« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

1403/02/19

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت 132 و 133/حکمت ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 132 و 133

 

بحث هاي روز چهارشنبه همان طور که مستحضريد درمورد بيانات نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) در نهج البلاغه است. کلمه طيبه 132 اين است که فرمود: «وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: إِنَّ لِلَّهِ مَلَکاً یُنَادِی فِی کُلِّ یَوْمٍ لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ»[1] . کلمه طيبه بعدي: «وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: الدُّنْیَا دَارُ مَمَرٍّ لاَ دَارُ مَقَرٍّ وَ النَّاسُ فِیهَا رَجُلاَنِ رَجُلٌ بَاعَ فِیهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا»[2] .

بيانات نوراني حضرت امير گاهي کلمات مبسوط در خطبه ها و نامه ها و ادعيه است و گاهي هم کلمات کوتاه است. اين کلمات کوتاه گاهي ريشه در همان خطبه هاي نوراني دارد و گاهي هم جداست. حضرت در اين جا فرمود به اين که فرشته اي است که از طرف ذات اقدس الهي مأمور است و هر روز به اهل دنيا خطاب مي کند که «إِنَّ لِلَّهِ مَلَکاً یُنَادِی فِی کُلِّ یَوْمٍ لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ»[3] . ندايي که فرشته از طرف ذات اقدس الهي مي دهد: گاهي ندا به انبياء است، گاهي ندا به اولياء است، گاهي ندا به مؤمنين است، گاه هم ندا به غافلين است. ندايي که فرشته الهي با انبياء و اولياء و مؤمنين دارد که دنيا مزرعه آخرت است[4] [5] و دنيا مسجد احباي الهي است: «جُعِلَ لِيَ الْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً»[6] و مانند آن که بيانات نوراني ائمه(عليهم السلام) درباره فضيلت زمين و آسمان روي همين جهت است. آسمان و زمين و ما بينهما اين ها آيات الهي اند و ذات اقدس الهي به بسياري از اين ها - به درخت ها و ميوه هاي درخت ها و کوه ها و آب ها - سوگند ياد کرد براي اين که اين ها آيات الهي اند.

 

قبلاً هم به عرضتان رسيد که قَسم خدا غير از قسمي است که در محاکم قضايي انجام مي شود. قَسم بشر در محاکم قضايي در مقابل بينه است. کسي که شاهد ندارد قسم ياد مي کند، ولي قسم خدا به خود شاهد است، نه در قبال شاهد. به خود دليل قسم مي خورد؛ نظير آن چه در سوره مبارکه «يس» است که فرمود: ﴿يس﴿1﴾[7] وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ ﴿2﴾ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ﴾ قسم به قرآن تو پيغمبر هستي. قرآن معجزه است. قرآن بينه نبوت است. اين که حضرت به بينه قسم مي خورد معلوم مي شود که قسم خدا در مقابل بينه نيست، به خود بينه است. اگر کسي بگويد قسم به اين مزرعه که امسال باران آمد! اين قسم به دليل است، نه در قبال دليل. اگر باران نمي آمد که مزرعه سبز نبود. قسم هاي خدا در قرآن به بينه است نه در قبال بينه. همه اش همين طور است. ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا﴾[8] و کذا و کذا و کذا اما قسم هاي ديگران در مقابل بينه است. آسمان و زمين و اين ها بينه اند دليل اند آيت الهي اند و حجت حقند و اين ها دنيا نيستند. اين ها آيات الهي اند. دنيا همين اعتبارات من و ما است که من اين قدر دارم، من اين قدر آبرومند هستم، من به اين مقام رسيدم من اين چهار تا کلمه را ياد گرفتم، من فلان جا اعتبار دارم، اين ها دنياست. آن فرشته هايي که ندا مي دهند درباره اين گروه است. مي فرمايند به اين که شما هر چه که جمع بکنيد بالاخره از شما مي گيرند هر چه هم بسازيد خراب مي شود همين. با دست خالي داريد مي رويد و شما خودتان را فروختيد.

