« فهرست دروس
درس اخلاق آیت الله عبدالله جوادی آملی

88/01/20

بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه وحی و تقوا/نظام هستی و علم الهی /اخلاق اسلامی

 

موضوع: اخلاق اسلامی/نظام هستی و علم الهی /جایگاه وحی و تقوا

 

مقدم شما مهمانان بزرگوار برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی و سپاهی را که اسامی شریفشان را اعلام کردند گرامی میداریم از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم که همه ما را جزء علاقه مندان واقعی قرآن و عترت قرار دهد و از معارف این دو وزنه وزین برخوردار سازد و حسن عاقبت به همه ما مرحمت کند.

 

از بیانات نورانی خود قرآن کریم بر می آید که چند چیز جزء ابتکارات وحی است یکی بخشی از علوم و معارف است که در دسترس بشر عادی نیست و خدای سبحان آن علوم و معارف را به انسان می آموزاند. تعبیر قرآن کریم تنها این نیست که وجود مبارك رسول گرامی (علیه و على آله آلاف التحية و الثناء) معلم کتاب و حکمت است ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ﴾[1] ; بلکه تعبیر این است چیزهایی را رهبران الهی مخصوصاً وجود مبارک پیامبر اکرم (علیهم آلاف التحية و الثناء) به مردم یاد میدهند که فراگیری آنها در اختیار کسی نیست.

 

﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾[2] یعنی چیزهایی را که بشر نه میداند و نه میتواند یاد بگیرد اینها را انبیا به بشر یاد میدهند؛ جریان وحی جریان مبدأ، جریان منتها، کیفیت بهشت، کیفیت جهنم، مواقف قیامت، کیفیت ارتباط با جهان را اینها را بشر از راه تجربه و مانند آن نمیتواند به دست بیاورد. یکی از چیزهایی که بشر عادی نمی تواند به دست بیاورد و احیاناً اگر به او گزارش بدهند او باور نمیکند و گاهی انکار میکند و مانند آن رابطه بین اعمال و حوادث روز است. اگر به بعضی ها بگویند که شما اگر واقعاً در مسیر صحیح حرکت کنید باران به موقع میآید زمستانتان زمستان است و بهارتان بهار و اگر - خدای ناکرده - بیراهه رفتید و معصیت کردید گاهی باران بی موقع می آید و سرما بی موقع می آید شاید بخندند بگویند این حرفها یعنی چه؟ اگر زکات مالتان را دادید اموالتان تلف نمی شود زکات مال را ندادید اموالتان تلف میشود این را شاید خیلیها بخندند بگویند اینها یعنی چه؟ سرش آن است که انسان خود را جدای از عالم میداند میگوید این فصول چهارگانه و عالم کار خودش را انجام میدهد من هم کار خودم را انجام میدهم؛ اما وحی الهی میگوید خیر این مثلث با اضلاع سه گانه منظم آن را خدا خلق کرد جهان، انسان، پیوند انسان و جهان نه جهان خود به خود کار میکند نه انسان خود مختار و مفوض و مستقل است نه پیوند انسان و جهان به دلخواه خود انسان است. انسان آزاد نیست که هر چه در توان اوست در عالم پیاده کند کجا را تخریب کند کجا را تخریب نکند مقدور او نیست.

 

بنابراین کل جهان با تدبیر آفریدگار جهان میگردد انسان هم باید با تدبیر آفریدگار جهان خودش را وفق بدهد، پیوند بین انسان و جهان هم باید برابر رهنمود ذات اقدس الهی باشد در قرآن کریم فرمود: ﴿لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾[3] ; اگر مردم سرزمین چه شهر چه روستا، اهل ایمان و تقوا بودند نه بیراهه رفتند نه راه کسی را بستند درست کار کردند و درست مصرف کردند، ما برکات آسمان و زمین را برایشان فراهم میکنیم در بعضی از دعاهایی که از وجود مبارك امام سجاد (سلام الله علیه) رسیده است این است که به خدا عرض میکند خدایا زمستان ما را زمستان بهار ما را بهار قرار بده تابستان ما را تابستان پاییز ما را پاییز قرار بده یعنی طرزی آن توفیق را به ما مرحمت بکن که ما برابر عالم منظم میوه بدهیم کار بکنیم.

 

این حرفها حرفهایی نیست که مثلاً در کتابها باشد بشر عادی بتواند بفهمد به دلیل اینکه با همه پیشرفت هایی که بشر دارد آن وقت این حرفها را به او میگویید میخندد میگوید یعنی چه؟ ما اگر اهل اطاعت باشیم زلزله نمی آید یعنی چه؟ به هر حال فشار آن گازها باید خارج بشود جای دیگر خارج بشود چرا در شهر خارج بشود او که می تواند تنظیم بکند در بیابانها در دامنه های کوه کسی آنجا نیست آن گازها خارج بشود دستش که بسته نیست چون خودش خلق کرده خودش عالم است به کیفیت و راه خروج این اشیاست. اینکه فرمود: ﴿لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ﴾ این جزء حرفهایی نیست که در جای دیگر باشد اینها را انبیا آوردند. بعد در بخشهای دیگر قرآن کریم هم فرمود چون اینها بیراهه رفتند ما برکاتی را از اینها سلب کردیم یا اگر به راه باشند برکات را به موقع به اینها عطا خواهیم کرد و مانند آن. ادراک این مطالب کار آسانی نیست برای اینکه با تجربه حسی که حاصل نمیشود با یک جهان بینی عقلی کامل و تبیین این مثلث که آیا انسان یک تافته جدا بافته است؟ هیچ ارتباطی با عالم ندارد یا نه او هم جزء عالم است؛ عقاید اخلاق اعمال، رفتار و گفتار و کردار او جزئی از حوادث روزگار است این خواسته ها و این افکار در عالم اثر میگذارد به دلیل اینکه رخدادهای عالم هم در انسان اثر می گذارد. اگر روشن بشود که رابطه انسان و جهان رابطه دو جزء به هم پیوسته است، دیگر اینها را انکار نمیکند. این حرفها حرفهایی نیست که ما با این علوم عادی بفهمیم قهراً گاهی با انکار روبه رو می شود.

 

پس اینکه فرمود: ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾؛ خدای سبحان به وسیله وحی چیزهایی را به شما یاد می دهد که توان فراگیری آن را ندارید نمونه های دنیایی آن این است نمونه های اخروی اش هم که فراوان است؛ چون برای ما روشن شد که ما با مردن نمی پوسیم از پوست به در می آییم؛ حالا که از پوست به در بیاییم پرواز میکنیم مرغ باغ ملکوتیم این قفس میشکند و ما پرواز میکنیم کجا میرویم؟! حداکثر آن است که بفهمیم جایی هست اما کجاست آنجا چه خبر است آنجا چه چیزی میخواهند باید برای رفاه آنجا چه چیزی ببریم؟ اینها را که ما نمی دانیم این معنا هست که ما جانی داریم پوسیدنی نیست مگر اندیشه می پوسد فکر می پوسد عقیده می پوسد اعمال میپوسد؟ بله این بدن میپوسد دوباره هم خدا بر میگرداند. اگر اندیشه نمی پوسد فکر نمی پوسد علم پوسیدنی نیست عالم هم پوسیدنی نیست چون علم وصف عالم است اندیشه صفت اندیشمند است این اندیشه در ظرف جان قرار دارد ظرف و مظروف هر دو باید سالم باشند اندیشه که بیرون از فضای ذهن انسان نیست. اگر اندیشه پوسیدنی نیست سال و ماه هم ندارد نه متز من است نه متمکن نه در مکانی بسته است نه در زمانی فرو رفته؛ اگر چیزی نه متزمن بود نه متمکن مظروف آن این چنین بود ظرف آن هم این چنین است؛ نه باید متزمن باشد نه متمکن. ما شناسنامه ای که داریم برای بدن ماست اما جان ما که شناسنامه ای نیست؛ وقتی فرمود: ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾[4] [5] از جای دیگر از ماورای طبیعت به این بدن تعلق گرفته چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم؛[6] بعد هم وقتی این قفس شکست او پرواز میکند به عالم خودش تا دوباره ذات اقدس الهی برای او بدن می سازد. پس اندیشه از بین رفتنی و پوسیدنی نیست اندیشمند هم این چنین است و اگر حساب و کتابی در عالم نباشد هر کسی هر چه کرد کرد و رخت بربندد که میشود عالم عاطل و باطل و پوچ هر کسی چه عدل چه ظلم انجام داد حساب و کتابی نیست یا هست؟ در این عالم که حساب و کتابی نیست چون خیلی ها عادلانه زندگی میکنند و در رنجاند خیلی ها ظالمانه زندگی میکنند و در گنجاند؛ پس جایی باید باشد حد اکثر این است که ما می فهمیم بعد از مرگ خبری هست اما کجا؟ چیست؟ صراط یعنی چه؟ حساب یعنی چه؟ مواقف قیامت یعنی چه؟ بهشت یعنی چه؟ جهنم یعنی چه؟ اینها را که نمی فهمیم.

