1403/02/05
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 131/حکمت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 131
از بيانات نورانی وجود مبارک اميرالمومنين(سلام الله عليه) به کلمه طيبه 131 رسيديم. در آن کلمه وجود مبارک حضرت فرمودند که يک عده اي دنيا را مذمت مي کنند و من درباره دنيا و احکام و حِکَم دنيا بايد با شما سخن بگويم. «وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: وَ قَدْ سَمِعَ رَجُلاً یَذُمُّ الدُّنْیَا أَیُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْیَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا [الْمُنْخَدِعُ] الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِیلِهَا»[1] ؛ آيا دنيا را مذمت مي کني در حالي که تو به دنيا مغرور شدي و از مواعظ دنيا بهره اي نبردي.
رسم عده اي است که روزگار را بد مي گويند، دنيا را بد مي گويند و مانند آن. در کلمات عده اي از بزرگان هم هست که دنيا دار کذا است، اما اين ها متوجه اند که چه مي گويند؛ نمي گويند دنيا بد کرده است، مي گويند دنيا داري است که در آن حوادث تلخي واقع مي شود.
اصل جريان اين است که دنيا مثل آخرت ظرف است، آخرت مثل دنيا ظرف است. در آخرت بهشت و جهنم است، در دنيا شقاوت و سعادت است، تلخ کامي و خوش کامي است. انسان هم در آخرت محصول کار خود را مي بيند - چه زيبا چه زشت - هم در دنيا محصول کار خود را مي بيند. ظرف از آن جهت که ظرف است هيچ تقصيري ندارد.
يک سلسله حوادثي مربوط به نظام هستي است که اگر فلان ستاره با فلان ستاره در فلان مقطع نزديک بشوند سعد مي شود، يا نحس مي شود، آن يک حساب عالمانه دارد، درست هم هست. اين روز سعد است، فلان روز نحس است، مثلاً عقد کردن در فلان روز روا نيست يا در فلان روز رواست، اين يک امر علمي است، براي اين که به زمان برنمي گردد. اگر فلان کوکب با فلان کوکب نزديک شد، آثار خاص خودش را دارد و براي آن آثار هم دستور دادند. حتي برای آن فلان روزي که قمر در عقرب سعد است يا قمر در عقرب نحس است، هم دستور دادند.
قمر در اين آسمان اول به حساب اين آقايان حرکت مي کند، سعد و نحس برای آسمان هشتم است. برج عقرب چند تا ستاره اند که وقتي جمع بشوند شبيه عقرب جمع مي شوند. در فلک هشتم چند تا ستاره اند که به حساب پيشينيان به صورت ماهي جمع شده اند. چند ستاره اند که به صورت خوشه گندم جمع شده اند. قمر در برج عقرب نيست. برج عقرب در آسمان هشتم است قمر در آسمان اول است اين قمر که در اين مدار حرکت مي کند اگر محاذي با آن بخشي که برج عقرب است بشود، مي گويند قمر در برج عقرب است، يا قمر در برج حوت است.
حَمَل و ثور و جوزا و اسد و سرطان چند تا ستاره اند که به صورت خرچنگ جمع شده اند و به آن مي گويند سرطان، وگرنه قمر در برج سرطان نيست در برج عقرب نيست در برج حمل نيست؛ ستاره هايي به شکل دوازده گانه جمع مي شوند، آن ها در آسمان هشتم هستند، قمر در آسمان اول است، قمر حرکت که مي کند گاهي محاذي با برج عقرب است گاهي محاذی با برج حمل است و گاهي محاذی با برج سرطان است. اگر اين تقارن شد، قمر به لحاظ حرکت، محاذي با برج عقرب که در آسمان هشتم است، قرار می گيرد وگرنه قمر در برج عقرب نيست، برای اين تقارن مي گويند فلان آثار را دارد؛ البته گفتند با صدقه و دعا و امثال ذلک، مشکل را حل کنيد (آثار نحس را از بين ببريد).
يک بيان نوراني از امام نقي(سلام الله عليه) در کتاب شريف تحف العقول است. يکي از اصحاب روز جمعه اي يا يک روز ديگري خدمت وجود مبارک امام دهم رسيد. حضرت فرمود حالتان چطور است؟ عرض کرد: خيلي روز سختي بود، روز نحسي بود، فلان جا لباسم پاره شد، فلان جا پايم آسيب ديد! فرمود چرا به روز مي گويي روز بدي است؟ اين روز زمان است، در اين زمان خيلي ها کار خوب کردند، خيلي ها هم کار بد کردند. خيلي ها هم کامياب شدند، خيلي ها هم متضرر شدند[2] . ظرف چه کاري به مظروف دارد؟ حرف محققانه آن است که زمان و مکان ظرف هستند، يک؛ ظرف فقط منتظر است که شما چه مظروفي در آن وارد مي کنيد؟ ظرف چه اثري دارد؟ حضرت فرمود اين ظرف است، ظرف چه کاري به تو دارد؟ آن نحس و سعد حساب عالمانه و محققانه خاص خودش را دارد که آن هم در روايات است که مثلاً عقد کردن در روز قمر در عقرب نحس است، دستور به صدقه هم دادند، اين مربوط به موجود خارجي طبيعي جهان خلقت است. اما ظرف از آن جهت که ظرف است منتظر مظروف است. فلان ظرف بد است، فلان ظرف خوب است، اين طور نيست، بله فلان وقت آثار خوبي دارد مثل اين که مي گوييم زمستان سرد است، تابستان گرم است. آن اثر بخشي خوب و بد هم مثل سرما و گرما است، يک امر طبيعي است. اين موجود اين اثر را دارد. وقتي اين قمر حرکتش با آن جا هماهنگ باشد، فلان اثر را دارد، بله، اين را داريم و راهش را هم گفتند هست.
به هر تقدير طبق بيان نوراني امام دهم در همين کتاب شريف تحف العقول ظرف از آن جهت که ظرف است هيچ اثري ندارد؛ لذا نمي شود گفت که روزگار بد است؛ آن هم روزگار! اين يک امر علمي نيست؛ فلان روز قمر در عقرب است، بله مي شود گفت بد است چون شواهدي هم داريم، اما روزگار بد است، دهر بد است، دهر مرا مغرور کرد، اين يعني چه؟! در همين دهر خيلي از بزرگان به جاهايي رسيدند.
پس روزگار از آن جهت که ظرف است مشکلي ندارد و از آن جهت هم که ظرف است خيلي نبايد از آن با جلال و شکوه ياد کرد. حرف لطيف مرحوم فردوسي اين است. فردوسي يک شعري دارد که غزالي مي گويد نتيجه نصيحت چهل ساله مرا فردوسي در يک بيت ذکر کرده است که:
«اگر بار خارست خود کِشته اي وگر پرنيانست خود رشته اي»[3]
جناب فردوسي تنها براي رستم و اسفنديار نبود. اين قدر مطالب بلند حکيمانه دارد.
«که من شهر علمم عليّم دَر است درست اين سخن قول پيغمبر است»[4]
مگر آن روز نام مبارک حضرت امير را بردن کار آساني بود؟ اگر از فردوسي نبود، مگر اجازه مي دادند که کسي چنين حرفي بزند؟
«که من شهر علمم عليّم دَر است درست اين سخن قول پيغمبر است»
خدا شيخنا الاستاد مرحوم آقاي الهي قمشه اي را غريق رحمت کند فرمود آن قسمت رستم و اسفنديار و اشکبوس آن ها آثار ادبي و تاريخي است سرجايش محفوظ است اما مهمترين عاملي که شاهنامه را نگه داشت معارف و اخلاقيات و توحيد و امامت است و امثال ذلک است و بعد فرمود اين گونه از اشعار لطيف مهربانانه هم در ديوان فردوسي هست:
«ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جان شيرين خوش است»[5]
بعد فرمود گرچه من بهتر از فردوسي گفتم! فردوسي گفت:
«ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جان شيرين خوش است»
چون مرحوم آقاي الهي قمشه اي خيلي لطيفانه شعر مي گفت، گفت: من گفتم:
«هر کس که دلي دارد يک مور نيازارد کآن مور هم از دلبر دارد اثري بر دل»[6]
گفت اين شعر من با شعر فردوسي خيلي فرق مي کند، او به صورت حماسي گفت که مور را آزار نکن، من لطيفانه گفتم مور را آزار نکن.
به هر تقدير حرف جناب غزالي درباره فردوسي اين است که فردوسي مي گويد:
«اگر بار خارست خود کِشته اي وگر پرنيانست خود رشته اي»[7]
دنيا هم مثل آخرت است. آخرت نه بد است نه خوب، ظرف است.
«حشر غلامان علي با علي حشر محبان دگر با دگر»[8]
يک عده اي در بهشت يک عده در جهنم هستند. يک کسي بگويد آخرت جاي بدي است نخير، آخرت جاي بدي نيست، محصول کار خود آدم است. در آخرت بهشتي است که محصول کار آدم است، جهنمي است که محصول کار آدم است. در دنيا هم سعادتي است که محصول کار آدم است و شقاوتي است که محصول کار آدم است. بنابراين دنيا را مذمت کردن برهان علمي ندارد.
يک وقتي همين مرحوم آقاي الهي قمشه اي خودشان فرمودند: که از ما سؤال مي کنند که شما چرا اين قدر به فلک بد مي گوييد؟ فرمود ما دسترسي به خود افراد نداريم، به فلک بد مي گوييم وگرنه فلک کاري با ما نکرد. افرادی ضررهاي زيادي به ملت مي رسانند ما به اين ها مي گوييم. بجاي اين که اسم اين ها را ببريم اسم فلک و روزگار را مي بريم وگرنه خود اين شعرا و حکما مي دانند که آسمان و زمين، روزگار، حوادث، دنيا، امثال ذلک اين ها ذاتاً بد نيستند اين ها ظرف زمانند.
در اين جا وجود مبارک حضرت امير استدلال مي کند مي گويد شما که دنيا را مذمت کرديد، من دنيا را خوب تشريح بکنم. کجا نقصش را پنهان کرد؟ کجا خيرش را به شما نداد؟ آن جايي که بستگانتان مريض شدند لَگن گرفتيد، مگر به تو نشان نداد؟ «عَلّلتَ»[9] ، چون به مرض مي گويند علّت. «علَّلَ» يعني مريض را مريض داري کرده است. فرمود آن جايي که «علّلت المريض» به تو نشان نداد؟! آن جايي که در گورستان قبر کَندي و اين مُرده را بردي آن جا چال کردي، آن جا را به تو نشان نداد؟ فقر و فلاکت يک عده اي از بيکارها را به تو نشان نداد؟ اين کار را نکرد؟ کجا بايد به تو مي گفت و نگفت؟ چرا دنيا را مذمت مي کني؟ اگر محصول کار خير را به شما نشان نداده بود جاي مذمت بود. محصول کار شر را به شما نشان نداده بود جاي مذمت بود. دنيا حکيمانه دارد زندگي مي کند، زيرا اين ظرف را خالق دنيا آفريد، خيلي حکيمانه است.
در اين جا فرمود که «أَیُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْیَا» اي کسي که دنيا را مذمت مي کني و زشتي هاي او را ذکر مي کني ولي خودت به غرور او و فريب او مغرور شدي، به اباطيل او فريب خوردي «أَ [تَفْتَتِنُ] تَغْتَرُّ [بِهَا] بِالدُّنْیَا ثُمَّ تَذُمُّهَا» تو مغرور شدي، او را مذمت مي کني؟ «أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَیْهَا أَمْ هِیَ الْمُتَجَرِّمَهُ عَلَیْکَ» او نسبت به تو جُرم کرده يا تو جُرم کردي؟ او ظرف است، ظرف بيچاره جُرمي ندارد.
چون بد روي بد آيدت جفّ القلم، تو اين بديات را پای فلان تاريخ و فلان روز گذاشتي! پس اين ظرف پاک است. «أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَیْهَا» نه «هِیَ الْمُتَجَرِّمَهُ عَلَیْکَ؟ مَتَی اسْتَهْوَتْکَ أَمْ مَتَی غَرَّتْکَ؟ أَ بِمَصَارِعِ آبَائِکَ مِنَ الْبِلَی أَم بِمَضَاجِعِ أُمّهَاتِکَ تَحتَ الثّرَی» «بِلَي» يعني فرسودگي و کهنگي. پدر و آباء و اجدادت که کهنه شدند، اين کهنگي آن ها را که به شما نشان داد. مادر و مادربزرگ و امثال ذلک که پير شدند و فرسوده شدند را به شما نشان داد. اين ها را هم که با دست خودت به گورستان بردي را هم به تو نشان داد. چه کاري را به تو نشان نداد؟ کدام تلخي را به تو نشان نداد؟ اگر کار شيرين کرده باشي هم به تو نشان داد.
«کَم عَلّلتَ بِکَفّیکَ» «علَّلَ المريض» چون به مَرض مي گويند علّت. يکي از معاني علّت، مرض است. مريض علّت پيدا مي کند معلول مي شود. مي گويند فلان کس عذرش معلول است، يعني مريض شده است. تو معلِّلي يعني خدمتگزار اين معلول هستي. اين را که به تو نشان داد. «عَلَّل المريض» يعني پرستاري او را کرده است. فرمود چقدر تو پرستار مريض شدي؟ اين ها را که به تو نشان داد. «کَم عَلّلتَ بِکَفّیکَ وَ کَم مَرّضتَ بِیَدَیکَ» «مرّض المريض» يعني در درمان اين مريض کوشش کرد. «تبَتغَیِ لَهُمُ الشّفَاءَ» چقدر مريض ها بودند که مدام دعا مي کردي شفا مي خواستي کوشش مي کردي به دنبال طبيب و دارو مي رفتي. «وَ تَستَوصِفُ لَهُمُ» اين اوصاف را برايشان وصف مي کردي. گزارش مي دادي که اين معلول اين علت را دارد، اين بيماري را دارد شما درمانش کنيد. غذاتي که «غَدَاهَ لاَ یُغْنِی عَنْهُمْ دَوَاؤُکَ»[10] خيلي از روزها بود که دوا اثر نمي کرد، اين ها را مي ديديد که به تو نشان مي داد. «وَ لاَ یُجْدِی عَلَیْهِمْ بُکَاؤُکَ» ناله هايي هم که مي کردي را به تو نشان داد. چه کاري را بايد دنيا به تو نشان مي داد که نشان نداد؟
«لَمْ یَنْفَعْ أَحَدَهُمْ إِشْفَاقُکَ وَ لَمْ تُسْعَفْ فِیهِ بِطَلِبَتِکَ وَ لَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِکَ وَ قَدْ مَثَّلَتْ لَکَ بِهِ الدُّنْیَا نَفْسَکَ وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَکَ» آن جايي که براي ارحامتان گور کَندي و آن ها را انداختي همان جا، همين دنيا گور تو را به تو نشان داد؛ يعني تو هم يک روز همين طور مي شوي. مريض شد و روی تخت بيمارستان قرار گرفت به تو نشان داد که تو هم يک روزي اين طور مي شوي.
پس بنابراين روزگار ما را فريب داد روزگار خيانت کرد روزگار بد است حرف منطقی نيست. روزگار هيچ بد نيست، ظرف است. ظرف کار خودش را به مظروف نشان مي دهد. فرمود تمام کارها برای خود شماست، مثل آخرت است، بگوييد آخرت بد است آخرت براي بهشتي ها که بد نيست، براي دوزخي هايي که بد است خود اين دوزخي خودش جهنم را با خودش بُرد. خود دوزخي اين کار را کرد.
فرمود به اين که با قدرت و قوّتي که ذات اقدس الهي به شما داد همه مشکلات را دنيا به شما نشان داد ولي شما عمل نکردي. «وَ قَدْ مَثَّلَتْ لَکَ بِهِ الدُّنْیَا نَفْسَکَ وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَکَ. إِنَّ الدُّنْیَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا» با «کژ روي جفّ القلم کژ آيدت»[11] راست رفتي دنيا به تو نشان مي دهد؛ يعني همان نشان دادن راست را مي بيني، نه اين که او طور ديگري نشان بدهد، نه، او هر چه هست را نشان مي دهد. وقتي درست رفتي و درست گفتي، نه راه کسي را بستي نه بي راهه رفتي، همان را به تو نشان مي دهد.
«إِنَّ الدُّنْیَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِیَهٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًی لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا»[12] هر کس از اين دنيا ره توشه براي آخرت بگيرد اين جا مرکز درآمد و اقتصاد است، چون هر کس به جايي رسيده است از درست رفتاري و درست گفتاري و درست کرداري خود در اين دنيا به آن جا رسيده است. «وَ دَارُ غِنًی لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا» فرمود: «تزوّد» اين زاد و توشه را از همين جا بايد گرفت. هر کسي کار خير کرد به شهادت رسيد يا جانباز شد به نظام خدمت کرد به انقلاب خدمت کرد به جنگ خدمت کرد نتيجه اش را مي بيند. به مراکز علمي و فرهنگي خدمت کرد، خدماتي ارائه کرد، نتيجه اش را می بيند.
«وَ دَارُ مَوْعِظَهٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا» مستحضريد که موعظه سخنراني نيست. سخنران را واعظ نمي گويند. وعظ «جذب الخلق الي الحق» است. آن که حرفش در جامعه اثر ندارد، او سخنران است، واعظ نيست. ﴿إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ﴾[13] که در قرآن کريم ذات اقدس الهي به خود نسبت داد که من واعظم، و به وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود آن چه که از آسمان غيب بر تو نازل مي شود سه چيز است: ﴿ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾[14] ، اگر درس خوانده ها و محققان اند با حکمت، و اگر اوساط مردم اند با موعظه، و اگر بد انديشانند با جدال، منتها با جدال احسن. ﴿ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾. بيش از سه راه هم که در قرآن نيست. وعظ «جذب الخلق الي الحق» است نه سخنراني. سخنراني براي مراسم است، مشکلي را حل نمي کند. شنونده اي که به وسيله اين سخنراني مجذوب الي الله نشد برای اين است که موعظه نشنيد، او سخنراني شنيد در يک مراسمي شرکت کرد. اين که خدا مي فرمايد: ﴿أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ﴾[15] ، من واعظم شما را با يک جمله نصيحت مي کنم، اين وعظ «جذب الخلق الي الحق» است اگر جذب نشود که وعظ نيست. اين جا هم بيان نوراني حضرت اين است که اين «وَ دَارُ مَوْعِظَهٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا»[16] هم جاي ثروت است که ﴿تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى﴾[17] هر چه مي خواهيد براي راهتان بگيريد اين جا بگيريد، اين جا هم دار زاد و راحله است و هم دار موعظه است «لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا»[18] .
«مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ» نه تنها مسجد مسجد است، «جُعِلَ لِيَ الْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً»[19] سراسر زمين هر جايي که آدم بتواند سر به خاک بنهد آن جا مسجد است. فرمود اولياي الهي احباي الهي انبياي الهي ائمه الهي اين ها مسجدشان دنياست. «مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّی مَلاَئِکَهِ اللَّهِ»[20] ملائکه صلوات دارند. قبلاً هم اشاره شد که دو تا صلوات در سوره مبارکه «احزاب» است: يکي صلواتي است که ذات اقدس الهي بر وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) دارد که در آن صلوات فرشته ها هم در خدمت ذات اقدس الهي هستند که فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ﴾[21] بعد به ما هم فرمود که شما هم عرض ادب کنيد. اين يک مطلب. در همان سوره مبارکه «احزاب» فرمود که خدا بر شما هم صلوات مي فرستد. اين طور نيست که خدا فقط بر پيغمبر و علي و اولاد علي صلوات بفرستد. شما هم يک قدري که جان بگيريد مي بينيد که صلوات الهي شامل حال شما شد. ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾[22] کم مقام است؟ کم جای خوبي است؟ فرمود خدا بر شما صلوات مي فرستد. خدا که خودش مبدأ همه اين هاست مي گويد که صلوات من بر فلان شهيد! صلوات من بر فلان خادم! صلوات من بر فلان روحاني! صلوات من بر آن مسئول غير اختلاسي! همين است. ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾، اين کم مقام است؟ ما منتظريم که کسي دعا کند، البته دعاي مؤمن درباره مؤمن يقيناً مستجاب است؛ اما وقتي خداست وعده داد که درست راه برو من بر تو صلوات مي فرستم. در همان سوره مبارکه «احزاب» است: ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾، اين کم مقام است؟ کم جايي است؟ شبانه روز ما از دنيا تشکر کنيم و دنيا را مدح کنيم و معرفي کنيم نمي رسيم. در همين دنياست که خدا بر مؤمنين صلوات مي فرستد. چرا بي راهه برويم؟ چرا ما نه؟ حالا يک خصيصه هايي براي انبياء و اولياء و اهل بيت و اين هاست که آدم واقع را نمي داند که خدا چه چيزي در اين ها ديد که اين همه فيض به اين ها داد؟! اما بسياري از افراد عادي اند که به مقاماتي رسيدند، چرا ما نه؟ راه که باز است و مهم ترين راه يا اصلي ترين راه يا تنهاترين راه هم به عنايت الهي است. فرمود من بر شما صلوات مي فرستم، کجا مي خواهيد برويد؟ چه چيزي را مي خواهيد نگاه کنيد؟ دنبال چه مي گرديد؟ ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾، يک چنين عالمي است. از دنيا بهتر؟! از زير اين آسمان بهتر؟! روي اين زمين بهتر؟! جايي از اين بهتر؟! آن وقت آدم مي آيد دنيا را مذمت کند که چه؟
فرمود به اين که همه اين جزئيات را به شما گفته است. «مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّی مَلاَئِکَهِ اللَّهِ»[23] فرشته ها در همين دنيا بر شما صلوات مي فرستند. در همين دنيا بر انبياء و اهل بيت صلوات مي فرستند «وَ مَهْبِطُ وَحْیِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ اکْتَسَبُوا فِیهَا الرَّحْمَهَ وَ رَبِحُوا فِیهَا الْجَنَّهَ فَمَنْ ذَا یَذُمُّهَا وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَیْنِهَا وَ نَادَتْ بِفِرَاقِهَا وَ نَعَتْ نَفْسَهَا وَ أَهْلَهَا» هر روز دارد مي گويد بلند بگو «لا اله الا الله»! آيا اين حرف بدي است؟ اين که هر روز دارد مي گويد بلند بگو «لا اله الا الله» پس خبري هست، پس چيزي را کتمان نکرده است پس چرا اين دنيا را مذمت مي کنيد؟ زمان که هر چه در آن هست صريحاً اين را روي طَبق اخلاص مي گذارد به آدم مي گويد، جا براي مذمت ندارد.
«فَمَنْ ذَا یَذُمُّهَا وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَیْنِهَا» به اين که به بينونتش و به فراغش «وَ نَادَتْ بِفِرَاقِهَا وَ نَعَتْ نَفْسَهَا وَ أَهْلَهَا فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلاَئِهَا الْبَلاَءَ وَ شَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَی السُّرُورِ؟! رَاحَتْ بِعَافِیَهٍ وَ ابْتَکَرَتْ بِفَجِیعَهٍ تَرْغِیباً وَ تَرْهِیباً وَ تَخْوِیفاً وَ تَحْذِیراً - فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاهَ النَّدَامَهِ وَ حَمِدَهَا آخَرُونَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ» در قيامت هم که شايد يک عده بد بگويند يک عده خوب بگويند، آن جا هم به بدها بايد گفت که بد کني جفّ القلم بد آيدت. اگر کار خير کردي آن جا نيکي مي بيني. دنيا هم مثل آخرت است. آخرت بهشتي دارد جهنمي دارد و هر کس محصول کار خودش را مي بيند. دنيا هم سعادتي دارد و هم شقاوتي دارد و هر کسي نتيجه کار خودش را مي بيند.
پس ظرف از آن جهت که ظرف است مذموم نيست و هر چه را که انسان انجام مي دهد ممکن است براي ديگران مخفي باشد ولي براي خود انسان به طور شفاف روشن مي کند؛ لذا دنيا از آن جهت که مخلوق ذات اقدس الهي است، مورد احترام است. آخرت از آن جهت که مخلوق است، مورد احترام است. انسان بايد تمام تلاش و کوشش را بکند، يک؛ بي راهه نرود، دو: راه کسي را نبندد.
اميدواريم به برکت اهل بيت ما و نظام ما و جامعه ما اين چنين باشيم.