1402/06/16
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت 113/حکمت ها /نهج البلاغه
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 113
محور بحث کلمه نوراني 113 نهج البلاغه بود. وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) چند جمله نوراني دارد که معنای آن تقريباً روشن است اين ها را اول ذکر مي کنند بعد به تحليلش در بيانات ديگر مي پردازند. اول اين که هيچ مالي مثل عقل نيست. عقل را مال تلقي کردند، براي اين که مال يعني چيزي که «يميل اليه الطبع» طبع و فطرت انسان به آن سمت مايل است. اگر طبيعت باشد، مي شود مال طبيعي و اگر فطرت باشد مي شود مال فطري. پنج ـ شش جمله يا هفت ـ هشت جمله است که خيلي معنايش روشن است که ما درباره اين ها خيلي توضيح نداريم.
فرمود هيچ مالي مثل عقل نيست هيچ مظاهره اي مثل مشورت نيست. مظاهره يعني پشتيباني. اين که مي گويند تظاهرات کردند، اين از ظَهر است نه از ظهور، يعني پشتيبان يکديگر شدند ظهير يکديگر شدند نه براي يکديگر ظاهر شدند[1] . اگر بخواهند از يک مطلبي حمايت بکنند تظاهرات مي کنند يعني هر کسي ظهير و پشتبان ديگري مي شود مجموعه اين مُظاهره مجموعه اين پشتيباني ها و پشت يکديگر بودن را مي گويند تظاهرات. فرمود هيچ مظاهره اي مثل مشورت نيست زيرا هر رأيي پشتيبان رأي ديگر خواهد بود و انسان تنها نيست پشتيبان دارد.
چند جمله اي از همين قبيل ذکر کردند که معنايش چون روشن است ما خيلي درباره آن ها بحث نمي کنيم. آن چه که اساس کار است اين است که نهج البلاغه از آن جهت که تبيين قرآن کريم است بيان قرآن کريم است و مفسر قرآن کريم است مثل خود قرآن کريم سخن مي گويد يعني ياد گرفته از وحي الهي، شاگرد وحي الهي بودن، مثل او سخن مي گويد.
در قرآن کريم ذات اقدس الهي به پيامبر فرمود مردم را از سه راه دعوت کنند که اين «مانعة الخلو» است نه «مانعة الجمع» يعني هر سه راه ممکن است باهم در يک جايي جمع شوند ولي بيرون از اين سه راه نيست. فرمود: ﴿ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾[2] يعني جامعه را از سه راه مي توانيد هدايت کنيد: يکي راه حکمت و برهان و استدلال هاي عقلي، يکي پند و اندرز اخلاقي و موعظه، يکي هم جدال أحسن؛ جدال أحسن يعني مقدماتي که پيش اين ها مقبول است را بررسي کنيد بعد آن را باطل کنيد بدون اين که حقي باطل بشود يا باطلي حق. اين سه راه يعني راه حکمت راه موعظه راه جدال أحسن که قرآن آن را سفارش کرده است کاملاً در صدر و ساقه نهج البلاغه مشهود است. در حقيقت در گفته هاي عادي ايشان يا گفته هاي محاوره اي ايشان يا گفته هاي احتجاجي ايشان از اين سه راه استفاده مي کنند.
پس مطلب اصلي و اول اين است که روش نهج البلاغه در تربيت نفوس روش قرآن کريم است، يک؛ روش قرآن کريم در تربيت نفوس بهره برداري از سه مکتب است، دو؛ آن سه مکتب هم مانعة الخلو است نه مانعة الجمع، سه؛ يعني معنايش اين نيست که اگر اولي بود دومي نباشد دومي بود سومي نباشد؛ يعني دعوت کردن بدون طي يکي از اين سه راه ممکن نيست. اگر مسئله اي خيلي عقلي است و برهاني است آن جا با حکمت گفته مي شود و اگر مسئله روشن است و تا حدودي اخلاقي است از موعظه استفاده مي شود و اگر مورد اختلاف طرفين است آن ها يک نظري دارند و دين نظر ديگري دارد گذشته از اين که برهان راه دارد و گذشته از اين که موعظه راه دارد جدال أحسن هم راه دارد. جدال أحسني که مقدمه مقبول ديگري را بررسي کردن صدر و ساقه او را تحليل کردن، نقد و نقص او را روشن کردن و به مخاطب ضعف او را فهماندن، تا مخاطب از آن مقدمه دست بردارد، و حرف مستدل اولي را گوش بدهد.
اين معناي جدال أحسن است مبادا خدايي ناکرده در مجادله کسي حقي را باطل کند يا باطلي را حق کند اين مي شود جدال باطل که تحريم شده است. جدال باطل که انسان حقي را باطل يا باطلي را حق کند تحريم شده است اين بيراهه رفتن است نه طي راه. پس همان راه هاي سه گانه اي که ذات اقدس الهي در قرآن کريم به وجود مبارک پيغمبر فرمود و خودش هم آيات قرآن را به همين روال سه گانه نازل کرده است همان راه را علي بن ابي طالب(صلوات الله و سلامه عليه) در نهج البلاغه طي مي کند، گاهي با برهان گاهي با موعظه حسنه گاهي با جدال.
در جريان محاربه و جنگ ها و نامه هاي اعتراض آميز از مسئله جدال أحسن زياد استفاده می کند ﴿وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾، در مواعظ اخلاقي، روي منبرها و موعظه هايي که بعد از نماز عشاء در مسجد ذکر مي کردند راه موعظه بود. در خطبه هاي توحيدي از برهان عقلي استفاده مي شد که ﴿ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾.
وجود مبارک حضرت امير در اين موعظه حسنه، مثل همين کلمه قصار 113 اولاً بين دو امر بررسي مي کنند مي گويند اين نسبت به اين، اين بد است آن خوب است، اين يک؛ بعد سرّ بدي را هم تبيين مي کنند، اين دو. راه درمان را هم ذکر مي کنند، اين سه. بهره وران از اين راه را نشان مي دهند، اين چهار. نتايج مرتب بر اين بهره وري را در تاريخ ذکر مي کنند، پنج و مانند آن. آن قسمتي که کار حسن و خير است را ذکر مي کند، راز صحت و درستي آن را ذکر مي کند سالکان آن راه را ذکر مي کند نتايج سلوک سود مندانه آن ها را بيان مي کند. اين راه موعظه است.
جريان اين کلمه نوراني 113 از همين قبيل است. وقتي هم که مي خواهند آن نقص ها را برطرف کنند تمام ضررهاي جانبي بي راهه رفتن ها را برمی شمرند، حق الله را ترک کردن مشکلاتش چيست؟ حق جامعه را ترک کردن مشکلاتش چيست؟ حق خود نفس را ترک کردن مشکلاتش چيست؟ همه اين ها را توضيح مي دهند و راه حل ذکر مي کنند. اين مي شود طبيب. اين طبيب هم در قسمت ها زيباشناسي و صحت شناسي و سلائق شناسي طبيب است هم در تشخيص بيماري ها و آثار زيان بار بيماري طبيب است.
اين که حضرت درباره وجود مبارک پيغمبر فرمود «طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ»[3] ، نه يعني خود طبيب مي گردد و دور مي زند و سيار است، طب را دور مي دهد. البته هر جايي بايد طبيبي باشد، اگر يک جايي در بين راه است طبيب سيار بايد باشد، ولي اين جمله نوراني که دارد «طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ»، يعني طب را دور مي دهد نه خود طبيب حرکت کند. آن که طبيب بايد حرکت کند يا هر زمان و زميني بايد طبيب خاص خودش را داشته باشد يک بيانات ديگر و ادله ديگر است. اما اين جمله نوراني که فرمود پيغمبر «طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ» يعني طب را ـ طب را يعني طب را! ـ طب را درمان مي دهد. اين «طب را درمان مي دهد» يعني چه؟ يک کسي که واعظ است اين طبيب روحاني است بايد طب خودش را درمان بدهد، نه خودش جابجا بشود. طب خودش را درمان بدهد چيست؟ گوشه اي از اين حرف را جناب سعدي متوجه شد و آن را به نظم و نصر درآورد.
گفت انسان که حرف مي زند گاهي قدحش با مدح بايد همراه باشد تبشيرش با انذار بايد همراه باشد، اگر به بهشت وعده مي دهد از جهنم هم بترساند اگر از جهنم مي ترساند به بهشت هم وعده بدهد، نه يک جانبه بترساند نه يک جانبه خوشحال بکند. طب را بگرداند. آن وقت مثال مي زند که جرّاح که هم رگ زن است و هم مَرهمنِه. اين جرّاح طب را ـ طب را يعني طب را! ـ طب را دور مي دهد يک جا جرّاحي مي کند رگ مي زند خون مي آورد، در کنارش مَرهم مي نهد که آن جرّاحي بطرف بشود. جرّاحي کردن اگر دائمي باشد خطر دارد نرم کردن و پماد ماليدن و مرهم ماليدن اگر دائمي باشد خطر دارد، چون خيلي از زخم ها است که با مرهم خوب نمي شود با عمل خوب مي شود، اما طب را درمان دادن يعني حرکت دادن گاهي جرّاحي کردن و نيش زدن گاهي هم مرهم گذاشتن. مثل جرّاح که هم رگ زن است و هم مَرهم گذار.
گاهي تندي کردن و از عذاب سخن گفتن، گاهي نرمي کردن و از بهشت سخن گفتن، اين مي شود طب را دور دادن، نه طبيب را. گاهي سخت گيري گاهي نرم گيري است گاهي تندي گاهي کندي. گاهي تبشير گاهي انذار. گاهي تلخي، گاهي شيريني اين را مي گويند طب را دور دادن نه اين که طبيب از جايي به جايي حرکت کند. اين يک مطلبي ديگر است. اين که حضرت درباره پيغمبر فرمود: «طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ»، يعني اين. خودش هم همين طور است.
يک دعاي نوراني اي حضرت امير دارد که کاملاً وضع خودش را تشريح مي کند. حاجتش را ذکر مي کند مي گويد خدايا، در يک جمله ـ يک جمله يعني يک جمله! ـ در يک جمله هم احتياج با حاء جيمي آمده هم اهتياج با هاء هبوض. مي گويد منِ محتاج مهتاجانه تو را مي خواهم. احتياج با حاء جيمي معنايش معلوم است اما اهتياج با هاء هبوض يعني چه؟ منِ محتاج تو را مهتاجانه مي خواهم. اين مهتاج دوم که با هاء هبوض است يعني با هيجان يعني با اضطراب. منِ محتاج تو را مهتاجانه مي خواهم. با اضطراب مي خواهم، نه اين که يک صفحه کتاب دعا را باز کنم به طور عادي با تو حرف بزنم. اين خواندن دعاست نه دعا خواندن! اين دعا را قرائت کردن است نه چيزي خواستن. يک آدم مضطر وقتي که از خدا چيزي مي خواهد با حال اضطرار مي خواهد يعني محتاجي که اين با حاء جيمي است، مهتاجانه با هاء هبوض، مهتاجانه با هيجان و با ناله و با گريه. اگر احتياج است همين است. از ذات اقدس الهي چيزي مسئلت مي کند؟ حضرت امير عرض می کند که منِ محتاج مهتاجانه چيز مي خواهم، از نظر زمان مي گويم چيز مي خواهم، از نظر آن ناله و سوزي که دارم آن به وسيله بيان من تبيين مي شود که من الآن گرفتارم. دعا آن حالت است.
تمام نهج البلاغه يک کتاب قيم و الهي است. خطبه هايش از نامه هايش از کلماتش از وصايايش از ادعيه جدا شده است چند فصل دارد فصل دعاها مخصوص است. دعاهاي نوراني حضرت امير هر کدامشان صدر و ساقه حکمت است، در آن دعاها تقريباً نزديک هفتاد مورد است که عرض مي کند خدايا، من استغفار مي کنم استغفاري که معنايش اين است. تقريباً هفتاد تفسير براي استغفار ذکر مي کنند. «استغفرک کذا، استغفرک کذا، استغفرک کذا» اين استغفار است اين دعاي هفتم حضرت امير که بعد از دو رکعت نماز صبح مي خواند مي گويد: «اللّهمّ إنّي أستغفرك لكلّ ذنب قوي بدني عليه بعافيتك، أو نالته قدرتي بفضل نعمتك، أو»[4] فلان، اين يک فراز چند سطري است. «اللّهمّ و أستغفرك لكلّ ذنب يدعو إلى غضبك» کذا و کذا و کذا. اين هم دو سه سطر است.
دعاي سوم: «اللّهمّ و أستغفرك لكلّ ذنب استملت إليه أحدا من خلقك بغوايتي» اين هم دو سه سطر است.
دعاي چهارم: «اللّهمّ و أستغفرك لكلّ ذنب يدعو إلى الغيّ» هر کدام از اين ها دو سه سطر است.
دعاي پنجم: «اللّهمّ و أستغفرك لكلّ ذنب أتعبت فيه جوارحي في ليلي و نهاري»[5] .
دعاي ششم: «اللّهمّ و أستغفرك لكلّ ذنب رصدني فيه أعدائي».
هفتم: «اللّهمّ و أستغفرك لكلّ ذنب» تا برسد به هفتادم.
اين طب دعا است اين دعا را دور دادن است. يک جا ناله، يک جا رجاء، يک جا آثار رجاء، يک جا تلخي آرزو، اثر سوء آرزو، يک جا هم نجات از آرزو است.
ما يک اميد داريم چيز بسيار خوبي است يک آرزو داريم که اين چيز بسيار بدي است. اميد آن است که کسي مقدمات کار را فراهم کرده است، کشاروزي است همه کارها را کرده زمين را شيار کرده بذرافشانی کرده آب داده، منتظر است که برکات الهي از آسمان، هواي مناسب و باران مناسب و اين ها بيايد تا اين ميوه سرسبز بشود، اين مزرعه سرسبز بشود اين را مي گويند اميد، اما يک کسي که هيچ کاري نکرده، کِشتي نکرده، درختي غرس نکرده، نهالي ننهاده، آرزو دارد که به مقصد برسد و وضع زندگي اش خوب بشود، اين مي شود آرزو، آرزو چيز بسيار بدي است و اميد چيز بسيار خوبي است. اميد اين است که انسان مقدمات را فراهم بکند تا آن جا که مقدور اوست.
«از باده مغز تر كن و آن يار نغز جو تا سر رود بسر رو تا پا بپا بپو»[6] ،
آن را مي گويند اميد. اما کسي که کاري نکرده يا مختصر کاري انجام داده که بي اثر است، منتظر است که برکات فراواني از اين زمين يا زمان نصيب او بشود اين مي شود آرزو.
فرمود شما زنده به اميد باشيد نه زنده به آرزو «إِیّاکَ وَ الِاتّکَالَ عَلَی المُنَی فَإِنّهَا بَضَائِعُ النّوکَی»[7] خود حضرت امير نهي فرمود. فرمود مبادا به آرزو زنده باشيد. آرزو سرمايه سالمندان از کار افتاده است. اين سالمند از کار افتاده کاري از او ساخته نيست. نه کاري الآن مي تواند بکند نه سابقه چيزي دارد. فرمود مبادا به آرزو زندگي کنيد «إِيَّاكَ وَ الْمُنَى»، امنيه و تمنّي. يک ترجي داريم که بسيار خوب است و يک تمنّي داريم که بسيار بد است. فرمود: «إِيَّاكَ وَ الْمُنَى»، مبادا با آرزو زندگي کنيد! «فَإِنّهَا بَضَائِعُ النّوکَی»، يک زن سالمند و يک پيرمرد سالمند که در آستانه رفتن هستند و کاري هم انجام ندادند قبلاً کاري انجام ندادند الآن کاري مقدورشان نيست اين آرزومند است اين سرمايه اوست او غير از آرزو سرمايه ديگري ندارد. فرمود «إِيَّاكَ وَ الْمُنَى».
اما اين فرمايش نوراني حضرت تقريباً هفتاد بار يا بيشتر «اللّهمّ إنّي أستغفرك»[8] با برهان. «اللّهمّ إنّي أستغفرك» با دليل. نام گناه را مي برد علت بدي اش را ذکر مي کند راه درمانش را ذکر مي کند کليد درمانش به دست خداست ذکر مي کند. اين طور دعا - هفتاد يا بيش از هفتاد بار هر بندي دو سه سطر برهان – که برای بعد از نماز صبح است، اين کار علي بن ابي طالب است که «اللّهمّ إنّي أستغفرك» سه چهار سطر است با برهان. اين تقريباً هفتاد بند يا بيشتر از هفتاد بند است که در کتاب نوراني تمام نهج البلاغه آمده است که اميدواريم ذات اقدس الهي توفيق فهم قرآن را در آن مثلث به ما عطا کند که قرآن حکيمانه، واعظانه، مجادلانه به جدال أحسن دعوت می کند. بعد آشنا بشويم به بيانات نوراني حضرت امير که از قرآن گرفته است و حکيمانه، واعظانه، مجادلانه به جدال حق دعوت مي کند و بعد از نماز صبح هم که فرصت استجابت دعاست.
يک طبيبي است که طب دور مي دهد نه خودش سيار باشد طب را وقتي دور مي دهد که تبشيرش با انذار همراه است، تخويفش با تحبيب همراه است. اگر تحبيب است تخويف هم هست و اگر تبشير است انذار هم هست و اگر وعد است با وعيد همراه است. اين طب را دور دادن است. همه اش وعده، غرور آور است! همه اش وعيد يأس آور است. اما وعد و وعيد را دور دادن، تبشير و انذار دور دادن تخويف و تحبيب را دور دادن کار کسي است که «طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ»[9] ، يعني مي داند که کجا درد کجا درمان کجا دارو کجا مَرهم کجا نيش که جرّاح که رگ زن و مرهمنِه است.
ما اميدواريم ذات اقدس الهي آن توفيق را به همگان عطا کند که قرآن را در درجه أولي، نهج البلاغه و ساير کلمات معصومين(عليهم الصلاة و عليهم السلام) را به عنوان تفسير قرآن کريم بياموزيم و به ديگران منتقل کنيم و همگان عمل کنيم.