88/02/31
بسم الله الرحمن الرحیم
اهمیت شناخت امام زمان و تحول مرگ/وظایف مهدویت /اخلاق اسلامی
موضوع: اخلاق اسلامی/وظایف مهدویت /اهمیت شناخت امام زمان و تحول مرگ
مقدم شما مهمانان بزرگوار برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی مخصوصاً اساتید، فضلا، اعضای محترم پژوهشکده مهدویت همه را گرامی میداریم. ایام ارتحال صدیقه کبری فاطمه زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) است؛ این سوگ را به پیشگاه ولی عصر (ارواحنا فداه) تعزیت عرض میکنیم. ارتحال ملکوتی فقیه عالیقدر، عارف وارسته حضرت آیتالله العظمی بهجت (قدس الله نفسه الزکیه) را داریم که این ماتم را به حضور ولی عصر (ارواحنا فداه)، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگوار، حوزههای علمیه، دانشگاهی، به همه شما برادران و خواهران تعزیت عرض میکنیم. امیدواریم حشر ایشان را خدای سبحان با انبیای الهی قرار بدهد.
مطالب جامع و نافعی که درباره مهدویت (علیه و علی آبائه آلاف التحية و الثناء) ارائه فرمودند مطلب کلیدی و حساس برای همه ماست؛ یعنی آنچه برای حوزه و دانشگاه برای برادران و خواهران نافع است همان جریان اعتقاد و معرفت به امام زمان است. این حدیث نورانی که فریقین نقل کردند و ایشان اشاره فرمودند ما را به حیات انسانی دعوت میکند. آنچه از وجود مبارک پیامبر (عليه و على آله آلاف التحيته و الثناء) نقل شده است این است که «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً».[1] اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگ او مرگ جاهلیت است.
این مطلب اول؛ مطلب دوم آن است که مستحضرید مرگ عصاره زندگی است. اگر کسی شصت سال یا هفتاد سال در عالم زنده است دارد درختی غرس میکند و میپروراند که بعد از شصت سال یا هشتاد سال میوهاش را بچینند و حاصل این درخت که میوه است را به صورت محصولی در میآورند؛ یعنی یک قدح شربت، یک لیوان شربت و آن را در هنگام مرگ بچشد. این هم اصل دوم، چون مرگ عصاره زندگی است و انسان در هنگام مرگ محصول و نه حاصل، محصول حاصل شجره عمر خود را ذوق میکند و میچشد: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[2] [3] [4] نه «كل نفس يذوقه الموت». اینچنین نیست که هر کس را مرگ بچشد، هر کس مرگ خود را میچشد؛ پس ما میشویم ذائق، مرگ میشود مذوق؛ نه میجویم نه میخوریم، اکل نیست، جویدن نیست، ذوق است و این باید شربت باشد. پس این اصل دوم.
هر کسی به هر حال در مدت عمرش نهالی را پروراند، این درخت را آبیاری کرد؛ به تعبیر حکیم فردوسی:
اگر بار خار است خود کشتهای اگر پرنیان است خود رشتهای [5]
آنچه را که انسان انجام میدهد شجره طیبه یا خبیثه است؛ میوه این شجره طیبه یا خبیثه را که به صورت عقاید و اخلاق و اعمال است در هنگام مرگ میچینند که این حاصل آن عمر است. محصول این میوه را که آب آن است در یک قدح میریزند بعد به ما میگویند بچش؛ اگر شیرین باشد مرگ میشود روح و ریحان و اگر ـ خدای ناکرده ـ تلخ باشد مرگ توانفرساست. روایات فراوانی که بخشی از آنها را مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) نقل کرده است این است که هیچ لذتی برای مؤمن به اندازه لذت مرگ نیست. [6] او در تمام مدت عمر لذایذ فراوانی را ممکن است پشت سر گذاشته باشد اما هیچ شیرینی برای مؤمن به اندازه لذت مردن نیست؛ او روح و ریحان میچشد، این هم مطلب دوم.
بنابراین ما مرگ را میمیرانیم نه اینکه مرگ ما را بمیراند. مردن یعنی تحول، یعنی دگرگونی، یعنی زوال را ما از بین میبریم و برای ابد میمانیم. درست است مرگ به ملاقات ما میآید: ﴿إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ﴾؛[7] ما به ملاقات او میرویم او به ملاقات ما میآید؛ اما در این ملاقات انسان پیروز است. آن بزرگوار که گفت:
مرگ اگر مرد است آید پیش من تا کشم خوش در کنارش تنگ تنگ
من از او جانی برم بی رنگ و بو او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ [8]
یعنی در این نبرد من پیروزم برای اینکه من او را از پا در میآورم، من مردن را میمیرانم و ابدی میشوم. او تحول است، تغییر است، دگرگونی است؛ من این تحول و تغییر و دگرگونی را از پا در میآورم برای همیشه میمانم. من از او عمری ستانم جاودان، چون ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ نه «كل نفس يذوقه الموت». پس:
من از او جانی برم بی رنگ و بو او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ
این تنم را میگیرد، من جانم را از دست او نجات میدهم. بنابراین مرگ عصاره زندگی است؛ اگر خواستیم خوب بمیریم و در آن نبرد خوب پیروز بشویم و برای ابد پیروزمندانه به سر ببریم، باید زندگی ما زندگی عاقلانه باشد. اگر در این حدیث معروف گفته شد کسی که امام زمانش را نشناخت مرگ او مرگ جاهلیت است، چون مرگ حرفی برای گفتن ندارد، مرگ مرگ است، مرگ نتیجه زندگی است؛ اگر مرگ مرگ جاهلیت بود معلوم میشود زندگی زندگی جاهلیت است. خواه در بخشی که در سوره مبارکه احزاب فرمود: ﴿لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى﴾[9] که بخش اخلاقی و هنجاری و مانند آن است، خواه در بخشهای سیاسی که وجود مبارک صدیقه کبری در آن خطبه فدکیه فرمود: ﴿فَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾[10] .
شما که آمدید سقیفه را به جای غدیر نشاندید و حق طلق مرا از من گرفتید، این سیاست سیاست جاهلی است. فرق نمیکند کسی بخواهد بیحجابی را ترویج کند یا ستم را ترویج کند، هر کدام از اینها جاهلیت است. اگر وجود مبارک صدیقه کبری (سلام الله علیها) به این کریمه استدلال فرمود و گفت: ﴿أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾ برای همین است؛ نه آن که تبرج جاهلیت دارد امام زمانش را میشناسد، نه اینکه فدکربایی میکند امام زمانش را میشناسد. پس اگر کسی امامش را نشناسد مرگ او مرگ جاهلیت است و مرگ عصاره زندگی است؛ اگر مرگ مرگ جاهلی بود پس زندگی زندگی جاهلیت است.
مطلب دیگر آن است که چون قرآن و عترت همتای هم هستند و هرگز از هم جدا نیستند، یک وقت کمال نور را ذکر میکند یک وقت خطر ظلمت را تشریح میکند؛ بازگشت این دو مطلب یکی است. گاهی اوصاف ثبوتیه را ذکر میکند گاهی اوصاف سلبی را ذکر میکند، گاهی میگویند قرآن حیاتبخش است گاهی میگویند کسی امامش را نشناسد مرده است. مرگ ضد حیات است، حیات ضد مرگ است؛ یکی به لسان وصف ثبوتی است دیگری به عنوان وصف سلبی. در سوره مبارکه انفال فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾[11] ؛ فرمود دعوت خدا و پیامبر به وسیله قرآن حیاتبخش است، شما را زنده میکند، این وصف ثبوتی است.
همین پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحية و الثناء) فرمود اگر کسی امام زمانش را نشناخت مرگ او مرگ جاهلیت است، یعنی حیات او حیات جاهلی است، این وصف سلبی است. در این روایات ملاحظه فرمودید گاهی ما را به وصف ثبوتی علم دعوت میکنند، گاهی ما را از صفات سلبیه جهل میهراسانند؛ بازگشت هر دو یکی است. گاهی میگویند اگر خواستی به فیض زندگی برسی با قرآن باش، گاهی میگویند اگر خواستی از خطر جهالت برهی امامشناس باش؛ بازگشت هر دو یکی است. اگر بازگشت این حدیث و آیه سوره مبارکه انفال یکی است، ما باید بکوشیم به امام زمانمان نزدیکی بشویم.
یک وقت از محضر حضرت آیتالله بهجت سؤال شد چه کار کنیم که خدمت حضرت برسیم؟ فرمود: بزرگان گفتند شما آدم خوبی باشید حضرت شما را میبیند؛ عمده آن است که او ما را ببیند نه ما او را ببینیم. کم نبودند کسانی که در مسجد پیامبر که بعد از مسجد الحرام مهمترین مسجد روی زمین است، نماز پنج وقت را پشت سر حضرت میخواندند، گاهی با حضرت مصافحه میکردند، حضرت را پنج بار در شبانهروز میدیدند، این پیغمبر خدا بود اما پیغمبر آنها را نمیدید. این بزرگوار فرمودند که بزرگان اهل معرفت میگفتند شما آدم خوب باشید حضرت شما را ببیند وگرنه صرف دیدن ظاهری حضرت چه اثر دارد؟ مگر نبودند در صدر اسلام کسانی که پیامبرشان را میدیدند ولی حسن خاتمه نداشتند؟
پس عمده آن است که او ما را ببیند نه ما او را ببینیم. ما درباره خدای سبحان بارها میگوییم «یا الله»، اما او باید با ما حرف بزند. فرمود خدا با بعضیها حرف نمیزند، بعضیها را نگاه نمیکند؛ با اینکه او ﴿بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ﴾[12] است، ﴿عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ﴾[13] [14] است؛ مگر میشود چیزی معلوم خدا نباشد، مشهود خدا نباشد، مبصر خدا نباشد، مسموع خدا نباشد؟ این شدنی نیست. در چند جای قرآن فرمود خدا با بعضیها حرف نمیزند: ﴿وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ﴾؛[15] خدا یک عده را نگاه نمیکند: ﴿وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ﴾[16] . این تکلم تشریفی، این نظر تشریفی برای خواص است؛ خلیفه خدا هم این چنین است با اینکه هر کاری میکنیم او میبیند: ﴿وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ﴾[17] که به اهل بیت (علیهم السلام) تفسیر شده است. [18] هر کار بکنیم به اذن خدا آنها میبینند؛ اما آن نگاه تشریفی را، آن نگاه تکریمی را با خواص دارند. فرمودند شما در مسیرتان باشید ولی عصر نگاه میکند و آن میشود زندگی عقلی؛ وقتی حیات حیات عقلی شد انسانی شد مرگ هم مرگ انسانی است، این هم یک مطلب.
مطلب دیگر که ـ إن شاء الله ـ این پژوهشکده و امثال پژوهشکده روی آن کار میکنند این است که بشر منتظر یک عدل جهانی است، این حرفی در آن نیست؛ منتظر صلح کل است، عدل جهانی است، میخواهد سلاح اتمی نباشد، جنگی نباشد، شری نباشد، فتنیهای نباشد. این جزو آرمان همه است که آرمانشهر را همه تعقیب میکنند اما همه به تفکر مهدوی نمیرسند. آنها که بنای آنها بر دموکراسی است، دموکراسی که با مهدویت سازگار نیست؛ حکومت مردم بر مردم اینکه با جریان مهدویت و حکومت امامت و امت هماهنگ نیست. کم نیستند صلحطلبان، عدلطلبان، آرمانخواهان که آنها منتظر جهان بدون جنگ هستند اما نباید بگوییم همه مهدوی هستند؛ باید اینها را توجیه کرد که با تفکر حکومت مردم بر مردم، با تفکر دموکراسی، با تفکر رأیگیری، با تفکر انتخاباتی کسی مهدوی نخواهد شد.
به هر حال این جهان را خدا آفرید او باید منظم بکند؛ ما بگوییم همه این صلحخواهان خواهان ظهور حضرت هستند؟ خیر. آنهایی که میگویند صلح جامعه به انتخابات آزاد است، به حکومت مردمی است، به دموکراسی است، بر فرض صحتش این مادون سقف امامت است؛ میشود انتخاب ما از راه دور آمدیم به راه دور داریم میرویم نه از گذشته باخبریم نه از آینده باخبریم، کسی باید باشد که از آینده و گذشته ما را باخبر بکند و آن امام معصوم است. مگر ما با مردن میپوسیم یا با مردن از پوست به در میآییم؟ اگر با مردن از پوست به در میآییم کجا میرویم؟ این را دموکراسی میداند؟ این را حکومت مردم بر مردم میداند؟ این را آزادی میداند؟ یا این را ولیالله اعظم میداند؟
قبر یعنی چه؟ برزخ یعنی چه؟ صراط مستقیم یعنی چه؟ تطایر کتب یعنی چه؟ انطاق جوارح یعنی چه؟ ماییم و مجهولات و مهمات و اسئله فراوان؛ اگر سخن از عدل جهانی است باید زمینه روشن بشود که به هر حال کسی که خلیفه اوست جهان را باید اداره بکند و خلیفه او غیر از انسان کامل و معصوم که نیست؛ «اليوم» وجود مبارک حضرت است. بنابراین ما باید آن نتیجه را بپذیریم که همه خواهان عدل جهانی هستند، صلح جهانی هستند و این در درون همه ما نهادینه شده است. باید به اینها بفهمانیم که بیراهه میروید؛ حکومت مردم بر مردم آن آرمان درونی و فطری را تأمین نمیکند، حکومت الله بر مردم آن آرمان درونی را تأمین میکند؛ بعد وقتی حکومت مردم بر مردم رخت بربست، حکومت الله بر مردم شکل گرفت، آنگاه باید بحث داخلی و درونگروهی داشته باشیم که ما برهانی برای مهدویت نوعی نداریم، برای اینکه دلیلی بر خلافش داریم؛ باید مهدویت مهدویت شخصی باشد؛ تازه میرسیم به حرفی که شیعه میگوید.
پس ما باید دو مقطع را پشت سر بگذاریم؛ یکی اینکه درست است که بشر به آن عدل نهایی و صلح کل میرسد اما نه با حکومت مردم بر مردم بلکه با حکومت الله بر مردم و خلیفه الله هم مهدی نوعی نیست مهدی شخصی است؛ وقتی مهدی شخصی شد فصل سوم باز میشود که مهدی موجود موعود (ارواحنا فداه) باید به ما حیات ببخشد؛ حالا که این است همه کارهای ما را او میداند ما هم میتوانیم با او ارتباط تنگاتنگ برقرار کنیم.
مطلب دیگر این است که از وجود مبارک امام صادق (سلام الله علیه) سؤال کردند وظیفه ما در عصر غیبت چیست؟ درست است که حضرت چهار هزار شاگرد داشتند اما این چهار هزار شاگرد نظیر چهار هزار شاگرد حوزه مقدسه قم و نجف و مشهد و شهرهای بزرگ دیگر نبود؛ یعنی در طی مدت عمر با برکتشان شاگردانی که یک ساعت خدمت حضرت بودند یا چند سال خدمت حضرت بودند از جلسات دو نفره، سه نفره، پنج نفره، هفت نفره شده چهار هزار نفر؛ نه اینکه چنین جلسهای داشته باشد که مسجدی باشد و جمعیتی باشد، مگر میگذاشتند، مگر شدنی بود؟ مگر منصور دوانقی موافقت میکرد که حضرت یک مدرسه بزرگ چهل و پنجاه نفری داشته باشد یا چهارصد و پانصد نفری داشته باشد چه رسد به چهار هزار نفره؟
مرحوم محدث قمی (رضوان الله علیه) احادیثی را از وجود مبارک امام صادق (سلام الله علیه) نقل میکند که حضرت میفرمود: «فَلَيْتَ هَذَا الطَّاغِيَةَ أَذِنَ لِي فَاتَّخَذْتُ قَصْراً فَسَكَنْتُهُ وَ أَسْكَنْتُكُمْ مَعِي». وقتی مؤمنین و اصحاب خاص خودشان را میدیدند میفرمود: «أَشْكُو إِلَى اللَّهِ وَحْدَتِي وَ تَقَلْقُلِي»؛ من از تنهایی به خدا شکایت میبرم، ای کاش این طغیانگر عصر، این طاغوت عصر، این منصور دوانقی به ما اجازه ساختن یک مدرسه میداد: «فَلَيْتَ هَذَا الطَّاغِيَةَ أَذِنَ لِي فَاتَّخَذْتُ قَصْراً فَسَكَنْتُهُ وَ أَسْكَنْتُكُمْ مَعِي». این را محدث قمی در سفینة البحار ذیل کلمه «صدقه» و «صادقه» نقل میکند. [19] اجازه یک مدرسه را به حضرت نمیدادند؛ در فلان خانه، در فلان اتاق، در فلان گوشه چهار تا شاگرد، پنج تا شاگرد، شش تا شاگرد، هفت شاگرد شده چهار هزار نفر.
الآن این اسد الغابة في معرفة الصحابة و مانند آن تقریباً دوازده هزار شاگرد برای وجود مبارک پیامبر (عليه و على آله آلاف التحية و الثناء) نقل کردند؛ نه اینکه حوزه علمیه دوازدههزارنفره داشت؛ کسانی که یک ساعت یا مثل حضرت امیر تمام عمر را در خدمت حضرت بودند مجموع اینها دوازده هزار نفر بودند؛ اما خیلی از این جلسات درسی وجود مبارک رسول گرامی در منزل زید بن ارقم و امثال زید بن ارقم بود، حداکثر در مسجد بود؛ مسجد آن وقت هم شما حساب کنید چقدر جمعیت داشت، چون حضرت وقتی وارد میشد جایی مینشست یا شروع میکرد به تحقیق علمی یا گوش میداد ببیند سؤالکننده چه میگفتند؛ ادب برخورد با علما هم همین طور است، مسجدها همین طور است، مراجع همین طور است، حوزه ها همین طور است.
این ادب برخورد را ذات اقدس الهی در سوره مبارکه احزاب برای مردم تشریح کرده است؛ بسیاری از فروعات فقهی همان طوری که مرحوم شهید (رضوان الله علیه) ألفیه نوشتند و نفلیه، نماز هزار حکم واجب دارد چند تا در قرآن است؟ سه هزار حکم مستحب دارد شاید خیلی کم در قرآن کریم باشد با اینکه نماز جزو ستون دین است؛ ولی درباره ادب برخورد با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را به صورت شفاف آیات سوره مبارکه احزاب مشخص کرد که وقتی وارد منزل حضرت میشوید به مهمانی حضرت میروید چه وقت بروید، چقدر بنشینید، چه وقت بلند شوید؛ این سه مقطع را سوره مبارکه احزاب مشخص کرده است. وقتی وقت ملاقات گرفتید یا مهمان حضرت شدید، دعوت شدید میخواهید بروید؛ نظیر اوقات دیگر نیست وقت حضرت را ضایع کنید زودتر بروید آنجا بنشینید: ﴿غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ﴾[20] ؛ «إنا» یعنی پختن آن، «إناء» به معنی ظرف است، این «إنا» یعنی پختن؛ فرمود قبل از اینکه غذا پخته بشود آماده بشود مبادا بروید آنجا بنشینید وقت تلف بکنید. «ناظر» یعنی منتظر؛ ﴿غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ﴾ بروید آنجا بنشینید تا چه وقت سفره پهن میکنند، هر وقت سفره پهن کردند بروید.
آن جا هم که رفتید مبادا بگویید فلان کس چنین گفت، فلان کس چنان کرد: ﴿وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لَحَدِيثٍ﴾[21] ؛ محفل انس درست کنید، سخن عادی طرح کنید یا بفهمید یا گوش بدهید؛ مبادا آنجا دهان باز کنید هر چه دهانتان درآمد بگویید فلان کس را ندیدید فلان کس کجا رفت، فلان کس چه کار کرد. غذا را خوردید زود بلند بشوید بروید: ﴿فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا﴾[22] . چون محضر، محضر علم است؛ این سه بخش فرمود وقتی رفتید آنجا حواستان جمع باشد. مسجدها هم همین طور است، دیدار علما همین طور است، مراکز علمی این طور است، مراکز فرهنگی این طور است. فرمود مبادا هر جایی هر حرفی را بزنی.
بنابراین وجود مبارک رسول گرامی مردم را با این آیات سوره مبارکه احزاب تربیت کرد، محفل او محفل علم بود چه در منزل زید بن ارقم چه در منازل دیگر؛ اگر اسد الغابه دارد که دوازده هزار نفر خدمت حضرت رسیدند این چنین بود و اگر در تعبیرات دیگر دارد که وجود مبارک امام صادق چهار هزار شاگرد داشت آن چنان بود. اینکه مرحوم محدث قمی دارد: «أَشْكُو إِلَى اللَّهِ وَحْدَتِي وَ تَقَلْقُلِي فَلَيْتَ هَذَا الطَّاغِيَةَ أَذِنَ لِي فَاتَّخَذْتُ قَصْراً فَسَكَنْتُهُ وَ أَسْكَنْتُكُمْ مَعِي» همین بود، من اجازه یک مدرسه ساختن را میخواهم و برای حکومت هم این کارها ضرری ندارد.
بنابراین زراره از وجود مبارک امام صادق سؤال میکند که وظیفه ما در عصر غیبت چیست؟ آن که دعا هست و سلام بعد از نماز صبح است آنها وظایف عبادی است که همه ما ـ إن شاء الله ـ انجام میدهیم؛ اما یک وظیفه رسمی در عصر غیبت چیست؟ هم معنای انتظار را به ما میفهماند هم جامعه را به سمت مهدوی شدن سوق میدهد هم وقتی حضرت ظهور کرد چنین جامعهای آسیب نمیبیند. فرمود این دعا را بخوانید برابر این دعا بیندیشید و پژوهش کنید و عمل کنید؛ آن دعا چیست؟ «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ»؛ خدایا خودت را به ما معرفی کن که ما موحد باشیم، خداشناس باشیم، اول توحید، وسط توحید، آخر توحید. این دعا را که شما میبینید برای اینکه به آن توحید برمیگردد، وجود مبارک ولی عصر هم «خلیفة الله» است؛ وقتی آدم خلیفه را میشناسد که مستخلفعنه را بشناسد، وقتی نائب را میشناسد که منوبعنه را بشناسد. «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ»؛ خدایا آنچنان که ما میتوانیم توفیق بده تو را بشناسیم، چرا؟ در دعاها برهانی شبیه برهان «لمی» اقامه بشود و مطلب را از راه برهان ثابت بکند در آن نیست؛ این دعاها که میگوییم خدایا ما را بیامرز، قرض ما را ادا کن، بیمار ما را شفا بده اینها فقط خواستن است، اما این دعا دعای فرهنگی است، دعای علمی است؛ برهان یعنی برهان، یک برهان فلسفی دارد اقامه میکند.
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ» چرا؟ برای اینکه ما میخواهیم دین داشته باشیم، پیغمبر تو از طرف تو آمده و حرف تو را زده، ما اگر فرستنده را نشناسیم فرستاده را چگونه میشناسیم؟ ما اگر مستخلفعنه را نشناسیم خلیفه را چگونه بشناسیم؟ «فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ»؛ آن که از طرف تو نبأ و خبر میآورد ما مادامی که تو را که منبع خبری نشناسیم، خبرآور و گزارشدهنده را هم نمیشناسیم. «فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ». انبیا دو سمت دارند؛ از آن جهت که خبر دریافت میکنند و نبأ دریافت میکنند میشوند نبی؛ از آن جهت که اخبار دریافته را به امت منتقل میکنند پیامرسانند میشوند رسول؛ لذا این نکته دقیق در این دعا ملحوظ شده؛ اول سخن از نبی است بعد سخن از رسول است. «فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ. اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ»؛ خدایا آن کسی که پیام تو را به ما میرساند توفیقی بده که ما او را به خوبی بشناسیم! چرا؟ برای اینکه اگر ما پیامبر را نشناسیم یقیناً امامشناس نیستیم چون امام جانشین پیامبر است، خلیفه پیامبر است، اگر ما مستخلفعنه را نشناسیم که خلیفه را نمیشناسیم.
مهمترین فرق بین غدیر و سقیفه همین است؛ اگر کسی سقیفی فکر کرد این سرانجام نه مهدویت شخصی گیرش میآید نه مهدویت نوعی؛ بله درست است او منتظر صلح جهانی است، منتظر عدل جهانی است، منتظر مهر جهانی است؛ آنهایی که حکومت مردمی بر مردم دارند آنها هم همین حرف را میزنند. هیچ وقت نه به مهدوی شخصی نه به مهدوی نوعی نمیرسد مگر کسی که مستخلفعنه را بشناسد که این حرف چه کسی را دارد میزند؛ یعنی غدیری باشد نه سقیفی. «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ»؛ آنگاه «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي»[23] ؛ این ضلالت همان مرگ است، همان موت جاهلی است، همان حیات جاهلی است.
بنابراین این پژوهشکده شریف مهدویت باید بخشی به عنوان زیربنای اولی درباره توحید داشته باشد، نباید بگوید ما درباره مهدویت کار داریم چه کار به توحید؟! بخشی هم درباره وحی و نبوت کار داشته باشد که اگر یک وقت کسی ـ معاذ الله ـ گفته قرآن ساخته خود پیغمبر است او جواب نقد داشته باشد. اگر قرآن ساخته پیامبر باشد ـ معاذ الله ـ دیگر سخن از مهدویت و خلافت الهی مطرح نیست این میشود بشری. بخشی مربوط به وحی و نبوت باید باشد، بخشی مربوط به اصل کلی امامت و خطوط کلی امامت باشد، بخشی هم مربوط به وجود مبارک ولی عصر.
اما ثمره این کار چیست؟ مستحضرید الآن به هر حال هفت میلیارد بشر روی زمین زندگی میکنند، وجود مبارک حضرت که ظهور کرد حالا ممکن است جمعیت هفتاد میلیارد بشود بیشتر از این باشد و مانند آن؛ آیا با قتل و کشتن و امثال اینها بشر اصلاح میشود و جهان آباد میشود؟ تازه اول خونریزی است. اگر این هفت میلیارد، پنج میلیارد را بکشند دو میلیارد بماند تازه اول ترور و وحشت است؛ مگر با کشتن بشر آدم میشود؟ ما باید ببینیم الآن مشکل ما چیست؛ این مشکل با منتظر بودن برطرف میشود؛ مشکل ما آن تحقیقات عمیق علمی نیست، مشکل جامعه ما روی همان الفبای دین است. الآن ما از کشور خودمان سخن بگوییم میگویند هفت میلیون پرونده، هشت میلیون پرونده است؛ به استثنای چند تا پرونده یعنی شاید شش میلیون و نیم پرونده مربوط به الفبای دین است. دزدی کردن، خلاف کردن، تخلیه نکردن، تجاوز کردن، نگاه به نامحرم کردن، چک بیمحل کشیدن یا زیر و روی کالا را عوض کردن، اینها الفبای دین است، اینها را ما نمیدانیم؟
وقتی مردم عاقل شدند و متدین شدند و بافرهنگ شدند اداره مردم با فرهنگ سخت نیست؛ نباید گفت چگونه حضرت جهان را اداره میکند، تمام معجزه حضرت آن است که مردم را عاقل میکند. هر وقت ما فکر میکنیم متحیریم که چطور این مردم را عاقل میکند؟ در آن روایت هست که وجود مبارکش که ظهور میکند ذات اقدس الهی خودش یا به وسیله حضرت: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ»[24] ؛ مردم عاقل میشوند، اداره مردم عاقل آسان است. اگر ۳۱۳ شاگرد مثل امام و آقای بهجت (رضوان الله علیهما) داشته باشد این خیلی سهل است. نباید گفت ما منتظریم که حضرت بیاید با شمشیر حل کند، شمشیر هرگز راهگشا نیست، کشتن هرگز راهگشا نبود، این برای ضرورت است، این که علاج نیست؛ مردم را عقل اداره میکند. وجود مبارک حضرت حالا با سخنرانی، با ارشاد، با روش، با منش چگونه مردم را عاقل میکند این از هر شقالقمری، شقالقمرتر است: «فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ».
ما وقتی منتظریم که این هفت میلیون پرونده ما بشود شصت هفتاد تا، آن شصت هفتاد تا اشتباه است؛ یکی تصادف کرده نمیداند که حق با این است یا حق با آن است به هر حال کارشناسی میخواهد؛ اما اکثریت این پرونده بر اساس الفبای دین است و قسمت مهم بودجه مملکت هم صرف همین زندانها و این اعتیادها و همین خلافهایی است که جزو الفبای دین است، یعنی همه ما میدانیم بد است. یک وقت است پرونده پرونده علمی است نظیر رژیم حقوقی دریای خزر در کیفیت استخراج نفت، این پرونده پرونده علمی است چون دریای خزر که زیرش مثل دشت نیست، یک عده درون این دریا مثل بیرون این دریا بعضی جا تپه ماهوری است بعضی جا شیار است بعضی کوه است بعضی دشت است نفت هم همه جا هست استخراج آن هم آسان نیست؛ یک کار عمیق کارشناسی علمی میخواهد که سهم افراد چقدر است؛ فرمود پروندهها که از این سنخ نیست. پروندهها از این است که شما چرا تخلیه نکردید؟ چرا زیر و رو کالاهایتان یکدست نبود؟ چرا وعده دادی عمل نکردی؟ همین بخش وسیعی از بودجهها صرف همین الفبای دین است. وقتی فرهنگ مهدویت، دکترین مهدویت، کتابهای آن حضرت، پژوهشکدههای آن حضرت موفق است که مردم را به سمت جامعه عاقل ببرد برای اینکه از مرگ جاهلی نجات بدهد، باید زندگی زندگی عاقلانه باشد؛ آن وقت این دعا تقریباً چهار پنج کمیسیون، چهار پنج کتاب، چهار، پنج پژوهشکده را به خودش اختصاص میدهد و ـ إن شاء الله ـ آنهایی که عهدهدار بخشهای رواییاند چون بخشی از اینها به روایات برمیگردد روایات فراوانی هست که ایشان هم اشاره فرمودند مرحوم کلینی نقل میکرد که وجود مبارک امام عسکری (سلام الله علیه) فرمود که این منطقهای که پسرم در آن منطقه هست و به دنیا میآید «أحب بقاع الأرض» وجود مبارک حضرت از تمام سرزمینهای عالم نزد ما محبوبتر است. بنابراین هر اندازه که فرمایش ایشان را ما عمل بکنیم ایشان بیشتر به ما عنایت دارند.
من مجدداً مقدم شما مهمانان بزرگوار و عزیزان حوزوی و دانشگاهی را گرامی میدارم مخصوصاً کسانی که درباره پژوهشکده وجود مبارک ولی عصر (ارواحنا فداه) تلاش و کوشش میکنند دکترین مهدویت دارند، عزیزانی که از دانشگاه تهران، عزیزانی که از حوزههای علمیه، برادران و خواهومارانی که برای زیارت بارگاه ملکوتی کریمه اهلبیت (سلام الله علیها) مشرف شدند مقدم همه را گرامی میداریم.
پروردگارا امر فرج ولیات را تسریع بفرما!
نظام اسلامی، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگوار تقلید، حوزههای فقهی، فرهنگی، دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
پژوهشکده مهدویت را بیش از پیش در کارهای خود موفق و مؤید بدار!
دانشجویان عزیز، طلاب عزیز، برادران و خواهرانی که در خدمت علوم الهی تلاش و کوشش میکنند همه را مشمول ادعیه زاکیه ولی عصر قرار بده!
ارواح مؤمنان، احیا و اموات، معلمین ما، امام راحل، آیتالله العظمی بهجت، شهدای انقلاب و جنگ، همه را در سایه رحمتت با انبیا محشور بفرما!
خطر بیگانگان را به خود آنها برگردان!
کشور ولی عصر را تا ظهور آن حضرت از هر خطری محافظت بفرما!
«غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»