« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

1403/07/18

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت 147/حکمت ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 147

 

بنا شد که به خواست خدا چهارشنبه ها همان بحث هاي نهج البلاغه را ادامه دهيم. بيانات نوراني ائمه(عليهم السلام) مخصوصاً وجود مبارک حضرت امير بخشي به معارف توحيدي برمي گردد بخشي به معارف وحيانی مسئله نبوت برمی گردد بخشی هم به مسئله ولايت بر می گردد بخشی هم به موعظه های اخلاقی؛ لذا نهج البلاغه را به همين سه چهار قسمت تقسيم کرده اند. از بيانی که حضرت (امير سلام الله عليه) به کميل(رضوان الله تعالی عليه) دارند شروع می کنيم که کلمه 147 از کلمات قصار حضرت است.

در اين کلمه 147 تقريبا دوازده جمله نصيحت است. در اين جريان کميل، حضرت دست کميل را گرفتند از مدينه به بيرون مدينه بردند، عبارت اين است که کميل بن زياد مي گويد که «أَخَذَ بِیَدِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَأَخْرَجَنِی إِلَی الْجَبَّانِ»[1] «جبّان» هم به معني مقبره است هم به معناي صحراست هم به معناي صحرايي که در آن نماز مي گذاشتند حالا يا نماز جمعه مي گذاشتند يا نماز استسقاء مي خواندند - شهرها معمولاً مصلّا داشتند - يا جنازه ها را آن جا مي بردند مؤمنين نماز ميت مي گذاشتند. اين جبّان به اين دو سه معناست ظاهراً به همان معنای صحرا يا مصلّا بايد تطبيق بشود.

کميل مي گويد دست مرا گرفت برد بيرون فرمود «یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحفَظ عنَیّ مَا أَقُولُ لَکَ»

فرمود دل ها ظروف علوم و معارف هستند - این اصل اول - و بهترین دل آن قلبی است که ظرفیتش برای علوم و معارف بیشتر باشد، این دو، لذا تو گوش بده به آن چه که من می گویم. این دو سه جمله می رساند به این که محور اصلی جامعه انسانی همان قلوب آن هاست؛ یعنی روح انسان که دارای قوای فراوانی است. رأس همه قوا دل است که گاهی از آن به قلب یاد می شود گاهی تقسیم می کنند به عقل نظری و عقل عملی. بیانات نورانی حضرت در بخش های اخلاقی روشن است شاید دیگران هم کم و بیش گفته باشند، اما اصل فرمایش حضرت از این جا شروع می شود که این قلوب ظروف جان هاست و بهترین دل آن قلبی است که ظرفیتش بیشتر باشد. حالا ظرفیت قلب را چه کسی تعیین می کند؟ می فرماید قلب خودش یک ظرفیتی دارد، بعضی از مظروف ها هستند که وقتی وارد این ظرف شدند این ظرف را توسعه می دهند. فرمود: «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحفَظ عنَیّ مَا أَقُولُ لَکَ»، بهترین قلب دلی است که ظرفیتش بیشتر باشد. حالا ظرفیت دل به چیست؟ می فرماید که ما در عالم ظرف فراوان داریم مظروف هم فراوان داریم، اما علم از همه این امور جداست، دل از همه این امور جداست. خاصیت ظرف و مظروف این است هر مظروفی که وارد ظرف شد به اندازه خود جا را تنگ می کند؛ یعنی اگر یک ظرفی ظرفیت ده تا میوه داشت پنج تا میوه در این ظرف گذاشتند دیگر جا تنگ می شود برای فقط پنج تا میوه جا هست و دیگر جا برای ده تا میوه نیست. هر مظروفی که وارد ظرف شد به اندازه خود ظرفیت را اشغال می کند، یک، جلوی آمدن دیگران را می گیرد، دو؛ این خاصیت ظرف است. اگر یک ظرفی ظرفیت ده لیتر آب یا ده لیتر شیر داشت، وقتی پنج لیتر وارد شد به اندازه این پنج لیتر ظرفیت اشغال می شود و دیگر این ظرف، ظرفیت ده لیتر را ندارد؛ اما تنها مظروفی که وقتی وارد شد نه تنها جا را تنگ نمی کند، نه تنها جای کسی را نمی گیرد بلکه جا را توسعه می دهد؛ یعنی اگر یک قلبی ظرفیت فهمیدن ده تا مطلب داشت - حالا خواه در حوزه خواه در دانشگاه خواه در مراکز علمی دیگر - اگر کسی قلبش ظرفیت یاد گرفتن ده مطلب را داشت همین که پنج مطلب را فهمید این دل مشروح می شود فردا پانزده مطلب را می تواند بفهمد هر مظروفی وقتی وارد شد ظرفیت را اشغال می کند، کم می کند، مگر علم که وقتی وارد شد نه تنها جای کسی را نمی گیرد نه تنها جای خودش را حفظ می کند بلکه به این مظروف هم جا می دهد. این از آن حرف های نورانی حضرت است؛ لذا در صدر این مسئله می فرماید: «یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ» این دل ها ظروف است، یک، مظروف ویژه ای دارد دو؛ این ظرف و مظروف الهی هستند، سه، این مظروف وقتی وارد شد نه تنها جا را تنگ نمی کند جا را توسعه می دهد، چهار؛ یعنی چه حوزه چه دانشگاه آن عالمی که درس خوانده جای دیگری را تنگ کرده عالم نیست. آن کسی که در دانشگاه یا در حوزه به مقامی رسید جای کسی را در جامعه تنگ کرد او ليس بعالم. فرمود: «یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا»، زيرا ما زیر این آسمان هیچ جا نداریم که وقتی مظروف آمد نه تنها جای را تنگ نکند بلکه جا را توسعه می دهد. این حرف علی است و آن علم است. این برای حوزه و دانشگاه است. آن کسی که با خواندن و عالم شدن جای کسی را در شهر یا روستا نمی بیند و تنگ می کند او اصلاً عالم نیست. علم آن است که به دیگران جا می دهد. علم آن است که جامعه را به وحدت دعوت می کند. علم آن است که هم آوایی دارد هم گرایی دارد. در بیانات نورانی حضرت وقتی که دارد این ظرف و مظروف را معنا می کند کلمه ۲۰۵ از کلمات قصار است، این اصل کلی است فرمود: «کُلُّ وِعَاءٍ»[2] در عالم خاصیتش این است «کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ» هر ظرفی در عالم همین طور است خواه ظرف مایعات باشد خواه ظرف جامدات باشد هر ظرفی با آمدن مظروف مقداری جایش تنگ می شود «إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ» این استننا چیست؟ یعنی وقتی آمد جا را تنگ نمی کند؟ نه! اگر آمد دو تا کار می کند؛ یک: جای کسی را نمی گیرد، دو جا را تنگ نمی کند، سه به دیگران جا می دهد. «إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ» چون وعاء علم که آمد ظرفیت را تنگ نمی کند یا یک کار دیگر هم می کند؟ فرمود نه، کار دیگری هم می کند «إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ»، اگر دل ظرف علم شد این علم مظروف این ظرف شد، این علم دو تا کار می کند وقتی که آمد جای هیچ کسی را نمی گیرد. هر چه در دل هست باشد، کاری به خاطرات قلبی ندارد. هر مطلبی در آن قلب هست این مزاحم هیچ کسی نیست، جای خودش می نشیند. بعد چکار می کند؟ همین دل را وسیع می کند؛ این طلبه یا آن دانشجو که می توانست ده تا مسئله یاد بگیرد وقتی وارد مجلس علم شد پنج تا مطلب را یاد گرفت فردا پانزده مطلب یا بیست مطلب را یاد می گیرد. این کار علم است.

اگر علم علم است جای کسی را نمی گیرد عالم جای کسی را نمی گیرد حوزه مزاحم احدی نیست دانشگاه هم مزاحم احدی نیست؛ اما اگر معاذ الله علم نبود، حرف دیگری است. فرمود: «کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ» اين قاعده کلی است، در سراسر عالم حکم این است «إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ» مگر علم، چون علم از سنخ زمین و آسمان نیست، علم فرشته است. اگر علم است فرشته است. فرشته دو تا کار می کند. ﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ﴾[3] ، که این همه فرشته ها می آیند و می روند مگر جای کسی را تنگ می کنند. در لیالی قدر این همه فرشته ها می آیند و می روند مرتب هم می آیند و می روند جای کسی را تنگ نمی کنند. علم فرشته است.

علم دو تا کار می کند مزاحم احدی نیست یک به همه هم جا می دهد، دو. فرمود خاصیت علم این است؛ یک طلبه یا یک دانشجو وقتی وارد شد استعداد دارد که ده تا مطلب یاد بگیرد، حالا پنج تا مطلب را یاد گرفت یا یک مطلب را یاد گرفت به همان اندازه که یاد گرفت دو تا کار می کند یکی این که جای هیچ کس را تنگ نمی کند یکی این که به خیلی ها هم جا می دهد می گوید بفرمایید. یا یک مطلب را که یاد گرفت چند تا مطلب را می فهمد یا فردا یک قاعده کلیه ای را می فهمد که چندین مطلب در او هست فرق نمی کند یک وقت است که انسان بیست تا مسئله می فهمد یک وقتی یک قاعده «لا تعاد»[4] می فهمد که چندین فرع در آن است. فرمود ظرف علم این طور است علم فرشته است انسان خیال نکند که مثل کالای بازار است. «کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ»[5] . خب این «إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ»، فقط همین استثنا است یعنی جای کسی را تنگ نمی کند؟ می فرماید نه. نه تنها استثنا است که جای کسی را تنگ نمی کند جا را وسیع می کند برای دیگران هم جا فراهم می کند. «إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ» این دل وسیع تر می شود؛ یعنی کسی که می توانست ده تا مطلب یاد بگیرد وقتی وارد حوزه شد و جلسه رفت و پنج تا مطلب یاد گرفت از آن به بعد بیست تا مطلب را می تواند یاد بگیرد. خاصیت علم این است که شرح صدر عطا می کند. حالا یک وقت است که خود علم ها توسعه پیدا می کنند، یک وقتی حضرت از همان اول شروع کرد به این که درست است که علم دو تا کار می کند، اما این دل که ظرف علم است این هم باید مشروح بشود این هم باید شرح صدر پیدا کند اگر این دل ظرفيتش بالا رفت «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا»[6] ، آن وقت این هنر است. چه كسى أوعایش می کند؟ هر دل ظرفی است درست است. بهترین دل آن است که ظرفیتش بیشتر باشد این هم درست است، اما بیشتر شدن ظرفیت دل به چیست؟ به کدام علم است؟

پس هر علمی برای هر عالمی آن عرضه را ندارد که دل را مشروح کند.

شرح صدر از بهترین نعمت ها است که انبیاء آرزو کردند و بهترین راهش هم همین علم است. ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي﴾[7] ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي﴾ ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي﴾، گفتند می خواهیم این دل شرحه شرحه بشود؛ یعنی قلبی که متنی است کارآمد نیست؛ اگر کسی به عنوان متن یک مطلب سنگینی نوشته این در کتابخانه ها می ماند. هر بزرگواری که در هر رشته ای یک متنی نوشت بالاخره محققان بعدی آمدند این را شرح کردند. تا متن شرح نشود کارآمد نیست. این دل یک متنی است باید با دعا با تعلیم با تحقیق با تدریس مشروح بشود. درخواست رسمی انبیاء ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي﴾ بود.

این شرح صدر دو تا راه رسمی دارد هر دو هم عبادت است. هر قدمی که عالم بر می دارد هر نفسی که عالم می کشد چرا حسنه است؟ برای اینکه در صدد شرح صدر است. حالا یک وقتی با دعا همراه است یک وقتی خود همین کار عمل صحيح دعا است. اگر کسی خالصانه دارد کار می کند شرح صدر به او عطا می کنند. یک وقت است که انسان گذشته از آن طلب شرح صدر دعا هم می کند ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي﴾ یک وقت است که نه، «شرحنا لهم صدورهم» است خود عمل شرح صدر می کند.

فتحصل دل یک امر ملکوتی است هر چه شما بگردید که دل چیست؟ بله این قلبی که می تید و خون را بالا و پایین می کند این منظور نیست بلکه دل امر فرشته گی است که اعتقادات و عقاید رسمی را می پذیرد امر ملکوتی است و قابل توسعه است و بهترین عاملی که می تواند دل را مشروح کند شرح صدر بدهد علم است؛ لذا انسان نه جای کسی را تنگ می کند نه اگر کسی هوس رانی کرده او نگران می شود. با معبود خودش پیوند دارد می شود عالم ربانی، بعدها وجود مبارک حضرت امیر فرمود که مردم چند دسته اند بهترین آن ها عالم ربانی است همین ها هستند.

