1403/11/03
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 153 و 154 و 155/حکمت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 153 و 154 و 155
در شرح کلمات حکیمانه و نورانی امیر المؤمنين (سلام الله عليه به کلمه طیبه ۱۵۳ رسیدیم در این جا حضرت فرمود: «لاَ یَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ»[1] ، یعنی انسان صابر حتماً به مقصد می رسد گرچه ممکن است طول بکشد. کلمه صبر مثل رجاء بار سنگینی علمی دارد. صبر از این مثلث تشکیل شده است کسی که هدف عاقلانه و حکیمانه دارد، یک، سبیل مستقیم را با سراج شناسایی کرده در طی سیر و سلوک است، دو؛ به انتظار رسیدن به مقصد به سر می برد سه نه بی هدف است نه بی حرکت است نه ناامید. فرمود صبر چون این چنین است حتماً هیچ انسان صابری ناامید نخواهد بود به مقصد می رسد.
پس انتخاب هدف در درجه اول تشخيص سبيل مستقیم که به مقصد می رسد و می رساند در درجه دوم و انتظار عاقلانه در درجه سوم. فرق بين امید و آرزو بین رجاء و عمل که این همه به رجاء و امید تشویق شده و از آرزو پرهیز دادند برای همان است؛ در رجاء و در امید انسان هدفمند کاری را انجام داد یک، منتظر امدادهای غیبی است دو؛ و به عمل که رسید می داند که از این مقصد بدست آمده چه استفاده ای بکند، سه؛ اگر یک کشاورزی بذر افشانی بکند هواشناسی بکند، یک، بعد منتظر باران الهی باشد این را می گویند رجاء اگر کسی کشتی نداشت مزرعه ای نداشت او آرزو دارد نه امید؛ او می خواهد به مقصد برسد مالی پیدا کند اما از چه راه؟ بدون هدف یک بدون وسیله، دو
انتظار خالی می شود آرزو نه رجاء این که به رجاء خیلی سفارش شده به امید خیلی سفارش شده اما گفتند از آرزو پرهیز کنید از امل پرهیز کنید این آمال و آرزو شما را از بین می برد برای همین است که رجاء مثلث است صبر مثلث است ولی آرزو مفرد است. چه رجاء چه صبر یک هدف مشخصی دارد اولاً و انجام شدن کاری که به مقصد و آن هدف برسد، ثانياً انتظار عاقلانه برای رسیدن به به آن مقصد است، ثالثاً اما در مسئله آرزو مقصدی در کار نیست اولاً عملی هم در کار نیست ثانیاً فقط آرزو دارد به مقصد خوب برسد. این است که فرمود این آمال و آرزوهای بی جاست که انسان را محروم می کند. این که در غالب روایات ما را به امید و رجاء دعوت کردند، چه این که غالب روايات ما را به صبر دعوت کردند برای همین است. فتحصل داشتن مقصد اولاً، کاشتن کاری که به مقصد برسد، ثانیاً این دو عنصر ضروری است، آن وقت انتظار کشیدن هم جای رجاء است هم جای صبر چنین شخصی عجله نمی کند لذا فرمود هیچ صابری محروم نخواهد بود چرا؟ چون هدفمند است اولاً، کاری که به هدف برساند انجام داد و در همین راه به سر می برد ثانیاً، در مورد مقصد هم که ذات اقدس الهي عمل صالح کسی را ضایع نمی کند؛ لذا فرمود ممکن است طول بکشد «لاَ یَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ»، اگر هم طول بکشد ولی یقیناً به مقصد می رسد چون ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ﴾[2] . ذات اقدس اله وعده داد که اگر عمل صالح انجام دادید به مقصد می رسید چه در مسائل اقتصادی چه در مسائل اداری چه در مسائل سیاسی در هر کاری که شما برای حفظ نظامتان حفظ جامعه تان حفظ اشخاص انجام دادید آن دو ضلع اول را انجام دادید، یقیناً این ضلع سوم می شود صبر که فضیلت است یا می شود رجاء که فضیلت است.
در این مناجات شعبانیه از رجاء خیلی به عظمت یاد شده در بسیاری از آیات و روایات از صبر با فضیلت ذکر شده اجر صابران را خدا می دهد یعنی به مقصد می رساند؛ لذا حضرت فرمود اگر هم طول بکشد هرگز آن هدف و مقصد از بین نمی رود «لاَ یَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ»، ممکن است طول بکشد ولی یقیناً به مقصد می رسد. این کلمه طیبه ۱۵۳ بود. اما كلمه طيبه ۱۵۴؛ البته این ها بخشی از خطبه ها و سخنرانی های نورانی حضرت است این کتاب شريف تمام نهج البلاغه برای همه ما ضروری است که آدم بداند حضرت امیر درباره قرآن چقدر حرف زد و قرآن را چه طور معنا کرد؟ از جنگ صفین از جنگ با شمشیر برگشت به قبرستان رسید آن سخنرانی را کرد. بعد از این که از صفین برگشت جمعیت آماده بودند، ایستاده به اندازه یک سوره سخنرانی کرد به اندازه سوره نه یعنی کماً هم كما هم كيفاً. همان طور که در آیات قدم به قدم انسان باید تأمل کند که معنایش را بفهمد سخنرانی هم همین طور است. سخنرانی حضرت امیر نظیر سخنرانی عادی که نبود. این خطبه ها وقتی وارد یک جمعیتی شد به اندازه یک سوره بقره حرف زد. این که فرمود: «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ»[3] که قبلاً هم به عرضتان رسید این که فرمود: «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لاَ یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ» همین است. الآن ما سالیان متمادی بیش از هفتاد سال است که این سلسله کوه های تهران را می بینیم. این کوه ها کوه های بلندی هم هست. این ها جزء سلسله جبال البرز است هیچ کدام از این ها سیل ندارد. اگر یک وقتی شنیدید امام زاده داود سیل آمد برای این بود که بدسازی بود راهسازی اش بجا نبود جلوی آن رودخانه را گرفتند سیل آمد و گرنه مگر هر جا سیل می آید؟ هر جا نظم هندسی نباشد، بله راه بندی باشد چهار جا آب جمع بشود سیل می شود. این سلسله جبالی که شما اطراف تهران می بینید خیلی این کوه ها بلند است اما هیچ کدام از این ها عرضه سیل را ندارند سیل عرضه می خواهد؛ اما این قله دماوند آن ها که اهل آن منطقه هستند می دانند یک سلسله شیارهای فراوانی است که بین این ها و قله فاصله است آن بخشی که با خود قله رابطه مستقیم دارد و دره ای واسطه نیست آن بخش هر وقت باران آمد سیل است، چند هزار متر را باید بشوید و بیاید؛ لذا حضرت امیر فرمود من کوه عادی که نیستم «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لاَ یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ»، این ها که در ییلاق های لاریجان و این جا زندگی می کنند آشنا هستند این پرنده ها که پر می کشند دو سه بار نفس تازه می کنند تا برسند به قله دماوند، اما پرنده ها مرتب روی این کوه های عادی آن می نشینند. فرمود: «وَ لاَ یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ» الآن این کسانی که قله شناس هستند می دانند یک پرنده بخواهد پر بکشد روی قله بنشیند نفسش بند می آید چند بار این شیارها را سیر کند بنشیند نفس بکشد تا برود بالا حضرت فرمود «وَ لاَ یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ». پرنده فکر کسی به من نمی رسد هم «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ» هم «وَ لاَ یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ»، این را خود حضرت امیر گفت لذا وقتی که از میدان جنگ بر می گردد سخنرانی می کند؛ دو شب سه شب کار کرده مطالعه کرده این طور نیست آن هم سخنرانی اش واقع شبیه سوره های قرآن است چون