87/12/22
بسم الله الرحمن الرحیم
تفاوتِ مردمسالاریِ دینی (انتصابِ الهی) با مردمسالاریِ مطلق/خلافت الهی و شناختِ خدا، رسول و حجت (با محوریت دعای امام صادق علیهالسلام) /اخلاق اسلامی
موضوع: اخلاق اسلامی/خلافت الهی و شناختِ خدا، رسول و حجت (با محوریت دعای امام صادق علیهالسلام) /تفاوتِ مردمسالاریِ دینی (انتصابِ الهی) با مردمسالاریِ مطلق
مقدم شما مهمانان بزرگوار حوزوی و دانشگاه را گرامی میداریم و مهمانان محترمی که از مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور یافتند مقدم آنها را ارج مینهیم. در آستانه میلاد رسول گرامی و وجود مبارک امام صادق (علیهما آلاف التحية و الثناء) قرار داریم. این اعیاد پر برکت را به پیشگاه ولی عصر (ارواحنا فداه) تهنیت عرض میکنیم و از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم توفیق بهرهبرداری از نبوت حضرت خاتم انبیا و امامت حضرت امام صادق (علیهما الصلوة و علیهما السلام) را به همه ما مرحمت بفرماید!
جامع مشترک بین پیامبر و امام همان خلافت الهی است، انسان کامل معصوم خلیفه ذات اقدس الهی است، این مطلب اول. پیام خلافت خواه به صورت رسالت باشد خواه به صورت امامت، خلیفه سازی است و خلیفه پروری است، این مطلب دوم. یک خلیفه میکوشد خلیفه بسازد، یک نائب میکوشد نیابت پروری و پرورش نیابت را گسترش بدهد، نائب پروری کند، این دو. ما هر اندازه که در خود احساس کردیم خلیفه ذات اقدس الهی شدیم «بالعرض»، به همان اندازه میفهمیم که از رسالت رسول گرامی و از امامت امام صادق (سلام الله علیهما) بهره بردهایند. کار خلیفه پرورش روح خلافت است؛ نتیجه این دو مطلب آن است که بر اساس «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ»،[1] [2] [3] ما باید خودمان را بر میزان و ترازوی آن بزرگوارها عرضه کنیم ببینیم خلیفه خدا هستیم یا نه؟ راه تشخیص اینکه ما «خليفة الله» هستیم یا نه این است که خلیفه حرف مستخلف عنه را میزند نه حرف خود را. کسی که قائم مقام دیگری است نائب دیگری است بررسی میکند که دیگری چه فرمود به همان معتقد باشد و همان را اجرا کند. اگر کسی حرف خود را زد، فکر خود را پیاده کرد، خواستههای خود را تأمین کرد او خلافت را غصب کرده است، در حقیقت خلیفه نیست. خلافت معنای آن این است که خلیفه کار مستخلف عنه را بکند، این هم مطلب سوم.
خدای سبحان احکام و مصالح خود را به صورت شفاف به زبان قرآن و عترت به ما فهماند که چه چیزی بد است چه چیزی خوب است چه چیزی زیباست چه چیزی زشت است چه چیزی ضرر دارد چه چیزی نفع دارد چه چیزی خطر دارد چه چیزی بی خطر است همه را فرمود. اگر ما برابر خواسته خودمان عمل کردیم معلوم میشود خلیفه نیستیم و اگر احیاناً داعیه خلافت داشتیم ادعای کاذبی است زیرا برهان صدق این دعوا آن است که این خلیفه کار مستخلف عنه را پیاده کند و حرف مستخلف عنه را بزند، حرف «منوب عنه» را بزند نه حرف خود را. اگر ذات اقدس الهی فرمود: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[4] و ما گفتیم خلافت درجاتی دارد، مصداق کامل خلافتش انبیا و اولیای معصوم (عليهم الصلوة و عليهم السلام) هستند، مرحله نازله خلافت بندگان صالح خدا را شامل میشود، مؤمنان هم در حد خود «خلیفة الله» هستند، خلافت معیار آن مشخص است.
اگر کسی گفت من هر چه دلم بخواهد انجام میدهم این معلوم میشود داعی استقلال دارد، کسی که ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ﴾[5] او دیگر خلیفه نیست، حرف او ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى﴾[6] است; منتها در حوزه کار خود، کسی در منزل است حالا یا مرد سالار است یا زن سالار است میخواهد برابر اراده خود این خانه را اداره کند نه برابر حکم خدا، این در همان حوزه زیست خود داعیه ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى﴾ دارد. اگر کسی مسئول یک نهاد است در آن نهاد حرف خود را میزند نه حرف دین، در همان حوزه نهاد خود ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى﴾ دارد، کسی در یک ارگان وسیعتری در ارگان جامعتری مسئولیتی دارد ولی حرف خود، اراده خود، اندیشه خود، انگیزه خود را دارد پیاده میکند نه حرف خدا و پیامبر را، او در حقیقت حرف او ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى﴾ است خواه بگوید خواه نگبد. اما اگر کسی تابع دستورات ذات اقدس الهی و دین بود و آن را با عقل کامل و نقل معتبر کشف کرد و عمل کرد او در حد خود «خلیفة الله» است، پس جامع نبوت و امامت همان مقام شامخ خلافت الهی است و خلیفه خدا ما را به «خلیفة اللهی» شدن دعوت میکند و خلیفهاللهی هم مقام والایی است که هرگز از ما گرفته نمیشود.
