« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

1402/07/06

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت 116/حکمت ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 116

 

بيانات نورانی اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) مثل قرآن کريم به چند بخش قابل تقسيم است. قرآن کريم سوره هاي طولاني دارد و سوره هاي کوتاه، سخنان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) هم گاهي خطبه هاي خيلي بلند است گاهي کلمات کوتاه.

مطلب دوم اين است که در قرآن کريم سوره هايي که قبل از مسئله تشکيل حکومت و هجرت حضرت به مدينه و تعيين نظام حکومتی، نازل شده، مضمون آن سوره هاي مکي، معارف توحيدي و وحي و نبوت و معاد و اعتقادي است، البته گاهي هم مسائل اخلاقي و فقهي را مطرح مي کنند؛ اما سوره هايي که در مدينه بعد از استقرار حکومت نازل شد، بخش مهمش مربوط به فروعات دين است و احکام نماز و روزه و امثال ذلک است.

سخنان نوراني حضرت امير در نهج البلاغه هم بشرح ايضاً. قبل از مسئله تصدي حکومت، بيانات نوراني آن حضرت درباره معارف کلي و امثال اين هاست، گاهي هم درباره مسائل اجتماعي و اين ها سخناني دارد؛ ولي بعد از استقرار حکومت، نامه هاي حضرت دستورهاي حضرت بخشنامه هاي حضرت، بعد از اين که در خطوط اوليه، اصول دين را ذکر مي کنند، مربوط به کشورداري و اخلاق اجتماعي و اخلاق فردي و امثال ذلک است. اين يک مطلب که مربوط به نهج البلاغه شناسي است.

مطلب ديگري که مربوط به نهج البلاغه شناسي است اين است که بيانات نوراني آن حضرت گاهي خطبه است گاهي نامه است گاهي خطابه است گاهي دعاست و گاهي وصيت ها و امثال ذلک است که منسجم است؛ اما گاهي کلمات پراکنده اي را سيد رضي(رضوان الله تعالي عليه) نقل مي کند که اين کلمات پراکنده معلوم نيست مستقل است يا جزء خطبه است يا جزء نامه است يا جزء وصيت هاست يا جزء ادعيه است يا جزء سفارش هاي ديگر است. تفسير خطبه ها آسان است تفسير نامه ها آسان است تفسير ادعيه آسان است و مانند آن، زيرا يک مفسر وقتي سرمايه اصلي در دست اوست، تبيين مفاد آن مطلب دشوار نيست.

 

سرمايه اصلي يک مفسر، دو عامل است: «السباق» و «السياق». سباق همان است که در اصول مي گوييم تبادر. وقتي مطلبي از لفظ به ذهن منسبق مي شود که از آن به تبادر نام مي بريم اين را سباق مي گويند. سياق، کمک گرفتن از صدر و ذيل آن نامه يا خطبه يا خطابه و مانند آن است. اين دو عامل مهم وقتي در دست يک مفسر باشد، تفسير خطبه ها يا نامه ها يا ادعيه دشوار نيست، البته آن صعوبت علمي نهج البلاغه همچنان سرجايش محفوظ است؛ اما وقتي جزء کلمات قصار شد، اين معلوم نيست که جزء خطبه است معلوم نيست که جزء خطابه است معلوم نيست که جزء وصيت هاي حضرت است معلوم نيست که جزء ادعيه حضرت است معلوم نيست که جزء محاورات حضرت است!

تفصيل و تبيين اين گونه از کلمات حکيمانه آسان نيست، براي اين که اگر صدر و ذيلي دارد در دسترس نيست؛ اما اگر جايي معلوم بشود که اين کلمه را حضرت در جواب سؤال سائلي فرمودند که آن سؤال هم بايد البته معلوم باشد، کلمه جدايي در کنارش نيست، تبيين آن آسان است.

از نظر بحث هايي که در طي سال ها بود ما به کلمات حکيمانه که به عنوان کلمات قصار حضرت مطرح است رسيديم. به کلمه صد و شانزدهم رسيديم؛ آن کلمه طبيه که به عنوان صد و شانزدهمين کلمه است اين است: «وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَیْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِیهِ! وَ مَا ابْتَلَی اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلاَءِ لَهُ‌»[1] . اين کلمه تکرار هم شده است؛ يعني در بخش هاي ديگر همين کلمه آمده است. در مجموعه ديگري که از وجود مبارک حضرت نقل شده است در آن مجموعه اي که به کميل زياد نخعي فرمايشاتی را دارند، بالصراحه حضرت همين سه جمله را آن جا هم دارند؛ يعني کلمه 260 را که ملاحظه بفرماييد، همان 116 است. «وَ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَیْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِیهِ وَ مَا ابْتَلَی اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلاَءِ لَهُ»[2] . حالا چطور شد که سيد رضي اين را دو بار تکرار کرد، وقتي به آن جمله رسيديم رازش مکشوف مي شود.

 

اين جمله نوراني «کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ»[3] ‌، شرح دو آيه از آيات قرآن کريم است. ذات اقدس الهي در قرآن مي فرمايد شما هميشه اهل محاسبه باشيد؛ قبل از اين که ديگران شما را در محکمه به حساب بکشند خودتان اهل محاسبه باشيد؛ حالا يا بعد از نماز است يا فرصت هاي ديگر است. فرمود: «حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا»[4] ، به ما هم فرمودند هيچ دشمني بدتر از هوس نيست؛ اين بيان نوراني حضرت است که فرمود: «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ‌»[5] ؛ اين شيطان که هوا ابزار اوست تمام راز و رمز خيانت ها و خدعه ها را آشناست که چگونه حق را باطل نشان بدهد و باطل را حق نشان بدهد. از راهي وارد مي شود که انسان را مي بيند و انسان او را نمي بيند، ابزار کار هم در دست اوست، سوابق طولاني هم در اين راه دارد و آدم(سلام الله عليه) را هم از بهشت بيرون کرد و سوگند هم ياد کرد که انسان را گمراه بکند، البته از راه درون که هوس هست، لذا محاسبه هوس و خواسته هاي هوس و خواسته هاي بيرون و خواسته هاي درون، وظيفه هر روزه ماست.

اين بيان نورانی که حضرت امير فرمود: «کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ»[6] ‌، اين واژه «مُسْتَدْرَجٍ» از دو جهت تدريج را به همراه دارد: يکي اين که خود ماده تدرّج، تدريج بودن را به همراه دارد و يکی هم هيأت استفعالي که دارد يعنی استدرج هم يعنی به تدريج، تدريج را اعمال کرده است. فرمود نعمت هاي فراواني به انسان مي رسد، در کنار اين نعمت هاي فراوان، احترام هاي زيادي هم انسان مي بيند ولي غافلانه آن نِعَم را صرف مي کند، يک؛ غافلانه اين بزرگداشت ها و احترام هاي جامعه را تحويل مي گيرد، دو؛ دفعتاً مي افتد، سه.

اين کلمه 116 است؛ فرمود: «کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ»؛ نفرمود مُدرَج يا مدروج؛ هم ماده تدريج را مي رساند هم هيأت استفعالي «کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ» ذات اقدس الهي نعمت هاي فراواني به او داد، جامعه که ابزار کار خداي سبحان هستند بندگان خدايند مأموران الهي اند آن ها خدماتي به او ارائه کردند. اين هم از نظر زندگي مرفّه است هم در جامعه محترم است اما آن رفاه زندگي را به حساب استحقاق خودش مي آورد و اين حرمت اجتماعي را هم به حساب لياقت خودش مي آورد، دفعتاً سقوط مي کند.

