« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

1402/11/11

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت 128 و 129/حکمت ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 128 و 129

 

بنا شد بحث هاي روز پنج شنبه که شرح نهج البلاغه بود همان چهارشنبه ها بحث بشود و ديگر حال ما مساعد نيست براي روزهاي پنج شنبه. اين است که روزهاي چهارشنبه را درباره نهج البلاغه بحث مي کنيم.

 

در کلمات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) رسيديم به کلمه طيبه 128. در کلمه نوراني 128 وجود مبارک حضرت فرمود: «تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فِی أَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فِی آخِرِهِ فَإِنَّهُ یَفْعَلُ فِی الْأَبْدَانِ کَفِعْلِهِ فِی الْأَشْجَارِ أَوَّلُهُ یُحْرِقُ وَ آخِرُهُ یُورِقُ»[1] ؛ ائمه (عليهم السلام) چون موحدانه زندگي مي کردند سيره و سنت آن ها توحيد الهي بود، همه موجودات جهان خلقت را آيات الهي مي دانستند، يک؛ و براي بسياري از اين ها دعا و ذکر و برنامه خاصي دستور دادند اين دو. وقتي باران مي آمد ذکري مي گفتند، وقتي ابر را مي ديدند ذکري مي گفتند، وقتي شمس و قمر را مي ديدند ذکري مي گفتند. وقتي هم که باران کم مي آمد يا نمي آمد، براي استسقاء، گذشته از آن نماز و گذشته از آن دعاهاي مخصوص، دعاهاي موردي هم داشتند. اين کار هم در نهج البلاغه کاملاً مضبوط است و هم در صحيفه سجاديه.

 

اين که در نهج البلاغه آمده است، از وجود مبارک پيغمبر (صلی الله عليه و آله و سلم) هم رسيده است که سرما که مي رسد از اول سرما بپرهيزيد و از آخر سرما استفاده کنيد. تابستان که گرم است وقتی که مي گذرد، پاييز شروع مي شود؛ فرمود از سرماي پاييز که کم کم سرماي زمستان را به همراه دارد بپرهيزيد و خودتان را بپوشانيد، براي اين که با سرماي پاييز با شما همان کار را مي کند که با درختان شما مي کند. برگ هاي درختان شما را مي ريزد، اين ها را زرد مي کند، بدن اين ها را سست مي کند اين ها را به خواب فرو مي برد، اين خاصيت سرماي اول است که از پاييز شروع مي کند.

آخرش که بهار است فرمود از سرماي بهار و بَرد بهار استفاده کنيد؛ همان طوري که سرماي بهار خوابيده ها را بيدار مي کند، مرده ها را زنده مي کند، برگ ها را مي روياند، سرسبز و خرم مي کند، ميوه مي دهد، با بدن شما هم همين کار را مي کند. اين از وجود مبارک پيغمبر (صلی الله عليه و آله و سلم) هم رسيده است که «تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فِی أَوَّلِهِ»؛ تقوا کنيد يعني بپرهيزيد «وَ تَلَقَّوْهُ فِی آخِرِهِ». بعد دليلي هم که حضرت ذکر مي کند مي فرمايد اين سرماي اول يعني پاييز «فَإِنَّهُ یَفْعَلُ فِی الْأَبْدَانِ کَفِعْلِهِ فِی الْأَشْجَارِ»؛ همان کاري که سرماي پاييز با درختان شما مي کند با بدن هاي شما هم مي کند لذا خودتان را بپوشانيد. «أَوَّلُهُ یُحْرِقُ وَ آخِرُهُ یُورِقُ»؛ اولش سوزاننده است، بعد پايان سرما که بهار است باعث ورق پبدا کردن برگ پيدا کردن رشد و نمو پيدا کردن و امثال ذلک است.

 

نهج البلاغه يک سلسله بحث هاي موردي دارد درباره آيات الهي، يک سلسله هم درباره استسقاء دارد، يک سلسله بحث هاي متفرقه هم درباره شمس و قمر و سرما و بادها و امثال ذلک دارد.

در خطبه 115 آن جا تقريباً در همين بخش هاي استسقائي و بهره برداري از ابر و باران الهي دعايي دارد که الآن بهترين فرصت است براي همه ما. خطبه 115 نهج البلاغه در استسقاء است که «اللَّهُمَّ قَدِ انْصَاحَتْ جِبَالُنَا وَ اغْبَرَّتْ أَرْضُنَا وَ هَامَتْ دَوَابّنَا وَ تَحَیّرَت فِی مَرَابِضِهَا وَ عَجّت عَجِیجَ الثّکَالَی عَلَی أَولَادِهَا وَ مَلّتِ التّرَدّدَ فِی مَرَاتِعِهَا وَ الحَنِینَ إِلَی مَوَارِدِهَا أللّهُمّ فَارحَم أَنِینَ الآنّهِ وَ حَنِینَ الحَانّهِ أللّهُمّ فَارحَم حَیرَتَهَا فِی مَذَاهِبِهَا وَ أَنِینَهَا فِی مَوَالِجِهَا أللّهُمّ خَرَجنَا إِلَیکَ حِینَ اعتَکَرَت عَلَینَا حَدَابِیرُ السّنِینَ وَ أَخلَفَتنَا مَخَایِلُ الجُودِ»[2] ؛ خدايا به گوسفندان ما به مراتع ما به مزارع ما به دشت ما به زندگي ما رحم بکن؛ باران نيامده، اين گوسفندها الآن علاقه ندارند بروند به چرا و اين گاوها علاقه ندارند و اين چوپان ها علاقه ندارند، ما هم هيچ علاقه اي نداريم به اين مراکز زندگي، براي اين که نه باران مي آيد نه آبي دارد نه مزرعي داريم نه مرتعي داريم.

 

اين ناله کردن هاي حضرت امير(سلام الله عليها) نشان مي دهد که بالاخره عمل کردن به دستور قرآن کريم است خداي سبحان يک وقت مي فرمايد که اگر فلان کار خير را انجام داديد بهشت مي رويد يا مثلاً اگر صدقه داديد ده برابر پاداش مي گيريد و امثال اين حرف ها که اين ها هم نعمت هاي الهي و وعده هاي الهي است؛ يک وقت مي فرمايد اگر به ياد من بوديد، من خودم به ياد شما هستم: ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾[3] ، هيچ نمونه اي در قرآن کريم معادل اين نيست. به ياد خدا باشيد، او به ياد شماست. حتي در جريان محبت که فرمود اگر دوست خدا هستيد و بخواهيد خدا دوست شما باشد بايد کاري بکنيد: ﴿إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ﴾[4] صغرا و کبرايي است که در قرآن کريم است. خداي سبحان به وجود مبارک پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد که تو حبيب من هستي، وقتي تو حبيب الله شدي محور محبت هستي، وقتي محور محبت شدي اگر کسي بخواهد محب من بشود از راه توست يعنی محور محبت تويي. به مردم بگو ﴿إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ﴾؛ اگر شما دوست خدا هستيد که خب وظيفه شماست، پاداش اين را هم خدا به شما مي دهد و مشکل شما را هم حل مي کند؛ ولي اين کافي نيست! اگر بخواهد در مدار محبت با خدا رابطه داشته باشيد شما هم بشويد حبيب الله، کسي خليل است، کسی حبيب الله است، کسی کذا و کذا است، شما اگر بخواهيد حبيب الله بشويد راهي دارد.

 

اگر شما دوست خدا هستيد که اين هنر نيست، خدا هم مشکل شما را ممکن است حل کند؛ اما اگر بخواهيد محبوب خدا بشويد حبيب الله بشويد بايد در مدار کعبه محبت حرکت کنيد. نبوت، کعبه محبت است، بيت الله است؛ اگر در مدار اين حبيب حرکت کنيد، هر کس در مدار اين حبيب حرکت کند مي شود حبيب. آن بيت طوري است که اگر به دورش بگردي مي شود حاجي و اين بيت طوري است که اگر دورش بگردي مي شوي حبيب. ﴿قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ﴾، اين مجزوم به آن جواب امر است ﴿فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ﴾، نه «يحبِبُکُم»! ﴿يُحْبِبْكُمُ اللّهُ﴾. اگر بخواهيد حبيب الله بشويد بايد دور حبيب الله بگرديد. اين غير از آن است که اگر مي خواهيد مشکل شما حل بشود يا مريض شما نجات پيدا کند يا وضع مالي شما خوب بشود، آن ها راه هاي ديگر دارد آن ها کارهاي جزئي است، اگر بخواهيد حبيب الله بشويد بايد طوافتان در دور خانه حبيب الله باشد: ﴿قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ﴾. اين ﴿يحبب﴾ مجزوم است چون جواب آن امر است؛ اگر مطيع شديد محبوب خدا مي شويد! حالا بالاتر از اين که چيزي نيست، خدا دوست آدم باشد همه مشکلات را حل مي کند.

 

از اين بالاتر مسئله ذکر است؛ در مسئله ذکر فرمود: ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾[5] . ديگر شرط نداشت، کجا بگرديد نداشت! فرمود به ياد من باشيد _اين هم مجزوم است_ ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾؛ اگر به ياد من باشيد من هم به ياد شما هستم. اين يا اصلاً نمونه ندارد در قرآن، يا کم ياب است. يک وقت است که مي فرمايد اگر شما اين کار را بکنيد من مال شما را زياد مي کنم، علم شما را زياد مي کنم اولاد مي دهم مقام مي دهم؛ اما فرمود شما مذکورِ من می شويد و من مي شوم ذاکر. ذکر الله آن است که انسان را از ماسواي خدا دور کند و منزه کند او را «عمّا حرّمه الله»؛ او را از حرام هاي الهي دور کند؛ فرمود: ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾.

 

در خطبه 115 دارد که خدايا، مبادا ما را به وسيله گناهان ما بگيري؛ ما گناه کرديم، اين گوسفندها و اين مراتع و اين مزارع چه گناهي کردند. «وَ انْشُرْ عَلَیْنَا رَحْمَتَکَ بِالسَّحَابِ الْمُنْبَعِقِ وَ الرَّبِیعِ الْمُغْدِقِ»[6] ؛ اين مادر، فرزند پيدا کند عقيم نشود؛ طوري بشود که تلقيح بکنند اولاً؛ و ثانياً ﴿وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ﴾[7] که شد و تلقيح شدند و باردار شدند، سقط نکنند و بارشان را به زمين بگذارند. اين دعاي نوراني حضرت است در نهج البلاغه در خطبه 115. تعبيرات ديگري هم وجود مبارک حضرت در اين زمينه دارد.

 

در صحيفه سجاديه، وجود مبارک امام سجاد، غير از آن دعاي استسقاء، بيان نوراني ديگري دارند درباره اين که ابرها چه سمتي دارند، برنامه هاي آن ها چيست و وظيفه درباره ابرها چيست. در دعاي 36 که «وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا نَظَرَ إِلَي السَّحَابِ وَ الْبَرْقِ وَ سَمِعَ صَوْتَ الرَّعْدِ»[8] اين چيزها را مي خواند: «اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَيْنِ آيَتَانِ مِنْ آيَاتِكَ، وَ هَذَيْنِ عَوْنَانِ مِنْ أَعْوَانِكَ، يَبْتَدِرَانِ طَاعَتَكَ بِرَحْمَةٍ نَافِعَةٍ أَوْ نَقِمَةٍ ضَارَّةٍ، فَلَا تُمْطِرْنَا بِهِمَا مَطَرَ السَّوْءِ، وَ لَا تُلْبِسْنَا بِهِمَا لِبَاسَ الْبَلَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَنْزِلْ عَلَيْنَا نَفْعَ هَذِهِ السَّحَائِبِ وَ بَرَكَتَهَا، وَ اصْرِفْ عَنَّا أَذَاهَا وَ مَضَرَّتَهَا، وَ لَا تُصِبْنَا فِيهَا بِآفَةٍ، وَ لَا تُرْسِلْ عَلَي مَعَايِشِنَا عَاهَةً اللَّهُمَّ وَ إِنْ[9] كُنْتَ بَعَثْتَهَا نِقْمَةً وَ أَرْسَلْتَهَا سَخْطَةً فَاِنَّا نَسْتَجِيرُكَ مِنْ غَضَبِكَ، وَ نَبْتَهِلُ إِلَيْكَ فِي سُؤَالِ عَفْوِكَ، فَمِلْ بِالْغَضَبِ إِلَى الْمُشْرِكِينَ»[10] اين غضبت را به آن طرف ببر «وَ أَدِرْ رَحَى نَقِمَتِكَ عَلَي الْمُلْحِدِينَ» اين آسياي انتقام را که مي گردد، از ما و امثال ما اين عذاب را دور بدار.

 

«اللَّهُمَّ أَذْهِبْ مَحْلَ بِلَادِنَا بِسُقْيَاكَ ، وَ أَخْرِجْ وَحَرَ صُدُورِنَا بِرِزْقِكَ ، وَ لَا تَشْغَلْنَا عَنْكَ بِغَيْرِكَ ، وَ لَا تَقْطَعْ عَنْ كَافَّتِنَا مَادَّةَ بِرِّكَ ، فَإِنَّ الْغَنِيَّ مَنْ أَغْنَيْتَ ، وَ إِنَّ السَّالِمَ مَنْ وَقَيْتَ مَا عِنْدَ أَحَدٍ دُونَكَ دِفَاعٌ ، وَ لَا بِأَحَدٍ عَنْ سَطْوَتِكَ امْتِنَاعٌ ، تَحْكُمُ بِمَا شِئْتَ عَلَى مَنْ شِئْتَ ، وَ تَقْضِي بِمَا أَرَدْتَ فِيمَنْ أَرَدْتَ» تا اين دو جمله اخير که فرمود: «فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا وَقَيْتَنَا مِنَ الْبَلَاءِ ، وَ لَكَ الشُّكْرُ عَلَى مَا خَوَّلْتَنَا مِنَ النَّعْمَاءِ ، حَمْداً يُخَلِّفُ حَمْدَ الْحَامِدِينَ وَرَاءَهُ ، حَمْداً يَمْلَأُ أَرْضَهُ وَ سَمَاءَهُ‌»؛ شکري بکنيم که آسمان و زمين پر از شکر ما بشود يعني آثارش روشن بشود؛ همه مردم به طرف دين گرايش پيدا کنند. آن گاه در جمله آخر دارد: «إِنَّكَ الْمَنَّانُ بِجَسِيمِ الْمِنَنِ ، الْوَهَّابُ لِعَظِيمِ النِّعَمِ ، الْقَابِلُ يَسِيرَ الْحَمْدِ ، الشَّاكِرُ قَلِيلَ الشُّكْرِ ، الُْمحْسِنُ الُْمجْمِلُ ذُو الطَّوْلِ ، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ ، إِلَيْكَ الْمَصِيرُ»[11] ؛ طول يعني برکت؛ خدا ﴿ذِي الطَّوْلِ﴾[12] است يعني نافع. مي گويند اين «لا طائل تحته» _که در کتاب هاي فقهي ما هم هست_ يعني فايده اي ندارد، اين بحث فايده علمي نداشت يا اين مطلب فايده علمي نداشت؛ نه اين که طائل يعني طولاني، طول يعني نعمت. «لا طائل تحته» يعني اين حرف، فايده ندارد؛ حرف هاي غيرعلمي فايده ندارد. در قرآن کريم که دارد خدا ﴿ذِي الطَّوْلِ﴾ است يعني برکت مي دهد. اين که در کتاب هاي فقهي دارد که اين طائلي تحتش نيست يعني برکت علمي ندارد؛ حرف غير علمي برکت ندارد؛ «لا طائل تحته». اين جا هم دارد که «ذُو الطَّوْلِ»[13] ، خداست يعني برکت از اوست. «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، إِلَيْكَ الْمَصِيرُ». اين پايان دعاي سي و ششم صحيفه سجاديه است، آن هم بخشي از خطبه نوراني 115 نهج البلاغه است البته آن مفصل است.

 

غرض اين است که خداوند وضع بارداري ابرها را مشخص مي کند، چه کسي عقد زوجيت مي خواند را مشخص مي کند، کدام باد است که تلقيح مي کند و تزريق مي کند و ابر بي بار را باردار مي کند را هم مشخص مي کند، کجا هم بايد ببارند چند قطره بايد ببارند را هم مشخص مي کند. امام باقر (عليه السلام) يک بيان نوراني دارد که اين ابرها مرتّب رسالتشان را انجام مي دهند ولي اگر ملتي، قابل و لائق نباشند و همواره سعي بکنند مشکلاتي براي جامعه ايجاد کنند، ذات اقدس الهي دستور مي دهد اين ابرها امانت هايشان و بارهايشان را در درياها خالي کنند.[14]

غرض اين است که ياد خدا و نام خدا که انسان نه بي راهه برود و نه راه کسي را ببندد، دنيا و برزخ و آخرت آدم را تأمين مي کند که ما اميدواريم جامعه ما اين چنين باشد.

اين شعر معروف که «گفت پيغمبر به اصحاب کبار    تن مپوشانيد از باد بهار»[15]

از همين حديث نوراني گرفته شده است.

همه کلمات روايات، در يک حد نيست؛ مثل اين که آيات قرآن هم همين طور است که «کي بُود تبّت يدا مانند يا ارض ابلعي». اين ﴿يَا أَرْضُ ابْلَعِي﴾[16] اصلاً آدم را متحير مي کند! ﴿يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءكِ وَيَا سَمَاء أَقْلِعِي﴾ ؛ آسمان تو اين کار را بکن، زمين تو اين کار را بکن، چشم! در جريان نوح که آن باران فراواني آمده آب ها از زمين جوشيده باران از بالا آمده، دستور رسيد: ﴿يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءكِ وَيَا سَمَاء أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاء وَقُضِيَ الأَمْرُ﴾؛ دستور مي دهد زمين دهن باز کن ببر، چشم! آسمان ديگر نبار، چشم! «کي بُود تبّت يدا مانند يا ارض ابلعي». آن که مطوّل خوانده مي فهمد، آن که ادبيات خوانده مي فهمد، آن که فصاحت تدريس کرده بلاغت تعريف کرده مي فهمد که خيلي فرق است بين ﴿تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ﴾[17] با اين دو تا! يک علي(صلوات الله عليه) مي خواهد که اين حرفها را بشنود و بفهمد و به ما بگويد. زمين مي فهمد، آسمان مي فهمد، ابر مي فهمد، هوا مي فهمد. اين طور حرف زدن ها همان طور که در قرآن يکسان نيست يعنی در بعضي جاها هست در بعضي جاها نيست، در نهج البلاغه هم همين طور است در کلمات نوراني پيغمبر هم همين طور است.

 

اين سطري که در نهج البلاغه، پشت سر همين جمله است، از محکم ترين اصول قانون اساسي اسلام است؛ کلمه 129 اين است که

«عِظَمُ الْخَالِقِ عِنْدَکَ یُصَغِّرُ الْمَخْلُوقَ فِی عَیْنِکَ»[18] ؛ اگر خدا را به بزرگي شناختي، ماسوای خدا نزد تو کوچک است؛ اگر او در چشمانت بزرگ بود غير او را بزرگ نمي شماري؛ «عِظَمُ الْخَالِقِ عِنْدَکَ یُصَغِّرُ الْمَخْلُوقَ فِی عَیْنِکَ».

 

اين جمله در بيانات نوراني پيغمبر به اين صورت آمده است که «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»[19] . اين جمله کوتاهي است، اين به منزله قانون اساسي است. فرمود هيچ کسي حق ندارد که در برابر خدا حرف غير خدا را گوش بدهد: «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ».

 

وجود مبارک پيغمبر با حضرت امير(سلام الله عليهما) در گزارش ها و سخنراني ها فرقشان اين است که وجود مبارک پيغمبر آن سخنراني هاي طولاني مثلاً سه چهار صفحه اي و اين ها را خيلي کم دارد اما حضرت امير حسابش جداست. گاهي يک حادثه اي پيش مي آيد يک کسي را دارند تشييع مي کنند، وجود مبارک حضرت امير هم رسيده می فرمايد چه خبر است، گفتند کسي مرده است. حضرت آن جا ايستاده به اندازه يک سوره طولانی قرآن سخنراني کرد که همان طوري که خيلي تلاش و کوشش مي خواهد تا آدم يک سوره قرآن را بفهمد، اين سخنراني ارتجالي او به اندازه يک سوره طولانی قرآن است نه به اندازه سخنراني هاي عادي. اين قدرت فقط قدرت الهي است که آدم ارتجالاً به اندازه يک سور طولانی، تالي تلو يک سوره طولانی سخنراني بکند. اين ها در کلمات نوراني حضرت امير هست.

 

خدا غريق رحمت کند مرحوم مجلسي اول را! «من لا يحضره الفقيه» را که مرحوم صدوق نوشتند ايشان شرح کرده است. فرق مجلسي اول و دوم خيلي زياد است! مجلسي اول مقام خاصي داشت، در آن کتابش هم ادعا مي کند که من بيش از صد هزار نفر را هدايت کردم اما يک نفر از آن ها که من مي خواستم پيدا نشد![20] اين را خودش صريحاً در همان شرح «من لا يحضره الفقيه» ادعا مي کند. اين کم آدمي نيست؛ هم امام جمعه وقت بود هم مرجع وقت بود هم فقيه بود، من لا يحضره الفقيه را به خوبي شرح کرد؛ گفت من صد هزار نفر را هدايت کردم اما يک نفر از آن ها که من مي خواستم پيدا نشد يعنی کسي که ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾[21] باشد.

 

اين جمله «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»[22] ، اول گفته پيغمبر است بعد گفته حضرت امير(سلام الله عليهما) که انسان هيچ حق ندارد در برابر دين خدا حرف غير خدا را مقدم بدارد. اين «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ» در کلمه 165 نهج البلاغه از همين کلمات قصار آمده است که «قَالَ عليه السلام «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ». اين جمله اي که «عِظَمُ الْخَالِقِ عِنْدَکَ یُصَغِّرُ الْمَخْلُوقَ فِی عَیْنِکَ»[23] ، نتيجه اش همين است که در جمله 165 آمده است که «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»[24] . اگر بنا شد کسي کاري انجام بدهد بايد دستور خالقش را انجام بدهد.

اين که فرمود بهشت مي دهم و امثال اين ها، حساب ديگر است، اين فوقِ بهشت مي دهم است، فوقِ ﴿جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾[25] مي دهم است! آن ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾[26] ، چيزي است که برای اولياي مقربين است که زير مجموعه آن، بهشتی هست و بهشتي ها که خود اين ها حق شفاعت دارند. فرمود به ياد من باشيد من به ياد شما هستم: ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾؛ اما اعمال ديگر مثلاً اعتکاف کردي نماز شب خواندي و امثال اين ها، بهشتي دارد که ﴿جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾[27] ، بعد اين دو بهشتي که ﴿وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ﴾[28] ؛ اين دو بهشت را اين دو باغ را به شما مي دهند، بعد فرمود: ﴿وَمِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ﴾[29] ؛ کنار اين دو باغ، دو باغ ديگر هم هست که آن ها را هم باز به شما مي دهند. اين ها مربوط به اعمال صالحه است که اگر کسي موفق شد که نه بيراهه برود نه راه کسي را ببندد، اين ها نصيبش مي شود؛ اما ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾[30] ، يک حساب ديگر دارد. در همين دعاهاي هر روز ماه پربرکت رجب هست که «اللهم إني أسألك بمعاني جميع ما يدعوك به»[31] ؛ حالا اگر کسي به اعتکاف موفق نشد با اين دعاها سر و کار داشته باشد، بالاخره ماه رجب را از دست ندهيم! اين ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان از بهترين فرصت هاست که بهار ما و ربيع ما همين هاست.

 

بهار شما قرآن کريم است؛ اگر بهار مي خواهيد حشرتان با قرآن کريم باشد. تفسير قرآن، عمل به قرآن، تبيين قرآن، احکام قرآن از يادتان نرود. اين تعبير «رَبِیعُ الْقُلُوبِ»[32] در نهج البلاغه هست. اين بهار [طبيعت]، ربيع بدن است، بدن را مي پروراند، چيز خوبي هم هست؛ اما آن که «رَبِیعُ الْقُلُوبِ» است و دل پرور است، قرآن کريم است. اگر قرآن کريم «رَبِیعُ الْقُلُوبِ» شد، هم انسان خودش موفق مي شود که به «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»[33] عمل کند و هم جامعه اين چنين مي شود.

شهدا علما صلحا بزرگاني که در اين راه شربت شهادت نوشيدند يا کساني که شهيدپرور هستند، آن علماي بزرگي که قلم آن ها و قدم آن ها باعث پرورش شهيدان شد که «مِدَادُ العُلَمَاء اَفضَل مِن دِمَاءِ الشُّهَدَاء»[34] و الآن ما در کنار سفره اين ها نشسته ايم، اگر _إن شاء الله_ از اين ها برکاتی پيدا کرديم و جامعه ما جامعه اي شد که منزه از اختلاس و امثال ذلک شد، مبرّاي از رشاء و ارتشاء شد، منزه شد از اين که بي احساس باشد و درکي نکند _ زيرا بايد درک کرد که اين همه نعمت هايي که هست چگونه بايد جامعه را اداره کرد، چگونه بايد ارزاني را ايجاد کرد، چگونه بايد مشکلات مالي را حل کرد_ و اين که انسان درد جامعه را داشته باشد، اين راهي است که کم کم آدم را نزديک مي کند به ياد خدا بودن، آن وقت اگر کسي به ياد خدا بود، ﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ﴾[35] .

اين دو جمله کوتاه نهج البلاغه در کنار هم هستند که اميدواريم به برکت اين ها همه ما کساني باشيم که اين امانت را به دست صاحبمان بدهيم! اين چيز محالي نيست؛ ما نشد، ديگري! خب چرا ما نباشيم؟! چرا ما طوری نباشيم که اين را به دست صاحب اصلي اش بدهيم؟! اين نه محال است نه ما بي لياقت هستيم؛ بالاخره ما فرزند همين حوزه هستيم؛ اين را بالاخره دور ندانيد! بالاخره کاري باشد که انسان در پيشگاه وجود مبارک حضرت _ان شاء الله_ روسفيد باشد.


[15] مولوی، جلال‌الدین محمد بن محمد، لاهوتی، حسن، نیکلسون، رلند الین، و امیدسالار، محمود. ۱۳۹۳. مثنوی معنوی. ۴ ج. تهران - ایران: مؤسسه‌ پژوهشی‌ میراث‌ مکتوب‌، ج1، ص155.
logo