« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

1403/09/07

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت 147/حکمت ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 147

 

ذات اقدس الهی براي تعليم جوامع بشري انبياء را فرستاده است. اين تعليم را خود قرآن کريم يک مقداري بسط داد که دو قسم است: يک قسمتش را ممکن است بشر در مکاتب ديگر - کم و بيش - روي تجاربي که دارد ياد بگيرد، قسم ديگرش علومي است که اصلاً در بين بشر نيست و انسان جز در مکتب وحي، هيچ جا نمي تواند آن علوم را ياد بگيرد. پس يک سلسله آياتي است که ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[1] يک سلسله آياتي است که ﴿وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ﴾[2] اين ﴿مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ﴾ کان منفي مستمر است؛ يعني کجا مي خواهيد برويد ياد بگيريد؟ به خود پيغمبر هم فرمود: ﴿وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ﴾[3] ما يک چيزهايي به تو ياد داديم که اگر ما به تو ياد نمی داديم کجا مي خواستي ياد بگيري؟ بر فرض مکتب مي رفتيد حوزه مي رفتيد مدرسه مي رفتيد کجا مي خواستيد ياد بگيريد؟ اين ﴿وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ﴾[4] ، اين کان منفي مفيد استمرار است؛ يعني هيچ جا نمي توانيد ياد بگيريد.

پس يک سلسله علومي است که بشر روي تجاربي که دارد ممکن است ياد بگيرد. يک سلسله علومي است که جز از راه وحي و تعليم الهي مقدور نيست، اين يک؛ به دليل اينکه به خود پيغمبر فرمود: ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ﴾[5] نه «ما لم تعلم». يک وقت دارد که ﴿عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾[6] انسان جاهل بود و بعد به وسيله انبياء و اين ها عالم شد. يک وقتي مي فرمايد که اصلاً نمي توانستيد جاي ديگر ياد بگيريد. اين يک مطلب.

مطلب ديگر: اين علمي که بشر نمي تواند ياد بگيرد و فقط پيش آن هاست فرمود اين علم يک ربّاني مي خواهد، نه معلم عادي، يک عالم رباني مي خواهد که شديد الربط بالرّب باشد از آنجا هر دو قسم را ياد بگيرد و اين هر دو قسم را به جامعه منتقل کند؛ تا کسي شديد الربط بالرب نباشد رباني نخواهد بود. وقتي رباني نبود ممکن است در اثر حوزه و دانشگاه و اين ها علوم بشري و عادي را ياد بگيرد اما آن علمي که خدا به پيغمبر مي فرمايد: ﴿وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ﴾[7] - اين کان منفي يعني هيچ جا نمي تواني ياد بگيري – را نمی تواند ياد بگيرد، يا ﴿وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ﴾[8] اين کان منفي آن اثر را دارد.

اگر کسي عالم رباني بود، هر دو قسم را ياد مي گيرد و هر دو قسم را به جامعه منتقل مي کند. گاهي به صورت ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[9] در مي آيد، گاهي نظير اين که فرمود: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾[10] . گاهي به صورت اين که يک علمي است که شما را تطهير مي کند طاهر مي کند، در مي آيد؛ اين که وجود مبارک حضرت امير خود را در نهج البلاغه آن طوري معرفي کرد که من رباني اين امت هستم[11] [12] ، يعني هم آن علم اوّلي را بلدم هم اين علم دومي را. هم علم اوّلي را تعليم مي دهم هم علم دومي را. اين يک بخش.

بخش ديگر اصطلاحاً از اين علم دومي به علم الوراثه ياد مي کنند. آن علم اوّلي که بشر ممکن است در حوزه و دانشگاه و امثال ذلک ياد بگيرد علم الدراسه است؛ درس و بحث و نوشتن و خواندن و مطالعه و اين ها، انسان را به اين علم عالم مي کند مي شود علم الدراسه، اما قبلاً هم به عرضتان رسيد که در علم الوراثه کسب شرط نيست ربط شرط است يک مثالي هم ذکر شد؛ يک وقت است که کسي تجارت مي کند کسب مي کند کار مي کند سرمايه دار مي شود، اين روي علوم اقتصاد سرمايه دار شد. يک وقتي يک کسي فرزند يک پدر سرمايه داري است که بعد از پدر اين همه سرمايه سنگين به او مي رسد، نمي شود به او گفت چکار کردي که صاحب مال شدي؟ او با ارث مالک شد نه با درس. ارث هم که يک ربط خاص است، او پسر آن پدر بود و ارث برد. ارث آن است که بي کسب باشد در اثر پيوند برسد. علم الوراثه آن است که در اثر پيوند برسد، نه در اثر درس و بحث. درس و بحث راهش آسان است اما پيوند با امام کار آساني نيست که شخص به امام وصل باشد؛ اگر کسي ارتباط داشته باشد ربط خاص به علي و اولاد علي(عليهم السلام) داشته باشد از علم الوراثه بهره مي برد. اين زيارت وارث از پربرکت ترين زيارت ها است يعني تو با همه انبياي عالم ارتباط داري «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ»[13] تا برسد به وارث اميرالمؤمنين. اين زيارت وارث از پربرکت ترين زيارت هاي وجود مبارک سيد الشهداء است که تو با همه ارتباط داري از همه هم فيض بردي، هر چه انبياء داشتند تو داري. اين مي شود علم الوراثه.

وجود مبارک حضرت امير اوّل در مورد اصل علم فرمود «الْعِلْمُ وِرَاثَهٌ کَرِیمَهٌ»[14] است، آن هايي هم که در حوزه ها درس و بحث مي کنند همان علم الوراثه منتقل به اين ها شد. اما انسان چه کند با چه کسي ارتباط پيدا کند؟ ﴿صَابِرُواْ وَرَابِطُواْ﴾[15] با امام عصرتان و و و اين را مشخص کرد، با قرآن و عترت انسان بايد رابطه پيدا کند. اگر با اين ها رابطه پيدا کرد، چندين فرق جوهري و اساسي با علم ظاهري پيدا مي کند؛ علم ظاهري «من الظاهر الي الظاهر» است گاهي هم ترشحاتش به باطن مي رسد، اما علم الوراثه «من الباطن الي الباطن» است و سرريز مي کند به ظاهر. يک مثالي عرض بشود تا آن ممثّل را روشن بکند؛ ببينيد يک کشاورز که باغ داري دارد و ميوه هايي توليد مي کند اين يک وقت است که به وسيله استخر آب زمستان را تهيه مي کند؛ به وسيله استخرها و اين ها، با اين چاه هايي که خودش زده با اين استخرهايي که زده درخت هاي خودش را آبياري مي کند ميوه مي دهند. اگر از بيرون باران نيايد يا نهري از بيرون نداشته باشد آن باغ آن سال ميوه نمي دهد. يک باغباني است که در درون باغ او چشمه است اين چشمه از عمق زمين مي جوشد و هميشه آب آن باغ را تأمين مي کند؛ اين علم الدراسه مثل کسي است که از بيرون آب مي گيرد و چند سال درس مي خواند و يک استخري دارد و باغ را آبياري مي کند، علم الوراثه مثل آن بزرگواري است که در درون باغ او چشمه جوشان است و مي جوشد، بنابراين نيازي به بيگانه ندارد، از درون مي جوشد بيرون را تأمين مي کند، آن اوّلي که استخر درست مي کند از بيرون آب تأمين مي کند گاهي هم درون زمين را مقداري تَر مي کند. علم الدراسه با علم الوراثه چنين فرق اساسي دارد. اين است که گفتند در اين جا درس و بحث معتبر است. در آن جا محبت معتبر است.

ببينيد ذات اقدس الهي فرمود ما يک عده را دوست داريم ﴿إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ﴾[16] من آدم پاک را دوست دارم، اين ميشود علم الوراثه. اگر فرمود: ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[17] يک امر عمومي است، اما «و الله يحب المتطهرين» از آن طرف هم به عرضتان رسيد که وجود مبارک پيغمبر بعد از هجرت از مکه قبل از ورود به مدينه، مسجد قبا را ساختند. اين آيه نازل شد که ﴿لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ﴾[18] دو تا محور اصلي درست کرده: يکي اين که با محبت کار مي کند نه با تکليف، دوست دارند دستور خدا را، نه اين که چون مکلف هستند اين کار را انجام بدهند. کلفتي در کار نيست محبت در کار است، نمي خواهند اين کار را بکنند بهشت بروند، ذات اقدس الهی يقيناً بهشت را عطا مي کند اين ها مي خواهند طاهر باشند براي اين که مواليان اين ها مطهر هستند ائمه اين ها مطهر هستند اهل بيت مطهر هستند او مي خواهد طاهر باشد. اگر طاهر شد مي شود محبوب خدا. آن آيه بعدي که دارد ﴿يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ﴾[19] ، اين ها محبوب خدا هستند، وقتي محبوب خدا شدند از علم الوراثه برخوردار هستند. از درون اين ها مي جوشد. حالا کمک هايي مي گيرند، اربعين و امثال اربعين اين ها کمک مي کند، مواظب بودن کمک مي کند، ولي بالاخره علم الوراثه نصيب اين ها است. اصرار وجود مبارک حضرت امير اين است که من يک حوزه اي مي خواهم که علم الوراثه داشته باشد. اين است که دست کميل را گرفته شبانه بيرون برده تا اين حرف ها را به او بزند، حرف هاي عادي اگر بود که در همان مسجد حضرت به او مي گفت، بعد آهي هم مي کشد. اصرار حضرت امير اين است که يک حوزه علم الوراثه اي که داشته باشد که با محبت الهي اين ها کار بکنند که طاهر بشوند ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ﴾[20] ، وقتي که اين شدند، از اين طرف اين ها محبت دارند، پاک باشند، از آن طرف ذات اقدس الهی پاکان را دوست دارد آن وقت امر «يدور مدار محبت»، با محبت کار مي شود. صحبت از ترس نيست که اگر نکنم جهنم مي برند. سخن از محبت است که خدا را دوست دارد اهل بيت را دوست دارد روي محبت اين کار را مي کند نه روي تکليف،چون کلفتي در کار نيست براي او لذت است .

بنابراين خود حضرت امير(سلام الله عليه) علم ها را تقسيم کرده است، فرمود به اينکه شما اگر از اين علم الوراثه سهمي داشته باشيد از درون شما بجوشد خيلي چيزها براي شما حل مي شود. درست است که انبياء آمدند ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[21] ، اما اصرار آن ها اين است که در درون هر کسي يک چشمه درست کنند.

ما يک صحنه ما قبل تاريخ داريم که در ياد خيلي از ما ها نيست. يک صحنه اي هم بعد از تاريخ داريم ما هستيم که هستيم که هستيم. ما از آسمان بزرگتر هستيم از زمين بزرگتر هستيم از همه اين ها بزرگتر هستيم. مگر ما از بين مي رويم؟ فرمود شما يک صحنه ما قبل تاريخ داريد. اين آيه سوره مبارکه «اعراف» از برجسته ترين آياتي است که سابقه ما قبل تاريخ بشر را ذکر مي کند، خدا فرمود من يک مجلسي تشکيل دادم که از اوّلين و آخرين همه شما را جمع کردم ﴿أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‌ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ﴾[22] فرمود يک صحنه جهاني تشکيل دادم. اين سه آيه است که از غني ترين و قوي ترين آيات سوره مبارکه «اعراف» است. فرمود من يک صحنه ما قبل تاريخ انجام دادم که همه شما را جمع کردم. اين ها را احيا کردم ﴿أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ﴾ اولين و آخرين را جمع کردم، بعد خودم را به آن ها نشان دادم که من چه کسی هستم؟ آن ها گفتند خداي ما. چرا اين کار را کردم؟ براي اين که در درون اين ها يک چشمه خداشناسي باشد. هيچ ممکن نيست بشر بتواند خدا را منکر باشد؛ در تلخ ترين حالات بالاخره به يک جايي به يک چيزی تکيه مي کند او همان خداست. جايي که بر کل جهان مسلط است و هيچ چيزي او را عاجز نمي کند، به کل جهان عالم است و بر کل جهان مسلط است «هو الله» است. فرمود من خودم را به اينها نشان دادم ﴿أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى﴾، چرا اين کار را کردم؟ اين «چرا اين کار را کردم» را در آيه بعد ذکر می کند. فرمود ممکن است بعضي گرفتار جاهليت بشوند بعضي گرفتار غرب بشوند بعضي گرفتار استکبار بشوند بعضي گرفتار حکومت هاي آمريکايي باشند، اين ها پدرانشان و مادرشان در يک منطقه غير اسلامي زندگي کردند اين ها بگويند خدايا! ما معذوريم ﴿إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ﴾[23] ، ﴿إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا﴾[24] ، فرمود مبادا يک کسي بگويد که پدران ما مشرک بودند ما غافل بوديم؟ يا جاهليت بود و پدران ما بت پرست بودند! چه بت پرستان قبل از اسلام، چه غربی های آفت زده الآن، هيچ کس نمي تواند بگويد که من در کشور کفر زندگي کردم يا پدران ما کافر بودند! ﴿إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا﴾ ما هم تابع آن ها هستيم. اين کلمه ﴿أن﴾ که در اين جا آمده مثل اين که ﴿إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا﴾[25] ، يعني مبادا! اين ﴿أَن تُصِيبُوا﴾ يعني مبادا! «کراهة أن تصيبوا». اين جا هم همين است. آيه قبلي اين است که خودش را نشان داد ﴿أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى﴾[26] ، آيه بعد اين است که مبادا در قيامت کسي بگويد که پدران ما کافر بودند ما در کشور کفر به سر مي برديم غافل بوديم. هيچ کس معذور نيست. در درون همه، صداي الهيت هست و انبياء آمدند همين را اثاره کنند.

ثوره يعني برانگيختن، اصلاً انقلاب را مي گويند ثوره «وَ یُثِیرُوا لَهُم دَفَائِنَ العُقُولِ»[27] ، فرمود من در درون اين ها يک دفينه اي گذاشتم و آن توحيد است. انبياء آمدند اين را اثاره کنند خاک برداري کنند ثوره کنند و اين دل را بشورانند، آن خاک ها و اين ها را کنار ببرند آن گوهر را در بياورند. اين بيان نوراني را حضرت امير در نهج البلاغه دارد فرمود به اينکه «وَ یُثِیرُوا لَهُم»؛ يعني اثاره مي کنند مي شورانند که باطل برود کنار و حق در بيايد. براي اين که اين کار، مردمي باشد نه کار يک نفر و دو نفر، همه يک جا انقلاب بکنند و الهي بشوند اين يک ميدان انقلاب مي خواهد يک جمعيتي مي خواهد، اين جمعيت يک جا جمع بشوند و يک کاري بکنند.

در بيانات نوراني حضرت امير است که ما اهل بيت ميدان انقلاب هستيم. اين حرف های نهج بوسيدني است. فرمود ما مستثار هستيم، مستثار اسم مکان باب استفعال است. نحن «مُسْتَثَارِ الْعِلْمِ»[28] ؛ مستثار اسم مکان است يعني ما محل ثوره هستيم ما ميدان انقلاب هستيم. بخواهيد انقلاب پيدا بشود، از باطن به حق از انحرافات به استقامت از کج روي به استقامت، اهل بيت ميدان انقلاب هستند. از اين بهتر و بالاتر انسان کجا مي تواند پيدا کند؟ هر کس اين راه را رفت نتيجه گرفت راه غير از اين نيست.

فرمود مگر شما نمي خواهيد ثوره بشود انبياء آمدند «وَ یُثِیرُوا لَهُم دَفَائِنَ العُقُولِ»[29] ، البته سخنراني مي کنند نماز و جمعه و جماعات و اين ها را رهبران الهي و انبياء(عليهم السلام) داشته و دارند اما اين ها آمدند براي اثاره. آن مسئله ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[30] که تقريباً به علم الدراسه نزديک تر است آن سرجايش محفوظ است، اما اين که خود حضرت امير در همان اوايل خطبه نهج البلاغه دارد که انبياء نه تنها معلم هستند رهبران انقلاب هستند، اين ها گذشته از اين که معلم هستند، مثير هستند. آن ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾ سرجايش محفوظ است که در نهج البلاغه تبعاً للقرآن فراوان است، اما اين «وَ یُثِیرُوا لَهُم دَفَائِنَ العُقُولِ»[31] ، يعنی اين دفينه و اين گنجينه را آن ها با ثوره و زير و رو کردن و اثاره کردن و شکوفا کردن و انقلاب کردن در مي آورند.

اگر «وَ یُثِیرُوا لَهُم دَفَائِنَ العُقُولِ»، کار يک نفر و دو نفر، صد نفر و هزار نفر نيست، بايد همه باشند. چون همه بايد در اين جا شرکت کنند يک ميدان انقلاب لازم است نحن «مُسْتَثَارِ الْعِلْمِ»[32] ، ما ميدان انقلاب هستيم. خدا لعنت کند اين بني عباس را!

«يا ليت جور بني مروان عاد لنا      وأن عدل بني العباس في النار»[33]

بعد از وجود مبارک سيد الشهداء همه ائمه گرفتار بني العباس بودند چون دوران بني اميه که گذشت. اين بني عباس بودند که به حسب ظاهر دوستي مي کردند باطناً مسموم مي کردند. اين ها وجود مبارک امام صادق و امام باقر را آزاد نگذاشتند فقط چند نفري مي آمدند خدمتشان درس مي خواندند، اما وقتي شما نام مي بريد واقعاً آدم متحير مي شود که امام صادق يعني چه؟ يعني کتب اربعه و صد جلد بحار همين! هوش از سر آدم در مي رود. همه اين کتب اربعه را با همه محروميت ها، حضرت نوشت. قال الصادق قال الصادق، قال الصادق قال الصادق.! واقع آدم متحير است معجزه يعني چه؟ يک کتاب را آدم بخواهد بنويسد عمرش مي گذرد. کتب اربعه برای کيست؟ امام صادق. صد جلد بحار برای کيست؟ امام صادق؛ لذا فرمود نحن «مُسْتَثَارِ الْعِلْمِ»[34] ، ما ميدان انقلاب هستيم و ارتباط با اين ها همين اثر را دارد. درست است که بالاخره ثواب دارد بهشت دارد مغفرت دارد آن ها سرجايش محفوظ است آن ها را ديگران هم دارند، اما حوزه يک کار ديگري بايد بکند، صرف رفتن بهشت و نجات از جهنم و اين ها براي خيلي ها هست، اما کسي بخواهد درونش طوري باشد که انبياء دست کاري کرده باشند بشورانند «وَ یُثِیرُوا لَهُم دَفَائِنَ العُقُولِ»[35] . آن وقت انسان ما قبل تاريخ يادش است.

خدا سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي را غريق رحمت کند، ايشان از برخي از بزرگان نجف که در اين راه بودند حالا يا آن آقا خودش مي گفت يا از مشايخشان مي گفت، مي گفتند آقا! شما اين صحنه سوره «اعراف» يادتان است؟ گفت گويا يک مقداري يادم است.

﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى﴾[36] ، فرمود اين کار را ما کرديم که مبادا کسي در عالم پيدا بشود بگويد من معذور بودم! بگويد جاهليت بود ما خبر نداشتيم! چون در درون همه توحيد است، هيچ ممکن نيست کسي خداشناس نباشد. آيه بعدي را حتماً ملاحظه بفرماييد فرمود ما چرا اين کار را کرديم؟ فرمود مبادا احدي بگويد که ﴿إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا﴾[37] پدران ما مشرک بودند جاهليت بودند بت پرست بودند ما هم همين طور تربيت شديم. نخير! در درون همه اين چشمه با اين سرمايه هست. اين چشمه را شناسايي کردن، کند و کاو کردن، اين را جوشاندن و کميل تربيت کردن کار علي است. الآن هم هست. مبادا کسي خيال بکند که وجود مبارک حضرت ولي عصر غائب است کاري نمي کند، نخير! همان کارها را مي کند. اگر مثل امام صادق و باقر(سلام الله عليهما) علم الدراسه را ندارند يقيناً و بدون ترديد علم الوراثه را دارند. حالا سلام و صلوات و عرض ادب و اين ها همه سرجايش محفوظ است، اما طهارت روح چيز ديگري است، اگر آن باشد اين ها هم هست. اين طور نيست که وجود مبارک حضرت حالا غائب باشد تعطيل باشد، اين طور نيست، او دائماً مشغول علم الوراثه است. اين طور نيست که حالا غائب است يعني معطل است، نخير، ذات اقدس الهي علم غيب دارد علم شهود دارد. اين برای قبل از تاريخ است.

بعد از تاريخ هم که ﴿إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ﴿49﴾[38] لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ﴾ اين در سوره مبارکه «ابراهيم» است اين زمين را برمي داريم ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ﴾[39] يعني «تبدل السموات غير السموات» اين چهار تا کار را مي کنيم: اين زمين را برمي داريم زميني ديگر. اين آسمان را برمي داريم آسماني ديگر. ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ﴾، پس اين چهار تا کار را مي کنيم: اين زمين را برمي داريم زميني ديگر، اين آسمان را برمي داريم آسماني ديگر، آن وقت شما ﴿إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ﴾[40] در آن صحنه حاضريد. اين ديگر ما بعد تاريخ است. در ذيل همين آيه سوره مبارکه «ابراهيم» وجود مبارک حضرت امام سجاد(سلام الله عليه) اين روايت از آن حضرت است که «تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ يَعْنِي بِأَرْضٍ لَمْ تُكْسَبْ عَلَيْهَا الذُّنُوبُ بَارِزَةً»[41] اين زمين را برمي داريم تبديل مي کنيم به زمين ديگري که رويش معصيت نشده باشد. حالا چه زميني است؟ چه طور تبديل مي کند؟ خودش مي داند. اين ديگر ما بعد تاريخ است. ما جريان ما بعد تاريخ را از اين آيات داريم. جريان ما قبل تاريخ را خودمان اگر درونمان را بشکفيم بايد پيدا کنيم. فرمود اين اولين و آخرين را ما جمع کرديم. اين اولين و آخرين برای قبل تاريخ است ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ﴾[42] ، وجود مبارک حضرت امير با اين صحنه کار دارد؛ يعني ابزار کار را به ما داد آن فطرت را به ما داد آن اعتقاد توحيدي را به ما داد، در درون همه خودش را به ما نشان داد من چه کسی هستم؟ ﴿أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى﴾، فرمود من اين کار را کردم که احدي نگويد من معذور بودم. ﴿أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ﴾، حالا ما که در مهد توحيد داريم زندگي مي کنيم.

بنابراين اگر جایي علم الوراثه است، همين بيانات نوراني حضرت امير است. مسئله گريه کردن و عرض ارادت کردن و نذري دادن، بدون ترديد همه اين ها بالاي سر ما و ثواب هم دارد، درجات بهشت است نجات از جهنم است، اما از علوم اين ها استفاده کردن يک چيز ديگري است. اين را مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) در توحيد نقل کرد؛ همين که هشام خدمت حضرت رسيد بعد از سلام و عليک و اين ها، حضرت فرمود: «أتنعت الله؟»[43] خدا را وصف ميکني؟ عرض کرد بله. فرمود «هات» بگو ببينم خدا را چه طور وصف مي کني؟ عرض کردم «هو السميع» کذا و کذا. فرمود: «هذه صفة يشترك فيها المخلوقون» خدا سميع است ديگران هم سميع هستند! عرض کرد پس چه بگويم؟ فرمود او سمع است علمش عين ذات او است، سميع يعني ذاتي که مي شنود. اگر قرآن کريم گفت سميع است يعنی «علمٌ کلّه علمٌ ذاته» يعني صفت عين ذات است. اين ها را گفت و گفت و گفت، هشام مي گويد که «فخرجت من عنده وأنا أعلم الناس بالتوحيد»، اين را مرحوم صدوق در همين کتاب شريف توحيدشان نقل کرده است. من از محضر حضرت خارج شدم، اين «خرجت» ظاهراً يعني فارغ التحصيل مکتب امام هستم، نه اين که از درِ خانه اش بيرون آمدم «فخرجت من عنده وأنا أعلم الناس بالتوحيد».

حالا گذشته از آن علم الدارسه، اين گونه از علوم هم هست. غرض اين است که خود حضرت فرمود من رباني هستم، هم علم الدراسه دارم هم علم الوراثه دارم. در يکي از بيانات حضرت امير اين لطائف است که فرمود: آفتاب روي شاخص مي تابد، اين شاخص يک سايه توليد مي کند، اين سايه چکار مي کند؟ اگر يک درختي باشد آفتاب بتابد اين درخت سايه اي توليد مي کند اين سايه - در بيانات نوراني حضرت امير است که از اين دو تا آيه سوره مبارکه «نحل» و «رعد» استفاده کرده است - فرمود اين سايه پشتش را به آفتاب مي کند، با اين که اين سايه را آفتاب ايجاد کرده! پشتش را به آفتاب مي کند رويش را به الله مي کند، دارد او را سجده مي کند. فرمود اين سايه افتاده روي زمين که پيش خدا سجده کند، با اينکه سايه را آفتاب توليد کرده است. سايه درخت را شما بررسي بکنيد پشتش به آفتاب است و رويش به جاي ديگر است. فرمود اين را مي دانيد رويش کجاست؟ ﴿ظِلالُهُم﴾[44] - چه در سوره «رعد» چه در سوره مبارکه «نحل»[45] - «يسجدون»، چيزي در عالم نيست که در برابر ذات اقدس الهی خاضع و ساجد نباشد اين خداست.

آن وقت اين صحنه در درون همه هست و انبياء آمدند که ثوره کنند و چون جمعيت با هم بايد انقلاب کنند ميدان انقلاب مي خواهند که مي شود «مُسْتَثَارِ الْعِلْمِ»[46] ؛ لذا حضرت در نهج البلاغه فرمود ما ميدان انقلاب هستيم.

اميدواريم اين نظام اين جمعيت و شما علما و بزرگاني که صاحب اختياران ما هستيد مشمول دعاي ويژه وجود مبارک حضرت حجت باشيد.


logo