87/11/03
بسم الله الرحمن الرحیم
انسانسازیِ مؤثر با تقوای صددرصد و انذارِ تأثیرگذار، نه صرف علمِ تخصصی/اقامه نماز و امامت جماعتِ عادلانه و تقوا محور /اخلاق اسلامی
موضوع: اخلاق اسلامی/اقامه نماز و امامت جماعتِ عادلانه و تقوا محور /انسانسازیِ مؤثر با تقوای صددرصد و انذارِ تأثیرگذار، نه صرف علمِ تخصصی
سالروز شهادت و رحلت وجود مبارک امام سجاد علیه وعلى آبائه الاطیبین و ابنائه الانجبین را گرامی میداریم و این سانحه سنگین را به پیشگاه ولی عصر (ارواحناه فداه) و عموم علاقه مندان به قرآن و عترت مخصوصاً شما برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی بالأخص علمای محترم و ائمه محترم جماعات تهران تسلیت عرض میکنیم. مقدم همه مهمانان را گرامی میداریم - ان شاء الله - سعی همه مشکور باشد تا بتوانند امت اسلامی را بیش از گذشته هدایت کنند.
چون امروز طبق برخی از نقلها متعلق به وجود مبارک امام سجاد (سلام الله علیه) است و ائمه محترم جماعات عهدهدار ابلاغ معارف الهی هستند این نکته را هم باید اول خودمان عنایت کنیم بعد از بیانات نورانی امام سجاد استفاده کنیم. رسالت همه ما زیاد است مخصوصاً بزرگوارانی که عهدهدار نماز جماعت هستند. مستحضرید که در همه موارد چه در قرآن چه در روایات سخن از اقامه نماز است نه سخن از خواندن نماز ﴿أقيموا الصلاة﴾[1] [2] ، ﴿يُقِيمُونَ الصَّلاةَ﴾[3] [4] [5] ، ﴿المقيمين الصلاة﴾[6] و مانند آن. سر آن این است که این کتاب یعنی قرآن حکیم، قرآن کریم و قرآن مجید به بهترین اوصافی که ممکن بود متصف شد. ذات اقدس الهی درباره این کتاب فرمود: ﴿یس * وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ﴾.[7] [8] اگر این کتاب کتاب حکیم است چه اینکه است معارف او باید حکیمانه باشد، چون دین، نماز را ستون دین میداند «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّینِ»[9] . اگر در آیهای از آیات قرآن سخن در این بود که شما «اقروا الصلاة» نماز بخوانید این با آن تعبیر اینکه نماز ستون دین است هماهنگ نبود دیگر این کتاب کتاب حکمت نبود دیگر حکیم نبود. اگر نماز ستون است چه اینکه ستون است ستون را نمیخوانند ستون را اقامه میکنند؛ لذا در همه موارد سخن از ﴿وأقيموا الصلاة﴾ است و ﴿يُقِيمُونَ الصَّلاةَ﴾ است و این ستون در مساجد به دست شما بزرگواران ائمه جماعات است. هر کسی نمیتواند ستون خیمه را به پا کند گاهی ممکن است بعضی از نخلهای فرعی خیمه را ببندد، ولی ستون خیمه به دست یک انسان وارسته و عادل اقامه میشود یک انسان توانمند میخواهد تا ستوندار باشد. بنابراین شما بزرگواران باید به قدری قوی باشید که ستون دین مردم را نگه دارید، این مطلب اول.
مطلب دوم آن است که علم زاید لازم نیست حالا بر فرض شدید علامه طباطبایی به درد جامعه نمیخورید اگر کسی در این حد شد فقط باید در حوزه بماند و تدریس بکند و تألیف. یک سواد متوسط و تقوای صد درصد. آن ادب و تقوا و وارستگی را نمیشود نود و نه و نیم درصد کرد چنین آدمی دست او میلرزد، او نمیتواند ستون خودش را نگه دارد چه برسد ستون جامعه را. در روایاتی که مربوط به ائمه جماعات است آنجا ائمه فرمودند اگر کسی بین خود و بین خدای خود یک ذنب مطالبی دارد جلو نایستد «إِنْ كَانَ الَّذِي يوم بِهِمْ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ طلبة فَلْيَفْعَل»[10] [11] او از امامت پرهیز کند. اگر - خدای ناکرده - لغزشی داریم «الا و لابد» باید توبه کنیم که دیگر گناه مطالب نداشته باشیم تا آن عرضه را داشته باشیم که ستون به دست ما بدهند.
ما هر جا کمبود داریم چه در دولتمردان چه در ملت مشکل دینی است و گرنه این کشور همه چیز دارد ما از نظر جمعیت یک صدم مردم دنیا هستیم الآن دنیا هفت میلیارد جمعیت دارد ما هفتاد میلیون هستیم ما میشویم یک صدم اما از نظر امکانات گاهی سی درصد گاهی چهل درصد حداقل هفده درصد هیجده درصد تا بیست درصد امکانات در کشور ماست ما یک صدم هستیم و بیست صدم را در اختیار داریم با وجود این مشکل داریم. تنها چیزی که میتواند کشور را حفظ بکند آن تقواست اینکه بزرگوار گفتند: «اتقوا إن الهوى حيض الرجال».[12] مگر یک زن حائض میتواند پیشنماز بشود آدم بی تقوا حائض است اتقوا ان الهوى حيض الرجال». آدمی که در عادت ماهانه گیر کرده که نمیتواند امامت جماعت شود مهمترین عاملی که کشور را حفظ میکند تقوا است. آن هم تقوای روحانیت مردم وقتی عمل ببینند راه میافتند علم برای خواص است یک سواد متوسط و تقوای صد درصد همین که سطوح عالیه را آدم خواند کافی است لازم نیست چندین سال درس خارج بخواند و تعلیقه داشته باشد. حالا بر فرض شدید مجتهد به درد محله خود نمیخورید شما فقط به درد حوزه میخورید و تدریس کنید و تألیف کنید و اینها. و ذات اقدس الهی در سوره مبارکه «توبه» نفرمود روحانیون و طلبهها و فضلا بیایند در حوزهها درس بخوانند بشوند مجتهد بشوند مفسر بشوند فقیه بشوند حکیم اینها حرفه است اینها همه مقدمه است. حالا بر فرض شدید حکیم شدید مفسر بعد چه؟ اینها آسان است آدم یعنی چهل و پنجاه سال درس بخواند بشود مجتهد بشود حکیم بشود واعظ اینها سخت نیست آن چیزی که سخت است انسان شدن و انسان سازی، در سوره مبارکه «توبه» نفرمود: «لو لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا وَلِيُدْرِسُوا وَلِيُصَنِّفُوا وَلِيُؤَلِّفُوا كذا وكذا» فرمود: و﴿َلِيُنْذِرُوا﴾. انذار هم عرضه میخواهد مگر هر کسی میتواند مردم را از جهنم بترساند حرف هر کسی در مردم اثر میگذارد این طور نیست میفرماید: و﴿َلِيُنْذِرُوا﴾ پس اگر کسی به مقامات علمی رسید تازه در راه است و بین راه است اگر به جایی رسید که حرف او جامعه را زیر و رو کرد مستمعین را زیر و رو کرد این به مقصد رسید: ﴿وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ﴾[13] نه ليصنفوا و ليفسروا و ليدرسوا و ليألفوا»، اینها همه آن آسان است، یعنی پنجاه سال درس خواندن مفسر شدن فیلسوف شدن سخت نیست که اینکه عدهای زیادی به اینجا رسیدند اما به جایی برسد که حرف او جامعه را زیر و رو بکند حرف او دلها را بشوراند آن سخت است.
بنابراین رسالت اصلی ما همان آن است وظیفه اصلی ما هم همان است اگر - ان شاء الله - به آنجا رسیدیم ﴿ليُنْذِرُوا﴾ شد، ﴿ليُنْذِرُوا﴾ نه یعنی سخنرانی بکند آن هم آسان است سخنرانی کردن، کتاب نوشتن، آن که انذار نیست آدم طوری زندگی کند که وقتی گفت جهنم باورشان بشود آن چیزی که مشکل را حل میکند همان انذار است. در همه حالات با آدم هم هست ما از علی و اولاد علی عاقلتر چه کسی داریم حالا بشنویم ببینیم امام سجاد (سلام الله علیه) چه فرمود این دعاهای نورانی گرچه غالب اینها به صورت جمله انشائیه است یا همه اینها به صورت جمله انشائیه است و دستور است اما صبغه وصفی هم دارد راهنمایی هم دارد و مانند آن. در این دعای نورانی بیستم که دعای مکارم الأخلاق است وجود مبارک حضرت دستور داد ما از ذات اقدس الهی اموری را بخواهیم رابطه خود با خودمان حل کنیم مشکل داخلیمان را حل کنیم رابطه خودمان را با مردم حل بکنیم این دو تا پیوند را در سایه رابطه اصلی که رابطه عبد و مولا است رابطه مخلوق و خالق است حل کنیم، آن که حل بشود هم رابطه خودمان با خودمان حل میشود هم پیوند خودمان با جامعه، اول عرض بکند و عبدنی لَک وَ لَا تُفْسِدُ عِبَادَتِي بِالْعُجب[14] خدایا! من را بنده خاص خودت قرار بده این توفیق توست و مبادا اگر عبادت کردم با عجب عبادت من را باطل کنی. پس رابطه عبد با مولا خلق با خالق باید تحکیم بشود اولاً «عبدنِي لَک و لَا تُفْسِدُ عِبَادَتِي بِالْعُجْب» حالا که این رابطه درست شد من شدم بنده تو آنگاه «وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِيَ الْخَيْرَ وَ لَا تَمْحَقَّهُ بِالْمَنْ» چون دست بگیر را خدا دوست ندارد دست بگیر بدترین دستهاست دست بده «الْيَدُ الْعُلْيَا خَيْرٌ مِنَ الْيَدِ السُّفْلى».[15] آدم که وجوه میگیرد که از مردم نمیگیرد اگر خیال او این باشد به جیب زید و کیف عمرو نگاه میکند و ذلیلانه زندگی میکند؛ اما اگر بگوید بیت المال است مال «الله» است و طیب و طاهر است و من هم در راه او گام بردارم از او دارم میگیرم او وظیفه خود را دارد انجام میکند این مال خود را نمیدهد مال حکومت اسلامی و مال بیت المال را دارد میدهد. آدم دعا هم میکند ولی از دست ولی عصر میگیرد نه از دست زید و عمرو آنگاه اگر کسی این رابطه را تحکیم کرد به خدا عرض میکند خدایا من هم باید نسبت به مردم کار خیر بکنم، خیر مردم از دست من جاری بشود نه دیگری کار خیر بکند من تماشاچی باشم و «وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِي الْخَيْرَ وَ لَا تَمْحَقَّهُ بِالْمَنْ» یک آدم تماشاچی در آخرت تماش گر درجات است به او مقام نمیدهند. عرض کرد خدایا! تو که به مردم خیر میرسانی آن توفیق را بده که من مجرای خیر باشم اگر اهل عمل هستم کاسب هستم کشاورزم، دامدارم تاجرم تولید خوب و توزیع خوب داشته باشم اگر حوزوی و دانشگاهی هستم نوآوری خوب داشته باشم حرف خوب بزنم خوب حرف بزنم خودم عمل بکنم تا گفتار من در جامعه اثر بکند، خیری از من به مردم برسد: «وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِى الْخَيْرَ وَ لَا تَمْحَقَّهُ بِالْمَنْ». بعد دیگر آن توفیق را هم به من بدهد که این را به هم نزنم این را که من منت بگذارم که بگویم من آن هستم که این کارها را کردم که از بین ببرم این کار نشود.
پس رابطه ما با خدا در سایه عبادت محکم میشود یک پیوند ما با خلق در راهی در ناحیه خیر رسانی تحکیم میشود، دو؛ اما خودمان با خودمان چه کار بکنیم «وَ هَبْ لِي مَعَالِي الْأَخْلَاقِ وَ اعْصِمْنِي مِنَ الْفَخْرِ» خدایا من نمیخواهم اخلاق متوسط داشته باشم میخواهم اخلاق عالی داشته باشم نه تنها جهاد اصغر، جهاد اکبر را داشته باشم اگر به آن درجات عالیه علم و عمل رسیدم آن توفیق را هم به من بده که من گرفتار فخرفروشی و امثال آن نشوم از «وَ هَبْ لِي مَعَالِيَ الْأَخْلَاقِ وَ اعْصِمْنِي مِنَ الْفَخْرِ» این افتخارات بیجا که من آن هستم «كذا و كذا، من را نجات بده پس با این بیان نورانی حضرت اضلاع سه گانه مثلث روشن میشود که وظیفه ما در برابر خدا «وَ عَبْدَنِي لَك وَ لَا تُفْسِدُ عِبَادَتِي بِالْعُجْبِ» وظيفه ما نسبت به جامعه «وَ أجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِي الْخَيْرَ وَ لَا مُحَقَّهُ بِالْمَنْ» وظيفه ما درباره کمالات نفسی ما «وَ هَبْ وَ هَبْ لِي مَعَالِي الْأَخْلَاقِ وَ اعْصِمْنِي مِنَ الْفَخْرِ».
بعد اگر که این اضلاع سه گانه را در خود حفظ کرد سعی میکند نسبت به جامعه در همه کارها عدالت را گسترش بدهد، این چون خیلی مهم است این جمله را دوباره با بیان دیگر فرمود عرض کرد: خدایا «وَ الْبِسْنِي زِينَةَ الْمُتَّقِينَ، فِي بَسْطِ الْعَدْلِ وَكظم الغيظ» خدایا آن زیور مردان با تقوا را به ما بده! زینت متقیان چیست؟ زینت مردان با تقوا نه تنها عادل بودن خودشان است گسترش عدل است یک و کظم غیظ است؛ زود عصبانی نشوند خویشتندار باشند همه مردم را که به روال ما نساختند همه مردم هم که در یک حد نمیاندیشند، خدایا آن توفیق را بده که من عدلگستر باشم آن توفیق را بده که اگر در این راه ناملایماتی هم رخ داد من تحمل بکنم، کظم غیظ بکنم اینها را در دعای بیستم که دعای دعای مکارم الاخلاق است، فرمود.
در دعای سی و پنجم ظاهراً که به عنوان رضاء بالقضاء[16] است معیار ارزش را در جامعه ذکر میکند؛ عرض میکند خدایا آن توفیق را به من بده که من در تشخیص معیار عزت و ذلت شرف و غیر شرف اموال را سرمایه را معیار قرار ندهم اشتباه نکنم «اعْصِمْنِي مِنْ أَنْ أَظُنُّ بِذِي عَدَمٍ خَسَاسَةٌ أَوْ أَظُنُّ بِصَاحِبِ تَرْوَةٍ فَضْلًا، فَإِنَّ الشَّرِيفَ مَنْ شَرَفَتْهُ طَاعَتُكَ وَ الْعَزِيزَ مَنْ أَعَزَّتْهُ عِبَادَتُكَ» عرض کرد خدایا مبادا آن بینش ضعیف را بر من تحمیل کنی یا تحمیل بشوم که من بین فقیر و غنی فرق بگذارم فقیر را ذلیل و غنی را عزیز خیال بکنم این نیست چرا؟ برای اینکه شریف کسی است که عبادت تو او را شریف کرده باشد چه فقیر چه غنی؛ عزیز کسی است که اطاعت تو او را عزیز کرده باشد چه فقیر چه غنى اعْصِمْنِي مِنْ أَنْ أَظُنَّ بِذِي عَدَم خَسَاسَةٌ» کسی خسیس نیست در اثر فقرش و نازل و فرومایه نیست پست نیست و «وَ بِصَاحِبِ تَرْوَةٍ فَضْلًا» چرا؟ «فَإِنَّ الشَّرِيفَ مَنْ شَرَّفَتْهُ طَاعَتُكَ، وَ الْعَزِيزَ مَنْ أَعَزَّتْهُ عِبادتك» این معیار دین من باشد اینها دعاست از سنخ «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَى»[17] [18] که نیست.
آن روزها وجود مبارک حضرت در نهایت رنج و تقیه بود با همین دعا معارف را مشخص کرد. سؤال معیار ارزش افراد در جامعه چیست؟ حضرت فرمود توانگری و تهیدستی نیست این را به صورت دعا ذکر کرده است. سؤال انزوا چیزی خوبی است یا در متن جامعه و سیاست بودن؟ جواب در متن جامعه و سیاست بودن خیر به مردم چیست؟ بهترین کار این است که انسان به جامعه خیر برساند.
بیانی از فرمایشات حضرت امیر (سلام الله علیه) استفاده میشود که سعادت یک انسان در دو چیز است: یکی تلاش در تولید یکی قناعت در مصرف[19] [20] [21] آدم دم راحت است یک آدم بیکار بی هنر که خیر او به جامعه نمیرسد او چه سودی دارد؟ آن کسی که تولید خوب میکند چه در کشاورزی چه در دامداری چه در صنایع دیگر تلاش میکند که با تولید مشکل جامعه را حل کند یک؛ بهرهای که خود میبرد قانعانه است و در ردیف دیگران دو؛ این هم سعادت دنیا در اوست هم سعادت آخرت تلاش در تولید که مشکل جامعه حل بشود قناعت در مصرف.
اگر تلاش در مصرف خیر بود - اینها عاقلترین مردم عالم هستند - میگفتند آن روزی که خاورمیانه در اختیار حضرت بود تمام ثروت در اختیار وجود مبارک حضرت امیر بود او رو کرد به عسل گفت خیلی خوش رنگی ولی من نمیدانم مزه ات چیست؟[22] اگر خوردن و پوشیدن فضیلت بود اینها راه میافتادند به ما فرمودند مقدورتان نیست این راهی که ما رفتیم بروید ولی مواظب حلال و حرام باشید تقریباً صد و پنجاه هزار روحانی در این مملکت است اینها اگر فرشته خوی باشند کشور مطمئناً آرام است مردم از ما عمل میخواهند و بیست درصد حداکثر دستگاه قضایی و نیروی انتظامی موفق بشود امنیت مردم را تأمین بکند هشتاد درصد برای حسینیه و مسجد است.
بنابراین شما عزیزان و همه ما بیش از همه باید تلاش بکنیم که خودمان را ارزان نفروشیم و ارزان فروشی به این است که به جیب و کیف آن نگاه کنیم در قرآن کریم فرمود اگر کسی به جایی برسد باید «جیب» به خود نگاه کند به جیب دیگری این جیب فارسی آن «جیب» صدر است به موسای کلیم فرمود: ﴿اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ﴾ [23] دست به دل خود بزن ببین چه چیزی در میآید آن ید میشود بیضا؛ جیب حاجی و کیف بکر را نگاه بکنی همین است این آدم خود را صاف و رایگان دارد میفروشد؛ مثل بازار دست دوم و سوم فروشها، حیف است به ما گفتند شما میتوانید وارثان انبیا بشوید همین مقدار دین هم که است محصول مسجد و حسینیه است، الآن این هفتاد میلیون حداکثر یک میلیون دین خود را از قرآن و روایات داشته باشند حوزی هستند دانشگاهی هستند اهل تحقیق هستند مطالعه کردند سوابقی دارند از خاندان تحقیق و اینها هستند حداکثر یک میلیون دینشان را از قرآن و روایات داشته باشند آن شصت و نه میلیون دین خود را از شما دارند از حسینیه دارند از مسجد دارند میگویند امام جماعت ما این گونه گفته واعظ ما این گونه گفته من رفته حسینیه این گونه بود، رفتم مسجد این طور بود، دین مردم با همین مسجد و حسینیه است. این حسینیه و مسجد باید پایگاه طهارت و قداست باشد یک سواد متوسط که آدم خلاف نگوید محققانه حرف بزند و تقوای صد درصد ادب صد درصد، عقل صد درصد، چون ذرهای بخواهد بازی در او باشد این ذنب مجهول و معلوم این بازی آن صحنه دین را فاسد میکند، اگر کسی معاذ الله - این نماز چهار رکعتی که میخواند یک صدم آن ریا باشد کل نماز باطل است، این طور نیست که بقیه صحیح باشد این یک صدم باطل باشد این ریا مهلک است نه مستهلک خوردن خاک حرام است مگر تربت سید الشهدا (سلام الله علیه) مقدار کم برای درمان خوردن خاک حرام است حالا اگر کسی بخواهد یک مقدار خاک بخورد این معصیت کرده حرام است حالا کمی خاک اگر ریخته در ظرف بزرگی دارد آش میپزند یا حلیم میپزند این مستهلک شده دیگر خوردن این حرام نیست چون مستهلک شد. حالا آن آشپز یک قطره خون دست او آمد و ریخت تو این دیگ حلیم این مهلک است نه مستهلک این کل ظرف را آلوده میکند نه اینکه مستهلک بشود خوردن خون هم حرام است خوردن خاک هم حرام است ولی خاک نجس نیست، وقتی وارد این ظرف شد مستهلک شد حالا خوردن آن عیب ندارد؛ اما خون نجس است مستهلک نمیشود مهلک است.
بازی کردن با دین ریا و سمعه و مانند آن اینها آلوده است آن سخنرانی را آن همایش را آن تدوین را آن تألیف را آن «ما شئت فسمه» آلوده میکند کسی که کار او آلوده شد آن آلودگی مهلک عمل است نه مستهلک. بنابراین ما اگر - ان شاء الله رحمن - سعی بکنیم یک عالم عادل باشیم هم راه خودمان را طی کردیم هم راه کسی را نبستیم و هر وقت به ما بگویند بروید آماده میشویم.
بعضی از حرفها است که آدم یک مرتبه بشنود کافی است حداکثر دو مرتبه اما بعضی حرفهاست که هر روز باید بشنود شما در سیره وجود مبارک حضرت امیر دارید که هر شب بعد از نماز عشا وقتی نمازگزارها میخواستند متفرق بشوند حضرت این خطبه را برای آنها میخواند تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ »[24] آقایان ساکها را ببندید، بارها را ببندید هر شب یعنی هر شب دیگر کسی نگفت شما یک مرتبه گفتید که بس است چون وسوسه هر شب و هر روز است این تذکره هم باید هر شب و هر روز باشد این که مطلب علمی نیست که مطلب علمی آدم فهمید یک مرتبه فهمید دیگر یک مطلب اخلاقی است مطلب اخلاقی را مکرر باید به ما بگویند برای اینکه از آن طرف وسوسه مکرر است مگر شیطان یک مرتبه وسوسه میکند؟ حضرت هر شب بعد از نماز عشا وقتی جمعیت میخواستند متفرق بشوند میفرمود آقایان بارها را ببندید «تَجَهَّزُوا رحمكم الله» ساکهایتان را ببندید هر شب باید آماده باشیم نصایح اخلاقی این چنين است تکرار آن ملالت آور نیست اگر صد مرتبه هم بگویند تازه است، برای اینکه صد مرتبه ما از این طرف نیش میخوریم این يوسوس في صُدُورِ النَّاسِ * مِنَ الْجِنَّةِ وَ الناس همین است مگر او یک مرتبه وسوسه میکند نسبت به هر چیزی وسوسه میکند، اگر به نامحرم رسیدیم وسوسه میکند به غیبت رسیدیم وسوسه میکند به رومیزی و زیرمیزی رسیدیم وسوسه میکند، مگر وسوسه یک و دو مرتبه است؟! اگر وسوسه او صد مرتبه است این «تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ» له هم باید صد مرتبه باشد، لذا این گونه از نصایح حضرت را که آدم میخواند میبیند تازه است دستور تقوا تازه است، با اینکه مکرر ذکر میکنند برای اینکه یک مرتبه آدم نیش خورد یک مرهم لازم است مرتبه دوم که نیش خورد مرتبه دو هم مرهم لازم است اگر شیطان یک مرتبه وسوسه بکند همان یک مرهم کافی است اما او دارد دائماً وسوسه میکند.
بنابراین ما امیدواریم که خدای سبحان آن توفیق را به همه مخصوصاً شما روحانیون عطا بکند که بتوانید جزء وارثان رسمی انبیا و اولیای الهی باشید.
من مجدداً مقدم همه مهمانان برادران و خواهران را گرامی میدارم مخصوصاً عزیزانی که امامت جماعات استان تهران را به عهده دارند مقدمشان را گرامی میداریم از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم که سعی همه مشکور باشد!
پروردگارا امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!
نظام اسلامی مقام معظم رهبری مراجع بزرگوار تقلید حوزههای فقهی، فرهنگی دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»