1403/08/30
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 147/حکمت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 147
در بيانات نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) به توصيه هايي که نسبت به کميل داشتند رسيديم. تقريباً چهارده جمله به کميل فرمودند. قبلاً خود حضرت علم را معرفي کرد که «الْعِلْمُ وِرَاثَهٌ کَرِیمَهٌ»[1] . برخي ها ارتباطي با ائمه(عليهم السلام) ندارند و از آن ها ارث نمي برند. اگر کسي ارتباطي با کسي نداشت وارث او نخواهد بود.
اساس علم در اسلام به دو قسم است به نحو مانعة الخلو نه مانعة الجمع: يکي راه درس است يکي راه ارث، جمع هر دو برکتي است که بهره بعضي ها مي شود. درس همين است که انسان به حوزه يا دانشگاه و امثال ذلک مي رود کتابي را از استاد فرا مي گيرد و عالم مي شود؛ الفاظي هست قضايايي هست مفاهيم ذهني هست ادله اي هست اين علم الدارسه است که محدوده اش مشخص است و خيلي عهده دار عمل صالح نيست، انسان بايد تلاش و کوشش بکند آنچه را که فهميد به عمل برساند و منتقل کند اين علم الدراسه است؛ اما علم الوراثه کسب نمي خواهد رنج و درس و بحث و مفهوم نمي خواهد فقط پيوند مي خواهد.
براي تبيين علم الوراثه و علم الدراسه به مسئله مال و اقتصاد مثال بزنيم؛ يک وقت است که کسي کارخانه توليدي دارد يا مزرعه کشاورزي دارد توليد دارد مالک مالي مي شود اين روي کسب است. اين راه دارد يعني درس و بحث و اين ها است راه کسب است. يک وقت است فرزند يک پدري است که او اهل توليد است او اهل کار است او سرمايه سنگيني دارد، بعد از مرگ آن پدر، اين پسر ارث مي برد. اين پسر از راه کسب ارث نبرد از راه ربط ارث بُرد. هيچ کس نمي تواند به اين پسر بگويد شما چکار کردي که مالک شدي؟ مال به دست آوردی؟ مي گويد من کار نکردم من فقط ربط داشتم پسر اين پدر بودم.
در ارث، ربط و پيوند حرف اول را مي زند، در کسب تلاش و کوشش و اينها. علم الدارسه و علم الوراثه هم همين طور است؛ در علم الدراسه حوزه و دانشگاه و تلاش و کوشش و درس و بحث و کتاب و کتابت و اين ها لازم است، اما در علم الوراثه ربط لازم است، يک کسي بخواهد وارث امام بشود؛ ائمه(عليهم السلام)، ذات مقدس حسين بن علي(سلام الله عليه) اين نبود که ساليان متمادي برود درس بخواند، اين زيارت وارث نشان مي دهد که آنچه آدم داشت تو داري آنچه ابراهيم داشت تو داري آنچه موسي و عيسي داشت تو داري چون با همه اينها ربط داشتي «يَا وَارِثَ آدَمَ»[2] يا وارث کذا يا وارث کذا.
در ارث تنها ربط شرط است پيوند شرط است. اگر کسي پيوند داشته باشد، علم الوراثه نصيبش مي شود، نداشته باد علم الوراثه نصيبش نمي شود. وجود مبارک حضرت امير آمد گفت من يک معلمي هستم اگر با من رابطه داشته باشيد هم از علم الدراسه من استفاده مي کنيد هم از علم الوراثه، چون «أنا رباني هذه الأمة»[3] [4] من، تنها استاد حوزه و دانشگاه و اين ها نيستم، من عالم رباني هستم، چون عالم رباني هستم، دستم هم در ارث باز است هم در کسب باز است. اگر با من رابطه معنوي داشتيد از علم الوراثه من استفاده مي کنيد، اگر با خطابه ها و خطب من آشنا بوديد از علم الدراسه من استفاده مي کنيد. اگر جامع بين الأمرين بوديد هم از ارث بهره مي بريد هم از کسب بهره مي بريد. حضرت علم را معنا کرد فرمود علم وراثت کريمه است. هيچ کس نمي تواند از پسر يک پدر مالدار و تاجر بپرسد تو چکار کردي که مال به دست آوردی؟! مي گويد: من کاري نکردم، من فقط با او ربط داشتم.
در علم الدراسه درس و بحث لازم است. در علم الوراثه آن سحرخيزي و آن شب زنده داري و آن زيارت ائمه و آن مناجات شعبانيه و آن ناله و آن محافظت لازم است. ذات مقدس پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية الثناء) هم علم الدراسه آورد هم علم الوراثه آورد. همان سخنراني های او علم الدراسه بود، هم اينکه بعد از هجرت از مکه هنوز به مدينه نيامد، در مسير قبا مسجدي ساخت؛ درباره مسجد قبا همين آيه نازل شد که ﴿لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ﴾[5] درست است که بهشت مي روند و از جهنم نجات پيدا مي کنند، اما محبوب اينها طهارت است. اينها چون امامي دارند مطهر، ائمه اي دارند مطهر، فاطمه زهرا(سلام الله عليها) دارند مطهر، چهارده الگو دارند که ﴿وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[6] آنها مطهَّر هستند اينها که نمي توانند مطهَّر بشوند در مسجد با رابطه هاي عبادي مي خواهند طاهر بشوند که مأموم آن امام بشوند ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ﴾[7] ، اين يعنی ارث، نه «يحبون أن يتعلموا يجتهدوا» کذا و کذا.
آنها که در حوزه و دانشگاه هستند اکثري آنها به لطف الهي راه حق را طي مي کنند، ولي باز ممکن است خداي ناکرده در بين ما کساني هم باشند که يکي از اين چهار فرقه هستند؛ حضرت فرمود چهار فرقه مي آيند و در درس و بحث ما شرکت مي کنند ولي کاري نمي کنند. اينها دلشان مي خواهد خودشان را نشان بدهند يا اگر سر و صدای چيزی شد، از آنجا سر در می آورند. اين چهار گروه را حضرت معرفی کرد همين شاگردان حضرت بودند. فرمود اينها که مشکلی را حل نمی کند؛ مشکل خودشان را حل نمی کنند مشکل ديگری را چه طور حل بکنند؟ ذات اقدس الهی مسجدی را براي علم الوراثه ساخت. غالب اين سخنراني ها و اين ها در مسجد بود. وجود مبارک حضرت امير وقتي وارد نماز جمعه مي شد مي خواست خطبه بخواند، ايستاده به اندازه يک سوره قرآن سخنراني مي کرد. عقل متحير است! درست است که قرآن کلام خدا است و معادل ندارد اما اين هم بالاخره تبيين همان قرآن است شرح همان قرآن است، به اندازه يک سوره قرآن خطبه نماز جمعه حضرت است. اين کتاب شريف تمام نهج البلاغه را ببينيد. چه طوري است؟ چه زمانی فکر کرده؟ فرمود حواستان جمع باشد ما قبلاً بنشينيم مطالعه بکنيم و اينها نيست. «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ»[8] ؛ الآن همه ما سال هاي متمادي بيش از هفتاد سال است که اين کوه هاي تهران را مي بينيم اين کوه هاي تهران کوه هاي خيلي بلندي است اما يک سيل در طي اين هفتاد سال ما نديديم. مگر هر کوهي سيل دارد؟ حالا اين راه را مي بندند راه آب را نشان نمي دهند يک جا سيل پيدا مي شود مطلب ديگري است. مگر هر کوهي سيل دارد؟ اين سلسله جبال بالاي تهران خيلي بلند است اما سيل بلندتر از اين ها است، مگر هر کوهي سيل دارد؟ ولي حضرت امير فرمود من هر وقت شروع کردم سيل دارم «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ»، لاريجاني ها که در دامنه دماوند آنجا زندگي مي کنند مي دانند اين پرنده ها که پر مي کشند نفسشان بند مي آيد نمي توانند به بالاي قله دماوند بروند. پنج هزار متر است مگر اينکه پنج شش بار وسط راه بنشينند دم بزنند نفسي بگيرند بعد بروند. فرمود مگر کسي مي تواند به سراغ من بيايد؟ «وَ لاَ یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ»، هيچ پرنده اي نمي تواند - چه بوعلي باشد چه غير بوعلي - فکر هيچ کسي نمي تواند پر بکشد تا آنجا بيايد. من هر وقت بخواهم شروع بکنم سيل دارم. بين اين کوهی تهران و قله شيار فراوان است لذا ارتباطي با قله ندارند اما آن هايي که در دامنه همين البرز زندگي مي کنند مي دانند بعضي از قسمت ها است که مستقيماً با خود قله رابطه دارد. هر وقت باران آمد آنجا سيل دارد براي اينکه چند هزار متر بايد بشويد و آبها را بياورد. فرمود: «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لاَ یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ».
من عالم رباني هستم بخواهيد کار مسجد قبا را پيدا کنيد ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ﴾[9] ، مسجد مرکز من، بخواهيد درس و بحث بکنيد مرکز من «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ»[10] است. هم من طاهر تربيت مي کنم که ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ﴾[11] ، هم درس و بحث ها. فرمود اين ها يوم القيامه هست گرچه اول گلايه دارد که چهار گروه آمدند در درس و بحث ما ولي فيضي نبردند و کاري نکردند، اينها به فکر خودشان بودند يا خواستند خودشان را نشان بدهند يا اگر ديگران سري درآوردند سری به آنجا بسپارند. بعد فرمود: اين طور نيست فيض خدا قطع شدني نيست، همان طوري که سلسله انبياء قطع نشده، سلسله ائمه قطع نشده است، سلسله علما قطع نمي شود، نه علم الدراسه قطع مي شود نه علم الوراثه قطع مي شود. فرمود: «بَلَى»[12] اين طور نيست که قطع بشود من گفتم که علم وراثت کريم است بسيار خوب! آدم مي خواهد بفهمد که دارد يا ندارد؟ کجا ببيند؟ فرمود يک آينه لازم است. آن آينه تفکر صحيح است. هر دو را حضرت امير در همين نهج البلاغه فرمود؛ هم «الْعِلْمُ وِرَاثَهٌ کَرِیمَهٌ»[13] را فرمود، هم «الْفِکْرُ مِرْآهٌ صَافِیَهٌ» فرمود. فرمود فکر و انديشه که بکنيد، تأمل تأمل تأمل بکنيد در انديشه ی شما، آنچه که من گفتم پيدا ميشود، اين يک آينه شفافي است اين آينه را غبارآلود نکنيد. اين آينه که غبارآلود نشد خيلی چيزها را نشان ميدهد، اين «تَفَكُّرَ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ»[14] کذا و کذا. «الْفِکْرُ مِرْآهٌ صَافِیَهٌ»[15] ، يک آينه شفافي است آن مطلبي که من گفتم در اين آينه ميبينيد که حق با کيست چکار بايد کرد و چگونه بايد عالم شد و علم را بايد چکار کرد و امثال ذلک، اينها هست.
پس هم «الْعِلْمُ وِرَاثَهٌ کَرِیمَهٌ»[16] که دو تا راه باز است. اين طور نيست که حالا ما برويم حرم حضرت معصومه يا فلان زيارت بکنيم فقط براي اينکه بهشت برويم. البته آن بهشت سر جايش محفوظ است، درجات بهشت سرجايش محفوظ است، اما بالاخره مشکل دنيا هم بايد حل بشود يا نشود؟ اين طور نيست که حالا زيارت کردن فقط براي بهشت باشد يا مثلاً حرم رفتن فقط براي طلب آمرزش پدر و مادر باشد، همه اين ها سرجايش محفوظ است اما وراثت کريمه هم سرجايش محفوظ است. انسان مي رود حرم زيارت مي کند از آنها علم رباني مي خواهد.
در پايان فرمود آن راه دوم قطع نشد. تنها وجود مبارک حضرت حجت نيست که حجت مستور خدا است، علمايي هستند مستور خدا، زهادي هستند مستور خدا همه اين ها شاگردان حضرت هستند، فرمود او اصل است اين ها فرع هستند. همان طوري که امام ظاهر - امام صادق و امام باقر - زراره ها و هشام بن حکم ها و هشام بن سالم ها را تربيت کردند، اين حجت الهي که غائب هست هم حجج غائبه تربيت مي کند. اين طور نيست که حالا بگوييم او منتظر است بيکار نشسته تا زمان ظهور بشود، خير! همان طوري که ديگران مثل امام صادق و امام باقر (سلام الله عليهما و عليهم اجمعين) علم الدراسه داشتند هر روز درس مي گفتند اين علم الوراثه دارد و هر روز شاگرد وراثتي تربيت مي کند. اين طور نيست که حالا مثلاً مي گوييم حرم رفتيم زيارت کرديم که پدر و مادر ما را بيامرزند، آن ها سرجايش محفوظ است.
کنار وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) يک مردي نشسته بود گفت خدايا پدر و مادر مرا بيامرز! حضرت فرمود اين چه دعايي است!؟ خدا پدر و مادر مرا بيامرز! چرا اينطور دعا مي کني؟ فرمود: «استوسع رحمة الله». اصلاً ما را به مسابقه اي دعوت کردند که مساحتش قابل طرح نيست. اين قرآن ما را به مسابقه دعوت کرده يا نکرده؟ اين ﴿فَاسْتَبِقُواْ﴾[17] [18] باب افتعال است و معني باب مفاعله را مي دهد. اين ﴿اسْتَبِقُواْ﴾ گرچه باب افتعال است اما به منزله سابقوا است مثل آيات ديگري که دارد ﴿سَابِقُوا﴾[19] ﴿سَابِقُوا﴾. ﴿سَابِقُوا﴾ يعني مسابقه بدهيد. ميدان مسابقه کجاست؟ ميدان مسابقه به اندازه نظام هستي است[20] . شما اگر بخواهيد به اوج کمالات برسيد مزاحم کسي نيستيد، کسي هم مزاحم شما نيست؛ نظير فلان اتومبيل و فلان دوچرخه و اين ها نيست. فرمود در ميدان مسابقه اصلاً جاي مزاحمت نيست؛ هم ﴿فَاسْتَبِقُواْ﴾[21] [22] ، هم ﴿سَابِقُوا﴾[23] مسابقه بدهيد به مساحتي که به اندازه آسمان ها و زمين است لذا هر چه شما بخواهيد مسابقه بدهيد نه کسي مزاحم شما است نه شما مزاحم کسي هستيد. حالا بنا شد انسان انساني وارسته باشد، هيچ مزاحمتي در اين کار نيست.
فرمود او که حجت الهي است اصل است، همانطوري که امام صادق و امام باقر حجت ظاهر بودند شاگردان فراواني داشتند الآن حجت باطنه داريم شاگردان فراواني دارد. اگر آنها علم الدراسه داشتند اين حضرت علم الوراثه دارد. اين طور نيست که حالا بگوييم حضرت غائب است تا ظهور بکند، الآن بيکارِ بيکار است. خير!. فرمود «بلي»[24] در ذيل همين بيان است. اين چهارده جمله را به کميل فرمود در جمله يازده به بعد اين است که «اللَّهُمَّ بَلَی! لاَ تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّهٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلاَّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ» فرمود حجت الهي نمي خواهد باطل بشود. اگر غائب باشد هيچ کاري نکند، اين - معاذالله - بطلان حجت الهي است. فرمود او هر روز دارد کار مي کند منتها شما پيوند داشته باشيد ارث ببرد. از آن طرف هيچ قصوري نيست او مثل امام باقر و امام صادق هر روز دارد کار مي کند، هر روز دارد هدايت مي کند، از اين طرف بايد يک دستي بجنبد و تلاش و کوششی بکند وگرنه از آن طرف او مظهر «دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِيَّةِ»[25] است. فرمود «بلي»[26] درست است که يک عده آمدند و از ما بهره ای نبردند، ولی حجت الهی سرجايش محفوظ است و هرگز حجت الهی باطل نمي شود و علم الوراثه هميشه هست ولو علم الدراسه نباشد. اگر درِ خانه امام صادق و باقر(سلام الله عليهما) را بستند درِ علم الدراسه را بستند اما در علم الوراثه بسته نيست. فرمود حواستان جمع باشد اگر قرآن ميدان مسابقه را بيان نکرده بود انسان ممکن بود بگويد که تزاحمي هست و عالم دارالتزاحم است! عالم دارالتزاحم است، اما عالم ماده دارالتزاحم است، نه عالم معنا، هر جا سخن از مسابقه است مساحتش را مشخص کرد.
ما يک ما قبل تاريخ داريم يک ما بعد تاريخ. ما يعني ما! يعني انسان. ماقبل تاريخ ما در سوره مبارکه «اعراف» فرمود ذات اقدس الهی اولين و آخرين را جمع کرد خودش را به آنها نشان داد. اين ها را در سوره «اعراف» گفته است. خدا سيدنا الاستاد مرحوم علامه را غريق رحمت کند فرمود که اين سوره «اعراف» سرتاسر توحيد است.
فرمود در همين سوره «اعراف» که ﴿أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى﴾[27] اولين و آخرين را جمع کرد. اولين و آخرين چه کساني هستند؟ ميليون ها سال بعد ممکن است کسي ديگر بيايد، همه را ذات اقدس الهی در آن مشهدي که مي خواهد خودش را نشان بدهد و سخنراني بکند جمع کرد ﴿وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى﴾، دو آيه است که در کنار هم است فرمود من اين کار را کردم خودم را به اين ها نشان دادم. احدي معذور نيست چون در آن صحنه من خودم را به اين ها نشان دادم. به همه گفتم من چه کسي هستم؟ ربّ شما نيستم؟ ﴿قَالُواْ بَلَى﴾، چرا اين کار را کردم؟ براي اينکه هيچ کس در عالم معذور نيست. مبادا کسي بگويد من در کشور کفر تربيت شدم، پدر و مادر من کافر بودند. اين دو تا آيه در همين سوره مبارکه «اعراف» پشت سر هم است. ﴿أَن تَقُولُواْ﴾ کذا و ﴿أَن تَقُولُواْ﴾ کذا. ﴿أَن تَقُولُواْ﴾ يعني مبادا أن تقولوا؛ مبادا کسي بگويد من در کشور کفر بودم من در غرب بودم آنجا پدر و مادر من کافر بودند! من طرزي خودم را به شما نشان دادم که در دستگاه شما چاپ شده است منتها شما اين را نمي خوانيد و مطالعه نمي کنيد. وقتي فشار ديديد از همه جا محروم شديد، مي گوييد يا الله. من همان «يا الله»اي هستم که آن روز به شما نشان دادم. احدي در عالم معذور نيست اين دو تا آيه را پشت سر هم در سوره مبارکه «اعراف» ملاحظه بفرماييد اين ﴿أَن تَقُولُواْ﴾ ، نظير اينکه ﴿إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا﴾[28] ، يعني «کراهة أن تصيبوا» مبادا اينکه کسي اصابت کند. فرمود ما اين کار را کرديم مبادا کسي بگويد من در ديار غرب بودم! مبادا کسي بگويد پدر و مادر من کافر بودند! مبادا کسي بگويد من در جاهليت بودم آنجا بت پرست بودند! مبادا مبادا. احدي معذور نيست. اين کجاست؟ اين در درون ما هست.
اگر درون کاو باشيم از راه ارث بخواهيم عالم بشويم اين راه باز است. اين مشهد و اين منظر در بيرون نيست که انسان از کتاب اين را در بياورد. اين در درون است. براي اين که فرمود: ﴿وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ﴾[29] ، خود انسان شاهد صحنه است مثل اين که کسي در برابر آينه بايستد سر آينه را خم بکند خودش را نشان بدهد از آينه بپرسد که چه کسي را مي بيني؟ مي گويد تو را. اگر کسي سرِ آدم را خم بکند بگويد چه کسي را مي بيني؟ مي گويد تو را ميبينم. ﴿وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى﴾، اين کار را کرديم مبادا ﴿أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ﴾[30] يا ﴿إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا﴾[31] ، بگوييم ما غفلت کرديم يا پدر و مادر ما کافر بودند يا زمان جاهليت بود. احدي معذور نيست. اين ماقبل تاريخ ما است.
ما چنين صحنه اي را در مابعد تاريخ داريم. يعني آن جايي که ﴿يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاء كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ﴾[32] که لوله مي کنند. قبلاً به عرضتان رسيد که به اين کاغذ که تمام مکتوباتش در آن مسطور است وقتي که لوله شد مي گويند سجلّ. فرمود ما آسمان و زمين را اينطور مي کنيم ﴿يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاء كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ﴾، الآن آنچه که در اين يک صفحه نوشته بود مطوي است. فرمود آن طوري که سجلّ مکتوب ها را در خودش جمع مي کند ما کل آسمان و زمين را لوله مي کنيم. ﴿يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاء كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ﴾، آن وقت کذا و کذا و کذا. آن روز باز مابعد تاريخ ما است. ما در چنين صحنه اي هستيم. ما هرگز از بين نمي رويم، چون هرگز از بين نمي رويم يک چيزي بايد پيدا کنيم که از بين رفتني نباشد. علم الدراسه رفتني است. آنچه مي ماند علم الوراثه است.
فرمود بسيار خوب، حالا حرف ما را گوش نداديد، گوش نداديد، اين طور نيست که درِ رحمت الهي بسته باشد راه خدا بسته باشد اين طور نيست. فرمود اين چهار گروهي که آمدند از ما فيض ببرند بهره اي نبردند اما «اللَّهُمَّ بَلَی! لاَ تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّهٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً»[33] قائم به حجت الهي باشد، يا مشهور باشد يا مستور باشد «لِئَلاَّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ. وَ کَمْ ذَا وَ أَیْنَ أُولَئِکَ؟ أُولَئِکَ» گوشه و کنار پيدا مي شوند در غرب در شرق و امثال ذلک پيدا مي شوند البته «وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً.یَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَیِّنَاتِهِ» به برکات آن ها حجت هاي الهي محفوظ است هميشه اين طور بود و هست تا اين که اين ها را به اصلشان برمي گردانند.
فرمود اگرچه هميشه در دنيا افراد عادي هم هستند ولي اين طور نيست که اين ها مخفي باشند يا وجود مبارک حضرت – معاذالله - آنجا مخفي باشد مستور باشد غائب باشد بيکار باشد تا زمان حضور، نه، او هم مثل امام صادق و امام باقر هر روز دارد کار مي کند، منتها با علم الوراثه کار مي کند. اين طور نيست که حالا منتظر باشد و تسبيح بزند تا چه زمانی بشود، نخير! اين مأمور ذات اقدس الهی است به علم الوراثه. فرمود اين طوري است شاگردان خيلي خوبي دارند. بعد آخرها فرمود که کميل! خداحافظ شما، حالا برويد.
پرسش: ... دو مرتبه همين زمين است ...
پاسخ: همين زمين است منتها البته طرز ديگري که بتواند بماند و امثال ذلک. همين زمين است که بايد شهادت بدهد. اگر زمين ديگري باشد که شهادت نمي دهد. فلان زمين شهادت مي دهد مسجد شهادت مي دهد که فلان همسايه مي آمد فلان همسايه نمي آمد همه اينها شهادت مي دهند. شهادت مي دهند يعني الآن مي فهمند. قيامت ظرف اداي شهادت است نه ظرف تحمل شهادت. الآن زمين کاملاً مي فهمد. اگر الآن نفهمد در قيامت چگونه شهادت بدهد؟ اگر زمين، چيز ديگري باشد که نمي تواند شهادت بدهد. حالا البته به سبکي که در قيامت باشد. زميني که بتواند براي ابد بماند مثل خود انسان. طرزي ذات اقدس الهی اينها را در مي آورد که مرگ ندارند، اما اينجا «کل نفس» بالاخره مرگي دارد و مرضي دارد و امثال ذلک ولي آنجا اين طور نيست، اما همين است که به آن صورت در ميآيد.
غرض اين است که وجود مبارک حضرت مثل امام باقر است، مثل امام صادق است، آن ها گذشته از علم الوراثه، علم الدراسه هم داشتند ولي حضرت فقط علم الوراثه دارد فرمود «بَلَى» بله يعني ما نااميد نيستيم «اللَّهُمَّ بَلَی! لاَ تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّهٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلاَّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ» آن وقت اگر – معاذالله - وجود مبارک حضرت غائب باشد هيچ کاري نکند حجت باطل می شود. گاهی راه های فراوانی به انسان نشان می دهند معلوم هست که از کجا است ولی گوش نمی دهد – معاذالله - معلوم می شود که حجت خدا است و حجت به او تمام شده است. مي گوييم خدا رحم کرد، خدا رحم کرده ولي ما بايد از اين به بعد مواظب باشيم. اينکه بعداً مواظب نيستيم هم مي شود حجت، حجت خدا هم است، تنها رحمت خدا نيست.
غرض اين است که اين کارها را وجود مبارک حضرت کرد: خودش را معرفي کرد که من عالم ربّاني هستم، يک؛ عالم ربّاني هم مدرّس علمي الدراسه است هم مدرّس علم الوراثه، اين دو؛ علم هم حقيقتش آن است که وراثت کريمه باشد، اين سه؛ و در درون انسان اين فکرت هست، چهار؛ ما يعني ما! ما يعني انسان! هم جريان ماقبل تاريخ داريم يک استادي داريم بنام خدا که خودش را به ما نشان داد سخنراني کرد ما گفتيم بله چشم. ما اين هستيم. يک جريان مابعد تاريخ هم داريم. اين دو تا آيه در سوره مبارکه «اعراف» را مشاهده بفرماييد که چگونه خدا با ما حرف زد؟ و در ذيل هم فرمود که من يک کاري کردم که هيچ کس در عالم معذور نيست. آن عرب جاهلي که در بت پرستي زندگي مي کرد او معذور نيست براي اينکه من در درون او خودم را نشان دادم او به من قول داد: ﴿أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى﴾[34] . اين خدا است. دارد که «لأن لا يقول، لأن لا يقول» يک کسي بگويد ما در کشور کفر زندگي مي کرديم ﴿إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا﴾[35] ، فرمود اگر کسي بگويد پدران ما مشرک بودند يا ما در جاهليت زندگي مي کرديم آنها کافر بودند، نخير! من در درونتان خودم را به شما نشان دادم، تو به من قول دادي: ﴿أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى﴾[36] . خودت شاهدم بودي. تو را شاهد خودت قرار دادم.
پس ما يعني انسان گوهر گران بهايي هستيم. اين است که گفتند فکر بکنيد، بيش از اينکه به ديگران فکر بکنيد، در مورد خودتان فکر بکنيد، ما هستيم که هستيم که هستيم، چه اينکه بوديم که بوديم که بوديم، ما انسان ها اين هستيم، اگر انسان اين است، تا بود چنين بود، تا هست چنان هست، چرا ما خودمان را ارزان بفروشيم؟ اين است که وقتي که ذات اقدس الهی انسان را آفريد گفت: ﴿فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾[37] . اميدواريم به برکت شما علما و بزرگان که نائبان ولي عصر هستيد اين کشور محفوظ بماند.