مطلب بعدی آن است که قرآن کریم فرمود شما مسافرید، عقل هم این را تأیید میکند که انسان از مرحلهای به مرحله دیگر هجرت میکند تا به وطن اصلی خود که «لقاء الله» است برسد و هرگز نمیمیرد. ما اگر بخواهیم در حوزه هویت خود عمل بکنیم باید خود را بشناسیم، در جهان بخواهیم تصرف بکنیم باید خودمان را بشناسیم، رابطه خود و جهان را بخواهیم سامان ببخشیم باید خودمان را بشناسیم. مهمترین کاری که وجود مبارک رسول گرامی و امام صادق (سلام الله علیهما) کردند آن است که ما را به ما شناساندند. الآن که ما در عصر غیبت هستیم از یکی از شاگردان امام صادق به نام زراره از آن حضرت سؤال کرد که وظیفه ما در عصر غیبت چیست؟ فرمود شما در عصر غیبت این دعا را بخوانید و بر اساس این دعا حرکت کنید، دعایی است به ما معرفت میدهد، عادت را از ما میگیرد معرفت را به ما میدهد.
ببینید در میدان بازی این کودکان یک مرکب چوبی یا اسب چوبی یا پای چوبی داشتند الآن هم گاهی ممکن است داشته باشند، با مرکب چوبی کسی نمیتواند سفر بکند. عادتها، فرهنگها، رسومها، سننهای مردمی که ریشه عقلی ندارد این یک مرکب چوبی است، کار ائمه و انبیای الهی آن است که این مرکب چوبی را از ما میگیرند یک مرکب راهوار به ما عطا میکنند، آن مرکب راهوار به نام معرفت است، این مرکب چوبی به نام عادت، این عادت را از ما میگیرند آن معرفت را به ما میدهند، میگویند در پایان سال چهارشنبه آخر اسفند جا برای چهارشنبه سوری و امثال آن نیست، این یک عادت زیانباری است، این مرکب رشد نیست، آن معرفت است که انسان را رشد میدهد نه مرکب عادی، این کار انبیاست و کار اولیاست.
زراره وقتی به وجود مبارک امام صادق عرض کرد وظیفه من در عصر غیبت چیست؟ فرمود این دعا را بخوانید که:
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَكَ، اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ، اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي».[7]
این دعای چند جملهای است. مستحضرید که بسیاری از ادعیهای که در قرآن آمده یا در نهج البلاغه است یا در صحیفه سجادیه است بار معرفتی دارد، نه تنها سخن از استغفار و گذشت از گناهان و آمرزش گناهان و امثال آنهاست، بار معرفتی دارد. آن روزها چارهای جزء این نبود که معارف را به زبان دعا یاد بدهند، این دعای نورانی آن فرق جوهری غدیر را با سقیفه مشخص میکند، فرق جوهری مردمسالاری دینی را با مردمسالاری مطلق مشخص میکند، فرق جوهری انتصاب را با انتخاب معین میکند، چرا؟ برای اینکه وجود مبارک امام صادق به زراره فرمود در عصر غیبت بگو خدایا آن توفیق را به من بده که من تو را خوب بشناسم، برای اینکه اگر معرفت توحیدی من تام نبود، معرفة الله تام نبود، من آن اصل را که آفریدگار جهان و عالم و آدم است نشناختم، نائب او و خلیفه او را هم نخواهم شناخت، من پیامبر را نمیشناسم چون پیامبر خلیفه توست فرستاده توست، من اگر آن «مستخلف عنه» را نشناسم آن منوب عنه را نشناسم آن نائب را چگونه بشناسم؟!
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ». اینکه شما میبینید احیاناً گروهی بر این پندار باطل هستند که قرآن ساخته خود پیامبر است - معاذ الله - برای اینکه مشکل توحیدی دارند، اگر خدا رب ماست و احدی در پروراندن بشر دخیل نیست مگر خدا، مگر میشود با علم غیر خدا با کلام غیر خدا با دستور غیر خدا برای بشر قانون درست کرد؟ مگر چنین کاری شدنی است؟ اولین وظیفه این است که ما خدا را به خوبی بشناسیم، اگر او را نشناختیم خلیفه او را نمیشناسیم، اگر در قرآن آمده است: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾ اگر ما آن «مستخلف عنه» را نشناختیم خلیفه او را نمیشناسیم، اگر ما مُرسل را نشناختیم رسول را نمیشناسیم، اگر «منوب عنه» برای ما معروف نباشد نائب هم برای ما مجهول است. «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ...».
انبیا دو چهره دارند، یک چهره الهی دارند یعنی به طرف خدا که اخبار و انباء و گزارشها را از خدا دریافت میکنند، چهره خبریابی آنها را نبأیابی اینها را «أنباء»گیری اینها را میگویند «نبی»، نبی آن است که خبر میگیرد. اما آن چهره خبررسانی اینها را میگویند «رسول»، اینها از آن جهت که وحی میگیرند میشوند نبی، از آن جهت که به دستور خدا وحی گرفته را به جامعه منتقل میکنند، پیام خدا را میرسانند، پیامبر هستند به او میگویند رسول. در این دعا این نکته دقیق هم ملحوظ شده، فرمود به خدا عرض کن من باید نبی تو را بشناسم از راه شناخت خودت، وقتی تو را شناختم کسانی که از ناحیه شما خبر میگیرند میشناسم.
بعد عرض میکنیم خدایا کسانی که از ناحیه شما به ما خبر میرسانند آنها را به ما معرفی بکن، «اللهم عرفني رَسُولَك» چرا؟ برای اینکه من اگر پیامبر را نشناسم و ندانم پیامبر انسان کامل و حییاب معصوم است، خلیفه پیامبر و جانشین پیامبر را نمیشناسم: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ» چون حجت تو امام زمان و ائمه دیگر اینها خلفای رسول هستند، اگر من مستخلف عنه را نشناختم خلیفه را چگونه بشناسم؟! «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي» من اگر حجت خدا را نشناسم از راه بیراهه میروم، از دین بیراهه میروم، چرا؟ برای اینکه من مسافر هستم یک؛ نه میدانم از کجا آمدهام و نه میدانم کجا میروم این دو؛ مسافری که نداند از کجا آمده و به کجا میرود راهنما میخواهد این سه؛ آن راهنما اولیای الهی و معصومین هستند.
اگر کسی به این دعا و امثال این دعا آشنا نباشد برای او فرقی بین غدیر و سقیفه نیست، برای او فرقی بین مردمسالاری دینی یا مردمسالاری نیست، چرا؟ برای اینکه او خود را مستقل میبیند یک، و خیال میکند مردن پوسیدن است نه از پوست به در آمدن این دو. او خیال میکند انسان که میمیرد تمام میشود، ائمه و رهبران الهی مطلبی را گفتند که عقل او را میپذیرد، گفتند شما با مرگ از پوست به در میآیید نه بپوسید تازه اول پروازتان است، اگر اوج پرواز ما بعد از مرگ است «وَلَكِنَّكُمْ تُنْتَقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارٍ»[8] باید بدانیم در کدام فضا پرواز میکنیم یا نه؟ باید بدانیم کجا میرویم یا نه؟ باید بدانیم مقصد و مقصود چیست یا نه؟ ایشان به ما معرفی میکنند، بنابراین ما وقتی خلیفه خدا خواهیم بود که «مستخلف عنه» خود را خوب بشناسیم. «بالاصالة» خلیفه خدا انبیا و معصومین هستند و بالتبع و بالعرض مؤمنانی هستند که شاگردان آنها هستند، آنها خلیفه رهبرانشاناند که آن رهبرانشان خلیفه الهی هستند و حرف اول و آخر را فقط ذات اقدس الهی میزند.
این معانی و این معارف باعث شد که وجود مبارک حضرت امیر (سلام الله علیه) درباره میلاد رسول گرامی (عليه و على آلاف التحية و الثناء) فرمود: «نسم»[9] یعنی بندهای که مثل پیغمبر باشد ذات اقدس الهی خلق نکرده، آنچه که برای جهان خیر است وجود مبارک پیامبر است.
بخش پایانی عرضم این است که همه ما برابر آنچه در سوره مبارکه احزاب است وجود مبارک رسول گرامی (عليه و على آلاف التحية و الثناء) را اُسوه قرار میدهیم: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾.[10] آن حضرت گذشته از ارتباطات الهی و عبودیتی که داشت إسرائی نصیب او شد معراج نصیب او شد و مانند آن، همان پیام و همان خلافت را در ارتباط مردمی هم حفظ کرد. شما میبینید در سنن رسول گرامی این مطلب به عنوان یک ستاره درخشان است، حضرت با کسی حرف میزد تمام رخ او را نگاه میکرد،[11] اینکه شما میبینید در مصاحبههایی که مسئولین با مردم دارند یا با یکدیگر دارند نیمرخ نگاه میکنند حواسشان پیش دوربین است که عکس اینها درست بیفتد این روش روش پیغمبر نبود، حضرت با کسی حرف میزد با تمام چهره با او حرف میزد، نه یک گوشه رخ او به این طرف باشد اساس به طرف دوربین، حواس او نزد خودش باشد نه نزد دیگری.
این معنا را که وجود مبارک پیامبر که خلیفه خداست از کجا یاد گرفته؟ بزرگانی که سیره نویس هستند و خلافت وجود مبارک حضرت را تبیین میکنند میگویند این را وجود مبارک رسول گرامی از ذات اقدس الهی یاد گرفته، خدا هرگز نیمرخ به بنده خود نگاه نمیکند،[12] [13] اگر کسی گفت یا الله خدا با تمام چهره او را نگاه میکند میگوید «لبیک»، منتها در آینه هستی این شخص بیش از این تابش نیست. الآن آفتاب شما وقتی یک آینه کوچکی را در برابر آفتاب قرار دادید آفتاب نیمرخ میتابد به این آینه یا با تمام چهره میتابد؟ منتها این آینه بیش از این نمیتواند بگیرد نه اینکه گوشهای از آفتاب در آینه آمده:
با صدهزار جلوه بیرون آمدی که من با صدهزار دیده تماشا کنم تو را[14]
او با صدهزار جلوه خود را نشان میدهد، او با تمام اسمای حسنایی که در جوشن کبیر[15] است خود را نشان میدهد؛ منتها این گیرنده کم میگیرد، هر اندازه از شرح صدر برخوردار بود بیشتر میگیرد، بنابراین ما معنای خلافت را خوب باید مشخص کنیم یک؛ اگر معنای خلافت مشخص شد باید حرف مستخلف عنه را، منوب عنه را بزنیم نه حرف خودمان را بزنیم این دو؛ اگر کسی حرف خود را زد «خلیفة الله» نیست، «خلیفة الله» نبود مشمول طرد آیات دیگر است.
مطلب سوم آن است که انبیا و اولیا خلفای کامل هستند و ما را هم به عنوان خلیفه خدا دارند میپرورانند و بارزترین نمونه خلافت الهی آن است که انسان با خلق خدا مستقیم و با تمام چهره و آنچه دارد به عنوان خدمت با مردم در میان بگذارد، نیمرخ با جامعه با افراد در حوزه مسئولیت خود وقت صرف بکند این دیگر خلیفه نیست. اگر کسی سمتی را قبول کرد مختصری از روز را در آن سمت قرار بدهد بقیه به کارهای شخصی بپردازد یا آنجا که پشت میز است برای کارهای شخصی خود تلفن کند این نیمرخ به وظیفه نگاه کرده است نه تمام رخ، او اختصاصی به مصاحبه و مشافهه حضوری ندارد، هر کس مسئولیتی نسبت به حوزه خاص دارد باید تمام رخ به او نگاه کند. اینکه وجود مبارک حضرت کسی نقل نکرد که در هنگام گفتن کج نشسته باشد یا در هنگام محاوره کج نگاه کرده باشد یا در هنگام مصاحبه کج نگاه کرده باشد کسی نقل نکرد، اگر کسی مخاطب حضرت بود حضرت میخواست با او سخن بگوید با تمام چهره او را نگاه میکرد، یک گوشه حواس او پیش دوربین باشد، یک گوشه حواس او نزد مخاطب باشد این طور نبود، یک مقدار در وقت کار را برای جامعه انجام بدهد یک مقدار وقت را به کارهای اختصاصی انجام بدهد با اینکه خود وقت خود را فروخته کارمند رسمی است این نیست. این بیانات نورانی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) درباره وجود مبارک پیامبر (علیه و آله آلاف التحیه و الثناء) نشان میدهد که چطور هیچ بشری به اندازه پیغمبر برای جامعه نافع نیست.
من مجدداً مقدم شما برادران و خواهران مخصوصاً نمایندگان محترم مجلس و اعضای محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام همه را گرامی میدارم، از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم به همه شما خیر و سعادت و سیادت دنیا و آخرت مرحمت کند!
پروردگارا امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!
نظام اسلامی، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگوار تقلید، حوزههای فقهی، فرهنگی، دانشگاهی، همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما، جوانها و نوجوانهای ما و این عزیزان را مشمول ادعیه زاکیه ولی عصر قرار بده!
مشکلات دولت و ملت را در سایه لطف امام زمان (ارواحنا فداه) برطرف بفرما!
ارواح مؤمنان عالم، امام راحل، مراجع ماضین، معلمان ما، شهدای انقلاب و جنگ، یادگاران امام، همه را در سایه رحمتت با انبیا محشور بفرما!
امنیت مناطق مسلماننشین، مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین، غزه، لبنان و سوریه را در سایه امام زمان تأمین بفرما!
پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما!
غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته