« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

1402/12/02

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت 131/حکمت ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 131

 

اين دو نکته را که مربوط به حضرت علي اکبر(سلام الله عليه) است عرض کنم. اين طور نقل کردند که در آن بحبوحه وقتي اسب حضرت علي اکبر بجاي اين که حضرت را به طرف خيام حسيني برساند به طرف لشکرگاه بيگانه رساند و هر کسي با هر چه در دستش بود به آن بزرگوار که شبيه پيغمبر بود آسيب مي رساند وجود مبارک حضرت سيدالشهداء به بالين ايشان آمد. يک غلام سياهي هم در کربلا بود که وجود مبارک حضرت به بالين ايشان هم آمد. بعضي از کارها لحظه اي است ولي ابدي است. نقل کردند که همان کاري را که وجود مبارک سيدالشهداء براي علي اکبر کرد براي اين غلام سياه هم کرد. يعني «يکسان رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت      در دين ما سيه نکند فرق با سپيد»[1] . در آن جمعيت و در آن صحنه حالا انسان خم بشود، صورت پسرش را ببوسد بله جا دارد! اما صورت غلام را ببوسد! براي اين که بفهماند «يکسان رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت      در دين ما سيه نکند فرق با سپيد».

مطلب دوم در جريان حضرت علي اکبر کار زينب کبري(سلام الله عليها) بود. اين که در قصه حضرت استاد ما مرحوم آيت الله العظمي داماد عرض کرديم که اين ايام هم ايام سالگرد ايشان بود، براي همه سخت گذشت حوزه علميه قم آن روز که مرحوم آقاي داماد را از دست دادند، يک استوانه علمي بود مرحوم آقاي بروجردي(رضوان الله تعالي عليه) در دوران کهولت بود، تنها درس فقهي که سران حوزه آن جا حضور پيدا مي کردند درس آقاي داماد بود. مرحوم آقاي مشکيني بود، مرحوم آقاي اردبيلي بود، حضرت آيت الله العظمي شبيري زنجاني بود، مرحوم آيت الله روحاني بود، مرحوم آيت الله احمدي ميانجي بود، مرحوم آيت الله آذري بود، مرحوم آيت الله سيد جلال طاهري بود، امام موسي صدر(حفظه الله) تا ايران بود درس ايشان شرکت مي کردند و بزرگان ديگر، حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي بود، ما آن روز در حوزه علميه از اين ها بزرگ تر نداشتيم. اين ها درس آقاي داماد با خضوع برای استفاده شرکت مي کردند.

درسي نبود که هر کسي بيايد بفهمد و بتواند برود. در هر هزار نفر ممکن است چند نفر بتوانند آن درس را بفهمند. پر کار بود دقيق بود هيچ کاري نداشت فقط درس گفتن بود. براي درس گفتن خيلي احترام قائل بود و شايد درس سه چهار روز را يک روز مي گفت. کمتر کسي بود که بيايد درسش را بفهمد همين ها سران حوزه بودند. همين چند نفري که اسم بردم با بعضي از بزرگاني که رحلت کردند اين ها در درس مرحوم آقاي داماد حضور داشتند. ما تقريباً سيزده سال درس ايشان شرکت کرديم، سيزدهمين سال بود که ايشان رحلت کردند. هفت سال درس را شبانه روز يعني شبانه روز صفحه به صفحه يعني صفحه به صفحه اين عصر چهارشنبه که مي شد، شب پنجشنبه ما اين جزوه را خدمت ايشان مي داديم بعد شب يکشنبه عصر شنبه مي رفتم و تحويل مي گرفتم. در طي اين هفت سال تقريبي نگفت که من خسته شدم از اين کارها. از آن قبيل نبود که مثلاً ما يک جزوه اي بنويسيم به ايشان بدهيم ، اين سه چهار صفحه را سه چهار جايش را ببيند! در طي اين هفت سال سطر به سطر می ديدند و نگفتند من خسته شدم بس است و امثال ذلک! شاگرد پروري اش هم اين طور بود، درسش هم آن طور بود. فهميدن درسش هم مقدور هر کسي نبود. اين هم درسش هست(که چاپ شده).

ايشان آن روزي که رحلت کردند شب آيت الله آقا سيد علي پسر بزرگشان که خودشان هم الآن از اساتيد هستند ايشان را در عالم رؤيا ديدند - چون همه ما نگران بوديم چه گريه ها که نکرديم! يک ضايعه اي بود - ايشان در همان عالم رؤيا از پدر بزرگوارشان سؤال کردند که وضع شما چگونه است؟ ايشان فرمودند به اين که دو چيز مرا نجات داد، آقا سيدعلي آقا مي فرمودند به اين که من سؤال کردم آن دو چيز چيست؟ گفت علاقه به زينب کبري و قبه بيضاء. اين دو چيز مرا نجات داد.

اولي که زينب کبري است که بله، مسئله براي ما روشن بود، اما نمي دانستيم قبه بيضاء کجاست؟! بعد وقتي که روز شد و تحقيق کرديم، ديديم که قبه مطهر حضرت امير قبل از اين که طلاکاري بشود با نقره سفيد بود و قبه وجود مبارک حضرت امير معروف بود به قبه بيضاء «يا صاحب القبة البيضاء في النجف»[2] آن روز طلا نبود بعدها کم کم مطلّا شد. قبه بيضاء قبه بيضاء برای حضرت امير بود. گفت اين دو چيز مرا نجات داد، علاقه به زينب کبري و صاحب قبه بيضاء که حشر همه اين ها با اولياي الهي باشد.

اين زينب کبري در جريان حضرت علي اکبر يک کار عجيبي کرد! مستحضريد که دو تا پسرش قبلاً رفتند شربت شهادت نوشيدند. بعد از اين که خبر شهادت اين دو تا پسر به حضرت زينب کبري رسيد حضرت از خيمه بيرون نيامد، اما جريان حضرت علي اکبر را که شنيد زينب کبري از خيمه بيرون آمد «وا اخيا و اخيا، واخيا و اخيا»! به طرف ميدان رفت کنار بدن مطهر، وجود مبارک سيد الشهداء از خواهرش تقدير کرد تجليل کرد، فرمود خواهرم، فهميدم براي چه بيرون آمدي، اين همه شهداء بودند، دو تا بچه ات شهيد شدند، براي هيچ کدام بيرون نيامدي، احسنت خواهر، تو آمدي که حواسم را متوجه خودت کني که من در کنار نعش علي متأثر نشوم تو براي اين آمدي، من به پاس قدرداني اين عاطفه ات را حرمت مي نهم خودم اين نعش را به خيمه نمي آورم «يا بني هاشم احملوا نعش اخيکم» من به احترام اين عاطفه تو خودم نعش را به خيمه نمي آورم چون ساير نعش ها را خود سيد الشهداء به خيمه مي آورد گفت: به احترام اين عاطفه تو، تو آمدي که آن پدري و پسري که بين من و علي است مرا متأثر نکند من خودم اين نعش را به خيمه نمي آورم «يا فتيان بني هاشم احملوا نعش اخيکم الي الفسطاط».

«السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين».

 

در بحث های روزهاي چهارشنبه که مربوط به نهج البلاغه است، در کلمات حکيمانه و قصار نهج البلاغه به کلمه 131 رسيديم. در اين کلمه 131 وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) «وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: وَ قَدْ سَمِعَ رَجُلاً یَذُمُّ الدُّنْیَا»[3] ديد يک کسي دارد دنيا را مذمت مي کند حضرت فرمود: «أَیُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْیَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا [الْمُنْخَدِعُ‌] الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِیلِهَا» اي کسي که خودت فريفته دنيايي، مغرور به ره آوردهاي باطل دنيايي، من دنيا را شرح بدهم تا متوجه شوی که دنيا استحقاق مذمت ندارد، بلکه دنيا زده ها هستند که مذموم هستند وگرنه دنيا مخلوق ذات اقدس الهي است. من خبر بدهم که دنيا چيست تا شما بفهميد که «أَ [تَفْتَتِنُ‌] تَغْتَرُّ بِالدُّنْیَا ثُمَّ تَذُمُّهَا» خودت فريب دنيا را مي خوري بعد دنيا را مذمت مي کني؟ «أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَیْهَا أَمْ هِیَ الْمُتَجَرِّمَهُ عَلَیْکَ» آيا او جُرم کرده يا تو بر دنيا جُرم کردي؟ دنيا هر حقيقتي دارد راست و صريح اعلام مي کند چيزي را کتمان نمي کند، تويي که فريب مي خوري.

 

حالا من دنيا را تشريح بکنم که کجاي دنيا بد است، چه چيزي را کتمان کرده، چه چيزي را خلاف گفته، چه چيزي را بايد مي گفت و نگفته، چه چيزي را نبايد مي گفت و گفته؟ «مَتَی اسْتَهْوَتْکَ أَمْ مَتَی غَرَّتْکَ» چه زمانی فريب داد، چه زمانی دروغ گفت، چه زمانی خيانت کرد؟ اين از کلمات نوراني حضرت است که بايد إن شاء الله در جلسات بعدي مطرح بشود.

مستحضريد که قرآن کريم به وسيله نهج البلاغه تفسير مي شود. بخش مهم نهج البلاغه در حقيقت تفسير قرآن کريم است. قرآن کريم دنيا را خوب تشريح کرده است که «الدنيا ما هي؟». اين بخش از تفسير، تفسير حقيقت دنيابراي اهل معرفت است که دنيا چيست؟ يک قسمتي از آيات قرآن درباره دنيا، تعبير دنياست نه تفسير دنيا. اين بحث برای دو گروه است:

يک گروه زاهدان هستند که قرآن دنيا را برای آن ها تعبير مي کند يعني «ايها الزاهد» عبرت بگير عبرت بگير. تعبير از عبرت است، عبرت يعني عبور کردن از زشتي به خوبي. کسي که فقط تماشاگر يک صحنه است که عبرت نمی گيرد، به کسي که عبور کرده از تلخي به شيريني و از گناه به اطاعت و از زشتي و پلشتي به زيبايي، مي گويند عبرت گرفت و عبور کرد.

براي عده ديگري هم تعبير براي عبور کردن است؛ يعني به او مي فهماند که تو خواب ديدي! خواب ديدي که فلان مقام را پيدا کردي، روي ميز نشستي امضايت خريدار دارد، اين ها را خواب مي بيني، اين خواب تعبير دارد. تعبير يعني عبور کردن از آن چه که ديدي و آن چه که هست. اين که يوسف(سلام الله عليه) گفت: در منام ﴿إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا﴾[4] که براي من سجده مي کردند؛ وجود مبارک خليل حق تعبير کرد عبور کرد از يازده ستاره به يازده برادر.

تعبير خواب اين است که آن چه را که انسان مي بيند اگر متن جريان باشد مثل ﴿إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ﴾[5] اين تعبير نمي خواهد، خود صحنه را خواب ديد و عمل می کند، اما رؤياهايي که انسان در خواب مي بيند اين از واقعيت فاصله دارد، حالا يا اصلاً ساخته خود خيال است که تعبير ندارد، «اضغاث احلام» است، اين را خود نفس خود وهم خود خيال ساخت، اين کجا عبور بکند؟ اين دست ساخته خود خيال است، اين تعبيري ندارد و «اضغاث احلام» است. يک وقت است که اين شخص حقيقتي را در عالم مثال مي بيند. چون آن حقيقت را مي بيند و در دنيا عادت کرده است از مطلبي به مطلبي، از مطلبي به مطلبي، اين ذهن او و نفس فعال و خاطره و وهم و خيال او، آن صورت اولي را که ديد از آن جا عبور مي کند به شبيهش، بعد به مَثيلش، بعد گاهي به ضدّش، گاهي به امثالش، بعد صبح که پا مي شود آخرين صورت يادش است. آن معبِّر هنرمند تواناي روانشناس کسي است که بفهمد در آن عالم سير کند، روابط آن ها را بداند خصوصيت نفساني اين شخص را بداند، اول خودش عبور بکند از اين صورت اخيري به صورت قبل آخر و قبل آخر و قبل آخر تا به اوّلي برسد، بعد دهن باز کند تعبير بکند بگويد تو از آن جا عبور کردي عبور کردي عبور کردي يک چنين واقعه اي اتفاق مي ‌افتد. اين تعبير رؤياي صحيح است.

آن معبِّر کسي است که روانشناس باشد اولاً، واقع شناس باشد ثانياً، هماهنگ کند ثالثاً؛ تا بگويد اين صورت اخيري که الآن يادت هست اين منزل پنجمي است که تو در عالم رؤيا عبور کردي، چهارمي اش آن است سومي اش آن است دومي اش آن است اولي اش اين است؛ آن چه ديدي اين اولي است و اين هم واقع مي شود. اگر معبِّر بتواند بفهمد هم واقع شناس باشد هم روان شناس باشد هم بتواند از آخر به اول عبور بکند تعبير صحيحي خواهد بود، تعبير رؤيايي است، اين را مي گويند معبِّر. قرآن کريم بخشي از آياتش تعبير رؤيا است، چون «النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»[6] [7] خيلي ها خواب مي بينند که امضايشان خريدار دارد. يا خواب مي بينند که عُظمَي هستند و اعظم هستند و از اين بازي ها، اين خواب است؛ وقتي که معبِّر الهي يعني قرآن کريم سخن مي گويد عبور مي دهد. پس قرآن براي بعضي ها تعبير به معناي دوم است، براي برخي ها تعبير به معني اول است، براي بعضی هاي تفسير است. اين کار قرآن است هيچ کس کنار قرآن نرفت مگر اين که اگر بخواهد از قرآن استفاده کند محققانه برگشت. اين سه فصل.

 

فصل چهارم اين است که بعضي دين دارند اما دينشان را انبياء و اولياء از طرف خدا تدوين نکردند، هوس و علاقه و بازي آن ها تدوين کرده که يا «دنانيرهم دينهم»[8] جاسوسي بکنن براي اين و آن يا ﴿دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا﴾[9] [10] است ﴿أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ﴾[11] تمام کارهايش اين است که اين طور بازي بکند آن طور بازي بکند الآن هم که دوران کهن سالي و دوران مرگش است قاه قاه مي خندد که ما آن وقت اين طور بازي مي کرديم اين قدر مي خورديم! وقتي جلسات خصوصي اين سالمندان را شما مي بينيد حرف نزنيد و بشنويد که چه دارند مي گويند، مي گويند اين قدر مي خورديم و اين قدر بازي مي کرديم و اين قدر مي خنديديم همين! ﴿دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا﴾[12] [13] . برای يک عده دارد «دنانيرهم دينهم»[14] که برای همين جاسوس ها و اختلاسي ها و امثال ذلک است، اما اين هايي که ﴿اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا﴾[15] [16] هم همين طور هستند، دينشان بازي کردن است.

 

گروه پنجم يا ششم کساني هستند که فرمودند براي اين ها عزت و جلال و شکوه است «في الدنيا و الآخرة» درباره حضرت مسيح و درباره حضرت موسي در قرآن کريم دارد که براي اين ها جلال و شکوه است «في الدنيا و الآخرة».

بخش بعدي قرآن کريم به همه ما مي فرمايد که حواستان جمع باشد دنيا از آن جهت که دنياست براي کسي ميوه نمي دهد مگر اين که خودتان درخت بکاريد و بوستان بپرورانيد. به وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود مبادا خوشحال بشويد ﴿زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا﴾[17] زهر و زهره، شکوفه است. در اين کتاب زهر الربيع مرحوم جزايري، زهر اسم جنس است زهره مثل تمر و تمره، زهره يعني يک شکوفه زهر يعني شکوفه مثل تمر و تمره، اين کتاب معروف به زهر الربيع است يعني شکوفه بهار.

در قرآن کريم فرمود حواستان جمع باشد درخت دنيا براي هيچ کس ميوه نمي دهد فقط شکوفه دارد «از آن سرد آمد اين کاخ دلآويز     که چون جا گرم کردي گويدت خيز»[18] . نمي دانم شما به اين منطقه هاي ييلاقي در لاريجان و اين ها سفر کرديد يا نه! در اين منطقه هاي دامنه البرز که غالباً برف گير است اصلاً درخت سبز نمي شود. درخت هاي جنگلي هم که گاهي سبز مي کنند اگر يک بلوط جنگلي بخواهد يک کمي ميوه بدهد زمستان زودرس در راه است و ميوه اش را مي زند. اصلاً درخت ها دامنه البرز ميوه نمي دهند، فقط شکوفه است؛ لذا فرمود دنيا از آن جهت که دنياست براي هيچ کس ميوه نمي دهد؛ اما مردان الهي که يا تفسيري اند يا تعبيري اند يعني عبرت گيرند و امثال ذلک، اين ها مي گفتند که دنيا مزرعه آخرت است و جاي خوبي است. در اين بخش وجود حضرت امير فرمود دنيا بدي اش چيست؟ کجايش بد است؟ چه چيزي را بايد مي گفت و نگفته؟ هر کاري که بايد مي کرد کرده، هر حرفي که مي بايد مي گفت گفته، تو گوش ندادي، لذا مي شود مزرعه آخرت. از اين مزرعه آخرت مردان زه دورز و زاهدپيش بايد عبور بکنند عبور بکنند عبور بکنند عبرت بگيرند تا به فضائل برسند. براي مجاهدان «في سبيل الله» ﴿يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا﴾[19] اين مجاهدان «في سبيل الله» بهترين تجارت را دارند مي کنند. اين ها هم سودآور هستند اين ها بورس دارند اين ها سنگين ترين تجارت را مي کنند. مال و جواني و قدرت و تلاش و کوشش و همه را مي دهند، همه را مي دهند «في سبيل الله» و جاه و جلال مي گيرند ﴿يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ﴾.

پس آن زاهدان يا کشاورزان خوبي اند که دنيا مزرعه آخرت است، يا مجاهدان خوبي اند که ﴿يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ﴾، اين ها را قرآن کريم يکي پس از ديگري به صورت دقيق ذکر مي کند؛ اما يک گروهي اند که اول تا آخر دنيا همينند که به فکر بازيند، تا خودشان بازيگر هستند که بازي مي کنند وقتي بازنشست شدند صحنه گردانان بازيند.

 

خدا غريق رحمت کند مرحوم شيخ بهايي را در مورد اين بخش فرمود: برابر آيه سوره مبارکه «حديد» اين ها در پنج مرحله زندگي مي کنند ﴿أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ﴾[20] همين. همين پنج بخش است. در سوره مبارکه «حديد» فرمود دنيا همين است. دوران کودکي يک طور است نوجواني يک طور است دوره جواني يک طور ديگري است، دوران سالمندي يک طور است دوران پيري هم تکاثر است، اين قدر دارم اين قدر نوه دارم اين قدر اعتبار دارم ﴿أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ﴾ همين. اين را ديگران هم گفتند ولي جزء ره آوردهاي مرحوم شيخ بهايي است که دنيا پيش دنيا زده ها همين پنج بخش است. الآن هم که مي نشيند حرف مي زند مي گويد اين قدر مي خورديم اين قدر مي گفتيم و ... همين! با اين که الآن سن به هشتاد نود رسيده است ولی با همسالان خودش که مي نشيند فقط از خوراک سي چهل سال قبل حرف مي زند اين قدر مي خورديم اين قدر راه مي رفتيم ... همين هاست.

در سوره مبارکه «انعام» حصر کرده که ﴿مَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ﴾[21] بازي بازي است. لعب را لعب گفتند براي اين که هيچ مشکلي را حل نمي کند. اين لعاب دهن کدام تشنه را سيرآب کرده است؟ فرمود اين لعاب دهن است اين لعب است با آمدن و رفتن، اين دنيا مشکل کسي را حل نمي کند ﴿أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ﴾[22] . نسبت به بازيگران تا خودشان قدرت دارند بازي مي کنند، نشد، صحنه گردان بازي ديگرانند همين پنج بخش است: لعب است و لهو است و زينت است و تفاخر است و تکاثر که ﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ﴾[23] ناظر به اين است. حالا که به دوران هشتاد نود سالگي رسيد و کاري از او ساخته نيست اين قدر داشتم اين قدر دارم نوه دارم اعتبار دارم، دارم دارم دارم! اين تکاثر است که فقط به تکاثر فخرفروشي مي کند نه به کوثر.

 

همين دنيا را قرآن کريم تفسير کرده و در مورد حقيقت دنيا فرموده که دنيا يک حقيقتي دارد تبديل مي شود به آخرت. اين طور نيست که دنيا کاملاً نابود بشود ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ﴾[24] يعني «يوم تبدل الارض غير الارض و يوم تبدل السموات» همين آسمان است به سبک ديگري در مي آيد همين زمين است به سبک ديگري در مي آيد، همين زمين بايد شهادت بدهد؛ که فلان همسايه مي آمد مسجد فلان همسايه نمي آمد مسجد يا شفاعت مي دهد يا شکايت مي کند همين مسجد است، زمين ديگري که ما نداريم؛ منتها ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ﴾ در سوره مبارکه «ابراهيم» است ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ﴾ يعني «تبدل السموات به سموات» ديگر. در ذيل اين آيه از وجود مبارک امام سجاد رسيده است که «تبدل الارض الي ارض لم يعص الله عليها»[25] اين روايت نوراني از امام سجاد است، زمين دنيا تبديل مي شود به زميني که روي آن گناه نشده است، حالا آن زمين چيست؟ چگونه تبديل مي شود؟ الله يعلم، ولي در سوره مبارکه «ابراهيم» اين است.

 

پس بنابراين همين زمين بايد شهادت بدهد همين زمين بايد شکايت بکند، اگر زمين ديگري باشد که خبر ندارد ما چکار کرديم؟! پس آن گروه اولند که قرآن کريم براي آن ها تفسير کرده است. زمين افتخار مي کند به وجود عالمان و متعبدان و زاهدان و مجاهداني که روي آن راه مي روند. مي گويند زميني که قبر قرار گرفت مي گويد من افتخار مي کنم به آن وقتي که تو روي من راه مي رفتي، الآن هم که به درون من آمدي من نهايت ادب را رعايت می کنم. همين زمين است که حرف مي زند.

پس بنابراين اين زمين حرف مي زند آسمان حرف مي زند منتها به ما گفتند که حواستان باشد اگر شمس و قمر را هم به دست شما بدهند زينت شما نيست ﴿إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ﴾[26] حواستان جمع باشد اگر آفتاب را هم به شما دادند آفتاب زينت شما نيست. قمر را به دست شما دادند قمر زينت شما نيست. قمر برای آن نظام سپهري است. زينت انسان تقوا است ﴿خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ﴾[27] اين تفسير قرآن است نسبت به دنيا. فرمود اگر زمين را مي خواهيد بگوييد ما زمين را با اين درخت ها و امثال ذلک مزين کرديم. آسمان را مي خواهيد بگوييد با شمس و قمر مزين کرديم. شماها را مي خواهيد بگوييد ﴿خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ﴾ حواستان جمع باشد. شمس و قمر زينت شما نيست. معادن طلا و نقره زينت شما نيست اين يک سنگ زردي است آن سنگ سفيدی است.

اين بيان نوراني امام (صلوات الله و سلامه عليه) را يک وقتي به عرض شما رسانديم. يکي از شاگردان و اصحاب حضرت در محضر درس حضرت بود حضرت فرمايشاتي فرمودند، ايشان گفت عجب جواهري ما از امروز از شما استفاده کرديم. فرمود همين؟ حيفت نيامد که اين ها را به سنگ تشبيه کردي؟ «هل الجوهر إلّا حجر»[28] [29] طلا يک سنگ زردي است، چون تجارت ها حالا يک معيار تبادل مي خواهد اين سنگ زرد که کم ياب است را معيار تبادل قرار دادند فرمود حيفت نيامد اين مطالب بلند ما را به سنگ تشبيه کردي «هل الجوهر إلّا حجر» اين امام است، اين ها کساني اند که به ما گفتند ﴿خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ﴾[30] .

اگر زينت هاي ديگري مي خواهيد ﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء﴾[31] اما زينت انسان از آن جهت که انسان است در رکوع و سجود است.

بنابراين اين کلمه نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) به منزله تفسير چند بخش قرآن کريم است و قرآن کريم در چند بخش مسئله دنيا را بيان کرد: التفسير، التعبير به يک معنا، التعبير به معناي دوم، تا پنج شش وجه. تا چه کسي بخواهد دنياشناس باشد و چه طور بخواهد در دنيا زندگي کند که اميدواريم همه شما و همه حوزويان و همه بزرگان در حقيقت، خودتان مفسر قرآن کريم باشيد.


[1] خوشدل تهرانی، علی اکبر.
[18] نظامی، الیاس بن یوسف و وحید دستگردی، حسن. ۱۳۸۱. کلیات حکیم نظامی گنجوی. ۲ ج. تهران - ایران : بهزاد، ج1، بخش2، ص127.
logo