 

اين دو جمله نوراني که از حضرت نقل شده است برای دنيازده است و دنيا به معني آسمان و زمين و چشمه ها و چشمه سارها و اين ها نيست. من اين قدر بلد هستم، من اين را دارم، من به اين مقام رسيدم، من به اين پست رسيدم، اين ها دنياست؛ لذا فرمود که فرشته هاي الهي به اين گروه از مردم درباره اين داشته ها مي فرمايند که شما هر چه داريد بالاخره از شما مي گيرند ساختيد خراب مي شود، خودتان را فروختيد و داريد مي رويد. «إِنَّ لِلَّهِ مَلَکاً یُنَادِی فِی کُلِّ یَوْمٍ لِدُوا لِلْمَوْتِ»[9] در حالي که زاد و ولد براي مرگ نيست. زاد و ولد براي اين است که اين نسل بماند و دين محفوظ بماند. «لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ».

 

جمله نوراني ديگر اين است که «الدُّنْیَا دَارُ مَمَرٍّ لاَ دَارُ مَقَرٍّ»[10] قرارگاه آخرت است. قبلاً هم به عرضتان رسيد که ما در آخرت به قرارگاه مي رسيم ثابت مي شويم نه ساکن؛ لذا ميلياردها سال هم بمانيم خسته نمي شويم. خستگي برای ساکن است نه برای ثابت. فرشته هايي که قبل از ما بودند بعد از ما هم هستند عمرشان به مراتب بيشتر از اهل دنياست اين ها خسته نمي شوند؟ موجود ثابت منزه از خستگي است. آن که خسته مي شود ساکن است نه ثابت و ما به دار القرار مي رسيم، ثابت مي شويم نظير فرشته ها مي شويم، آن جا خستگي ندارد. اصلاً خستگي در آن نشأه نيست. مثل اين که در عالم فرشته ها اصلاً خستگي نيست؛ البته با همين بدن مي رويم، ولي آن جا خستگي نيست.

 

پس «إِنَّ لِلَّهِ مَلَکاً یُنَادِی فِی کُلِّ یَوْمٍ لِدُوا لِلْمَوْتِ»[11] به اهل دنيا مي گويد شما هر چه تلاش بکنيد بالاخره پايانش مرگ است و هر چه هم جمع بکنيد پايانش از شما گرفته مي شود. بعد هم دنيا دار عبور است؛ بعضي در زمان حرکت مي کنند، کودک هشتاد ساله اند! کودک نود ساله اند! چون الآن که نشسته اند از همان خورد و خوراک دوران کودکي و نوجواني مي گويند؛ اين قدر مي دويديم، اين قدر بازي مي کرديم، اين قدر مي خورديم. الآن هم وقتي چهار پنج تا از اين پيرمردهاي سابق حرف مي زنند آدم ساکت بنشيند و حرفهايشان را گوش بدهد همين است. ما اين قدر مي خورديم، اين قدر راه مي رفتيم، همين است. محصولشان همين است. بنابراين اين ها کودک هشتاد ساله اند. کودک نود ساله اند. اين ها در زمان حرکت کردند، نه در دنيا، نه در مسائل ديني.

 

فرمود يک عده هستند که ابناء دنيايند و دنيا دار ممر است نه دار مقر. «وَ النَّاسُ فِیهَا رَجُلاَنِ»[12] توده مردم دو قسم اند ولي در بين اين ها مردان الهي هم پيدا مي شود. يک عده هستند که «رَجُلٌ بَاعَ فِیهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا» خودش را فروخته. هر صحنه اي پيش بيايد او حاضر است. هر حرفي را بخواهند بزنند او حاضر است. او خودش را فروخته است. «فَأَوْبَقَهَا» او را به هلاکت رسانده است. وقتي که خودفروشي کرده، به هلاکت رسيده است؛ اما يک عده هستند که در همين دنيا با ذات اقدس الهي معامله کردند و بدن و جان و حيات خودشان را دادند شرف و انسانيت را خريدند اين ها آزاد شدند «وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ» خودش را آزاد کرده خودش را خريده و با تلاش و کوشش تلاش کرده علم فراهم کرده جهاد کرده جهاد اصغر کرده جهاد اکبر کرده کوشش هاي فراواني کرده، اين را ثمن قرار داده خودش را خريده دنياي خودش را آزاد کرده «فَأَعْتَقَهَا». پس در همين دنيا و همين سرزمين يک عده آزاد مي شوند يک عده برده. اين ترجمه اين دو تا جمله کوتاه بيانات نوراني حضرت امير است.

 

مستحضريد که حضرت امير خودش را معرفي کرده که من سخنگوي قرآن هستم. قرآن درست است براي همه نازل شده است و همگان از قرآن بهره مي برند ولي سخنگوي رسمي قرآن من هستم. فرمود: «فَاسْتَنْطِقُوهُ»[13] ؛ با او حرف بزنيد «وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ‌»، او که با شما حرف نمي زند «وَ لَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ‌». من خبر مي دهم مي گويم قرآن چنين گفته است. اين قرآن با شما هم هست عربي هم بلد هستيد با او حرف بزنيد از او حرف بگيريد اما حرف خاص خدا را با شما نمي گويد «وَ لَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ‌»، من سخنگوي قرآن هستم. اين بيانات نوراني که حضرت امير اين جا دارد واقعاً سخنگوي قرآن است. قرآن که اصل اين مطالب هست دنيا را معرفي کرده است، مردم دنيا را معرفي کرده، وظيفه انسان ها را در دنيا معرفي کرده است؛ فرمود اين دنيا پنج بخش دارد: کودکي و نوجواني و جواني و سالمندي و پيري. وضع مردم در اين ادوار تاريخي پنجگانه در آيه بيستم سوره مبارکه «حديد» به اين صورت مشخص شد: ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا﴾[14] اين أنَّما و إنَّما در اين قسمت ها تقريباً نيمه حصر است ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ﴾ يک ﴿وَلَهْوٌ﴾ دو ﴿وَزِينَةٌ﴾ سه ﴿وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ﴾ چهار ﴿وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ﴾ پنجم. انسان يا کودک و نوجوان است به دنبال بازي و اين ها مي گردد؛ يا در دوران اشتغال و ازدواج و امثال ذلک است به يک تفاخرهاي غريزي سرگرم است؛ يا دوران ميان سالي است که من اين شغل را دارم، اين سمت را دارم، اين قدر (مال) دارم؛ يا دوران سالمندي و پيري است که اين تعداد بچه دارم، اين تعداد نوه دارم، دارم دارم دارم است. تکاثر برای دوران سالمندي است که ديگر هيچ بهره اي از اين ها نمي برد فقط مي گويد که من دارم. پس دنيا به دوران کودکي و نوجواني و جواني و سالمندي و پيري به اين پنج قسمت تقسيم مي شود ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ﴾ يک ﴿وَلَهْوٌ﴾ دو. مستحضريد که لعب هيچ کسي را سير نمي کند؛ براي اين که از همين لعاب دهن است، هيچ تشنه اي با لعاب دهن سير نمي شود. هيچ کسي با اين بازي و سرگرمي سير نمي شود. انسان خسته مي شود، ولي به هدف نمي رسد. با دست خالي از ميدان بازي برمي گردد. هورا کشيده، زنده باد گفته اما چيزي دستش نيست. اگر تشنه اي با لعاب دهن بخواهد خودش را سيراب کند فريب خورده است. ﴿لَعِبٌ﴾ است، يک ﴿وَلَهْوٌ﴾ است، دو ﴿وَزِينَةٌ﴾ سه ﴿وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ﴾ چهار ﴿وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ﴾، پنج. بعد ذات اقدس الهي در همين بخش سوره مبارکه «حديد» در ذيلش مي فرمايد که درست که ما گفتيم پنج مرحله دارد اما همه اين ها را جمع بندي کنيد مي شود: ﴿وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ﴾[15] ؛ اين ادوار پنجگانه کودکي و نوجواني و جواني و سالمندي و پيري آن است، خلاصه ادوار پنجگانه همين بازيگري است. در ذيل همان آيه است ﴿وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ﴾، که آدم را فريب مي دهد.

پرسش: ... مطابق با مراحل رشد انسان از کودکی تا ...

پاسخ: يعني دنيازده ها، وگرنه در قبالش افراد ديگري است که الآن گفته مي شود. همين بيان نوراني حضرت امير که فرمود يک عده خودشان را از دنيا آزاد کردند همين است که آزاد مردان اند، اين ها احرار هستند، اين ها آزاد مردانی اند که با دنيا معامله کردند؛ يعني گفتند مقام مي آيد ولي برده من است. اين سَمت را من دارم ولي برده من است. اين ها کساني هستند که خودشان را آزاد کردند و ذات اقدس الهي از اين ها به عنوان احرار ياد مي کند که اين ها آزاد مردان هستند. اين يک اصل است.

 

اصل ديگر اين است که ذات اقدس الهي فرمود اين دنيا را که سرتاسر نور است - يعني آسمان نور است زمين نور است فضا نور است، چشمه ها نور هستند، همه شان طيب و طاهر هستند همه شان آيات الهي اند، هر کدام را که بررسي مي کنيم ما را به الله مي رساند از اين جهت نور هستند. صدر و ساقه اش نور است - آفريديم در اختيار شما قرار داديم و من شما را استعمار مي کنم؛ چون مستحضريد استعمار يکي بسيار مقدس است، يکي بسيار پليد. استعمار پليد همين است که رايج است که مي بينيد فلان کس فلان کشور، کشور ديگري را استعمار کرده؛ يعني آن ها را وادار کرده کشور را آباد کنند به نفع اين ها. اين مي شود استعمار مذموم. اما ذات اقدس الهي در سوره «هود» فرمود من شما را استعمار مي کنم؛ اين استعمار و استفعال و طلب کردن يعني من از شما مي خواهم که زمين را آباد کنيد. اين فضا را آباد کنيد. از دل اين کوه ها اين چشمه ها را در بياوريد. من از شما مي طلبم که اين کشورتان را آباد کنيد: ﴿وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا﴾[16] ، در سوره مبارکه «هود» آيه 61 فرمود به اين که مطلوب من از شما همين است که شما دنيا را آباد کنيد ﴿وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ﴾. ذات اقدس الهي شما را از زمين رويانيد. شما از زمين برخواستيد. ﴿وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا﴾ از شما مي خواهد زمين را آباد کنيد. منتظر باشيد که روزي از غيب برسد که درست نيست. همه نعمت ها را ما به شما داديم شما دست دراز کنيد تلاش و کوشش کنيد اين کشورتان را آباد کنيد تا تأمين بشويد. ﴿وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا﴾ من از شما مي طلبم. اين استفعال است. از ما طلب کرده که زمين را آباد کنيم. تنها ﴿إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ﴾[17] که نيست. «إنّما يعمر الأرض» کسي، «إنّما يعمر الجبال» کسي، «إنّما يعمر العيون» کسي، «إنّما يعمر إنّما يعمر» را فراوان مي شود استنباط کرد. فرمود خدا شما را استعمار کرد، از شما طلب کرد که زمينتان را آباد کنيد. اين حرف همه انبياء است اختصاصي به دين اسلام ندارد. ﴿وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُّجِيبٌ﴾[18] .

در همين دنيا که يک عده اي برده شدند خودشان را فروختند «فَأَوْبَقَهَا»[19] ، يک عده اي هستند که خودشان را خريدند، قرآن کريم از آن ها به عنوان مجاهد «في سبيل الله» ياد مي کند مي گويد اين ها زنده اند. هم در سوره «بقره» هم در سوره «آل عمران» فرمود که اين ها زنده اند، شهداء زنده اند.

 

بعضي از دوستان و رفقا نوشتند که شما درباره پيغمبر تعبير به رحلت مي کنيد و حال اين که حضرت از پيغمبر تعبير به شهيد کرد؟ درست است تعبير به شهيد کرد. اما آن شهيدي که وجود مبارک حضرت درباره پيغمبر فرمود، آن شهيد قرآني است. شهيد قرآني يعني شاهد اعمال است. در قرآن ظاهراً از شهداء جبهه به عنوان شهيد ياد نشده است بلکه به عنوان مقتول «في سبيل الله» ياد شده است. ﴿لاَ تَقُولُواْ لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبيلِ اللّهِ﴾[20] ، ﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ﴾[21] ، در روايات بله، فراوان است که از مقتول در جبهه به شهيد ياد شده است، اما شهيد قرآني يعني شاهد. فرمود در قيامت ما همه امم را، يک؛ همه انبياء را، دو؛ همه را احضار مي کنيم. پيامبر هر امتي شاهد اعمال آن امت است، سه؛ توي پيغمبر اسلام که صلوات و عنايات ويژه الهي بر تو باد تو هم شهيد بر اممي هم شهيد بر شهدائي: ﴿جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاء شَهِيدًا﴾[22] ، تو هم شهيد بر اممي، هم شهيد بر انبياء هستي. اگر حضرت از وجود مبارک پيغمبر(عليهما السلام) تعبير به شهيد کرده است، شهيد قرآني است؛ يعني شاهد اعمال امم، يک؛ شاهد اعمال انبياء است، دو. ﴿جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاء شَهِيدًا﴾، يعني شاهد و مشهود.

پرسش: ... محکوم کردند

پاسخ: بسيار خوب، اما اصلاً در اين آيه ﴿وَجِئْنَا بِكَ﴾ يعني ﴿بِكَ﴾ ﴿وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاء شَهِيدًا﴾، اصلاً سخن از مرگ نيست. اين جا که قرآن پيغمبر را شهيد مي داند شهيد در محکمه قيامت است ﴿جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاء شَهِيدًا﴾، اين چه کاري به مسئله ميدان جنگ دارد؟

 

به هر تقدير عده اي خودشان را فروختند «فَأَوْبَقَهَا»[23] . عده اي خودشان را خريدند «فَأَعْتَقَهَا». اين ها دو گروه هستند و ذات اقدس الهي از همه ما طلب کرده است که زمين را آباد کنيم و آبادي زمين تنها به اين نيست که ما منتظر باشيم ديگري براي ما کار کند. اولاً علم، سواد يعني سواد! اقتصاد مثل سفارش در راهپيمايي نيست بگوييم آقايان همه تان در راهپيمايي شرکت کنيد! سفارش کنيم آقا همه تان کار بکنيد اين يک علمي مي خواهد، سفارشي نيست، دستوري نيست که آقا شما همه تان کار کنيد. اين يک مديريت مي خواهد، يک جامعيتي مي خواهد، يک فنّي مي خواهد يک زمين شناسي مي خواهد، يک زمان شناسي مي خواهد. فرمود برويد کار کنيد، اما بعد از اين که اين درسش را خوانديد، يا آن ها که درس خوانده اند آن ها را محترم بشماريد آن ها را نرنجانيد از آن ها کار بکشيد از آن ها بهره بگيريد.

 

وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) ما را به کار کردن در مسائل اقتصادي فراوان دعوت کرده است چه اين که خودشان اين کار را مي کردند. مرحوم صاحب وسائل(رضوان الله تعالي عليه) در جلد هفده وسائل که کتاب تجارت است، صفحه 40 و 41 اين روايت نوراني را از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) نقل مي کند «عن أبيه (عليه السلام)‌»[24] وجود مبارک امام باقر(سلام الله عليه) که «قال: كان أمير المؤمنين (عليه السلام)» [25] اين معلوم مي شود که اين جمله را وجود مبارک حضرت امير يک بار نفرمود، چند بار فرمود «كان أمير المؤمنين (عليه السلام) يقول» مکرر مي فرمود «من وجد ماءاً وتراباً ثمّ افتقر فأبعده الله»، کشوري که آب دارد خاک دارد و دست فقر دراز کند خدا او را از رحمت دور کند، چه دولت چه ملت بالاخره مورد نفرين اميرالمؤمنين است. آدم از متخصصين استفاده نکند يا کاري به متخصص نداشته باشد يا متخصص تربيت نکند، بگوييم کار کنيد، اين کار اگر مثل شرکت در نماز جمعه باشد يا شرکت در راهپيمايي باشد با سفارش حل مي شود، اما اقتصاد از پيچيده ترين علم هاست.

 

فرمود کسي که آب دارد و خاک دارد دستش به سوي ديگران دراز است «فأبعده الله»، آن وقت خود حضرت امير هم مکرر در مکرر وقتي گفتند که آقا بار شتر چيست؟ فرمود هزار تا درخت خرما! عرض کردند هزار تا درخت خرما که يک بار شتر نمي شود. فرمود هزار تا هسته است، هر کدام را بکارم يک درخت مي شود.[26]

 

يک بيان نوراني از پيغمبر(عليه و آله آلاف التحية و الثناء) رسيده است فرمود اگر گفتند يک ساعت بعد قيامت قيام مي کند؛ قيامت، نه مرگ شما! فرمود شما از طريق يک منبع اطلاع وثيقي باخبر شديد که يک ساعت بعد قيامت قيام مي کند، يک نهالي دست شماست، اين نهال را بکار و بمير. اين حرف ها بوسيدني نيست؟ «إن قامت الساعة وفي يد أحدكم الفسيلة»[27] ، فسيله يعني يک برگي که آدم بکارد و علفي سبز مي شود «إن قامت الساعة وفي يد أحدكم الفسيلة، فإن استطاع أن لا تقوم الساعة» نه قبل از اين که شما بميري. يک ساعت بعد قيامت قيام مي کند، تو چکار داري؟ تو بکار و بمير «حتى يغرسها فليغرسها»، اين دين بوسيدني نيست؟ «فإن استطاع أن لا تقوم الساعة حتى يغرسها فليغرسها»، بعد بميرد. اين دين است. اقتصاددان بايد دعوت بشود، حرمتش حفظ بشود، مديريت بکند، بعد جامعه هم همکاري بکند و رشد بکند. اين بيان نوراني حضرت است. پس بنابراين اين آخرت است اين دنيا نيست. کسي که کسب حلال مي کند سعادت است روزي است. اين که آخرت است «فَأَعْتَقَهَا»[28] ، اين که دنيا نيست.

بنابراين يک عده اي هستند که ذات اقدس با اين ها معامله کرده، اين ها خودشان را از ذات اقدس الهي خريدند، «فَأَعْتَقَهَا»، خودشان را آزاد کردند از اين ها قرآن به عنوان «مقتول في سبيل الله» ياد مي کند. در حقيقت اين ها شهيدند.

پرسش: ... دنيا را فرموديد آيتی از آيات خدا هست، از طرف ديگر تلاش و کوشش را هم فرموديد اما در اين بين عدالت هم می خواهد ...

پاسخ: بله همين است، عدالت را به همه سفارش مي کند، به يک نفر و دو نفر که نيست؛ به مسئولين يک مملکت يک طور سفارش مي کند، به افراد ديگر يک طور سفارش مي کند. هر کسي وظيفه خودش را بايد بداند. در آيه 111 سوره مبارکه «توبه» فرمود به اين که: ﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ﴾[29] اين حرف جهاني ماست اختصاصي به اسلام ندارد ﴿وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾.

پس يک عده خودشان را از دنيا مي خرند آزاد مي کنند. يک عده خودشان را به دنيا مي فروشند به دنبال اختلاس اين و آن هستند، خودشان را برده قرار مي دهند.

 

بنابراين ذات اقدس الهي در قرآن کريم ما را به کار دعوت کرده است. آن چه پيغمبر(عليه و آله آلاف التحية و الثناء) فرمود اگر يک نهالي دستت است بکار و بمير، يعني تا زماني که می توانيد کار کنيد. حالا يک کسي کارش با بيل و کلنگ است يک وقتي کارش با قلم است. ما بزرگان در عالم زياد داريم، اما بعضي خيلي شاخص اند. بعضي ها آن قدر بزرگند که نه استاد دارند نه شاگرد. استاد ندارند براي اين که مطالب متوسط را پيش استاد خواندند به آن عمق و عميق و عريق که رسيدند نشستن نشستن نشستند فکر کردند خودشان حل کردند. مرحوم بوعلي و امثال بوعلي اين طور بودند. اين ها که استاد نداشتند. فرمودند به اين که ما بخش هاي ابتدايي منطق و فلسفه را پيش فلاني فلاني و فلاني خوانديم به مشکلات علمي منطق و فلسفه رسيديم نشستيم نشستيم نشستيم خودمان حل کرديم. شاگرد هم نداشتند. ساليان متمادي درس گفتند اما کسي مثل آن ها نشد. ما در اسلام شخصيتي داشتيم که نه استاد داشتند نه شاگرد. يکي از آن ها و بلکه ممتازش مرحوم بوعلي بود. ساليان متمادي درس داد. اين بهمنيار يک آدم فحلي است، فيلسوف قَدري است، اما بهمنيار کجا، شيخ الرئيس کجا؟! ابوريحان بيروني هم از همين قبيل آدم هاست که اين ها کساني بودند که نه استاد داشتند نه شاگرد. ابوريحان بيروني وصيت مي کند که وقتي من مُردم - آن روز هيزم و اين ها بود، گاز و نفت و اين ها که نبود. معمول اين بود که با هيزم آب گرم مي کردند تا مرده را شستشو کنند - در آن آشپزخانه آن جا يک گوشه يک مقدار براده هايي است آن براده ها را بياوريد با آن براده آب گرم کنيد و مرا با آن غسل بدهيد. عرض کردند اين براده ها چيست؟ با اين براده ها که نمي شود آب گرم کرد؟ فرمود اين ها ذخيره من است شفاعت من است. آن روز قلم نِي بود، قلم خودنويس و اين ها که نبود. فرمود اين قلم هاي ني که من مي تراشيديم و کتاب مي نوشتم - من قرآن تفسير مي کردم حديث مي نوشتم - اين براده هاي آن قلم ها را جمع کردم اين جا گذاشتم که با اين ها آب گرم کنيد مرا غسل بدهيد که وسيله مغفرت من باشد. اين ها هم جزء مفاخر ما بودند. اين ها هم جزء حوزويان بودند. اين ها هم جزء علماي ما بودند. با اين ها کتاب ها نوشته شده و مانده است. ابوريحان بيروني يا فلان کس. ما علماي بزرگ فراوان داشتيم، منتها نام اين ها کمتر برده مي شود. اين ها هم بودند. اين کتاب ها به وسيله اين ها نوشته شده است. برکات به وسيله همين ها نوشته شده است. زمان آن ها که به مراتب بدتر از زمان هاي بعدي بود فشارهاي آن ها که به مراتب بدتر از فشارهاي بعدي بود.

