1403/11/10
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 156 و 157/حکت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکت ها /حکمت 156 و 157
بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) آن طوري که در اين کلمه حکيمانه 156 آمده است اين است که فرمود: «عَلَیْکُمْ بِطَاعَهِ مَنْ لاَ تُعْذَرُونَ بِجَهَالَتِهِ [فِي جَهَالَتِهِ]»[1] ، رهبراني انتخاب کنيد ائمهای انتخاب کنيد که هيچ وقت نگوييد ما اشتباه کرديم به ايشان مراجعه کرديم. ايشان يادش رفته! ايشان نمي دانسته! ايشان چون بي راهه رفته ما هم رفتيم! فرمود کسي را به عنوان رهبر انتخاب کنيد که بعد عذر نياوريد بگوييد چون او دستور داد ما اين کار را کرديم. اين براي آن است که اهل بيت (عليهم السلام) عموماً و وجود مبارک پيغمبر (عليه و عليهم الصلاة) خصوصاً در همه مقاطع تعليمي و تبليغي معصوم هستند؛ ذات اقدس الهی وجود مبارک پيغمبر را در سه مقطع معصوم معرفي کرد. فرمود آن چه را که من مي گويم تو در مقام اصل تعلّم، واقعاً همان را مي فهمي. آن چه را که از وحي ياد گرفتي در مقام حفظ و نگهداري هرگز فراموش نمي کني، سهو در حرم علم تو راه ندارد.سوم: در هنگام ابلاغ، تعليم، تبليغ، راهنمايي، لبان مطهر تو معصوم است؛ به صراحت قرآن کريم در تمام مقاطع سه گانه وجود مبارک پيامبر معصوم است ﴿سَنُقْرِؤُكَ فَلَا تَنسَى﴾[2] ، اصلاً فراموش نمي کني و آن چه را که ما گفتيم شما هم که ياد گرفتي. آن چه را هم که گرفتي از زبان خودتان به مردم مي رسد آن همان است که ما گفتيم.
بنابراين پيامبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) يک رهبري است که ما درباره کار او هيچ نمي توانيم عذر بياوريم بگوييم ما معذور هستيم براي اين که او در تعليم يا در حفظ يا در تبليغ – معاذالله – در احد انحاء ثلاثه اشتباه کرده است يا يادش رفته است. اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام و عليهم الصلاة) هم برابر آيه تطهير اين چنين هستند هرگز مبتلا به سهو، نسيان نمی شوند، نه جهل - نه جهل علمي، نه جهالت عملي - و نه سهو و نسيان در مقام حفظ، در حرم اين ها اصلاً راه ندارد؛ مثلاً يک وقتي چيزي را ندانند در حريم علمشان جهل راه پيدا کند اين چنين نيست. در حريم عملشان جهالت راه پيدا کند اين چنين نيست. در حريم حفظ و نگهداري اين ها سهو و نسيان راه پيدا کند اين چنين نيست. فرمود کساني را به عنوان رهبر انتخاب بکنيد که بعد در قيامت نگوييد که او اشتباه کرده ما هم به دنبال او رفتيم. اقتدا کنيد اعتصام کنيد پيروي کنيد «عَلَیْکُمْ بِطَاعَهِ مَنْ لاَ تُعْذَرُونَ بِجَهَالَتِهِ [فِي جَهَالَتِهِ]»[3] ، بعد عذر بياوريد بگوييد او نمي دانست ما هم دنبال او بوديم! او يادش رفته ما هم دنبال او بوديم! او تعقل نداشت ما هم دنبال او بوديم.
