« فهرست دروس
درس اخلاق آیت الله عبدالله جوادی آملی

88/02/24

بسم الله الرحمن الرحیم

هر موجودی کلمهٔ خداست و خداوند همه را زیبا و طیب آفریده؛ خبث و کف‌بودن، ساختهٔ خود انسان است./کلمات الهی (تکوینی و تدوینی) و تشخیصِ آب از کف (مغز از تهی‌مغزی) /اخلاق اسلامی

 

موضوع: اخلاق اسلامی/کلمات الهی (تکوینی و تدوینی) و تشخیصِ آب از کف (مغز از تهی‌مغزی) /هر موجودی کلمهٔ خداست و خداوند همه را زیبا و طیب آفریده؛ خبث و کف‌بودن، ساختهٔ خود انسان است.

 

مقدم شما مهمانان بزرگوار حوزوی و دانشگاهی، برادران و خواهران گرانقدر که اسامی شریفشان برده شد گرامی می داریم و عزیزانی که از دانشگاههای مختلف و از شهرهای مختلف برای زیارت بارگاه ملکوتی کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) مشرف شدند امیدواریم با زیارت مقبول و ادعیه مستجاب برگردند.

آن چه میتوان در جمع شما علاقه مندان به علم و دانش حوزه و دانشگاه عرض کرد این است که ما به چیزی می گوییم «کلمه» که گویای هدف آن متکلم باشد؛ آن چه را که ما «کلمه» یا «کلام» می نامیم از آن جهت است که آنچه در ضمیر گوینده است را مشخص میکند. قرآن کریم هر موجودی را کلمه میداند و سراسر عالم را هم کلمات الهی می داند برای اینکه بیانگر آن امر غیبی هستند و غرض آفرینش را تشریح میکند؛ از این جهت عالم، کلمات الله است و کتاب تکوینی خداست همان طوری که قرآن کتاب تدوینی خداست، این مطلب اول.

مطلب دوم آن است که این کلمات در بعضی از مراحل هر کدام مستقلاً زندگی میکنند مثل فرشته ها، ارواح انبیا، عقول عالیه و اینها؛ برخیها چاره جز زندگی جمعی ندارند مثل انسانها. انسان مثل فرشته نیست که به تنهایی بتواند زندگی کند؛ فرشته از آن جهت که به تعبیر امیر المؤمنین (سلام الله علیه) غذای او ذکر خداست او نیازی به مصالح اقتصادی و مسائل کشاورزی و دامداری و اینها ندارد، هر فرشته به تنهایی زندگی میکند به اذن خدا مشغول تدبیر کار خود است[1] ولی انسان جز زندگی جمعی چاره دیگر ندارد، این هم مطلب دوم.

مطلب سوم آن است که در این جمع و خروش مثل سیل، کفی هم پیدا میشود؛ ممکن نیست سیل بیاید خروش باشد طوفان باشد کف نباشد. اگر کسی بگوید سیل باشد خروش و طوفان باشد ولی کف نباشد یعنی ملزوم باشد و لازم نباشد، در نشئه خروش و طوفان و موج چاره جز وجود کف نیست. بر اساس این مطلب سوم قرآن کریم فرمود این خروشی که در جهان انسانیت پیدا شد یک عده هم کف هستند؛ شما مواظب باشید کف نباشید آب باشید. باطلها کف هستند؛ آنهایی که به دنبال زرق و برق هستند کف هستند و مغزی ندارند. این کار اختیاری است، بکوشید که جزء آب باشید نه جزء کف؛ این شدنی است. بگوییم خروش و طوفان و سیل کف نداشته باشد نیست، اما سیل یک امر اختیاری نیست که کدام قطره آب به صورت کف در بیاید کجای آب به صورت موج بشود کجا به صورت خروش و فریاد بشود کجا به صورت آب روان، این در اختیارشان نیست؛ ولی در اختیار انسان است؛ یعنی برخیها میتوانند کف بشوند بعضی ها میتوانند آب باشند. چه کسانی کف هستند چه کسانی آب؟ آنهایی که تهی مغز هستند کف هستند، آنهایی که لبیب هستند به تعبیر قرآن کریم دارای لب هستند، دارای علم هستند، دارای دانش هستند، دارای عقل هستند، دارای فکر هستند اینها آب هستند، اینها میمانند. اما آنهایی که بی مغز هستند درون تهی هستند اینها ﴿يَذْهَبُ جُفَاء﴾[2] [3] [4] . این جفاء مشتق نیست به معنای آب برد است؛ همین سیل همین خروش که حرکت میکند خود به خود این کفها را از بین می برد، اما ﴿الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء﴾[5] یعنی بر اساس همان روش آب، آن آب برد را میگویند «جفاء». آدمهای بی مغز خود به خود می برند، احساس پوچی میکنند؛ این در اختیار خود ماست برای اینکه کف نشویم بی مغز نشویم. به ما گفتند تحصیل علم واجب است همان طوری که نفس کشیدن واجب است؛ هیچ کس نمیتواند بگوید من نمیخواهم درس بخوانم، درس خواندن و عالم شدن واجب است؛ منتها هر کسی را خدا با استعداد خاص و ذوق مخصوص آفرید؛ بعضیها ذوق رشته علوم تجربی دارند، بعضی ذوق رشته علوم تجریدی دارند، بعضی کامل ترند جامع بین تجرید و تجربه اند؛ ولی به هر حال عالم باید شد. کسی بگوید من نمیخواهم درس بخوانم این کار خلاف را انجام داده است یعنی خودش را تهی مغز کرده است.

مطلب چهارم آن است اینها که تهی مغز هستند زحمتی هم ایجاد میکنند و آن این است که یک عده خیال میکنند این حباب ها آب هستند به سراغ اینها میروند که عطش را برطرف کنند میبینند عطش اینها برطرف نشد و حیات خودش را هم از دست دادند با تشنگی دارند میمیرند، اینها مایه زحمت هستند. از اینها قرآن به «کلمه خبیثه» یاد میکند. بر اساس آن اصل اول هر موجودی کلمه است، چیزی در عالم نیست که کلمه نباشد: ﴿لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي﴾[6] ; همان طوری که کل آیة فهو كلمة الله در نظام تدوین، «کل موجود فهو كلمة الله» در نظام تکوین است؛ منتها خدای سبحان هیچ کسی را حباب نیافرید، خدا آب نازل کرده اما این ترکیب و جوشش و تهی مغز شدن باعث پیدایش و پرورش حباب و این کف روی آب است. فرمود آن خبث در اثر این بی مغزی است، اگر کسی خبیث شد خود را خبیث کرد خدا خبیث نیافرید؛ زیرا در آیات فراوان فرمود خدا هر چه آفرید زیبا آفرید. در یک آیه فرمود: ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾[7] [8] ؛ هر چه مصداق شیء است مخلوق خداست، چیزی ممکن نیست مصداق شیء باشد شیء بر آن صدق بکند بگوییم «هذا شيء»، ولی صانع نداشته باشد این طور نیست ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾. در آیات دیگر هم فرمود هر چه را خدا آفرید زیبا آفرید: ﴿الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾[9] . هیچ چیزی را خدا ناقص و معیب خلق نکرد، همه چیز را خدا زیبا آفرید منتها بعضیها خیلی زیبا هستند، بعضی ها به طور متعارف زیبا هستند.

پس هیچ کلمه ای را خدا ناقص و حباب و کف خلق نکرد زیبا آفرید. خوب عنایت کنید تا به آن نتیجه برسیم که هیچ موجودی در جهان خلقت زیباتر از خود ما نیست، ما از هر یوسفی با جمال تر هستیم؛ منتها نمی دانیم کجا را نگاه بکنیم. ما در درونمان یوسفهایی داریم که این یوسف ظاهری هرگز به آن جمال نمیرسد و خدا این کار را هم نسبت به ما کرد، حالا عرض میکنم این پنج شش اصل را خوب عنایت کنید. پس هر موجودی کلمه است و هر موجودی مخلوق خداست و هر موجودی را که خدا آفرید زیبا آفرید و هر موجودی ذاتاً طيب است خبث برای خود اوست نقص برای خود اوست: ﴿مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفْسِكَ﴾[10] . هیچ کسی را خدا بد خلق نکرد، این بدی ساخته خود انسان است، این کف بودن ساخته خود انسان است؛ او که از بالا باران نازل کرد کف نازل نکرد اینجا کف شد؛ مگر خدا کف میباراند؟ خدا حباب می باراند یا «أباب»؟ «أباب» یعنی دریای پر آب پر، آب پر پر مغز را میگویند «أباب»؛ این کف بی مغز را میگویند حباب، خدا أباب نازل کرده نه حباب، اینجا شده حباب. فرمود: ﴿مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفْسِكَ﴾.

بعد فرمود من هر کسی را با شفافی و طهارت و زیبایی خلق کردم؛ چه چیزی بهتر از عدالت، چه چیزی بهتر از تقوا، چه چیزی بهتر از طهارت، چه چیزی بهتر از امانت، چه چیزی بهتر از پاکی؟ از این بهتر در عالم ما چه داریم؟ جمال چیز دیگر است آن صورت زیبا چیز دیگر است، این با یک بیماری بر طرف میشود؛ اما آن جمال دل چیز دیگر است، این کجا یوسف کجا؟ او با یک تب با یک عارضه از بین میرود، این صحنه دل و فطرت را که خدا طرزی آفرید که همه خوششان می آید از عدالت خوششان می آید همه از طهارت خوششان می آید همه از تقوا خوششان می آید همه از امانت خوششان می آید، در درون ما این فتوا هست این حکم هست؛ چه کسی به ما میگوید طاهر خوب است غیر طاهر بد است عادل خوب است غیر عادل بد است؟ اینها فتوای دل است. فرمود قلب شما را من شفاف زیبا عالم عاقل لبیب خلق کردم؛ ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾[11] با این آفرید.

پرانتزی اینجا باز کنیم؛ این منطق الطیر عطار یک کتاب ادبی لطیفی است. او قبل از مولوی بود بسیاری از ابیات مولوی برگرفته از همین سخنان عطار و قبل از عطار سنایی است. اینها داستان است یعنی افسانه است هیچی نیست ولی مطلب واقعی است؛ آن مطلب واقعی این بود که به صورت داستان و افسانه در آورد این بود که کسی دلباخته خانمی شد دختری شد، آن برای آزمون ببیند که آیا این جوان عاشق اوست یا عاشق رنگ و بوی اوست، بعد از اینکه مدتی کنار هم بودند رفت و آمد میکردند تصادفی کرد مقداری از خون بدنش ریخت اینها را جمع کرد، عادت ماهانه اش هم پیش آمد آن خون را هم جمع کرد این را در طشت ریخت. شیخ عطار میگوید بعد از اینکه آن جوان آمد دید این رنگ و بویش از بین رفت برای اینکه مقدار زیادی خون از او رفت دیگر آن جمال و شکوه را ندارد زرد چهره شد داشت بر میگشت، این دختر به این پسر گفت تو در این مدت عاشق یک طشت خون بودی نه عاشق من؛ حالا که من تصادف کردم این خونها رفت عادت ماهانه هم خون بود من همه اینها را جمع کردم تا به تو بفهماندم تو دنبال یک طشت خون بودی نه دنبال من. غالب این عشقها همین است. حالا این پرانتز بسته؛ حالا معلوم میشود انسان به دنبال چه میگردد و باید به دنبال چه چیزی بگردد، حالا ما چه کسی هستیم و چه سفری در پیش داریم.

این حرف شیخ عطار است در منطق الطیر گفت تو دلباخته من نبودی تو دلباخته همین یک مشت طشت خون بودی، خیلی ها همین طور هستند. ما راه را گم کردیم و اگر راه را درست تشخیص میدادیم هرگز احساس کف بودن و پوچ بودن نمی کردیم. ذات اقدس الهی فرمود ما کسی را کف خلق نکردیم ما کسی را خبیث خلق نکردیم؛ اگر کفی هست اگر خبثی هست برای خود شماست. بعد خدای سبحان فرمود من چیزی به شما دادم که در درون شماست و شما با آن میتوانید آن جمال و شکوه خودتان را ببینید بعد به دنبال زید و عمرو نگردید؛ این هم مربوط به داستانی است که دیگران هم نقل کردند مولوی هم نقل کرده; آن داستان این است شاید بارها در همین جمع شنیدید که کسی خواست به دیدار یوسف برود گفت یوسف عزیز مصر است مقتدر است نزد شخصیت این چنینی رفتن بدون تحفه و هدیه و کادو روا نیست با دست خالی که نمیشود رفت و ما هر چه ببریم او دارد و چیزی هم باید ببریم که او لذت ببرد و چیزی که او نداشته باشد و ما ببریم و او لذت ببرد نیست؛ به این فکر افتاد گفت من باید چیزی ببرم که او از آن شيء لذت ببرد، او آینه شفافی تهیه کرد این آینه شفاف را به عنوان تحفه و کادو نزد یوسف آورد گفت خودت را ببین و لذت ببر من برای تو این آینه را آوردم.[12] همین کار را خدای ما با ما کرد؛ فرمود من در درون شما یک آینه قرار دادم یک طرف آینه است یک طرف هویت شما، خودتان را در این آینه ببینید بلکه خود این هویت شما آینه هست خودتان را در خودتان ببینید ببینید چقدر زیبا هستید به دنبال چه چیزی دارید میگردید. از این زیباتر ممکن است؟! روحی داریم ابدی و نمیر، با ازل سخن میگوییم با ابد سخن میگوییم، اینجا نشستیم درباره جهان حرف می زنیم که جهان آغازی دارد یا نه انجامی دارد یا نه، درباره خدای جهان آفرین بحث میکنیم. پس ما موجودی نیستیم در زمین بگنجیم یا در آسمان بگنجیم این طور نیست؛ بله پیکری داریم که مادی است و زمینی است اما این جان ملکوتی ما درباره خدا و اسمای حسنای او ابد و ازل او فکر میکند. درباره جهنم برخی ها اختلاف کردند اما درباره بهشت احدی اختلاف نکرد که مؤمن در بهشت ابدی است، ابد دیگر میلیاردها سال بر نمی دارد اگر کسی در بهشت مسکن گزید ﴿خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا﴾[13] [14] [15] [16] [17] است که - إن شاء الله - این ما هستیم. چه موجودی از ما بالاتر؟ اگر این ادیبان ما گفتند شما به این فکر نباشید که زنهای مصر وقتی که آن ترنج را دیدند دستشان را بریدند؛ «دستی به جان من بر بنگر چه ها بریدیم».[18] ما به دنبال چه چیزی هستیم شیفته چه چیزی هستیم جانمان را مشروح کردیم قطعه قطعه کردیم او که دست خودش را قطعه کرد «دستی به جان من بر بنگر چه ها بریدیم »اگر ما هستیم و این عظمت و این جلال حیف است که خودمان را ارزان بفروشیم.

بهترین فرصت فراگیری علم نافع است؛ خدای سبحان هر کسی را به اندازه استعداد او امکاناتی داد که او عالم بشود حالا چه در حوزه چه در دانشگاه این هست. وقتی عالم شديم بكوشيم - إن شاء الله - نه بیراهه برویم نه راه کسی را ببندیم. اگر این راه را طی کردیم مختصری این راه را پیمودیم یک هم سفران خوبی هم خدا برای ما مشخص میکند، ما تنها نیستیم مبادا کسی بگوید خیلیها در کشورهای دیگر بیراهه میروند ما جمعیت مان کم است، خیر. اگر کسی مقدار چند قدمی این راه را طی کرد احساس میکند رفقای خوبی دارد؛ در سوره مبارکه «نساء» فرمود: اینها ریقهای خوبی دارند انبیا با اینها رفیق هستند صدیقین با اینها رفیق هستند صالحین با اینها رفیق هستند شهدا با اینها رفیق هستند؛ [19] حالا این شهدای معرکه هستند یا شهدای اعمال، به هر حال اینها رفقای خوبی دارند؛ آن وقت انسان احساس تنهایی نمی کند و لبخند میزند به بعضی از کارهایی که یک عده به دنبال آن هستند، آنها چیزی را که دیگران فخر میدانند اینها به آنها لبخند میزنند.

اگر ما یک موجود ابدی هستیم چرا به دنبال غیر ابد باشیم چرا آب نباشیم؟ حالا بعضی ها سیل هستند آن مقدور ما نیست، عده ای سیل هستند عده ای منطقه وسیعی را سرسبز میکنند و مشروب میکنند، ما اگر آن نشدیم لا اقل خودمان یک قطره آب باشیم. وجود مبارک حضرت امیر (سلام الله علیه) وقتی خودش را معرفی کرد فرمود: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ»[20] ؛ فرمود شما نمی توانید آن حرفهایی که ما خطبه میخوانیم و بازگو میکنیم همه آن را گوش بدهید اصرار میکنید افاضه کنید و سخنرانی کنید شما به اندازه ظرفیت خودتان میتوانید گوش بدهید. من آن کوه بلندی هستم که از من سیل می ریزد: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ». الآن کسانی که در این شهر مثل قم و امثال قم هستند اینها سیل نمیبینند، اگر هم سیلی ببیند از آن کوه های گلپایگان و جاهای دیگر می آید مقداری در قم رود سیل تولید میکند و گرنه قم کوهی داشته باشد که سیل از آن تولید بشود نیست. شهرهایی که کوه های متوسط دارد نظیر تهران و مانند آن آنها هم سیل خیز نیست؛ اما آنهایی که در دامنه قله دماوند هستند آنها کاملاً مستحضرند هر وقتی باران تندی آمد میشود سیل برای اینکه از بالا تا پایین بیاید به فاصله چند هزار متر همه خاک ها را میشورد دره ای هست که همیشه آبش گل آلود است مختصری باران هم که بیاید میشود سیل. وجود مبارک حضرت چون از بالا می آید تا پایین همه را میشورد، امیر فرمود من آن قله بلندی هستم که وقتی حرف می زنم سیل تولید میکنم شما چه طوری میتوانید تحمل کنید: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ». این پرنده هایی هم که میبینید این زاغ و زغن اینها بالای کوههای تهران و اطراف تهران کاملاً میتوانند پر بکشد و بیاید، اما شما پرنده ای نمی بینید که بتواند روی قله دماوند بنشیند. فرمود: «وَ لا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ»، کسی از پایین بخواهد بیاید آنجا نفسش بند می آید، من از بالا بخواهم شروع بکنم نفس شما را میگیرم این میشود علی؛ «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَلَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ».

آن علوم ملکوتی از ناحیه ذات اقدس الهی هست کسی آن توقع را ندارد ولی این مقدار مقدور ماست که بشویم «ماء معین». یکی از القاب عالمان دین این است که «ماء معین» هستند: ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاءٍ مَّعِينٍ﴾[21] . «ماء معین» آبی است که «تراه العيون و تناله الدلاء»؛ هم چشم آن را میبیند هم دلو به آن دسترسی دارد، این را میگویند ماء معین. اصل این لقب پر افتخار برای وجود مبارک ولی عصر (ارواحنا فداه) هست که در ذیل این آیه بر وجود مبارک حضرت تطبیق شده است. [22] فرع این آیه شامل عالمان دین است که از وجود مبارک امام زمان بهره می برند که شاگردان او هستند، این را میگویند ماء معین؛ آبی که جاری نباشد ماء معین نیست، این آب جاری نهری درست میکند به هر حال حاشیه نهر را مشروب میکند یک عابران را تأمین میکند، دو؛ و هر جا برسد سرسبزی تولید میکند سه؛ اینها عالمان حوزوی و دانشگاهی هستند.

بنابراین راه زیاد هست، حرف زیاد هست، فکر زیاد هست، بازی زیاد هست؛ ولی اگر آینه ای در درون داشته باشیم و جمال خود را در آن آینه ببینیم میبینیم از هر یوسفی زیباتریم و حیف است انسان این زیبایی را هدر بدهد. امیدواریم ذات اقدس الهی آن توفیق را به ما عطا کند که در حد خود کلمات تامه الهی باشیم.

من مجدداً مقدم شما برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی را گرامی میدارم.

پروردگارا امر فرج ولی ات را تسریع بفرما!

نظام اسلامی، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگوار تقلید، حوزه های فکری، فرهنگی، دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما و این عزیزان در سایه لطف ولی ات حمايت بفرما!

مشکلات دولت و ملت مخصوصاً در بخش مسکن، اقتصاد و ازدواج جوانها را در سایه ولی ات بر طرف بفرما!

ارواح مؤمنان عالم، احیا و امواتشان، پدران و مادران ما، ذوی حقوق ما، معلمان ما، هر کس کتاب علمی نوشته و مورد استفاده ما قرار گرفته، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ، همه را در سایه رحمتت با انبیا محشور بفرما!

امنیت مناطق مسلمان نشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، پاکستان، فلسطین، غزه، لبنان و سوریه را در سایه امام زمان تأمین بفرما!

خطر استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان و این عزیزان را در سایه ولایت ولی ات امام زمان (ارواحنا فداه) مؤيد دنیا و آخرت بفرما!

«غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[12] مولوی مثنوی معنوی دفتر اول بخش 149.
[18] مولوی دیوان شمس غزلیات غزل 1701: اندر جمال یوسف گر دست‌ها بریدند      دستی به جان ما بر بنگر چه‌ها بریدیم.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo