1402/06/23
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 113/حکمت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 113
کلمات نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) به عنوان کلمات حکيمانه يا کلمات قصار محور بحث بود. حکمت صد و سيزدهم چند جمله نوراني است که بخشي از آنها قبلاً بحث شد.ترجمه کوتاه اين ها ذکر مي شود، بعد به خواست خدا توضيح لازم ارائه مي شود.
طبق اين بيان، حضرت فرمود: «لاَ مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ»[1] گرچه عقل عائدي دارد و مال هم قوام يک مملکت است اقتصاد مملکت به اوست ولي فائده و عائده عقل بيش از مال است، زيرا با عقل مي شود مال را تهيه کرد ولي با مال نمي شود عقل را بدست آورد و هيچ موجود فائده مندي مثل عقل نيست «لاَ مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لاَ وَحْدَهَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ»؛ تنهايي باعث وحشت است ولي يک وقتي کسي در بين جمع هست اما تنهاست، زيرا خود برتر بيني باعث مي شود که او را تنها بگذارند، چون خود را برتر مي بيند با آن ها همکاري نمي کند با آن ها مشورت نمي کند از فکر آن ها کمک نمي گيرد از عمل آن ها بهره نمي برد اين عذر باعث تنهايي است و از هر تنهايي هم بدتر است.
عقل هم گاهي علمي محض است که ممکن است در حل مسائل علمي نافع باشد؛ اما عقل اجتماعي، سياسي و اداره خانواده، اداره جامعه و اداره مملکت، آن عقل تدبيري است آن عقل عملي است که حکمت عملي را اجرا مي کند. گرچه حکمت عملي را عقل نظري مي فهمد - هر جا علم است به وسيله عقل نظري است - اما إعمال آن علم و تدبير عملي براي تدبير علمي به عهده عقل عملي است.
فرمود: «وَ لاَ عَقْلَ کَالتَّدْبِیرِ وَ لاَ کَرَمَ کَالتَّقْوَی»؛ انسان بايد کريمانه زندگي کند اولين آيه اي که ذات اقدس الهي نازل کرده است در سوره مبارکه «علق» همان درس کرامت دادن است، فرمود: ﴿اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ﴿3﴾[2] الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾ قبلاً هم بحث شد که وقتي گفتند معلم اکرم تدريس مي کند يعني درس کرامت مي دهد اگر گفتند فقيه تدريس مي کند يعني درس فقه مي دهد رياضي دان تدريس مي کند يعني درس رياضي مي دهد فيلسوف تدريس مي کند يعني درس فلسفه مي دهد، اگر اکرم تدريس مي کند يعني درس کرامت مي دهد. اولين درسي که ذات اقدس الهي به جوامع بشري داد همان درس کرامت است ﴿اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ﴿3﴾ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾ و کرامت هم در تقوا است. تقوا آن است که انسان روح بلندي داشته باشد، نه به سراغ بدي برود و نه اجازه بدهد که بدي به سراغ او بيايد. برخي ها اهل بازي هستند برخي ها اهل بازي نيستند ولي مي شود آن ها را به بازي گرفت. در آيه مبارکه ﴿رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ﴾[3] آن جا بحث شد که مردان الهي نه اهل بازي هستند نه مي شود با دسائس و حيل آن ها را بازي داد، لذا تقوا باعث کرامت خواهد بود.
«وَ لاَ قَرِینَ کَحُسْنِ الْخُلُقِ»[4] ؛ همان طوري که عُجب باعث تنهايي است، حُسن خلق باعث آن است که انسان هميشه با همه است، هميشه با ديگري است، چون خيرخواه ديگران است، يک؛ نصايح ديگران را مي پذيرد، دو؛ و اگر در بين ديگرها خلافي هست سعي مي کند به وقاء تبديل بکند، سه؛ او همواره با ديگران به سر مي برد.
«وَ لاَ مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ»؛ قبلاً هم بحث شد به اين که در ارثِ مال شرطش مرگ مورث است، در ارث علم و ادب شرطش مرگ وارث است. در مال تا مورث نميرد، مال به ورثه نمي رسد. در ارث فضائل تا وارث از هوس و از خودخواهي نميرد «موتوا قبل أن تموتوا»[5] [6] اين ارث نمي برد. اگر گفتند: «الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ»[7] آن عالمي از پيامبر ارث ميبرد که خودخواهي را قبلاً قرباني کرده باشد. نفس پرستي را از بين برده باشد. غرض آن است که در ارث معرفت تا وارث نميرد چيزي به او نمي رسد و در ارث مال تا مورث نميرد چيزي به او نمي رسد.
«وَ لاَ قَائِدَ کَالتَّوْفِیقِ»[8] ؛ يک وقت رهبري علمي است يک وقت رهبري عملي است. رهبري عملي آن کِشش است يک وقت است که انسان يک مطلبي را مي داند که فلان چيز خوب است يک وقتي مي بيند نه، يک گرايشي پيدا مي کند اين گرايش به منزله رهبر است راهنماست عنان او را گرفته دارد مي برد. اين توفيق است. توفيق آن است که کار مطابق و وقف با هدف باشد. کار مطابق با کمال باشد کار وفق با مقصد نهايي باشد و مانند آن. اين را توفيق مي گويند.
«وَ لاَ تِجَارَهَ کَالْعَمَلِ الصَّالِحِ»؛ اين که در آيه فرمود: ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم﴾[9] آن عمل صالح است. علم صائب تجارت است عمل صالح تجارت است اين گروه کساني اند که ﴿رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ﴾[10] اما يک عده اي ديگر هستند که نه آن علم صائب را دارند نه اگر هم داشته باشند توفيق عمل صالح را پيدا مي کنند لذا ﴿فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ﴾ دامن گير آن ها خواهد بود.
«وَ لاَ [زَرْعَ] رِبْحَ کَالثَّوَابِ»[11] ؛ انسان مي گويد من بهره بردم. بهره يک وقت بهره مالي است که اين زودگذر است و لذائذ مادي را به همراه دارد؛ اما موفقيت هاي معنوي و کمالات الهي را در بر ندارد. آن سودي که کمالات الهي را به همراه دارد ثواب است يعني کاري که مطابق با مقصد باشد. کاري که مطابق با مقصد و هدف نباشد آن ثواب نيست.
«وَ لاَ وَرَعَ کَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَهِ»؛ يک وقت است که انسان از حرام قطعي پرهيز مي کند اين يک مرحله است يک وقت است که نه، از حرام قطعي نيست ولي يا اين کار شبهه ناک است، يا آن غذا شبهه ناک است. اين شبهه ناک در جايي است که انسان بايد احتياط کند. احتياط کردن يعني دور دين را حائط و ديوار بکشد. مي گويد فلان شخص انسان محتاطي است يعني دور دين خودش را ديوار کشيد، که اگر بخواهد برود حساب شده است و اگر بيگانه بخواهد به او تعدي کند، چون ديوار است توان آن را ندارد.
بنابراين اين بيان نوراني که حضرت امير به کميل فرمود: «تأخذ الحائطة لدينك»[12] يعني دور دين خودت حائط و ديوار رسم کن. اگر دور دين خودت ديوار کشيدي بيگانه نمي تواند وارد بشود. يک کسي باغي دارد اين درخت هاي فراواني دارد ميوه اي دارد، اگر دورش ديوار نکشد، هر بيگانه اي از ميوه اين درخت استفاده مي کند. کسي علمي دارد عقلي دارد کمالي دارد مالي دارد بايد دورش را ديوار بکشد. اين را احتياط مي گويند. فلان شخص آدم محتاطي است يعني دور دين خودش حائط بکشد. حائط يعني ديوار[13] ، باغ را که مي گويند حائط، چون ديوار دارد. اين جا هم فرمود احتياط کردن اين است و در مورد چيزي که مشتبه است که حق است يا باطل! حلال است يا حرام! زشت است يا زيبا! آدم احتياط کند پرهيز کند.
«وَ لاَ زُهْدَ کَالزُّهْدِ فِی الْحَرَامِ»[14] ؛ يک وقت است انسان از چيزهايي که طبع او مائل نيست بي رغبت است يک وقت است که نه، معيار بي رغبتي او حرام و حلال بودن است، اگر چيزي حرام باشد او رغبت ندارد اين يک زهد خوبي است زهد کاملي است.
«وَ لاَ عِلْمَ کَالتَّفَکُّرِ»؛ يک وقت است که انسان عالم است از جاي ديگر ياد گرفته مثل کسي است که استخر تهيه کرده از جاهاي ديگر به استخر منزل خودش آب مي آورد، اين خيلي هنر نيست و کمال نيست. يک وقت است که نه، تلاش و کوشش کرده از درون منزل خودش يک چشمه اي جوشانده است. اين چشمه جوشان است دست نخورده است در اختيار خود اوست، اين را تفکر مي گويند. اگر کسي مقلدانه چيزي را ياد بگيرد آن علم هست خوب هست ولي اين علم مثل تفکر نيست که انسان فکر کند از مجهولي به معلوم برسد و آن معلوم براي او مجهولي را معلوم بکند، اين مي شود تفکر، اين مي شود چشمه که بيان نوراني حضرت امير اين است که «كونوا ينابيع العلم»[15] ، يک سلسله دستوراتي را حضرت دارد که شما دانشمند بشويد، يک سلسله دستورهاي آن حضرت اين است که دانشمند استخري نباشيد، دانشمند چشمه اي باشيد که از درون خود شما بجوشد «كونوا ينابيع العلم». يک تعبيري حضرت دارد که «كُونُوا أَوْعِيَةَ الْعِلْمِ»[16] ظرف دانش و وعاء علم باشيد. انسان مي تواند که مثل استخر باشد يا مثل چشمه باشد.
در بيان ديگر فرمود به اين که ظرف علم باشيد. مهم آن است که اين مظروف از درون همين ظرف بجوشد؛ يعني علم در همين جان مي جوشد. خودتان چشمه باشيد «كونوا ينابيع العلم»[17] ، که ينبوع يعني چشمه[18] .
«وَ لاَ عِبَادَهَ کَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ»[19] ؛ يک وقت است که انسان به مستحبات زياد مي پردازد ولي فريضه ها و واجب هاي خود را خيلي رعايت نمي کند. بعضي از امور است که خيلي واجب است و ترک آن ها محرّم است خيلي به سراغ آن ها نمي رود، اما به مستحبات زياد مي پردازد مي فرمايد هيچ عبادتي به اندازه انجام واجبات نيست. واجب که انجام شد تکليف عمل مي شود حالا ولو انسان از بعضي از مستحبات بماند.
«وَ لاَ إِیمَانَ کَالْحَیَاءِ وَ الصَّبْرِ»؛ اگر کسي خدا را بشناسد حياء دارد که به غير خدا تکيه کند، يک؛ و در برابر دستورهاي الهي کاملاً صابر و بردبار است، اين دو. بردبار يعني اين باري را که دين به عهده او گذاشت اين را به مقصد مي رساند. چنين آدمي را مي گويند بردبار؛ يعني اين بار اوست وظيفه اوست اين تکليف اوست بايد اين را به مقصد برساند و مي رساند. انسان بردبار وظيفه شناس است.
«وَ لاَ حَسَبَ کَالتَّوَاضُعِ»؛ يک وقت است که انسان شناسنامه اي افتخار مي کند يک وقت است که نه، فرزند کمالات خودش است. اين احترام متقابل و پرهيز از تفکر و نجات از غرور و خودخواهي، رهايي از بلند پروازي بي جا اين ها نعمت خوبي است. اين ها حسب انسان است شناسنامه انسان است نسب انسان است.
«وَ لاَ شَرَفَ کَالْعِلْمِ»؛ همان طوري که هيچ علمي مثل تفکر نيست هيچ شرفي هم همانند علم نيست يک وقت است که يک کسی شناسنامه اي شريف است پسر کسي است برادر کسي است يک شرافت اضافه اعتباري دارد، ولي اين شرف حقيقي نيست شرف حقيقي در سايه دانش است.
«وَ لاَ عِزَّ کَالْحِلْمِ»؛ انسان بردبار عزيز است. عزيز نفوذ ناپذير است. اين زميني که کلنگ در او اثر نمي کند مي گويند «ارض عزاز» نفوذ ناپذير است[20] . هر انساني که رشوه دادن يا تهديد کردن يا وعده هاي ديگر دادن در او اثر نمي کند که او از حق بگذرد يا باطلي را امضاء کند اين مي شود عزيز. آن زميني که کلنگ در او اثر نمي کند محکم است مي گويند «ارض عزاز». انساني که با يک مقدار رشوه يا يک مقدار تهديد يا يک مقدار وعده ديگر، زود تسليم مي شود اين ذليل است فرومايه است تسليم پذير است عزيز نيست. فرمود عزت در سايه حلم و بردباري است که انسان حليم را زود نمي شود عصباني کرد. زود نمي شود از جا درآورد.
«وَ لاَ مُظَاهَرَهَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَهِ»[21] ؛ مضاهره يعني پشتيبان داري کردن. ظهير يعني پشتيبان. ظهر يعني پشت. اين که مي گويند تظاهرات کردند، يعني افراد پشتيبان يکديگر شدند جمعاً پشتيبان يک مقصد هستند. اين را مي گويند ظهير است. ظهير از ظهر است، نه از ظهور. ظهر يعني پشت. ظهير يعني پشتيبان. مظاهره و تظاهرات يعني پشتيباني کردن، پشتيبان يکديگر شدن، پشتيبان نظام شدن[22] . فرمود انسان اگر تنها باشد نمي تواند بار سنگين جامعه را ببرد، ولي پشتيبان داشته باشد پشت گرمي داشته باشد اين قدرت را دارد. فرمود: «وَ لاَ مُظَاهَرَهَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَهِ»[23] ؛ اگر کاري را مي خواهد انجام بدهند با مشورت باشد هم فکري باشد، اين مظاهره است. ديگران که رأي خود را در اختيار او قرار مي دهند پشتيبان او هستند آن ها ظهير اين خواهند بود در جمع مظاهر يکديگرند. فرمود هيچ مظاهره اي و پشتيباني اي بالاتر از مشورت نيست.
اين ها اجمال مطلب بود. در جلسه قبل به عرضتان رسيد که بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) اصل بيانش در هر فراز و فرودي مثل قرآن کريم است. قرآن از سه منهج سخن مي گويد: ﴿ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾[24] اين سه وجه بود که بحثش در جلسه قبل گذشت.
اما آنچه در اين نوبت مطرح است اين است که فرمايشات حضرت امير مثل قرآن است از اين جهت که قرآن کريم يک سلسله سوّري دارد که در مکه نازل شد، يک سلسله سوري دارد که در مدينه نازل شد. آن سوره هايي که در مکه نازل شدند مناسب با مسائل مورد نياز مکه بود، آن سوره هايي که در مدينه نازل شد مسائل و احکامي بود که مناسب با مدينه بود. در مدينه حکومت تشکيل شد، نظام تشکيل شد، نظام اداري شد، نظام سياسي شد نظام نظامي شد نظام اجتماعي شد نظام اخلاقي شد؛ لذا آيات سور مدني متنوع است.
وجود مبارک حضرت امير قبل از اين که به حکومت برسد يک سلسله بيانات نوراني و جامع داشت نظير سوّر مکي که يک سلسله براهين توحيدي و معرفتي راجع به معاد راجع به جهان بيني و جهان داري و جهان آرايي و وحي و نبوت و مانند آن بود، اما جزئياتش مثل روزه گرفتن، جزئيات نماز خواندن، احکام نماز و مانند آن در مدينه آمده است. زکات و امثال ذلک در مدينه آمده است. بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) هم همين طور است قبل از اين که به حکومت برسند يک سلسله مسائل توحيدي اخلاقي انساني و مانند آن را ذکر مي کنند. آن بياناتي که بعد از رسيدن به حکومت و اداره مملکت و امثال ذلک بود، احکام زکات چگونه است احکام جهاد چگونه است؟ احکام نماز جمعه چگونه است؟ احکام نماز جماعت چگونه است؟ اين ها بود و يک سلسله مسائل ريز اخلاقي که محل ابتلاء بود.
وقتي حکومت ديني شد و قدرتي پيدا شد کساني که خودشان را به دين مي رسانند نزديک مي کنند تا بهره اي ببرند يا آسيبي نبينند اين ها کم نيستند. غالب نقدهاي ادبي از شعراء بزرگ چه در نظم و چه در نثر ، برای آن وقتي است که حکومت، حکومتي است که صبغه ديني داشته باشد. هر جا در زمان و زميني دين مورد حکومت بود و مورد احترام بود عده اي خودشان را منافقانه به دين نزديک مي کنند. در اين زمينه شعراء نفاق شناسي مي کنند خطر نفاق را هم بازرسي مي کنند، هم به منافقيني که سعي مي کنند از راه نفاق خودشان را به مرکز قدرت نزديک بکنند هشدار مي دهند هم به مراکز قدرت اطلاع مي دهند که يک عده اي منافقانه پيشانی را علامت سجده مي گذارند يا کارهاي ديگر انجام مي دهند که شما آن ها را مؤمن تلقي بکنيد.
اين بحث ها مربوط به زماني بود که دين بخواهد حکومت کند. در هر عصر و مصري که دين محترم بود و حکومت مي کند و مانند آن، عده اي هستند که خود را از راه تظاهر به عبادت، از راه تظاهر به روزه گرفتن و نماز خواندن زائد و امثال ذلک به دين نزديک مي کنند. در چنين مقطعي، وجود مبارک حضرت امير فرمود به اين که مواظب باشيد که نفاق راه پيدا نکند.
غرض اين است که بيانات نوراني حضرت امير قبل از اين که به حکومت برسد با بيانات نوراني حضرت امير بعد از اين که به حکومت رسيد، اين تفاوت را دارد مثل آيات و سور مکي و آيات و سور مدني. پس دو اصل است يک اصلي که حضرت امير چگونه حرف مي زند؟ اين گفته شد به اين که مثل قرآن است ﴿ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾. يک وقت است که به چند صورت مختلف حرف مي زند تفاوت تاريخي حرف زدن چيست؟ اين نظير تفاوت سوره هاي مکي و مدني است. وجود مبارک حضرت امير قبل از حکومت بيانات خاصي داشتند بعد از حکومت که مبتلا شدند به نفاق يک عده اي، کم کاري يک عده اي، بدکاري يک عده ديگري و چاره انديشي بيجاي يک عده ديگري، يک بيانات ديگري داشتند که اميدواريم ذات اقدس الهي جامعه انساني و اسلامي را موفق بدارد که معارف ديني عموماً، بيانات نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) خصوصاً را خوب درک کنيم و خوب عمل بکنيم و خوب منتشر بکنيم.