قبلاً مفصلاً بحث شد که پيغمبر در سه مقطع معصوم است يعني سه طايفه از آيات قرآن به صورت صريح و روشن دلالت مي کند که او در مقام اصل علم، در مقام نگهداري، در مقام تبليغ، هم قلب مطهرش هم سامعه مظهرش هم لبان مطهرش معصوم تام هستند نه چيزي را کم مي کنند نه چيزي را زياد مي کنند، چون بحث ضروري ديني بود مفصلاً در اين سه فصل جداگانه بحث شد. حالا ائمه هم جاي او نشسته اند و وجود مبارک حضرت امير هم صريحاً مي گويد - طوري گفت که من اصلاً يادم نمي رود ما فراموش نمي کنيم - فرمود رهبراني انتخاب بکنيد که پس فردا نگوييد که او يادش رفته او نمي دانسته ما به دنبال او رفتيم.
وجود مبارک حضرت امير در نامه اي که براي فرزندانش مي نويسد يعني نامه 31 نهج البلاغه، در جايي که وجود مبارک پيامبر را معرفي مي کند آن جا مي فرمايد که «وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ أَحَداً لَمْ یُنْبِئْ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ کَمَا أَنْبَأَ عَنْهُ الرَّسُولُ صلی الله علیه وآله فَارْضَ بِهِ رَائِداً وَ إِلَی النَّجَاهِ قَائِداً فَإِنِّی لَمْ آلُکَ نَصِیحَهً وَ إِنَّکَ لَنْ تَبْلُغَ فِی النَّظَرِ لِنَفْسِکَ وَ إِنِ اجْتَهَدْتَ مَبْلَغَ نَظَرِی لَکَ»[4] ؛ فرمود احدي مثل پيغمبر پيام نياورد و من هم خيرخواه تو هستم هيچ کس هم به اندازه من خير تو را نمي خواهد. تو مي خواهي يک رائدي، يک معلمي، يک مبلغي، يک راهنمايي انتخاب بکني، اين ها هستند. قبلاً هم به عرضتان رسيد الآن اين آقاياني که بعثه دارند وقتي مي خواهند وارد مکه بشوند، برای همه همين طور است در کل سفرها همين طور است، يک عده اي پيشرو دارند مي روند آن جا ببينند کجا خوب است کجا خوب نيست کدام هتل خوب است کدام هتل خوب نيست. مي روند از وضع آن جا و آب و هواي آن جا با منطقه آن جا آشنا مي شوند بعد مي آيند گزارش مي دهند که فلان جا خوب است و فلان جا خوب نيست. اين ها را مي گويند پيشرو، در عربي مي گويند رائد - با همزه -. قبلاً که مسافرت ها اين چنين نبود قافله با اسب و استر حرکت مي کرد، يک افراد راه بلد و زمين و زمين شناس را قبلاً به اين مسير مي فرستادند که شب کجا بخوابيم قافله غارت نشود، آب داشته باشد هوايش مساعد باشد سرما نباشد، روز کجا ناهار بخوريم؟ اين شخص را مي گويند رائد. رائد يعني کسي که جلو جلو رفته، آگاه شده، گفته فلان راه خوب است فلان راه بد است، فلان جا خوب است فلان جا بد است.
اين دعاي هر روز ماه رجب که از زرّين تر زر گران تر است گرچه ما خيلي از کلماتش را نمي فهميم ولي مي خوانيم، اين دعاي «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعَانِي جَمِيعِ مَا يَدْعُوكَ بِهِ وُلَاةُ أَمْرِكَ»[5] [6] «أَعْضَادٌ وَ أَشْهَادٌ» - خدا سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي را غريق رحمت کند اين دعا را حفظ بود - «أَعْضَادٌ وَ أَشْهَادٌ وَ مُنَاةٌ وَ أَذْوَادٌ وَ حَفَظَةٌ وَ رُوَّادٌ»، يعني من کساني را انتخاب کردم که حافظان ما هستند، مبلّغان ما هستند، مربيان ما هستند، بهترين رهبران هستند، بهترين روّاد هستند. روّاد جمع رائد است، روّاد يعني پيشرو؛ يعني اين هايي که جلو به جلو مي فرستند ببينند که اين راه کجا خوب است کجا بد است کجا امن است کجا امن نيست اين ها را مي گويند رائد.
ائمه فرمودند ما رائد شما هستم ما دروغ نمي گوييم «أن الرائد لا يكذب أهله»[7] شما اگر بخواهيد بدون عذر باشيد هيچ عذري نداشته باشيد به دنبال ما راه بيافتيد؛ لذا وجود مبارک حضرت امير هم در بحث امامت اين ها را معرفي مي کند، هم در بحث نبوت و رسالت که ديروز مبعث حضرت بود و دعاي شب مبعث را حتماً قرائت کرديد که در آن دعا به ذات اقدس اله خدا را سوگند مي دهيم؛ تجلي يک حقيقتي است تجافي يک حقيقت ديگري است، «بينهما بون بعيد»[8] ! کار خدا تجافي نيست، مثل باران نيست که مي فرستد بالا هست پايين نيست، پايين هست بالا نيست، اين قطرات باران وقتي بالا هست پايين نيست، وقتي پايين آمد، در بالا نيست، اين را مي گويند تجافي. اين که در رکعت دوم تجافي مي کنند يعني جا خالي مي کنند. بالا باشد يعني پايين نيست. پايين باشد بالا نيست. فيض خدا مثل باران نيست مثل طناب است مثل حبل است اين حبل متين يعني اين. وقتي بالا هست بالا هست پايين هست پايين هست، وقتي دست ما آمد آمد، هم در دست ما هست هم در وسط هست هم در بالا هست، اين را مي گويند تجلي؛ يعني فاصله اي نيست قطع نشده، نه اين که آن جا بود حالا آمده پايين، نخير، آن جا هست در وسط هست در پايين هست پيش ملائکه هست بالاتر از ملائکه هست اين را مي گويند تجلي. فيض خدا به نحو تجافي نيست که جا خالي بکند. مثل باران نيست، تجلي است در تمام موارد تجلي تجلي تجلي است ﴿فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ﴾[9] کذا. هر چه هست تجلي است. بين التجلي و التجافي فرق جوهري است.
در آن نامه اي که براي فرزندانشان نوشت فرمود پيغمبر يک راهنماي خوبي است دنبال چه مي گرديد؟ اين دعاي هر روز ماه رجب دارد «أَعْضَادٌ وَ أَشْهَادٌ وَ مُنَاةٌ وَ أَذْوَادٌ وَ حَفَظَةٌ وَ رُوَّادٌ»[10] [11] ، اين ها رائدان خوبي هستند. اين ها رفتند و آمدند از بهشت خبر مي دهند. اين ها طوري نيستند که بگويند بهشتي هست و جهنمي هست و عقابي هست و ثوابي هست. نخير! کاملاً از بهشت آمدند از آن عالم آمدند، از آن جا خبر دارند. اين ها رائدان ديني هستند. اين در دعاي هر روز ماه رجب است. بعد حالا جمله هايي دارد که واقعاً آدم نمي فهمد «لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَها إِلَّا أَنَّهُمْ عِبادُكَ وَ خَلْقُكَ». بخشي از دعا را واقعاً آدم نمي فهمد، اما اين جمله ها را که آدم مي فهمد؛ فرمود اين ها رفتند و آمدند و خبر مي دهند، نه اين که اين ها شنيدند، اين ها رائد هستند. اين ها از مسموعات خبر نمي دهند، اين ها از مبصرات خبر مي دهند که قيامت اين طور است بهشت اين طور است جهنم اين طور است، حساب اين طور است کتاب اين طور است. حرف هاي اين ها را گوش بدهيد. بعد نگوييد ما به دنبال فلان فرد افتاديم او نمي دانست ما را به بيراهه برد، چرا به دنبال او راه افتاديد؟ در نامه سي و يکم حضرت فرمود به اين که «وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ أَحَداً لَمْ یُنْبِئْ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ کَمَا أَنْبَأَ عَنْهُ الرَّسُولُ صلی الله علیه وآله فَارْضَ بِهِ رَائِداً»[12] او رائد خوبي است. شما که مي خواهيد مکه برويد از يک آقايي که مرتّب از آنجا خبر دارد و رفت و آمد دارد از او خبر بگير. مگر نمي خواهي يک بعثه داشته باشي؟ مگر نمي خواهي آن هتل قبلي را کرايه بکني؟ اين آقا که هر روز آن جاست، از آن جا با خبر است، از اين آقا کمک بگير.
پرسش: ... يکسان است يا با هم فرق میکنند؟
پاسخ: ممکن است يکي درجه صد باشد يکي درجه نود، ولي براي ما درجه صد است چون علم غيبت و شهادت برای آن ها فرق نمي کند، همان قصه اي که وجود مبارک امام باقر در اتاقش نشسته بود يکی از اصحاب وارد شد، کنيزي دم در رفت، در را باز کرد آن مرد هم يک نگاهي کرد، همين که پايش به درون حياط رسيد نه اتاق، حضرت فرمود: «ادْخُلْ لَا أُمَّ لَكَ»[13] ، او دستپاچه شد آمد و عرض کرد که من خواستم امتحان بکنم ببينم شما...! فرمود: «لَئِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ هَذِهِ الْجُدْرَانَ تَحْجُبُ أَبْصَارَنَا»[14] ، تو خيال کردي ما پشت ديوار را نمي بينيم؟ براي ما فرقي نمي کند. همه شان همين طور هستند. حالا تازه اين ديوار است. فرمودند که اين ها رائد هستند رفت و آمد دارند مرتب باخبر هستند از اين که آن جا چه مي گذرد؟ اين دعاي ماه رجب دارد که «رُوَّادٌ»[15] [16] «رُوَّادٌ» يعني اين. نامه رسمي حضرت امير براي خانواده اش براي فرزندانش اين است که «فَارْضَ بِهِ رَائِداً»[17] ، مگر شما نمي خواهيد از آينده خبر داشته باشيد؟ کسي رفت و آمد دارد از او سؤال بکن. اين براي هميشه است. البته حضور و خفاء ممکن است يکي يک ميلياردم فرق داشته باشد.
فرمود «فَارْضَ بِهِ رَائِداً وَ إِلَی النَّجَاهِ قَائِداً فَإِنِّی لَمْ آلُکَ نَصِیحَهً» من هيچ فروگزار نکردم خواستم بگويم که بهترين کار اين است که امامي داشته باشي «وَ إِنَّکَ لَنْ تَبْلُغَ فِی النَّظَرِ لِنَفْسِکَ وَ إِنِ اجْتَهَدْتَ مَبْلَغَ نَظَرِی لَکَ» هر چه هم تلاش و کوشش بکني مثل منِ علي نمي فهمي! چکار مي خواهي بکني؟ از چه کسي مي خواهي سؤال بکني؟ هر چه تلاش و کوشش بکني به اندازه من آگاه نمي شوي. من خير تو را مي خواهم.
مستحضريد، شما آقايان بايد قدر خودتان را بدانيد ما هم إن شاء الله قدر شما را مي دانيم. در اين سوره مبارکه «احزاب» ذات اقدس الهی چکار کرده؟ بر پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) صلوات فرستاده که معروف است اين ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ﴾[18] ، در سوره «احزاب» است همين يعني همين! در همين سوره «احزاب» به شما هم صلوات فرستاده است. در همين سوره است. چند تا آيه با هم تفاوت دارند. يک آيه مربوط به خود حضرت است که ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾، در همين سوره مبارکه «احزاب» فرمود: ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾[19] اين کم مقام است؟ فرمود خدا و فرشته هاي خدا بر شما صلوات مي فرستند تا شما را نوراني کنند. اين کم مقام است؟!
الآن شما گوشه و کنارهاي دنيا يک چيزهايي مي شنويد که آن رواياتي که درباره عصر ظهور است بعضي اش دارد ظاهر مي شود؛ در روايات است که اگر معروف منکر بشود، منکر معروف بشود[20] ، ممکن است مثلاً حضرت ظهور بکند. الآن شما گوشه و کنار دنيا چيزهايي مي بينيد که اصلاً اين منکر و حرام قطعي و روشن و شفاف که همه انبياء گفتند به صورت روشن و علنی انجام می دهند؛ اين طور بي حجابي و اين طور بگو و بخند و اين طور لخت با هم بودن، اين ها برايشان معروف شد. حرف هاي فلان شاعر را بخوانند و نوازندگي داشته باشند و مرد و زن با هم باشند و اصلاً منکر شده معروف. حالا وجود مبارک حضرت اگر ظهور کرد که کرد، اگر ظهور نکرد، ممکن است يکي از شاگردان حضرت نماينده هاي حضرت وضع را برگردانند، اين کار الآن با تبليغات و اين ها آسان نيست گرچه وظيفه همه ما تبليغ است، اما اين طور که معروف منکر بشود و منکر معروف بشود اين دستي از غيب برون آرد و کاري بکند.
در اين جا حضرت فرمود به اين که اين ها روّاد هستند و خداوند هم يقيناً دست از دين خودش برنمي دارد اين طور نيست که دينش را رها بکند بگويد حالا به من چه! تا آخرين قدم تا آخرين لحظه بدون ترديد خدا دين خودش را حفظ میکند، با ما نشد، با ديگري، حالا چرا ما نه؟ کم مقامي نيست! در همين سوره مبارکه «احزاب» وقتي خدا بر آدم صلوات مي فرستد پيغمبر و آل پيغمبر هم يقيناً صلوات مي فرستند امام زمان هم يقيناً صلوات مي فرستند اين کم مقام است؟! اين آيه را حتماً ملاحظه بفرماييد در همين سوره «احزاب» است ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾[21] ، نه شما را عالم بکنيم، بالاخره اين علم هر جا هست فرمود مي خواهيم شما را نوراني بکنيم. اين کم مقامي نيست؛ منتها حالا ما راه را گم کرديم، ﴿مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلًا﴾[22] از قرآن راستگوتر که فرض ندارد. اگر ذات اقدس الهی اين طور است اگر فرشتگان اين طور هستند اهل بيت هم يقيناً اين طور هستند. آن وقت اين کم مقام است که وجود مبارک ائمه(عليهم السلام) وجود مبارک حضرت حجت بر ما صلوات بفرستد تا ما نوراني بشويم؟! ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾[23] . خواندن قرآن يک حساب است تدبر در قرآن يک حساب ديگري است. آدم جزء جزء اين ها را تدبر بکند و بگويد چرا ما نباشيم؟ آن وقت دعا مي کند. در هر آيه اي که بزرگان به آن مي رسيدند تأمل مي کردند اگر خواستني بود از ذات اقدس الهی مي خواستند. وقتي اين وعده را ذات اقدس الهی داد فرمود اين کار را ما مي کنيم ﴿لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾.
در ساير خطبه هاي نوراني هم همين طور است در صدر خطبه تا بخش هاي ديگر خطبه 72 که «اللَّهُمَّ دَاحِیَ الْمَدْحُوَّاتِ وَ دَاعِمَ الْمَسْمُوکَاتِ وَ جَابِلَ الْقُلُوبِ عَلَی فِطْرَتِهَا»[24] ، در آن خطبه 72 درباره وجود مبارک حضرت به اين جا مي رسد: «وَ لاَ وَاهٍ فِی عَزْمٍ وَاعِیاً لِوَحْیِکَ حَافِظاً لِعَهْدِکَ مَاضِیاً عَلَی نَفَاذِ أَمْرِکَ حَتَّی أَوْرَی قَبَسَ الْقَابِسِ»[25] ، تا به اينجا برسد: «أللّهُمّ وَ أَعلِ عَلَی بِنَاءِ البَانِینَ بِنَاءَهُ وَ أَکرِم لَدَیکَ مَنزِلَتَهُ وَ أَتمِم لَهُ نُورَهُ وَ اجزِهِ مِنِ ابتِعَاثِکَ لَهُ مَقبُولَ الشّهَادَهِ مرَضیِ ّ المَقَالَهِ ذَا مَنطِقٍ عَدلٍ وَ خُطبَهٍ فَصلٍ أللّهُمّ اجمَع بَینَنَا وَ بَینَهُ فِی بَردِ العَیشِ وَ قَرَارِ النّعمَهِ وَ مُنَی الشّهَوَاتِ وَ أَهوَاءِ اللّذّاتِ وَ رَخَاءِ الدَّعَهِ وَ مُنْتَهَی الطُّمَأْنِینَهِ وَ تُحَفِ الْکَرَامَهِ»، اينها همه دعاهاي حضرت امير است که مي گويد ما را با پيغمبر محشور بکن. از آن طرف هم ذات اقدس الهی مي فرمايد ما بر شما صلوات مي فرستيم. وقتي خدا اين کار را مي کند ملائکه خدا هم اين کار را مي کنند، اهل بيت هم يقيناً هم اين کار را مي کنند. پس تمام وسيله سعادت ما موجود هست. اگر تمام وسيله سعادت هست و ما خداي ناکرده بيراهه برويم يا راه کسي را ببنديم هيچ عذري نداريم. اين است که در اين کلمه نوراني فرمود کاري که بعد بخواهيد عذرخواهي بکنيد انجام ندهيد؛ کلمه نوراني 156 اين بود: «عَلَیْکُمْ بِطَاعَهِ مَنْ لاَ تُعْذَرُونَ بِجَهَالَتِهِ [فِي جَهَالَتِهِ]»[26] .
کلمه نوراني 157 هم اين است که «قَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ وَ قَدْ هُدِیتُمْ إِنِ اهْتَدَیْتُمْ وَ أُسْمِعْتُمْ إِنِ اسْتَمَعْتُمْ»[27] ، فرمود ما آن چه که بايد به گوش شما برسانيم رسانديم، بايد به هوش شما برسانيم رسانديم، آن چه که بايد به چشم شما برسانيم را رسانديم و ديگر کار ما همين بود. چند بار گفتيم چند بار نوشتيم چند بار سخنراني کرديم. هيچ حجتي نداريد فقط يک دستي تکان بدهد. بارها به عرضتان رسيد ذات اقدس الهی کارهاي فراواني را از راه غيب انجام مي دهد فقط به ما مي گويد که شما دستي تکان بدهيد. در جريان حضرت مريم(سلام الله عليها) ﴿فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا﴾[28] ، از راه غيب فرشته اي براي مريم(سلام الله عليها) متمثل شد، يک؛ مريم با همين تمثل فرشته مادر شد، دو؛ فرزندي مثل عيساي مسيح به دنيا آورد، سه؛ عيسايي که ﴿أُبْرِئُ الأكْمَهَ والأَبْرَصَ﴾[29] شد ﴿وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ﴾ شد به اذن خدا مرده را زنده مي کرد و و و اين کارها را کرد. همه اين ها درست است. موقع زايمان و به دنيا آوردن حضرت عيسي ندا آمد که بالاخره اين جا جاي قدس است اين جا جاي امامت است اين جا جاي مخاض و امثال ذلک نيست شما بيرون تشريف ببريد يا بالاخره خود حضرت علل و عواملي فراهم کرد که زايمان در حرم الهي واقع نشود ﴿فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ﴾[30] ، جذع نخله يعني درخت خرمايي که خشک بود. آمده آن جا کنار اين درخت که زايمان بکند ﴿فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ﴾، يعني درد زايمان. ﴿فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ﴾، شد، اين نخل هاي که جذع بود و کهنه بود و بي ثمر بود، سبز شد و پربار شد، تمام کارها غيبي است اين جا کاري از حضرت مريم صادر نشد. در اين جا دستور آمد که ﴿وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا﴾[31] ، مريم! تا اين جا قدم به قدم کارهاي آسمان و غيبي بود ما انجام داديم؛ از راه غيب تو را مادر کرديم، از راه غيب فرزنددار شدي، از راه غيب فرزندت اين چنيني است، از راه غيب اين درخت خشک سبز شد پربار شد دفعةً ميوه داد. اما تو هم دستي تکان بده اين شاخه ميوه اش را بچين. اين جا بايد يک دستي تکان بدهي ﴿وَهُزِّي﴾، اهتزار يعني تکان دادن. ﴿وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا﴾، همين طور بايستي و نگاه بکني، نمي شود، تو بايد يک دستي تکان بدهي که اين شاخه خرما پايين بيايد بچيني. اين است. ما يک دستي بايد تکان بدهيم. فرمود اين جا که مثل بهشت نيست. شما ديدي که تمام کارهاي غيبي - آن کارهاي سترگ - را ما انجام داديم؛ اين درخت غيبي را هم ما سرسبز کرديم، پربار کرديم شاخه اش هم پرميوه است اما تو هم يک گوشه اي از کار را انجام بده يک دستي تکان بده که اين شاخه پايين بيايد و بچيني همين! به اين اندازه براي ما نياز است ﴿وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا﴾.
اين خدايي که همه کارها را از راه غيب کرد، اين شاخه را نمي توانست پايين بياورد؟ ما به اندازه اي که اين شاخه را حرکت بدهيم، چشم و گوشمان را پاک کنيم دست و پايمان را پاک کنيم به همين اندازه، وگرنه تمام اسرار غيبي را که براي ما فراهم کرده است و اين طوري هم که الآن اين ها راه افتادند در غرب و شرق که حرام الهي شده حلال، حلال الهي شده حرام، اين يقيناً برمي گردد.
اما حالا آدم دلش مي خواهد با دست ما بساط جمع بشود، چرا ديگري اين کار را انجام بدهد؟ «واجعلني ممن تنتصر به لدينك ولا تستبدل بي غيري»[32] خدايا! تو صد درصد دينت را حفظ مي کني، حالا چرا به دست حوزه نباشد؟ تو که بدون ترديد دينت را حفظ مي کني، حالا ما تماشاچي باشيم دينت را به وسيله ديگر ی حفظ بکني براي چه؟ «واجعلني» اين که مقام نيست که بگوييم اين طمع کاری و دنيا طلبي و جاه طلبي است، اين خدمت به دين است اين که چيز بدي نيست. خدايا! تو دينت را حفظ مي کني، آن توفيق را بده که به دست من و با نصيحت من و با گفتار من انجام بشود چرا من تماشاچي بشوم؟ اين که چيز بدي نيست اين که مقام نيست اين بندگي است. اين دعاي نوراني در شب هاي مبارک رمضان است: «واجعلني ممن تنتصر به لدينك ولا تستبدل بي غيري». من بروم کنار و ديگري بيايد اينجا مبلغ بشود، براي چه؟ توفيق بده من هم می خواهم انتصار بکنم. اين دعاها است.
پس بنابراين از آن طرف هيچ کسري ای نيست. چيزي بالاتر از صلوات خدا نيست، اصلاً فرض ندارد. او وقتي صلوات می فرستد يعني چه؟ نه تنها بالاتر ندارد مثل هم ندارد. او که نفرمود ما بر سلمان و اباذر صلوات مي فرستيم. اين آيه است «إلي يوم القيامة» براي مؤمنين است. ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾[33] چرا ما نباشيم؟ اين هست. حالا که اين هست راه هم باز است، راه کسي را هم نمي بنديم به ما هم بده، به ديگري هم بده، اما چرا ما محروم باشيم؟
اميدواريم ذات اقدس اله به برکت پيغمبر که تجلي اعظم است به برکت علي و اولاد علي نظام ما مردم ما شما بزرگان حوزه مشمول دعاي ويژه ولي عصر باشيد إن شاء الله.