عالم ربانی کسی است که با دو تا شرح کار کند یکی شرح خود علم یکی شرح عالم. عالم يعنى قلب. این قلب را باز کند؛ لذا هیچ نگران نیست که مثلاً فلان آقا ترقی کرده حتی پیشرفت کرده خوشبخت هم هست، بسیار خوب جلو زده بر او مقدم شده خدا را شکر می کند. غالب این اختلاف مذاهب و اختلاف ادیان و اختلاف گرایش ها و همه در اثر محرومیت از شرح صدر است. آن که گفتند: «اختلاف أمتي رحمة»[8] حق است اما ما یک اختلاف داریم یک مخالفت داریم. حضرت که نفرمود مخالفت رحمت است. فرمود اختلاف رحمت است. اختلاف از بهترین نعمت های الهی است اختلاف غیر از مخالفت است. اختلاف یعنی دومی کار اولی را در زمان غیبت او بکند، یک؛ اولی کار دومی را در زمان غیبت او بکند، دو؛ یعنی هر کدام خلیفه دیگری بشوند. وقتی ذات اقدس اله نظم ریاضی شبانه روز را بیان می کند می فرماید از بهترین نعمت های ما ﴿وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ﴾[9] است. اختلاف ليل و نهار یعنی چه؟ در روایات است که اگر کسی اهل عبادتی بود اهل زهد و تقوایی بود روز نتوانست، شب جبران بکند، شب نتوانست روز جبران کند. اختلاف یعنی هر کدام کار خود را انجام می دهد، یک در غیبت او خلیفه او می شود کار او را انجام می دهد، دو ﴿خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا﴾[10] این معنى اختلاف است. مثلاً زیدی که در غیاب عمرو کار او را نکند خدمت او را رعایت نکند زحمات او را رعایت نکند با او مخالف است نه با او اختلاف دارد. اختلاف از بهترین نعمت های الهی است. چرا ما در زیارت ائمه عرض می کنیم که «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ ... مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ»[11] يعنى فرشته ها یکی پس از دیگری می آیند خلیفه دیگری می شوند نمی گذارند بیت شما تنها باشد. «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ ... مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ»، چرا ما نباشیم؟ اگر انسان می تواند، به قول سنایی:

«تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک      برگ توتست که گشتست به تدریج اطلس»[12]

بارها به عرضتان رسید الآن فرشی گران تر از اطلس داریم؟ در کل کره زمین فرشی بهتر و گرانتر از فرش ابریشم هست؟ نیست. این ابریشم محصول یک کرمی است که این برگ توت را که در سطل زباله می گذاشتند، این آورده آن را اطلس کرده است. حرف جناب سنایی این است که اگر زحمت بکشی و درس بخوانی و حوزه یا دانشگاه بروی و عالم ربانی بشوی می شود اطلس برای این که همین برگ توت که آن را در سطل می ریزند، وقتی رفته مدرسه شاگرد کرم ابریشم شد می شود اطلس.

«تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک      برگ توتست که گشتست به تدریج اطلس»

وقتی که یک برگ توت می شود اطلس ما چرا اطلس نشویم؟ این راه ترقی باز است. از بهترین نعمت های الهی اختلاف است یعنی دیگری در غیبت اولی خلیفه او بشود کار او را انجام بدهد. آن اولی هم که در غیبت دومی خلیفه او بشود کار او را انجام بدهد ﴿جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا﴾[13] ، لذا در روايات ذیل همین آیه آمده است که اگر کسی نماز شبش را شب نتوانست بخواند روز بخواند. اگر یک عبادتی مربوط به شب بود نتوانست روز انجام بدهد. می فرماید شب و روز اختلاف دارند؛ یعنی هر کدام خلیفه دیگری هستند نه مخالف یکدیگر هستند. اگر اختلاف به معنی مخالفت بود که ما سلام نمی فرستادیم: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ ... مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ»[14] . بنابراین این اختلاف از بهترین نعمت های الهی است؛ یعنی هر کدام خلیفه دیگری بشوند کار او را انجام بدهد و انسان این ظرفیت را دارد؛ هم سلسله علوم را دارد که از قضایای شخصی به قضایای عمومی به مطلقات و به کلیات برساند، این یک نحوه توسعه است یا نه از امثال به أمثال پى ببرد ولو به قاعده نرسد این یک نحو دیگر توسعه است. هم دل این ظرفیت را دارد که وسیع بشود هیچ مزاحمی ندارد هم علم این ظرفیت را دارد که وسیع بشود و هیچ مزاحمی ندارد؛ لذا در بیان نورانی حضرت در کلمه قصار ۲۰۵ این است که «کُلُّ وِعَاءٍ»[15] ، تمام ظرف های عالم حکمشان این است که جای دیگری را تنگ می کنند. هر ظرفی با آمدن مظروف جایش تنگ می شود اما دل با آمدن علم جایش تنگ نمی شود بلکه شرح صدر پیدا می کند. پس اگر کسی بگوید العلم ما هو؟ علم یعنی همین. یک وقت است تعریف رسمی می کنند که چه علمی می خواهید؟ بله آن هم درست است، اگر علم فقه بخواهید معنایش این است علم اصول بخواهید معنایش این است علوم دیگر بخواهید معنایش این است. اما العلم ما هو؟ از یک کسی بپرسند خیال می کند علم وجود ذهنی است. علم وجود خارجی است، وجود ذهنی وجود ذهنی است. علم هیچ ارتباطی با وجود ذهنی ندارد. اگر سؤال بکنند العلم ما هو؟ حضرت می فرماید که علم در بین همه مظروف های عالم ممتاز است هر مظروفی که آمد جا را تنگ می کند علم جا را تنگ نمی کند جا را توسعه می دهد. «کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ».

این حرف ها بوسیدنی نیست؟ این حرف ها در جای دیگر هم هست؟ اگر کسی درسی خواند - در حوزه یا دانشگاه - جای کسی را تنگ کرد و نتوانست با دیگری هماهنگ بشود و نتوانست فضلیت اتحاد را اتفاق را هماهنگی را هم آوایی را حفظ بکند معلوم می شود حقیقت علم به او نرسیده است. حقیقت علم این است. این است که وجود مبارک حضرت امیر شبانه دست کمیل را که از اصحاب خاص حضرت است - می گیرد می برد بیابان زیر آسمان شفاف می گوید علم این است قلب این است و الا اگر از حرف ها عادی بود در همان مسجد می فرمود. کمیل هم یک آدم ممتازی است. کمیل یک شاگرد معمولی نیست. خیلی ها می خواستند با حضرت وقت خصوصی بگیرند نشد. حالا خود حضرت دستش را بگیرد ببرد در صحرا در فضای باز زیر آسمان بگوید در بین همه مظروف ها علم حسابش جداست. در بین همه ظروف قلب حسابش جداست. قلب یک فرشته است علم یک فرشته است این فرشته هر جا بیاید جا باز می کند «کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ» وجود مبارک حضرت امیر در یک خطبه دیگری می فرماید که پیغمبر (علیه و على آله آلاف التحية و الثناء) درباره ما دعا کرده است. در خطبه ۱۲۸ فرمود به این که «فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِیَّهُ فَعَلَّمَنِیهِ»[16] - علوم را تقسیم می کند فرمود یک علم خاصی است که ذات اقدس اله به پیغمبرش داده، پیغمبر (علیه و على آله آلاف التحية و الثناء) آن علم را به من داد، دو؛ «وَ دَعَا لِی» نه تنها أن علم را به من داد، دعا کرد که چه؟ «بِأَنْ یَعِیَهُ صَدْرِی» این «یَعِیَهُ» يعني وعاء بشود. خدایا دل على را وعاء علم قرار بده همین وعائی که این طور شد؛ یعنی این ظرفیت روز بروز اضافه بشود این مظروف هم که روز بروز اضافه می شود هر مظروفی که آمد جای خودش را باز می کند، یک، جا به چیزهای دیگر هم می دهد، دو؛ هم ظرف توسعه پیدا می کند هم مظروف می شود مشروح الصدر.

دعای پیغمبر هم این بود، این علم را به من یاد داد، یک، بعد دعا کرد که دل من وعاء اين علم بشود همین وعائی که «يتسع به العلم». «فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِیَّهُ فَعَلَّمَنِیهِ، وَ دَعَا لِی بِأَنْ یَعِیَهُ صَدْرِی وَ تَضْطَمَّ عَلَیْهِ جَوَانِحِی» اعضا و جوارح من در اثر این فرشته هماهنگ بشود. دیگر ما یک طوری فکر بکنیم و یک طوری حرف بزنیم و یک طوری رفتار بکنیم نباشد، آن چه که فرشته علم می گوید قلب می پذیرد، آن چه را که قلب می پذیرد اعضاء و جوارح عمل می کنند؛ لذا صدر و ساقه این ها نور است لذا ما به ائمه (علیهم السلام می گوییم نور مبین هستید صراط مستقیم هستید، همه این اسماء حسنایی که برای این ذوات قدسی است منشأش همین است و این منشأ در حوزه ها هست؛ یعنی این ظرفیت برای حوزه هست که فرشته بشود و جامعه را اصلاح کند. امیدواریم همه شما بزرگواران این چنین باشید.


[12] فروزانفر، بدیع‌الزمان، بابایی، پرویز، و سنایی، مجدود بن آدم. ۱۳۸۱. دیوان حکیم سنایی غزنوی: بر اساس معتبرترین نسخه‌ها. ۱ ج. تهران - ایران: نشر آزادمهر، بخش 2، ص183.
logo