در حقیقت تفسیر قرآن است این است که بر همه ما لازم است که با کتاب شريف تمام نهج البلاغه آشنا شویم البته تکمیلی هم دارد. این ها نمی از یم است یعنی این کلمه طیبه یک جمله کوتاهی از آن خطبه ها است نه قبلش به ما رسیده نه بعدش را سید رضی نقل کرده است. در آن کتاب شریف هست. این که فرمود انسان صابر هرگز بی هدف نمی ماند این یک گوشه ای از دو طرف پهنای نقل نشده است. این جمله ای هم که اینجا فرمود «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَ عَلَی کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرِّضَی بِهِ»[4] این هم یک گوشه ای از آن گوشه های فراوان است مثل این که یک آیه از یک سوره بلند باشد. فرمود وقتی کسی یک کار شخصی دارد برای خانواده خودش یا کسب روزانه خودش یا درس روزانه خودش که خودش می داند و خدای خودش اما وقتی وارد یک حزبی شد وارد یک گروهی شد وارد تشکیلاتی شد، باید بداند که تمام آن اهدافی را که آن ها در نظر دارند او مسئول است. عملی که برای رسیدن به آن اهداف است مسئول است اما در کارهای شخصی نه کارهای شخصی را خود انسان می داند دارد چکار می کند، اما کارهای اجتماعی و کارهای سیاسی که انسان از راز و رمزش بی خبر است باید خیلی دقت کند و گرنه این اصل کلی حاکم است. فرمود «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ» یک وقتی شما می خواهید که خودتان کاری انجام بدهید کار شخصی دارید این را شما می دانید و خدایتان و کارتان را انجام می دهید و موفق هم هستید، اما وقتی می خواهید وارد تشکیلاتی بشوید باید بدانید - اول تا آخر - پشت پرده کیست داخل پرده کیست ظاهر پرده کیست هدف این ها چیست؟ چون هم نسبت به اهداف این ها مسئول هستید هم نسبت به عملی که باید انجام بدهید مسئولیت دارید. «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ» حالا یک کسی اهل این تشکیلات نیست ولی راضی به این تشکیلات است آن هم مثل این است که داخل شده باشد چون رضای به عمل یک قومی به منزله تأیید عملی آن قوم است.
«وَ عَلَی کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانِ» هر کس که وارد یک کار باطلی شد دو تا گناه دارد یک گناه قلبی دارد یک گناه بدنی دارد. از آن جهت که راضی می شود چون رضا و سخط و امثال ذلک قبول و نکول هر دو زیر سؤال است. یک وقتی انسان حرفی می زند یا چیزی می نویسد یا کاری می کند که معلوم می شود ﴿بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ﴾[5] و این که عمل است و مسلماً عمل پاداش دارد کیفر دارد. یک وقتی به یک قومی به یک برنامه ای راضی است. این رضا عمل قلبی است آن حرکت عمل دست و پا فرمود کسی که با یک تشکیلاتی دارد هماهنگی می کند همکاری می کند باید بداند که دو تا کار می کند یکی رضای قلبی است که قلباً هدف این ها را روش این ها را برنامه این ها را می پذیرد یکی هم کار بدنی می کند اینها را یاری می کند. اما اگر بیرون باشد این داخل در عمل قوم نیست ولی راضی به عمل قوم است. فرمود: «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَ عَلَی کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانِ»[6] هر کسی وارد یک تشکیلاتی بشود که این ها آلوده هستند او دو تا گناه دارد هم گناه قلبی دارد برای این که قلباً به خلاف حق راضی شد، هم عمل غالبی و بدنی دارد برای این که هر کسی عملی کرد برای هر عملی یک کیفر یا پاداشی هست «إِثْمَانِ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرِّضَی بِهِ» آن رضا برای قلب است و این عمل برای اعضاء و جوراح است. بعد هم در بخش های دیگر فرمود به این که این طور نیست که حالا هر کسی هر کاری انجام داد این از یاد نظام سپهری برود. حالا گرچه این خبر در کافی و امثال كافي و این ها نیامده ظاهراً از طریق اهل سنت است که روزی وجود مبارک پیغمبر در مسجد نشسته بودند مشغول صحبت بودند بعد صدایی را شنیدند گویا به اشراف خود حضرت دیگران هم بعضی ها آن صدا را شنیدند. حضرت فرمود می دانید این صدا چیست؟ عرض کردند نه. فرمود یک سنگی از لبه جهنم به درون جهنم پرت شد و بعد از هفتاد سال رسید به ته جهنم. این یک اظهاری بود این ها فقط شنیدند این حرف را که سنگی از لبه جهنم انداخته شد یا حرکت کرد و بعد از هفتاد سال رسید به ته جهنم اما نمی دانستند که این صدا چیست و این سنگ چیست، فقط شنیدند. وقتی از مجلس حضرت بیرون آمدند این ها دیدند که صدای شیون مرگ یکی از منافقان آن صحنه است که هفتاد سال سنش بود. حضرت فرمود این از همان روز که جزء خاندان فسق و نفاق شد مسیر او مسیر جهنم بود الآن هم به ته جهنم رسید. این صدا را چه کسی شنید؟ این حرف ها را چه کسی فهمید؟ معلوم می شود بعضی در مسیر جهنم دارند حرکت می کنند. این از طرق اهل سنت ظاهراً نقل شد ولی بالاخره اصلش که حق است برای این که بعضی ها مسیر بهشت را دارند می روند بعضی مسیر جهنم را دارند می روند که این شخص مرتب سيئه روی سیئه، سيئه روی سیئه تا زمان مرگ به ته جهنم رسید. حالا ممکن است این خبر را کسی درست باور نکند اما آیات شریفه قرآن را که نمی شود تردید کرد. در قرآن كريم فرمود افرادی که رحلت می کنند و می میرند اگر طیب و طاهر باشند یک طور است و اگر آدم آلوده باشد طور دیگری است. این هر دو دو طایفه از آیات قرآن کریم است یکی ﴿الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ طَيِّبِينَ﴾[7] ﴿سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ﴾[8] . کسی که طیب است طاهر است پاک است نه بی راهه رفته نه راه کسی را بسته در حال احتضار است هنوز جان نداده فرشتگان رحمت وارد می شوند یک سلام عرض می کنند دو؛ این جمله ها را به او می گویند ﴿سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ﴾ بعد جانش را می گیرند. این برای فشار جان است. این برای جان دادن همین کسی است که عمری را در راه اهل بیت زندگی کرده است. اما گروهی دیگر که یا منافق بودند یا فاسق بودند یا بی راهه رفتند ﴿يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ﴾[9] [10] با سیلی و با مشت زدن این ها را قبض روح می کنند. این که دیگر خبر نیست. ما نمی دانیم به آن بیچاره چه می گذرد فقط داد و فریادش را می شنویم اما چه کسی او را می زند؟ چه کسی سیلی می زند؟ فرمود ﴿الْمَلآئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ﴾ پشتشان را می زنند سیلی شان می زنند این بیچاره این طرف می غلطد آن طرف می غلطد ما نمی دانیم خیال می کنیم روی درد طبیعی اش است. هر دو گروه را قرآن کریم نقل کرد. مسئله فشار جان دادن یک کار آسانی نیست این که وجود مبارک حضرت فرمود «من يمت يرني»[11] چنین آدمی است. در هر حال برای هر کسی حاضر است، هم برای کسانی که ﴿سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ﴾[12] ، با احترام قیض روح می کنند هم ﴿الْمَلآئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ﴾[13] [14] ، فرمود «من يمت يرني»[15] ، این علی است. بنابراین حشر با این ها در درجه اول حشر اعتقادی است حشر علمی است حشر عملی است و نهج البلاغه هم مثل قرآن کریم باید تفسیر بشود در تمام این جمله هایش مثل کف دست ما از آینده خبر داد، هیچ تردیدی ندارند در این که چه خبر است و چه می شود و چه نمی شود. فرمود انسان همین طور است. ملائكه، ملائكه رحمت هستند این همان عصاره عمل ما است که به این صورت در می آید ﴿يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ﴾. می گویند چرا این کار را کردید؟ به آن ها می گویند: ﴿سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ﴾[16] . بنابراین خود حضرت امیر فرمود به این که بخواهید ما را بشناسید مقدورتان نیست «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ»[17] ، این جلوها نایستید که سیل شما را می برد و «وَ لاَ یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ». این آقایان که در بخش های نزدیک سلسله جبال و نزدیک قله زندگی می کنند کاملاً این دو مطلب برایشان مشخص است کسانی که کوه پیمایی می کنند می خواهند کوه را طی کنند راه بروند به آن آخرهایش که می رسند نفسشان بند می آید، خیلی سخت است مگر این که کسی اهل همان منطقه باشد و آن جا زندگی کند عادت داشته باشد البته در بین راه شب بخوابد و امثال ذلک که بتواند خودش را به قله برساند و این پرنده ها هم همین طور هستند تمام این پرنده هایی که در دامنه های کوه بلند زندگی می کنند این ها هم اگر هم بخواهند به قله راه پیدا بکنند چون قله در تمام دوازده ماه برف دارد هر کسی بخواهد نزدیک قله بشود نفسش بند می آید فرمود پرنده نمی تواند پر بکشد به قله من بیاید. آن ها که در دامنه من هستند باید کنار بروند و فاصله بگیرند از این طرف سیل می آید «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ»، از آن طرف هم کسی بخواهد بالا بیايد «وَ لاَ یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ». این را وجود مبارک حضرت امیر در وصف خودشان فرمودند؛ البته همه اهل بیت همین طور هستند منتها بني العباس که (علیه من الرحمن ما يستحقون آن ها نگذاشتند که این علوم روشن بشود وگرنه همه آن ها همین طور هستند؛ وجود مبارک پیغمبر مأمور نبود که آن عظمت و جلال خودش را ظاهر بکند اما حضرت امیر که خودش می گوید من هر چه دارم از وجود مبارک پیغمبر است فرمود ما این طور هستیم این ها که این طور هستند با خبر هستند که گذشته چیست آینده چیست. بخش دیگر فرمایش حضرت این است که شما در روزگارتان در تجارت های روزانه - خرید و فروش دارید اجاره دارید و امثال ذلك - در تعهداتی هم که دارید - چه تعهدات داخلی چه تعهدات خارجی - با اوتاد کار بکنید هم خودتان جزء اوتاد باشید هم با اوتاد کار کنید.[18] فرمود به این که «عَلَیْکُمْ بِطَاعَهِ مَنْ لاَ تُعْذَرُونَ بِجَهَالَتِهِ»[19]
و اگر خواستید یا کسی رابطه تجاری قرار بدهید با اوتاد کار بکنيد. اوتاد جمع وتد است وتد یعنی میخ در قرآن فرمود ما برای این که زمین در حرکتی که می کند، آن طور نلرزد که شما را نلرزاند، زمین را میخکوب کردیم ﴿وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا﴾[20] این سلسله جبال به منزله میخ است که زمین را در حرکتش تعدیل می کند که تند حرکت نکند و شما را از پا در نیاورد وگرنه زمین با آن وضع بخواهد حرکت کند که جا برای زندگی شما نیست. این که فرمود ﴿وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا﴾ يعنى وتد و میخ، که این حرکت را تنظیم می کند فرمود این اوتاد است. می گویند فلان کس جزء اوتاد است فلان کس جزء اوتاد است یعنی به منزله وسیله ای است که جامعه را با قولش با عملش با رفتارش حفظ می