1404/02/03
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 162 و 163/حکمت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 162 و 163
اميدواريم به برکت رحمت اهل بيت مخصوصاً وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) نظام اسلامي کشورهای اسلامي حوزه هاي اسلامي و شما علماي بزرگ و بزرگوار مشمول عنايت ويژه اهل بيت باشيد و اين نظام و جريان حوزه هاي علميه به برکت تشيع تا ظهور آن حضرت باقي و برقرار باشد.
در روزهاي چهارشنبه بيانات حضرت امير(سلام الله عليه) در نهج البلاغه مطرح مي شد. از نظر شماره کلمات حکيمانه، به شماره 162 رسيديم. اين کلمات نوراني گاهي مستقل است گاهي ضمن يک خطبه اي يا وصيتي يا دعايي و مانند آن آمده است. فرمود: «مَنْ کَتَمَ سِرَّهُ کَانَتِ الْخِیَرَهُ بِیَدِهِ [فِي يَدِهِ]»[1] ؛ بالاخره انسان يک هم فکري دارد يک مخالفي دارد، مي خواهند با هم زندگي کنند. به ما گفتند در رفتار به کسي بد نکنيد، يک؛ و اگر بدي کرد بدي را به خوبي جواب بدهيد به حسنه جواب بدهيد، دو؛ اما اسرارتان را با کسي در ميان نگذاريد، چون اگر کسي اسرارش را با ديگری در ميان گذاشت دشمن ممکن است از راه آن اسرار سوء استفاده کند. اين سفارش گرچه براي همه لازم است اما براي نظام اسلامي لازم تر است.
آنجا که فرمودند به هيچ کس بدي نکنيد که دستورهاي ابتدايي است و بر همه لازم است. آنجا که فرمودند اگر کسي نسبت به شما بدي کرد خوبي کنيد، اين چند آيه است که فرمود: ﴿وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾[2] ، ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ﴾[3] ، گاهي به صورت امر گاهي به صورت وصف گاهي به عنوان يک ملکه رايج (ملکه نفسانی)؛ فرمود مردان مسلمان کساني هستند که بد نمي کنند، يک؛ بدي را طرد مي کنند، دو؛ طرد بدي با حسنه و فضيلت هاي عدلي، سه؛ با خوبي بدي را رد مي کنند، نه با بدي بدي را رد بکنند؛ اين ملکه است اين فعل ملکه است سيره اين ها سنت اين ها اين است که بدي را با خوبي دفع بکنند نه يک بار نه دوبار. امر مفيد تکرار نيست اما اين بيان ملکه است. ملکه مردان الهي اين است که ﴿وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾[4] ، با خوبي بدي را دفع مي کنند اين جامعه مي شود جامعه الهي.
چرا فرمودند به اين که «من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية»[5] ؟ آن روز به عرضتان رسيد که کار حوزه هاي علميه اين است که عالم بپروراند اين خيلي مهم نيست. کار دانشگاه هم اين است که دانشمند بپروراند اين خيلي مهم نيست. کار مسجد و حسينيه و امثال ذلک اين است که جهالت را برطرف کند و عدالت بياورد، اين هم مهم است ولي خيلي مهم نيست. اين که مي گويند امام زمانتان را بشناسيد با امام زمانتان رابطه داشته باشيد براي اين که وجود مبارک حضرت نه تنها انسان را عالم مي کند و جهل را از بين مي برد، نه تنها انسان را عادل و عاقل مي کند و جهالت را از بين مي برد، امر سوم يعني امر سوم، ملکه سوم يعني ملکه سوم، جهل را به علم تبديل کردن لازم است ولي آن قدر قدرت ندارد، جهالت را به عدالت تبديل کردن خيلي مهم است اما آن چنان جلال و شکوه ندارد، فرمودند: «من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية»، يعني نظام، زندگي، جمعيت، جمعيت عقلاني باشد نه جاهليت. جاهليت کجا، جهل زدايي کجا ؟ جاهليت کجا، جهالت زدايي کجا؟ از حوزه برمي آيد که جهل را برطرف کند چه اين که دارد انجام می دهد. از دانشگاه ساخته است که جاهل را عالم کند چه اين که دارد انجام می دهد. از مسجد و حسينیه برمي آيد که جهالت را به عدالت تبديل کند چه اين که دارد انجام می دهد. جاهليت يعني جاهليت! جاهليت چيزي ديگر است يعنی اصلاً طرز فکر کودک و زن و مرد و همه و همه، نظام تمدن است؛ فرمود امام کارش اين نيست که تدريس کند جاهل را عالم کند، امام کارش اين نيست که موعظه کند جاهل را عاقل کند، اين ها کار شاگردان امام است، امامت امام وقتي ظهور کرد جهاليت را برمي دارد، آن وقت جاهليت که برداشته شد جا براي جهل نيست تا عده اي جاهل را عالم کنند، جايي براي جهالت نيست تا عده اي جاهل را عاقل کنند. فرمود: «من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية».
در همين نهج البلاغه وجود مبارک حضرت بعد از جريان صفين هر چه مي گويد، مي فرمايد اين نظام شده نظام جاهلي! شده جاهليت! نه اين که شما جاهل هستيد، نه اين که شما فاسق هستيد. يک وقتي دو تا جاهل يا چهار تا جاهل يک معصيتی انجام می دهند آن حرف ديگری است، يک وقتي طرز فکر اين است که اين نسل نسل جاهليت است، مکرر در آن خطبه وجود مبارک حضرت، جاهليت، جاهليت، جاهليت! جاهليت کجا و جاهل بودن چند نفر کجا، جهالت چند نفر کجا؟ اصرار اين که با امامتان رابطه داشته باشيد يعني متمدنانه فکر کنيد نه عالمانه، نه عاقلانه، اين عقل و علم زير پاي شما است. وقتي نظام تمدن عالميت شد جاهليت رخت بربست آن وقت شاگردان شما عالم مي شوند شاگردان شما عاقل مي شوند.
اين تعليق حکم بر وصف که مي گويند مشعر به عليت است يعني اين؛ نفرمودند «من مات و لم يعرف امام زمانه مات جاهلا»! نفرمود «مات ظالماً»! فرمود: «من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية»، يعني امام، نظام را نظام متمدن مي کند. نه اين که به خاطر وجود مجازات زندان، کار بد نکنند، نظام نظام عاقلانه تمدني مي شود «من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية». حضرت امير در اين خطبه هاي نوراني که بعد از صفين برگشت فرمود نظام نظام جاهلي شد، نه اين که شما فاسق شديد، يا چهار تا کار جاهلانه انجام داديد. وقتي نظام نظام جاهليت باشد شرايط برای امام صادق به وسيله همين منصور عباسي و امثال عباسي به اين صورت در مي آيد.
«يا ليت جور بني مروان عاد لنا وأن عدل بني العباس في النار»[6]
اي کاش همان اموي بودند و همان ظلم! اين بني العباس بدتر از اموی بودند، ده يازده امام را اين ها شهيد کردند. ظلم بني عباس که کمتر اموي نبود، اين ها چون فرصت داشتند اشعري تربيت کردند، اين ها جبر را که برخلاف صريح اسلام است ترويج کردند تا بگويند هر کاري که شد به وسليه قضا و قدر شد کار خدا است ما تقصيري نداريم. مکتب جبر را اين ها ترويج کردند معتزله را اين ها قلع و قمع کردند. معتزله که آزادانديش بود و مي گفت جبري در کار نيست - حالا تفويض مطلب ديگری بود - همه آن ها را قتل عام کردند. آنچه که الآن از اين سني ها مانده است اکثر قريب به اتفاق اشعري هستند، يک؛ جبري هستند دو؛ در آنجا خبري از تفويض نيست، سه؛ عدل و امثال ذلک رخت بربست، چهار، همه اين ها براي توجيه کار پيشينيان است؛ لذا اين ها را امام مي دانند دستگاه اين ها را دستگاه شرعي مي دانند و امثال ذلک.
وقتي انسان نام مبارک امام صادق را مي شنود آن قدر احساس کوچکي مي کند! يکي از کارهاي رسمي و عادي امام صادق تأليف و تدوين کتب اربعه است. آدم وقتي اسم کتب اربعه را مي شنود حريم مي گيرد، اين ها را حضرت تدوين کرد «قال الصادق، قال الصادق، قال الصادق قال الصادق». اين چه معجزه اي است؟ آتش خاموش کردن که خيلي کار آساني است اين که فرمود: «أَنَا ابْنُ إِبْرَاهِيمَ»[7] «أَنَا ابْنُ إِبْرَاهِيمَ» بله اين کار برای حضرت آسان است. چطور می شود يک نفر با آن محکوميت با آن مطروديت با آن مظلوميت با آن ستم ها کتب اربعه را بنويسد! کتب اربعه را شاگردان او نوشتند «قال الله کذا، قال الله کذا»؛ هشام بن سالم از حکماي بزرگ شاگردان حضرت بود. مرحوم صدوق (رضوان الله تعالي عليه) نقل مي کند که هشام بن سالم گفت من به محضر حضرت وارد شدم، چون هشام بن سالم خيلي خوب تربيت شد شاگرد مخصوص امام صادق بود. گاهي مي رفتند در درس شرکت مي کردند گاهي سؤالات داشتند ولي اين بار آن طور که مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) نقل کرد هشام بن سالم به محضر امام صادق(سلام الله عليه) وارد شد و سلام عرض کرد. همين که سلام عرض کردم و حضرت جواب داد فرمود: «أتنعت الله»[8] خدا را نعت ميکني؟ وصف مي کني؟ عرض کرد بله. فرمود «هات» بگو ببينم خدا را چگونه نعت مي کني؟ گفت «هو السميع» فرمود همين؟ اين سميع و عليم که در ديگران هم هست، خيلي ها هستند سميع هستند خيلي عليم هستند. هشام عرض کرد پس شما بفرماييد من خدا را چگونه نعت کنم؟ فرمود: «علم» نگو عليم. علم عين ذات است، يک؛ نامتناهي است، دو. اين بيان نوراني امام صادق از قوي ترين و قطعي ترين دليل بر وحدت خدا است.
اين آيه سوره مبارکه «آل عمران» را که مي خوانيد هيچ سؤال کرديد که اين اتحاد شاهد و مدعي است؟
خدا مدعي است که من شريک ندارم. خودش هم شهادت مي دهد: ﴿شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ﴾[9] اين اتحاد شاهد و مدعي است هيچ سؤال کرديد و اصلاً به اين فکر بوديد که چگونه خدا شهادت مي دهد که من شريک ندارم؟ تو که مدعي هستي! تو که مي گويي ﴿لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ﴾[10] مدعي هستي خودت شهادت مي دهي که من واحد هستم؟ اصلاً سؤال کرديد و دنبال اين حرف ها رفتيد؟ ﴿شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ﴾[11] ، اين از باب اتحاد شاهد و مدعي است يا نه، الوهيت شهادت مي دهد به توحيد، چرا؟ چون الوهيت يعني نامتناهي. نامتناهي که جا براي غير نمي گذارد. نمی شود شما دو تا نامتناهي داشته باشيد؟ به هشام فرمود «هات»[12] بگو ببينم چه مي گويي؟ عرض کرد که «هو السميع» فرمود سميع و عليم که مشتق باشد در غير خدا هم صادق است. عرض کرد پس چکار بکنم؟ فرمود «سمع کله علم کله» او علم است. اگر يک چيزي نامتناهي شد جا براي غير نيست. اصلاً سخن از شرک نيست.
نمي دانم شما کتاب الفردوس الأعلي مرحوم کاشف الغطاء را ديديد يا نديديد؟! اين فردوس الاعلي برای کاشف الغطاء است که او و فرزندان او از فقهاي نام آور ما هستند. ايشان در اين الفردوس الاعلي از بزرگان نقل مي کند که اگر وجود مبارک حضرت حجت ظهور بکند من تنها معجزه اي که از او مي خواهم حل شبهه ابن کمونه است[13] . ابن کمونه اين شبهه معروف را ذکر کرد که چه مي شود که دو تا خدا باشد؟ شما مي گوييد اختلاف دارند؟ مي گوييم که اين ها علم محض هستند قدرت محض هستند عقل محض هستند عدل محض هستند اين ها باهم مي سازند دو تا خدا عالم را اداره مي کنند، چرا ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا﴾[14] ؟ چرا اگر دو تا خدا در عالم باشد عالم بي نظم مي شود؟ اگر دو نفر باشند که بخواهند عالم را اداره کنند که عاقل نباشند يا عالم نباشند يا علمشان محدود باشد اختلاف نظر داشته باشند بله، اختلاف مي شود ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا﴾ اما اين دو تا خدا هماهنگ هستند برابر «ما هو الحق» برابر «ما هو الواقع» طلق محض حق محض اختلافي ندارند دو تا خدا باشند عالم را اداره می کنند. اين شبهه ابن کمونه است.
وقتي علم کلام در حوزه نباشد فلسفه در حوزه نباشد اين علوم عقلي در حوزه نباشد اين است که کاشف الغطاء الفردوس از بزرگان نجف نقل مي کند که اگر ولي عصر ظهور کرد تنها معجزه اي که ما از ايشان مي خواهيم حل شبهه ابن کمونه است. اين را شاگردان حکماي اسلامي حکمت متعاليه مثل آب حل کردند. اين ديگر معجزه حضرت را نمي خواهد. الآن بسياري از طلبه هاي ما اين شبهه را به خوبي حل کردند. اين ابن کمونه خيال کرد که دو تا خدا دو تا پيغمبر هستند که برابر «ما هو الواقع» عمل می کنند! واقعي در کار نيست، دو تا ذات هستند و عدم محض، يک؛ اين ذات علمش عين او است، دو؛ اين ذات علمش عين او است، سه؛ دو تا ذات که علمشان عين ذاتشان است دو تا علم دارند. واقعي ما نداريم که برابر «ما هو الواقع» کار کنند. مگر دو تا پيغمبر هستند؟ اصلاً ابن کمونه نفهميد که چه مي خواهد بگويد. اين را همه طلبه ها و شاگردان ما حل کردند. وقتي علم باشد عقل باشد حکمت باشد فلسفه باشد ديگر آن حرف را او نمي زند که اگر حضرت ظهور کرد من معجزه اي که از او مي خواهم حل اين شبهه است.
اشاعره که جبري مي انديشند موافق با تفکر عباسي ها بودند اين ها را نگه داشتند به دربار راه دادند به اين ها سمت دادند امام جمعه کردند امام جماعت کردند. معتزله که آزادانديش بودند اين ها را قلع و قمع کردند.
«يا ليت جور بني مروان عاد لنا وأن عدل بني العباس في النار»[15]
هر وقت که من يک روايت از اين کتب اربعه را مي شنوم نام مبارک امام صادق مي درخشد آن قدر احساس کوچکي مي کنم که خدا مي داند. يک نفر اين قدر عالم اين قدر علم؟ «قال الله کذا، قال رسول الله کذا، قال کذا، قال کذا». بدون اين که مراجعه بکند در همان مجلس. اين جا هشام بن سالم از بهترين شاگردان امام صادق است حضرت فرمود خدا را وصف مي کني؟ عرض کرد بله. فرمود «هات»[16] عرض کرد «هو السميع البصير» فرمود خيلي ها سميع هستند خيلي ها بصير هستند اين طور نيست، نه اين که او مشتقي دارد که بر او حمل می کنند او مبدأ است نه مشتق، نگو او سميع است بگو او سمع است. اگر علم او نامتناهي بود عالم نامتناهي نيست؟ اگر عالم نامتناهي بود جا براي غير مي گذارد؟ اصلاً شبهه ابن کمونه به ذهن محققين ما نمي آيد تا به فکر پاسخ باشند. مگر يک موجود محدودي است که بگويد اين خدا جايش اين جا است يک خداي ديگر آن جا باشد! خدا يعني حقيقت نامتناهي. اين آيه نوراني «آل عمران»، ﴿شَهِدَ اللّهُ﴾[17] يعني ﴿شَهِدَ اللّهُ﴾! الوهيت شهادت مي دهد که شرک برنمي دارد، چرا؟ نه الوهيت ادعا دارد. الوهيت يعني حقيقت نامتناهي. حقيقت نامتناهي شريک برمي دارد؟ ﴿شَهِدَ اللّهُ﴾ يعني ﴿شَهِدَ اللّهُ﴾، نه «قال الله»؛ آن سوره مبارکه «توحيد» است که ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿1﴾[18] اللَّهُ الصَّمَدُ﴿2﴾ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ﴾. الوهيت يعني الوهيت! خدايي خدا، خدايي مي گويد من شريک ندارم. خدايي نامتناهي است. يک موجود محدود که خدا نيست. اگر نامتناهي است نامتناهي اصلاً فرضش محال است نه مفروض. ﴿شَهِدَ اللّهُ﴾[19] الوهيت شهادت مي دهد که شريک برنمي دارد. ﴿شَهِدَ اللّهُ﴾ اين ها را امام صادق مي گويد. همين قرآن قبلش بود همين قرآن بعدش هم هست يک هشام بن سالمي مي خواهد که شاگرد لايقي باشد محضر امام صادق(سلام الله عليه) برود امام صادق بفرمايد که خدا را وصف بکن، او بگويد سميع است و بصير. فرمود نه، «علمٌ کله» اگر علم نامتناهي بود عالم هم نامتناهي است، عالم که نامتناهي بود ديگر جا براي غير نمي گذارد.
به هر تقدير وجود مبارک حضرت امير اين جمله را فرمود که شما اسرارتان را براي کسي نقل نکنيد؛ نمي دانم شما دکتر شهرياري را مي شناسيد يا نمي شناسيد؟ خدا او را غريق رحمت کند؛ هر سال تابستان ها آن سال هايي که دماوند مي رفتيم و ماه مبارک رمضان مصادف با تابستان بود ايشان هم ماه مبارک رمضان روز عيد فطر آنجا مي آمد و نماز عيد فطر را مي خواند و حساب شرعي اش را بررسي مي کرد و بعد من مي گفتم شما چکاره هستيد؟ مي گفت دانشگاهي هستم. ما بيش از اين سؤال نمي کرديم. خدا غريق رحمتش کند او زنجاني است، استاد دانشگاه است نيروي غني و قوي اتمي است و در همين راه به صورت گمنام شربت شهادت نوشيد! اين ها را چه کسي شهيد کرد؟ ما چند تا شهيد هسته اي داريم؟ اين ها را همين نفوذي ها شهيد کردند.
فرمود به اين که اسرارتان را به کسي نگوييد. در قرآن فرمود که ما يک القاء داريم يک اغراء داريم، يک محبت داريم: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾[20] حسابش جدا است که نوراني هستند؛ اما درباره مسيحي ها يک طور است درباره يهودي يک طور است. درباره مسيحي ها دارد که ﴿أَغْرَيْنَا﴾ يعني ﴿أَغْرَيْنَا﴾ ﴿فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء﴾[21] ، درباره يهودي ﴿أَلْقَيْنَا﴾ ﴿أَلْقَيْنَا﴾ يعني ﴿أَلْقَيْنَا﴾! ﴿أَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ﴾[22] اين ها با خودشان نمي سازند، چون ذات اقدس الهی کينه را تا روز قيامت بين اين ها انداخت. او که با خودش نمي سازد با مسلمان ها مي سازد؟ همه اين عزيزان ما را همين اسرائيلي شهيد کردند، اين با نفوذ نيست؟ فرمود شما اسرارتان را، رموز کارتان را نهايت کارتان را - دقيق باشيد - به بيگانه نسپاريد. اين حرف ها بوسيدني نيست؟!
فرمود کشور اسلامي جامعه اسلامي اسرار خودش را پيش خودش نگه مي دارد. مواظب نفوذي ها هست. شخص در کار خودش هم بايد مواظب باشد نفوذي ها دخالت نکنند نظام هم بايد در کار خودش مواظب باشد دخالت نکنند تا شهيد شهرياري ها تا اين بزرگوار فخريزاده ها و امثال ذلک، اين ها را نداشته باشيم.
فرمود جامعه عاقل کسي است که اسرار خودش را حفظ بکند و اين از فرد شروع مي شود فرد عاقل کسي است که رازدار خودش باشد فرمود: «مَنْ کَتَمَ سِرَّهُ کَانَتِ الْخِیَرَهُ بِیَدِهِ [فِي يَدِهِ]»[23] .
بعد فرمود: «الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَکْبَرُ»[24] ، فقر بزرگترين مرگ است. فقر فکري، فقر فرهنگي که آدم نداند چه طوري زندگي بکند، بدترين مرگ است؛ البته فقر مالی هم فقر بدي است اما عمده اين است که آدم از نظر علم و دانش و فرهنگ فقير نباشد؛ لذا در مورد مسئله علم گفتند، تحصيلش واجب است، يک؛ تعليم واجب است، دو. فرمود: بر مردم تعلّم واجب است چون قبل از مردم بر علما تعليم را واجب کرده است[25] . اين تنها آيه سوره مبارکه «توبه» نيست که ﴿فَلَوْلاَ نَفَرَ﴾ اين لولا تحضيض است ترغيب تحضيضي است ﴿فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ﴾[26] که مبلغ بشوند که معلم بشوند که مولف بشوند ؟ نخير! ﴿وَلِيُنذِرُواْ﴾ نه «ليعلموا»! طرزي باشد که حرف اين ها را مردم قبول کنند از جهنم بترسند. نه اهل اختلاس باشند نه اهل دبش باشند نه امثال ذلک ﴿فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ﴾ که ﴿لِّيَتَفَقَّهُواْ﴾ ليتفقهوا که چه کنند؟ ﴿وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ﴾ نه يبلغوا، نه يعلموا، اين ها کار عادي است. سخنراني کردن و امام جامعه و جماعت شدن آدم طرزي زندگي کند که حرفش در جامعه اثر کند از جهنم بترسند، اين کار است. اين آيه سوره مبارکه «توبه» است که انساني که درس خواند بايد منذر باشد نه مبلغ.
به پيغمبر خدا چه فرمود؟ فرمود «قل فبلغ» پا شو سخنراني بکن يا ﴿قُمْ فَأَنذِرْ﴾[27] ؟ مگر مردم حرف هر کسي را گوش مي دهند؟ به پيغمبر فرمود پا شو انذار کن. به روحانيت و حوزه هاي علميه مي گويد برويد شهرهايتان انذار کنيد نه سخنراني. سخنراني کار سهلي است ﴿وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ﴾[28] انسان عاقل کارش اين است. اين است که وجود مبارک حضرت فرمود فقر فرهنگي از بدترين اقسام فقر است آن فقرها هم البته خيلي بد است بايد حل بشود آن هم در بيانات نوراني ديگر دارد که اقتصاد را رعايت کنيد حقوق فقرا را رعايت کنيد کسي گرسنه نماند سفره اش خالي نباشد.
وجود مبارک حضرت در يک بيان اساسي دارد که فرمود: «الْغِنَی وَ الْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ»[29] چه کسي فقير است؟ چه کسي غني است؟ اين «بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ» است آن هم از بيانات نوراني حضرت است که آن را در کلمه 452 وجود مبارک حضرت فرمود: «الْغِنَی وَ الْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ»، همه اين حرف ها بوسيدني است بسا امير که آن جا اسير مي آيد بسا اسير که آن جا امير خواهد شد، بسي سواره که آن جا پياده خواهد شد بسي پياده که آن جا سواره مي آيد. حساب قيامت جدا است.
فرمود ما در دنيا موظف هستيم عاقل باشيم، يک؛ اسرار را داشته باشيم، دو؛ رازمان را حفظ بکنيم، سه؛ نفوذي ها را راه ندهيم، چهار. شهرياري آدم بسيار خوبي بود، استاد دانشگاه بود سالانه حساب دارد، اصرار دارد که حتماً در نماز عيد فطر شرکت کند. مي دانيد حقوق اين ها هم حقوق اندکي بود، يک پس انداز کمي هم داشتند اين را به عنوان سهم امام می داد. آن عزيزان ديگر هم همين طور هستند. منتها اين برنامه رسمي اين آقاي بزرگوار بود. اين زنجان اين زنجان اين زنجان! نمي دانم عزيزان زنجاني حضور دارند يا نه؟ اين سهرورد چه جايي است؟ يک روستايي کوچکي بود بيش از 9 حکيم و فيلسوف داشت، اين ها چه استعدادي است؟ ما ايراني ها خيلي بزرگ هستيم. ما نه يعني شخص من و تو امثال ذلک، ما ايراني ها خيلي بزرگ هستيم. نمي خواهم از خودمان تعريف کنم، اما خدا به ما عظمت داده است. ما کجا و آمريکايي ها کجا؟ آمريکايي نه تاريخ دارد نه جغرافيا.
ما بارها به اين دوستان عرض کرديم که ما تاريخ داريم ما جغرافيا نداريم سرزمين علم داريم هر جا سخن از دانش است ايراني است. هر جا سخن از حکمت است ايراني است. هر جا سخن از طبيب است ايراني است. هر جا سخن از فيلسوف است ايراني است. نجف را در حقيقت ما نجف کرديم. البته بزرگان عرب هم بودند. نجف يک منطقه اي بود. آن منطقه بنام سرزمين غري بود. کسي با آن سرزمين آشنا مي شد و چند سال زندگي مي کرد، بنام غروي شناسنامه مي گرفت غروي غروي يعني همين؛ يعني منسوب به غري است. اين سرزمين را مي گويند غري، آن جا که آباد نبود.
اين دعاي نوراني سحرهاي ماه مبارک رمضان برای ابوحمزه ثمالي است. ابو حمزه هم از شاگردان امام سجاد(سلام الله عليه) بود. مردم مي ديدند که ابوحمزه روزها مي رود بيرون کوفه چهار نفر طلبه ها هم دورش هستند نمي دانستند او کجا مي رود. خيال مي کردند که چون بيرون است و هوا صاف است و باز است اين چهار طلبه را همراه مي برد و درس مي گويد. بعدها فهميدند آن جا قبر مطهر حضرت امير است. سال ها قبر حضرت امير مخفي بود، نمي دانستند چه خبر است. شاگردان ائمه و اين ها مي دانستند که کجا قبر مطهر حضرت امير است. ابوحمزه ثمالي مي دانست آن جا قبر حضرت امير است، در کنار قبر حضرت امير اين درس ها را مي گفت، از همان وقت ها رسم شده بود که اين درس ها را کنار حضرت امير مي گفتند تا اين که مثلاً توفيقي باشد، بعدها که فهميدند قبر حضرت امير است آن جا بارگاه و جلال و شکوه پيدا شد. اين سرزمين را مي گفتند غري، اين آقاياني که آن جا زندگي مي کردند ميگفتند غروي. بعد کم کم آن جا به برکت حضرت امير حوزه شد. حوزه نجف را چه کسي حوزه کرد؟ ما ايراني ها. اگر شيخ طوسي است ما هستيم اگر صدوق است ما هستيم اگر صاحب جواهر است ما هستيم اگر شيخ انصاري است ما هستيم اگر سعيد العلماي آملي است ما هستيم، بزرگان عرب هم البته بودند. اين کتب اربعه را ما نوشتيم که از شاگردان امام صادق هستيم.
پس بنابراين ما آن عظمت را داريم ما هم تاريخ داريم هم جغرافيا، براي ما ننگ است که با آمريکا رودررو بشويم ولی خب الآن مجبور هستيم. غرض اين است که حواستان جمع باشد که قدرتان را جلالتان را شکوهتان را بدانيد و اين ها فرمودند که اسرارتان را حفظ کنيد، نگذاريد ديگري بفهمد که شما چند تا نيروي هسته اي داريد؟ نگذاريد بفهمد چند تا موشک داريد؟ چه داعي داريد که بفهمد؟! البته دوستانتان بايد بدانند.
خلاصه اين که عاقلانه شيعه بودن يعنی عقل. فرمود اسرارتان را حفظ بکنيد و بدترين فقر فقر فرهنگي است تا مي توانيد «تا سر رود بسر رو تا پا بپا بپو»[30] هيچ وقت نگو من دوران بازنشستگي ام است، مگر انسان چنين حرفي مي زند؟ تا نفس مي کشي درس و بحث. حالا اگر انسان نفسش تمام شد که تمام شد. علم اين چنين است؛ خود امام صادق اين طور شاگرد تربيت کرد. اين آقا آمد سلام عرض کرد مستقيماً حضرت فرمود در وصف خدا چه مي گويي؟ - امام صادق اين ها را اين طوري تربيت کرد – فرمود «هات»[31] اين را مرحوم صدوق(رضوان الله تعالي عليه) نقل کرده است.
اميدواريم ذات اقدس الهی اين نظام ما مخصوصاً حوزه ها مخصوصاً شما بزرگواران اساتيد را آيات را حجج را محققان را که ذخيره دنيا و آخرت اين ملت هستيد، مشمول عنايت ويژه اهل بيت عموماً و امام صادق(سلام الله عليه) خصوصاً قرار بدهد.