1403/10/19
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 151 الی 154/حکمت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 151 الی 154
کلمات حکيمانه حضرت به شماره 151 رسيديم در آن جا حضرت فرمود: «لِکُلِّ امْرِئٍ عَاقِبَهٌ حُلْوَهٌ أَوْ مُرَّهٌ»[1] ، «لِکُلِّ مُقْبِلٍ إِدْبَارٌ وَ مَا أَدْبَرَ کَأَنْ لَمْ یَکُنْ»[2] ، فرمود: «لاَ یَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ»[3] ، و فرمود: «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَ عَلَی کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرِّضَی بِهِ»[4] .
در بيان اين که پايان کاري هست يک عاقبتي هست چهار مطلب در فرمايشات حضرت هست - چه در اين بخش چه در بخش هاي ديگر - که اين چهار مطلب به يک جا برمي گردد. بعد از اينکه مسئله دنيا را بيان فرمود، فرمود اين دنيا پاياني دارد بنام آخرت. قبلاً هم ملاحظه فرموديد که در قرآن کلمه يوم و يومئذ مکرر آمده است غالب اين ها مربوط به معاد است. درباره قيامت است «يوم يومئذ، يوم يومئذ، يوم يومئذ» از غير قيامت بنام يوم خيلي کم ياد شده است. روز روز قيامت است که اولين و آخرين جمع مي شوند. اگر مثلاً صد جا کلمه يوم و يومئذ باشد، هفتاد هشتاد موردش مربوط به معاد است.
مي فرمايد به اين که مبدأيي است که ذات اقدس الهی ما را خلق کرد، معادي هست که به همان جا برمي گرديم. فرمود معادي هست که مرجع همه شماها است. چرا؟ چون از آنجا آمديد. ما از مبدأ آمديم، چطور به مبدأ برمي گرديم؟
اصل مسئله روشن بشود که اين امور چهارگانه چرا يکي است؟ سرّش آن است که ﴿إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ﴾[5]
پس الله هم مبدأ ما است هم معاد ما و چون الله «هو الأول» است پس مبدأ ما است، چون «هو الآخر» است پس معاد ما است. ما از طرف خدا آمديم به طرف خدا برمي گرديم. اين چهار اسم در حقيقت يکي است. اسماء ذات اقدس الهی هم باهم يکي هستند هم با موصوف يکي هستند، کثرتي در آن جا نيست، همان خدايي که «هو الأول» است همان خدا «هو الآخر» است، همان خدايي که «هو المبدأ» است همان خدا «هو المقصد» است؛ لذا مي فرمايد که هر کسي يک پاياني دارد که اين پايانش همان اول او است، حالا يا شيرين است يا تلخ، اين اصل کلي است، براي اين که ﴿فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ ﴿105﴾[6]
فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ﴾ کذا ﴿وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ﴾[7]
کذا. اين اصل مطلب که فرمود: «لِکُلِّ امْرِئٍ عَاقِبَهٌ»[8]
پايان کار است حالا يا شيرين است يا تلخ. به تعبير مرحوم حکيم فردوسي که آن عصر ممکن نبود کسي نام مبارک حضرت امير را ببرد، گفت:
«که من شهر علمم عليّم دَر ست درست اين سخن قول پيغمبرست»[9]
او از همين اهل بيت استفاده کرد گفت:
«اگر بار خارست خود کِشته اي وگر پرنيانست خود رشته اي»[10]
شما در آيات جهنم و عذاب هاي جهنم خيلي بحث کنيد خيلي فحص کنيد، در روايات فحص کنيد که آيا هيچ جا هست که فرموده باشند از جنگل هيزم مي آورند، يا ظالمين اين عالم، همين ها جنگل و هيزم هستند؟ آن کسی که در قرآن کريم فرمود: ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا﴾[11] حطب و هيزم جهنم همين حرام خوارها هستند، اين را که فرمود، اما آيا ممکن است آيه ديگر هم باشد روايت ديگر هم باشد که از درخت هاي جنگلي و امثال جنگلي هم چوب مي آورند هيزم مي آورند جهنم درست بشود، آيا چنين چيزي هست يا فقط همين ها است، که جهنم از خود آدم است سوخت و سوز از خود آدم است نه اينکه حالا نفتي بياورند گازوئيلي بياورند، ممکن است بياورند اما داريم چنين چيزي يا نداريم؟ درباره معاد چند جا بيان نوراني حضرت امير است که شما بچه آخرت هستيد وقتي بچه آخرت هستيد چرا به پدر و مادر خودتان مراجعه نمي کنيد؟ معلوم مي شود آخرت همان اول است که از آنجا آمديم.
در خطبه 153 در همين نهج البلاغه وقتي که درباره عظمت اهل بيت سخناني فرمود: «فِیهِم کَرَائِمُ القُرآنِ وَ هُم کُنُوزُ الرّحمَنِ إِن نَطَقُوا صَدَقُوا وَ إِن صَمَتُوا لَم یُسبَقُوا فَلیَصدُق»[12] فرمود: «فَلیَصدُق رَائِدٌ أَهلَهُ» فرمود ما به شما راست مي گوييم. ما رائد هستيم رفتيم و آمديم، داريم خبر مي دهيم. رائد با همزه، آن پيشرو قافله است؛ قبلاً اين طور بود الآن در خصوص بعثه ها اين طور است، قبلاً کساني که مي خواستند مسافرت بکنند، اول يک عده راه بلد و راه شناس مي رفتند راه را بررسي مي کردند شب منزل و روز منزل را بررسي مي کردند اين قافله کجا بارانداز کند؟ کجا آب دارد؟ کجا آب ندارد؟ به او رائد مي گفتند، مي رفت و بررسي مي کرد و راه شناس بود و مي آمد گزارش مي داد مي گفت که در فلان فرسخي ما بايد بارانداز کنيم. اين را رائد با همزه، مي گويند. فرمود ما رائد هستيم. ما درست مي گوييم ما که از بهشت خبر مي دهيم از جهنم خبر مي دهيم رفتيم و آمديم، ما اين طوري هستيم، ما از کسي نشنيديم، ما خودمان رفتيم ديديم.
شما اين دعاي ماه رجب را ببينيد، خدا سيدنا الاستاد مرحوم علامه را غريق رحمت کند! اين را زمزمه مي کرد ما اين دعا را الآن با تب و لرز مي خوانيم. «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ»[13] آدم جرأت خواندن اين ها را هم ندارد! «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِكَ»؛ خدايا بين آن ها و تو فرقي نيست مگر اين که اين ها بنده تو هستند مخلوق تو هستند مظهر تو هستند آيات تو هستند. اين ها را حالا نمي گويم بخوانيد فقط مطالعه کنيد بعضي ها خواستند روي اين سند اشکال بکنند که ديگران گفتند نه، اين طور نيست. آدم تنش مي لرزد اين دعا را بخواند. اين دعا را بخوانيد ببينيد که در ماه رجب چيست؟ مي گوييم خدايا! اين هايي که تو فرستادي «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِكَ»، «أَعْضَادٌ وَ أَشْهَادٌ وَ مُنَاةٌ وَ أَذْوَادٌ وَ حَفَظَةٌ وَ رُوَّادٌ»؛ اين ها رائد هستند اين ها وقتي که مي گويند جهنمي هست بهشتي هست صحنه قيامتي هست رفتند و آمدند و خبر مي دهند. فرمود ما رائد هستيم ما راست مي گوييم. اين کلمه رائد را اين ها خيلي درباره خودشان بکار برده اند؛ البته راه آدم اين است که وقتي سندي روايتي درست باشد بگويد خدايا! ما به احترام اين سند آن چه که مضمون اين روايت است معتقد هستيم حالا يا درست مي فهميم يا درست نمي فهميم فهم ما معيار نيست هر چه که تو اراده کردي هر چه که اهل بيت اراده کردند همان ها را ما اراده مي کنيم. غرض اين است که حل بعضي از اين ادعيه کار آساني نيست اين ماه رجب يک چيز ديگري است و دعاهايش همه شان آموزنده است مخصوصاً اين دعا که در همان اوايل مفاتيح مربوط به ماه رجب، دعاي سوم و چهارم اين است که به اهل بيت(عليهم السلام) خطاب مي کنيم که شما اين هستيد و اين هستيد و اين هستيد.
اين بياناتي که ما رائد هستيم و ما راست مي گوييم اين در خيلي از فرمايشات حضرت امير هست. فرمود ما که مي گوييم بهشتي هست جهنمي هست قيامتي هست اين طور نيست که فقط از اين ها خبر بدهيم ما رفتيم و آمديم و به شما خبر مي دهيم. الآن در اين اول، يک عده آقايان از قبل مي روند مکه و مدينه و ساختمان ها را مي بينند راهها را مي بينند اجاره مي خواهند بکنند همه مسکن هاي مناسب را مي بينند بعد مي آيند خبر مي دهند که فلان جا خوب است و فلان جا خوب نيست. اين اشخاص را رائد مي گويند. قبلاً قافله که مي خواست حرکت کند رسم اصلي اين بود که رائد و پيشرو مي رفت ببيند کجا بارانداز کنند کجا شب بخوانند کجا روز بخوابند کجا امن است کجا امن نيست بعد مي آمد به اين قافله خبر مي داد حرکت مي کردند و مي رفتند. در اين خطبه 154 که فضائل اهل بيت را ذکر مي کند فرمود: «فِیهِم کَرَائِمُ القُرآنِ وَ هُم کُنُوزُ الرّحمَنِ إِن نَطَقُوا صَدَقُوا وَ إِن صَمَتُوا لَم یُسبَقُوا فَلیَصدُق»[14] ما رائد شما هستيم راست مي گوييم «وَ لیُحضِر عَقلَهُ وَ لیَکُن مِن أَبنَاءِ الآخِرَهِ»، شما بچه آخرت باشيد شناسنامه بگيريد. پدرتان اين است مادرتان اين است اجدادتان اين هستند. ما بچه آخرت هستيم يعني چه؟ يعني از آنجا آمديم. معلوم مي شود که چون «هو الأول» است مبدأ به عهده او است، چون «هو الآخر» است منتها به عهده او است. ما از آنجا آمديم يعني «من الله» هستيم، به معاد برمي گرديم «الي الله» هستيم. الله اي که «هو الأول» است الله اي که «هو الآخر» است.
فتحصل اين امور چهارگانه يکي هستند؛ ما يکي هستيم که از دنيا آمديم، ما يکي هستيم که به آخرت برمي گرديم، آخرت همان دنيا است يعني صاحب دنيا همان صاحب آخرت است، صاحب آخرت همان صاحب دنيا است خدايي که دنيا را آفريد همان خدا آخرت را آفريد. آن کسي که «هو الأول» است «هو الآخر» هم هست؛ لذا فرمود شما فرزند آخرت باشيد، وقتي فرزند آخرت باشيد از آخرت ارث مي بريد. قبلاً هم به عرضتان رسيد که ائمه دو نوع علم را به ما آموختند: يکي علم الدراثه است که حوزه ها و دانشگاه ها دارند، يکي علم الوراثه است. علم الوراثه کاري با درس و بحث ندارد. انساني که درس و بحث داشته باشد اگر از علم الوراثه استفاده کند ترقي بيشتري مي کند. قبلاً هم به عرضتان رسيد اين مثل اقتصاد است آدم از دو راه مال پيدا مي کند اگر هر دو راه جمع شد چه بهتر، مال فراواني دارد: يکي راه کسب است که راه اقتصاد است،توليد مي کند و کشاورزي و دامداري و امثال ذلک مال پيدا مي کند اين راه درس است، يک وقتي پدرش مالدار است سرمايه دار است اين جوان که دارد تحصيل مي کند بعد از يک مدتي سرمايه سنگيني نصيب او مي شود، او از راه ارث مالک شده است نه از راه کسب. نمي شود به اين جوان گفت که شما چکار کردي مالک شدي؟ در علم الوراثه پيوند لازم است فرمود شما از دو راه مي توانيد عالم بشويد: يکي اين که روايات ما احاديث ما کلمات ما احتجاجات ما را بخوانيد اين مي شود علم الدراسه، يکي اين که با ما پيوند داشته باشيد، مي شويد وارثِ ما که «الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ»[15] اين جمله خبريه اي است که به داعي انشاء القا شده يعني بکوشيد رابطه برقرار کنيد. اگر آدم رابطه داشته باشد با امام، ارث مي برد. اگر نه، فقط امامت امام است اصل کلي است و او امام ما است و ما قبول داريم و فقط با کتاب هاي او آشنا باشيم اين يک چيز ديگر است. آن همان علم الدراسه است.
