« فهرست دروس
درس اخلاق آیت الله عبدالله جوادی آملی

88/03/14

بسم الله الرحمن الرحیم

درسی از زندگی امام خمینی (ره) و راه آزادی اسلام/هجرت از علم به معلوم /اخلاق اسلامی

 

موضوع: اخلاق اسلامی/هجرت از علم به معلوم /درسی از زندگی امام خمینی (ره) و راه آزادی اسلام

 

سالروز ارتحال ملکوتی امام راحل (قدس سره را گرامی میداریم سالروز ۱۵ خرداد شهادت بسیاری از شهدای این سرزمین را داریم که حشر آنها و امام شهدا با انبیا و اولیای الهی باشد!

 

گرچه امام راحل (رضوان الله تعالی علیه در طی این بیست سال که از رحلت آن حضرت می گذرد کاملاً شناخته شده است مطالب فراوانی نثراً و نظماً درباره این شخصیت بازگو شد لکن هر چه بیشتر درباره این بزرگوار بیندیشیم به نتایج برتری میرسیم. این بزرگوار در آن کتاب مصباح مرقوم خودشان فرمودند: معرفت نفس، مفتاح مفاتیح و مصباح مصابیح است.[1] ما یک کلید داریم و یک کلید کلیدها یک چراغ داریم یک چراغ چراغ ها؛ کلیدهای فرعی را از کلید اصلی میسازند چراغ های فرعی را از چراغ اصلی روشن میکنند فرمایش ایشان در آن کتاب این است که معرفت نفس مفتاح مفاتیح است و مصباح مصابیح؛ یعنی اگر کسی بخواهد هر در بسته ای را باز کند محتاج به کلید است و کلید آن معرفت نفس است هر جایی را بخواهد گام بگذارد نیازمند به فروغ و روشنی است چراغ روشنگر آن منطقه معرفت نفس است. به این حرف معتقد بودند و عمل کردند و خدای سبحان هم به عمل ایشان آثار فراوانی وارد کردند بسیاری از ما در حوزه های یا دانشگاه ها درس میخوانیم و گاهی هم برابر آن درسهای خود عمل میکنیم؛ لکن این کلید نیست این چراغ نیست این راه رفتن در فضای روشن است یا قدم زدن در یک اتاق باز شده است. این بازکننده درهای بسته نیست کار ما هجرت از جهل به علم است؛ یعنی چه در حوزه، چه در دانشگاه تلاش و کوشش میکنیم درس میخوانیم عالم بشویم این کار کار خوبی است و این قدم قدم اول است هجرت از جهل به علم و عالم شدن این هجرت صغرا و جهاد اصغر است؛ اما عمده هجرت از علم به معلوم است، نه هجرت از علم به علم.

 

ما یا از جهل به علم حرکت میکنیم میشویم عالم یا از علمی به علم دیگر حرکت میکنیم میشویم اعلم عالم از جهل نجات پیدا کرده و یک سلسله مطالبی را فهمید اعلم آن فهمیده ها را مبادی قرار داده، مطالب مجهولی که برای دیگران روشن نیست را کشف میکند میشود اعلم؛ ولی هر دو در مفاهیم و مبادی و منابع معرفتی سیر میکنند، هیچ کدام به خارج راه پیدا نمیکند بخشی از آن چه را خواندند عمل میکنند؛ اما کسی که دارای هجرت وسطاست و جهاد اوسط است این از علم به معلوم میآید؛ به این فکر نیست که چیزی یاد بگیرد یا اگر یاد گرفت و عالم شد بشود اعلم؛ این با مفاهیم کار ندارد با صور ذهنی کار ندارد با علوم کتاب کار ندارد بلکه میخواهد آن چه را که این الفاظ و مفاهیم از او حکایت میکنند او را بیابند؛ این میشود هجرت از علم به معلوم که این هجرت وسطاست و جهاد اوسط است؛ مثلاً ما احکام فقهی را میدانیم بر فرض شدیم مجتهد مطلق؛ اما آن کسی که با تقواست، آن کسی که با عدالت است آن کسی که با عفت است با سخاوت است و مانند آن اینها وجود ذهنی نیست، تقوا وجود ذهنی نیست، عدالت وجود ذهنی نیست اینها وجود خارجی است؛ منتها جای آن در نفس است. عدالت یک وجود عینی است نه وجود ذهنی هر چه که در نفس است وجود ذهنی نیست آن چه که مفهوم است بله، وجود ذهنی است؛ مثل مفهوم درخت که در ذهن هست و اثری هم ندارد؛ اما عدالت وجود خارجی است جای آن نفس است. آن کسی که درس اخلاق می گوید، بحث اخلاقی دارد عدالت را معنا میکند اقسام عدالت را ذکر میکند او هم در هجرت صغرا و جهاد اصغر به سر میبرد، او با مفهوم کار دارد؛ اما کسی که واقعاً عادل شد او یک تلاش و کوشش کرد جهاد کرد هجرت کرد از علم به معلوم.

 

امام (رضوان الله علیه این کار را در همان اوایل جوانی کرد و اگر کسی چهل روز با اخلاص حرکت کند چشمه های حکمت از قلب او بر زبان او جاری میشود حالا اگر چهل سال این طور بود چطور؟ مرحوم آیت الله بهجت این چنین بود امام رضوان الله علیه این چنین بود؛ اینها اوحدی از سالکان هستند؛ منتها هر کدام در رشته خاص خودشان، اگر طبق آن روایت «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ»؛[2] نتیجه چهل روزه انفجار حکمت هست از دل بر قلم و بنان و بیان؛ اگر کسی چهل سال این طور زندگی کرد همین طور است. از دوران جوانی تا دوران سالمندی از این بزرگوار جزء اخلاص چیز دیگری نداشتیم آن وقت که صحنه مبارزه بود به این فکر نبود ما در این بخش موفق شدیم خودی نشان بدهد از اعلامیه هایشان از بیاناتشان از قلم و آثارشان پیدا بود به اینکه دارد خدا را شکر میکند که بندی از بندهایی که دست و پای اسلام است او باز کرد. پس اولین خصلت امام این است که او هجرت کرده از علم به معلوم و باور کرده است.

 

همه ما در حوزه ها میدانیم که ما دو تا گره داریم دو تا عقد داریم یک عقد بین موضوع و محمول است که اصطلاحاً در منطق قضیه را «عقد» میگویند برای اینکه بین موضوع و محمول گره خورده. اگر گفتیم «الف»، باء» است؛ این است رابطی است که این باء» را با «الف» گره میزند؛ و تسمى القضية عقدا». از قضایای به عقود یاد میکنند؛ این کار علم است که در حوزه و دانشگاه هست؛ اما عقیده یک گره دیگر است. عقیده آن است که محصول این علم را با جان خود گره بزند؛ این همان هجرت از علم به معلوم است؛ یعنی آن چه را که فهمید باور کند، به دل گره بزند معتقد بشود بشود مؤمن که این وجود ذهنی نیست این دیگر وجود خارجی است؛ منتها جای آن نفس است اگر کسی این گره را به جان خود زد و معتقد شد و مؤمن شد این میشود هجرت ثانی آنگاه به این فکر است که گره را از دست و پای دین باز کند کسی به این فکر است که هم اسلام را بشناسد، دست و پای اسلام را بشناسد بندهای که بر اسلام تحمیل کرده بشناسد گره های که دست و پای اسلام را بست بشناسد بعد قدرت داشته باشد این گره را از دست و پای اسلام باز کند، اسلام را آزاد کند. در آن بیان نورانی امیر مؤمنین (سلام الله علیه که در عهدنامه مالک است به مالک فرمود مالک! من دیدیم اینها دست و پای اسلام را بستند یک اسلام دست و پا بسته خود آزاد نیست چگونه میتواند جامعه ای را آزاد کند؟ این از غرر جمله های نورانی نهج البلاغه است که در عهد نامه مالک آمده فرمود: مالک! «فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا»[3] فرمود اینها در سقیفه و امثال سقیفه جنگی با دین کردند اسلام را به غنیمت گرفتند بعد دست و پای اسلام را بستند دیگران حق نداشتند درباره اسلام اظهار نظر کنند، اسلام همان بود که اسلام سقفی باشد اینها دست آن را بستند پای آن را بستند گردن آن را بستند این را اسیر کردند: «فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا»؛ من که این خلافت و امارت را پذیرفتم برای آن است که دست و پای اسلام را باز کنم وقتی اسلام باز شد آن طوری که پیغمبر و اهل بيت (عليهم الصلاة و عليهم السلام) معنا کردند این شناخته شد آنگاه توان آن را دارد که مردم را آزاد کند، وگرنه اسلام دست و پا بسته چگونه میتواند دست و پای دیگران را باز کند؟!

 

یک اسلام قبل از انقلاب در ایران بود که منهای سیاست بود میگفتند اسلام چه کار به سیاست دارد؟ یک اسلام تحجری بود یک اسلام آمریکایی بود همین اسلام دست و پا بسته بعضی ها فتوا می دادند به اینکه پوشیدن لباس نظامی بر روحانی حرام است الآن هم فتواها هست امام (رضوان الله علیه در اثر هجرت از علم به معلوم خود را آزاد کرد وقتی خود را به اسلام بست از همه امور آزاد شد بعد دید اسلام دست و پای آن بسته است. آمده اسلام را معنا کرده ولایت فقیه را معنا کرده امامت را معنا کرده سیاست را معنا کرده، با این معانی فرهنگ دین باوری را در جامعه زنده کرد همان بیان نورانی حضرت امیر که به مالک فرمود مالک این دین دستش بسته بود، این پا بسته بود، من دست و پای این دین را باز کردم: «فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا» وقتی وجود مبارک حضرت امیر دست و پای اسلام را باز کرد آن وقت این اسلام در خاورمیانه آن روز خود را روشن کرد؛ منتها افرادی که بتواند وجود مبارک حضرت امیر را یاری کنند کم بودند؛ ولی در این پنج سال عصاره ای از اسلام آزاد را مردم خاورمیانه آن روز چشیدند و هنوز هم برکات آن هست.

 

امام (رضوان الله علیه آمده چون خود آزاد شد و خود را با اسلام بست اسلام را هم از هر قیدی آزاد کرد. اگر طلبه ای قبلاً روزنامه میخواند یا در کنار دکه روزنامه فروشی آن جا چند لحظه توقف میکرد نزد توده مردم موهون بود؛ این تحجر را این تفکر را برداشت پس اولین کاری که کرد خود هجرت کرد، نه تنها از جهل به علم که هجرت صغر است بلکه از علم به معلوم البته در آن راستا هم سفر کرده از جهل به علم عالم شد، از علم به مرحله برتر اعلم شد؛ آن سیر را داشت سیر علمی اما عمده سیر از علم به معلوم است که معلوم را یافت. وقتی معلوم را انسان بیابد طعم معلوم، عزت معلوم شهامت ،معلوم شجاعت معلوم در عالم اثر می گذارد. ما که کارهای حوزوی و دانشگاهی داریم میگوییم شرف علم به شرف معلوم است؛ این در حد مفهوم است؛ یعنی مثلاً معرفت خدا علمی که درباره خدا بحث میکند درباره خداشناسی سخن میگوید با علمی که درباره ستاره شناسی یا دریاشناسی است خیلی فرق میکند اینها در حد ارجها و ارزشهای مفهوم و علم حصولی است؛ اما اگر کسی به معلوم برسد که مادون خداست؛ یعنی اسمای فعلی خدا و دین خدا آن وقت خود این دین که دین عزیز است او را عزیز میکند. خدای سبحان قرآن را به عزیز بودن ستود: ﴿وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزيرٌ * لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ﴾[4] اگر کسی مؤمن به وحی شد خود را به این معلوم بست میشود عزیز و میشود شجاع، لذا هیچ هراسی در او نیست: «لَا تَأْخُذَهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ[5] » و هراسی هم نداشت و آن چه که باید ایثار و نثار بکند کرد.

