« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

1404/03/07

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت 172 الی 178/حکمت ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 172 الی 178

 

يکي از کلمات نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) اين است که «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا»[1] ؛ انسان به خودش جداً علاقمند است منتها حالا آشنا نيست که هويت او به چيست ولي به هر تقدير هر کسي به گوهر ذات خودش جداً علاقمند است، اولاً؛ و به اوصاف نفساني خودش جداً علاقمند است ثانياً؛ و به افعال خودش هم علاقمند است ثالثاً؛ از اين سه به عنوان حريم شخصي خود دفاع مي کند رابعاً؛ آن گاه خانه من و فرزند من و ديار من و حزب و گروه من، اين ها هم جزء متعلقات فرعي است و چون به خودش علاقمند است، آن چه از اوصاف نفساني دارد به آن هم علاقمند است و آن اوصافي که ندارد به آن ها علاقه ندارد، کارهايي که خود مي کند به آن کارها دلبسته است به کارهايي که ديگران مي کنند علاقه اي ندارد، قهراً به چيزي که مي داند دلبسته است، و چيزي را که نمي داند مخالف آن است.

 

فرمود طبع مردم اين است «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا»؛ در حالي که ذات اقدس الهي به او دو سرمايه داد و يک دستور. سرمايه اول اگر مسائل علمي است بديهيات را در درون او ساختاري داد به عنوان فطريات _ اصل عدم تناقض و مانند آن _ و راه پي بردن از بديهي به نظري را هم به او آموخت و قدرتش را هم به او داد بعد فرمود علم کسب بکن، هنر کسب بکن و فلان. پس اصل سرمايه که بديهيات است را به او داد، انتقال و هجرت از بديهي به نظري را هم به او داد. بعد گفت «طلب العلم فريضة على كل مسلم ومسلمة»[2] در افعال هم بشرح ايضاً؛ علاقه به کار خير و کار خوب و احسان و عدل را به او داد، يک؛ توان اين کار را هم به او داد، دو؛ هجرت از اين معلوم به مجهول را به عنوان تحصيل عمل صالح به او عطا کرد، سه؛ بعد فرمود به اين که تزکيه کنيد، عمل صالح فراهم بکنيد و ﴿لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾[3] . اين کار ذات اقدس الهی است؛ و اما توده مردم _ منهاي هدايت و تعليم و رهبري رهبران الهي _ به خودشان علاقمند هستند، يک؛ به اوصاف نفساني خودشان هم علاقمند هستند چيزي که خودشان دارند به آن دلبسته هستند، دو؛ کارهايي هم که خودشان انجام مي دهند به آن کارها علاقمند هستند اين سه.

 

بنابراين غير خود را نمي پذيرد، يک؛ اوصافي که ديگران دارند و او ندارد نمي پذيرد، دو؛ افعالي که ديگران دارند و او انجام نمی دهد، نمي پسندد، سه. اين مجموعه را وجود مبارک حضرت امير با اين جمله نوراني بيان کرد: «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا»[4] . «الناس اعداء ما لم يعملون»، «الناس اعداء ما لا يکتسبون» و کذا و کذا. اين يک جمله خبريه اي است که انشاي مقابل را به همراه دارد. يعني به حق دلبسته باش نه به خود، به وصف حقاني وابسته باش نه به وصف خود، به افعال حقاني وابسته باش نه به فعل خود. «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا» اين بيان جمله نوراني حضرت است.

 

بعد فرمود: «مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ»[5] ، اگر کسي هجرت علمي نکند همان وضعي که در کودکي داشت همان را ادامه بدهد، سير علمي نکند، از معلوم به مجهول نرسد، علوم باطل را از حق تشخيص نمي دهد، ضلالت را از هدايت تشخيص نمي دهد، حق را از باطل تشخيص نمي دهد. اگر کسي هجرت کند از آن معلومات بديهي اوليه که سرمايه است و راهش را هم ذات اقدس الهی به او نشان داد و با رهبري رهبران الهي تکميل کرد آن وقت مي فهمد که چه چيزی حق است و چه چيزی باطل است؟ چه چيزي زشت است و چه چيزی زيبا است؟ چه چيزی خوب است و چه چيزی بد است؟ چه کاری را بايد انجام بدهد چه کاری را نبايد انجام بدهد؟ سرمايه در او هست. اين که گفتند هجرت کنيد هجرت کنيد، تنها هجرت مکاني نيست، عمده آن هجرت مکانت است. فرمود اگر کسي به استقبال آراء و افکار برود مي فهمد کدام حق است و کدام باطل؟ کدام خوب است و کدام زشت؟ و کدام راه را بايد رفت و کدام راه رفتني نيست؟ حالا که اين چنين شد، حق و باطل شناخته شد زشت و زيبا شناخته شد حسن و قبيح مشخص شد، بالاخره بايد جهاد کرد چه جهاد علمي فرهنگي و مانند آن، و چه جهاد نظامي. اگر اين امور مشخص شد، آن گاه «مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِیَ عَلَی قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ‌»[6] . بالاخره خدا به انسان سرمايه داد هم سرمايه جذب داد بنام مودت، هم سرمايه دفع داد به نام غضب.

 

فرمود غضب يک سرمايه خوبي است از بهترين نعمت ها است، زيرا جهاد را همين غضب تأمين مي کند سازمان مي بخشد. غضب به منزله يک شمشير است. شمشير را شما براي باطل تيز بکنيد. باطل زدايي کنيد.

«مَنْ أَحَدَّ» يعني حدّت ببخشد تيز کند «سِنَانَ الْغَضَبِ» شمشير غضب را «لِلَّهِ» آن وقت مي تواند هم جهاد دروني داشته باشد با اوصاف بد بجنگد با افعال بد بجنگد که در بخش اول گفته شد، هم جهاد بيروني داشته باشد با متجاوزان مرز و بوم و مذهب و عقايد بجنگد. بالاخره انسان بايد کارگاه تيزکردن اين سلاح را داشته باشد و اگر اين را تيز نکرد و کُند شد ديگري مي جنبد «مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ» را «لِلَّهِ قَوِیَ عَلَی قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ‌» اگر کسي اين شمشير را تيز نکند کند روز حمله بيگانه بشود، او قدرت دفاع ندارد. فرمود بگوييد هر کس با حق مخالف است هر کس با دين مخالف است با او جهاد مي کنيم، خواه جهاد دروني باشد به عنوان تزکيه نفس، «جاهدوا انفسکم قبل از تجاهدوا اعدائکم»[7] قبل از اين که انسان با دشمن بيرون بجنگد بايد با دشمن دروني مبارزه کند، چون «گر شود دشمن دروني نيست     باکي از دشمن بيروني نيست»[8] کسي با هوس و باطل بجنگد باکي از بيگانگان ندارد. «مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِیَ عَلَی قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ‌»[9] .

گاهي انسان در حوزه يا دانشگاه يا در رشته هاي ديگر به سر مي برد مي گويد فلان رشته براي من سنگين است فلان کتاب براي من سنگين است فلان مطلب علمي براي من سنگين است فرمود درست است که شما احساس سنگيني مي کنيد، ولي هيبت آن مطلب شما را نگيرد، شما سرمايه دار هستيد «إِذَا هِبْتَ أَمْراً»[10] اگر هيبت و شکوه و جلال و عظمت يک مطلبي شما را گرفت بيرون نيا، فوراً وارد آن کار شو، تو اين قدرت را داري اين سرمايه را داري، اين سرمايه ات را بسنج، کيفيت انتقال از اين سرمايه به درآمد را بسنج، اگر گفتي فلان کتاب سنگين است، يک مقدار درس و بحث جدي کني حرف استاد را گوش بدهي مي فهمي فلان رشته در دانشگاه سنگين است اگر انسان بيشتر تلاش کند کاملاً موفق مي شود. اين به انسان همّت مي دهد البته قبلاً فرمود «مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ»[11] کذا و کذا است. وقتي حساب کرده باشد «حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا»[12] باشد آن وقت مي داند که در کدام استخر مي تواند شنا کند در کدام استخر نمي تواند شنا کند.

 

فرمود همت بلند داشته باش. همت بلند را نظر بلند را ذات اقدس الهی دوست دارد. در محضر پيغمبر کسي عرض کرد «اللهم اغفر لي و لوالدي»؛ خدايا مرا و پدر و مادرم را بيامرز! حضرت فرمود «تحجرت‌ واسعا»[13] قبلاً اين طور بود الآن هم همين طور است الآن هم فقه همين فتوا را مي دهد يک کسي مي رود تحجير مي کند. تحجير يعني با چند تا سنگ دور چند متر زمين، ديوار مي کشد، اين حجرها روي هم گذاشته مي شود يک محدوده اي را مال اين شخص مي کند اين را مي گويند «حق التحجير» در فقه ما در کتاب احياء موات است. حضرت فرمود چرا اين بيابان وسيع را تحجير کردي؟ عرض کرد چکار بکنم؟ فرمود «اللهم اغفر لي و لوالدي و من في الارض و للمؤمنين و المؤمنات» اصلاً بِر يعنی نيکي نه يعني خوب، بار نه يعني آدم خوب. هر کار خوب را که بِر نمي گويند، هر آدم خوب را هم که بار نمي گويند، هر گروه خوب را که ابرار نمي گويند؛ آن که بِرّش مثل بَرّ است _ بَر يعني بيابان باز _ بار می شود. تا انسان شرح صدر نداشته باشد بلند نظر نباشد خير خواه همه نباشد کار او نه بِرّ است نه خود او جزء بار و نه گروه او جزء ابرار است ﴿لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ﴾[14] کذا و کذا. بّر آن است که برّي بيانديشد نگويد خدايا من و پدر و مادرم را بيامرز! آن سرجايش محفوظ است، فرمود «تحجرت‌ واسعا»[15] چرا تحجير کردي؟ عرض کرد چه بگويم؟ فرمود «اللهم اغفر لي و لوالدي و من في الارض و للمؤمنين» تا جزء ابرار بشوي.

 

فرمود دين ابرار مي خواهد ﴿لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ﴾[16] ﴿مَنْ آمَنَ﴾، ﴿مَنْ آمَنَ﴾، اين طور، اگر کسي بلند نظر باشد نه جاي کسي را بگيرد نه با پيشرفت کسي مخالفت بکند، خودش هم عقب نمي ماند. فرمود «إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ»[17] چرا؟ «فَإِنَّ شِدَّهَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ‌»، شما از او مي ترسي از اين کار مي ترسي، خيال مي کنيد که کار کار بزرگي است، درست است، اما ترس تو بيش از آن است. چون ترس تو بيش از آن کار است اين رشته را نمي خواني اين کتاب را نمي خواني مي گوييد اين درس سنگين است، بله اول سنگين است. فلان کتاب سنگين است، کتاب آساني نيست. آن کتاب سنگين است، حق با شما است اما ترس تو بيش از آن است. اگر ترس تو بيش از آن علم است البته به آن علم نمي رسي حواس تو جمع باشد. اين برهان حضرت امير است. فرمود خيلي از چيزها است که انسان قدرتش را ندارد توقع هم نيست، اما حالا همين مقداري که من درس خواندم کافی است، همين مقدار کافی است! مگر انسان دهن باز مي کند مي گويد من فارغ التحصيل هستم؟! «تا سر رود بسر رو تا پا بپا بپو»[18] اين دهن باز مي شود مي گويد من فارغ التحصيل هستم! اين حرف انسان است؟!

فرمود چيزي که تو از او مي ترسي ترس تو از آن بيشتر است. چرا مي گويي اين کار سنگين است؟ اين علم سنگين است؟ اين رشته سنگين است؟ _ چه براي حوزه چه براي دانشگاه _ فرمود: «إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ فَإِنَّ شِدَّهَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ‌»[19] ، اين ترس تو که از آن بيشتر است، چون ترس تو بيش از آن دشواري علم است همين طور ميماني، بعد از چهل سال و يا پنجاه سال هنوز مقلد هستي.

در فرمايش ديگر، فرمود: «آلَهُ الرِّیَاسَهِ سَعَهُ الصَّدْرِ»[20] ، رياست يک چيزي خوبي است که آدم بتواند يک گروهي را اداره کند. هوس يک چيز بدي است. رياست يعني عرضه که انسان بتواند محدوده خود را به خوبي اداره کند. اين مذموم نيست آدم بتواند والي باشد مدير خوبي باشد مدبر خوبي باشد زير مجموعه خود را به خوبي علماً و عملاً اداره کند يک کمالي است، اما حالا چون مال من است من اين کار را مي کنم دوست دارم براي آن دفاع مي کنم اين رذيلت است.

 

فرمود اگر کسي بخواهد مدير خوب باشد، زير مجموعه خوبي داشته باشد، فقط بايد سعه صدر داشته باشد، براي هر چيزي دعوا نکند، هر چيزي را گير ندهد در هر جايي شکايت نکند، از هر نقطه ضعفي هم انتقام نگيرد. يک بيان نوراني امام (سلام الله عليه) دارد فرمود به اين که زندگي، معيشت، عيش مردم، سعادت مردم، برنامه حياتي مردم، در يک قاروره و شيشه اي است که «ثلثاه فطنة وثلثه تغافل»[21] يعني انسان بايد برنامه زندگي را در يک شيشه خلاصه کند که من چکار مي خواهم بکنم؟ فرمود دو سوم اين شيشه فطانت و زيرکي و هوشمندي و هشياري و درايت و تدبير است، يک سومش تغافل است نه غفلت. حالا اشتباه کرد به ما نگفتند صرف نظر کردن. اين تغافل غير از غفلت است. انسان براي هر چيزي عصباني مي شود براي هر چيزي حزبي عمل کند براي هر چيزي موضع بگيرد که نمي شود. فرمود يک سوم اين شيشه خود را به غفلت زدن است، نه غافل بودن، دو سومش زرنگي و عاقلي و درايت و ادب و انسانيت. اين زندگي انسان همين است که «ثلثاه فطنة» يعني فطانت. دو سوم اين ظرف زيرکي و زرنگي و درايت و مديريت است، يک سومش هم تغافل است. حالا اشتباه کرده، با ما نبوده، اصلاح مي شود. يک مدير در وزارتخانه اگر اين چنين باشد آن وزارتش تأمين است که هفتاد هشتاد درصدش درايت و هوشمندي و زيرکي و زرنگي است سي درصدش 25 درصدش هم حالا اشتباه کرده عمدي نبوده قابل اصلاح است «ثلثاه فطنة وثلثه تغافل».

اينجا هم فرمود: «آلَهُ الرِّیَاسَهِ سَعَهُ الصَّدْرِ»[22] ، زود عصباني نشدن زود انتقام نگرفتن زود کسي را بيرون نکردن اگر يک کسي يک غفلتي کرده است کمتر و بيشتر باشد زود اخراج نکردن اين ها «آلَهُ الرِّیَاسَهِ» است جامعه را تدبير مي کند.

 

«ازْجُرِ الْمُسِیءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ‌»[23]

حالا يک کسي بد کرد، دو طور مي تواني او را تنبيه بکني: يکي اين که فوراً او را اخراج بکني، تنبيه بکني يا زندان بکني؛ يکي نه، آن کسی که خوب است به او پاداش بدهي براي او گرامي داشت داشته باشي رونمايي بکني، يادداشت بدهي. دو طور مي شود اين شخصي که بي راهه مي رود تنبيه کرد: يکي اين که فوراً اخراج؛ يکي اين که نه، آن کسی که پيشرو است موفق است رشته خوبي دارد نمره خوبي دارد او را تشويق کن، وقتي او را تشويق کردي اين شخص هم کم کم به راه مي افتد. پس به دو نحو مي شود مسيء و بد رفتار را تربيت کرد: يکي فوراً اخراج؛ يکي نه، گرامي داشت خوبان. فرمود اگر بخواهي آن کساني که نقطه ضعف دارند آن ها را تنبيه کني، آن ها که نقطه تقويت دارند را تشويق کن. «ازْجُرِ الْمُسِیءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ‌».

«احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیْرِکَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِکَ‌»[24] ، مي خواهيد تهذيب اخلاقي را به عهده بگيريد، يک کار خوبي است. مي خواهيد قلوب يک عده اي را که ﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾[25] ، اين قلب هاي بيمار را درمان کنيد کار خوبي است، ولي اگر از قلب خودت را اصلاح کني بيماري زدايي کني او تو را مي بيند و از همين راه تشويق مي شود. خيلي از بزرگان هستند که با اخلاقشان جامعه را اصلاح کردند. فرمود دو طور انسان مي شود با بدي و بدان مبارزه بکند: يکي فوراً اخراج، فوراً تنبيه، فوراً قهر کردن؛ يکي اين که بر طهارت خودت بيافزايي، بر بخشش خودت بيافزايي.

حصاد با حاء جيمي و صاد يعني درو کردن. يوم حصاد يوم حصاد، حصاد گندم رسيد، حصاد برنج رسيد يعني درو کردن. اين بدي را از قلب ديگران درو کن اصلاح کن، به درو کردن بدي از قلب خودت. وقتي خودت واقعاً اصلاح شده باشي رفتارت و گفتارت اين جاذبه دارد «احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیْرِکَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِکَ‌»[26] . بعد تعبيرات ديگري دارد که فرمود لج کردن و زود عصبي شدن اين راه رأي را مي بندد. رأي پاک و حلال و صحيح در دل پاک مي جوشد، آب زلال از چشمه پاک مي جوشد چشمه آلوده هرگز به ما آب پاک نمي دهد.

حالا اين ايام با شهادت وجود مبارک امام جواد(صلوات الله و سلامه عليه) مصادف مي شود. مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) چند تا حديث از دو امام بزرگوار نقل کرد که گاهي خودشان مي فرمايند گاهي هم از ايشان سؤال مي کنند. سؤال مي کنند از امام (سلام الله عليه) شما از کجا مي فهميد که پدرتان رحلت کرده است؟ اين خيلي حرف حرف بلندي است. يک سؤال اين است. يک سؤال از امام ديگر(سلام الله عليه) هر دو را مرحوم کليني در کنار هم نقل کرده است. يکي از ائمه فرمود به اين که خدا به ما الهام مي کند ما مي فهميم که امام قبلي رحلت کرده است الآن مسئوليت به عهده ما است. از امام ديگر سؤال کردند که شما اين فاصله دور از کجا مي فهميد؟ فرمود ما يک ذلتي در خودمان در پيشگاه خدا احساس مي کنيم مي فهميم به مقامي رسيديم و امام شديم[27] . اين قدر خضوع احساس مي کنيم پيش خدا؛ البته هميشه خضوع هميشه اما اين ذلت و خضوع را تا حال احساس نمي کرديم، الآن که اين طور در بارگاه خدا احساس خضوع مي کنيم معلوم مي شود که مسئول شديم. خيلي حرف است.

يک وقت است از راه علم غيب است يا امام قبلي اطلاع مي دهد، يکي وقتي نه، يک حالتي در برابر ذات اقدس الهی در انسان پيدا مي شود؛ گاهي ديديد انسان مثلاً يک جايي مي خواهد برود شديداً مي ترسد يا کنار دريا مي رود از اين آبي که مي بيند مي ترسد گاهي شدت ترس يا شدت خضوع يا شدت احساس کوچکي، امر معنوي است انسان احساس مي کند در بارگاه ذات اقدس الهی خيلي کوچک است، معلوم مي شود که اين انسان بزرگ شده است. اين دو مطلب، هم احساس کوچکي در برابر ذات اقدس الهی و هم اين که اين يک نعمتي است و علامتي است که او خيلي بزرگ است _ يعني خدا _ اين شخص تا به اين مقام نرسد بزرگ نمی شود. وقتي انسان قرب الهي را احساس بکند خودش را چه مي بيند؟ حالا سماوات و ارضين و امثال ذلک همه اين ها بساطش جمع مي شود. آن روز به عرضتان رسيد به اين که الآن آسمان و زمين و اين ها خيلي براي ما سنگين است هيچ کس تا حال نيامده بگويد که مساحت اين ها را حساب بکنيد. فرمود ما همه آنها را وقتي که زمانش شد لوله مي کنيم، حواستان جمع باشد ﴿يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاء كَطَيِّ السِّجِلِّ﴾[28] سجل يعني اين، يعني طومار. فرمود ما کل اين ها را لوله مي کنيم شما چه مي گوييد؟ مطوي مطوي مطوي يعني اين. الآن اين سه جمله در يک صفحه کوچک نوشته می شود وقتي باز است قابل خواندن است، وقتي لوله شد که خبري از اين ها نيست. فرمود ما کل اين آسمان ها و زمين را لوله مي کنيم ﴿يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاء كَطَيِّ السِّجِلِّ﴾ انسان اين معنا را با ترجمه قرآن و اين ها ممکن است بخواند، اما اين حالت را بيابد يک کار عادی نيست. حضرت فرمود به اين که ما آن قدر در خود احساس ذلت مي کنيم که قبلاً اين احساس را نداشتيم، مي فهميم که به جايي رسيديم.

تا انسان نفهمد خدا کيست به جايي نمي رسد و فهم اين هم به مقداري که براي بشر ممکن است. اين دستورات براي اين است که صحنه صاف بشود تا انسان بتواند با باري تعالي چنين رابطه اي داشته باشد. اميدواريم به برکت نورانيت اهل بيت عموماً و امام جواد (صلوات و سلامه عليه و عليهم اجمعين) نظام ما خود شما، حوزه دانشگاه، جامعه اسلامي، ايران اسلامي و فرد فرد مسلمان ها در سراسر عالم از لطف و فيض و فوز اهل بيت برخوردار باشند إن شاء الله.


[8] جامی، عبد الرحمن بن احمد، دفتر نشر میراث مکتوب، افصح زاد، اعلا خان، جانفدا، اصغر، دادعلیشاه، جابلقا، دادعلیشاه، جابلقا، احراری‌، ظاهر، و تربیت‌، حسین‌ احمد. ۱۳۷۸. مثنوی هفت اورنگ. ۲ ج. تهران - ایران: مرکز مطالعات ایرانی، ج1، ص95.
[18] سبزواری، هادی بن مهدی، عطایی رویانی، حسن، علوی مقدم، محمد. 1383. دیوان اشعار حکیم سبزواری «اسرار.» 1 ج. سبزوار - ایران: ابن يمين، ص133.
logo