87/09/07
بسم الله الرحمن الرحیم
تبدیل طبیعت به خلقت با چراغ عقل و نقل و نردبان اعتماد به خدا/شناخت توحیدی و یکپارچگی عقل و نقل /اخلاق اسلامی
موضوع: اخلاق اسلامی/شناخت توحیدی و یکپارچگی عقل و نقل /تبدیل طبیعت به خلقت با چراغ عقل و نقل و نردبان اعتماد به خدا
مقدم شما مهمانان بزرگوار حوزوی و دانشگاهی برادران و خواهران را گرامی میداریم، از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم به همه شما توفیق سیادت و سعادت دنیا و آخرت مرحمت بفرماید. در آستانه شهادت امام نهم امام جواد عليه و على آباء الأطيبين و ابناه الأنجبين قرار داریم، این سانحه سنگین را به پیشگاه ولی عصر (ارواحنا فداه) تعزیت عرض میکنیم!
از بیانات نورانی وجود مبارک امام جواد (سلام الله علیه) این است که «الثّقة [بِاللَّهِ] ثَمَنٌ لِكُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَى كُلِّ عَالٍ»؛[1] یعنی اعتماد به خدا، ایمان به خدا و وثوق به پروردگار، نردبان ترقی مدارج عالیه است. هر کالای گرانی را میشود به وسیله اعتماد به خدا خرید و هر درجه برتر و بالاتر را هم میشود با اعتماد به ذات اقدس الهی فراهم کرد. که همگان به این سمت باید حرکت کنید که نظام ما، جامعه ما اسلامی شود. وقتی نظام و جامعه اسلامی میشود که مراکز فکری و فرهنگی آن اسلامی باشد؛ وقتی مراکز فکری و فرهنگی اسلامی میشود که علوم آنها اسلامی باشد؛ یعنی علوم آموزش و پرورش و علوم دانشگاههای سراسر کشور اسلامی باشد. اگر -إن شاء الله- این علوم اسلامی شد، جامعه جامعه اسلامی خواهد بود.
و مستحضرید که معنای اسلامی شدن دانشگاهها یا آموزش و پرورش این نیست که کتابهایی که چاپ میشود آرم جمهوری اسلامی داشته باشد، اول آن «بسم الله» باشد، عکس امام و رهبری باشد، «اللهم عجل لولیک الفرج» باشد بعد دانش و علم همان باشد که هست! معنای اسلامی شدن آموزش و پرورش، معنای اسلامی شدن دانشگاهها و معنای اسلامی شدن مراکز فکری و فرهنگی آن است که علوم و دانش اسلامی باشد. اگر دانش اسلامی شد، دانشمند هم مسلمان میشود، فضای آن دانشگاه هم اسلامی میشود؛ این مطلب اول.
مطلب دوم آن است که حالا چگونه ما علوم را اسلامی کنیم؟ چگونه ما فیزیک را اسلامی کنیم، شیمی را اسلامی کنیم، ریاضی را اسلامی کنیم؟ این زمینشناسی، دریاشناسی، سپهرشناسی را چگونه اسلامی کنیم؟ معنای اسلامی شدن علوم این نیست که ما ببینیم کجای قرآن، کجای روایت درباره دریا سخن گفته؟ درباره سپهر سخن گفته؟ درباره زمین سخن گفته؟ تا این را ما معیار اسلامی شدن بدانیم. معنای اساسی اسلامی شدن علوم این است که قرآن کریم که کلام خداست -همان خدایی که عالم را آفرید این کتاب را نازل کرد- خدا در باب قرآن کریم تعبیر به «نور» کرد، فرمود: ﴿قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ﴾.[2] یعنی تنها این کتاب و کلام نیست، این نور و روشن است. خاصیت نور هم این است که هم خود روشن است و هم حوزه مسئولیت خود را روشن میکند؛ این یک مطلب.
مطلب دوم آن است که قرآن کریم اولین تابش آن این است که صدر و ساقه عالم را خلقت میداند؛ یعنی آسمان مخلوق است، زمین مخلوق است، دریا و صحرا مخلوق هستند، گیاه و جانوران مخلوق هستند، فرشتگان مخلوق هستند، چیزی غیر از خدا باشد و مخلوق نباشد نیست: ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾.[3] [4] وقتی قرآن نور بود، این صحنه را روشن کرد؛ به ما هم چشم داد. کار قرآن این است که جهان را روشن کند، خدا هم به ما چشم داد؛ ما جهان روشن را باید ببینیم. خدا فرمود این کتاب جهان را برای شما تشریح کرد که آنچه به نام غیر خداست؛ یعنی آسمان و زمین و ملک و ملکوت خلق خدا هستند، خلقت است. وقتی ما با چشم باز و دید الهی کل جهان را میبینیم، میبینیم جهان خلقت است؛ این هم یک مطلب.
وقتی خلقت شد تمام علومی که ما داریم؛ چه تجربی، چه تجریدی، چه علوم انسانی، چه علوم مثلاً طبیعی، کلاً نام خاص میگیرد، میشود خلقتشناسی. دیگر ما علمی به عنوان طبیعیات نداریم، ما داریم کار خدا را میشناسیم، خلقت خدا را میشناسیم؛ طبیعت یعنی چه؟ کلاً به نحو موجبه کلیه همه علوم طبیعی رنگ میبازد، ما داریم خلقت خدا را میشناسیم؛ این یک.
مطلب بعدی؛ چراغهایی را که ذات اقدس الهی به ما داد؛ این چراغ گاهی از درون است، گاهی از بیرون است؛ گاهی ما چشم داریم، گاهی از نیروهای دیگر کمک میگیریم، همه اینها را خدا داد. همان خدایی که قرآن را نور قرار داد، به باصره ما نور داد، یک؛ به بصیرت ما نور داد، دو. ما را از درون بینا کرد، ما را از بیرون بینا کرد، ما داریم میبینیم. وقتی که داریم میبینیم، چه آیه قرآن چه روایت بیاید آسمان و زمین را برای ما شرح کند، تشریح کار خداست؛ چه با عقل آسمان و زمین را بفهمیم، تشریح کار خداست. هرگز نمیتوان گفت فلان روایت که میگوید زلزله سبب آن این است اسلامی است، ولی عقل ما وقتی سبب زلزله را فهمید بشری است. عقل ما را به نام چراغ او داد، زمین و نظم زمین و لرزش زمین را او ساخت، ما با چراغ او کار او را میفهمیم، کجای آن غیر اسلامی است؟ کجای آن طبیعی است؟ ما حق نداریم بگوییم ما فیزیک داریم، شیمی داریم، اینها علوم طبیعی هستند؛ ما داریم خلقتشناسی میکنیم. مگر این فهم نور نیست؟ مگر این نور را او نداد؟ مگر این چراغ را او نیافروخت؟ اگر این چراغ گاهی به صورت نقل است گاهی به صورت عقل، چطور چراغ نقلی میشود اسلامی، چراغ عقلی میشود بشری؟
اولین کاری که بیگانه کرد این بود که تو این رشته چراغها، این رشته ادله، دلیل عقلی را از نقلی جدا کرد. این تفکیک مذموم ناروا؛ این گفت عقل است برای بشر، این نقل است برای خدا. بعد یافتههای عقل را با یافتههای نقل سنجید، گفت اینها با هم اختلاف دارند؛ بعد کم کم چون فاصله زیادتر شد گفتند عقل مخالف نقل است. وقتی دینگریزی و دینستیزی زیاد شد، این عقلی که اول مختلف بود، بعد مخالف کردند، شده محارب و به جنگ دین آمد. اول تفریع و جدایی شد، بعد اختلاف شد، بعد مخالفت شد، بعد محاربت شد، کارزار دین و علم شد؛ دین چه میگوید علم چه میگوید؟ هر که بود به هر حال با نقشه این کار را کرد، این هم یک مطلب.
