« فهرست دروس
درس اخلاق آیت الله عبدالله جوادی آملی

88/02/10

بسم الله الرحمن الرحیم

تأکید بر مالکیت علمی و پرهیز از واسطه ها/ویژگی های عالم ربانی و راه طیب در معرفت دینی /اخلاق اسلامی

 

موضوع: اخلاق اسلامی/ویژگی های عالم ربانی و راه طیب در معرفت دینی /تأکید بر مالکیت علمی و پرهیز از واسطه ها

 

میلاد عقیله بنی هاشم زینب کبری (سلام الله علیها) را به پیشگاه ولی عصر (ارواحنا فداه) و عموم علاقه مندان قرآن و عترت و شما بزرگواران حوزوی و دانشگاهی و مسئولان محترم نظام تهنیت عرض می کنم، مقدم شما مهمانان، آیات بزرگوار، مسئولان گران قدر ریاست محترم صدا و سیما، استاندار محترم، بیت آیت الله العظمی گلپایگانی و سایر عزیزان را گرامی میداریم.

این محفل به مناسبت سی امین سالگرد آیت الله شهید مرتضی مطهری (رضوان الله تعالی علیه) برگزار شد. مطالبی که بزرگواران فرمودند کلیات آن تام و صحیح اما تطبیق آن بر شخص معین این با تحمیل همراه است. هرگز نمیشود کلی را با تحمیل بر شخصی منطبق کرد خود کلی باید از بالا منطبق بشود و خود شخص باید از پایین مندرج بشود تا حلقه اتصال حاصل بشود و گرنه آن انطباق و این اندراج با تحمیل حاصل نمی شود.

آنچه مربوط به حکمت مطهر شهید مرتضی مطهری (رضوان الله تعالی علیه) هست و همه ما باید راهی این راه باشیم و این راه برای همه ما باز است عبارت از این است که ما چه حوزوی باشیم چه دانشگاهی باید این اصول و این فصول را رعایت کنیم که چه چیزی بخوانیم و چه طور بخوانیم و با چه دل مایه ای سفر کنیم. این سه فصل و سه اصل را مرحوم آیت الله مطهری به خوبی پشت سر گذاشت. او چون شاگرد اسلام بود و وجود مبارک پیامبر و همچنین امام صادق (علیهما آلاف التحية و الثناء) ضمن اینکه ما را به فراگیری علم و دانش دعوت کردند فرمودند: طلب علم فریضه است. [1] به ما فرمودند چه چیزی بخوانیم هم گفتند عالم بشوید هم گفتند چه چیزی بخوانید. از رسول گرامی و از امام صادق (علیهما آلاف التحية و الثناء) رسیده است که «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَة». [2] بخشی از علوم مربوط به اصول دین، به اعتقادات، به جهان بینی الهی و مانند آن است؛ بخشی از علوم مربوط به فقه و اصول است؛ بخشی از علوم مربوط به اخلاق است؛ بخش های دیگر زیر مجموعه همین سه علم مندرج است. اگر علم فقه شد همه مطالب را به همراه دارد. وجود مبارک امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) فرمودند: «مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ عِلْمٍ ارْتَطَمَ فِي الرِّبَا ثُمَّ ارْتَطَمَ»[3] اگر کسی وارد حوزه تجارت بشود؛ ولی فقیه نباشد به دام ربا میافتد این سخن به عنوان تمثیل است و نه تعیین؛ یعنی اگر کسی وارد حوزه های دیگر هم بشود و از فقه آگاه نباشد همین «رطمه» و چالش و چاله را هم دارد. اگر درباره تجارت وارد شد: «مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ عِلْمٍ ارْتَطَمَ فِي الرِّبَا ثُمَّ ارْتَطَمَ» اگر کسی بدون آشنایی به مسایل فقهی وارد تجارت بشود گرفتار ربا خواهد شد؛ می توان گفت: «مَن ساسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ ارْتَطَمَ»، «مَنِ اجتَمَعَ بِغَيْرِ عِلْمٍ ارْتَطَمَ» اگر کسی وارد حوزه هنر شد به غیر فقه در چاله و چالش می افتد وارد سیاست شد بدون فقه به گودال می رود، وارد مسایل اجتماعی شد به غیر فقه به چاله می افتد؛ این جزء جوامع الکلم است مخصوص پیغمبر نیست، ائمه هم که به منزله جان پیغمبر هستند همین مطلب را دارند. ابن میثم بحرانی در همان جلد اول شرح نهج البلاغه از وجود مبارک پیامبر نقل میکند که به امیر مؤمنان (علیهما آلاف التحية و الثناء) فرمود: «اعطیت جوامع الکلم و اعطى علی جوامع العلم»[4] یعنی کلمات جامعه علم را خدا به ما داد که ﴿إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ﴾[5] بر او منطبق است، به تو ای علی بن ابی طالب هم داده است. کسی که دارای «جوامع الکلم» است حرف او حرف گوشه ای و زاویه ای و خصوصی و فردی و گذرا و مقطعی نیست. اگر امیر مؤمنان فرمود تجارت بی فقه با چاله و چالش همراه است سیاست هم همین طور است هنر هم همین طور است صدا و سیما هم همین طور است گویندگی همین طور است نویسندگی همین طور است نوازندگی همین طور است هیچ کاری بدون فقه نخواهد بود وگرنه - خدای ناکرده - گودال است و چالش است و «عقبه کشود».

اگر دین به ما فرمود این سه رشته علم را فرا بگیرید مرحوم شهید مرتضی مطهری (رضوان الله علیه) بخشی از عمر خود را به آیه محکمه که جهان بینی و فلسفه و کلام و علوم عقلی است گذرانده، بخش از آن را به فقه و اصول گذرانده، بخشی از آن را هم به علوم اجتماعی و اخلاقی و سایر مسایل گذرانده، لذا چون ﴿عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى﴾[6] مرحوم علامه طباطبایی با یک دست المیزان مینویسد با دست دیگر آموزش دینی برای بچه های مدرسه می نگارد. این کار، کار آسانی نیست حکمای ما غالباً یک قلمه هستند؛ یعنی در سطح عالی می نویسند؛ اما کسی که مظهر «الدَّانِي فِي عُلُوهِ وَ الْعَالِي فِي دُنُوِّهِ»[7] باشد هم المیزانی باشد هم راهنمایان را و هم کودکان مدرسه را هدایت کند آن هنر است. آن ﴿شَدِيدُ الْقُوَى﴾ این مرتضی مطهری (قدس سرهما) را تربیت کرده که در ضمن تحریر آن کتابهای عمیق فلسفی داستان و راستان مینویسد برای قالب نوسالان نوجوانها سودمند است. این سه رشته را به خوبی فرا گرفت؛ یعنی آیه محکمه را خوب خواند فریضه عادله را خوب خواند، «سنة قائمه» را خوب خواند چون اسلام گفت عالم بشوید یک و گفت چه چیزی بخوانید نه اینکه نگفته باشد.

خصوصیت دیگر شهید مرتضی مطهری این بود که او در علم همان طوری که از همان حدیث شریف «مَن اتَّجَرَ بِغَيْرِ عِلْمٍ» بر آمد نه مستعير بود، نه مستأجر بود، نه مدین بود، نه مرتهن. عالمانی که در حوزه و دانشگاه اند بعضی اهل استعاره هستند یعنی علم را عاریه گرفتند در علم استعاره ای شخص مالک عین نیست، یک؛ مالک منفعت نیست، دو؛ فقط مالک انتفاع است. ظرف عاریه ای نه مال انسان که بتواند بفروشد نه در اجاره انسان است که بتواند به دیگری اجاره بدهد از منفعت آن طرفی ببندد استعاره ضعیف تر از اجاره است، چون آدم مالک عین نیست، یک؛ مالک منفعت نیست دو؛ فقط مالک انتفاع است. برخی از مشتغلان علوم حوزوی و دانشگاهی مستعیر هستند نه تنها مالک علم نیستند مالک منفعت علم هم نیستند فقط برای گفتن خوب است.

بعضی ها مستأجر حوزه و دانشگاه هستند یعنی دانش را اجاره کردند مالک دانش نیستند. برخی ها مدیون هستند، وامدار هستند وام گرفتند اینها هرگز عالم نخواهند بود. بعضی ها مرتهن هستند علم را دیگری تولید کرده او در گرو گرفته هیچ کدام از اینها به جایی نمی رسند آن که عالم است کسی است که مالک علم باشد و کسی مالک علم است که کاری به عاریه و اجاره و دین و رهن نداشته باشد.

شهید مرتضی مطهری با سایر متفکران فرق میکند طلبه هایی که در حوزه هستند دانشجویانی که در دانشگاه هستند، اینها هم باید خودشان را ارزیابی کنند که بعد چه میخواهند بشوند. یک وقت است کسی شب شده می خواهد وارد اتاق مطالعه بشود همین که لباس را بر گرفت و آماده مطالعه شد فوراً به سراغ کتاب می رود. او هنوز چیزی فراهم نکرده واردات را حالا یا عاریه است یا اجاره است یا دین است یا وام است یا رهن است وارد میکند. مرتضی مطهری قبل از اینکه دست به کتاب بزند مینشست فکر میکرد می گفت این موضوع مسئله این صورت مسئله من چه میفهمم؟ وقتی فکر کرد تحلیل کرد تجزیه کرد با این سرمایه دست به کتاب میزد. وقتی دست به کتاب میزد خیلیها را پس میزد چون خود پایگاه داشت کسی که پایگاه فکری ندارد ظرفیت او خالی است هر چه وارد شد میپذیرد؛ میشود مستعیر دیگری میشود مستأجر دیگری. آن که همین که شب شد دارد مطالعه میکند اولین چیزی که بر میدارد کتاب دیگری است او هر چه که شنید باور میکند؛ او قدرت داوری ندارد ولی یک متفکر اول سرمایه خود را چون دریا تأمین می کند، گفت:

چو دریا به سرمایه خویش باش      هم از بود خود سود خود بر تراش[8]

بانک دارای پول هست موزه ها دارای عتایق هستند؛ اما همه اینها عاریه است کسی در دریا گوهر نریخت خود دریا این را ساخت. اینکه بعضی از علما را میگویند «بحر العلوم»، نه برای آن است که انبار علوم است بلکه مخزن علم است و خود ساخت و گوهر را خود آفرید؛ او شده «بحر العلوم» و اگر درباره عده ای گفتند او آدم «متبحری» است یعنی بحراندیش است نه اینکه شب شد مستقیماً به سراغ کتابخانه برود و کتاب باز کند. این کسی که کتاب باز میکند چون ظرف او خالی است هر چه در آن کتاب آمد در این ظرف خالی می نشیند، او متفکر نمی شود حافظ می شود اطلاع رسان خواهد شد؛ اما آن دیگر مرتضی مطهری نمیشود بنابراین قبل از دست بردن به کتاب خود فکر می کرد.

شما می بینید خود امام کتابهای زیادی نداشت وقتی وارد منزل علامه طباطبایی میشدید می بینید کتابهای زیادی نداشت اینها قبل از اینکه به حرفهای دیگران بنگرند خودشان فکر میکردند با این سرمایه وارد می شدند بعد تجارت میکردند تبادل میشد تعامل میشد تقابل میشد یک جهاد علمی میشد؛ این از خصایص افرادی است که بخواهند عالم ربانی بشوند که نمونه هایی از این را میشود در سیره و سنت جناب شهید مرتضی مطهری (رضوان الله تعالی علیه) بیان کرد، این داب او بود پس هم فهمید که چه چیزی بخواند، هم فهمید چه طور بخواند.

همان طوری که جمال صوری قابل تحصیل نیست با مشاطه گری کسی یوسف نخواهد شد؛ این چنین نیست که این زیبایی کسبی باشد. برخی از جمالها و کمالها اینها مواهب الهی است جزء عطایای الهی است. بعضی آزاداندیش هستند آزاد اندیش نه معنای اینکه بی مرز فکر میکنند بلکه آن قدرت اندیشه ایشان در رهن و وام و اجاره و استیجاره چیزی نیست حر است. وقتی این قدرت حر و آزاد بود دست و بال مطلب را هم آزاد میکند نه اجازه میدهد اشکالی به حرم امن این مطلب بار یابد این مطلب را از هر قیدی از هر شبهه ای از هر نقدی آزاد می کند که قابل قبول باشد این نصیب هر کس نیست کسبی هم نیست. اینکه میبینید خواجه طوسی (رضوان الله تعالی علیه) اگر ملاناسوس را تحریر کرد اقلیدوس را تحریر کرده تحریر غیر از شرح است. این کار از صاحب جواهر ساخته نیست صاحب جواهر آمده شرایع را شرح کرده است. شرح کردن یک مطلب است، تحریر کردن یک مطلب دیگر است برای بطلمیوس را او تحریر کرده اگر سالسیوس تحریر کرده اقلیدوس را تحریر کرده؛ یعنی آزاد کرده آزاد کردن غیر از شرح کردن است. مجمل را مفصل کردن غیر از تحریر کردن است؛ مبهم را معین کردن و مبین کردن غیر از تحریر است؛ طرزی این مطلب را باز کند که دالان ورودی و خروجی مشخص باشد صدر و ذیل مشخص باشد اوج و حضیض[9] مشخص باشد. به تعبیر نمکین و لطیف شیخ عطار در منطق الطیر فراز و فرود که از بهترین اصطلاحات شیخ عطار است[10] مشخص باشد؛ این کار آدم آزاد است. آزاد اندیشی از برکات است نه معنای رهایی بودن هر حرف باطلی را بپذیرد آزاد اندیش بشود دگر اندیشی کند. این آزاد بودن دست و پا و بال مطلب را آزاد میکند لذا شما در قالب نوشته های ایشان علامت حریت را می بینید البته این کسبی نیست با تلاش و کوشش افزوده میشود؛ ولی این کار هر کسی نیست؛ مثل آهنگ خوب، جمال خوب، خط خوب اینها درست است با تلاش و کوشش افزوده میشود؛ ولی بخش اصلی آن هبه الهی است، پس مرحوم مرتضی مطهری فهمید چه چیزی بخواند یک، فهمید چه طور بخواند دو، بعد هم چه طور عمل بکند.

بخش وسیعی از برکات این شهید بزرگوار علم الوراثه است. این علم الوراثه را همه ما در حوزه ها و دانشگاه داریم بعد هم به پایان ممکن است - خدای ناکرده - برسیم بگوییم: من آنچه خواندم همه از یاد من برفت، کم نبودند عالمانی که ﴿مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً﴾[11] اما برخی از عالمان عالمان هستند که هر چه سالمندتر کهن سال تر و سن آنها بیشتر و بالاتر میرود عمیق تر می شوند، سرش چیست؟ چرا بعضی از علوم است زود رخت بر می بندد بعضی از علوم است که از بین نمی رود آن «علم الدراسه» که از غیر آمده از در دیگر آمده از در دیگر بیرون میرود؛ اما «علم الوراثه» که از بیانات نورانی امیر مؤمنان (علیه آلاف التحية و الثناء) رسیده است[12] این میماند در وراثت حذف شرط نیست پیوند شرط است. ما یک ارث داریم یک مال التجاره؛ «مال التجارة» را انسان با کسب به دست می آورد؛ اما ارث را که با کسب به دست نمی آورد، با پیوند به دست می آورد. اگر کسی با خدا و اهل بیت رابطه داشت این پیوند باعث میشود به او ارث بدهد. اگر گفته شد علما ورثه انبیا هستند[13] نه علمای کسبی نه علمای درسی بلکه علمای ارثی، علمای ارثی را آن طور که بزرگان نقل کردند فرمودند وقتی وجود مبارک حضرت امیر و سایر ائمه درباره «علم الوراثه» سخن گفتند فرمودند به اینکه «مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرَّتَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ يَعْلَمْ»[14] اگر کسی برای رضای خدا به آنچه یاد گرفت عمل بکند، آنچه را که نمی داند خدا به او ارث می دهد: «مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرَّتَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ يَعْلَمْ».

چند حجره رو به قبله در مدرسه مروی داشت این شهید بزرگوار سال سی و یک و اینها از قم آمدند تهران در آن تصدیق مدرسی شرکت کردند و در شعبه معقول شاگرد اول شد. دیگری در شعبه منقول شاگرد اول شد. در مدرسه مروی یک استاد بود استاد رسمی برابر وقف نامه مرحوم آیت الله سید عباس فشارکی بود، شاگرد مرحوم آقا ضیاء بود که ما خدمت او رسائل و اینها را میخواندیم یک تالی مدرس داشت که مرحوم آقا شیرزا قاضی بود. مرحوم آقا شیرزا قاضی در کنار حجره ما حجره ای داشت که آنجا روزانه تدریس می کرد. بعد از رحلت ایشان مرحوم شهید مطهری آمد و کنار حجره ما همان جا منتها روز بود دیگر چون متأهل بود شب ها در مدرسه نبود. از سال ۳۲ و ۳۳ تا خرداد ۳۴ که من تهران بودم از نزدیک حشر داشتیم حجره ما هم محل رفت و آمد این بزرگوار و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی جعفری بود و گاهی هم مرحوم آقای آشتیانی (رضوان الله تعالی علیه) ایشان شرکت میکرد. مرحوم آشتیانی در همان ایوان حجره ما که با مرحوم مطهری ارتباط داشت اعتراف کرد و گفته بود من مطول را خدمت شما خواندم مرحوم مطهری در تهران، قم تدریس میکرد، شاگردانی مثل مرحوم آشتیانی داشت که مطول را خدمت ایشان خواندند و سایر شاگردان هم همه اینها از اخلاص و صفای ضمیر او به خوبی یاد میکردند؛ «عملاً و علناً» آثار اخلاص او کاملاً مشخص بود. او چون «مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرَّتَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ يَعْلَمْ» شد.

بخش سوم آن است که حالا با کدام سرمایه رفت بعضی ها خودکفا هستند در دنیا یعنی مجتهدند و نیازی به تقلید ندارند اما کسی خودکفا باشد در آخرت بسیار کم است. خودکفایی در آخرت این است که وقتی وارد صحنه میشود اعمال را میسنجند ترازویی هست وزنی هست میزانی هست تطایر کتبی هست انطاق جوارحی هست همه این مواقف حساب و کتابی دارد یکی از آن مواقف حساس صحنه قیامت، صحنه توزین است که افراد را می سنجند عقاید را میسنجند اعمال را میسنجند اخلاق را میسنجند ما - ان شاء الله - اگر عمل صالح داشته باشیم منتظریم ترازو نصب بکنند ترازو دو کفه دارد در یک کفه وزن می گذارند در کفه دیگر موزون. الآن وقتی کسی بخواهد نان را توزین کند یک کفه آن را سنگ میگذارند یک کفه آن را نان؛ وزن میکنند که این نان سبک است یا سنگین. در هر میزان یعنی در هر ترازو وزنی است و موزونی. در قیامت این ترازو را که نصب کردند وزن سنگ و پارامتر و امثال اینها نیست در سوره اعراف فرمود: ﴿وَالْوَزْوُنَ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ﴾[15] نه و الوزن حق نه اینکه وزنی هست نه وزن حقیقت است. در یک کفه حقیقت میگذارند در کفه دیگر اخلاق و عقاید و اعمال آنجا سنگ نمیگذارند که نماز را با سنگ بسنجند حقیقت چیست؟ - ان شاء الله که رفتیم آنجا مشخص می شود: ﴿وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ﴾ پس در یک کفه حقیقت میگذارند در کفه دیگر اعمال و اخلاق و عقاید اگر حقیقت بود میشود وزین، ﴿فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ * فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ﴾[16] و اگر حقیقت نداشت، سبک بود: ﴿وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ * فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ﴾[17] هاویه - أعاذنا الله - این هست.

بعد این حدیث معروف است از وجود مبارک رسول گرامی (علیه و على آله آلاف التحية و الثناء) که خون شهید را با مرکب عالم میسنجند. [18] حقیقت در آن روز مصادیق متعددی دارد آن مرکبی که عالمان دین با آن مرکب معارف الهی را نوشتند آن حقیقت است و در یک کفه قرار میگیرد خون شهدا را با مرکب عالمان می نویسند. این شهید بزرگوار ما وقتی وارد صحنه توزین شد وقتی میخواهند اعمال او را بسنجند هم وزن را به همراه دارد هم موزون را به همراه دارد میگوید این مرکب من و این خون من «کفی به ذلک فخرا». شهید اول این طور بود شهید ثانی این طور بود، مرحوم آقا شیخ فضل الله این طور بود شهدای انقلاب این طور بودند، بزرگانی که در راه دین شربت شهادت نوشیدند به یک دست گوهر به یک دست تیغ.[19] اگر درباره وجود مبارک رسول گرامی فرمود که او ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ﴾[20] نظامی می گوید اینها به یک دست گوهر به یک دست تیغ. شهید مطهری به «یک دست مرکب، به یک دست خون به یک دست وزن به یک دست موزون» او در توزین میشود خودکفا اینکه میبینید سی سال گذشته با جلال و شکوه همه برای او طلب مغفرت میکنند این است میبینید روزانه هزارها نفر در حوزه های علمیه ایران و غیر ایران میگویند قال شهید الاول رحمه الله، قال شهید الثانی رحمه الله این فخر عالم است که قرن ها بگذرد هر روز هزارها نفر بگویند شهید اول رحمه الله چنین گفت شهید ثانی رحمه الله چنین گفت این راه برای همه باز است.

ما اگر نتوانستیم خودکفا بشویم هم وزن را بیاوریم هم موزون را؛ لا أقل «أحدهما» را بیاوریم مبادا - خدای ناکرده - جزء گروه چهارم باشیم؛ گروه چهارم نه وزن دارند نه موزون. بعضی ها هر دو را دارند، بعضی ها وزن را دارند و موزون را ندارند؛ یعنی عالم های هستند که شهید نشدند بعضیها شهدای هستند که روحانی نبودند و عالم دینی نبودند به هر حال «أحدهما» را دارند؛ اما - خدای ناکرده - اگر کسی فاقد هر دو بود بدا به حال او!

من از همه عزیزانی که بزرگواری کردند محبت کردند حق شناسی میکنم؛ ولی خواهش من این است آن مطلبی را که من تقریباً شاید قبل از شصت سال باشد، اوایل طلبگی من بود آمدم در قم برای زیارت نه برای درس رفتتم به زیارت مرجع تقلیدمان مرحوم آیت الله العظمای بروجردی اولین مرتبه ای بود که وارد حوزه شدیم و شیفته روحانیت بودیم او هم مرجع تقلید ما بود و دلمان میخواست وارد قم شدیم ایشان را هم زیارت کنیم. بی صبرانه منتظر بودیم که ایشان از اندرونی به بیرون تشریف بیاورند من یادم است بزرگواری از تهران آمد از ایشان سؤال کرد. تازه آقا از پله های اندرونی پا به صحن بیرونی گذاشتند. از ایشان سؤال کردند که خواندن قرآن در رادیو چطور است؟ آن روز رادیو جایی لهو و لعب بود ایشان با همان آهنگ نمکینشان فرمودند: چون مقرون به آلت لهو و لعب است مکروه است. عزیزان بگذارید این صدا و سیما که پیام خون شهدا را می رساند حالا گوینده که آن لیاقت را نداشت و ندارد؛ ولی مستحضرند مراجع ما فقهی دارند اصولی دارند، بسیاری از مراجع ما بیاناتی دارند که رادیو و تلویزیون پخش میکنند؛ بزرگان ما وعاظ ما اساتید ما سخنرانان ما چه در حوزه چه در دانشگاه افرادی هستند بسیار شایسته علمی و عملی اینها مطالب حق را به عرض مردم می رسانند. از این کانال جزء حق نگذرد وگرنه حق مشوب را او نمی پذیرد بعضی از امورند که مستهلک می شوند، بعضی از امورند که مهلک هستند، آن اموری که مستهلک میشوند مثل اینکه اگر کسی دیگ بزرگی از آش در اختیار اوست و دارد می پزد اگر مقداری خاک وارد این دیگ آش میشود چون خوردن خاک حرام است به استثنای تربت سید الشهدا (سلام الله علیه) آن هم به مقدار کم برای درمان این خاک خوردن آن حرام است؛ ولی وقتی در دیگ بزرگ قرار گرفته مستهلک شد دیگر حرمتش از بین میرود؛ اما اگر همین آشپز دست او خونی شد یک قطره خون وارد این دیگ شد این مهلک است و نه مستهلک کل آن دیگ را آلوده میکند. اگر - خدای ناکرده - منظره ای باشد که مشروع نباشد آهنگی باشد که مشروع نباشد کسی بیاید که اهل نماز و روزه نیست که مشروع نباشد، هرگز با کار خلاف نمیشود وفاق را ترویج کرد. این از بیانات نورانی حسین بن علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) است که فرمود: «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِيءِ مَا يَحْذَرُ»؛[21] یعنی هیچ گاه هدف وسیله را توجیه نمیکند هرگز نمیشود از راه خلاف به مقصد رسید. مقصد صحیح، مقصود طیب را در درون خود دارد. ما به مقصد وقتی میرسیم؛ یک مقصود را در آن مقصد که نهادینه شده است زیارت میکنیم؛ دو که راه طیب و طاهر داشته باشیم؛ سه اگر - ان شاء الله الرحمن - آن کمبودهایی که در صدا و سیما هست در جاهای دیگر است - ان شاء الله - بر طرف بشود ما بهتر و سریع تر به مقصد می رسیم و آن مقصود را میبینیم!

من از همه شما بزرگان حوزوی و دانشگاهی حق شناسی میکنم از ریاست محترم صدا و سیما، از مسئولان بلند پایه این صدا از روحانیون مشتغل در صدا از اساتید حوزه از آیات از بیوت از بیت آیت الله العظمای گلپایگانی از استاندار محترم از همه بزرگانی که ممکن است بعضی از اسامی شریفشان به خاطرم نباشد حق شناسی میکنم. امیدوارم ذات اقدس الهی همه شما را مشمول ادعیه زاکیه ولی عصر قرار بدهد، روح این شهید بزرگوار را هم که وزن و موزون را به همراه خود برده است عالی است متعالی بفرماید!

پروردگارا امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!

نظام اسلامی مقام معظم رهبری مراجع بزرگوار تقلید حوزه های علمی فقهی و دانشگاهی را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 


[8] خمسه نظامی بخش 22.
[9] نقاطی در مدار بیضوی جرمی به دور جرم دیگر، هنگامی که آن دو در دورترین یا مزدیک ترین فاصله نسبت به هم باشند.
[10] دیوان اشعار عطار غزل 337 ز سرگشتگی زیر چوگان چرخ     چو گویی ندانی فراز از فرود.
[17] سوره قارعه، آيه 8-9.
[19] خمسه نظامی بخش 3«محیطی چه گویم چو بارنده میغ     به یک دست گوهر به یک دست تیغ».
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo