« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

1402/10/21

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت 126/حکمت ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 126

 

از کلمات نوراني نهج البلاغه به شماره 126 رسيديم که حضرت فرمود: «بسم الله الرحمن الرحيم» «وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: عَجِبْتُ لِلْبَخِیلِ یَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِی مِنْهُ هَرَبَ وَ یَفُوتُهُ الْغِنَی الَّذِی إِیَّاهُ طَلَبَ فَیَعِیشُ فِی الدُّنْیَا عَیْشَ الْفُقَرَاءِ وَ یُحَاسَبُ فِی الْآخِرَهِ حِسَابَ الْأَغْنِیَاءِ وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ الَّذِی کَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَهً وَ یَکُونُ غَداً جِیفَهً وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اللَّهِ وَ هُوَ یَرَی خَلْقَ اللَّهِ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَی [مَنْ يَمُوتُ‌] الْمَوْتَی وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ النَّشْأَهَ الْأُخْرَی وَ هُوَ یَرَی النَّشْأَهَ الْأُولَی وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِکٍ دَارَ الْبَقَاءِ»[1] .

 

بيانات نوراني ائمه (عليهم السلام) چند بخش است. يک بخشش مربوط به اصل دعوت به يک کار و پرهيز از کار ديگر است که امر به يک شيئي و نهي از شيئي ديگر است، بدون اين که فايده آن مأموربه يا زيان آن منهي عنه را ذکر بکنند. يک سلسله روايات است که بنام علل الشرايع معروف است که اگر به يک چيزي امر فرمودند مصالح آن را ذکر مي کنند و اگر از چيزي نهي فرمودند مفاسد آن را هم ذکر مي کنند که فلان کار بد است به فلان دليل، فلان کار خوب است به فلان دليل، اين ها علل شرايع نام دارد که بخش دوم هستند. بخش سوم ثواب و عقاب هاي مربوط به آخرت را ذکر مي کنند که اگر فلان کار مورد امر است براي اين که پاداش خيرش در قيامت فلان شيء است و اگر فلان کار حرام است و بد است براي اين که کيفرش در قيامت فلان چيز است. يک سلسله روايات درمورد اموري است که مربوط به تعالي روح است که اگر فلان کار مورد امر است براي اين که باعث عظمت روح است و اگر فلان کار منهي است باعث نزول روح و خفت روح است. اين ها اقسام رواياتي است که آمده است. اين مطلب اول.

 

مطلب دوم اين است که بين تعجب و عُجب فرق است. تعجب يک امر ادراکي است عجب يک امر نفساني است و جزء اخلاق است. تعجب در رديف ادراکات است و عجب در رديف اخلاقيات است. عجب يعني غرور و خودخواهي. عجب مطلقا بد است اما تعجب يک مقدارش خوب است يک مقدارش بد است. اگر کسي در آيات الهي متعجبانه نگاه کند و شيفته اين آيات الهي باشد اين يک تعجب خوبي است که او را به معارف دعوت مي کند. يک بخش از نهج البلاغه در برابر تعجب هاي حسن است، يک سلسله امور تعجبي است که امری قبيح است، يک کسي به امر زشت عادت کرده به خلاف حق عادت کرده حالا وقتي او را به عدل و عقل دعوت مي کنند تعجب مي کند. کسي که به امور بد عادت کرده يا به امور باطل که از نظر علمي باطل است و از نظر عملي هم بد است، عادت کرده وقتي او را به عقل و عدل دعوت مي کنند تعجب مي کند که اين تعجب مذموم است.