کند. در آن بخش های دیگر فرمود با کسی می خواهید تعهد داشته باشید عهد ببندید با اوتاد عهد ببندید یعنی کسانی که به منزله میخ هستند نه می لرزند نه اجازه می دهند کسی بلرزد. در تعهداتتان در معاملاتتان در روابط بین المللی تان در روابط خارجی تان با اوتاد کار بکنید. در سوره مبارکه توبه آمده است که وجود مبارک حضرت با مشرکین مکه تعهدی داشتند چند سال یا کمتر و بیشتر یا چهار ماه یا کمتر و بیشتر گاهی تعهدی داشتند. این اربعة اعوام يا اربعة أشهر اين اربعة أشهر غير از آن أربعة أشهری است که در موارد دیگر آمده است. فرمود شما بخواهید با مشرکین عهد ببندید که چه موقع بجنگیم و چه موقع آتش بس داشته باشیم. اولاً با کسانی تعهد کنید که این ها به منزله اوتاد هستند ثانياً شما هم پیمان شکنی نکنید. ﴿مَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِيمُواْ لَهُمْ﴾[21] . شما با مشرکین که تعهد کردید این چهار ماه کسی را نکشید جنگ نکنید دست به شمشیر نکنید نگویید این ها مشرک هستند چون بالاخره تعهد بستید. این آیه مبارکه رابطه بین المللی اسلام و غیر اسلام را مشخص می کند رابطه شخصی دو تا مسلمان یا دو تا کافر یا یکی مسلمان یکی کافر را مشخص می کند. فرمود برای نظم جامعه شما جزء اوتاد باشید. هیچ وقت خلاف عهد عمل نکنید. این جزء احکام بین المللی اسلام است. با هر کسی تعهد بستيد ﴿مَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِيمُواْ لَهُمْ﴾ اگر خدای ناکرده آنها آمدند نقض عهد کردند شما هم نقض عهد کنید ولی تا آنها نقض عهد نکردند شما نقض عهد نکنید شما به منزله اوتاد باشید. در مسائل سیاسی جزء اوتاد باشید در مسائل اقتصادی جزء اوتاد باشید. این بیان نورانی حضرت است که این بیان البته ریشه قرآنی دارد. فرمود شما با هر جایی و هر گروهی خواستید کار کنید اول ببینید اوتاد دارند یا ندارند اگر یک زمینی باشد یک طنابی دارد باید دید این به کجا وصل است. فرمود با اوتاد رفت و آمد کنید، فرمود هم خودتان جزء اوتاد باشید هم با آنها که اوتاد هستند تعهد ببندید ریشه هر دو بخشش آن آیه قرآنی است که فرمود: ﴿مَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِيمُواْ لَهُمْ﴾. این روابط بين المللی و سیاسی شما است. درست است که مشرک هستند، در جنگ هایمان حواسمان هم جمع باشد گاهی آن ها پیروز می شوند گاهی ما پیروز می شویم گاهی ما جنگ بدر داریم گاهی آن ها جنگ احد دارند. گاهی آن ها در اثر بی تدبیری شما جریان حمزه و امثال ذلک را دارند - بالاخره شهادت حمزه سيد الشهداء و امثال ذلک آسیب فراوانی در جنگ به ما زد - ما هم بالاخره گاهی شهید می دهیم آن ها هم کشته می دهند ولی به هر تقدیر شما با کسانی تعهد بسپرید که به منزله اوتاد باشند. این بیان نورانی حضرت امیر که فرمود چه در مسائل اقتصادی سیاسی چه داخلی چه خارجی با اوتاد رابطه داشته باشید آن ها که وتد هستند و میخ هستند و تعهداتتان را میخکوب می کنند. خودتان هم جزء اوتاد باشید اوتاد نه یعنی زهاد؛ این که می گویند فلان شخص جزء اوتاد است نه یعنی جزء زهاد است یعنی جزء افراد مستقیم است این افراد مستقیم که نمی لغزند و نمی گذارند کسی بلغزد این ها به منزله اوتاد زمین هستند و ریشه این دو بخش هم آیه قرآنی است که فرمود: ﴿مَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِيمُواْ لَهُمْ﴾. امیدواریم که ذات اقدس الهی این نظام را به برکت خون های شهدای سابق و لاحق و زحمت همه شما اساتید و بزرگواران به دست صاحب اصلی اش وجود مبارک ولی عصر برساند.