از دو راه مي شود آدم عالم بشود: يکي علم الدراسه که راه معمولي است، يکي علم الوراثه که ما را تشويق کردند به «الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ» اين جمله «جملة خبرية القيت بداعي الإنشاء» يعني بکوشيد ارث ببريد. وقتي آدم رابطه داشته باشد ارث مي برد. نمي شود گفت شما از کجا مال پيدا کردي که ما هم اين کار را بکنيم. اين کسب نيست تا آدم سؤال بکند که شما چکار کرديد که ما هم اين مال گيرمان بيايد. اين پيوند است. اين راه پيوند با اهل بيت سرجايش محفوظ است. اگر فرمود فرزند آخرت باشيد از همين قبيل است فرزند ما باشيد از همين قبيل است. «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»[16] يعني علم الوراثه است. شما بياييد بچه هاي ما باشيد. اگر فرمود «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»، يعني اين راه دراسه که سرجايش محفوظ است اما پيوند اگر داشته باشيد مي شود علم الوراثه. اين جا هم فرمود شما فرزند آخرت باشيد چون از آنجا آمديد. همين خطبه 154 «وَ لیَکُن مِن أَبنَاءِ الآخِرَهِ فَإِنّهُ مِنهَا قَدِمَ وَ إِلَیهَا یَنقَلِبُ فَالنَّاظِرُ بِالْقَلْبِ الْعَامِلُ بِالْبَصَرِ یَکُونُ»[17] کذا و کذا و کذا که شرح مي دهد.
در قسمت هاي ديگر هم فرمود به اين که کسي که اولش را - دنيا را - روشن ديد، تعجب مي کنيم که درباره آخرت شک مي کند شما درباره آخرت چه شکي داريد؟ براي اين که آخرت همان دنيا است، شما دنيا را از آنجا گذرانديد، اين طور نيست که جاي ديگري بخواهيد برويد. فرمود من تعجب مي کنم کسي که در آخرت شک دارد در حالي که او از دنيا آمده است که اين دنيا همان آخرت است. در کلمات قصار کلمه 126 است فرمود: «وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ النَّشْأَهَ الْأُخْرَی وَ هُوَ یَرَی النَّشْأَهَ الْأُولَی»[18] اين شخص دنيا را ديده درباره آخرت شک دارد. دنيا بيانگر همان آخرت است انسان که راه افتاده يک مقصدي دارد. آدم وقتي که وارد صحنه آخرت مي شود مي بيند همه آن کارهايي که کرده در اينجا نتيجه اش است، چيز جدايي نيست، اگر انسان در آخرت نتيجه اي مي بيند همين اعمال ما به آن صورت در مي آيد. فرمود کسي که دنيا را قبول دارد چه طور مي شود آخرت را قبول نداشته باشد، چون محصولِ دنيا همان آخرت است «وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ النَّشْأَهَ الْأُخْرَی وَ هُوَ یَرَی النَّشْأَهَ الْأُولَی وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِکٍ دَارَ الْبَقَاءِ»، من تعجب می کنم که اين جا را که از دست مي دهد دارد آباد مي کند و به فکر آن جا که براي هميشه هست نيست.
فرمود براي اين که شما بعضي از مشکلات را حل بکنيد صبر کنيد، گرچه صبر تلخ است ولي در حال امتحان دادن هستيد. شما مي خواهيد همين طور رايگان به آن مقامات عاليه برسيد اين چنين نيست. اگر در ماه مبارک رمضان روزه گرفتن تلخ است صبر کنيد. اگر در جهاد صبر بود اگر در مشکلات ديگر صبر بود، در تحمل سختی های راه انبياء صبر بود، فرمود اين يک صبري است که نتيجه اش شيرين خواهد داد، هدر نمي رود، آن طور که در جمله ديگر فرمود: محصول کارتان را در آينده نزديک يا دور مي بينيد، فرمود: «لاَ یَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ»[19] هرگز انسان صابر پيروزي و ظفر را از دست نمي دهد يقيناً به آن مي رسد و طوري است که وقتي به آن جا رسيد گويا اصلاً رنجي در کار نبود.
