1403/12/01
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 159 و 160 و 161/حکمت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 159 و 160 و 161
در کلمات حكيمانه وجود مبارک امیر المؤمنين (سلام الله عليه) به کلمه طیبه ۱۵۹ و ۱۶۰ و ۱۶۱ رسیدیم. در کلمه ۱۵۹ فرمود «مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَهِ فَلاَ یَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ»[1] فرمود انسان حق ورود به جایی که محل تهمت است ندارد. قبلاً هم به عرضتان رسید که انسان مالی را که فراهم کرده است تا حدودی مالک آن مال است، اما آبروی مؤمن حق الله است نه ملک آدم. مالی که انسان فراهم کرده خدا آن را به او تملیک کرد فرمود ﴿لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ﴾[2] . ﴿أَمْوَالَهُمْ﴾[3] که اموال را به اشخاص نسبت می دهند. فرمود اگر کسی کاری کرد مالی کسب کرد مال برای او است؛ اما آبرویی که انسان در اثر ایمان پیدا کرد این آبرو مال مؤمن نیست. این امانت الهی است برای خدا است یک، به عنوان امانت پیش مؤمن است، دو؛ مؤمن امین الله است، این سه؛ لذا مشروع نیست کاری بکند که به حیثیت ایمانی او لکه وارد بشود. این روایت نورانی را مرحوم کلینی(رضوان الله عليه در جلد دوم اصول کافی ذکر کرد که «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ»[4] خدا مؤمن را آزاد آفرید و همه کارهای مؤمن را به خود مؤمن واگذار کرد اما آبروی مؤمن مال مؤمن نیست که او هر جا بخواهد آبرویش را صرف بکند. آبروی مؤمن عزت مؤمن که ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾[5] این عزت براى الله است یک، به دلیل این که در آیه دیگر فرمود: ﴿العِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا﴾[6] [7] این طور نیست که انسان واقعاً عزیز باشد. درست است فرمود: ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾[8] اما آیه ای دیگر که حاکم بر این آیه است فرمود ﴿العِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا﴾[9] [10] .
پس انسان اگر عزیز شد، و در اثر ایمان آبرویی پیدا کرد این عزت امانت است این آبرو امانت است انسان امین الله است چون امین الله است نباید کاری بکند که به حیثیت و آبروی او آسیب برسد. این بیان نورانی که در جلد دوم اصول کافی آمده است که «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ»[11] ، همین طور است کسی حق ندارد خودش را مسلوب الحيثيه بکند؛ نه تنها هیچ فردی حق ندارد یک مملکت، یک کشور هم حق ندارد در برابر دیگری خودش را ذلیل و پست نشان بدهد؛ فرق نمی کند چه شخص باشد چه جامعه باشد جامعه اسلامی موظف است که آبروی خودش را حفظ کند. حالا اگر یک وقت در مورد مال کسی بگوید به درک، این خیلی مشکل ندارد؛ اگر مثلاً مال کسی در یک جایی تلف شد بگوید مهم نیست به درک، بله حالا گفته، نباید بگوید، آنجا هم حق ندارد که این چنین حرفی بزند اما بالاخره آن جا مال برای خودش بود، اما آبروی مؤمن مال مؤمن نیست. انسان امین خدا است. خدای سبحان وحی را به انبیاء و اولیاء می دهد، آن ها امین الله هستند. این زیارت امین الله از زیارت های پر برکت است. و انسان هم امین الله است فی ما یرجعوا الی عرضه. آبروی مؤمن امانت خدا است و انسان مؤمن امین الله است. این کم مقامی نیست. لذا فرمود به این که انسان در جایی که محل تهمت است نباید شرکت کند. رفت و آمد کسی که انسان را خدای ناکرده متهم کنند و مسلوب الحیثیه می کند، غرض این است که عزت اگر برای مؤمن است مثل مال نیست. درست است ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾[12] اما این نظير ﴿وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ﴾[13] نیست که ملک انسان باشد به دلیل این که فرمود: ﴿العِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا﴾[14] [15] ؛ لذا فرمود: «مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَهِ فَلاَ یَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ»[16] اگر کسی به او تهمتی زد او را بدنام نکند، تو چرا رفتی در چنین جای بدنامی. جمله بعدی این است که فرمود: «مَنْ مَلَکَ اسْتَأْثَرَ»[17] ، استأثار یک استأثار مالی است یک استأثار سیاسی و اجتماعی است. فرمود اگر کسی مالک بشود سعی می کند که اموال عمومی را به طرف خودش بکشاند، کسی ملک بشود سعی می کند حیثیت فرمانروایی را به طرف خودش بکشاند. این استأثار یعنی انتخاب کردن و تقدیم داشتن خود بر دیگری پس این که در ذیل این استأثار را به استبداد معنا کردند به این دلیل است که این ملک را از ملوک گرفتند نه از مالک به هر تقدیر اگر کسی سرمایه دار شد سعی می کند که بر حجم سرمایه اش اضافه کند و اگر کسی ملک شد سعی می کند که قدرت نمایی کند رأی خود را تحمیل کند. این «مَنْ مَلَکَ اسْتَأْثَرَ» را این آقایان به استبد معنا کردند. اگر به استبد معنا بکنند این به منزله صغری می شود جمله نورانی دوم که بعد از آن آمده کبری است. شماره بعدی که ۱۶۱ است این است «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ»[18] ، آن می شود صغری این می شود کبری. «مَنْ مَلَکَ اسْتَأْثَرَ»[19] أی استبد و «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ»[20] پس من مَلَكَ هَلَكَ برأیِه. کاملاً دو تا حدیث کنار هم است یکی صغرای قیاس است و یکی کبرای قیاس «مَنْ مَلَکَ اسْتَأْثَرَ»[21] ، «أي استبد». حديث بعدى: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ»[22] این یک شکل اول است، صغری و کبری است و وضعش روشن است. البته مطلب حق است. اما کسی خود رای نباشد اهل مشورت باشد یک خرد و عقل و هشیاری رایگان را به دست می آورد. وقتی کسی با دیگری مشورت بکند از عقل او از خرد او از خرد جمعی بهره می برد؛ لذا فرمود: «مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا» اگر با دیگری مشورت بکند بهره عقلانی می برد. این نعمت خوبی است. یک مکتب خوبی است. پس استبداد چیز بسیار بدی است استأثار چیز بسیار بدی است مشورت چیز بسیار خوبی است اعتدال چیز بسیار خوبی است. این خطوط کلی فرمایشات حضرت است. این خطوط هم در خطبه های رسمی حضرت است، یک؛ هم در نامه های رسمی حضرت است دو؛ هم در کلمات حکیمانه است، سه حالا آنچه را که ما خواندیم در کلمات حکیمانه حضرت بود. اما در خطبه های حضرت هم در خطبه ۱۱۱ آنجا آمده است که یک عده ای «تَعَبّدُوا لِلدّنیَا أَیّ تَعَبّدٍ وَ آثَرُوهَا أَیّ إِیثَارٍ»[23] یک عده برده دنیا هستند یعنی معبودشان پیدا کردن مال و بهره برداری مادی است همین. این ها چون برده دنیا هستند دنیا را بر آخرت ایثار کردند به جای این که آخرت را بر دنیا ایثار کنند. پس یک استأثار و یک ایثار مذموم است که همین هاست که ذکر شد؛ ایثار ممدوح را در قرآن کریم هم ذکر کرده که آن را هم می خوانیم. در این خطبه ۱۱۱ فرمود این ها دنیا را بر آخرت ایثار کردند ترجیح دادند لذا إذا دار الأمر بين حق و باطل، باطل را می گیرند. بین شر و خیر شر را می گیرند. بین سود خود و سود دیگران سود خودشان را می گیرند. در نامه معروف که همان نامه برای مالک اشتر است یعنی نامه ۵۳ نهج البلاغه - در بخش های پایانی اش - به مالک اشتر رضوان الله علیه) فرمود به این که «وَ إِیَّاکَ وَ الاِسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَهٌ»[24] در یک چیزی که حق عمومی مردم است همه مردم در آن سهیم هستند مبادا برای خودت یک سهم زائدی قرار بدهی به اندازه ای که دیگران بهره دارند تو هم بهره برداری کن. حالا قدرت پیدا کردی حق نداری در مشترکات عامه یک مملکت، بهره زائد ببری «كأحد من الناس» باید ببری این دستور رسمی وجود مبارک حضرت امیر به ملک و دستور عمومی اش به مالکین است یعنی به همه ماست. پس هم به مالکین خصوصی و افراد شخصی دستور می دهند که مبادا باطل را بر حق ترجیح بدهید هم به ملک ها و فرمانروایان و حاکمان دستور می دهند که مبادا در مشترکات عامه سهم زائدی ببرید. اگر قدرت دست تو است معنایش مالکیت نیست «وَ إِیَّاکَ وَ الاِسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَهٌ»
مردم در مشترکات برابر هستند در بیت المال عمومی برابر هستند در نفت برابر هستند ، در گاز برابر هستند، در زمین های عمومی برابر هستند، در منافع عامه برابر هستند.
