88/02/03
بسم الله الرحمن الرحیم
شناسنامهٔ اصلیِ مؤمن با ولایتِ اهلبیت (ع)، و دلِ شفاف بهعنوان تحفهٔ الهی (آینهای برای مشاهدهٔ جمال حق) برای رضایتِ الهی و مصونیت از خطا در انتخابات و انقلاب/هویتیابیِ ولایی /اخلاق اسلامی
موضوع: اخلاق اسلامی/هویتیابیِ ولایی /شناسنامهٔ اصلیِ مؤمن با ولایتِ اهلبیت (ع)، و دلِ شفاف بهعنوان تحفهٔ الهی (آینهای برای مشاهدهٔ جمال حق) برای رضایتِ الهی و مصونیت از خطا در انتخابات و انقلاب
مقدم شما مهمانان بزرگوار حوزوی و دانشگاهی برادران و خواهران را گرامی میداریم. از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم که همه ما و همه شما و عموم علاقه مندان قرآن و عترت را از معارف وحیانی خود برخوردار بفرمایید لحظه ای ما را به غیر خود واگذار نفرماید و لحظه ای ما را از خیر خود بی بهره نسازد!
همه ما نیازمند به رهبر و راهنما و معلم و پدر روحانی هستیم چون هیچ کسی عالم و محقق به دنیا نیامده برابر آنچه در سوره مبارکه «نحل» است و همه ما هم این مضمون را از نزدیک یافتیم، فرمود: ﴿وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا﴾[1] کسی در روز میلاد آگاه و عالم نبود همه ما این چنین هستیم این مطلب اول.
تا مرحله بلوغ علمی و فکری از ما چیزی طلب نکرده اند و نمیکنند مسئولیت ما به عهده دیگران است که ما را خوب بپرورانند. در آن مقطعی که اهل تحقیق نیستیم تکلیف به عهده اولیای ماست، این هم مطلب دوم.
اما وقتی به مرحله فکر و عقل رسیدیم به ما گفتند از این به بعد تمام مسئولیتها به عهده شماست، شما باید از اول برای خودت شناسنامه تهیه کنی این یک و استاد و معلم و مربی برای خودت انتخاب بکنید، این دو آن کسی که ما در دامن او تربیت شدیم شناسنامه ما را به نام خود میگیرد اگر ما به نام شخصی در دامن او به دنیا آمدیم، شناسنامه ما به اسم او مزین است که ما پسر چه کسی هستیم پدر ما چه کسی است مادر ما چه کسی است. این شناسنامه به درد کارهای دنیای میخورد؛ اما به ما گفتند باید یک شناسنامه اساسی فراهم کنید که معلوم بشود پدر شما چه کسی است مادر شما چه کسی است. وجود مبارک پیغمبر (علیه و على آله آلاف التحية و الثناء) فرمود: بیاید فرزندان ما بشوید ما شما را به عنوان فرزندی قبول داریم: «أنا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»[2] بیاید بچه های ما بشوید اگر کسی فرزند علی بن ابی طالب شد مادر او هم صدیقه کبرا خواهد بود. فرمود: شما بیاید ما حاضریم شما را به عنوان فرزندی قبول بکنیم حالا که ما از راه ولایت اهل بیت خودمان را به بالا رساندیم باید ببینم بنده چه کسی هستیم؟ از آن جهت که بنده خدا هستیم خدا ما را خلق کرد ما را روزی میدهد، باید او را عبادت کنیم همه ما میدانیم و داریم انجام میدیم همه ما مسلمانها موحدها خدا را میشناسیم، خدا را عبادت میکنیم از خدا روزی میگیریم؛ این یک راه عمومی است. این آدم را به آنجا که میخواهد برسد نمی رساند، حداکثر این است که جهنم نرود وارد بهشت بشود همین اما چیزی دیگری که باید به آدم بدهند این در آن نیست ما بعد از اینکه معلوم شد پدر ما چه کسی است و مادر ما چه کسی است ما بچه علی بن ابی طالب هستیم و مادر ما صدیقه کبرا است و این راه را داریم ادامه میدیم از آن به بعد باید ببینم چه کسی را می پرستیم؟ خدا را از همان کودکی به ما آموختند بعد هم باور کردیم خدا خالق ماست خدا رازق ماست؛ این با علم فلسفه و کلام حل می شود؛ ولی این مشکل را حل نمیکند یک راه حل و میانبری میخواهیم که ما را در حال خطر نجات بدهد. خیلی از راه ها است که مصداق خیلی از مفاهیم میتواند باشد؛ ما گاهی میبینیم مشورت میکنیم به جایی نمی رسیم، استخاره میکنیم به جایی نمی رسیم در تشخیص آن راه چون از پایان آن بی خبریم، می مانیم. بعد وقتی که این راه را رفتیم و - خدای نکرده - به خطر افتادیم میگویم ای کاش کسی بود ما را راهنمای میکرد که راه دیگر می رفتیم به جای اینکه ای کاش را در پایان خط بگویم هم اکنون به ما راهی نشان دادند که دیگر نگوییم ای کاش آن را میرفتیم؛ این ای کاش و اگر و مگر را از ما بر دارند، آن راه است.
خیلی ها هستند که به این فکر نیستند میگویند ما خدا را قبول داریم مسلمان هستیم، نماز میخوانیم روزه می گیریم جهنم هم نمی رویم بهشت هم میرویم راست هم میگویند تا این حد هست؛ اما چیزی اینها را بشوراند و جذب بکند و شور و نشاطی در اینها ایجاد بکند و اهل یک رمز و راز باشند نیست از آن به بعد باید راه را خودشان انتخاب بکنند. بعد از اینکه معلوم شد پدرشان چه کسی است مادرشان چه کسی است باید ببینند معبودشان چه کسی است?
یک بیان نورانی مرحوم صدوق (رضوان الله علیه) در کتاب شریف توحید خود نقل میکنند[3] که سیدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبایی فرمود این از غرر روایات ماست آن روایتی که مرحوم صدوق در توحیدشان از امام معصوم (سلام الله علیه) نقل میکنند این است که به پدران و مادران سفارش میکنند بچه ها گریه میکنند تا یک سال اینها را نزنید حالا وقتی بعد از یک سال جای خود را تر کرده ممکن است مادر نسبت به او بی مهری بکند اما تا یک سال بچه گریه میکند او را نزنید برای اینکه گریه آن فصل اولش یعنی چهار ماه اول او شهادت به وحدانیت حق است. آنچه برابر روایت اهل بیت است گریه آن چهار ماه سوم آنها دعا برای پدر و مادر است. اینها را چه کسی میفهمد که این بچه دارد چه میگوید؟ این را سیدنا الاستاد مرحوم علامه فرمود: جز غرر روایات ماست یک شرح لطیفی هم برای همین روایت دارد[4] که اصل روایت در توحید مرحوم صدوق است.
ایشان به مناسبتی ذیل آیه ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا﴾[5] آنجا نقل کرد زبان کودک را دیگری می فهمد، نه ما می فهمیم.
فرمود: این سه فصل این سه تا چهار ماه گریه های او پیام دارد او را نزنید؛ مبادا مادر بی مهری بکند در برابر این گریه ها او را بخواهد تنبیه بکند این نه برای اینکه جای خود را خیس کرده گریه میکند این گریه او برای چیز دیگر است. پس ما را بی سرمایه خلق نکردند ما را با سرمایه آفریدند یعنی ﴿وَنَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا * فَالَهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا﴾[6] ما را سرمایه دادند گفتند این سرمایه را بگیرید بعداً بروید کسب بکنید. چنین نیست که لوحه نانوشته ای به ما داده باشند به نام روح به نام جان به نام دل نه این دفترچه ای است که در آن خاطرات الهی هست با این ما را خلق کردند نه بدون این.
اولین کاری که اولیای الهی میکنند ائمه میکنند انبیا (علیهم الصلاة و عليهم السلام) میکنند اینکه به ما بفهمانند در این دفترچه خاطرات خاطرات الهی هست دفترچه سفید نیست؛ یک روی این چیزی ننویسید؛ دو. در سوره مبارکه «مجادله» وقتی از حزب الله ذات اقدس الهى سخنی به میان می آورد از مؤیدین «من عند الله» وقتی کلام به میان می آید، می فرماید: ﴿أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ﴾[7] یعنی خدا در دل اینها چیزی نوشته است. این که میبینید بعضی ها را با هر رمز و رازی با رو میزی و زیر میزی و تهدید بخواهند - خدای ناکرده - منحرف کنند منحرف نمی شود برای اینکه او نوشته الهی را خوانده است: ﴿كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ﴾. یک ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا﴾[8] هست که به همه ما خطاب کردند که مؤمنین ایمان بیاورید، این را ما با درس های حوزه و دانشگاه میفهمیم و ایمان می آوریم؛ اما در دل ما مکتوبی هست که کاتب آن خداست: ﴿كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ﴾ کسانی که این را حفظ کردند؛ چه در انتخابات، چه در انقلاب، چه در جبهه جنگ در همه موارد در مسیر انقلاب و امام و رهبری هستند برای اینکه چیزی اینها را تیره نکرده بی راهه نمی روند، نه راه کسی را می بندند و نه بی راهه می روند.
در سوره مبارکه «القيامة» دارد که ما در قیامت افراد را گزارش میدهیم که چه کرده اید: ﴿يُنَبَّأُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ﴾[9] به او میگوییم چه کردی. «ينبأ» «إنباء» و «تنبئه» یعنی با خبر کردن «نبأ» یعنی خبر، «أنبأ» یعنی خبر داد، «نبأ» یعنی خبر داد: ﴿يُنَبَّأُ الْإِنسَانُ﴾ بعد بلافاصله استدراک فرمود که ما چرا به او گزارش بدهیم؟! ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾[10] این «بل» برای اضراب است یعنی نیازی به گزارش نیست ما چه چیزی گزارش بدهیم؟ می خواهیم به او بفهمانیم؟ او که خود میداند؛ به دیگری بگویم؟ ما که نمیخواهیم آبرو او را ببریم، برای چه چیزی به دیگری بگویم؟ این «بل» که برای اضراب است یعنی دیگر آن کار را نمی کنیم. ﴿يُنَبَّأُ الْإِنسَانُ﴾ بعد می فرماید نه ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾ ما برای چه چیزی «تنبئه» کنیم «إنبا» کنیم؛ ما به او بگویم فلان کار را کردی؟ خود میداند هر چه بخواهد حرفهای خود را توجیه بکند میبیند که در درون خودش کسی است پس می زند بالا می آورد چرا ما اگر به این کودک غذای سمی بدهیم غذای مانده بدهیم بالا می آورد یا خودمان برای اینکه دستگاه گوارش شما را خدای سبحان مثل تنگ نیافریده که هر چه به او بدهیم جا بدهد. تنگ خالی عسل بدهید قبول میکند سم بدهید قبول میکند حرفی برای گفتن ندارد؛ اما اینکه دستگاه گوارش ما حرفی برای گفتن دارد میگوید من غذای سالم را میپذیرم ناسالم بدهی پس میزنم اینکه آدم غذای ناسالم را بالا میآورد این پیام دستگاه گوارش است؛ فطرت هم همین طور است دروغ را آدم پس میزند، خلاف را پس می زند، حرف های بد را پس میزند این فطرت پیام دارد چیز خالی نیست که هر چیزی را بر او تحمیل کردیم قبول بکند. در این ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾ فرمود: ما چرا گزارش بدهیم؟ انسان خود میداند چه کار کرده است.
شما همه مستحضرید انسان مذکر است مونث که نیست خبر انسان باید مذکر باشد باید بگویم «بل انسان علی نفسه بصیر» نه «بصيرة» این «تاء»، «تاء» تأنیث نیست «تاء» مبالغه است؛ مثل این علامه، «تاء» آن «تاء» مبالغه است «تاء» تأنیث نیست انسان بصيرة» یعنی نسبت به کار خود خیلی بیناست. این بینایی که ذات اقدس الهی به ما داد این را به هم نزنیم آن وقت بین خود و خدای خود در همه مراحل انقلاب و انتخاب و مانند آن اگر هم وقتی اشتباه کردیم پیش خدا معذوریم؛ ولی عمداً نه بی راهه می رویم نه راه کسی را می بندند، پس ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾.
ما به هر حال بنده چه کسی هستیم؟ اگر عمومی باشد بله بنده خدا هستیم و همان بحث های گذشته؛ اما هزار اسمی که در «جوشن کبیر»[11] است کدام یک از اسما ما را گرفته؟ وقتی کسی اهل ذوق و هنر و اینها نیست، اصلاً در باغ نمی رود او یک راه دیگری دارد اما کسی یک روح لطیفی دارد باغ میرود با گل مأنوس است این در بین گلها به هر حال یک گل خوبی را انتخاب میکند یا برای رنگش یا بویش یا شکلش است، می گوید این گل برای من جاذبه دارد یا آهنگها و خواندنها اهل این است میگوید آن نغمه را من خیلی دوست دارم، اهل ذوق و هنر است یک وقت است میرود در باغ جوشن کبیر با این هزار اسم با کدام اسم مأنوس تر است آن کسانی که وارد این باب شدند یکی میشود «عبد العظیم حسنی» میگوید عظمت خدا ما را گرفته است، یکی میشود «عبد القیوم»، یکی میشود «عبد الصمد» یکی میشود «عبد القدیر»، یکی میشود «عبد العلیم»، یکی می شود «عبد الغنی» و وجود مبارک پیامبر چون مظهر اسم اعظم است و لذت همه اینها را چشیده شده «عبد الله»، ﴿إِنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ﴾[12] که خدای سبحان از او به عنوان عبد الله یاد کرد و از این برتر و بالاتر «عبده» است که ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ﴾.[13] به هر حال یک وقت است که انسان سرمست همه این اسما است، برای همه ما بر فرض که وارد باغ بشویم یک یا دو گل جاذبه دارد یا اگر آهنگ شناس باشیم صدای خوب را بپذیریم یک یا دو آهنگ در سامعه ما جاذبه دارد اما بعضی هستند که جامع هستند؛ هر کدام از این آهنگها را یا گلها را یا بوها را یا منظره ها را به جای خود میپذیرند. به هر حال ما باید وارد این وادی بشویم؛ ولی وقتی وارد حوزه یا دانشگاه شدیم باید ببینیم کدام اسم از اسما الهی برای ما جاذبه دارد.
بنا شد ما فرزندان حضرت امیر باشیم در نهج البلاغه فرمود شما یک برنامه کوتاه مدت دارید، یک برنامه میان مدت دارید، یک برنامه دراز مدت[14] حالا همه ما به فکر چشم انداز بیست ساله هستیم، تازه بیست ساله جز برنامه های کوتاه مدت زندگی ماست؛ ولی به هر حال اداره یک کشور و اداره یک مملکت بدن و مانند آن یک برنامه کوتاه مدت دارد میان مدت دارد دراز مدت.
برنامه کوتاه مدت ما مسئله دنیا است که حالا یا هشتاد سال یا هفتاد سال است؛ میان مدت ما جریان برزخ است؛ دراز مدت ما صحنه قیامت است. ما که نمیپوسیم از پوست به در می آییم اگر مرگ پوسیدن نیست، اگر مرگ از پوست به در آمدن است اگر ما مرغ باغ ملکوت ایم[15] اگر این قفس را میشکنیم، اگر از اینجا بیرون می آیم کجا میرویم؟ گفتند از هر پرنده یک فضیلت خوبی که دارد آشنا بشوید. ما در ایران زندگی میکنیم ایران منطقه های سرسبز فراوانی دارد کوهستان دارد باغ دارد پارک دارد جنگل دارد شما این تیهو را، این تزرو را این مرغهای زیبا را دیدید روی هر شاخه ای نمی نشیند؛ مثل کلاغ نیست هر غذای را نمی خورد، هر آبی را نمی خورد روی هر درختی نمینشیند در این درختهای معمولی سخن از تیهو و ترزو اینها نیست. گنجشک فراوان هستند همه ما کم و بیش با بلبل آشنا هستیم اینها در منطقه خاصی میخوانند، در هوای بسیار لطیف می خوانند تا نیمه خرداد در همین منطقه های ییلاقی می خوانند همین که هوا مختصری گرم میشود اینها آن شادابی را احساس نمیکنند و دیگر نمی خوانند؛ اما قار قار این کلاغ و اینها همیشه هست؛ علم هم همین طور است علم در هر قلبی پرواز نمیکند بنشیند این مثل کلاغ نیست خدای سبحان فرمود شما دفتر سفیدی که ما به شما دادیم همان دفتر سفید را به ما بدهید ما روی آن بنویسیم: ﴿كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِنْهُ﴾ اگر خدا بنویسد در شبهای عملیات سخن از ایران مرز پر گوهر نبود همیشه یا حسین یا حسین کربلا کربلا، خط مقدم این بود خاکریزها این بود از اینها به ذخیره تعبیر میکنند از مردان این چنین حالا چه حوزوی چه دانشگاهی.
ذخیره آن که روز مبادا در حال نیاز مشکل آدم را حل بکند پس برابر آیه پایانی سوره مبارکه «مجادله» این دفترچه ما باید سالم باشد که او چیزی بنویسد وگرنه او که نفرمود من برای دیگران مینویسم در دفترچه شما امضا نمیکنم این را که نفرمود فرمود: هر کس دفترچه سفید بیاورد ما امضا میکنیم. این بر اساس این آیه!
روایتی هم است که «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَ لَا إِلَى أَمْوَالِكُمْ وَ لَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَ أَعْمَالِكُم»[16] این هم در روایات پس برابر آن آیه ما باید دفترچه سفیدی باید داشته باشیم تا او امضا بکند، برابر این روایت فرمود: خدا به صورتها نگاه نمیکند ممکن است کسی بلال حبشی باشد خدا به سیرت و به دل نگاه میکند به دل نگاه میکند که چه چیزی را ببیند؟ این دل اگر آینه باشد او را نشان میدهد؛ وقتی جمال و جلال خود را در این دل دید این آیه را نگه میدارد و حفظ میکند. در این جریانهای تاریخ یا مثل است یا واقیعت است چنین نقل کردند که یکی از علاقه مندان یوسف مصر وقتی خواست به دیدار او برود گفت او همه چیز دارد آن کشور پهناور مصر است و امروز در اختیار او جمال هم که دارد جلال هم که دارد کمال هم که دارد؛ من چه چیزی سوغات ببرم به این فکر افتاد چیزی ببرد که او لذت ببرد. حالا شاید اصلاً قصه نباشد ساختند این را، اما مطلب حق است. این بزرگان میگویند به اینکه شما به این فکر نباش که داستان چه چیزی است ببین که هدف این داستان چه است:
ای برادر قصه چون پیمانه ایست معنی اندر وی بسان دانه ایست
دانه معنا بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را گر گشت نقل[17]
فرمود: شما که کودک نیستید ما هم مهد کودک نداریم تا قصه بگویم ما منظورمان مقصد است این قصه نشد چیز دیگر فرمود داستان ما یک ظرف است شما چه کار دارید این ظرف چیست ببین آب گوار است که عطش رفع می کند.
این شخص گفت من میخواهم بروم پیش یوسف با دست خالی که نمیشود رفت چیزی ببرم که او لذت ببرد او هم میگویند همه چیز دارد چه کار بکنم؟ یک آینه خوب تهیه کرد پیش یوسف آورد گفت خودت را در این آینه ببین و لذت ببر؛ من خواستم تو لذت ببری چیزی که داشته باشم به تو بدهم که تو نداشته باشی که نبود؛ تو همه چیز داری برای اینکه لذت ببری آینه آوردم که خودت را در این آینه ببینی این اهل معرفت به ما گفتند چنین باشید پیش خدا که میروید یک آینه شفاف ببرید که او خود را در این آینه ببیند او که نگاه به دل شما می کند بنابراین روایت او فرمود این من به دلها نگاه میکنم این آینه را آلوده نکنید، خط خطی نکنید، غبار آلود نکنید پیش او ببرید تا خودش را در این آینه ببیند شیخ الاستاد مرحوم آقای حکیم الهی قمشه ای (رضوان الله علیه) ایشان دارد آینه شو تا بردت سوی دوست کوی دوست[18] و میگوید وجود مبارک سید الشهدا آن آخرین لحظه ای که خواست دنیا را وداع کند از روی اسب به روی زمین افتاد - اشعار ایشان خیلی لطیف از اشعار مرحوم محتشم کاشانی است - دارد آینه بشکست و رخ یار ماند حالا در این آینه، خود آینه جمال حق را می بیند؛ آینه دار جمال حق را میبیند؛ خود حق سبحان تعالی در مقام «الداني فِي عُلُوهِ وَ الْعَالِي فِي دُنُوِّهِ»[19] خود را در این صورت میبینید؛ آن وقت از ما راضی میشود برای اینکه فرمود خدا از یک عده راضی است ﴿رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ﴾[20] اگر کسی قلب شفاف ببرد برابر روایت که دارد خدا به قلب شما نگاه میکند نه به صورت شما اگر به قلب ما نگاه کرد صورت بی صورتی خود را میبیند. بنابراین ما همان تحفه ای که آن شخص برای یوسف صدیق برد همان تحفه را به پیشگاه بارگاه الهی ببریم.
نتیجه عرض ما این است که ما در قدم اول باید برای خودمان شناسنامه بگیریم و معلوم بشود که پدر ما علی بن ابي طالب (سلام الله علیه) است و مادر ما صديقه كبرا ما فرزند این خاندان هستیم بعد از اینکه شناسنامه گرفتیم به رهبری اینها و راهنمای اینها معلوم بشود که عبد چه کسی هستیم آنچه را که خواندیم در حوزه و دانشگاه آن را از علم حصولی به حضوری می آوریم از مفهوم به مصداق میآوریم از علم به عین آمد و از گوش به آغوش[21] آنچه را که ما در کتابها خواندیم علنی میشود؛ آنچه در گوش ما بود به آغوش ما بیاید و دیگر راحت هستیم؛ حالا نه تنها در مسئله انتخابات در همه مسایل هم حضور داریم کشورمان را میهنمان را انقلاب مان را راه امام و رهبری مان را حفظ میکنیم و اشتباه نمیکنیم ما معصوم نیستیم اگر هم یک وقت اشتباه كرديم ذات أقدس الهی جبران میکند.
من مجدداً مقدم شما برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی را گرامی میدارم از ذات اقدس الهی مسئلت میکنم همه شما را عالم ربانی قرار بدهد!
پروردگارا امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!
نظام اسلامی مقام معظم رهبری مراجع بزرگوار تقلید حوزه های فقهی، فرهنگی، دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
دولت ما ملت ما مملکت ما تمامیت ارضی ما جوانهای ما و این عزیزان را در سایه لطف ولی خود حمایت بفرما!
مشکلات دولت و ملت، مخصوصاً در بخش اقتصاد و مسکن و ازدواج جوانها به حق علی و اولاد علی این مشکلات را بر طرف بفرما!
ارواح مؤمنان عالم، مراجع ماضين، معلمان ما، ذوى الحقوق ما پدران و مادران ما امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ همه را در سایه رحمت بی کرانت با انبیا محشور بفرما!
امنیت مناطق مسلمان نشین مخصوصا ایران، عراق، افغانستان، فلسطین، غزه لبنان و سوریه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
آبروی ما را در دنیا و آخرت حفظ بفرما!
فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت (علیه السلام) قرار بده.
«غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»