَ إِلَیَّ یُعْلِمُنِی أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَی الْمَوْسِمِ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ الْعُمْیِ الْقُلُوبِ الصُّمِّ الْأَسْمَاعِ الْکُمْهِ الْأَبْصَارِ» عدّه ‌اي كه ناشنوايند نابينايند و نفهم، اين ها همان هايي‌ هستند كه جزء دسيسه ‌هاي اموي‌ اند و معاويه اين ها را وادار كرده كه بيايند در مكه خرابكاري كنند عدّه ‌اي را فريب بدهند و مانند آن در برخي از نسخ دارد: «الّذين يلتمسون الحقّ بالباطل»[15] [16] [17] و در برخي از نُسخ دارد: «الَّذِینَ یَلْبِسُونَ اَلْحَقَّ بِالْبَاطِلِ»[18] اين ها كساني ‌اند كه از راه باطل مي ‌خواهند به حق برسند كساني ‌اند كه حق را به لباس باطل و باطل را به لباس حق در مي ‌آورند اين ها چنين گروهي ‌اند «وَ یُطِیعُونَ الْمَخْلُوقَ فِی مَعْصِیَهِ الْخَالِقِ» .

 

يكي از كلمات نوراني پيغمبر اسلام (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) که به منزله قانون اساسی نظام اسلامی است اين است که فرمود: «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»[19] هرگز هيچ كسي نمي‌تواند از مخلوقي اطاعت كند بگويد من مأمورم، مأمور معذور است و خدا را معصيت كند «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ» اينجا وجود مبارك حضرت امير فرمود اين ها در معصيت خالق از معاويه اطاعت مي ‌كنند «وَ یُطِیعُونَ الْمَخْلُوقَ فِی مَعْصِیَهِ الْخَالِقِ وَ یَحْتَلِبُونَ الدُّنْیَا دَرَّهَا بِالدِّینِ»[20] حَليب يعني شير، اين ها پستان دنيا را با دين ‌فروشي مي ‌دوشند يعني اين ها دين مي ‌دهند و شير دنيا مي ‌مكند «وَ یَشْتَرُونَ عَاجِلَهَا بِآجِلِ الْأَبْرَارِ الْمُتَّقِینَ» آن مقاماتي كه خدا براي پرهيزكاران قرار داد آن مقامات را از دست مي‌ دهند سعي مي ‌كنند متاع زودگذر دنيا را تهيه كنند ولي «وَ لَنْ یَفُوزَ بِالْخَیْرِ إِلاَّ عَامِلُهُ» هيچ كس به خير نمي ‌رسد مگر اين كه از راه صحيح به مقصد برسد هرگز از راه باطل نمي‌ شود به مقصد صحيح رسيد «وَ لاَ یُجْزَی جَزَاءَ الشَّرِّ إِلاَّ فَاعِلُهُ» هيچ كس به كيفر تلخ نمي ‌رسد مگر يك انسان تبهكار بعد فرمود: «فَأَقِمْ عَلَی مَا فِی یَدَیْکَ قِیَامَ الْحَازِمِ الصَّلِیبِ» در آن نامه ديگر فرمود: «فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ»[21] اينجا فرمود به عنوان يك مسئول مُتصلّب قوي اهل عزم و تصميم كارهايي كه من به شما گفتم اين ها را رعايت بكن «وَ النَّاصِحِ اللَّبِیبِ»[22] اهل نصيحت باش اهل اخلاص باش اهل خلوص باش خلاصي مردم را طلب بكن لَبيب و خردمند و عاقل باش «التَّابِعِ لِسُلْطَانِهِ الْمُطِیعِ لِإِمَامِهِ» آن كسي كه تو را نصب كرده حرف او را اطاعت كن از امامت يعني از خود حضرت امير پيروي كن «وَ إِیَّاکَ وَ مَا یُعْتَذَرُ مِنْهُ» يعني كاري كه بعد بايد عذرخواهي بكني هرگز دنبال اين كار نرو اول آن كار را بررسي كن اگر كار صحيح است انجام بده اگر كاري است كه بعداً بايد عذرخواهي بكني اصلاً وارد آن كار نشو «وَ لاَ تَکُنْ عِنْدَ النَّعْمَاءِ بَطِراً وَ لاَ عِنْدَ الْبَأْسَاءِ فَشِلاً» آن طور نباشد كه اگر يك وقت روزگار به كام تو بود اين خوش‌ گذراني تو را از مرز عقل و عدل بيرون ببرد يا اگر به كام تو نبود آن تلخي موقّت آزموني، تو را از مرز عقل و عدل بيرون بيرون ببرد. اين يك ترجمه كوتاهي بود از اين نامه 33 اما حالا چون روز شهادت صديقه كبراست اين چند جمله هم درباره صديقه كبری (سلام الله عليها) به عنوان عرض ارادت و عرض تعزيت و مصيبت عرض كنيم.

 

وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) وقتي وارد شدند ديدند كه صديقه كبری (سلام الله عليها) با آن وضع هست و جان به جان آفرين تسليم كرده است ديدند يك وصيت ‌نامه كتبي هست با اين كه شفاهاً وجود مبارك صديقه كبری وصيّت كرد كه مرا شب غُسل بدهيد شب دفن كنيد حاضر نيستم آن هايي كه به من ستم كردند غصب كردند حقّ مرا گرفتند حقّ تو را گرفتند در مراسمم شركت كنند باز مع‌ ذلك كتباً مرقوم فرمود كه «يا علي ... حنطني وغسلني و كفني بالليل»[23] خب درست است كه او دختر پيغمبر است درست است كه مادر يازده امام است اما قسمت مهمّ اشك ما براي اين است كه نگذاشتند آن مقام والاي آن حضرت به جامعه اسلامي برسد اين كم مقامي نيست.

 

مرحوم كليني(رضوان الله تعالي عليه) نقل مي ‌كند كه بعد از رحلت پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) جبرئيل بر وجود مبارك فاطمه زهرا نازل مي ‌شد اسرار عالم را مي ‌گفت معارف را مي‌گفت و علي ‌بن ‌ابي طالب (سلام الله عليهما) اين ها را مي‌نوشت[24] [25] اين يعني چه؟! خب جبرئيل نازل بشود براي فاطمه و اسرار را بگويد خب اگر اين خانه درش باز بود به روي مسلمان ها بسياري از علوم حل مي ‌شد. يك وقت امام راحل (رضوان الله عليه) هم فرمودند كه اصلاً جبرئيل براي هر پيغمبري نازل نمي ‌شد براي خُلَّص از انبيا نازل مي ‌شد براي انبياي اولوا العزم نازل مي ‌شد حالا جبرئيل نازل بشود معارف الهي را براي فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بگويد و علي ‌بن ‌ابي طالب بنويسد و بشود مُصحف فاطمه! گاهي ائمه(عليهم السلام) از اخبار غيبي خبر مي ‌دادند از مطالب غيبي خبر مي ‌دادند مي ‌فرمودند در مُصحف جدّه ما اين‌ چنين آمده است[26] [27] [28] [29] . زاري و اشك و آه و ناله ما براي اين است كه اين در را بستند كه خيلي از معارف به روي ما آمده است آن ها به فكر فدك و امثال فدك بودند. وجود مبارك حضرت امير فرمود: «مَا أَصنَعُ بِفَدَکٍ وَ غَیرِ فَدَکٍ»[30] فدك در دست ما بود مِلك طلق دختر پيغمبر بود عدّه ‌اي غاصبانه خواستند بگيرند آمدند گرفتند ما هم حرفي نزديم عمده آن است كه اين اسرار الهي كه خدا به ما سپرده بود و ما مي‌خواستيم اين ها را به مردم منتقل بكنيم اين ها حقّ مسلّم مردم را غصب كردند جامعه را به اين ضلالت كشاندند لذا صديقه كبری (سلام الله عليها) هم شفاهاً هم كتباً فرمودند من راضي نيستم آن ها كه به ما ستم كردند در مراسم تدفين من شركت كنند شب مرا غَسل و غُسل بده.

 

وجود مبارك حضرت امير وقتي فاطمه زهرا (صلوات الله و سلامه عليها) با آن وضع غَسل و غُسل دادند به فرزندانشان فرمودند: «هلموا تزودوا من امكم»[31] فرمود حسن حسين زينب امّ‌كلثوم بياييد آخرين وداع را بكنيد با مادرتان، آخرين وداع را بكنيد توشه برداريد «هلموا تزودوا من امكم» اين زاد و توشه است ما هم با اين عرض ادب زاد و توشه مي‌ خواهيم ما با اين توسّل زاد و توشه مي ‌خواهيم «هلموا تزودوا من امكم» هنگام دفن شد هنوز روشن نيست كه قبر مطهّرش كجاست. وجود مبارك اميرالمؤمنين دارد دفن مي ‌كند درد دلي را علي ‌بن ‌ابي طالب با پيغمبر (عليهما السلام) دارد عرض كرد يا رسول الله! اين دختر شما كه به حضور شما مي ‌آيد به من نگفت بين در و ديوار چه گذشت «فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ»[32] تو پدري به تو خيلي احترام مي‌كند تو از او پرس و جو بكن «فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ» من كوتاهي نكردم بيش از اين از دست من برنيامد «سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ» همه جريان سقيفه را دخترت مي‌ گويد مرا با طناب به مسجد بردند مرا با دست بسته بردند دخترت مي‌ گويد «سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ ... فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ» صلّي الله عليك يا بنت رسول الله «السلام عليكم يا اهل بيت النبوة ، ومعدن الرسالة ، ومختلف الملائكة ، ومهبط الوحي ... و رحمة الله و بركاته»[33] .


logo