 

بنابراین دین همان طوری که یک سلسله از اسرار و رموز دنیایی را به ما یاد میدهد که در توان ما نیست این گونه از معارف وحیانی را به ما میآموزاند که در توان ما نیست؛ این شده مطلب اول که ﴿يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾ نه «ما لا تعلمون»؛ ﴿مَا لَمْ تَكُونُوا﴾ یعنی شما آن نیستی که یاد بگیری هر چقدر هم زحمت بکشی؛ به هر حال انسان هزارها سال زحمت بکشد مگر میتواند بفهمد که بهشت چیست جهنم چیست؛ قبلاً چه چیزی بودیم بعداً چه چیزی هستیم ابزاری برای تحقیق نداریم، این مطلب اول.

 

مطلب دوم این است که ما راه رسیدن به این گونه از علوم را باید یاد بگیریم؛ اگر خدای سبحان یک مطالب نو دارد یک روش جدید هم باید داشته باشد. اگر روش همان روشی است که ما داریم پس با آن روش میتوانیم به آن علوم برسیم؛ ولی اگر خودش فرمود یک سلسله علومی است که اصلاً شما به آن دسترسی ندارید، معلوم می شود روش جدایی می طلبد آن روشهایی که در حوزه و دانشگاه مطرح است روش «مَن فَقَدَ حَسّاً فَقَدْ فَقَدَ علماً»[7] [8] و مانند آن ما از مجاری ادراکی چیزهایی را میفهمیم یعنی با مطالعه با تأمل با تدبر با گوش دادن با نوشتن با درس و بحث اینها روش ماست؛ این روش فراگیری دانش چه در حوزه چه در دانشگاه است. حسی را که ما از دست بدهیم؛ مثلاً اگر کسی حس سامعه را از دست بدهد او دیگر نمیتواند در آهنگها و موسیقی ها و نواها صاحب نظر باشد برای اینکه او چیزی نمیشنود تا تشخیص بدهد؛ یا اگر کسی باصره را از دست داد دیگر توان رنگ شناسی و امثال آنها را ندارد این اصلی است که از دیر زمان در حوزه و دانشگاه بود که «مَن فَقَدَ حساً فَقَدْ فَقَدَ علماً»[9] [10] یعنی «علماً حاصلاً من ذلك الحس»؛ اگر کسی حسی را از دست داد علم حاصل از آن راه را از دست می دهد این درست است؛ اما آن چیز نویی را که اسلام و راه های الهی به ما ارزانی داشتند این است: «مَن فَقَدَ تقوى فَقَدْ فَقَدَ علماً حاصلاً منه»؛ اگر کسی بی تقوا بود علم حاصل از آن راه نصیب او نمی شود؛ این دیگر چیزی نیست که بشر عادی بفهمد برای اینکه چه فرق میکند ملحد و موحد همه این علوم را دارند خیال میکنند علوم در همین علوم تجربی محسوس است. فرمود آدم بی تقوا خیلی از معارف را درک نمیکند، آن معارف چیست که از راه تقوا باید به دست بیاید؟ در خیلی از موارد است که آدم تشخیص نمی دهد چه چیزی حق است چه چیزی باطل است چه چیزی خیر است چه چیزی شر است چه چیزی صدق است چه چیزی کذب است چه چیزی حسن است چه چیزی قبیح اینها را نمی فهمید؛ ممکن است بفهمد چه چیزی شیرین است چه چیزی تلخ، چه چیزی زیباست به حسب ظاهر چه چیزی زیبا نیست اینها را ممکن است بفهمد؛ اما چه کاری عاقبتش خوب است چه کاری باطنش خوب است چه کاری باطنش خوب نیست اینها که راه حسی و تجربی ندارند. در سوره مبارکه «انفال» فرمود: ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَاناً﴾[11] اگر اهل پرهیز و تقوا بودید این درونتان آلوده نشد، قدرت فرق بین حق و باطل صدق و کذب خیر و شر حسن و قبیح و مانند آن را پیدا میکنید این روش که تقوا یک راه خاصی است این جزء ﴿يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾ است.

 

بنابراین دین گذشته از اینکه آن راه های توده مردم را تصحیح میکند تبیین میکند دو تا نو آوری اساسی دارد: یکی علم جدید یکی راه و روش تازه علم جدید مربوط به ماورای طبیعی است که در دسترس تجربه نیست و ﴿يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾؛ روش جدید هم این است که ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَاناً﴾ یعنی «مَنْ فَقَدَ تقوى فَقَدْ فَقَدَ علماً حاصلاً منه»؛ چون اساس کار این است و سایر امور در ذیل این معارف سامان می پذیرند ما هم در بین مجاری ادراکی حسیمان بهترین حسمان حس باصره است که با آن میفهمیم، خدای سبحان کیفر تلخ تتبهکاران و کافران را کوری قرار داد وقتی که در سوره «طه» نقل میکند که عده ای در قیامت کور محشور می شوند بعد به خدا عرض میکنند ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا﴾[12] در دنیا چشم داشتم؛ پاسخ این است که نه تو چشم نداشتی برای اینکه آن را که باید ببینی که ندیدی آنهایی را هم که تو میدیدی اینجا جایش نیست تو یک زرق و برقی را میدیدی که اینجا خبری از آنها نیست. اینجا چیزهایی است که تو باید میدیدی ندیدی خب کور هستی وقتی میگوید: ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا﴾ خدای سبحان به او میفرماید: ﴿كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى﴾[13] تو آنها را فراموش کردی امروز هم مورد فراموشی قرار میگیری؛ یعنی امروز متروکی تو چیزهایی را میدیدی که فقط به درد همانجا میخورد چیزهایی را که به درد اینجا بخورد ندیدی امروز هم نمیبینی اینجا هم که غیر از همانها چیزهای دیگر نیست اینجا چیزهایی است که تو باید میدیدی ندیدی؛ پس کور هستی اساس معرفت است آن معرفت اگر بخواهد به حالت ظاهری تمثل کند آن کوری باطنی بخواهد ظاهر بشود میشود کوری ظاهری. در سوره مبارکه «حج» فرمود اینها یک عده کورند، اما نه کور ظاهری ﴿فَإنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ﴾؛[14] فرمود اینکه ما به یک عده میگوییم ﴿صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ﴾[15] [16] منظور این نیست که ظاهراً کورند چشم ظاهریشان می بیند اما آن چشمی که در دل دارند این کور است اینها از نظر باطن کورند؛ آن باطن که ﴿تَبْلَى السَّرَائِرُ﴾[17] ظاهر می شود اینها کور محشور میشوند؛ چون همان باطن ظاهر میشود پس اینها در باطن کورند یک؛ و در قیامت باطن ظهور می کند، دو؛ اینها کور محشور میشوند سه. اگر قیامت روزی است که ﴿تَبْلَى السَّرَائِرُ﴾ است آن سریره ها و رازها و رمزها علنی میشود و آن چشم درونی آنها کور بوده است وقتی آن کوری درونی بیرون بیاید ظاهر بشود اینها کور محشور میشوند. هم سوره مبارکه «حج» دارد ﴿وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ﴾، هم این آیه نورانی دارد که ﴿تَبْلَى السَّرَائِرُ﴾ درون اینها کور است یک در قیامت درون علنی می شود، دو؛ اینها کور محشور میشوند سه.

 

پس اساس کار آن معرفت است و همه شما آقایان که در حوزه و دانشگاه هستید و همه ما از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم که آن معرفت خودش را معرفت اولیایش را معرفت قرآن و عترت را بیش از گذشته به همه ما عنایت بفرماید!

 

پروردگارا امر فرج ولی ات را تسریع بفرما!

نظام اسلامی مقام معظم رهبری مراجع بزرگوار تقلید حوزه های فقهی فرهنگی دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

دولت ما ملت ما مملکت ما تمامیت ارضی ما مسئولان ما جوانان ما و این عزیزان را در سایه لطف امام زمان حمایت بفرما!

ارواح مؤمنان عالم، مراجع ماضین امام راحل شهدای انقلاب و جنگ اساتید ما معلمان ما، پدران و مادران ما همه را در سایه رحمت بی انتهایت با اولیا محشور بفرما!

خطر استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان

کشورهای اسلامی را در سایه امام زمان از امنیت کامل برخوردار بفرما!

پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما!

«غفر الله لنا ولكم والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[6] اشعار منسوب به مولوی.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo