87/10/12
بسم الله الرحمن الرحیم
اهمیت تربیت و اعزام نمایندگان در نهضت/پیام عاشورا و نقش اباعبدالله در بیداری امت اسلام /اخلاق اسلامی
موضوع: اخلاق اسلامی/پیام عاشورا و نقش اباعبدالله در بیداری امت اسلام /اهمیت تربیت و اعزام نمایندگان در نهضت
أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا وَأُجُورَكُمْ بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ (عليه السلام) وَجَعَلَنَا وَإِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ (عليه الصلاة و عليه السلام).[1]
مقدم شما مهمانان بزرگوار اساتید و دانشجویان و همچنین حوزویان را گرامی میداریم، امیدواریم راهی را که انتخاب کردید به مقصد صحیح برسد و شما مقصودتان را در آن مقصد بیابید!
پیام عاشورای سالار شهیدان حسین بن علی بن ابیطالب است و هیچ سخنی سزاوارتر از سخن درباره نهضت جهانی آن حضرت نیست. وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلاماللهعلیه) اولیای الهی را که معرفی میکند، میفرمایند اولیای الهی قرآنمحورند؛ هم علمشان از قرآن است و هم باعث نشر معارف قرآنی هستند، هم قیامشان به قرآن است و هم قیام قرآن با آنها است. فرمود: «بِهِمْ عُلِمَ الْكِتَابُ وَبِهِ عَلِمُوا وَبِهِمْ قَامَ الْكِتَابُ وَبِهِ قَامُوا»؛[2] یعنی علوم اینها از قرآن کریم است و عالم شدن به مطالب قرآن هم با تعلیم اینهاست، قیام اینها به قرآن کریم است و قیام قرآن کریم هم به اینهاست.
وجود مبارک اباعبدالله حسین بن علی (سلاماللهعلیه) در این مدت کوتاهی که جهان را متوجه خودشان کردند، حرفهای جهانی فراوانی داشتند. یکی از آن کلمات نورانی این است که «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»؛[3] یعنی هرگز نمیشود کسی را اطاعت کرد که دستور او مخالف فرمان الهی است؛ به عنوان اینکه ما مأموریم و معذوریم، به عنوان اینکه به ما دستور دادند، به عنوان اینکه فعلاً روزگار چنین است، به عنوان اینکه مصوبه فلان نهاد یا فلان مؤسسه یا فلان ارگان است، نمیشود حکم خدا را نادیده گرفت: «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ». این بیان را که سالار شهیدان حسین بن علی (سلاماللهعلیهما) فرمود، از جد بزرگوار خود وجود مبارک رسول گرامی (عليه و على آله آلاف التحية و الثناء) است؛ و چون خود را قرآن ناطق میدانست، مسئول میدانست که خاورمیانه را اصلاح کند.
مستحضرید که آن روز خاورمیانه در اختیار قدرت مرکزی بود. وقتی امیرالمؤمنین (سلاماللهعلیه) خلیفه مسلمانها بود، کل خاورمیانه را حضرت اداره میکرد؛ ایران چند تا استانداری داشت، چند تا استاندار هم نصب میکرد؛ مصر با اینکه یک کشور پهناوری است، آن روز استانداری بود که برای مصر مالک اشتر را اعزام کرد. وجود مبارک حضرت امیر اینها را با استانداردهای خاص نصب میکرد، کل خاورمیانه در اختیار او بود؛ آن طرف آب و این طرف آب هم کشف نشده بود، رابطه مردم در همین منطقه خاورمیانه بود. محور اصلی تصمیمگیری سیاسی در شام بود، محور اصلی عبادت مردمی و عمومی مکه بود، و محور فرهنگی و فکری هم مدینه و کوفه بود. در مدینه از آن جهت که امام زمان حضور داشت - خود وجود مبارک امام حسن بود، بعد امام حسین بود - اینها حوزههای علمی آنجا بود، سؤال و جواب آنجا بود، «شد رحال» میکردند به مدینه میآمدند. کوفه و بصره از آن جهت که مدتی وجود مبارک حضرت امیر در کوفه بود، شاگردان فراوانی هم تربیت کرد، آنجا هم یک محور فرهنگی شد؛ عراق هم یک آینده خوبی داشت به برکت همان تعلیم و تربیت حضرت امیر.
وجود مبارک اباعبدالله دید اگر این سه چهار منطقه را روشن کند، آن نقاط دوردست حکومت اسلامی روشن خواهد شد؛ مصر روشن میشود، ایران روشن میشود، الجزایر و تونس و مراکش روشن میشد، این امارات و خلیج فارس و اینها روشن میشود، منطقههایی نظیر پاکستان و بنگلادش این قسمتها و قفقاز و آسیای میانه روشن میشود; چون همه اینها فتح شده بود، محور اصلی فکری و فرهنگی و سیاسی همین سه چهار منطقه بود؛ یعنی شام بود، مدینه بود، عراق بود و مکه. اگر وجود مبارک اباعبدالله در همان مدینه قیام میکرد و مبارزه میکرد، حضرت را یا شهید یا مسموم میکردند و قبر مطهر او هم نظیر آن چهار قبور ائمه بقیع فعلاً به صورت یک مخروبه در میآمد، دیگر کربلا و پیام کربلا و نهضت عاشورا و آن شور و شوق را به همراه نداشت. الآن همه آن ذوات قدسی که در بقیع آرمیدهاند هر کدامشان میتوانند محور حرکت باشند، اما هیچ خبری نیست. اگر وجود مبارک اباعبدالله در خود مدینه قیام میکرد، او هم به همین سرنوشت مبتلا میشد؛ گذشته از اینکه عراق متوجه نمیشد، مکه متوجه نمیشد، شام هم متوجه نمیشد که اوضاع چه خبر است؛ آن روز رسانههای گروهی و مطبوعات و اینها که نبود; لذا وجود مبارک اباعبدالله (سلاماللهعلیه) با قافله حرکت کرد و برنامهها را هم توزیع کردند. مردم مدینه را، اطراف مدینه را با مصاحبه و مناظره و گفتگو هدایت کردند؛ از مدینه تا مکه حدود هشتاد الی نود فرسخ است، در این مدت هر کسی را دیدند با او سخن گفتند یا نامه نوشتند برای کسانی یا مصاحبه کردند یا پیام دادند، این فلات را روشن کردند.
وقتی وارد مکه شدند، از همان اول به قصد عمره مفرده وارد شدند نه به قصد حج، که حج را تبدیل به عمره کرده باشند. از همان اول به قصد عمره مفرده وارد شد و هیچگاه قصد عرفات و مشعر و منا نداشت؛ لذا در روز ترویه حرکت کرد از مکه خارج شد، نه اینکه حج خود را به عمره تبدیل کرده باشد. و همه افرادی که در مکه آمده بودند آنها را روشن کرد؛ مکه هم یک کنگره جهانی بود و هست، برای همیشه همین طور است، افراد از نقاط دور و نزدیک از کشورهای اسلامی و منطقههای مسلماننشین برای زیارت بیت خدا و طواف کعبه حرکت میکنند. [4] بسیاری از افراد را با مصاحبه در مکه روشن کرد، با سخنرانی روشن کرد، با احتجاج روشن کرد; و وجود مبارک مسلم بن عقیل را هم به عنوان یک نماینده رسمی و نایب خاص از مکه فرستاد تا کوفه؛ فاصله مکه تا کوفه هم سیصد فرسخ در آن روز بود! این راه ناامن را هم با اعزام نماینده خاص طی کردند؛ وجود مبارک مسلم بن عقیل فضای کوفه را هم روشن کرد و افرادی را حضرت تربیت کرد که سهم تعیینکنندهای در نهضت کربلا داشتند.
الآن شما میبینید مسلمانهای غزه در محاصرهاند و در خون و آتش هستند؛ آنها که با حسین بن علی آشنا هستند، آن کشورهایی که حسین بن علی و کربلا و عاشورا در آنها مطرح است، آنها سعی کردند به یاری مسلمانهای محروم غزه حرکت کنند؛ اما کشورهایی که حسین بن علی و عاشورا و کربلا و عزاداری حضور ندارند، هیچ احساسی هم ندارند، نه تنها احساس ندارند بلکه آن راه رفح را هم بستهاند که کمکها به آنها نرسد. حالا ببینید وجود مبارک اباعبدالله چه افرادی را تربیت کرد و کربلا با چه سطحی شکل گرفت؛ وجود مبارک اباعبدالله نماینده خاص خودش را، مسلم بن عقیل را فرستاد به کوفه، کوفه هم چون مقر حکومت بود خیلیها را وجود مبارک مسلم بن عقیل روشن کرد، آن نامههایی که قبلاً برای اباعبدالله نوشتند آنها همه در اختیار حضرت بود. مجدداً وجود مبارک مسلم (سلاماللهعلیه) پیام مردم کوفه را با یک قاصد خاصی از کوفه به مکه فرستاد که به حضرت ابلاغ کردند اینها آمادهاند شما تشریف بیاورید.
حضرت روز هشتم حرکت کردند، یک سخنرانی قبلاً کردند، مردم زائر و حاج و معتمر را روشن کردند که مرگ نسبت به انسان چه سهمی دارد، انسان نسبت به مرگ چه سهمی دارد؛ ما میمیریم آیا نابود میشویم یا نابودی را نابود میکنیم؟ ما مرگ را میمیرانیم نه اینکه مرگ ما را بمیراند؛ این دو دیدگاه مختلف است. آنها که فکر میکنند انسان با مردن نابود میشود، ﴿أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ﴾[5] است؛ آنها که میگویند ما با قیام مرگ را نابود میکنیم، مردن را میمیرانیم، ما برای همیشه زندهایم، مرگ یعنی تحول و دگرگونی؛ مگر انسان میمیرد؟ انسان مرگ را میمیراند، مرگ یعنی تحول و دگرگونی و تغیر. وجود مبارک اباعبدالله رابطه انسان و مرگ را تشریح کرد، فرمود: «فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ»؛[6] مرگ پلی است که شما میگذرید، آن طرف آب همه سعادت است این طرف همه دشواریها است، شما هرگز چیزی را با مردن از دست نمیدهید. اینها را تبیین کرد، توجیه کرد، تشریح کرد، اینها هم آگاه شدند؛ چون «بِهِمْ عُلِمَ الْكِتَابُ وَ بِهِ عَلِمُوا». قرآن به وسیله اینها منتشر شد؛ قرآن میگوید انسان مرگ را میمیراند نه اینکه انسان نابود بشود، مرگ به معنای فاصله عدم بین متحرک و هدف نیست؛ انسان که متحرک است وسط راه بیفتد در چاله نابودی و نابود بشود بعد در معاد سر از هستی بیاورد نیست، مرگ هرگز فاصلهای بین متحرک و مقصد نیست، مرگ نابودی نیست، مرگ پلی است که زودتر این متحرک را به مقصد میرساند. اگر انسان وسطها نابود بشود که بعد پدید آمد دیگر آن انسان اولی نیست؛ ما عدم را، مرگ را، فنا را نابود میکنیم، ما در مسیر حرکتمان در این گودی و گودال فرو نمیرویم که بشویم نابود، بلکه «وَ لَكِنَّكُمْ تَنْتَقِلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارٍ»[7] که در بیانات ائمه (عليهم السلام) هست; انسان مهاجر است و هیچ مهاجری وسط در گودی نمیافتد؛ حضرت فرمود: «فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ». رابطه انسان و مرگ را مشخص کرد، فرمود چیزی از شما کم نمیشود و نابود نمیشوید و مانند آن.
از مکه تا کوفه که تقریباً سیصد فرسخ بود وجود مبارک مسلم و نمایندههای حضرت ابیعبدالله آمدند، خود حضرت هم که از مکه حرکت تا مرز کربلا و کوفه این هم سیصد فرسخ بود؛ در این سیصد فرسخها پشت سر هم نامه نوشت، مصاحبه کرد، همه را روشن کرد. پس بخش وسیعی از خاورمیانه یعنی مدینه و مکه و عراق را روشن کردند، مانده محور سیاست مملکت که شام بود؛ آن را با سر مطهر خود و با بچهها رفته و روشن کرد؛ لذا طولی نکشید که کل خاورمیانه بعد از سه چهار سال خبر رسید جریان قیام مختار مطرح شد و اموی سقوط کرد؛ وگرنه بنیامیه که خاورمیانه در اختیار آنها بود که به این آسانی از بین نمیرفتند که تبدیل بشود به قیام دیگری، و آن روز با نداشتن این امکانات حضرت همه این سه چهار منطقه را روشن کرد، لذا بعدها فهمیدند که چرا زن و بچه باید بروند.
وجود مبارک زینب کبری آن سخنرانی حادی که در مجلسین دولت اموی کرد، وضع را منقلب کرد هم در کوفه هم در شام; البته گریه میکردند، آنجا که باید گریه کنند عاطفی بودند فرقّت وبكت[8] [9] هست، اما در آن مناظرههای سیاسی سخن از بكت و رقّت نبود، آنجا سخن از گریه نبود؛ وقتی باید مناظره بکند و احتجاج بکند و سیاستمدارانه مجلسین کوفه و شام را اداره بکند گریه نبود، بله البته در تنهایی خودشان البته گریه میکردند؛ این گونه بودند اینها. بنابراین این سه چهار محور فکر و سیاست و عبادت را اینها روشن کردند و خاورمیانه روشن شد؛ تا سالهای متمادی هر کس میخواست قیام کند به بهانه وجود مبارک ابیعبدالله قیام میکرد، کار به قدری بالا گرفت که بسیاری از همین سیاستمداران آمدند گفتند کربلا که درست نبود، مگر ممکن است حسین بن علی را بکشد؟! پس جریان حسین بن علی مثل عیسای مسیح است که خدا او را به آسمان برد؛ همین سخنرانیهای زینب باعث شد، همین سخنرانیها و قیام سیدالشهدا و قرآن خواندن سر مطهر و اینها باعث شد.
نامه رسمی ابنزیاد به عمر سعد این بود که وقتی کشتی باید اسب تازان بکنید، این نامه رسمی بود؛ این نامه را شمر و امثال شمر آوردند. ابنزیاد چون هیچ چهره مذهبی نداشت او را گذاشتند در کوفه در دارالاماره، و عمر سعد چون چهره مذهبی داشت سابقه آخوندی داشت یا پدر او آخوند بود او را گذاشتند در کربلا، نماز پنج وقت را پشت سر او به جماعت میخواندند؛ یعنی نماز صبح را به جماعت میخواندند، ظهر و عصر به جماعت میخواندند، مغرب و عشا را به جماعت میخواندند و به سالار شهیدان میگفتند که عبادت شما که مقبول نیست! اینها را فرستادند و نامه رسمی ابنزیاد به عمر سعد که شمر آورده بود این بود که بکش و بعد اسب تازان بکن؛ اینکه اسبها را نعل تازه زدند «من ينتدب للحسين»[10] [11] به دستور قبلی او بود. و همین شمر پلید و دیگری که آن دستور نهایی را از ابنزیاد، از دارالاماره کوفه به کربلا آوردند عصر تاسوعا خواستند نامه را بدهند، وقتی وارد خیمه عمر سعد شدند دیدند او در خیمه نیست، سؤال کردند او کجاست؟ گفتند که در فرات دارد شنا میکند. آنها داشتند شنا میکردند، بچههای ابیعبدالله هم «العطش العطش» میگفتند؛ مثل آنچه که الآن در غزه است همین است، شما ببینید حسنی مبارک چه کار میکند، پسر اردنی چه کار میکند، محرومان و عزیزانی که در غزه هستند هم چه وضعی به سر میبرند! به هر حال رفتند کنار فرات و او از این شنا که درآمد این نامه را به او دادند؛ وضع این چنین بود.
اما وجود مبارک ابیعبدالله افرادی را تربیت کرد که این افراد برای همیشه ماندگار هستند؛ اینکه در بیانات نورانی حضرت امیر دارد: «الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ»[12] و قرآن کریم دارد که شهدا باقی هستند: ﴿وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَذَا﴾[13] ، ﴿وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾[14] ؛ کذا، ماندگارند کسانی را وجود مبارک ابیعبدالله تربیت کرد که از همه چیز گذشتند و خیلیها را به همراه آوردند.
مستحضرید وقتی روز عاشورا وجود مبارک ابیعبدالله هنگام ظهر خواست نماز بخواند، اجازه نماز ندادند؛ این سعید بن عبدالله عرض کرد که این افتخار را به من بدهید که من بشوم سپر و جلو بایستم و شما نماز بخوانید و تیرها را بخرم. حالا ببینید این سعید بن عبدالله چه کسی بود، اینها جزء خواص شهدای کربلا بودند. سعید بن عبدالله عرض کرد که من تعهد کردم نسبت به شما وفادار باشم، من هزار و دویست فرسخ راه آمدم تا خون بدهم. آن روز هزار و دویست فرسخ یعنی شش هفت هزار کیلومتر آن هم راه ناامن؛ گفت یا بن رسولالله من نامه مردم کوفه را مجدداً به عرض شما رساندم، این سیصد فرسخ بود راه ناامن من هم مجبور بودم به هر وسیله است خودم را به شما برسانم. این شده سیصد فرسخ؛ شما دستور دادید در صحابت حضرت مسلم که نماینده شما است از مکه بیایم به کربلا، این شده ششصد فرسخ؛ بار سوم نامه مبارک مسلم بن عقیل را که نوشته من از کوفه گرفتم آوردم به حضور شما رساندهام؛ مرتبه چهارم پای رکاب شما از مکه آمدم تا این منطقه کوفه و کربلا شده هزار و دویست فرسخ؛ این باید حق من باشد که من جلو بایستم شما نماز بخوانید این تیرها به من بخورد، ممکن است دیگران بخواهند ولی این برای من است. [15] [16] حضرت فرمود عیب ندارد. اینها را تربیت کرد؛ او برای اینکه افتخار نصیب او بشود عرض کرد هزار و دویست فرسخ راه آمدهام. وجود مبارک ابیعبدالله شروع کرد به نماز خواندن، آن هم به شدت خوف که نماز باید زود تمام بشود، زود هم تمام شد. در ملک خود هم نماز خواند؛ حضرت که وارد این سرزمین شد اول این سرزمین را خرید [17] که من در ملک خودم دفن بشوم زائران من هم در کنار من مهمان من باشند، همه آن منطقه را خرید. سعید بن عبدالله جلو ایستاد دارد این تیرها را میگیرد؛ دوازده چوبه تیر از هر طرف که آمد او گرفت، با دست گرفت با سینه گرفت با پهلو گرفت. حالا نماز حضرت در آستانه تمام شدن است، یک تیر از کناری پر کشید؛ سعید دید که اگر دیر بجنبند ممکن است این تیر به حضرت برسد، صورت خود را جلو آورد و این تیر را با صورت گرفت. دیگر رمقی نماند، عرض کرد یا بن رسولالله! آیا به عهدم وفا کردم؟ فرمود: آری! «نَعَمْ، أَنْتَ أَمَامِي فِي الْجَنَّةِ»[18] تو به وعده وفا کردی، تو در بهشت در پیشاپیش ما هستی در جلو ما هستی. وجود مبارک ابیعبدالله اینها را هدایت کرده، اینها را پرورانده و نتیجه هم گرفت؛ یعنی مکه را روشن کرد، عراق را روشن کرد، مدینه را روشن کرد، با بچههای خود با سر مطهر با سخنرانی با قرآن وضع شام را روشن کرد و نتیجه گرفت; لذا الآن هر جا سخن از قیام و دفاع از مظلومان است سخن از کربلاست، که امیدواریم ذات اقدس الهی به برکت نهضت جهانی حسین بن علی استکبار و صهیونیست را مخذول و منکوب بفرماید!
مسلمانان رنجدیده و غزه و فلسطین را در سایه لطف ولی خود آزاد بفرماید!
پروردگارا نظام ما رهبر ما دولت و ملت و مملکت ما مراجع ما حوزهها و دانشگاههای ما را در سایه لطف امام زمان حفظ بفرماید! مشکلات دولت و ملت را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرماید! مرضای مسلمانها را در سایه لطف امام زمان درمان بفرماید! شرح صدر و علم زائد و کامل به همه ما مرحمت بفرماید! مشکلات مسکن و اقتصاد و ازدواج جوانها را به برکت قرآن و عترت برطرف بفرماید! همه عزیزان را در سایه لطف ولیات مورد حمایت قرار بده. ارواح مؤمنان عالم، امام راحل، اساتید ما، ذوی حقوق ما، معلمان ما، شهدای انقلاب و جنگ، همه را در سایه رحمتت با اولیا محشور بفرما! بین ما و قرآن و عترت جدایی نینداز.
غَفَرَ اللَّهُ لَنَا وَ لَكُمْ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