« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

1402/05/05

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت 110/حکمت ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 110

 

بحث در کلمات نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) در بخش حکمت های نهج البلاغه بود. حکمت 110 آن حضرت اين است: «قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: لاَ یُقِیمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلاَّ مَنْ لاَ یُصَانِعُ وَ لاَ یُضَارِعُ وَ لاَ یَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ‌»[1]

يعني دستور الهي را کسي مي تواند اجرا کند و امتثال کند که از دو رذيلت منزه باشد و از ريشه اين دو رذيلت که امر سوم است مبرا باشد. فرمود: «لاَ یُقِیمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ» امر خدا چه - درباره مسائل فردي چه درباره مسائل جمعي و اجتماعي و چه در مسائل کلان مملکت يا در مسائل مربوط به خصوصيت هاي مقطعي - را کسي اقامه نمي کند و امتثال نمي کند مگر کسي که از تصنع کاري منزه باشد و به اين عيب آلوده نباشد، يک؛ و از بدل کاري و شبيه سازي منزه و مبرا باشد و به اين نقص مبتلا نشود، دو؛ و پيرو طمع نگردد که اين طمع ريشه آن تصنّع و اين تضارع است. «لاَ یُقِیمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلاَّ مَنْ لاَ یُصَانِعُ»؛ کسي که مصنوع را به جاي طبيعي به مردم عرضه نمي کند. تصنّع را به جاي امر طبيعي إعمال نمي کند.

« لاَ یُصَانِعُ‌» يعني مصنوعي و تصنّعي کار نمي کند طبيعي کار مي کند. « وَ لاَ یُضَارِعُ» بدل سازي و شبيه کاري نمي کند. چه در کلام چه در فعل، اصل را تحويل مخاطب مي دهد.

ريشه آن تصنّع مذموم و اين تضارع قبيح، طمع است و اين شخص تابع طمع نيست. طمع را در يک بيان نوراني ديگر وجود مبارک حضرت امير معرفي کرد و فرمود: «الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ»[2] انسان يا آزاد است يا برده. حالا برده يکي از اوصاف رذيله خواهد بود، و اگر آزاد بود، از همه رذائل مصون است و آزاد. فرمود طمع يک بردگي دائمي است که هرگز انسان از اين بردگي آزاد نمي شود. اگر انسان خود را به طمع آلوده کرد اين طمع يک بيماري روز افزون است فرمود «الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ».

چون طمع، افزون طلبي بي جهت، افزون خواهي بي سبب است که نه وسيله در آن هست و نه اگر وسيله داشته باشد آن شيء خوبي است. در اين گونه از موارد طمع مذموم و قبيح است. اين طمع انسان را در روابط اجتماعي وادار مي کند به جاي اين که کار طبيعي کند، کار مصنوعي مي کند. به جاي اين که کار صحيح تحويل بدهد بدلي تحويل مي دهد. اين ها ترجمه ظاهري اين دو جمله نوراني است که فرمود امر خدا را کسي مي تواند اقامه کند که اهل تصنّع و مصنوع بازي نباشد، يک؛ اهل تضارع و شبيه سازي نباشد، دو؛ و از ريشه قبيح و مذموم اين دو رذيلت که طمع است پيروي نکند، اين سه؛ که «لاَ یُصَانِعُ وَ لاَ یُضَارِعُ وَ لاَ یَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ‌»[3] . اين ها ترجمه تحت اللفظي اين بيانات نوراني بود و اين بيانات نوراني را حضرت هم در خطبه ها دارد هم در نامه ها دارد هم در ساير کلمات.

 

در خطبه 216 آن جا اين بيان نوراني را دارد مي فرمايد به اين که با من از راه تصنع وارد نشويد: «وَ لاَ تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَهِ وَ لاَ تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی وَ لاَ الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ»[4] . مبادا در امور مربوط به من که حاکم هستم تصنّع کنيد. مدح بيجا و ثناي بيجا درباره من نکنيد. پيشنهادهاي تصنّعي به من ندهيد. کارهاي مرا تصنعي زيبا جلوه ندهيد. اگر نقصي در اين کارهاست پنهان کاري نکنيد. اگر چنين کاري کرديد ديگر عدل و گسترش داد بهره ما نخواهد شد.

«وَ لاَ تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَهِ وَ لاَ تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالاً»؛ پس در دستگاه من مصنوع کاري ممنوع است. تصنع عمل کردن ممنوع است. اين در خطبه 216 بود.

در نامه هايي هم که مرقوم مي فرمودند، در نامه 53 که نامه معروف آن حضرت است و براي مالک نوشتند، در آن نامه فرمودند به اين که «فَإِنَّ الرِّجَالَ [يَتَعَرَّفُونَ‌] یَتَعَرَّضُونَ لِفِرَاسَاتِ الْوُلاَهِ بِتَصَنُّعِهِمْ وَ حُسْنِ خِدْمَتِهِمْ [حَدِيثِهِمْ‌]»[5] ؛ به مالک دستور مي دهد مبادا گرفتار تصنّع اهل تصنّع باشي. مبادا مبتلا بشويد به آن کارگزار به آن کارمند به آن معاون به آن زيرمجموعه اي که مصنوع را به جاي طبيعي نشان مي دهد. تعريف نابجا را به جاي تمهيد به جا نشان مي دهد. مبادا گرفتار اين ها بشويد. با فراست زندگي کن، چون «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ‌»[6] ، اگر واقعاً مؤمن بوديد مؤمن با نور خدا که ﴿نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[7] است زندگي مي کند. اين با فراست در مي يابد که اين مصنوعي است يا طبيعي. فرمود به اين که واليان و مسئولان يک نظام بايد اهل فراست باشند، يک؛ بتوانند تصنع را از طبيعي تشخيص بدهند، دو؛ به پذيرش تصنعي ها آلوده نشوند ، سه؛ فرمود: «فَإِنَّ الرِّجَالَ [يَتَعَرَّفُونَ‌] یَتَعَرَّضُونَ لِفِرَاسَاتِ الْوُلاَهِ بِتَصَنُّعِهِمْ»[8] ؛ اين ها از راه تصنّع در مسئولين نفوذ پيدا مي کنند. مبادا تو چنين باشی.

پس هم در خطبه هاي نوراني پرهيز از تصنع کاري و تصنع پذيري را بيان کردند، هم در نامه هاي حکيمانه تصنع کاري و تصنع پذيري را نهي کردند و ريشه اين تصنع و آن بدلي سازي را طمع معرفي کردند. از راه تحليل و تبيين روانشناسي که صفات را «بعضها ببعض» برگرداندند ريشه يابي کردند، آن تصنع و اين تضرع - اين ضرع يعني شبيه، اين بدلکاري از يک سو، آن تصنع کاري از سوي ديگر - ريشه در طمع دارد. کسي که طمع در مال دارد، در مقام دارد، در جاه دارد مبتلا مي شود به اين که با مسئولين تصنع کند با مسئولين تضارع کند، بدل سازي کند، بدلي گزارش بدهد، شبيه سازي کند، شبيه گزارش بدهد. فرمود منشأ اين ها طمع است، يک؛ و طمع بردگي دائم مي آورد، اين دو. انسان اگر گرفتار رذائل اخلاقي شد، برده آن ها مي شود و اين بردگي دوام دارد، چون او امّاره به سوء است و براي اين که امّاره به سوء امرش امتثال بشود تصنع دارد و تضارع دارد؛ يعني هم بدل کاري دارد هم مصنوع را به جاي طبيعي نشان مي دهد و اين دو تا خطر به وسيله نفس مسوّله انجام مي گيرد.

 

نفس مسوّله آن هنر را دارد که زشت را زيبا، حرام را حلال، قبيح را جميل و مانند آن نشان بدهد. کار تسويل آن است که گاهي برادر به چاه انداختن را زيبا مي داند که يعقوب وقتی متوجه آن کار آنان شده بود به آن ها فرمود: ﴿سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ﴾[9] [10] يا وقتی که سامري بازيگري کرد و بت سازي را ترويج کرد موسای کليم فرمود: ﴿سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ﴾.

اين تسويل بت پرستي را توحيد مي داند! بت پرستي را خداپرستي مي داند! ظلم را عدل نشان مي دهد! خيانت را امانت نشان مي دهد! بدرفتاري با جامعه را حُسن عمل نشان مي دهد. اين کارها روان شناسي اساسي مي خواهد که در سخنان نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) آمده است. اين ها ترجمه متوسط اين دو سه جمله نوراني است.

اما سرگذشت اين جمله ها و سرشت اين جمله را بايد در آن توصيه بلند اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) جستجو کرد. وجود مبارک اميرالمؤمنين وقتي شريح بن هاني و ديگري را براي شام اعزام مي کرد - که اين ها مأموريتي داشتند سمَت قضايي داشتند و اصلاح امور آن منطقه به عهده اين دو نفر بود - يک توصيه تدبيري و مديريتي و اداره اي و مانند آن دارد. کلمات نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) آن طوري که در کتاب شريف تمام نهج البلاغه تبويب و تنظيم شده است، خطبه ها است، اولاً؛ کتاب ها و نامه ها است، ثانياً؛ کلمات نوراني است که در فرصت هاي مناسبت ايراد کردند، ثالثاً؛ توصيه هاي کتبي و شفهي است، رابعاً؛ ادعيه و مناجات است، خامساً. البته هر کدام از اين پنج فصل، زير مجموعه خاص خودش را خواهد داشت.

در توصيه ها، توصيه ها و سفارش ها و وصيت هايي که اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) نسبت به حکّامش دارد، آن طوري که در جلد ششم، صفحه 391 کتاب شريف تمام نهج البلاغه آمده است يکی از توصيه ها اين است که «وصيّة له عليه السّلام لزياد بن النضر و شريح بن هانئ وصّى بها لمّا جعلهما على مقدمته إلى الشام»[11] به اين دو نفر توصيه مي کند که شما وقتي وارد آن منطقه شديد مي خواهيد بين مردم داوري کنيد احقاق حق کنيد و باطل را از بين ببريد و مظلوم را رها کنيد و نجات بدهيد، «يا زياد، اتّق اللّه في كلّ صباح و مساء» هر صبحگاه و هر شامگاه، هر صبح و شام با تقوا باش؛ يعني دائماً. وقتي مي گويند هر صبح و شام، يعني در تمام روز و در تمام شب.

آن گاه فرمود: «و خف على نفسك الدّنيا الغرور، و لا تأمنها على حال من البلاء» چندين جمله نوراني را دارد تا مي رسد به اين جمله که فرمود شما اگر بخواهيد در آن منطقه عدل گستر باشيد بايد بدانيد که «[و] لا يقيم أمر اللّه - سبحانه و تعالى - إلاّ من لا يصانع»[12] کسي که تصنع نمي کند، نه خودش و نه تصنع ديگران را مي پذيرد. اين تصنع مذموم است چه از حاکم چه از محکوم عليه. چه از منسوب دولت و مأمور دولت چه از توده مردم. «لا يقيم أمر اللّه - سبحانه و تعالى - إلاّ» کسي که منزه باشد از تصنع کاري و مصنوع سازي. دو: «و لا يضارع»؛ امر خدا را کسي که اهل مضارعه است انجام نمي دهد. ضرع يعني شبيه يعني بدلي. کسي که بدلي کار مي کند شبيه سازي کار مي کند اصل را رها مي کند به متن واقعيت نمي رسد، اين قدرت اقامه امر ديني را ندارد، اين صلاحيت مسئوليت پذيري را در يک نظام الهي نخواهد داشت. «و لا يتّبع المطامع». کسي که طمع ورز نيست گرفتار بردگي طمع نيست او مي تواند امر الهي را اجرا کند.

 

البته اين تصنع که مذموم است آن تضارع که مذموم است، هم سطح طمع نيستند؛ لذا حضرت جمله را تغيير داد. آن جا فرمود: «لا يقيم أمر اللّه - سبحانه و تعالى - إلاّ» کسي که اهل مصانعه نيست و اهل مضارعه نيست، اين جا فرمود تابع طمع نيست. اين طمع ورزي سبب آن تصنع و آن بدل سازي ميشود.

آن گاه فرمود: «ثمّ واس بين المسلمين بوجهك و منطقك و مجلسك»؛ بين مسلمين نگاه مي خواهي بکني حرف مي خواهي بزني مي خواهي بنشاني، اين گونه نباشد که يکي را بالا بنشاني يکي را پايين، يکي را بيشتر نگاه کنيد و يکي را کمتر، با يکي بيشتر حرف بزني و بهتر حرف بزني با ديگري اين چنين نباشد.

«واس» مواسات را رعايت بکن «بين المسلمين بوجهك و منطقك و مجلسك، حتّى لا يطمع قريبك في حيفك، و لا ييأس عدوّك من عدلك» مبادا کساني که در گفتار و رفتار و نشست و برخواست به تو نزديک تر هستند در اجحاف کاري تو طمع بکنند و کسي که اين چنين نيست از عدل تو محروم بماند.

بعد درباره اين که مدعي بايد دليل بياورد و منکر بايد سوگند ياد کند می فرمايند. گاهي در اثر اهميت مطلب مدعي گذشته از بينه سوگند هم ياد مي کند که امر حقوقي است. آن گاه فرمود اصل در حکومت اسلامي و نظام اسلامي خوش بيني است و نه عدل مصطلح.

بعد فرمود در مجلس قضا تنگ خُلقي، بدخُلقي روا مدار و صلح هم جايز بين مسلمين است. «و اعلم أنّ الصّلح جائز بين المسلمين إلاّ صلحا حرّم حلالا، أو أحلّ حراما»[13] مگر صلحي که حرام را حلال کند و حلال را حرام کند. نظير شروط که هر شرطي روا است مگر شرطي که حلال را حرام کند و حرام را حلال کند.

«و اجعل لمن ادّعى شهودا غيّبا أمدا بينهم»؛ اگر کسي بگويد که من شاهد دارم ولي فعلاً آن شاهد حاضر نيست يک مدتي به او فرصت بدهد که آن شاهد که غائب است حاضر بشود و در محکه تو شهادت بدهد، حالا خواه محکمه، محکمه قضايي باشد يا غير قضايي. «فإن أحضرهم أخذت له بحقّه، و إن لم يحضرهم أوجبت عليه القضيّة» اگر يک مدتي صبر کرديد و او نتوانست شاهد اقامه کند برابر حق و عدل عمل بکن.

«و إيّاك أن تنفّذ حكما فيه قضيّة في قصاص، أو حدّ من حدود اللّه، أو حقّ من حقوق المسلمين، حتّى تعرض ذلك عليّ‌ و إيّاك أن تجلس في مجلس القضاء حتّى تطعم شيئا. إن شاء اللّه - تعالى -»؛ مادامي که خسته اي گرسنه اي خواب آلودي و مانند آن که حال تو شفاف و کامل نيست روي ميز قضا و داوري ننشين. در زمان خستگي داوري نکن. در زمان فرسودگي داوري نکن. در زمان تشنگي داوري نکن. در زمان گرسنگي داوري نکن که مشکل دروني داشته باشي و در اثر اين مشکل دروني حق مردم ضايع بشود اين کار را نکن.

 

مطلب بعدي آن است که اگر پرونده خيلي مهم است مسئله قصاص و اعدام است اين گونه از مسائل است حتماً با من در ميان بگذار. مسائل عادي را شما مي توانيد مختار باشيد و مستقلاً عمل کنيد. اما مسائل حساس مملکت که مربوط به اعدام است يا مسائلي از قبيل اعدام که از اهميت ويژه برخوردار است حتماً با من در ميان بگذار که من آن نظر نهايي را بدهم و شما او را إعمال بکنيد تا مملکت بوي عدل بگيرد مملکت بوي استقامت بگيرد.

مستحضريد که خوش بيني هاي بي جا، تهي کردن مغز مردم، باوراندن مردم به چيزي که يا اصلاً حق نيست يا اگر حق است شرايط خاص خودش را دارد - و يکي از آن شرايط زمان و زمينه آينده است. زمينه هر چيزي، زمانه هر چيزي بايد مشخص باشد. - مبادا مردم را با عوام فريبي، با شستشوي مغزي تربيت کنيد که تا چند روز که شما هستيد به خوش نامي و خوش حکومتي بگذرد، بعد خطراتش ويراني هايش براي نسل بعد بماند، چون اگر کسي چنين کاري بکند، آينده او در کنار اوست. انسان که مي ميرد که نابود نمي شود. انسان که مي ميرد منتقل مي شود. برخي ها اين مشکل را دارند که اصلاً به اين فکر نيستند من که مُردم مثل آن درختي هستم که خشک مي شود و هيزم؟ يا مثل آن پرنده اي هستم که از قفس آزاد مي شود؟ اصلاً به اين فکر نيستند! اين دين، خوابيده ها را بيدار مي کند مرده ها را زنده مي کند، مي فرمايد تنها شهدا نيستند که زنده اند خيلي ها قبل از مرگ، قبل از اين که شهيد بشوند زنده اند، فرمود: ﴿اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾[14] . تا حرفي صد درصد علمي نشود خود آدم نپذيرد، يک؛ و تا صد درصد علمي نباشد به ديگري منتقل نکند، دو؛ چنين جامعه اي اهل صلاح و فلاح و حُسن دنيا و آخرت است، اين سه.


logo