 

شب نامه های که آن اوایل انقلاب قبل از پیروزی یعنی سال ۴۲ و ۴۳ اینها پخش میشد، آن شب نامه ها را اگر کسی می دید متوجه میشد هیچ تهمتی نبود که به این بزرگوار نزنند. آن کسانی که سیاسی بودند تهمتهای وابستگی به انگلیس و سایر کشورها را میزدند آن کسانی که تحجر دینی داشتند میگفتند این چون فیلسوف است حرف یونان را میزند - معاذالله - از اسلام بیرون رفت؛ همه این شب نامه ها را ما میدیدیم، در خانه علما می انداختند یک قدرت میخواهد که همه اینها را تحمل کند هم از این جناح هم از آن جناح این شب نامه ها علیه این بزرگوار پخش میشد اگر کسی خود را به معلوم وصل بست که ﴿وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ * لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ﴾؛ اولین کوشش او این است که قرآن را آزاد کند سنت را آزاد کند، دین را آزاد کند چه اینکه وجود مبارک حضرت امیر اولین کاری که کرد به مالک فرمود من دست و پای این دین را آزاد کردم مردم فهمیدن اسلام یعنی چه؟ عدالت یعنی چه؟ بیت المال یعنی چه؟ حقوق مردم یعنی چه؟

 

بعد هم به صراحه فرمود مردم در پناه اسلام دارند زندگی میکنند هنوز اسلام کاملاً به قسمت غرب حجاز نرفت و تو که نماینده من هستی وقتی وارد مصر شدی همه مردم مصر اسلام نیاوردند بعضی کافرند؛ هنوز وضع برایشان روشن نشد؛ ولی به هر حال کافر در پناه دولت اسلام باید زندگی آبرومندانه داشته باشد یا نه؟ «وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبْعاً ضَارِياً تَعْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرُ لَكَ فِي الْخَلْقِ»[6] ؛ فرمود به هر حال همه مردم آن منطقه غرب که غرب حجاز بود اینها که ایمان نیاوردند بعضی از آنها مسلمان هستند بعضی کافر آن کسانی که مسلمان هستند برادر دینی تو هستند آن کسانی که کافر هستند همنوع تو هستند، به هر حال با آنها عادلانه رفتار کن این میشود اسلام امام (رضوان الله علیه هم همین کار را کرد. آنگاه ذات اقدس الهی چندین برکت به او داد.

 

اگر کسی چهل روز با اخلاص بگوید «یا الله» چشمه های حکمت از قلب او بر زبانش جاری میشود، اگر کسی چهل سال بگوید: «یا الله! با اخلاص بگوید یقیقاً چنین است؛ قلم او اثر دارد، گفتارش اثر دارد. با یک جمله می دیدید این جوانها جبهه ها را پر میکنند حرف هر کسی در هر کسی اثر ندارد شما می دیدید ادبیات امام خیلی ادبیات ساده بود همه مردم میفهمیدند آن اصطلاحات علمی را به کار نمی بردند؛ اما حرف مؤثر بود، این حرف از جای بلندی آمده و به جای بلندی می نشیند چیزی جلوی این حرف را نمی گیرد، مستقیماً به دل می نشیند، اینکه فرمود «ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِه»؛ این خدای که این چشمه ها را جوشان کرده، این مسیر را صاف میکند به دلهای مردم این یک بعد مقدمات دیگر را هم مشخص کرد، فرمود: «﴿فَأَمَّا مَنْ أعْطَى وَ اتَّقَى * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى﴾[7] فرمود اگر کسی آن چه را که فهمید؛ یعنی بین موضوع و محمول گره زد آنها را با جان خود گره بزند بشود عقیده؛ یعنی از علم به معلوم هجرت بکند که بشود جهاد اوسط، که بشود هجرت وسطاء من کارش را آسان میکنم و کرد ارتشی که مستقیماً در اختیار آمریکا بود و جزء قوی ترین ارتش منطقه بود و این مردم با دست خالی هیچ کس فکر میکرد اینها فرار کنند. همان کاری که وجود مبارک حضرت امیر در صدر اسلام کرد این شاگردش هم الآن کرد همان کاری که ذات اقدس الهی کاری کرد که نه دوستان فکر میکردند نه دشمنان فکر میکردند درباره ایران هم همین طور است؛ در طلیعه سوره مبارکه «حشر» فرمود: ﴿هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ﴾[8] فرمود برای اولین مرتبه خدا در مدینه کاری کرد که نه دوست خیال میکرد نه دشمن؛ شما مؤمنانی داشتید در مدینه اینها کوخ نشین بودند مشکل مالی داشتند همیشه مقروض این سرمایه داران یهود بودند کاخهایی هم در خیبر و امثال خیبر بود که در اختیار یهودی ها بودند بازار مدینه هم در اختیار آنها بود و هیچ فکر نمیکردید که اینها مجبور بشوند فرار کنند: ﴿هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ﴾»؛ «حشر» یعنی کوچ کردن و کوچاندن، فرمود ما اولین مرتبه این کار را کردیم. ﴿مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا﴾ شما که مؤمن بودید دوستان ما بود هیچ فکر نمیکردید این کاخ نشین ها مجبور بشوند مدینه را ترک کنند. ﴿و ظَنُّوا أَنَّهُم مَّا نِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ﴾ آنها هم فکر میکردند به اینکه قلعه های که دارند تسخیر ناپذیر است، پس نه دوست خیال میکرد نه دشمن کاری کردیم که هیچ کس خیال نمیکرد﴿وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّا نِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ﴾ دو هم قلعه های آنها را خدا در تسخیر شما قرار داد و هم شما را تا منطقه آنها پیش برد اینها فرار کردند همین کار درباره انقلاب اسلامی شد نه دوست ها فکر میکردند که ارتش مجهز شاهنشاهی که با مستشاران آمریکایی اداره میشد فرار کردند و نه آنها فکر میکردند و شد، سرش این است که فرمود: ﴿فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَ اتَّقَى * وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى﴾ هر کدام از ما الآن در کنار این سفره نشستیم بعضیها در رشته های علمی بعضیها رشته های عملی سپاهی بسیجی هر کسی به هر حال گوشه ای از گوشه های این مائده الهی را گرفته متنعم است.

 

اگر برای ما مقدور نباشد که به آن قله برسیم این کارهای ابتدایی یقیناً مقدور ماست. در حد خودمان آنچه را که فهمیدیم به جانمان گره بزنیم که هجرت وسطا را با هجرت صغرا ضمیمه بکنیم هم از جهل به علم حرکت بکنیم هم از جهالت به عقل حرکت کنیم؛ از علم به معلوم برسیم که بشویم معتقد و اگر این کار را کردیم به نوبه خود دست و بال بسته دین را هم در فضای خودمان باز کنیم و دست و بال دیگران را هم که خبری از اسلام نداشتند باز کنیم تا ـ ان شاء الله ـ «تنفجر ينابيعُ الْحِكْمَة مِن قُلوبنا على ألسنتنا و على اقلامنا و على أعمالنا» بشود!

 

امیدواریم خدای سبحان امام راحل را با انبیا و اولیا محشور بکند!

شهدای اسلام، مخصوصاً شهدای ۱۵ خرداد را با شهدای صدر اسلام محشور بکند!

به همه شما عزیزان خیر دنیا و آخرت مرحمت بفرماید!

پروردگارا امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!

نظام ما، رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

توفیق شرکت در انتخابات را به همه ما مرحمت بفرما!

این انتخابات را با آبرومندترین وجه و محکم ترین و متقن ترین و صالح ترین وجه برگزار بفرما!

دوستان ما را شاد بفرما!

دشمنان ما را سرکوب بفرما!

ارواح مؤمنان عالم را با اولیا محشور بفرما!

این انقلاب را تا ظهور ولی خود از هر خطری محافظت بفرما!

غفر الله لنا ولكم والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo