87/12/08
بسم الله الرحمن الرحیم
تشخیص حق از باطل با عقل، و ایجاد وحدت اجتماعی با عاطفه و احادیث اهلبیت (ع)/عقلمحوری در برابر خیالزدگی (اختیال) و نقش عاطفه در کنار عقل /اخلاق اسلامی
موضوع: اخلاق اسلامی/عقلمحوری در برابر خیالزدگی (اختیال) و نقش عاطفه در کنار عقل /تشخیص حق از باطل با عقل، و ایجاد وحدت اجتماعی با عاطفه و احادیث اهلبیت (ع)
سالروز شهادت امام هشتم علی بن موسی الرضا المرتضی (عليه و على آبائه الاطيبين و ابنائه الانجبين آلاف التحية و الثناء) است. این مصیبت را به پیشگاه ولی عصر (ارواحنا فداه) تعزیت عرض میکنیم و بهترین گرامیداشت این ذوات مقدس، آشنایی به معارف اینهاست:
1. أولاً؛ پذیرش و باور دستورهای اینهاست.
2. ثانیاً؛ تخلق به اخلاق اینهاست.
3. ثالثاً؛ عمل به احکام و حکم اینهاست.
4. رابعاً؛ نشر این معارف برای امت اسلامی است.
5. خامساً؛ اینها وظایف همه ماست.
اگر به این وظایف عمل بکنیم جامعه اسلامی از فروغ اینها روشن میشود.
وجود مبارک امام رضا (سلام الله علیه) مردم را هم به عقل دعوت کرد هم به عاطفه. عقل عنصر محوری حوزه و دانشگاه است؛ یعنی یک محقق حوزوی یا دانشگاهی تا عاقل نباشد اهل فتوا نیست، چه بخواهد فتوای فیزیکی بدهد چه فتوای متافیزیکی. چه بخواهد در علم فیزیک و شیمی و سایر علوم تجربی نظر بدهد چه بخواهد در فقه و اصول نظر بدهد، اگر بخواهد نظر بدهد باید عاقل باشد. عاقل کسی است که تا مطلب مثل مسائل ریاضی برای او صد درصد حل نشد لب باز نکند؛ نه به اثبات، نه به نفی، نه به تصدیق، نه به تکذیب. این را میگویند آدم عاقل. از این مرحله که پایین بیاید دیگر او عاقل نیست، به تعبیر قرآن کریم «مختال» است.
«مختال» باب «افتعال» است در برابر «تخیل» که باب «تفعل» است. ما در تعبیرات فارسی خودمان تخیل را زیاد به کار میبریم و اما «اختیال» را که باب افتعال است کمتر کار میبریم. متخیل، انسان خیالزده و کسی است که در محدوده خیال کار میکند. خیال قضیه دارد، ولی تصدیق ندارد؛ شما کودکان را با خیال، با این نقشه، با این کارتونها اداره میکنید. در آن تصدیق نیست، یعنی باور نیست ولی انگیزه ایجاد میشود. در بخشهای منطق بین قضایای شعری و قضایای عقلی دیدید فرق میگذارند. در قضایای شعری تصدیق نیست، برهان نیست؛ اما خیالانگیز است. کسی که غذایی برای او حاضر کردند و مشغول خوردن غذاست، اگر کسی شعری بخواند یا حرفی و نثری بگوید که این غذا را به یک چیز بد و بدبویی تشبیه بکند، این دیگر از غذا خوردن دست برمیکشد. این بر اساس تخیل است، عقل نیست و همه ما این را داریم؛ منتها این را باید با رهبری عاقله رشد داد.
تشبیه خوب، تقبیح خوب، توصیف بد، وصف بد، وصف خوب در انسان قبض و بسط ایجاد میکند. با یک شعر یا با یک نثر، چیزی تشبیه بدی بشود آدم منزجر میشود، تشبیه خوبی بشود انسان با نشاط است. مادر وقتی کودک را میخواهد از غذایی که برایش خوب نیست پرهیز بدهد میگوید این تلخ است، آن هم دیگر نمیخورد یا این بد مزه است؛ این در محدوده خیال است، یعنی محمول است، موضوع است، قضیه است، ولی تصدیق نیست.
انسان مختال بر اساس خیال کار میکند نه بر اساس برهان. به او گفتند برابر ماهواره یا برابر دستگاههای دیگر موی سر را باید اینطوری زینت داد الان مد است، او هم راه میافتد این کار را هم میکند. اما چرا؟ به چه دلیل؟ نفع این کار چیست؟ کدام حکیم گفته؟ کدام طبیب گفته؟ کدام ریاضیدان گفته؟ اینها برای او مطرح نیست. همین که گفتند این خوب است، این لباس مد است یا این موی سر مد است این راه میافتد؛ این شخص در حد خیال زندگی میکند. این «مختال بالفعل» و «عاقل بالقوه» است؛ چنین آدم خیالزدهای نه به درد حوزه میخورد نه به درد دانشگاه، نه محقق حوزوی میشود نه استاد دانشگاه. چون سرمایه حوزه و دانشگاه عقل است نه خیال؛ ممکن است در کارهای کارتونی پیشرفت بکند اما عالم نمیشود، طبیب نمیشود، فیزیکدان نمیشود، ریاضیدان نمیشود، فقیه و اصولی نمیشود.
قرآن از این گروه به عنوان مختال یاد میکند: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ﴾.[1] این «اختیال» در قرآن کریم کم نیست؛ ما معمولاً اختیال را به کار نمیبریم، تخیل و متخیل و مانند آن را به کار میبریم. انسان خیالباف و خیالزده به جایی نخواهد رسید، چون خیال رهبر میخواهد و رهبر او عقل است.
از وجود مبارک امام رضا (سلام الله علیه) طبق نقل تحف العقول، ابن سکیت سوال میکند از وجود مبارک حضرت: «مَا الْحُجَّةُ عَلَى الْخَلْقِ الْيَوْمَ»؟ عرض کرد یا بن رسول الله امروز مدعیان زیادند؛ چون در عصر عباسیان آن روز هم طرفداران بنی عباس زیاد بودند و هم علیه بنی هاشم تبلیغ میشد، عدهای هم داعیه امامت داشتند. ابن سکیت به امام رضا (سلام الله علیه) عرض کرد که حجت خدا بر مردم امروز چیست؟ قال (علیه السلام): «الْعَقْلُ يُعْرَفُ بِهِ الصَّادِقُ عَلَى اللَّهِ فَيُصَدِّقُهُ»؛[2] عقل چراغ خوبی است؛ البته مثل آفتاب. آفتاب همه جا پیدا نمیشود، در خانه همه هم نیست تا آدم بالا نرود آفتاببین نمیشود؛ اما به هر حال آفتاب است که مشکل را حل میکند.
وقتی وجود مبارک امام رضا جواب ابن سکیت آن ادیب معروف را خواست بدهد، فرمود حجت خدا بر مردم عقل است. عقل آن مرحله نازلهاش در ریاضیات است. آنها که دسترسی به بالاتر از ریاضیات نداشتند سابقاً از علوم ریاضی به عنوان ملکه علوم یاد میکردند؛ چون علوم تجربی، یقین ریاضی در آن کم است. یعنی مثلاً در طب اگر هزار مسئله باشد شاید یک چند مسئله صد درصد باشد بقیه هشتاد درصد، نود درصد اینهاست؛ در کشاورزی این طور هست، در اقتصاد این طور است، در زمینشناسی این طور است، در دریاشناسی این طور است، در صحراشناسی این طور است، در معدنشناسی این طور است. علم صد در صد در تجربیات و علوم تجربی نیست؛ چون خیلی از موارد را بشر تجربه نکرده است، آنچه را تجربه نکرده نمیتواند بگوید که حکم آن غیر مجرد هم حکم مجرد را دارد؛ لذا با درصدی پیش میرود.
آنچه بهره صاحبان علوم تجربی نمیشود مگر بسیار کم، آن جزم علمی است؛ ولی در ریاضیات جزم حاکم است دیگر سخن از شاید و من گمان میکنم و اینها نیست. چون اینها سقف دانششان تا ریاضیات بود میگفتند ریاضیات ملکه علوم است، سلطان علوم است؛ ولی وقتی یک مقدار بالاتر بیایند از فلسفه برخوردار باشند، از کلام برخوردار بشوند میبینند یک سلسله از مسائلی است که اصلاً ریاضی و ریاضیان به آن دسترسی ندارند. عالم قدیم است یا حادث، آغاز دارد یا ندارد، خدا دارد یا ندارد؛ اینها که در ابزار ریاضی نمیگنجد. ابزار ریاضی نظیر این باسکولهای قوی است؛ این باسکولهای قوی میتواند کامیون را بسنجد؛ اما دیگر نمیتواند سلسله جبال البرز را بسنجد. شما بخواهید کره مریخ را بدهید به باسکولها بگویند بسنج، ریاضی یک حجم مخصوصی دارد یا کم متصل است یا کم منفصل، یا عدد است یا خط و سطح و متر و حجم؛ اما آن جایی و آن چیزی که نه خط دارد نه سطح دارد، نه حجم دارد، نه زوج دارد نه فرد دارد، عدد ندارد؛ آنها با ریاضی حل نمیشود. اینها چون دسترسی به فلسفه و کلام نداشتند خیال میکردند ملکه علوم و سلطان علوم ریاضی است، در حالی که این اوایل راه یا میانه راه است.
از وجود مبارک امام رضا که سؤال میکنیم به هر حال داور چیست؟ فرمود عقل. عقل تا به صد درصد نرسد فتوا نمیدهد، هرگز به آن فکر نیست که حالا مردم این لباس را میپسندند یا این مد را میپسندند، این که برای او برهان ندارد. بنابراین او عاقلانه زندگی میکند نه مختالانه. یک جوان مختال محبوب خدا نیست، او به دنبال سراب میرود. تشنه است، توان دارد، میدود، تمام اعضایش را از دست میدهد و عطش آن میماند. کسی که حرف راهنما را گوش نمیدهد و تشنه هم هست به دنبال سراب در یک کرانه وسیع میگردد، وقتی که تمام تلاش و کوشش خود را کرده، دست و پاهایش دیگر از کار افتاده، عطش او روزافزون میماند: ﴿إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَه﴾. [3]
فرمود مثل کسانی که بیراهه میروند مثل آن ظمانیاند که به دنبال سراب میرود؛ ﴿كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ﴾ که این «باء» حرف جر است جزء کلمه نیست. «قيعة»، «قاع» آن بیابان صاف است، چنین وادی را میگویند «قيعه»، «قاع»، «كسراب بقيعة». در آن بیابان صاف اگر از دور کسی آب ببیند راهنما به او میگوید آن سراب است، آبنماست، آب نیست؛ او گوش نمیدهد، وقتی رفت آن جا ﴿لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً﴾ عطششان میماند، راه برای ترمیم نیست. اینها هم یک وقت به خانه سالمندان بروند تازه به هوش میآیند، بعد میبینند چیزی نیست، نه توان ترمیم دارند نه آن عطششان فرو نشسته است. این درباره آدم مختال است که ذات اقدس الهی فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ﴾.
وجود مبارک امام هشتم فرمود ما آمدیم مردم را عاقل کنیم، از مرحله خیال بگذرند، از اختیال بگذرند. عاقل که شدند حق را از باطل، خیر را از شر، سعادت را از شقاوت، حسن را از قبیح، ضار را از نافع تشخیص میدهند. ابن سکیت بعد از شنیدن این بیان نورانی امام هشتم عرض کرد: «هَذَا وَ اللَّهِ هُوَ الْجَوَاب»؛ [4] گر چه این حرف، حرف ابن سکیت است ولی چون در محضر حجت خدا گفت این هم میشود حجت و امام تقریر کرد. پس در این حدیث نورانی که بیش از یک سطر و نصف نیست دو حجت پیدا شده؛ یکی بیان خود امام با قول و یکی تقریر امام، چون هر دو حجت است. این جامعه را به طرف عقل دعوت کردن است، جامعه میشود عاقل.
صرف عقل برای زندگی کافی نیست، عقل لازم است ولی کافی نیست. برای اینکه بسیاری از مردم اعم از جوانها، نوجوانها، پسرها، دخترها تا عاقل بشوند طول میکشد؛ خیلیها هستند که مختال و متخیل بالفعلاند، عاقل بالقوه. کسی که بخواهد این عاقل بالقوه را به عاقل بالفعل کند باید از راه اخلاق وارد شود نه از راه عقل؛ منتها اخلاق و عاطفه او به رهبری عقل باید کار انجام بدهد. اینجاست که بزرگان گفتند جوانها تند و تیز هستند، نیروی فراوان دارند، اهل فعالیت و تلاش و کوششاند؛ اما این جوان که اهل تلاش است، نیرومند است، قدرتمند است تا از کنار کمان منحنی نگذرد به هدف نمیرسد. شما این کمان منحنی را بردار، این تیر تیز که شکار نمیکند؛ تیر خیلی تیز است، تند هم میرود، اما به هر حال یک کمان منحنی باید آن را رها بکند. گفتند: «پیر گردون نی ولی پیر رشاد»؛[5] این از لطایف تعبیر مولوی است که مبادا یک وقت جوان خیال بکند چون تند و تیز است به مقصد میرسد، یک پیر قد خمیده تجربه دیده کهنسال عاقل باید این را از این کمان راهنمایی بکند تا به مقصد برسد. جامعه جوان را خردمندان اداره میکنند.
بعد از گذشت بیش از صد سال تازه سعدی این حرف را زده که:
جز به خردمند مفرما عمل گر چه عمل کار خردمند نیست[6]
کاری دارید با آدم عاقل در میان بگذار، او اهل کار نیست، او نیروی جوان را به خوبی استخدام میکند، هدایت میکند، راهاندازی میکند، به مقصد میرساند. این حرف سعدی صد سال حداقل بعد از آن تعبیر بلند مولوی است. یعنی اگر کسی بخواهد به هدف برسد، شکار کند، باید به این کمان بگوید گر چه کمان شکار نمیکند ولی این کمان این تیر را خوب راهنمایی میکند.
وجود مبارک امام رضا (سلام الله علیه) فرمود به هر حال ما گفتیم عقل، اما شما میخواهید کودکان را اداره کنید باید بفهمید که خیال او را طرزی رهبری کنید که این مختال بالفعل و عاقل بالقوه بشود عاقل بالفعل؛ لذا فرمود در داخله منزل پدر و مادر که حرمت خاصی دارند حرف آنها در اعضای خانواده اثر دارد؛ اما «الأخُ الْأَكْبَرُ بِمَنْزِلَةِ الأب»،[7] برادر بزرگتر به منزله پدر است. این هم وظیفه برادر بزرگتر را مشخص کرد که او خیلی عاقلانه زندگی کند هم به برادر کوچک دستور داد که از راهنمایی برادر بزرگ خود در کارها بهره بگیرد، برای اینکه پدر که همیشه با تو نیست. این نظم خانوادگی را وجود مبارک امام رضا با عاطفه مشخص کرده است.
حالا جمعیت از خانواده وارد جامعه شدند؛ در جامعه همه که خردمند و تحصیلکرده حوزوی و دانشگاهی نیستند، اکثری مردم به هر حال در حد متوسط زندگی میکنند اینها را باید عاقلی هدایت کند. در این فضا یعنی بخش سوم، وجود مبارک امام رضا (سلام الله علیه) فرمود: «تَزَاوَرُوا»؛ فاصله نگیرید، تکاندیش، تکرو، کَراندیش، کَژرو اینها نباشید. به سراغ یکدیگر بروید، به زیارت یکدیگر بروید «تَزَاوَرُوا»؛ این یک.
وقتی هم دور هم نشستید مواظب باشید حرفی که بی مغز است نگویید؛ مبادا یک وقت خودتان را سبک بکنید. طناز یک محفل باشید با گفتن تو دیگران بخندند، برای این در جلسه شرکت بکنید که عدهای را بخندانید؛ حیف نیست؟ این از سفارشات نورانی امیر المؤمنین است فرمود: مبادا خودتان را ارزان بفروشید، به هر حال بخواهند بخندند تو وسیله ذکر نباش که داستان بگویی و دیگران بخندند یا حرکاتی انجام بدهی که دیگران بخندند، تو انسان هستی. [8] فرمود: وقتی وارد جلسهای شدید وزین، سنگین، عاقل باشید؛ همه محافل که محفل علمی نیست.
وجود مبارک امام رضا (سلام الله علیه) فرمود به زیارت یکدیگر رفتید سعی کنید آن دستورات اخلاقی ما را مطرح کنید و دور هم نشستهاید به هر حال شما شیعهاید تربیتشده خاندان ما هستید حرفهای ما را نقل میکنید. آن حرفهایی که اختلاف میآورد نگویید، حرفهایی که شقاق و تشتت میآورد نگویید، حرفهایی که گر چه اختلاف نمیآورد ولی وحدتبخش نیست آنها را هم نگویید؛ سعی کنید در بین حرفها آن قسم سوم را انتخاب کنید، حرف اختلافانگیز را نگویید حرفهای بی اثر را هم نگویید، حرفهایی را بازگو کنید که هم در خودتان هم در جامعه عاطفه ایجاد کند.
فرمود: سخنان ما را که مطرح میکنید این سخنان ما عاطفه ایجاد میکند شما را کنار هم جمع میکند. عاطفه باعث دوام یک ساختار است؛ اینکه میگویند که سنگ روی سنگ بند نمیشود از همین جهت است. الان این برجهای محکمی که میسازند آهن است، سنگ است اما مهمترین عاملی که اینها را با هم جمع میکند آن ملات نرم است. اگر این ملات نرم نباشد سنگ روی سنگ بند نمیشود.
گذشت، احسان، انسان خیر دیگری را بخواهد بد کسی را نخوااهد. آدم دو نحوه میتواند حرف بزند، طوری که میرنجاند، تحقیر میکند. یک وقت است که تحبیب میکند. از کسی سؤال کردند که این مسواک جمعش چیست؟ او که از این خبری نداشت گفت «ضد محاسنک»؛ چون جمع مسواک «مساویک» است، معنای دیگر آن این است که کارهای سوء و زشت تو. «کاف» جزء کلمه است اینجا «کاف»، «کاف» خطاب است. او به جای اینکه بگوید جمع مسواک «مساویک» است، گفت «ضد محاسنک»؛ یعنی تو حسن و زیبایی داری ببین آن کلمهای که ضد محاسن است میشود مساوی. این یک نحوه حرف زدن است، ادیبانه حرف زدن است، عاطفه ایجاد کردن است. فرمود چه داعی دارید شما حرفی بزنید که کسی را برنجانید، اصل رنجاندن که روا نیست چه رسد به دست شما.
فرمود احادیث ما عاطفه ایجاد میکند، آن وقت ملات نرم این برج نگه میدارد. الان این برج میلاد را چه چیزی نگه میدارد؟ آهن یک گوشه از کارش است، آن سنگ سخت یک گوشه از کارش است، آن عنصر حساسش همان ملات نرم است. فرمود با عاطفه جامعه زنده است، شما میخواهید با مطالب عقلی جامعه را اداره کنید؛ یعنی این جامعه هفتاد میلیونی باید هفتاد میلیون حوزوی باشد یا دانشگاهی؟ این شدنی نیست، همه هم یکسان نیستند. بنابراین بخشی وسیعی از جامعه را عاطفه به رهبری عقل اداره میکند.
وجود مبارک امام رضا (سلام الله علیه) فرمود عاطفه است که جامعه را نگه میدارد و برای همین جهت فرمود درست است که دیگران نمیتوانند این کار را بکنند ولی ما اهل بیت این کارهایم. «إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ نَرى وَعْدَنَا عَلَيْْنَا دَيْناً»؛[9] ما خاندان این طوریم، اگر به کسی وعده دادیم خودمان را مدیون میبینیم باید حتماً عمل کنیم. اگر ما وعده دادیم عمل نکردیم دیگران میرنجند یا نمیرنجند، باید این کار را نکنیم ما این کار را نمیکنیم. خیلیها فتوا ندادند که وفای به وعد واجب است میگویند حکم اخلاقی است؛ ولی وجود مبارک امام رضا فرمود نه ما این طور نیستیم، ما اگر وعده دادیم عمل میکنیم: «إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ نَرَى وَعْدَنَا عَلَيْْنَا دَيْناً».
وجود مبارک حضرت وعده داد که اگر کسی به زیارت آن حضرت برود حضرت سه بار به بازدیدش بیاید؛ حالا یکی هنگام مردن است، یکی هنگام برزخ است، هنگام صراط است. [10] همه ما به هر حال خدمت حضرت مشرف شدیم - إن شاء الله - امیدواریم بیشتر هم مشرف بشویم و امیدواریم وجود مبارک حضرت به این وعدهشان عمل بکنند و در موقع خطر به داد ما برسند.
من مجدداً مقدم شما را گرامی میدارم و این روز را تعزیت عرض میکنم.
پروردگارا امر فرج ولیات را تسریع بفرما!
نظام اسلامی، مقام معظم اسلامی، مراجع بزرگوار تقلید، حوزههای فقهی، فرهنگی، دانشگاهی، همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما، جوانهای ما و این عزیزان را در سایه لطف ولیات حمایت بفرما!
مشکلات دولت و ملت، مخصوصاً در بخش مسکن و اقتصاد و ازدواج جوانها را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما!
مرضای مسلمین بالاخص منظورین شفا مرحمت بفرما!
ارواح مؤمنان عالم، احیاء و امواتشان، مراجع ماضین، اساتید ما، پدران و مادران ما، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ همه را در سایه رحمتت با انبیا محشور بفرما!
امنیت مناطق مسلماننشین، مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین، غزه و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان تامین بفرما!
خطر بیگانگان را به خود آنها برگردان!
ما را عالمان با عمل قرار بده!
«غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»