88/02/17
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی مبدأ جهان و جایگاه خطبه در علوم دینی/خطبهٔ توحیدیِ حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) و تبیینِ هدفمندیِ انسان /اخلاق اسلامی
موضوع: اخلاق اسلامی/خطبهٔ توحیدیِ حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) و تبیینِ هدفمندیِ انسان /بررسی مبدأ جهان و جایگاه خطبه در علوم دینی
مقدم شما مهمانان بزرگوار حوزوی و دانشگاهی، فرهنگی و سپاهی، برادران و خواهران را گرامی میداریم. بزرگوارانی که اسامی شریفشان برده شد سعی همه شما مشکور باشد. در آستانه شهادت صدیقه کبری حجت بالغه الهی فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) قرار داریم، هفته گرامیداشت معلم هم هست. از سخنان اهل بیت (عليهم السلام) به خوبی بر می آید که اگر وجود مبارک امیر مؤمنان (علیهالسلام) نبود برای فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) همسری نبود. [1] این کفو و همسری گذشته از آن مقام باطنی ولایت معارف ظاهری را هم به همراه دارد. برای اینکه روشن بشود واقعاً وجود مبارک حضرت امیر و حضرت فاطمه (سلاماللهعلیهما) همتای هم هستند باید خطبه نورانی وجود مبارک فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) را با آن خطبه های برجسته نهج البلاغه ارزیابی کرد تا روشن شود که اینها همتای هم هستند. وجود مبارک زهرا (سلاماللهعلیها) سخنانی در حد موعظه و مسائل اخلاقی دارد، چه این که وجود مبارک امیر مؤمنان (علیهالسلام) هم سخنانی در حد موعظه و اخلاق و تهذیب نفوس دارند؛ اما سخنان امیر مؤمنان (علیهالسلام) در آن خطبه های توحیدی به تبیین آثار وحی و نبوت، تأثیر رسالت، معنای امامت، اسرار عبادات یک ویژگی معینی دارد؛ همان لطایف را میشود در خطبه نورانی فاطمه (سلاماللهعلیها) یافت و از آنجا استنباط کرد.
شما عزیزانی که کارهای حوزوی و دانشگاهی دارید مخصوصاً «جامعة الزهراء» و خواهرهایی که در دانشکده ها یا حوزه ها مشغول فراگیری علوم اند شایسته است که بعضی از واحدها درسی را همین خطبه نورانی حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) قرار بدهند; این خطبه را شرح کنند، بحث کنند و حفظ کنند؛ این بیش از نیم جزء از قرآن کریم است که وجود مبارک حضرت در این خطبه برابر قویترین خطبه های نهج البلاغه سخن گفت. در نهج البلاغه خطبه ها یکسان نیست چه این که سوره های قرآن و آیات قرآن هم یکسان نیست. برجسته ترین خطبه های توحیدی نهج البلاغه را یک طرف بگذارید و آن بخش اول خطبه نورانی حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) را یک طرف بگذارید و ببینید هر دو گویا از یک گوینده صادر شده است، توحید را چه طور معنا کردند.
این شبهه که آیا خداوند جهان را از چیزی خلق کرد «من شیء» خلق کرد یا «من لا شیء» خلق کرد. اگر خدا جهان را از موادی خلق کرده باشد پس آن ماده ها ازلی است و - معاذ الله - مخلوق خدا نیست. اگر «من شیء» خلق نکرد «من لا شیء» خلق کرد، «لا شیء» که نمیتواند ماده باشد مبدأ قابلی باشد. شیء هم که از این دو حال نقیض بیرون نیست، ارتفاع نقیضین محال است؛ عالم را یا من شیء خلق کرد لازمه آن قدم آن ماده است یا من لا شيء خلق کرد اینکه مستحیل است، «لا شیء» که نمیتواند ماده باشد. این شبهه از دیر زمان بوده است. شما میبینید این شبهه هم در نهج البلاغه پاسخ عمیق داده شد،[2] هم در خطبه نورانی حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)؛ منتها در خطبه نورانی حضرت زهرا بیست و پنج سال قبل از نهج البلاغه پاسخ داده شد چون همه فرمایشات امیر المؤمنین برای زمان حکومت آن حضرت است. سیدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبایی بارها میفرمود ادب و احترام امیر المؤمنین نسبت به وجود مبارک پیامبر (علیهما آلاف التحية و الثناء) این بود تا پیامبر زنده بود حضرت مؤدبانه ساکت بود هیچ خطبه ای، سخنرانی، طرح بحثی، طرح مسائلی نداشت به احترام پیامبر ساکت بود. بعد از رحلت آن حضرت هم که متأسفانه جریان سقیفه پیدا شد حضرت را خانه نشین کردند. آن وقت حضرت میتوانست سخن بگوید به احترام پیغمبر ساکت بود بعد هم که حضرت را ساکت کردند تقریباً ربع قرن حضرت را مجبور به سکوت کردند. بعد از بیست و پنج سال که حضرت به مقام رسید شروع کردند به سخنرانی؛ این سخنرانیهای نهج البلاغه غالباً بعد از بیست و پنج سال است یا نامه است یا سخنرانی در جمع نمازگزاران جمعه است یا سخنرانی برای تهییج مجاهدان نستوه هست یا در توزیع بیت المال است و مانند آن؛ ولی این خطبه نورانی حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) که به این شبهه یاد شده و مانند آن پاسخ میدهد این تقریباً بیست و پنج سال قبل از خطبه های نهج البلاغه است.
وجود مبارک صدیقه کبرا در همان خطبه نورانی به این شبهه پاسخ میدهد می فرماید اینکه شما گفتید خدا جهان را آیا من شیء خلق کرد یا من لا شیء و گفتید ارتفاع نقیضین که محال است باید توجه کنید نقیض «من شیء» «من لا شیء» نیست، نقیض «من شیء» «لا من شیء» است نه «من لا شیء». سوال کردید خدا جهان را از یک سلسله مواد آفرید یا از عدم آفرید؟ میگوییم خدا جهان را «لا من شیء» خلق کرد، مبدع است، نوظهور است، با اراده خدا ماده پدید آمد، صورت پدید آمد، ماده و صورت را هماهنگ کرد شده عالم. نقیض «من شیء» «لا من شیء» است نه «من لا شیء»، آن «من لا شیء» میشود موجبه معدوله. این نکته را محقق داماد (رضواناللهعلیه) در شرح اصول کافی متوجه شد،[3] شاگردان ایشان هم متوجه شدند و گفتند این شبهه در نهج البلاغه پاسخ خودش را یافت ولی قبل از نهج البلاغه در خطبه نورانی حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) بود.
بخش اول خطبه غیر از ورود جریان مسائل سیاسی اینها در سطح مکاسب و کفایه نیست که با هشت، ده سال درس خواندن حل بشود. سالیان متمادی درس میخواهد، منطق قوی میخواهد، کلام قوی میخواهد، فلسفه قوی میخواهد، در حد کفایه نیست که با هفت هشت سال حل بشود. نهج البلاغه این طور است نشانه آن هم این است که این گوی و این میدان شما طلبه کفایه خوان را بیاورید میتواند نهج البلاغه را - هر چند مطالعه کند - آیا میتواند بفهمد؟ اینها درس میخواهد، بنابراین چه بهتر که از همین اول اینها را جزء واحد درسی قرار بدهند؛ نظیر بحث های فقهی، نظیر بحثهای اصولی، هم حفظ بکنند هم درس بخوانند هم بحث بکنند هم شرح بنویسند هم ترجمه بکنند تا کم قم بخشهایی از اینها حل بشود.
بخش اول این خطبه نورانی بسیار عمیق است که مربوط به توحید است. این را چه کسی ایراد میکند؟ یک خانم هجده ساله بچه سقط کرده بین در و دیوار فشار دیده، کتک خورده، رنج کشیده، مصیبت دیده ای که فاصله منزل او تا مسجد بسیار کم بود؛ اما زنان برجسته مهاجر و انصار که خدمت حضرت بودند دیدند این فاصله را نتوانست با پای خود بیاید بین راه نشست با آن وضع آمد خطبه را ایراد کرد. مگر فاصله منزل علی بن ابی طالب با مسجد پیغمبر چقدر بود؟ خیلی کم بود؛ بنابراین همان علی بن ابی طالب و همسرش وجود مبارک زهرا باید که این سخنان را بگویند. اما آنچه که کمی رقیق تر و نازل تر است بعد از مسئله توحید مسئله نبوت را تشریح میکند، ولی وقتی مسئله نبوت را تشریح میکند باز مثل علی بن ابی طالب تبیین میکند. وجود مبارک حضرت امیر درباره آثار وحی و نبوت جمله های فراوانی دارد چه اینکه در قرآن کریم هم آثاری که برای وحی و نبوت است زیاد است. اما در بخشی از آیات قرآن کریم آن جهانی بودن وحی و نبوت را تبیین میکند که جهان در عصر نزول قرآن چه طور بوده است؛ بخشی ملحد بودند اصلاً مبدأ و معاد را نمی پذیرفتند، بعضی آتش پرست بودند، بعضی بت پرست بودند، بعضی یهودی بودند، بعضی مسیحی بودند، بعضی شاک و متحیر و مردد بودند، جهان این چنین بود. در بیانات نورانی حضرت امیر در همان اوایل نهج البلاغه فرمود جهان در عصر نزول قرآن کریم متشتت بود، اهواء متشتت داشت و «وَ أَهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ» و مانند آن؛ عده ای «مُشَبِّهَةٌ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٌ فِي اسْمِهِ أَوْ مُنِيرٌ إِلَى غَيْرِهِ»،[4] بعضی ها اصلاً خدا را قبول نداشتند می گفتند: ﴿وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ﴾[5] ، بعضی مجسمه بودند مشبه بودند، بعضی بت پرست بودند و مانند آن.
همین بیان نورانی که وجود مبارک امیر مؤمنان (سلاماللهعلیه) در تبیین و تشریع اوضاع جهان در عصر نزول قرآن دارد در این خطبه نورانی فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) هم آمده فرمود وقتی خدای سبحان پدرم را به نبوت مبعوث کرد «فَرَأَى الْأُمَمَ فِرَقاً فِي أَدْيَانِهَا»؛ یعنی امتهای گوناگون را فرقه ها، فرقه ها بودند «عُكُفاً عَلَى نِيرَانِهَا، عَابِدَةً لِأَوْثَانِهَا، مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفَانِهَا»؛ فرمود مردم روزگار بعضی آتش پرست بودند همین زرتشتی های آن روز، بعضی هم بت پرست بودند، بعضی سرگردان بودند، بعضی منکر خدا بودند با اینکه خداشناس بودند. با اینکه «عُکفاً عَلَی نِیرَانِهَا» یک گروه، «عَابِدَةً لِأَوْثَانِهَا» یک گروه، «مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفَانِهَا» یک گروه بودند؛ با اینکه خداشناس بودند منکر بودند؛ یعنی خداشناسی در درون هر کسی نهادینه شد. این علوم حوزوی و دانشگاهی و همین اصلاحاتی که ماها داریم اینها از خارج آمده وقتی که ما متولد شدیم علم کشاورزی و دامداری و صنعت این اصلاحات روز را نمی دانستیم کم کم یاد گرفتیم در آخرهای عمر هم ممکن است از یادمان برود که فرمود: ﴿وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا﴾[6] این است که در سوره «نحل» فرمود هیچ چیز نمی دانستید به دنیا آمدید، همین علوم رایج حوزه و دانشگاه است؛ اما آن سرمایه اولی را خدا به ما داد فرمود من شما را بی سرمایه خلق نکردم، ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَالْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ [7] که تشخیص حق و باطل، صدق و کذب، سعادت و شقاوت، خیر و شر و حسن و قبیح را در درون دل شما من نهادینه کردم، این میشود علوم الهامی که فجور و تقوای انسان را تأمین میکند؛ پس خداشناسی، حق شناسی، حق طلبی، حق جویی، حق خواهی در درون همه نهادینه شد.
این اغراض و غرائز بر اساس ﴿خَابَ مَن دَسَّاهَا﴾[8] اینها را دسیسه کرده، دفن کرده، مدسوس کرده آن در درون گذاشته و چیزی که الآن میبیند همین اغراض و غرائز حیوانی است. وجود مبارک فاطمه (سلاماللهعلیها) دارد ممکن نیست بشر خدا را نشناسد چون با شناخت خدا خلق شده؛ اما در عین حال چون آن شناخت دفن شده است جایی را روشن نمیکند اینها منکر خدا هستند با اینکه در درون اینها خداشناسی مشتعل است «مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفَانِهَا».
بعد فرمود: «فَأَنَارَ اللَّهُ بِأَبِي مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) ظُلَمَهَا وَكَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهَا وَجَلَى عَنِ الْأَبْصَارِ غُمَمَهَا»؛ یعنی به وسیله پیامبر نور معرفت را خدا در جامعه منتشر کرد آن ابهام هایی که در درون بود برطرف کرد، آن ابرها و تاریکی هایی که جلوی چشمان اینها را گرفته اینها را زدوده، آن شبهاتی که دامنگیر اینها بود اینها را برطرف کرده؛ این همان است که در همان خطبه اول نهج البلاغه حضرت امیر میفرماید: «وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ» [9] که برای همه انبیاست؛ منتها حضرت درباره پدر بزرگوارشان می فرماید پدرم آمده این خس و خاشاکها را کنار زده، این غبارها را از بین برده، این چرکها را از بین برده، این ابرها را برطرف کرده و فطرت را شکوفا کرده به انسانها نشان داد گفت شما این هستید. «فَأَنَارَ اللَّهُ بِأَبِي مُحَمَّدٍ ظُلَمَهَا»، «بُهَمَهَا»؛ یعنی ابهام ها و مبهم بودنها را بر طرف کرده «وَ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهَا وَجَلَى عَنِ الْأَبْصَارِ غُمَمَهَا وَقَامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدَايَةِ فَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوَايَةِ»؛ پدرم این غبارها را برطرف کرد حقیقت انسان را به انسان نشان داد گفت شما این هستید انسان فهمید که یک موجود ابدی است نه خود ساخته است نه یاوه ساخته، حکیمی آن را پرداخته است و مسافر ابد هم هست مسافر راهنما می خواهد؛ فرمود این کارها را پدرم کرده «قَامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدَايَةِ فَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوَايَةِ»؛ این انقاذ را در بخشهای بعدی بازتر کرده با کمک گرفتن از بعضی از آیات فرمود: ﴿كُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ﴾[10] .
غالب شماها دیدید وقتی این رودخانه یک آب فراوانی مثل سیل یا امثال سیل را مشاهده می کند دیوارهای این رودخانه را میتراشد، بعضی از رودخانه ها است که دیواره را به طور افقی میتراشد مشخص است که این لبه اش آب پر بود، بعضی از قسمتها است که دیواره را میبرد چون آب به آن لبه نرسیده یک ده سانتی آن لبه مانده، بقیه رفته؛ یک آدم ناگاه پا روی این لبه میگذارد در رودخانه می افتد. این لبه زیر تهی شده خالی را می گویند «شفا»، شفا یعنی لبه ای که زیرش را آب برد بقیه خالی است. وجود مبارک حضرت برابر این آیه قرآنی فرمودند: ﴿كُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ﴾، حفره ای که آتش است روی آن چند سانتی است که کسی باخبر نیست؛ نظیر این تونلهایی که درست میکنند متروهایی که درست میکنند زیرش خالی است همین که اینجا پا گذاشت سقوط میکند، فرمود شما روی این شفا بودید داشتید سقوط میکردید پدرم دستتان را گرفته؛ ﴿كُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ اللَّهُ﴾.
در اینجا فرمود: «فَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوَايَةِ»؛ «غوایت» گرچه گاهی معنی ضلالت است ولی در مقابل ضلالت کاربرد دارد. ضلالت یعنی گمراهی، غوایت یعنی بی هدفی. یک وقت کسی هدف دارد حالا یا طلبه است یا دانشجو می خواهد دانشمند بشود اما راهش را گم کرده که از چه راه دانشمند بشود؛ یک وقت است نه کسی عمرش را به بازی می گذراند، صبح تا ظهر برای این شعار میدهد عصر تا غروب برای آن دارد شعار میدهد، برای اینکه او گل زده شعار میدهد، برای اینکه این گل زده شعار میدهد، اصلاً این نمیداند برای چه خلق شده این را می گویند بی هدف. غوایت بی هدفی است، ضلالت بی راهی است؛ اگر کسی راه را گم کرده باشد میگویند ضال است، اگر کسی هدف نداشته باشد میگویند غاوی است. فرمود اول شما هدف نداشتید بعد شما را هدفمند کرد، بعد حالا که روشن شد هدفی دارید راه را هم برای شما مشخص کرد: «قَامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدَايَةِ فَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوَايَةِ».
آن گاه «وَهَدَاهُمْ إِلَى الدِّينِ الْقَوِيمِ وَدَعَاهُمْ إِلَى الطَّرِيقِ الْمُسْتَقِيمِ»، اول برای اینها مشخص کرد شما هدف دارید، هدف این نیست که روز جمعه بدون نماز قبل از اذان بروید تا غروب برای این و آن هو را بکشید، هدف یک جوان نیست هدف انسان نیست، بهترین روز در ایام هفته روز جمعه است آدم نماز نخواند ببیند چه کسی دارد گل می زند، چه غوایتی بدتر از این؟ فرمایش حضرت فرمایش روز است فرمود اولاً برای شما ثابت کرد ببینید هدف چیست است انسان که مرد میپوسد یا از پوست به در می آید؟ اگر انسان با مردن نابود نمیشود و مرگ پوسیدن نیست بلکه از پوست به در آمدن است ما کجا میرویم چه میشویم؛ مگر انسان نابود میشود؟ این هفتاد و هشت سال یک رهگذر کوتاه مدتی بیش نیست فرمود پدرم به شما تفهیم کرد که انسان هدفمند است شما را از غوایت به در آورد؛ بعد راهی که شما را به این هدف برساند به شما نشان داد. «وَ دَعَاهُمْ إِلَى الطَّرِيقِ الْمُسْتَقِيمِ»[11] هم به دین قويم دعوت کرد هم طریق مستقیم.
حالا این را چه کسی میگوید؟ بانویی که هم فرزند سقط کرده، هم بین در و دیوار آن فشار را دیده، هم به وجود مبارک علی بن ابی طالب آن طور اهانت شده، هم خدا کند دروغ باشد بعضی از این داستانها آسیبی به بدن مطهر آن حضرت رسیده، اینها کردند. بنابراین وجود مبارکه صدیقه کبرا با آن رنجی که تحمل کرده است پشتوانه این خطبه شد. حتماً طلبه ها این را باید حفظ بکنند، واحد درسی قرار بدهند، روی آن مطالعه کنند مباحثه کنند مثل دروس دیگر؛ فرهنگیان محترم هم همچنین، دانشگاهیان محترم هم همچنین، برادران سپاهی هم همچنین. این خطبه کمتر از یک جزء قرآن است خیلی ها باید این را حفظ بکنند، ترجمه و تفسیر آن را - إنشاءالله - بخوانند و منتشر کنند و همه ما عمل کنیم.
من مجدداً مقدم شما مهمانان بزرگوار را گرامی میدارم و از ذات اقدس الهی مسئلت میکنم اجر همه شما را شخصاً به عهده بگیرد.
پروردگارا نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
مشکلات دولت و ملت را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما!
حوزه های فقهی، فرهنگی، دانشگاهی همه را در سایه امام زمان تأیید بفرما!
ارواح مؤمنان عالم، امام راحل، معلمان ما، ذوی الحقوق ما، شهدای ما همه را در سایه رحمت بی انتهایت با انبیا (عليهم السلام) محشور بفرما!
امنیت مناطق مسلمان نشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین، غزه، لبنان و سوریه را در سایه امام زمان تأمین بفرما!
این کشور ولی عصر را تا ظهور آن حضرت از هر خطری محافظت بفرما!
«غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»