« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

1403/08/16

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت 147/حکمت ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 147

 

در بيانات نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) آن سفارش هايي که به کميل داشتند عبارت از اين بود که فرمود «يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ! ... النَّاسُ ثَلاَثَهٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبِیلِ نَجَاهٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ‌»[1] ؛ اين اصل کلي است. بعد مصداق هم معين کرده است که من ربّاني اين امت هستم و چون رباني اين امت هستم هم در ارتباط با ربوبيت از ديگران تام هستم . هم در تربيب مردم از ديگران تام هستم. مستحضريد که تربيب مضاعف است و بي ارتباط با تربيت که ناقص است نيست. فرمود من ربّانيام يعني «شديد الربط بالرب» هستم. هم فيوضات فراواني مي گيرم هم افاضات فراواني دارم.

در خطبه ديگري که قبلاً هم به عرضتان رسيد، در آن خطبه يعني خطبه 108 نهج البلاغه فرمود اين دو صفت خصيصه من است من هم ربّاني اين امت و هم رائد اين امت هستم. هم از آغاز عالم خبر دارم هم از انجام عالم خبر دارم. هم درس نخوانده مي دانم مبدأ چه خبر است هم درس نخوانده می دانم آينده چه خبر است. من ربّاني هستم چون شديد الرب بالرب هستم؛ رب «هُوَ الأَوّلُ»[2] است و «هو الآخر»، من هم از اول باخبر هستم هم از آخر باخبر هستم؛ لذا در همان خطبه 108 بعد از اينکه فرمود از ربّاني اين امت بهره بگيريد «فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِیِّکُمْ‌»[3] ، اين جمله را فرمود: «وَ لْیَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ»، رائد اجوف يايي است و اراده هم از همين باب است. به کسي که پيشرو قافله است قبل از حرکت قافله، به مقصد مي رسد آنجا شناسايي مي کند که کجا جاي مناسب است کجا جاي مناسب نيست؟ چه طور مي شود جاي مناسب را فراهم کرد؟ همه خصوصيات آن مقصد را مي بيند و مي فهمد، يک؛ امينانه برمي گردد به مردم گزارش مي دهد، دو؛ مي گويند رائد.

در بعثه ها و غير بعثه ها به کساني که پيشرو هستند قبل از موسم حج حرکت مي کنند مي روند مکه تا اتاق ها و مغازه ها و پارک ها و خانه هاي اجاره اي و محلات رفت و آمد را شناسايي بکنند و اجاره ها را مشخص بکنند و بعد برگردند، مي گويند رائد. فرمود من از قيامت برمي گردم من از برزخ مي آيم حرف مرا گوش بدهيد تصديق کنيد ما که در حوزه و امثال حوزه درس نخوانديم، چون من رباني هستم، به خدا شديد الربط هستم خدا «هُوَ الأَوّلُ»[4] است درس هاي اين عالم را من ياد گرفتم به شما مي گويم، «هو الآخر» است جريان بززخ و قيامت و بهشت و جهنم را من ياد گرفتم به شما مي گويم، من رائد هستم. من از آنجا آمدم. اين علي است. فرمود حرف مرا گوش بدهيد مرا تصديق بکنيد من از خودم نمي گويم من رفتم آنجا، آمدم خبر دارم، به او رائد مي گويند.

وقتي که از قيامت خبر مي دهد مثل اين که رفته و آمده، چون مظهر خداست، يک؛ او ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ﴾[5] است، دو؛ آن ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ﴾ اين ها را تربيت کرد. مگر شما روي کره زمين شنيديد - تاريخ داريد ولو متنبّيان ولو به دروغ - کسي به دروغ گفته باشد که «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»[6] ؟ ادعا هم کرده باشد؟ اين قدر اين حرف بلند است که کسي به آنجا نرسيد و کسي هم به خودش اجازه نمي دهد که دروغ بگويد. فرمود «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ‌». شما در دامنه هاي البرز کمتر زندگي مي کنيد اين هايي که در شمال هستند در دامنه البرز زندگي مي کنند. تهران و امثال تهران اين ها از لحاظ ارتباطی با قله دماوند خيلي فاصله دارند - چند تا شيار فاصله است - کوه تهران سيل ندارد براي اينکه او ارتباطش از قله قطع است. بين کوه هاي تهران و قله دماوند فاصله خيلي است، چون چند تا درّه و شيار هست. برخي از کوه ها هستند که مستقيماً با قله رابطه دارند؛ هر وقت باران آمد آنجا سيل است براي اينکه چند هزار متر را بايد بشويد و بياورد. فرمود سيل علم از من جاری می شود، اين «يسيل» داعيه اوست «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لاَ یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ»[7] ؛ شما آن جاها شايد کمتر زندگي کرده باشيد. هيچ کس جرأت ندارد روي قله بنشيند، اين قدر بلند است، نفسش قطع مي شود. فرمود هيچ پرنده فکري به من نمي رسد، حواستان جمع باشد وقتي بخواهيد علي را بشناسيد «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لاَ یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ»؛ اين ها بيانات نوراني حضرت است در نهج البلاغه خودش را معرفي مي کند. فرمود من هر وقت حرف مي زنم سيل توليد مي کنم. اين کساني که اطراف قله مي نشينند اين البرزي ها مي دانند آن بخشي که هيچ فاصله اي تا قله ندارند مستقيماً به قله وصل هستند هر وقت باران تند بيايد آنجا سيل است، اما آن جايي که چندين شيار فاصله است مثل تهران و امثال تهران که اين کوه هاي تهران الآن سال ها مي بينيد - شايد هفتاد هشتاد سال ما يادمان هست - سيلي ندارند، چون ارتباطشان از آن قله قطع است. بين اين ها با قله فاصله خيلي است - درّه فاصله است - اما آن بخشي که هيچ فاصله اي ندارد و مستقيماً با قله رابطه دارند هر وقت باران آمد سيل است.

فرمود: «لاَ یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ»، هيچ پرنده اي نمي تواند روي قله من پرواز بکند. مي بينيد که هيچ کبوتري نمي تواند روي قله پرواز بکند مي خواهد بنشيند نفسش بند مي آيد. « یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ»، من هر وقت باران بيايد سيل توليد مي کنم. اين علي مي گويد من رائد هستم از آنجا آمدم، چون ربّاني هستم، يک؛ او «هو الأول و الآخر» است، دو؛ من هم از اول با خبر هستم هم از آخر، سه؛ به تعليم او است، چهار. فرمود همه ما از او داريم. اين طور نيست که ما رفته باشيم جايي درس خوانده باشيم من به شما راست مي گويم، من چون از برزخ آمدم از معاد آمدم از قيامت آمدم از آنجا آمدم «وَ لْیَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ»[8] . اين بيان نوراني حضرت امير است و احدي هم چنين ادعاي ندارد.

فرمود: «فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِیِّکُمْ وَ أَحْضِرُوهُ قُلُوبَکُمْ وَ اسْتَیْقِظُوا إِنْ هَتَفَ بِکُمْ وَ لْیَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ»، شما اهل من هستيد قوم من هستيد امت من هستيد من هم از آنجا آمدم مثل کسي که از خود شما باشد – پيش مدينه باشد پيش مکه باشد - برود آنجا و بررسي بکند و هتل تهيه بکند و بعد بيايد، راست مي گويد، نماينده شماست ولي شماست بالاخره رفته آنجا جايي تهيه کرده مي داند کجاست و چه طوري مي شود آنجا خانه تهيه کرد؟ چه طوري مي شود هتل تهيه کرد؟ فرمود من از آنجا آمدم از آنجا خبر مي دهم، راه تهيه اش هم اين است اين است اين است اين است! اين مي شود علي بن ابيطالب. آن وقت آدم حرف او را نخواهد گوش بدهد حرف چه کسي را مي خواهد گوش بدهد؟

فرمود ما که جايي درس نخوانديم که کسي به ما گفته باشد، من رفتم و آمدم. وقتي ذات اقدس الهی تجلي مي کند يک وقتي به اسمي از اسماء خاص تجلي مي کند - همين اسماي نوراني که در جوشن کبير است - يک وقتي با مسمّي تجلي مي کند آن جا هم علم داخلش هست هم عمل. يک وقت است که کسي متخصص در فقه است يا در اصول است يا در کلام است يا در علوم تجربي است يا در طب است يا در فيزيک است يا در شيمي است؛ يک وقت رشته اش مشخص است؛ يک وقت رباني است همه علوم از يک سو، همه رشته هاي عملي از سويي ديگر، جمع بين علم و عمل از سوي سوم؛ شما هر کدام از اينها را بخواهيد فرمود من متخصص هستم، من رباني اين امت هستم، هم رشته هاي علوم هم رشته هاي اعمال هم جمع بين علم و عمل.

همان طوري که از طرف مبدأ از لقاء الله آمدم از الله و ربوبيت و الوهيت و اوّليت جهان خبر مي دهم، از برزخ هم خبر می دهم، کسي به ما نگفته من خودم رفتم ديدم. اين ها جايي که درس نخواندند. فرمود ما خودمان رفتيم ديديم که قيامت چه خبر است؟ بهشت چه خبر است؟ جهنم چه خبر است؟ آنجا چه خبر است و چه طور تهيه ميشود؟ چه طور نجات پيدا می کنيم؟ من رائد هستم.

اين زينب کبري هم بچه همين آقا است. حالا إن شاءالله يک فرصت مناسبي شد عرض مي کنم که زينب کبري که بود، که آنطور صريحاً گفت به ما خيلي خوش گذشت؟ اين را چه کسي مي تواند بگويد؟ - معاذالله - مبالغه کرده؟ همه محققين نقل کردند وقتي ابن زياد ملعون در کوفه سؤال کرد «كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِيكِ وَ أَهْلِ بَيْتِكِ فَقَالَتْ مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا»[9] [10] به ما که خيلي خوش گذشت. بعدها همان محققين نقل کردند که وقتی تنها شد «رقّت و بکت»! بله گريه مي کند انسان است رنج می برد جاي گريه است. اما آنجا که جاي جلال و شکوه است حرف راستش را زده فرمود به ما که خوش گذشت. چه خوش گذشت؟ اين حصر است فرمود من که جز خوبي چيز ديگري نديدم. حالا يک رازي دارد که – إن شاءالله - در بعضي از جلسات عرض مي کنيم که چه ديد که به او خوش گذشت؟ راست هم گفت به او خوش هم گذشت، چه ديد که به او خوش گذشت؟

ايشان هم فرمود ما رائد هستيم از آنجا آمديم داعي هم نداريم که خلاف بگوييم «وَ لْیَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ»[11] ما صادقانه با شما حرف مي زنيم. اين را در آن خطبه 108 فرمود: «فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِیِّکُمْ وَ أَحْضِرُوهُ قُلُوبَکُمْ وَ اسْتَیْقِظُوا إِنْ هَتَفَ بِکُمْ وَ لْیَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ وَ لْیَجْمَعْ شَمْلَهُ وَ لْیُحْضِرْ ذِهْنَهُ»، و امثال ذلک.

در اين بخش هم فرمود به اينکه «یَا کُمَیْلُ الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمَالِ»[12] شما به دنبال چه چيزي مي خواهيد بگرديد؟ آن مقداري که ذات اقدس الهی تأمين مي کند که برای هر کسي ذات اقدس الهی يک رزقي معين کرده و مي دهد، کسي را که گرسنه نمي گذارد، به دنبال چيزي مي گرديد که بگذاري و با دست خالي بروي! اين مصلحت نيست. علم بهتر از مال است بالاخره اين مال آبرو بر است، کمتر کسي است که به دنبال مال رفته باشد و تا آخر آبرويش محفوظ باشد. اين بيماري آبرو بر است. بعضي از بيماري ها است مثل سرماخوردگي يا دل درد و اين ها است بالاخره آبرو بر نيستند. بعضي از بيماري هاست نظير فلان بيماري – معاذالله - که هر لحظه بايد يک تاسي بياورند و هر لحظه يا بالا يا پايين آبرو نمي ماند.

فرمود اگر دنبال علم و دين نرفتيد به يک سلسله بيماري هاي آبرو بر مبتلا مي شويد. در اين دعاها هم ملاحظه مي فرماييد به اينکه خدايا! بالاخره بيماري هست اما ما گرفتار يک بيماري آبرو بر نشويم. فرمود کسي که علم نياموخت آخرت نياموخت به فکر دنيا رفت، دنيا براي کسي آبرو نمي گذارد حالا يا مشکل سياسي پيدا مي کند يا مشکل اجتماعي پيدا مي کند يا مشکل رواني پيدا مي کند يا مشکل طبي پيدا مي کند. فرمود دنيا بالاخره انسان را رسوا مي کند. اصلش در قرآن کريم است که فرمود حواستان جمع باشد اينجا بوستان است پارک است و درخت هاي سرسبز فراوان است شکوفه هاي فراواني است ظاهر خوبي دارد اما براي شما هيچ ميوه نمي دهد، دنبال اينها نرويد ﴿زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا﴾[13] ، نفرمود ثمر، زهر فرمود يعني شکوفه.

