1402/10/28
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 127/حکمت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 127
در شرح نهج البلاغه حضرت امير(سلام الله عليه) به کلمه حکيمانه 127 رسيديم «وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: مَنْ قَصَّرَ فِی الْعَمَلِ ابْتُلِیَ بِالْهَمِّ وَ لاَ حَاجَهَ لِلَّهِ فِیمَنْ لَیْسَ لِلَّهِ فِی مَالِهِ وَ نَفْسِهِ نَصِیبٌ»[1] ؛ بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) مثل خود قرآن کريم نيازمند به شرح داخلي است؛ يعني بهترين تفسير اين است که قرآن با خود قرآن تفسير بشود، بهترين شرح نهج البلاغه اين است که کلمات حضرت امير با خود کلمات حضرت امير تبيين بشود و بعد هم البته شواهد خارجي کمک مي کند.
مطلب دوم آن است که در تفسير ايمان و اسلام فرمودند عناصر محوري اش سه تاست: يکي اعتقاد قلبي، يکي عمل با اعضاء يکي اقرار به زبان. گاهي در بيانات نوراني حضرت امير، اين سه عنصر محوري در يک حديث نوراني طرح مي شود، گاهي جداگانه بحث اقرار و اعتقاد ذکر مي شود، يک؛ عمل صالح ذکر مي شود، دو؛ اقرار زباني ذکر مي شود، سه. در اين کلمه نوراني 127 به قسمت عمل اشاره شده است که فرمود اگر کسي در عمل کوتاهي بکند: «مَنْ قَصَّرَ فِی الْعَمَلِ»؛ به اندوه مبتلا مي شود، يعني مشکلات فراوان مي شود، يک؛ او هم عادت نکرده به کار، دو؛ راه حل نمي داند، سه؛ گرفتار اندوه مي شود، چهار. اگر کسي به اندازه توان خود کار بکند با مشورت و انگيزه عمل بکند، هم مشکل داخلي خودش را حل مي کند، هم نياز خارجي ديگران را برطرف مي کند.
«مَنْ قَصَّرَ فِی الْعَمَلِ» خدا او را به غم و اندوه مبتلا مي کند «وَ لاَ حَاجَهَ لِلَّهِ فِیمَنْ لَیْسَ لِلَّهِ فِی مَالِهِ وَ نَفْسِهِ نَصِیبٌ»، کسي که ارتباطي با خدا ندارد، نه از نظر بدن در راه خدا کار مي کند – جهادی، تلاشي، کوششي - و نه از نظر مال خدمات احساني و اجتماعي دارد، چنين کسي که نه در مال او نه در بدن او دين سهمي ندارد، از فيض خاص خدا محروم است. اين ترجمه کوتاه جمله نوراني 127 بود.
همين مطلب در چند جاي نهج البلاغه به صورت هاي گوناگون بيان شده است؛ گاهي به خود ايمان مي پردازند، گاهي به عمل مي پردازند، گاهي به اقرار زباني مي پردازند. در خود همين بخش کلمات نوراني که خواهد آمد، حضرت مي فرمايد «إِنَّ لِلَّهِ فِی کُلِّ نِعْمَهٍ حَقّاً فَمَنْ أَدَّاهُ زَادَهُ مِنْهَا وَ مَنْ قَصَّرَ فِیهِ خَاطَرَ بِزَوَالِ نِعْمَتِهِ»[2] ، اين جا سخن از تقصير است در آن حديث هم سخن از تقصير است. در آن حديث فرمود به اين که هر نعمتي را که ذات اقدس الهي عطا بکند، يک حقي دارد و آن شکرگزاري است. بهترين شکرگزاري اين است که نعمت در جاي خودش صرف بشود «إِنَّ لِلَّهِ فِی کُلِّ نِعْمَهٍ حَقّاً فَمَنْ أَدَّاهُ» آن حق را تأديه کرد، خدا نعمتش را اضافه مي کند «وَ مَنْ قَصَّرَ فِیهِ» تقصير کرد و نعمت را بي جا صرف کرد يا نگه داري و ضبط کرد «خَاطَرَ بِزَوَالِ نِعْمَتِهِ» با اين خطر روبرو مي شود که نعمت از او گرفته خواهد شد.
در هفته قبل هم به عرضتان رسيد که اگر کسي در راه خير قدم بردارد حالا مي خواهد تدريس کند تأليف کند ارشاد و هدايت کند که کار حوزه هاست، يا مسائل مالي را در اختيار ديگران بگذارد، هر کس يک خدمتي به جامعه انجام بدهد، فرمود خدا فوراً جبران مي کند، کسي انفاق مي کند خدا فوراً جبران مي کند؛ از اين برمي آيد که اين جبران کردن نظير آن است که يک کسي از نهر روان يک ظرف آب بردارد، اين شخص که از اين نهر روان آب برداشت همان وقت جاي آن پُر مي شود نه بعدها؛ يک وقت سنگي است در يک باغي جا خشک کرده گودالي شده، انسان اين سنگ را که از اين باغچه بردارد جايش خالي است چند ماه طول مي کشد تا جايش پُر بشود، اما اگر يک سطل آب از رودخانه برداشت همان «آن» پُر مي شود. فرمود: «مَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیَّهِ»[3] باور کند که خدا فوراً جايش را پُر مي کند.
اين الآن تا برسد مثلاً به آن يک فرسخ بعد، ممکن است به آن آقا دير برسد، ولي الآن جايش پُر شد؛ اين طور نيست که خدا که مي فرمايد من جبران مي کنم يا می فرمايد کسي يک قدم در راه خدا بردارد خدا چند قدم به او کمک مي کند، نسيه و يک وعده برای آينده باشد، نخير! «مَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیَّهِ».
اين جا هم وجود مبارک حضرت امير دارد که اگر کسي در راه خير قدم برداشت، فوراً خدا جايش را پر مي کند و اگر خداي ناکرده ارتباطي با خداي سبحان نداشت، خدا هم او را به حال خودش رها مي کند. «وَ مَنْ قَصَّرَ فِیهِ خَاطَرَ بِزَوَالِ نِعْمَتِهِ»[4] ، اگر کسي در عمل تقصير بکند، اين خطر او را تهديد مي کند که ممکن است نعمتش از او گرفته بشود. گاهي تعذيب از راه هاي ديگر است. اين در همان کلمات قصار حضرت بود.
در نامه هاي نوراني حضرت هم باز همين مطلب هست. در نامه 47 که براي حسنين(سلام الله عليهما) مرقوم فرمود، آن جا فرمود به اين که «اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ لاَ یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ»[5] ، اين جا فرمود تقصير در عمل، اين خطر را دارد، در آن نامه 47 مي فرمايد حالا که مي خواهي عمل بکني، محور اصلي عملتان کتاب الهي باشد: «اللَّهَ اللَّهَ»، اين ها منصوب به اغراء است يعني «اتقوا الله اتقوا الله». «اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ لاَ یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ»، يعني مواظب باشيد که مسابقه بدهيد شما برنده بشويد. اين چيز بدي نيست، مسابقه در امور مادي که نيست، شما مسابقه بدهيد، شما برنده بشويد.
در ميدان مسابقه، قرآن کريم فرمود - اين را در بحث هاي قبلي هم ما داشتيم - که اول معرفت است بنام هجرت، بعد حرکت است، سرعت در حرکت، بعد سبقت در حرکت، بعد امامت مردم، اين پنج شش مرحله در اوايل بحث مطرح شد که به همه ما گفتند اول شما تلاش و کوشش کنيد معرفت پيدا کنيد، يک؛ حرکت کنيد، دو؛ اين حرکتتان را سرعت بدهيد، سه؛ سعي کنيد از ديگران جلو بيفتيد، چهار؛ هم ﴿سَارِعُواْ﴾[6] يعني سرعت بگيريد، هم ﴿فَاسْتَبِقُواْ﴾[7] [8] سرعت بگيريد. ميدان مسابقه است. آن معرفت هست، آن حرکت هست، آن سرعت هست، اين سبقت هست، حالا شديد بزرگ يک محل، بعد چکار بکنيد؟ اين پنجمين مرحله را هم قرآن به صورت شفاف بيان کرده است. وظيفه اول، معرفت است، بعد راه افتادن است، بعد سرعت گرفتن است، بعد سبقت گرفتن است در امور خير، بعد: ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا﴾[9] خدايا آن توفيق را بده که من در محلّه خودم يا در شهر خودم يا در کشور خودم يا در منطقه بشوم امام؛ امام نه معناي پيش نماز! يعني من کاري بکنم طرزي کتاب بنويسم که ديگران ياد بگيرند، طرزي درس بگويم که ديگران ياد بگيرند، طرزي توليد کنم که ديگران ياد بگيرند، طرزي کشورداري بکنم که ديگران ياد بگيرند، من بشوم امام؛ اين تصميم دين است، اصرار دين است، اين که چيز بدي نيست.
يک وقت است که چهار تا عوام به دنبال آدم راه مي افتند که اين فضيلتي نيست. اگر من دانشگاهي هستم، اساتيد دانشگاه به من اقتدا بکنند، نه اقتدا بکنند يعني پشت سر من نماز بخوانند! ببينند راه من چيست، همان راه را بروند. اگر حوزوي هستم اساتيد حوزه ببينند من چه طور کتاب مي نويسم آن ها هم بنويسند. ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا﴾، خدايا آن توفيق را بده که خوبان جامعه به من اقتدا بکنند، اين که چيز بدي نيست. اين همّت بلند مي خواهد اين تربيت صحيح مي خواهد، اين قداست مي خواهد، اين دستور صريح قرآن است که چرا عقب افتاده باشيد؟ چرا به ديگران نگاه کنيد، چرا ديگران به شما نگاه نکنند؟ ﴿وَاجْعَلْنَا﴾ و بعد فرمود حواستان هم جمع باشد، بخواهيد سرعت بگيريد، راه باز است، نگوييد من اگر تند بروم مشکل پيدا مي کنم، بخواهي سبقت بگيري، راه باز است، چرا؟ براي اين که ميدان مسابقه به اندازه آسمان و زمين باز است: ﴿وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ﴾[10] که ﴿عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ﴾، اگر ميدان مسابقه به اندازه آسمان و زمين بود، جاي تصادف نيست، جاي نگراني نيست که من اگر تند بروم سر پيچ خطر دارد.
در راه ادب، من مي خواهم مؤدب باشم، اين قدر راه ادب وسيع است که ﴿عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ﴾، فرمود خطري در کار نيست. شما مي خواهيد پاک باشيد، مي خواهيد عادل باشيد، مي خواهيد دست و پاي شما پاک باشد، در طهارت مي خواهيد مسابقه بدهيد، اين ميدان مسابقه عرضش وسيع است، تصادف نمي کنيد، پاي شما نمي افتد و شکستي ندارد ﴿سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ﴾[11] يا ﴿سَارِعُواْ﴾[12] در جايي که ﴿عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ﴾، ميدان مسابقه هم به اندازه آسمان و زمين باز است. حالا اگر کسي خواست در جامعه مؤدب باشد، سبقت بگيرد، به اندازه آسمان و زمين راه باز است، اين جاي خطري ندارد، چون وقتي آن راه را فهميد، هجرت کرد، آن مبادي اولي را فراهم کرد، اين طور هست. اين جا هم وجود مبارک حضرت امير به حسنين مي فرمايد: «اللَّهَ اللَّهَ»، که منصوب است يعني «خذوا». «فِی الْقُرْآنِ لاَ یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ»[13] ، شما بشويد ائمه اين ها در عمل به قرآن. شما بشويد سابق، ديگران بشوند مسبوق. من بخواهم در فهم قرآن، عمل به قرآن جلو بيافتم، اين که چيز بدي نيست. اگر کسي خداي ناکرده گرفتار خودي(منيت) باشد که اصلاً او در راه نيست، او همان قدم اول افتاده است؛ اما اگر کسي خود را نمي بيند، قرآن را مي بيند و قرآن آفرين را، فرمود شما اگر در فهم قرآن و عمل به قرآن مسابقه داديد، ديگران به شما اقتدا مي کنند. همين بيان در کلمات حضرت امير يا ساير ائمه(عليهم السلام) به صورت هاي ديگر بيان شده است .
اما در خطبه ها هم همين فرمايش به صورت هاي ديگر آمده است. در بخش پايانی خطبه 192 که خطبه خيلي مفصلی هم هست، فرمود به اين که مردان الهي کساني اند که «کَلاَمُهُمْ کَلاَمُ الْأَبْرَارِ عُمَّارُ اللَّیْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ»[14] . خدا غريق رحمت کند بعضي از علمايي که رحلت کردند، وقتي ماه پر برکت رجب مي آمد مثل اين که درهاي آسمان و زمين را به روي او باز مي کردند گاهي هم موفق مي شد سه ماه را پشت سر هم روزه مي گرفت. از همين آقاياني که جزء اساتيد شدند و جزء بزرگان همين حوزه شدند. اين که مي بينيد يک کتابي مي نويسد صد سال مي ماند، اين همين طور رايگان نيست. ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان را روزه مي گرفت. وقتي ماه رمضان می آمد، مثل اين که درهاي بهشت را به روي او باز مي کردند. «ماه رمضان آمد نور دل و جان آمد»[15] مدام از اين اشعار مي گفت و مي گفت و مي گفت! اين طور بودند. در همين سال های اخير هم رحلت کرده است. غرض اين است که اين مردان را همين سرزمين تربيت کرد. همين حوزه تربيت کرد. اين سه ماه را مثل اين بود که بهشت را به او دادند. آن سال هايي که يک قدري جوان تر بود هر سه ماه را روزه مي گرفت. بالاخره اين راه باز است و مخصوص گروه خاصي نيست.
اين جا هم حضرت فرمود به اين که اين ها «عُمَّارُ اللَّیْلِ»[16] ؛ شب ها را زنده نگه مي داشتند. آن مردي عرضه مند است که زمان را آبرو بدهد، نه از زمان و تاريخ کمک بگيرد. در فلان تاريخ يا در فلان تاريخ! اين متزمن به زمان شرف مي دهد. اگر گفتند: «شَرَفُ المكانِ بالمكين»، اين حرف درستي است گاهي متمکن به مکان شرف مي بخشد. «مُتَمَسِّکُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ یُحْیُونَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ وَ لاَ یَعْلُونَ وَ لاَ یَغُلُّونَ وَ لاَ یُفْسِدُونَ قُلُوبُهُمْ فِی الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِی الْعَمَلِ»، دل در بهشت است لذا خوشحال است. نگران چيزي نيست. اگر امتحان الهي است که صابر است و اگر حوادث ديگر است که بردبار است. اين در خطبه 192 بود.
قبل از اين هم در فرمايشات حضرت امير اين فرمايش بود که فرمود که عمل را شما رها نکنيد. در خطبه 28 هم به اين صورت گذشت: «أَلاَ وَ إِنَّکُمْ فِی أَیَّامِ أَمَلٍ مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ فَمَنْ عَمِلَ فِی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ وَ لَمْ یَضْرُرْهُ أَجَلُهُ»[17] ، اگر کسي قبل از أجل به أمل بپردازد هر وقت أجل بيايد او ضرر نمي بيند. اين ها کلمات نوراني حضرت است که بعضي در خطبه هاست، بعضي در نامه هاست، بعضي هم در کلمات قصار است.
حالا امروز اگر به نماز استسقاء نرسيديم لااقل به دعاي استسقاء برسيم که با آمين شما بزرگان که اميد اين مملکت هستيد اين دعاها مستجاب بشود و ذات اقدس الهي سراسر ايران اسلامي و سراسر جهان اسلام و سراسر جايي که بشر زندگي مي کند و سراسر جايي که حيوانات زندگي مي کنند، به همه ما رحم بکند و باران مناسبي بفرستد که کشور از بي باراني رنج نبرد.
اين صحيفه سجاديه دعاي نوزده مربوط به همين استسقاء است. اين دعا را مي خوانيم شما هم آمين بفرماييد و از ذات اقدس الهي بخواهيد به اين که جميع نيازهاي بشر را چه در ايران چه در غير ايران، چه در انسان و چه در حيوان - شما ببينيد الآن بشر به جايي رسيده است که اين آيات نوراني که دارد: ﴿أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾[18] چيز شفافي شد. وقتي انسان سرمايه هاي قدرتمند را دارد وآن ادراک را ندارد و خيال مي کند مرگ پوسيدن است نه از پوست به درآمدن، جريان غزه و امثال غزه پيش مي آيد، هيچ چيزي جلوي او را نمي گيرد - دعاي نوزده مربوط به دعاي استسقاء است و با تضرع از ذات اقدس الهي به برکت قرآن و عترت مسئلت مي کنيم که همه نيازها و نيازهاي همه مردم مخصوصاً مسلمان ها بالأخص جهان تشيع و بالاخص اين منطقه رنج ديده را درمان بفرمايد.
«بسم الله الرحمن الرحيم»
«﴿1﴾ اللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَيْثَ، وَ انْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَكَ بِغَيْثِكَ الْمُغْدِقِ[19] مِنَ السَّحَابِ الْمُنْسَاقِ لِنَبَاتِ أَرْضِكَ الْمُونِقِ فِي جَمِيعِ الْافَاقِ﴿2﴾ وَ امْنُنْ عَلَى عِبَادِكَ بِإِينَاعِ الَّثمَرَةِ، وَ أَحْيِ بِلَادَكَ بِبُلُوغِ الزَّهَرَةِ، وَ أَشْهِدْ مَلَائِكَتَكَ الْكِرَامَ السَّفَرَةَ بِسَقْيٍ مِنْكَ نَافِعٍ، دَائِمٍ غُزْرُهُ، وَاسِعٍ دِرَرُهُ، وَابِلٍ سَرِيعٍ عَاجِلٍ﴿3﴾ تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ، وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ وَ تُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتٍ، وَ تُوَسِّعُ بِهِ فِي الْأَقْوَاتِ، سَحَاباً مُتَرَاكِماً هَنِيئاً مَرِيئاً طَبَقاً مُجَلْجَلًا، غَيْرَ مُلِثٍّ وَدْقُهُ، وَ لَا خُلَّبٍ بَرْقُهُ﴿4﴾ اللَّهُمَّ اسْقِنَا غَيْثاً مُغِيثاً مَرِيعاً مُمْرِعاً عَرِيضاً وَاسِعاً غَزِيراً، تَرُدُّ بِهِ النَّهِيضَ، وَ تَجْبُرُ بِهِ الْمَهِيضَ﴿5﴾[20] اللَّهُمَّ اسْقِنَا سَقْياً تُسِيلُ مِنْهُ الظِّرَابَ، وَ تَمْلَأُ مِنْهُ الْجِبَابَ، وَ تُفَجِّرُ بِهِ الْأَنْهَارَ، وَ تُنْبِتُ بِهِ الْأَشْجَارَ، وَ تُرْخِصُ بِهِ الْأَسْعَارَ فِي جَمِيعِ الْأَمْصَارِ، وَ تَنْعَشُ بِهِ الْبَهَائِمَ وَ الْخَلْقَ، وَ تُكْمِلُ لَنَا بِهِ طَيِّبَاتِ الرِّزْقِ، و تُنْبِتُ لَنَا بِهِ الزَّرْعَ وَ تُدِرُّ بِهِ الضَّرْعَ وَ تَزِيدُنَا بِهِ قُوَّةً إِلَي قُوَّتِنَا﴿6﴾ اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ ظِلَّهُ عَلَيْنَا سَمُوماً، وَ لَا تَجْعَلْ بَرْدَهُ عَلَيْنَا حُسُوماً، وَ لَا تَجْعَلْ صَوْبَهُ عَلَيْنَا رُجُوماً، وَ لَا تَجْعَلْ مَاءَهُ عَلَيْنَا أُجَاجاً﴿7﴾ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارْزُقْنَا مِنْ بَرَكَاتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[21] .
اميدواريم به برکت انفاس شما بزرگان، اين دعا براي همه جوامع انساني و اسلامي مستجاب بشود.