پس «فهاهنا امور» اول اين که بين تعجب و عجب يک فرق علمي است؛ تعجب يک امر ادراکي است عجب يک امر نفساني و اخلاقي است؛ اين عجب عمل است آن تعجب فعل. دوم اين که عجب مطلقا، خودخواهي و غرور مطلقا بد است اما تعجب گاهي خوب است گاهي بد. تعجب بد اين است که انسان چون خودش به يک سلسله اموري که علماً باطل است و عملاً هم زشت است عادت کرده وقتي او را به امر علمي و امر حَسن و خوب دعوت مي کنند تعجب مي کند. اين تعجبش ناروا است. يک سلسله تعجب محمود و ممدوح است که انسان اسرار و آيات عالم را بررسي مي کند مي بيند که چگونه ذات اقدس الهي از يک خاک اين طور ميوه هاي گوناگون خلق مي کند، يا از يک قطره آب اين طور انسان خلق مي کند که اين آيت شناسي و علامت شناسي است که انسان را موحد مي کند يا موحد را موحدتر مي کند. غالب اين بخش ها در نهج البلاغه آمده است.

اما اين قسمتي که الآن قرائت شد، تحليل يک سلسله مسائل اخلاقي است. وجود مبارک حضرت امير يک سلسله مسائل اخلاقي را بررسي مي کند که اين ها زشت اند. بعد اين ها را تحليل مي کند مي گويد من تعجب ميکنم که چرا اين ها اين کار را مي کنند؟! چرا از اين کار پرهيز مي کنند؟! اين مثل آن است که انسان از يک خطر کوچکي به يک چاه بزرگي فرار بکند. از يک کار زشتي به کار خيلي زشت تري فرار بکند، يا از يک کار خيري فرار بکند و نمي داند که اين کار خير است! به دنبال اين است که نجات پيدا بکند، ولي از خير محروم مي شود به شر گرفتار مي شود.

 

پس تعجب و عجب کاملاً فرق جوهري دارند. عجب مطلقا بد است و تعجب يک قسمش خوب است يک قسمش بد است. وجود مبارک حضرت امير اين اخلاقيات را در مواردي که فرمود فلان کار بد است فلان کار بد است، الآن اين جا اين را تحليل مي کنند و مي گويند شما اين کار را براي چه مي کنيد؟ اين کار را اگر براي رهايي از فقر مي کنيد به يک فقر سنگين تر مبتلا مي شويد. اگر فلان کار را انجام مي دهيد براي اين که به خطر نيفتيد، به خطر بدتر مبتلا مي شويد. تعليم اخلاقي است با تحليل. پس تعليم اخلاقي گاهي با دستور است که فلان کار خوب است فلان کار بد است؛ گاهي با ذکر ثواب است که فلان کار اين قدر ثواب دارد فلان کار اين قدر عقاب دارد؛ گاهي هم با تحليل است که اين کاري که شما مي کنيد براي چه مي کنيد، براي اين که نجات پيدا کنيد! در حالي که اين کار به طرف خطر رفتن است. اين تعليم اخلاقي است اين تحليل اخلاقي است در قبال آن دستورهاي اخلاقي.

اين است که حضرت در اين کلمه 126 فرمود من در تعجبم که اين ها چرا اين کارها را انجام مي دهند؟! در قرآن کريم فرمود اين گروه جاهلي چون به بت هاي فراوان عادت کرده اند وقتي شنيدند که پيامبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود «لا اله الا الله» بيش از يک اله در عالم نيست، اين ها تعجب کردند، گفتند که ﴿أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا﴾[2] ، اين همه آلهه را نفي کرده يک اله درست کرده؟! اين يک تعجب مذموم است براي اين که اين ها به جاهليت انس گرفتند وقتي به توحيد مي رسند از توحيد تعجب مي کنند ﴿أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا﴾. درباره وحي هم که مي گويند يک کسي مي گويد من با خدا رابطه دارم با غيب رابطه دارم و پيامبرم، چون در بين اين ها پيامبري که نبود، وحي اي که نبود، حقيقت الهي در جاهليت نبود، اين ها از اين کار تعجب مي کنند. يک چيزي که نوآوري است و با سنت جاهلي اين ها هماهنگ نيست، از آن تعجب مي کنند. در چند جاي قرآن که سخن از تعجب مشرکين است يکي اين است که ﴿أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ﴾، يکي اين که ﴿أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ﴾[3] ، يکی هم ﴿أَئِذَا كُنَّا تُرَابًا أَئِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ﴾[4] ، يکي درباره معاد تعجب مي کنند که آيا ما پوسيديم دوباره زنده مي شويم، چون هيچ کس از قبرستان برنمي گردد، پوسيد که پوسيد!.