در این اموری که همه مردم برابر هستند بهره همه یکسان است مبادا خود را و دوستان خود را ترجیح بدهید. این دستور رسمی حکمرانی است، آن هم دستور شخصی برای هر فردی است. این بیانات سه گانه ای که حضرت هم در خطبه ها دارند هم در نامه ها دارند هم در کلمات حكيمانه. اين ها برداشت و استفاده شده از آیات قرآن کریم است. در قرآن کریم این بحث های اصلی را بیان فرمودند و این ها که قرآن ناطق هستند این را تبیین کردند؛ در قرآن کریم سوره مبارکه نازعات فرمود شما به این فکر هستید که دنیا را بر آخرت ترجیح بدهید. در سوره مبارکه «نازعات» آیه ۳۷ و ۳۸ این است ﴿فَأَمَّا مَن طَغَى﴾[25] کسی که اهل طغیان است نه تقوا او ﴿وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا﴾[26] دنیا را بر آخرت ترجیح می دهد هر چه شد، «بلغ ما بلغ»، این گروه ﴿فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى﴾ [27] ولى ﴿وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى ﴿40﴾ [28] فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى﴾ پس یک عده اهل تقوا هستند یک عده اهل هوا هستند. آن ها که اهل تقوا هستند حق را بر باطل مقدم می دارند آن هایی که اهل هوا هستند باطل را بر حق مقدم می دارند. یک روایتی را در بعضی از بحث های قبل خواندیم بعضی از بزرگان سؤال کردند که منبع این حدیث کجا بود؟ آن حدیث در این کتابی که جرج جرداق در مورد حضرت امیر نوشته در صوت العداله الانسانیه آن حدیث در آن جا بود شاید در جای دیگر هم باشد من در 50 سال پیش در آن دیدم. این حدیث این بود که یک کسی در زمان حضرت رسول (علیه و على آله آلاف التحية و الثناء) در جبهه شرکت کرد و شربت شهادت نوشید. یکی کسی رفت خدمت حضرت عرض کرد که من تسلیت بگویم یا تبریک؟ تسلیت بگویم که یکی از فرماندهان نظامی را از دست دادید تبریک بگویم که یک کسی را تربیت کردید که در دوران جوانی در بهترین دوران عمر شربت شهادت نوشید؟ حضرت فرمودند به من تسلیت بگویید و تبریک نگویید برای این که آن طوری که من خواستم تربیت نشد «كَلَّا، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، إِنَّ الشَّمْلَةَ الَّتِي أَخَذَهَا يَوْمَ خَيْبَرَ مِنَ المَغَانِمِ، لَمْ تُصِبْهَا المَقَاسِمُ، لَتَشْتَعِلُ عَلَيْهِ نَارًا»[29] فرمود او در جنگ خیبر شرکت کرده بود و ما که پیروز شدیم بالاخره یک سلسله منافع و اموری را به غنیمت گرفتند یک پارچه ای را - حالا بالاخره ارزشمند بود - ایشان بدون اجازه حکومت اسلامی بدون اجازه ما این پارچه را از آن غنائم خیبر بدون اذن گرفته است. الآن آن پارچه در کنار قبرش شعله ور است. پس به من تبریک نگویید آن طور که من می خواستم تربیت نشده است «كَلَّا، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، إِنَّ الشَّمْلَةَ الَّتِي أَخَذَهَا يَوْمَ خَيْبَرَ مِنَ المَغَانِمِ، لَمْ تُصِبْهَا المَقَاسِمُ، لَتَشْتَعِلُ عَلَيْهِ نَارًا». سؤالی که این آقایان کرده بودند این است که این روایت در طریق ما نیست. حالا ما از طریق خاصه یادمان نیست که مثلاً کجا هست یا دیدیم و شنیدیم، ولی اگر یک مطلبی مخالف با حق نبود، مطابق با قوانین کلی اسلام بود و آقایان اهل سنت نقل کردند و در مدح خلفا هم نبود فضیلتی برای آن ها هم نبود، یک فضیلت اخلاقی بود حکم اخلاقی بود یک حکم تقوایی بود، دلیلی بر رد نداریم تا بگوییم حالا چون این ها نقل کردند مثلاً معتبر نیست. اگر یک مطلب اخلاقی در کتاب های اهل سنت هست و مدح و قدحی را هم در بر ندارد و با خطوط کلی آنچه که از اهل بیت رسیده است هماهنگ است معتبر است. به هر تقدیر اصل این مطالب در سوره مبارکه حشر و در سوره مبارکه نازعات و در سوره مبارکه «سبح اسم ربک الأعلى» است. در سوره مبارکه نازعات این چنين آمده:﴿فَإِذَا جَاءتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى ﴿34﴾[30] يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ مَا سَعَى ﴿35﴾ وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَن يَرَى ﴿36﴾ فَأَمَّا مَن طَغَى﴾ کسی که اهل طغیان باشد ﴿وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ﴿38﴾[31] فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى﴾ اما اگر کسی اهل تقوا باشد که فضیلت بهشت دارد این در سوره نازعات است که آیه 38 به بعد است؛ اما آن چه که در سوره مبارکه «سبح اسم ربك الأعلى» آمده فرمود بسیاری از مردم هستند که تلاش و کوشش آن ها این است که دنیا را بر آخرت ترجیح بدهند. آیه شانزده سوره مبارکه اعلی این است که ﴿بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا﴾[32] در حالی که ﴿وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى﴾[33] شما راه حق را بخواهید طی کنید هم دنیا برای شما می ماند هم آخرت، اما خدای ناکرده راه باطل و دنیا را بخواهید طی کنید نه به دنیا می رسید نه به آخرت. اصلش در سوره مبارکه حشر است که فرمود مردانی را که دین تربیت کرده این ها اهل ایثار هستند نه استأثار. استأثار این است که خود را بر دیگری ترجیح بدهند. ایثار آن است که دیگری را بر خود ترجیح بدهند. فرمود جریان مهاجرت که مطرح شد مؤمنینی که از مکه به مدینه می خواستند بیایند با دست خالی آمدند. به اینها اجازه نمی دادند اموال منقولشان را ببرند، یک، غیر منقول که خانه ای داشتند زمینی داشتند بفروشند، دو، نه غیر منقول برای آن ها مال محسوب می شد نه منقول؛ منقول را که اجازه نقل نمی دادند غیر منقول را هم که اجازه فروش نمی دادند؛ لذا این ها با دست خالی از مکه به مدینه آمدند. وقتی آیه نازل شد که شما میبینید که این مرغ های پرنده از قطب می آیند شمال در همین تالاب ها و این ها هستند. فرمود به این که این آیه که نازل شد این ها راه افتادند. آیه این است که ﴿لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ﴾[34] فرمود این پرنده های دسته دسته هزاران پرنده هستند این ها وقتی مسافرت می کنند مهاجرت می کنند که چیزی همراهشان نیست. فرمودند خدایی که در منقول عنه این ها را روزی می دهد در منقول الیه هم روزی می دهد. این آیه نازل شد که پرنده هایی که جابجا می شوند از منطقه سردسیر به منطقه گرمسیر می روند با دست خالی پر می کشند، خدا رازق آنهاست ﴿لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ﴾ مسافرانی که از جایی به جایی می روند که چیزی ندارند خدا در منقول الیه به آن ها روزی می دهد همان طوری که در منقول عنه می دهد. ﴿لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ﴾ اين آیه مهاجرین را راه اندازی کرد. این ها گفتند عجب وقتی این پرنده ها با دست خالی از جایی به جایی پر می کشند از جایی به جایی می آیند خدا آنجا آن ها را تأمین می کند، چرا ما با دست خالی از مکه به مدینه نرویم؟ همین آیه این ها را راه اندازی کرد. این ها کسانی بودند که وضع مالی شان در مکه خوب بود. نه منقول را اجازه داشتند بیاورند، نه غير منقول را اجازه داشتند بفروشند. با دست خالی از مکه به مدینه آمدند. وقتی می گفتند چرا با دست خالی؟ می گفتند خدایی که در مکه رازق است در مدینه هم رازق است. همین طور هم شد. مردان مدینه را هم خدای سبحان طرزی تربیت کرده است که به استقبال این مهاجرین می رفتند هر کسی خانه خودش زندگی خودش مغازه کسبی خودش را تقریباً تقسیم کرده بود بخشی را خودش بخشی را هم به این مهاجرين داد؛ لذا قرآن کریم در سوره مبارکه حشر» از این ها با جلال و شکوه یاد می کند می فرماید به این که ﴿لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ﴾[35] خانه مسکونی شان که کسی از این ها نمی خرید یعنی حق فروش نداشتند، اموال منقول را هم اجازه نمی دادند ببرند این ها از خانه و اثاث خانه خارج شدند نه این که در مسافرت اثاث خانه را همراه خودشان بردند. ﴿أُخْرِجُوا﴾ اولاً نه خارج شدند؛ در حقیقت اینها را اخراج کردند ﴿لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ﴾ این ها را، هم از خانه هم از مال تبعید کردند ﴿يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾ چه طور خدا تأمین می کند؟ فوراً قلوب انصار را هدایت کرده راهنمایی کرده امکاناتش را فراهم کرده فرمود این مهمانان عزیز را جا بدهید، همه اینها جا پیدا کردند؛ البته بعضی که جا نداشتند موقتاً در همان صفه مسجد بودند تا برایشان جا پیدا بشود و اما این ها کسانی بودند که این آیه این ها را راه انداخت. گفتند عجب الآن شما مگر نمی بینید؟ هر جا که تالاب باشد خواه جنوب باشد خواه شمال هزارها پرنده پر می کشند با شکم گرسنه می آیند سیر می شوند. ﴿وَكَأَيِّن مِن دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ﴾[36] فرمود این دسته دسته پرندگان فقرای آسمانی هستند با شکم خالی با دست خالی از قطب حرکت می کنند به این تالاب ها می آیند تأمین می شوند. اگر ﴿اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ﴾ هم هست کسی بگوید چه می شود یعنی چه؟ منتها آدم بتواند به راه باشد نه راه کسی را ببندد نه بیراهه برود تأمین می شود. این بیان نورانی وجود مبارک حضرت امیر است؛ حضرت فقط درباره نماز شب و روزه گرفتن و این ها سفارش نکرده است. کتاب نورانی وسائل در مسائل اقتصادی این روایت نورانی را از حضرت امیر نقل کرد. فرمود کشوری که آب دارد خاک دارد دستش به دیگری دراز باشد، «من وجد ماءاً وتراباً ثمّ افتقر فأبعده الله»[37]
کشوری که آب دارد خاک دارد می تواند خودش را تأمین کند باز دستش به دیگری دراز باشد مرگ بر او. این حرف ها بوسیدنی نیست؟ اگر ما اختلاسی نباشیم دبشی نباشیم درست می شود. این حرف على صلوات الله و سلامه علیه است فرمود ملتی که آب دارد، در ایران فراوان است این ایران عزیز خاک به اندازه کافی دارد آب هم دارد. الآن در بسیاری از این منطقه های شمال سه ماه زمستان ما این برلیان را همین طور مفت به دریا می دهیم بارها به این ها می گوییم که شما اینجا یک سد درست بکنید هم برقتان تأمین است هم نیازتان تأمین است. کشوری که آب دارد و خاک، چرا ما باید خاموشی داشته باشیم؟ این سه ماه زمستان چون کشاورزی نیست این برلیان ها مرتب به دریای خزر می ریزد. خیلی حرف است. این همه برلیان را ما مرتب به دریا بریزیم می دانید این مازندران تقریباً صد فرسخ است زرخیز است. این سینه ستبر و بلند کوه دماوند تمام این ابرهایی که می آید همه را قبض می کند و به دامن خود می ریزد و می ریزد به دریای شمال به سرزمین شمال همه جا همین طور است. حالا اینجا از یک نظر آب دارد. بعضی جاها معادن دیگری دارند. فرمود «من وجد ماءاً وتراباً ثمّ افتقر فأبعده الله» اگر حضرت ما را فقط به قناعت و شب زنده داری و اینها دعوت می کرد، بود بله آدم می توانست بگوید نهج البلاغه کتاب روز نیست اما ما را به اقتصاد زنده و پویا دعوت کرده است کار کار کار پرهیز از اختلاس پرهیز از حرام خواری پرهیز از اثار مذموم). این حرف ها نورانی نیست؟! شما بررسی کنید که مهم ترین عاملی که مهاجرین از مکه به مدینه آمدند چیست؟ به این ها می گفتند آقا، شما با دست خالی می خواهید بروید گدایی کنید؟ گفتند این آسمان را نگاه کنید این پرنده ها دسته دسته پر می کشند از جایی به جایی، مگر این مسافران و مهاجران آسمانی همراه خودشان چیزی می برند؟ ﴿وَكَأَيِّن مِن دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ﴾[38] این آیه آن ها را راه اندازی کرد. این ها سر به آسمان کردند دیدند دسته دسته این پرنده ها بدون این که روزی شان را همراه ببرند از منطقه قطبی به غير قطبی یا امثال ذلک می آیند و خود را تأمین می کنند. ﴿وَكَأَيِّن مِن دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ﴾ اين ها راه افتادند. این آیه توانست مهاجر پرور باشد. آیه این سمت را دارد؛ منتها حالا کسی تدبر نمی کند حرف دیگری است. آن ها با یک طمأنينه صد درصد گفتند خدایی که در مکه ما را تأمین می کند در مدینه هم ما را تأمین می کند و کرد. حالا از آن طرف هم مردم مدینه را می ستاید می فرماید این بزرگواران کسانی بودند که ﴿لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا﴾[39] این ها مهاجرين هستند، آیه نهم ﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ﴾[40] اين ها مهاجرین را دوست دارند با دوستانشان دوستانه زندگی کردند. این آيه است ﴿يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا﴾ این خدمتی که کردند بگویند ما مقدم هستیم این طور نبودند؛ بلکه ﴿وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ﴾ این عرب جاهلی را این آیه تربیت کرد. ما که فرزندان اهل بیت هستیم. سالیان متمادی بودند که اوس و خزرج با هم دعوا می کردند. نگاه کنید عرب در جاهلیت چه موقع برای جوانش زن می گرفت؟ اگر این جوان می توانست یک قافله ای را غارت کند می گفتند بله خودش خود کفا شد و می تواند زندگی اش را تأمین بکند وگرنه صبر می کردند. این طور بودند. به هر جوانی که زن نمی دادند. اگر بتواند یک قافله ای را غارت بکند از یک جایی پول در بیاورد بله به او زن می دادند. این مردم این چنینی را آیه تربیت کرد. فرمود این ها کسانی بودند که﴿يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾ ﴿خَصَاصَةٌ﴾ یعنی حاجت. خودشان احتیاج داشتند اما می گویند این ها مهاجر هستند بر ما مقدم هستند. هم این ها را که منقول اليهم بودند تربیت کرد هم آن هایی که منقول بودند تربیت کرد و هم این آسمانی ها را این ها راه افتادند. فرمود خیلی از موجودات آيات الهی هستند یا در آسمان هستند یا در زمین هستند؛ منتها آدم باید ببیند و عبرت بگیرد و راه بیافتد. ﴿وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ این در سوره مبارکه حشر است. در سوره مبارکه نازعات این آیه بود که فرمود ﴿وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا﴾[41] و اهل طغيان این طور هستند ﴿وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ﴾[42] این طور هستند و در سوره مبارکه «سبح اسم ربک الاعلی» این است که خیلی ها هستند که گرفتار ایتار مذمومدنیا بر آخرت هستند ﴿بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا﴾[43] ولى ﴿وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى ﴿17﴾[44] إِنَّ هَذَا﴾ فرمود اين حرف تازه نیست حرفی است که ما در کتاب های انبیای قبلی هم گفتيم، ﴿إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى ﴿18﴾[45] صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى﴾ به همه انبیاء این حرف را زدیم که شما بالاخره راهتان این باشد که حق را بر باطل ترجیح بدهید و در منافع عمومی خودتان را مقدم ندارید چه ملک باشید چه مالک اعتدال فراموشتان نشود.