الآن یکی از علوم رسمی اسلامی ما تفسیر است، دیگر ما در اینکه علم تفسیر علم اسلامی است که شک نداریم. چرا تفسیر علم اسلامی است؟ برای اینکه مفسر لحظه به لحظه، قدم به قدم میگوید خدا چنین گفت، خدا چنان گفت، میشود علم اسلامی. یک فیزیکدان، یک شیمیدان مجتهد در فن خود لحظه به لحظه میگوید خدا چنین کرد، خدا چنین کرد؛ چطور آن اسلامی نیست و این اسلامی است؟ مگر ما فیزیک غیر اسلامی داریم؟ اینکه میفهمد چراغ عقل است و حجت شرعی، مگر این عقل برای عاقل است؟ مگر برای خود دانشمند است؟ مگر حجت شرعی نیست؟ مگر هیچ دانشمندی میتواند بگوید من خودم زحمت کشیدم کشف کردم، خدا چه حق دارد -معاذ الله- به من بگوید این را اینگونه مصرف بکن، من خودم فهمیدم؟ چرا ما حق نداریم؟ برای اینکه ﴿أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنَى﴾،[5] ما همان یک قطره را به صورت لؤلؤ لالا درآوردیم که الآن صدها دانشگاه نه دانشکده بخواهند بفهمند چگونه یک قطره به این صورت درآمد هنوز عاجزند. فرمود: ﴿أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنَى﴾، ما این را به این صورت درآوردیم. او چه حق دارد بگوید من خودم فهمیدم؟! چه کسی این فهم را به ما داد؟ فرمود چند روز بعد هم ما این را به صورت مردار درمیآوریم. این یک بیان نورانی از حضرت امیر (سلام الله علیه) است در نهجالبلاغه؛ فرمود پایان کار آدمی این است که: «فَصَارَ جِيفَةً بَيْنَ أَهْلِهِ... فَأَسْلَمُوهُ فِيهِ إِلَى عَمَلِهِ».[6] بعد هم همین یک قطره بدبو، مرداری میشود، تمام بازماندهها تلاش و کوشششان این است که او را زود خاک کنند برای اینکه قدری بماند بو میآید. این بیان نورانی حضرت امیر است در نهجالبلاغه فرمود: «فَصَارَ جِيفَةً بَيْنَ أَهْلِهِ... فَأَسْلَمُوهُ فِيهِ إِلَى عَمَلِهِ»؛ این مرداری است دست بازماندهها میماند فوراً او را در اتاق عمل میبرند (قبر اتاق عمل است). چه کسی حق دارد بگوید من خودم فهمیدم چون خودم کشف کردم مجازم هر گونه که دلم میخواهد عمل کنم؟ هیچ چراغی حق دارد بگوید من فهمیدم کجا راه است کجا چاه است؟ یا به چراغ میگویند این نفت تو از جایی دیگر است، این فتیله تو از جایی دیگر است، این شیشه تو از جایی دیگر است، آن ذخیره تو از جایی دیگر است، آن کبریت از جایی دیگر است؛ ما تو را روشن کردیم که ببینی، نه راه خود را ببندی نه راه دیگران را.
بنابراین در سلسله ادله، دلیل عقلی و دلیل نقلی هر دو صنع خداست. در سلسله مدالیل هم ظاهر و باطن قرآن قول خداست، هم ظاهر و باطن نظام هستی کار خداست. هم فهمیدن قول خدا اسلامی است، هم فهمیدن کار خدا اسلامی است. آنگاه یک فیزیکدان ماهر قدم به قدم میگوید خدا چنین کرد، خدا چنین کرد، خدا چنین کرد؛ چرا؟ گاهی از دلیل عقلی کمک میگیرد، گاهی از دلیل نقلی، گاهی از این چراغ، گاهی از آن چراغ. چون چراغها با هم اختلاف ندارند او باید اینها را هماهنگ کند؛ نه به چراغ عقل به تنهایی بسنده کند، نه به چراغ نقل «وحده» اکتفا کند. این ادله عقلی و نقلی را کنار هم قرار میدهد هماهنگ میکند، وقتی هماهنگ شد مثل دو چشم هستند که یک چیز را میبینند. ذات اقدس الهی به ما دو تا گوش داد ولی اینها اختلاف ندارند، این دو تا گوش یکی میشنوند چون با هم هماهنگ هستند. دو تا چشم داد ولی اینکه دو چشم هر کدام گرچه میتواند به تنهایی ببیند -هر کدام آسیب ببیند دیگری میبیند- ولی وقتی که با هم هستند دو تا را یکی میبینند، از یکدیگر باخبر هستند، یک «مجمع النورین» است. عصاره دید چشم راست آنجا میرود، عصاره دید چشم چپ آنجا میرود، یکی را دو تا نمیبینند، مگر کسی مجمع النورین او مشکل داشته باشد احول باشد. این کار را ذات اقدس الهی کرد، فرمود این دو گوش است ولی یکی میشنود، این دو چشم است ولی یکی میبیند، این دو دستگاه است یکی عقل و نقل باید یکی ببیند؛ و اگر کسی عقل را جدای از نقل کرد، نقل را جدای از عقل کرد، یک احول فکری است، این حول را باید درمان کرد.
بنابراین اول آمدند این ادله را از هم جدا کردند گفتند این بشری است آن الهی؛ وقتی اختلاف حاصل شد فاصله را بیشتر کردند به مخالفت رسیدند، وقتی مخالفت را توسعه دادند به محاربت رسیدند، شده کارزار. اما اساس نظام اسلامی به برکت خون شهدا این است که این جدا کردنها را ناروا بدانند بگویند در نظام تفکیکی نیست؛ صدر و ساقه عالم یک واحد هستند:
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد[7]
این ساقی گاهی در آن جام گاهی در این جام؛ اینکه میبینید حرف حافظ و امثال حافظ چند قرن میماند برای این است که این است حالا همه مثل او نیستند تا بگویند ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم؛[8] ولی به هر حال عکس را باید دید حالا ولو نمیفهمیم عاکس چه کسی است. اگر این چنین است جهان از هم جدا نیست، وقتی صدر و ساقه جهان یک واحد واقعی شد: ﴿وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ﴾[9] . این عقل و نقل را هم ما دو تا چشم بدانیم برای یک بیننده، دو تا گوش بدانیم برای یک شنونده؛ نه اینکه بگوییم چشم راست بشری است چشم چپ الهی است یا بالعکس، گوش راست الهی است گوش چپ بشری است یا بالعکس. دو تا گوش باید یک چیز را بشنوند، دو تا چشم باید یک چیز را ببینند، دو تا چراغ عقل و نقل باید یک چیز را ببینند.
ببینید این کار را فقهای ما که حشرشان با اولیا باشد کردهاند، اصولیین ما که حشرشان با اولیا باشد کردهاند. یک آیه نیمسطری است به نام ﴿مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً﴾،[10] یک حدیث یکسطری است به نام «لَا تَنْقُضِ الْيَقِينَ أَبَداً بِالشَّكِّ وَ إِنَّمَا تَنْقُضُهُ بِيَقِينٍ آخَرَ»؛[11] همین یک سطر را اینها تقریباً پنجاه الی شصت جلد کتاب عمیق علمی از این یک جمله درآوردند. الآن بزرگانی که همین استصحاب را نوشتهاند با حذف مکررات، وقتی به کتابخانهها سر میزنید میبینید پنجاه یا شصت جلد کتاب عمیق که درسخواندنی است از همین یک خط درآوردند. حالا امام (رضوان الله علیه) یا مرحوم خویی (رضوان الله علیه) یا قبلش مرحوم آقای نایینی (رضوان الله علیهم اجمعین)، اینها شاگردان فراوانی داشتند، تقریرات درس ایشان را مینوشتند، هر کدام از این شاگردان تقریری دارد. این مکررات را شما حذف بکنید میبینید تقریر درس امام یا مرحوم آقای خویی (رضوان الله علیهما) یا مرحوم آقای نایینی یا مرحوم آخوند هر کدام آنها این استصحاب را به صورت یک جلد کتاب درآوردند، یک خط بیشتر نیست؛ عقل این را درآورده، برائت هم همین طور است.
حالا اگر رسیدیم به آیه مبارکه سوره انبیا: ﴿أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا﴾؛[12] فرمود چرا اینها نمیبینند بررسی نمیکنند مجموعه این نظام سپهر یک واحد به هم چسبیده متصل بود ما اینها را از هم جدا کردیم یکی را شمس قرار دادیم یکی را قمر قرار دادیم، اینها چرا شمس و قمر را میپرستند؟! چرا خالق شمس و قمر را نمیپرستند؟ این بیان لطیف قرآنی آن سراینده نامی را پروراند که گفت:
ای یار قمر بهتر یا آن که قمر سازد؟[13] چرا ماه را میپرستی آن را بپرستد که ماه را آفرید
ای یار شکر بهتر یا آن که شکر سازد؟ چرا شکر پرستی؟ شکر آفرین را بپرستی؟
همه اینها را ذات اقدس الهی به عنوان اصل کلی بیان کرده، اینها به عنوان «جوامع الکلم» هستند. اگر عدهای با براهین تجریدی و تجربی درباره همین آیه کار کنند آن هم پنجاه و شصت جلد کتاب بشود، میشود فیزیک، میشود شیمی، میشود سپهرشناسی، میشود نجوم، میشود هیئت و مانند آن؛ این میشود وسائل الشیعه... (تصحیح: میشود علوم اسلامی). آن وقت قدم به قدم ما در کنار سفره او هستیم نه اینکه به علوم ما جهت بدهیم تا بشود اسلامی، خود علم ما را به اسلامی بودن میکشاند. اینکه در معالم آمده، مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) در اصول کافی نقل کرده، ائمه (عليهم السلام) فرمودند: «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ»[14] [15] [16] [17] فرمودند به اینکه فرشتهها هر جا محفل علمی باشد، درس علمی باشد، پرها را زیر بال طالبان علوم الهی پهن میکنند. بزرگان گفتند که بله ملائکه پر دارد برابر آیات سوره مبارکه فاطر فرمود: ﴿أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ﴾؛[18] این یک پرشان از قبیل پر مرغ نیست. آن پر ملکوتی که غیر از پر ملکی است این را زیر پای طالبان علوم الهی چه در حوزه چه در دانشگاه پهن میکنند. غرض فرشتهها از پر پهن کردن این است که طلبههای حوزه یا دانشجویان دانشگاه اینها پر درآوردن را یاد بگیرند، یک آیین پرواز را فرا بگیرند، بفهمند یعنی بفهمند کدام طرف پرواز کنند. اگر درس خوانده برای اینکه به دنبال نان و نام برود، به دنبال لقب و القاب و امثال آن برود، به دنبال دنیا برود، این مرغی است که به طمع طعمه از جایی به تالاب حرکت میکند، این دیگر مرغ باغ ملکوت[19] نمیشود. آن ملائکه هم پر پهن نکردند تا آدم به طمع طعمه از سیبری بیاید شمال یا از شمال بیایید سیبری ﴿رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ﴾[20] داشته باشد، اینکه پر فرشتهها نیست.
مطلب سوم آن است که این فرشتهها ما را میآموزانند که از جهت به بیپناه و فراجهت پرواز کنیم، از طبیعت به فراطبیعت پرواز کنیم، بشویم مرغ باغ ملکوت. آنگاه نه بیراهه میرویم نه راه کسی را میبندیم؛ اگر دولتمرد بودیم، اگر ملی بودیم، در هر جایی که هستیم ﴿وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ﴾[21] خواهند بود. ما هر جا مشکلی پیدا کردیم در اثر اینکه این مرغ به طمع طعمه حرکت کرده پر درآورده؛ چه حوزه چه دانشگاه، اما به جای اینکه پرواز کند از ملک به ملکوت به طرف طعمه تالاب رفته، آن وقت مشکل پیدا شد. بنابراین ما باید راه پرواز را یاد بگیریم:
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش چون به خورشید رسیدیم غبار آخر شد[22]
اینقدر این خونهای پاک عزیز است به نام خون شهدا که ما از همه اینها میتوانیم برکتهای فراوانی گیرمان بیاید. همتمان این نباشد که چند صباحی مختصر درس بخوانیم بشویم فلان سمت امام جمعه یا امام جماعت؛ البته بعضیها آن استعداد را خدا به آنها نداد آن برای مشکلات مردم هستند وجود آنها لازم است، خیلی روشن نیست که عاقبت دیگران چه چیزی دربیاید که این کمبود داشته باشد این نیست. ما باید شاکر باشیم؛ ولی اگر کسی در خود نبوغی احساس کرد این حیف است خود را هدر بدهد بشود استاد حوزه یا استاد دانشگاه، برای او کمترین رقم است؛ او اگر توانست حداقل در حد شیخ انصاری بشود، حداقل در حد خواجه نصیر بشود، این راه را طی کرده است. این چنین نیست که اینها جزء اوحدی از بشریت باشند، اینها هم جزء علمای معمولی بودند؛ حالا یک وقت است که مقام عصمت است آن را که احدی دسترسی به آن ندارد طمع آن را هم ندارد. مسعودی نقل میکند وجود مبارک امام رضا (عليه و على آبائه الاطيبين و ابنائه الانجبين آلاف التحية و الثناء) بالین امام جواد در گهواره بود: «كان طول ليلته يناغيه في مهده».[23] این را مسعودی نقل میکند که وجود مبارک امام رضا برخی از شبها تا صبح کنار گهواره امام جواد بود و زمزمه میکرد. به امام رضا عرض کردم آخر شما امام هستید، شایسته این مقام نیست در کنار گهواره کودک ذکر خواب بگوید؟ فرمود شما کجایید! نه او میخوابد نه اینکه من میگویم ذکر خواب است؛ «إنما اغره بالعلم غرا»؛ من یک استادم او شاگرد است داریم حرفهایمان، اسرارمان را با هم میگوییم، شما کجایید! «يناغيه» یعنی «يناجيه»؛ مناجات همان مناجات است: «كان طول ليلته يناغيه في مهده». عرض کردم شما چرا؟ فرمود: نه من ذکر خواب میگویم نه او خواب میرود. آن مقامها مربوط به آدمهای عادی و امثال آن نیست؛ لذا ما در پیشگاه همه اینها خاضع هستیم برای همین است، اینها همانهایی هستند که میگویند: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي، فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ».[24] اما خواجه نصیر شدن و شیخ انصاری شدن نوبر نیست، ما دیر جنبدیم. ما یک طرف چون به دنبال مدرک هستیم، یک طرف به دنبال مرید هستیم، یک طرف به دنبال نان و آب هستیم، کسی عالم نخواهد شد و آخرهای عمر هم خیلیها پشیمان هستند که حیف نبود من این سمت را قبول کردم آن سمت را قبول کردم؟ این همه یعنی این همه معارف ریخته بود و من جمع نکردم؛ بنابراین اگر کسی استعداد دارد خود را ارزان نفروشد.
نتیجه اینکه چه در آموزش و پرورش چه در دانشگاهها ما باید این اصول محوری را بدانیم؛ آنچه در جهان است خلقت است، یک؛ خلقتشناسی علم اسلامی است، دو؛ شناسنده و شناساشونده، معلم و علم، چراغ الهی است، سه. این چراغ گاهی از درون افروخته میشود گاهی از بیرون مشتعل میشود، این چهار؛ بیرون را میگویند چراغ نقل، درون را میگویند چراغ عقل، این پنج. ما از روزی که به فکر غصب بودیم، عطیه خدا را به خود اسناد دادیم ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ﴾[25] دامنگیر ما شد و داعیه ربوبیت داشتیم و عقل خداداد را مال خودمان دانستیم، این امانت الهی را به غارت بردیم شده علم طبیعی؛ و گرنه عقل موهبت الهی است، چراغ خداست، جهان خلقت خداست، با چراغ خدا خلقت خدا را میشناسیم میشود اسلامی. تا ما نفهمیم مبنایمان چیست؟ تا نفهمیم این مبنا را از کدام منبع میگیریم؟ اسلامی شدن ما همین است. در برابر چهار اشکال هم میمانیم؛ ما قبل از اینکه کتابهایمان تصحیح بشود باید این جهانبینی ما عمیق و عریق در دانشگاهها القا بشود که چیزی به نام طبیعت و طبیعیات نداریم، هر چه هست خلقت است؛ چیزی به نام بشری و الهی نداریم، هر چه هست چراغ خداست.
«نعم»، اگر خیال و قیاس و گمان و وهم بود که جهل است مال ماست، اگر علم بود عطیه اوست که ﴿عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾[26] . با چراغ عقل کار خدا را میفهمیم، با چراغ نقل کار خدا را میفهمیم؛ اگر با چراغ عقل و با چراغ نقل کار خدا را میفهمیم دیگر نه بیراهه میرویم نه راه کسی را میبندیم. این میشود بیان نورانی امام جواد (سلام الله علیه) که فرمود نردبان دست شماست؛ منتها حالا بعضیها پنج تا پله نردبان رفتند نفسشان بند میآید حالا نفس خودست را درست کن! این نردبان از اینجا است تا لقاء الله: «الثِّقَةُ [بِاللَّهِ] ثَمَنٌ لِكُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَى كُلِّ عَالٍ»؛ «سلم» یعنی نردبان. هر جا میخواهید بروید این نردبان در اختیار توست، منتها گاهی انسان تشریک مساعی میکند به زعم باطل خود میگوید خدا هست، ولی خدا هست اما این با ولی و اما خدا را نگه میدارد، بقیه هم میشود چهار و پنج پله رفت نفس او بند میآید. اما اگر بگوید خدا «وحده وحده وحده» -این شعار ماست در نمازها، این شعار ماست در تعقیبات نماز، این شعار ماست در انقلاب- این «وحده وحده وحده» تکرار است -معاذ الله- یا تأسیس است؟ وحده ذاتاً، وحده وصفاً، وحده فعلاً؛ سه توحید یعنی سه توحید. اگر کسی گفت «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ»[27] نفس او دیگر بند نمیآید، او میتواند بالا برود.
بنابراین در شرایط کنونی که ذات اقدس الهی نشان داد بعضی از این جوانها میتوانند به عنایت الهی در المپیادها حرف اول را بزنند؛ در حوزه البته مطالبی است که نه آنها میفهمند اختراعات عمیق حوزوی چیست؟ نه بر فرض بفهمند حقشناسی میکنند؛ اما در دانشگاهها این علوم تجربی چون معمولاً حسی است میفهمند، میفهمند که این دانشجو یا این دانشمند این حرف را آورده؛ اما این کجا میفهمد که طباطبایی در برهان صدیقین[28] چه چیزی گفته یا صدرالمتألهین چه چیزی گفته یا معاصرین چه چیزی را تکمیل کردند؟ این درک آنها نیست تا به اینها المپیادی بگیرد. آنها که میفهمد و حسی است، اما آنها که نمیفهمد به لطف الهی خیلی رشد کردند؛ از این حداکثر استفاده و بهره را باید ببریم -إن شاء الله- از این نردبان آنچه نصیب ماست بهره حسن خواهیم برد. من مجدداً مقدم شما حوزویان و دانشگاهیان، برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی را ارج مینهیم، توفیق همه را از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم!
پروردگارا امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!
نظام اسلامی، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگوار تقلید، حوزههای فقهی، فرهنگی، دانشگاهی، همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما، حوزویان و دانشگاهیان ما و این عزیزان را در سایه لطف ولی خود حمایت بفرما!
حوایج مشروعه دولت و ملت را در سایه لطف امام زمان برآورده بفرما!
مشکلات دولت و ملت مخصوصاً در بخش مسکن و اقتصاد و ازدواج جوانها را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما!
مرضای مسلمانها بالأخص منظورین را در سایه لطف ولی خود درمان بفرما!
ارواح مؤمنان عالم، مراجع ماضین، پدران ما، مادرانمان، ذوی حقوق ما، هر کس کتاب علمی نوشته و ما از آنها استفاده میکنیم و بهره میبریم، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ، همه را در سایه رحمتت با انبیا محشور بفرما!
امنیت مناطق مسلماننشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان تأمین بفرما!
توافقنامه ننگین عراق و واشنگتن را علیه واشنگتنیها تخریب بفرما!
ملت مسلمان و غیور و مراجع بزرگ و بزرگوار عراق را در سایه عنایت امام زمان حمایت بفرما!
ملت مظلوم و رنجدیده عراق را از این توافقنامه ننگین نجات مرحمت بفرما!
پایان امور همه را ختم به خیر بفرما!
غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.