خدا نويسنده «زهر الربيع» را غريق رحمت کند. او براي اينکه طلاب سرگرم باشند يک تفقّهي داشته باشند يک داستان خوشمزه اي داشته باشند و در آن فضا بگويند و بخندند، اين کتاب «زهر الربيع» را نوشته است. زهر و زهره مثل تمر و تمره، اين زهر جنس است زهره مفرد است مثل تمر و تمره. «زهر الربيع» يعني شکوفه بهار. از اين آيه گرفته شده است که فرمود ﴿زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا﴾، حواستان جمع باشد درخت دنيا براي کسي ميوه نمي دهد، فقط شکوفه است «از آن سرد آمد اين کاخ دلآويز      که چون جا گرم کردي گويدت خيز»[14] . درخت دنيا از آن جهت که دنياست براي هيچ کس ميوه نمي دهد، ميوه در آخرت است. اينجا فقط سرسبزي و شکوفه است که ظاهر فريبايي دارد و انسان را جذب مي کند. فرمود ﴿زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا﴾[15] ، اين بيان قرآن کريم است. اين بيان قرآن کريم در نهج البلاغه هم آمده که دنيا اين است آخرت اين است شما بايد ترجيح بدهيد دنبال چه برويد و دنبال چه نرويد. آن مقدار ضروری ابزار کار است، آنچه اساس کار است علمي است که هم شما را حفظ مي کند هم جامعه را حفظ مي کند ديگران به برکت شما در کنار سفره شما حفظ هستند.

فرمود: «یَا کُمَیْلُ الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ»[16] علم تو را حافظ است آبروي تو را حفظ مي کند ولي تو بايد زحمت بکشي مال را حفظ بکني «وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَهُ وَ الْعِلْمُ یَزْکُوا» علم هر چه شما درس بگويي تدريس بکني کتاب بنويسي به اين و آن بگويي بيشتر مي شود. از مال مقداري به فرد ديگری بدهي کم مي شود. با بخشش مال کم مي شود با بخشش علم زياد مي شود اين خصوصيت علم است اين برکت علم است. فرمود: «وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَهُ وَ الْعِلْمُ یَزْکُوا عَلَی الْإِنْفَاقِ وَ صَنِیعُ الْمَالِ یَزُولُ بِزَوَالِهِ» آنچه ره آورد مال است حالا بر فرض هم که ترقي بکند همان طوري که مال رفت آن حيثيت و آبروي اجتماعي هم از بين مي رود. پس بنابراين تا مي تواني علم ياد بگير. علم را کميل از چه کسي بايد ياد بگيرد؟ بر همه ما لازم فنّي است که اين کتاب شريف و نورانی تمام نهج البلاغه را داشته باشيم. اين نهج البلاغه اي که سيد رضي(رضوان الله عليه عليه) - حشرش با اهل بيت(عليهم السلام) باشد - در آن وقت خيلي برايش زحمت کشيد و ما در خدمت آن هستيم، اين «بضعة من نهج البلاغه» است اما اين کتاب شريف تمام نهج البلاغه است که نشان مي دهد چرا علي مي فرمايد از من سيل مي آيد؟! در يک خطبه نماز جمعه به اندازه يک سوره «بقره» آدم حرف مي زند؟ يک ماه بخواهد تمرين بکند حفظ بکند نمي تواند! حضرت ايستاده خطبه نماز جمعه می خواند و به اندازه سوره «بقره» حرف مي زند. سوره «بقره» يعني سوره «بقره»! هر آيه اش مطالعه دارد اينجا هم هر جمله اش مطالعه دارد. حرف هاي عادي که نمي زند. اين است. اگر گفتند تالي تلو قرآن کريم است اين است. البته همه اش از قرآن کريم است اما واقعاً عقل متحير است يک آدم امام جمعه است با وجود کارهاي قبلي آمده اينجا ايستاده دارد راحت سخنراني مي کند، به اندازه يک سوره «بقره» حرف مي زند؟ اين يعني چه؟ شما ببينيد اين خطبه هاي نهج البلاغه که الآن در کتاب شريف تمام نهج البلاغه است همين است.

در خطبه نماز جمعه اين را فرمود ببينيد به اندازه يک سوره «بقره» حرف زدند. همه اينها هم هر جمله اش مثل يک آيه است. درس و بحث مي خواهد. اين يعني چه؟ اين است که ايستاد فرمود احدي مثل من تا به حال نيامده است. درست گفت. بعد هم فرمود به اينکه اين ها را من از محضر پيغمبر ياد گرفتم؛ لذا خودش فرمود من ربّاني اين امتم. من از آنجا آمدم. من حرف راست مي زنم، من رائد شما هستم از طرف شما هم رفتم، چون اگر کسي امام است از طرف امت هم حرکت مي کند. يک کسي قبل از حج از اينجا برود براي خانواده خودش مثلاً هتل تهيه کند او که رائد نيست، اما اين هايي که بعثه اي دارند يا از طرف حکومت هستند يک عده اي از اينها زودتر به مکه مي روند – پيش مکه هستند - رائد اين امت هستند. من رفتم براي شما حرف بياورم. شما حرف مرا گوش بدهيد من از طرف شما رفتم. ما که اينجا خودمان مي دانيم چه خبر است. آنجا هم رفتيم که جزئيات را به شما بگوييم. حرف مرا تصديق کنيد من راست مي گويم. اين علي است.

اين خطبه ها را شما ملاحظه بفرماييد هوش از سر آدم می پرد. يک امام جمعه ايستاده حالا دارد به اندازه سوره «آل عمران» يا سوره «بقره» خطبه می خواند مثل خود قرآن، گرچه ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾[17] يک وقت است که مدام نصيحت مي کند تکراري است امثال اين ها نيست. هر جمله اي مثل همين جمله ها بحث مي خواهد. انسان به اندازه سوره «آل عمران» يا سوره «بقره» ايستاده حرف بزند که تمام جمله هايش درس و بحثي است؟ اين سرمايه ماست. ما الا و لابد در کنار قرآن کريم بايد اين را داشته باشيم و ائمه(عليهم السلام) هم به همين ارجاع مي دادند؛ بسياري از فرمايشات آن ها هم از اين جا گرفته شده است؛ از خود حضرت زهرا(سلام الله عليها) گرفته شده از خود حضرت امير گرفته شده است. از اين سرمايه ها غفلت نکنيم.

فرمود که «یَا کُمَیلَ بنَ زِیَادٍ مَعرِفَهُ العِلمِ دِینٌ یُدَانُ بِهِ»[18] اين علم شناسي يک دين است براي اين که شما با اين مي خواهيد خدا را بشناسيد پيغمبر را بشناسيد اهل بيت را بشناسيد «بِهِ یَکسِبُ الإِنسَانُ الطّاعَهَ فِی حَیَاتِهِ وَ جَمِیلَ الأُحدُوثَهِ بَعدَ وَفَاتِهِ» تا زنده است با آبرو است وقتی هم رحلت کرد خوش نام است، خوش نامي نه يعني اسمش را در تابلو بکشند. بعد از اينکه مُرد مي گويند کليني اين چنين گفت. مستحضريد کلين از اين روستاهاي اطراف ري است. وقتي که شما از تهران به طرف قم تشريف مي آوريد دست چپ يک روستايي دارد به نام کلين. پدر مرحوم کليني هم آنجا دفن است. اين کلينی برای آن جا است. يک طلبه از اين جا حرکت مي کند مي رود نجف آبرو مي شود مي شود «جمال حدوثه». هر وقت شما اين کتاب شريف کافي را باز مي کنيد اين جمال حدوثه است، نه يعني بازي هايي که عکسش هست يا فلان، اينها که جميل حدوثه نيست. الآن هر وقت روايتي را نقل مي کنيد کليني اين چنين فرمود کليني اين چنين فرمود اين جميل حدوثه است ساير محدثين ما هم همين طور هستند اين محمدين ثلاث خصيصه اي دارند. بزرگان ديگر ما، آقاي بروجردي اين طور گفت آقاي حائري اين طور گفت فلان شيخ انصاري اين طور گفت آخوند خراساني اين طور گفت، اينها جميل حدوثه است. الآن دو قرن است سه قرن کمتر يا بيشتر است اين محقق اين چنين گفت اين جميل حدوثه است. چرا ما نباشيم؟ چرا ما طرزي زندگي نکنيم که چندين سال بگويند فلان کس اين را گفته فلان کس اين را گفته است. اين وقف شيخ انصاري و آخوند خراساني(رضوان الله عليهما) و ساير مراجع که نيست. ما هم مي توانيم باشيم. فرمود مي خواهيد نامدار باشيد و نامت بماند؟ به دنبال علم برو. علم با عمل انسان را مظهر هو الباقي مي کند. حشر همه شما علماي بزرگوار با علي و اولاد علي.


[14] نظامی، الیاس بن یوسف و وحید دستگردی، حسن. ۱۳۸۱. کلیات حکیم نظامی گنجوی. ۲ ج. تهران - ایران : بهزاد، ج1، ص127، خسروشيرين، بخش29.
logo