بعد فرمود «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ»[20] اگر يک گروهي بيراهه مي روند اين شخص بخواهد داخل آن ها بشود دو تا گناه کرده. داخل آن ها نباشد کار آن ها را بپذيرد يک گناه کرده. «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَ عَلَی کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانِ» هر کسي جزء گروه باطل گرا باشد اين دو تا گناه دارد يک گناه بدني دارد که همراه آن ها کارهاي خلاف مي کند يک گناه قلبي دارد، و آن رضا است چون راضي به اين فعل هم است. هم راضي به فعل خودش است هم راضي به فعل ديگران است چون هر عضوي بالاخره مسئول است هم گناه قلبي دارد براي اين که باور کرده است هم گناه بدني دارد براي اين که عمل کرده است. در روزهاي قبل هم به عرضتان رسيد که طبق آيه قرآن، در حقيقت اين ها ابزار کار ما هستند، ما هستيم که هستيم که هستيم، ما غير از زبانيم ما غير از دستيم ما غير از پا هستيم ولو شخص با زبان خود غيبت مي کند فحش مي دهد بد مي گويد، ولي ما نيستيم اين ابزار کار ماست. وقتي زبان در قيامت حرف مي زند دست حرف مي زند تعبير قرآن کريم اين است که اين ها عليه انسان شهادت مي دهند ولي وقتي از درون انسان از هويت خود انسان سخن مي جوشد قرآن مي فرمايد: ﴿فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ﴾[21] ؛ ما يک اعتراف و اقرار داريم يک شهادت: اگر ديگري عليه ما حرف بزند مي شود شهادت، اگر خود ما حرف بزنيم مي شود اقرار. در قرآن اين مرزبندي ها کاملاً مشخص شد. آن جا که از درون خود آدم اعتراف مي جوشد مي فرمايد ﴿فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقًا لِّأَصْحَابِ السَّعِيرِ﴾، آن جا که دست و پا و زبان و اين ها حرف مي زنند فرمود: ﴿تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم﴾[22] فرمود همين دستي که زيرميزي و روميزي را گرفت همين دست به حسب ظاهر گناه کرد ولي اين دست ابزار کار است وقتي در قيامت اين دست حرف مي زند، قرآن فرمود اين شهادت مي دهد نه اقرار. اقرار برای خود آدم است. پس معلوم مي شود ما يک اصلي داريم که هويت ما است اين ها ابزار دست کار ما هستند. اگر اين ها بخواهند حرف بزنند ﴿تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم﴾ و کذا و کذا. اگر از درون ما بخواهد اقرار بجوشد بيرون بيايد مي گويند ﴿فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ﴾[23] ، انسان همان هويت اصلي است همان روح اصلي است اين ها ابزار کار او هستند.
اين جا هم فرمود به اين که اگر کسي آن کار را انجام بدهد داخل در قوم باشد دو گناه دارد و داخل نباشد و فقط راضي باشد يک گناه دارد «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَ عَلَی کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرِّضَی بِهِ»[24] بعد فرمود: «اعْتَصِمُوا»[25] ، شما يک پناهگاهي داريد، اين «اعْتَصِمُوا» به دستگيره هايتان اعتصام بکنيد، به آن چيزي که خيلي محکم است اعتصام بکنيد، فرمود قرآن اين چنين است عترت اين چنين است راه داريد که نلغزيد، فرمود اگر به اين ها اعتقاد داشته باشيد و عمل بکنيد - يک مقداري ممکن است دشوار باشد ولي فرض اين است که شما فرزند آخرت هستيد - هرگز از بين نمي رويد. شما به «هو الأول»ي مراجعه مي کنيد که «هو الآخر» است. به «هو الآخر»ي مراجعه مي کنيد که «هو الأول» است ما هم با «هو الأول» رابطه داريم هم با «هو الآخر» لذا چون به «هو الآخر» رابطه داريم از آن جا آمديم از آن جا چون آمديم رائد شما هستيم و ما هم راست مي گوييم.
خدا غريق رحمت کند مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) را! اين حديث نوراني را از حضرت امير(سلام الله عليه) نقل کرد که فرمود: «مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي»[26] خدا از من بزرگتر کسي را خلق نکرد اگر وجود مبارک پيغمبر است حضرت نسبت به پيغمبر که خيلي خضوع دارد ولي برابر آيه سوره مبارکه «آل عمران» يعني آيه مباهله خداي سبحان در اين مرحله مي فرمايد: ﴿وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ﴾[27] يک وقت است که انسان مقامات را شأن نزول را رعايت مي کند يک وقتي شأن نزول را رعايت نمي کند؛ اگر شأن نزول رعايت بشود معلوم مي شود در آيه مباهله که فرمود: ﴿وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ﴾، يعني ما در يک حد هستيم. گرچه علي بن ابي طالب در حد من نيست، ولي من در حد علي بن ابي طالب هستم هر بالايي پاييني را دارا است و اما هر پاييني بالايي را دارا نيست. ما در اين مرتبه که حالا براي بهال - يعني ناله - آمديم، ما آمديم بهال کنيم، کليد را بدون تفويض دست ما دادي، که ما اين کار را بکنيم.
يک وقت است که کسي دعا مي کند خدايا! فلان کس را لعنت کن، مثل دعاي زيارت جامعه که ما مي خوانيم يا زيارت عاشورايي که مي خوانيم خدايا لعنت کن فلان کس را! اين دعا مستجاب مي شود و اموي ها و مرواني ها را خدا لعنت مي کند. اگر کسي دعا کند و مستجاب الدعوه بشود يک حساب است يک وقت خودش به اذن الله بهال دارد و لعنت را مي فرستد ﴿ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾[28] نه اين که بگوييم «اللهم العن کذا و کذا»! اين آيه مباهله چيز ديگري است. ما اهل بهال هستيم خدا اين قدرت را به ما داد که ما عذاب خدا را بر فلان نازل بکنيم ﴿ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل﴾ نه «اللهم اجعل»! ﴿فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾، اين مظهر خداست، ذات اقدس الهی گاهي به جبرئيل اين دستور را مي دهد گاهي به ميکائيل اين دستور را مي دهد گاهي به انسان کامل دستور مي دهد. در آن حد، وجود مبارک پيغمبر و حضرت امير برابر اين آيه سوره مبارکه «آل عمران» ﴿وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ﴾ هستند. طبق اين تفسير، مرحوم کليني آن روايت را نقل کرد که فرمود از من بزرگتر کسي نيست نه اين که من از همه بزرگتر هستم! از من بزرگتر کسي نيست و اگر حضرت هست که در اينجا ما را ﴿أَنفُسَنَا﴾ قرار داده است؛ ولي به هر تقدير فرمود ما رائد هستيم ما از آن جا آمديم و از آن جا خبر داريم، چون خودش از آن جا آمد و از آن جا خبر داد، به ما فرمود فرزند آن جا باشيد شناسنامه تان را بگيريد. اين که فرمود «وَ لیَکُن مِن أَبنَاءِ الآخِرَهِ»[29] ، اين است.
در بعضي از نامه هايي که براي مأموران و منصوبان خودشان مرقوم فرمودند فرمود چرا معاد يادت رفته؟ معاد يادت نرود. فرمود به اينکه هرگز معاد را فراموش نکن گويا تو معاد را فراموش کردي! معلوم مي شود که هر لحظه که انسان خداي ناکرده بي راهه مي رود يا راه کسي را مي بندد اصل خودش را فراموش کرده است و آن اين است که ابديت ما اصل ما است و اين ها هم از آنجا آمدند و به ما هم سفارش کردند که شما فرزند آخرت باشيد و به مأمور خودش که نامه مرقوم مي فرمايد، فرمود مبادا اين اصل را فراموش بکني، اين شناسنامه ات است اين شناسنامه ات را فراموش نکن، که اميدواريم ذات اقدس الهی آن توفيق را عطا کند که همه ما فرزندان اهل بيت عصمت و طهارت باشيم و به خواست خدا به اين فرامين عمل بکنيم.