 

بنابراين اين که ذات اقدس الهي فرمود که بعضي با من معامله کردند خودشان را خريدند آزاد کردند کم مقامي نيست که در سوره مبارکه «احزاب» دارد که ذات اقدس الهي بر اين ها صلوات مي فرستد ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ﴾[30] ؛ بر يک عده صلوات مي فرستد. البته ما بر پيغمبر و اهل بيت پيغمبر(عليهم السلام) صلوات مي فرستيم اما ذات اقدس الهي بر مؤمنين صلوات مي فرستد. در همان سوره «احزاب» است. اين کم مقامي نيست ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾.

 

بنابراين ما مي توانيم با دنيا خوب برخورد کنيم تا آن جا که ممکن است کار بکنيم. چه مسئول چه غير مسئول نه بي راهه برويم نه راه کسي را ببنديم، نه کسي ما را فريب بدهد، نه ما کسي را فريب بدهيم. هيچ وقت نمي شود با فريب زندگي کرد. فريب راه نيست. خود انسان گرفتار مي شود. يک وقتي به عرضتان رسيد اين که آدم مي رود حرم در و ديوار را مي بوسد به خاطر اين حرف هاست. اين حرف ها را زير اين آسمان همين ها گفتند کسي ديگر نگفت. وجود مبارک پيغمبر داشتند عبور مي کردند، ديدند که يک اسبي و يک اسب باني آن جاست. اين چاربيدار - هر کسي بود - دامنش را جمع کرد که به اين اسب نشان بدهد که اين جا جو است. حضرت موقع عبور کردن از آن جا ديد که اين دامن خالي است! فرمود: چرا اين کار را مي کني؟ گفت: اين را اين طور نشان مي دهم که خيال بکند که اين جو است بيايد. فرمود داري حيوان را فريب مي دهي؟ دين با اين کار تو مخالف است. با حيوان تبليغ سوء نکن. اين دين است. اين دين بوسيدني نيست؟ اين حرف ها را کسي ديگر گفته است؟ فرمود: گفت داري اسب را فريب مي دهي؟ فرمود: چرا اين کار را مي کني؟ تو خيال کردي فقط فريب انسان ها بد است؟ اين دين دين الهي است، حالا بعضي از تعبيرات درباره حيوانات است که آدم واقعاً خجالت مي کشد بگويد. فرمود داري حيوان را فريب مي دهي؟ آدم با دروغ يک ملتي را فريب مي دهد؟! اين که نمي شود.

پس بنابراين دين اين است. هم مردان الهي اين طور بودند، هم بزرگان اين طور بودند، هم خدا شهداي ما را با شهداي کربلا محشور کند اين طور بودند؛ با دست خالي رفتند با دست خالي هم برگشتند. اگر حقي باشد حق اين هاست. ما در کنار سفره اين ها نشسته ايم، تعارف که ندارد.

بنابراين مي شود با اين دين کشور را زنده کرد. امام صادق(عليه السلام) نفرمود که علي بن ابي طالب اين را فرمود. فرمود «كان أمير المؤمنين (عليه السلام) يقول»[31] وجود مبارک حضرت امير مکرر مي فرمود کسي که آب دارد خاک دارد گراني داشته باشد «فأبعده الله»، با دست خالي به خانه برگردد «فأبعده الله». اميدواريم اين نظام به دست مبارک صاحب اصلي اش برسد.


logo