فرمود: «کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ»؛ اگر ذات اقدس الهي نسبت به کسي احسان کرد، او خودش را نبازد، اگر جامعه به کسي احترام کرد، او خودش را نبازد، اين مي خواهد امتحان بکند. «کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَیْهِ»؛ خيلي از لغزش هاي زباني و غير زباني را انسان مبتلا مي شود و ذات اقدس الهي ستّار است، او ستّار العيوب است.

فرشتگاني که مواظب ما هستند، کاملاً مي نگارند و مي نويسند: ﴿مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ﴾[7] نه يعني يکي رقيب است و ديگري عتيد است! آن که در شانه راست است ﴿رَقِيبٌ عَتِيدٌ﴾ که حسنات را مي نويسد و آن که در شانه چپ است ﴿رَقِيبٌ عَتِيدٌ﴾ يعني يک مراقب مستعد و آماده است. رقيب را رقيب مي گويند براي اين که رقبه مي کشد گردن مي کشد، مراقب را مراقب گفتند براي اين که اين رقبه مي کشد؛ سرکشي کردن هم همين است.

فرمود دو تا فرشته، يکي در طرف راست است که ﴿رَقِيبٌ عَتِيدٌ﴾ هر دو صفت اين يکي است و يکي هم در طرف چپ نشسته است که او هم ﴿رَقِيبٌ عَتِيدٌ﴾ نه يکي رقيب است و ديگري عتيد. ﴿مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ﴾ چه حَسن چه سيء ﴿إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ﴾ اين رقيب مستعدّ آماده اين سرکش مستعدّ آماده مي نويسد آن يکي هم مي نويسد.

فرمود اين ها مي نويسند اما حق گفتند ندارند فقط ستّار هستند. «وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَیْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِیهِ»[8] ؛ او شهرتي در جامعه دارد محترم است از او به نيکي نام مي برند ولي اين فتنه است، اين مفتون اين فتنه را تشخيص نمي دهد چون اهل محاسبه نيست. بعد فرمود: «وَ مَا ابْتَلَی اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلاَءِ لَهُ»؛ خدا کسي را ابتلا نکرد به مثل املاء؛ املاء يعني مهلت دادن. يک وقت است که کسي غفلتي دارد خدا فوراً او را متنبّه مي کند اين به هوش مي آيد يا توبه مي کند يا ترک مي کند و مانند آن؛ يک وقت است که اين هم شهرت اجتماعي دارد هم بهره مادي دارد هم موقعيت سياسي اجتماعي پيدا مي کند، در چند سال به همين روال مي گذراند، دفعتاً اين را مي گيرد؛ اما دفعتاً که مي گيرد به تدريج از قضا و قدر الهي مي آيد ولي او باخبر نيست. چون به تدريج از راه دور می آيد و او باخبر نيست، دفعتاً گرفتار خواهد شد، لذا فرمود: «وَ مَا ابْتَلَی اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلاَءِ لَهُ»، اين که در قرآن تعبير به املاء دارد يعني مهلت مي دهيم، ما مهلت مي دهيم ببينيم اين در اين آزمون ها چه مي کند.حالا برويم به سراغ آياتي که اين جمله هاي نوراني تفسير آن آيات است.

 

مسئله استدراج هم در سوره مبارکه «اعراف» آمده است هم در سوره مبارکه «قلم». در آيه 182 سوره مبارکه «اعراف» به اين صورت آمده است که ﴿وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لاَ يَعْلَمُونَ﴾[9] ؛ ذات اقدس الهي وقتي بخواهد بگيرد دفعتاً نمي گيرد که شخص بفهمد، تدريجاً مي گيرد که نفهمد و از راهي مي گيرد که نفهمد که تا جبران بکند. ﴿سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لاَ يَعْلَمُونَ﴾ اين در سوره مبارکه «اعراف» است.

در سوره مبارکه «ن» هم همين مسئله استدراج آمده به اين صورت آيه 44 سوره مبارکه «قلم»: ﴿فَذَرْنِي وَمَن يُكَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ﴾[10] ؛ يعني شما شفاعت نکنيد دخالت نکنيد چون ما به اندازه کافي اتمام حجت کرديم مهلت داديم، نعمت داديم مهلت داديم شهرت پيدا کرد اجتماع او را احترام کرد و مانند آن؛ اما او به هيچ وجه بيدار نشد و ما نه تنها تدريجاً بلکه استدراجاً نه تنها آرام آرام بلکه مخفيانه _ دو عامل هم عامل مادي هم عامل هيأت_ که او متوجه نشود تا دفعتاً اين را بگيريم. ﴿سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ﴾؛ وقتي که نمي داند، راه براي درمان ندارد.

اين که در آيات ديگر دارد که ﴿لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ﴾[11] ، براي اين که تمام راه ها را مي بندد. اگر او بخواهد لطف کند از راهي لطف مي کند که کسي نمي تواند ببندد و اگر بخواهد ببندد از راهی می بندد که کسي نمي تواند باز کند. اين دو آيه اي که يکي در سوره «اعراف» است يکي در سوره مبارکه «ن»، با بيان نوراني حضرت امير شرح مي شود. حضرت در خيلي از موارد است که تصريح مي کند به اين که آن آيه معنايش اين است؛ يک وقت است که در صدد شرح آيات است. اگر ما اين تطبيق بين قرآن و نهج البلاغه را درست رعايت کنيم مي بينيم در بسياري از موارد کلمات نوراني آن حضرت شرح آيات است، لذا همتاي قرآن کريم از اين جهت که مفسر آن است و کلام آن حضرت دون کلام خالق و فوق کلام مخلوق است بيان مي شود.

بعد از ضلع سه گانه اين حديث فرمود خطر گرچه هر جا باشد زيان بار است لکن املاء و مهلت دادن، يک خطر خطير کم نظيري است. در همين سه جمله که فرمود: «کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ‌»[12] هر چه او بي راهه رفته است ما احسان کرديم ولی به هوش نيامده است «وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَیْهِ» ما عيبش را پوشانديم آن خوبي اش را مردم ديدند و ثناگوي او شدند ولي او فريب خورد «وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِیهِ» اين فتنه است ولي او متوجه نمي شود، بعد از بيان اين عناصر سه گانه فرمود: «وَ مَا ابْتَلَی اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلاَءِ لَهُ‌»؛ خدا هيچ کسي را به مثل مهلت دادن مبتلا نکرد، چون اگر مهلت تمام شده باشد، بعد انسان غرق بلا است و هيچ راهي هم ندارد اما اگر در بين راه باشد، بالاخره يک راه هايي هست توسلي هست دعايي هست حالتي هست که انسان بتواند ناله کند.

خدا غريق رحمت کند مرحوم مجلسي(رضوان الله تعالي عليه) را فرمود اين خدايي که فرمود: ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾[13] [14] ،‌ روح را چگونه به ما داد؟ مگر روح اول به پا داد و بعد کم کم به مغز داد يا روح را به ما داد؟ اما در هنگام گرفتن که اين طور نمي گيرد _خدا غريق رحمت کند مرحوم مجلسي را!_ همه ما مي دانيم کسي که مي ميرد اول پايش سرد مي شود، اين خداست! اول پا مي ميرد يعنی زبان هست، فکر هست، تا انسان بگويد «يا الله»! اين حرف مرحوم مجلسي است.

اين پا کم کم سرد مي شود تا ساق، تا ساق مرده است اما زبان باز است فکر باز است قلب باز است، مي آيد تا سينه ولي زبان باز است فکر باز است. خدا از انسان نيم مرده هم «يا الله» را قبول مي کند؛ اين خداست! فرمود: ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾ مگر روح را از پا مي دمند؟ به کل بدن تعلق مي گيرد؛ اما در مرگ اين طور نيست. اين خداست که انسان نيم مرده هم بگويد «يا الله» بي اثر نيست، حالا يا نجات کل است يا تخفيف است؛ تا توبه چه توبه اي باشد!

 

فرمود اين املا گرفتارتان نکند؛ مدام مهلت، مدام مهلت، مدام مهلت! «حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا»[15] ، آن وقت هم جامعه راحت است هم کشور راحت است هم دولت راحت است هم ملت راحت است هم مردم بين الملل گرفتار جنگ سوم و چهارم نيستند و راحت هستند. الآن مشکل اساسي جامعه بشري اين است که اصلاً غافل محض است، هيچ به اين فکر نيست که مرگ چيست! آيا من که مي ميرم مثل درختي هستم که خشک مي شود و هيزم مي شود يا مثل پرنده اي که از قفس پرواز مي کند؟ اصلاً اين حرف ها براي مردم جامعه امروز مطرح نيست، وگرنه نه جنگ جهاني دوم و سوم داريم نه جنگ هاي نيابتي داريم نه تحريم داريم نه اين طور تجاوز به کشورهاي ديگر داريم.

هيچ يعني هيچ! اصلاً به اين فکر نيستند که بعد چه می شود، آيا من که مي ميرم مثل درختي است که هيزم مي شود يا مي ميرم مثل پرنده اي است که از قفس آزاد مي شود يا راه هاي ديگري دارد؟ اين که فرمود: ﴿هُمْ غَافِلُونَ﴾[16] اين است؛ املا اين است. اين است که گفتند: «حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا»[17] ؛ فرمود مبادا گرفتار استدراج بشويد. آن وقت خودتان هميشه به استقبال مرگ مي رويد چون به مراتب آن دنيا بهتر از اين دنياست.

غرض اين است که فهميدن کلمات نوراني حضرت به اين دو عامل وابسته است: «السباق» و «السياق». اگر جايي جداي از کلمات ديگر بود، اين سباق و سياق را خودش دارد. اين کتاب شريف تمام نهج البلاغه که الآن _به لطف الهي_ در جامعه مطرح شد، اين يک تفسير بسيار خوب از قرآن کريم است. خيلی از دعاهاست _بالاخره سرمايه همه اين ها قرآن است_ به منزله تفسير آيه محسوب مي شود، خيلي از جمله هاست که به منزله شرح آيه محسوب مي شود، خيلي از جمله هاست که به منزله شأن نزول آيه محسوب مي شود. اين کتاب نوراني را يک دور حتماً مطالعه کنيد و کنارش يادداشت بگيريد، تا موقع تفسير از آن بهره کامل ببريد. خدا غريق رحمت کند سيد رضي(رضوان الله تعالي عليه) را! او با امکانات محدودي که داشت همين مقدار را در اختيار ما قرار داده است؛ اما اين کتابي که اخيراً به عنوان تمام نهج البلاغه چاپ شده خيلي فرق مي کند؛ خيلي از خطبه ها تتميم شده، خيلي از نامه ها تتميم شده، خيلي از وصايا تتميم شده، خيلي از کلمات نوراني تتميم شده است. بعضي از کلمات است که اصلاً مستقيماً مثل اين که دارد آيه را تفسير مي کند. همين دو آيه اي که يکی در سوره «اعراف» هست يکي در سوره «قلم»، شما وقتي با اين دو آيه روبه رو مي شويد، آن وقت اين جمله نوراني حضرت را که «کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ‌»[18] ملاحظه می کنيد، مي بينيد که دارد اين دو آيه را تفسير مي کند.

بنابراين اين که گفته شد کلام اين ها نور است و بيانات اين ها همتاي با قرآن است اثر دارد. اميدواريم همه شما بزرگان که چشم و چراغ اين ملت هستيد، مشمول دعاي نوراني آن حضرت باشيد و حشرتان با قرآن و عترت باشد.


logo