بنابراين گاهي انسان در اثر انس با عادات بد، يک چيزي خوبي را که ببيند تعجب مي کند؛ گاهي در اثر انس با عقايد بد، يک عقيده خوبي را که مي بيند تعجب مي کند؛ گاهي در اثر انس با اخلاق بد يک خُلق خوبي را که مي بيند تعجب مي کند؛ گاهي هم از سنخ ديگري است در روايات ما هست که خيلي ها پول مي دهند تا بنده بخرند؛ اما اخلاق بکار نمي برند که آزادها را بخرند «عجبت لمن يشتري العبيد بماله فيعتقهم، كيف لا يشتري الأحرار بحسن خلقه»[5] [6] اين در روايات ما هست که ما تعجب مي کنيم از کساني که پول فراواني مي دهند تا برده ها را بخرند اما اخلاق را رعايت نمي کنند تا جامعه به اين ها علاقمند بشوند. همه ما نسبت به کسي که خليق است مؤدب است آداب را رعايت بکند نه بي راهه مي رود نه راه کسي را مي بندد، ارادتمند هستيم - چه بشناسيم نه نشناسيم، چه از نزديک با او رابطه داشته باشيم يا نداشته باشيم - بالاخره کسي که نه بي راهه مي رود نه راه کسي را مي بندد بلکه مي کوشد هم به ديگري راه بدهد هم راه خودش را مي رود همه به او علاقمندند. اين بيان نوراني حضرت است فرمود من تعجب مي کنم که مردم مال مي دهند برده مي خرند، اما اخلاق را رعايت نمي کنند که آزادگان به آن ها علاقمند باشند!.

 

اشاره شد که تعجب، هم محمود داريم هم مذموم. تعجب مذموم همين است که جاهليت وقتي «لا اله الا الله» را شنيد تعجب کرد که ﴿أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا﴾[7] ، اما تعجب محمود باز هم در نهج البلاغه آمده است. وجود مبارک حضرت امير در همان اوايل کلمات حکيمانه، ظاهراً کلمه هشت است فرمود: «اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ یَنْظُرُ بِشَحْمٍ»[8] شما اين انسان را نگاه کنيد صدر و ذيلش تعجب آور است او يک قطره آب است بعد چشمي پيدا کرد که دوربين است نزديک بين است نگاه مي کند طبقاتي دارد. گوشي دارد که مي شنود صداها را امواج را تشخيص مي دهد اصلش يک قطره آب بيشتر نبود. «اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ یَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ یَتَکَلَّمُ بِلَحْمٍ» با يک تکه گوشت «وَ یَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ یَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ‌»، از مجراي نفس تنفس مي کشد از گوش صداها را مي شنود، با بيني بوها را استشمام مي کند همين يک تيکه انسان که اصلش يک قطره آب بيشتر نبود. اين يک تعجب محمودي است. تعجب در بررسي آيات الهي است. تحليل در آيات الهي است.

اما تعجب هايي که مربوط به مسائل اخلاقي و امثال است آن ها هم در کلمه 46 گذشت که «سَیِّئَهٌ تَسُوءُکَ خَیْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَهٍ تُعْجِبُکَ‌»[9] ، عجب يک چيز بدي است. يک وقت است انسان يک لغزشي دارد که خودش از اين لغزش شرمنده است. اين سيئه اي که ملحوق به شرمندگي است - که يک نحوه توبه محسوب مي شود - ذات اقدس الهي ممکن است ببخشد، بهتر است از آن کاري خيري که به دنبالش عجب است «سَیِّئَهٌ تَسُوءُکَ خَیْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَهٍ تُعْجِبُکَ‌»، اين کار خيري که انسان انجام داد بعد گرفتار عجب است، اين من هستم که اين کار را کردم، اين او را به درّه مي برد به سقوط مي کشاند؛ اما آن پشيماني و نگراني او را اوج مي دهد. فرمود اگر يک کار ناروايي کرديد بعد واقعاً پشيمانيد، اين راه نجات شماست، اما اگر يک کار خوبي کرديد بعد گرفتار عجب شديد اين عجب باعث هلاکت شماست. اين است که در اين کلمه نوراني 46 اين فرمايش را فرمودند. در کلمات ديگر هم هست که حالا باز مي خوانيم.

عمده اين کلمات است که محل بحث است. گاهي تحليل اخلاقي است تعليل اخلاقي است. مي فرمايد که «عَجِبْتُ لِلْبَخِیلِ یَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِی مِنْهُ هَرَبَ»[10] يک انسان بخيل بُخل مي ورزد براي اين که مبادا گرفتار فقر بشود. هم اکنون گرفتار فقر است با سختي زندگي مي کند. خدا کسي را به فقر مبتلا نکند. يک بيان نوراني از حضرت امير است که فرمود: «ما ضرب الله العباد بسوط أوجع من الفقر»[11] سوط يعني تازيانه. فرمود هيچ تازيانه اي دردناک تر از فقر نيست که کسي با دست خالي به خانه برود. اين است! که ذات اقدس الهي را به برکت قرآن و عترت و وجود مبارک حضرت قَسم مي دهيم که جامعه ما را از اين نجات بدهد. فرمود به اين که «ما ضرب الله العباد بسوط أوجع من الفقر»، اين شخص بخيل براي اين که به فقر نيفتد الآن خودش را به فقر عادت داده است. فرمود اين کار بدي است يعني راهش اين نيست. اگر کسي بخواهد آينده خوبي داشته باشد بايد ببخشد تا ده برابر بگيرد. فرمود به اين که شما شنيده ايد که اگر کسي راه خير رفت خدا جبران مي کند، اما نشنيديد که چه طور جبران مي کند! همه ما شنيده ايم که اگر کسي يک درهمي در راه خدا بدهد خدا چند برابر مي دهد، اما فرمود نشنيديد چه طور جبران مي کند. فرمود: «مَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیَّهِ»[12] فرمود کنار رود ايستادي يا نه؟ بالاخره هر کدام از ما در شهر يا روستايي که زندگي مي کنيم رودخانه است. شما اگر يک ظرف آب از اين رودخانه برداشتيد همان وقت پُر مي شود. فرمود اين طور نيست که ذات اقدس الهي يک مدتي صبر بکند، نخير! همان وقت به حساب شما ريخته است. حالا شما ديرتر به آن مي رسيد.

يک وقت است که يک باراني آمده در يک باغي و يک سنگی که در جايي فرو رفته يک جاي گودي درست کرده، آدم اين سنگ را بر مي دارد جايش خالي است، مدت ها طول مي کشد تا اين جا پُر بشود. يک وقت است که يک ظرف آب از رودخانه مي گيرد اين مثل آن باغ نيست که مدت ها طول بکشد تا جا پُر بشود. فرمود يقين داشته باشد که همان وقت جايش را پُر کرده است «مَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیَّهِ»، فرمود خدا همان وقت پُر مي کند منتها شايد حالا دير متوجه بشويد. اين طور نيست که حالا ذات اقدس الهي چند ماهي صبر بکند مثل چاله اين سنگي که برداشتند کم کم پُر بشود، او براي چه صبر بکند؟ اين خداست. فرمود: «مَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیَّهِ».

 

اين جا هم فرمود من تعجب مي کنم يک کسي که فقيرانه زندگي مي کند براي اين که فقير نشود! چرا اين کاررا مي کند؟ «عَجِبْتُ لِلْبَخِیلِ یَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ»[13] فقري که از آن فرار مي کند «الَّذِی مِنْهُ هَرَبَ وَ یَفُوتُهُ الْغِنَی الَّذِی إِیَّاهُ طَلَبَ» اين شخص فقرانه زندگي مي کند که غني بشود، به آن غنا که اصلاً دسترسي پيدا نمي کند، يک؛ به فقري که از آن فرار مي کند مبتلا مي شود، دو. اين تحليل رواني فنّ اخلاق است. اين جا سخن از امر و نهي نيست، بهشت و جهنم نيست. اشاره شد که در مسائل اخلاقي گاهي به چيزي امر مي کنند از چيزي نهي مي کنند، اين يک؛ گاهي ثواب و عقاب اين ها را ذکر مي کنند، اين دو؛ گاهي منشأهاي اين ها را ذکر مي کنند، سه؛ گاهي تحليل علمي مي کنند، اين چهار؛ اين جزء تحليل هاي علمي است که اگر يک وقتي کسي بخيل بود بايد بداند که از چاه کوچک به چاه بزرگ فرار مي کند. از يک خطر کم به خطر بيشتر فرار مي کند.

بعد فرمود اين شخص کسي است که «فَیَعِیشُ فِی الدُّنْیَا عَیْشَ الْفُقَرَاءِ وَ یُحَاسَبُ فِی الْآخِرَهِ حِسَابَ الْأَغْنِیَاءِ» مسئله کيفر و عقاب و ثواب هم هست. اين در دنيا فقيرانه زندگي مي کند ولي در آخرت توانگرانه بايد حساب بدهد. خدا غريق مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) را رحمت کند! ايشان فرمود دو قرن فقراء زودتر از اغنياء وارد بهشت مي شوند، براي اين که ﴿وَقِفُوهُمْ﴾[14] که اين واو جداست، فرمود اين ها را بازداشت کنيد ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾. اين فقير که جاي سؤال و کتاب ندارد، چه دَيني دارد بدهد؟ فلان خمس را بده! فلان وجوب را بده! فلان زکات را بده! اين ها را ندارد. ﴿وَقِفُوهُمْ﴾ چرا؟ چون ﴿إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾، اما او که سؤال و جواب ندارد. اين که مرحوم کليني نقل کرده که دويست سال فقراء قبل از اغنياء وارد بهشت مي شوند، منظور اين است که زودتر از ديگران به مقصد مي رسند. حالا يا دويست سال يا کمتر يا بيشتر!

«وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ الَّذِی کَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَهً وَ یَکُونُ غَداً جِیفَهً»[15] فرمود يک انساني که اولش نطفه بود، پايانش هم جيفه است! اين به انسانيت نمي رسد که فخرآور باشد. من تعجب مي کنم کسي که سابقه نطقه داشت، لاحقه جيفه دارد اين فخري ندارد. بعضی يک داستاني را نقل کردند که يک کسي خيلي خرّم و خوشحال و معجبانه داشت عبور مي کرد يا سواره عبور مي کرد، بعد آن يکي گفت اين چه وضعي است که تو داري؟ گفت مگر مرا نمي شناسي؟ گفت چرا، مي شناسم. گفت من که هستم؟ گفت تو کسي هستي که دو بار از بول گاه گذشتي. موقع تولد که مي خواستي متولد بشوي از بول گاه پدر گذشتي - انعقاد نطقه - موقعي که مي خواستي به دنيا بيايي از بول گاه مادر گذشتي. دو بار از بول گاه گذشتي، بله من تو را کاملاً مي شناسم. کسي که دوبار از بول گاه گذشت جا براي اين طور زندگي کردن و اين طور فخرفروشي ندارد. اين جا هم وجود مبارک حضرت مي فرمايد که اولش نطفه بود آخرش هم جيفه است، اين ديگر عجب ندارد. اين بالا و پايين نشستن ندارد. اين مقام فروشي ندارد. فرمود کسي که اين چنين است که عجب نمي ورزد. «عَجِبْتُ» براي کسي که اين چنين است «وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ» که اين است.

«وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اللَّهِ وَ هُوَ یَرَی خَلْقَ اللَّهِ» الآن بسياري از مشکلات غرب و غير غرب اين است که مثل کسي که در اتاق سه در چهار دارد زندگي مي کند، اين بيش از چهار متر را نمي بيند، بسياري از اين ها مشکل جديشان اين است که اصلاً به اين فکر نيستند که بعد از مرگ چيست؟ من مثل درختي هستم که هيزم مي شوم يا مثل پرنده و مرغي هستم که از قفس آزاد مي شوم؟ فقط همين چهار متري را فکر مي کنند - سه در چهار - اين مطلب به ذهنشان نمي آيد که من که مُردم مثل درختي هستم که هيزم مي شوم و کسي کاري با من ندارد يا مرغي ام که در فضاي باز و آزاد پرواز مي کنم؟

براي انسان فراموشي معاد بدترين درد است. غزه و امثال غزه را جز همين فراموشي چيزي بار نياورد. اصلاً اين ها هيچ به اين فکر نيستند که بعد چيست؟ انسان با خاطراتش با رفتارش با کردارش با گفتارش با مجموعه آن چه که کرده است زندگي مي کند و براي همين زنده است. فرمود وقتي که يک تيکه خاک را ذات اقدس الهي به اين صورت درآورده شما دوباره مي گوييد که خدا چگونه مرده را زنده مي کند؟ ﴿كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ﴾[16] ، قبلاً هيچ بوديد. در پايان سوره مبارکه «يس» مي فرمايد به اين که ﴿وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ﴾[17] ، شما قبلاً که هيچ نبوديد، بار دوم که آسانتر از بار اول است، گرچه براي ذات اقدس الهي بدء و ختم يکي است، نمي شود گفت دومي آسانتر از اولي است. ايجاد اقيانوس اطلس برای خدا و باراندن باران در يک منطقه اي مثل ايران و امثال ايران براي او آسان است؛ يعني يکسان است، نه اين که آن کار سخت تر است اين کار آسان تر است!

اين بيان نوراني حضرت امير است فرمود: «فَاعِلٌ لا بالْحَرَكَةُ»[18] کسي با اراده کار کند نه با حرکت، خسته نمي شود. الآن شما يک قطره آب را در ذهنتان تصور کنيد، اقيانوس اطلس را در ذهنتان هم تصور کنيد، به شما سخت نمي گذرد، با اراده کار کرديد. با اراده اقيانوس اطلس را به ذهنتان آورديد، با اراده يک قطره آب را به ذهنتان آورديد. اين که در نهج فرمود «فَاعِلٌ لا بالْحَرَكَةُ»، يعني خستگي ندارد. در بخشي از آيات قرآن فرمود به اين که مگر ما خسته شديم، رنج برديم؟! اگر ذات اقدس الهي «فَاعِلٌ لا بالْحَرَكَةُ»، خستگي ندارد اصلاً، مشکل کل ايران را الآن حل بکند فقر را برطرف بکند، مشکلي ندارد؛ منتها يک آه دردمند مي خواهد، يک؛ و مديريت هم مي خواهد، دو؛ و امثال ذلک. اين راه دارد. فرمود اين راه بسته نيست. اين راه باز است. فرمود اين راه را که ذات اقدس الهي براي همه باز کرد، شما عمداً به روي خودتان نبنديد.

«وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اللَّهِ وَ هُوَ یَرَی خَلْقَ اللَّهِ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَی الْمَوْتَی [مَنْ يَمُوتُ‌]»[19] اين که گفتند به زيارت قبور برويد، البته انسان برود عرض ارادت بکند فاتحه بخواند قرآن بخواند براي آن ها هم ثواب دارد اما قسمت مهم براي خود زائر ثواب دارد. فرمود وقتي انسان به قبرستان مي رود مي گويد يک روزي هم ما بايد اينجا بياييم.

 

تذکره موت از بهترين عامل های پند و اندرز است. فرمود من تعجب مي کنم کساني مرگ را فراموش کردند در حالي که مرده ها را دارند مي بينند «وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اللَّهِ وَ هُوَ یَرَی خَلْقَ اللَّهِ» آيات الهي را مي بينند مخلوق را مي بينند، ولي در وجود خالق شک مي کنند. در سوره مبارکه «جاثيه» منکران سه تا حرف دارند که الآن دامن گير غرب شده است: ﴿وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا﴾[20] يک؛ ﴿نَمُوتُ وَنَحْيَا﴾ دو؛ ﴿وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ﴾، سه. الآن غرب هم غير از اين سه تا حرف حرف ديگري ندارد، از آن جا هم به جاي ديگر سرايت کرده است. ﴿وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا﴾ آخرت خبري نيست! کل وجود برای دنياست ﴿وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا﴾ و در دنيا هم غير از مرگ و زندگي چيزي ديگر نيست. سوم: طبيعت است که مرگ را مي دهد حيات را مي دهد ﴿وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ﴾.

در همين آيه سوره مبارکه «جاثيه» فرمود: ﴿إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ﴾، اين ها روي گمان حرف مي زنند. مبدأيي است بنام الله که اين ها را آفريد، يک؛ مرگ و حيات مثل ريگ بيابان ريخته نيست ﴿خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ﴾[21] دو؛ سوم: مرگ و حيات اين طور نيست که به هر کسي برسد ﴿يُحْيِي وَيُمِيتُ﴾[22] يک احياکننده اي دارد يک اماته کننده اي دارد يک نظمي در عالم است.

 

در اين جا مي فرمايد من تعجب مي کنم کسي که خلق را مي بيند به خالق پي نمي برد. نظم را مي بيند و به ناظم پي نمي برد «عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اللَّهِ وَ هُوَ یَرَی خَلْقَ اللَّهِ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَی [مَنْ يَمُوتُ‌] الْمَوْتَی وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ النَّشْأَهَ الْأُخْرَی وَ هُوَ یَرَی النَّشْأَهَ الْأُولَی»[23] ؛ اگر آخرت نباشد مي شود بازي. فرمود ما که دنيا را آفريديم بازيگر نيستيم[24] [25] ؛ لعب يعني يک چيز بي فايده. مگر انسان تشنه با لعاب دهن سيراب مي شود؟ لعب يعني لعب! مثل اين لعاب دهن است که زود مي آيد و زود هم از بين مي رود. با لعاب دهن کسي سيراب نمي شود، با بازي کسي سيراب نمي شود. بازي بازي است. ذات اقدس الهي فرمود اين عالم را ما خلق کرديم ما هم که بازيگر نيستيم خداي ناکرده دنيا بياييد هر کسي هر کاري دلش خواست بکند بکند! نخير، هر چه هست حساب شده است. غير ما کسي ديگر دنيا را خلق نکرد، ما هم که اهل بازي نيستيم. هر کاري که انسان انجام داد، براي او هست حسابي دارد کتابي دارد بهشتي هست خداي ناکرده دوزخي هم هست.

در اين جا وجود مبارک حضرت امير روي اين تحليل فرمود به اين که من تعجب مي کنم که «لِمَنْ أَنْکَرَ النَّشْأَهَ الْأُخْرَی وَ هُوَ یَرَی النَّشْأَهَ الْأُولَی وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِکٍ دَارَ الْبَقَاءِ»[26] ؛ در اين دنيا بالاخره يک زندگي خوبي بايد باشد. فرمود تمام تلاش اين باشد که دار فناء را آباد بکني اما دار بقاء را ويران بکني اين تعجب آور است.

پس تعجب گاهي درباره خلقت خداست که خيلي چيز خوبي است؛ گاهي با افسوس همراه است گاهي با افزون؛ آن جا که انسان تعجب مي کند از آفرينش به آفريدگار پي مي برد، با افزون روبرو است که فرمود: «عجبتُ» تعجب است که ذات اقدس الهي يک قطره آب را به اين صورت درآورد که با يک مقداري او مي بيند، با يک عضوي او مي شنود و مانند آن؛ از يک طرفي تأثرآور است که انسان دار الفناء را آباد کند و دار البقاء را ويران کند «وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِکٍ دَارَ الْبَقَاءِ».

اميدواريم که همه ما جامعه اسلامي مشمول نصيحت هاي وجود مبارک حضرت امير باشيم.


logo