« فهرست دروس
درس اخلاق آیت الله عبدالله جوادی آملی

87/07/18

بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه علوم در سیر معنوی/جهان، فرصتی برای تجارت الهی /اخلاق اسلامی

 

موضوع: اخلاق اسلامی/جهان، فرصتی برای تجارت الهی /جایگاه علوم در سیر معنوی

 

مقدم شما مهمانان بزرگوار، برادران حوزوی و دانشگاهی و سپاهی و خواهران ارجمند را گرامی می‌داریم؛ مهمانانی که اسامی شریفشان اینجا برده شد؛ برخی مشغول به فراگیری علوم الهی در حوزه‌اند و بخشی هم در مراحل دیگر؛ دنیا ظرف تحصیل کمال است، گرچه در دنیا آسیب‌ها و آفت‌ها هم هست، لکن چهره زیبای دنیا بیش از آن جنبه نقص دنیاست؛ مردان الهی آن چهره زیبای دنیا را نگاه کردند و بهره بردند. کسی که در محضر مبارک امیر مؤمنان علی بن ابی‌طالب (سلام الله علیه) از دنیا بدگویی کرد، حضرت فرمود: «ای کسی که دنیا را نکوهش می‌کنی، تو به آن مغرور شدی، او تو را مغرور نکرد؛ دنیا یک نشئه صادقی است، هیچ کتمان و هیچ خفا‌کاری ندارد؛ اگر سلامت را نشان داد، بیماری و بیمارستان را هم ارائه کرد؛ اگر نشاط را ارائه کرد، غم و گورستان‌ها را هم نشان داد، چیزی را از دنیا پنهان نکرده است» و دنیا این فضایل را دارد که فرمود: «مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِّحُوا فِيهَا الْجَنَّة». [1]

 

فرمود: اولیای الهی در همین دنیا به سجده افتادند و در پیشگاه خدا خضوع کردند و در برابر احدی هم گردن کج نکردند؛ همین دنیا جای «تصلیه» ملائکه است؛ ملائکه هم بر پیامبران مخصوصاً بر خاتمشان (علیه آلاف التحیة و الثناء) صلوات می‌فرستند که در سوره مبارکه احزاب آمده: ﴿إِنَّ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ﴾؛[2] هم بر مؤمنین صلوات می‌فرستند که در همان سوره احزاب آمده: ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلَّى عَلَيْكُمْ وَ مَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾؛[3] فرمود ذات اقدس الهی بر شما مؤمنین صلوات می‌فرستد، ملائکه بر شما مؤمنان صلوات می‌فرستند تا شما را نورانی کنند و یک انسان نورانی هم راه خود را می‌بیند هم دیگران را راهنمایی می‌کند چون خاصیت نور این است؛ نه بی‌راهه می‌رود نه راه کسی را می‌بندد؛ فرمود دنیا «مُصَلَّی مَلَائِكَةِ اللَّهِ» است و «مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ»؛ وحی الهی هم در همین دنیا نازل شده برای اولیای الهی، ائمه معصومین، انبیا و مرسلین و «مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ»؛ آن‌ها که ﴿يَرْجُونَ تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ﴾؛[4] آن‌ها که ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ﴾[5] در همین دنیا تجارت کرده‌اند. وقتی انسان عاقلانه تجارت می‌کند، عوض و معوض هر دو را می‌برد؛ ولی وقتی نابخردانه داد و ستد می‌کند، عوض و معوض هر دو را می‌بازد؛ اگر کسی با شیطان معامله کرد، این‌چنین نیست که چیزی از شیطان بگیرد، بلکه خود را در اختیار شیطان قرار می‌دهد و اگر خود را در اختیار شیطان قرار داد، بحران هویت دامنگیر او می‌شود؛ اولاً همه کارهای ادراکی و تحریکی او به رهبری شیطان انجام می‌گیرد؛ ثانیاً عوض و معوض هر دو را شیطان می‌برد؛ ثالثاً اما اگر تجارت رابحه و مربحه بود، ﴿تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ﴾ بود؛ ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ﴾[6] با خدا انسان تجارت کرد، روح خود را آزاد می‌کند از گزند؛ هر گناهی، اولاً همه مجاری ادراکی و تحریکی به نفع این روح است؛ ثانیاً عوض و معوض را خود انسان می‌برد؛ ثالثاً این‌طور نیست که چیزی به خدا بدهد، پس تجارت با خدا از آن جهت سودآور است که عوض و معوض هر دو مال انسان است؛ آن کسانی که ﴿فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ﴾[7] گرفتار تجارت زیان‌بار شده‌اند، برای آن است که عوض و معوض هر دو را شیطان می‌برد.

 

وجود مبارک حضرت امیر فرمود: «مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ»؛ اینجا اولیای الهی تجارت کرده‌اند، با کسی تجارت کرده‌اند که هم عوض را به انسان می‌دهد هم معوض را؛ بعد فرمود: «اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِّحُوا فِيهَا الْجَنَّة»؛ رحمت را کسب کردند، این رحمت خاصه است نه رحمت عامه که «بِرَحْمَتِكَ الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ»؛[8] آن رحمت رحمانیه و رحمت عامه که فراگیر است آن نصیب همه می‌شود؛ این رحمتی که وجود مبارک حضرت ﴿بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ﴾[9] است، آن رحمت خاصه است که رحمت علم است، معنویت است، کمال است، هدایت است که بیشترین بهره آن نصیب آقایان حوزه و دانشگاه خواهد بود که «اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِّحُوا فِيهَا الْجَنَّة»؛ این یک مطلب.

 

مطلب دیگر که شما آقایان و همه ما که -الحمد لله- آن توفیق را داریم در حوزه داریم کار می‌کنیم، علم کمال است؛ حرفی در آن نیست؛ اما ارزش علم به معلوم هست، این هم حرفی در آن نیست؛ بخشی از ارزش‌های علم به نحوه کاربردی آن با اخلاص است، این هم حرفی در او نیست؛ اما یک علم است که معلوم را کامل می‌کند اولاً، او را همراه خود می‌برد ثانیاً تا به علیم محض برسند ثالثاً؛ این یک نحوه علم است؛ یک علم است که در بین راه، عالم را رها می‌کند، خود «منقطع‌الآخر» است؛ این علمی که «منقطع‌الآخر» است، این توان آن را ندارد که رهبری عالم را به عهده بگیرد، او را جلو ببرد.

 

بیان مطلب این است که بعضی از علوم برای همین دنیاست؛ نظیر کشاورزی، دامداری، سدسازی، ساختمان‌سازی و امثال آن؛ بعد از مرگ که جایی سخن از مهندسی و دامداری و کشاورزی و سدسازی و این‌ها نیست؛ بعد از مرگ از این علوم خبری نیست؛ چون از این علوم خبری نیست، بعد از یک مدت آن کسی که ملکات علمی داشت یادش می‌رود؛ در برزخ بعد از یک مدت، اگر کسی سدساز خوبی بود، کشاورز خوبی بود، دامدار خوبی بود، این‌ها یادش می‌رود؛ این علم می‌شود «منقطع‌الآخر»؛ علمی که خود «منقطع‌الآخر» است که نمی‌تواند عالم را بالا ببرد؛ اما یک علمی است که هم «متصل‌الاول» است هم «متصل‌الآخر»؛ خدا چیست؟ خدا واحد است یا نه؟ علیم است یا نه؟ قدیر است یا نه؟ شریک دارد یا نه؟ ربوبیت او چطور است؟ وحی یعنی چه؟ رسالت یعنی چه؟ نبوت یعنی چه؟ ولایت یعنی چه؟ عصمت یعنی چه؟ امامت یعنی چه؟ این علمی «متصل‌الآخر» است؛ این منقطع نیست؛ بعد از مرگ تازه این علوم شکوفا می‌شود؛ قیامت یعنی چه؟ بهشت یعنی چه؟ جهنم یعنی چه؟ ملکات فاضله یعنی چه؟ عمل زنده است یعنی چه؟ تجسم اعمال یعنی چه؟ روح مجرد است یعنی چه؟ این «یعنی چه، یعنی چه» را حوزه می‌گوید؛ یک علمی ابدی است؛ اگر انسان برای ابد زنده است -که هست- و اگر مرگ از پوست به در آمدن است نه پوسیدن -که این‌چنین است- بعد از مرگ انسان باید عوام باشد یا عالم؟ پس یک علمی باید داشته باشد که آنجا برای او باشد؛ گرچه همه علوم کمال است، اما کمالات مراتبی دارد؛ اگر به حوزه آمدید، بدانید برای چه آمدید؛ با کدام دست پُر از دنیا می‌خواهید بروید؛ نه از قم، به این فکر باشید وقتی از دنیا می‌روید با دست پُر بروید. اگر -خدای ناکرده- برای این آمدید یک مدرک بگیرید، یک آب و نانی تهیه کنید، این هم با علوم دیگر فرق نمی‌کند، این هم می‌شود «منقطع‌الآخر»، مشمول ﴿وَمِنكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا﴾[10] خواهد بود؛ این هم همان است؛ اما اگر کسی آمده بفهمد روح یعنی چه؟ ملکوت عالم یعنی چه؟ ملائکه یعنی چه؟ انبیا یعنی چه؟ مرسلین یعنی چه؟ سمت نبوت و رسالت یعنی چه؟ وحی یعنی چه؟ قرآن یعنی چه؟ خدا چطور حرف می‌زند؟ پیامبر چطور می‌شنود و چطور ابلاغ می‌کند؟ این‌ها می‌ماند؛ این‌ها لحظه به لحظه شکوفاتر می‌شود؛ همین که سن بالاتر آمد این قوا بازنشست شد، موانع دنیایی کم شد، شکوفایی این علوم بیشتر می‌شود.

 

اگر آن بزرگوار گفت:

«بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش      که به خورشید رسیدیم و غبار آخِر شد»[11]

نه «آخَر» شد؛ هم شعر را درست بخوانیم؛ تا ادبیات قوی نباشد، چه فارسی چه عربی، نه کسی توفیق علم حوزوی را پیدا می‌کند، نه توفیق چیز نوشتن پیدا می‌کند، نه توفیق سخنرانی پیدا می‌کند؛ ادبیات را خیلی یعنی خیلی‌خیلی تقویت کنید؛ یک طلبه‌ای که نتواند متن عربی نهج‌البلاغه را بدون غلط -اگر بی‌اعراب بود، اعراب نداشت- بدون غلط بخواند، این معطل شده؛ کتاب‌های عربی هم همین‌طور است، اصول کافی هم همین‌طور است، من لا یحضره الفقیه همین است؛ این متون عربی را اگر نتواند، وقتی اعراب دارد هیچ، بدون اعراب اگر کتابی معرب نباشد، نتواند بدون غلط این عربی‌ها را بخواند، معطل شده؛ برای اینکه متن کتاب‌های دینی ما عربی است؛ در فارسی هم همین‌طور است؛ او اگر نتواند حرف‌های شیخ عطار را یا سنایی را یا مولوی را یا حافظ را بدون غلط بخواند، معطل شده؛ باید ادبیات فارسی بسیار قوی، ادبیات عربی بسیار قوی تا بتواند سخنران قوی بشود، تا بتواند نویسنده قوی بشود. همه سریال‌ها را گوش بدهید، همه روزنامه‌ها را بخوانید؛ نه آن مقداری که لازم است بخوانید؛ اما هر فیلمی را که آدم گوش نمی‌دهد؛ اگر شما دیدید مرحوم بوعلی به آن مقام رسیده، این یک عهدی کرده؛ یک رساله‌ای دارد به نام «رساله عهد»؛[12] این رساله عهد این است که من الآن چطور زندگی بکنم؟ من تعهدم چیست؟ آدم اگر بخواهد با سواد بشود باید عهد داشته باشد وگرنه همین یک آخوند معمولی می‌شود؛ باید عهد بکند من چقدر درس بخوانم؛ ایشان در رساله عهد می‌گوید: «من عهد کردم قصه نخوانم»، برای اینکه روح، روح قصه و افسانه و اسطوره و داستان می‌شود نه روح برهان؛ یک مثال‌هایی در کتاب‌های اصول در کفایه هست، می‌گویند اگر یک آب شوری را پای این درخت بریزید، او بیش از این آب نمی‌خواست، متأسفانه آب شور ریختید، دیگر آب شیرین ترمیم نمی‌کند؛ این ذهن را قصه و سریال و طنز و این‌ها پر کرده؛ دیگر ذهن که ظرفیتی برای امور مالای‌تناهی ندارد این پُر شده؛ وقتی با قصه و افسانه و با طنز و شوخی پر شد، این دیگر ملا نمی‌شود؛ اگر این‌ها را در حد ضرورت گوش داد؛ اخبار را باید گوش بدهد، آنچه که در سیاست‌های رسمی مملکت است باید گوش بدهد، اما بقیه را دیگر وارد ذهن نکند؛ اینجا جای مطالب علمی است، اینجا جای حرف‌های خوب است؛ جای قرآن است و روایت است و برهان است و فهم است و عقل است و حکمت است و کلام است و فلسفه است و فقه است، اصول؛ اینجا جای علوم است؛ این آشغال را آدم این تو بریزد، در آن وقت پُر می‌شود؛ هم آدم زود خسته می‌شود هم راه برای فراگیری علوم نیست؛ زود انسان احساس خستگی می‌کند؛ نه سحری دارد نه آن رشد علمی دارد؛ حداکثر تلاش او این است که یک نمره‌ای بگیرد و یک آخوند معمولی بشود؛ این راه نیست.

اگر آمدید حوزه، باید برای خودتان رساله عهد بنویسید: «عهد کردم که بفهمم»، «عهد کردم درس را طوری بخوانم که آینده بتوانم تدریس کنم» وگرنه اتلاف وقت است؛ اگر کسی آمده یک درس را خوانده بعد نتواند استاد بشود، این یعنی چه؟ معلوم می‌شود هدر داد؛ این راه ماست، این راه مقدور است؛ یک راهی نیست که مخصوص نوابغ باشد؛ این راه عادی است؛ نوابغ آن است که بی‌استاد به جایی می‌رسد؛ بعضی از این بزرگانی که اسمشان را هم آوردیم، این‌ها استاد نداشتند؛ این‌ها نه استاد داشتند نه شاگرد؛ کسانی جزء نوابغ هستند که نه استاد داشته باشند نه شاگرد؛ مثل مرحوم بوعلی؛ ایشان می‌گوید: «من در بخشی از علوم، در منطقیات و این‌ها، این قسمت‌های عادی را خواندم، بعد به آن قسمت‌های مشکل و عمیق منطق رسیدم، دیدم که استادم ماند؛ خودم نشستم مطالعه کردم، فکر کردم، حل کردم»؛ این شده بی‌استاد؛ بی‌استاد شده حکیم، بی‌استاد شده منطقی، بی‌استاد شده طبیب، بی‌استاد شده ریاضی؛ با فکر حل کرد؛ البته این‌ها در هر هزار سالی یک آدم ممکن است این‌طور پیدا بشود و شاگرد هم نداشت، با اینکه چندین سال تدریس کرد، یک نفر نشد که نزدیک او باشد.

بهمنیار شاگرد رسمی مرحوم بوعلی بود، «التحصیل» را نوشت، این هم تالی‌تلو شفاست که یک کتاب عمیق است در منطق و طبیعیات و الهیات و فلسفه؛ نزدیک به شفاست؛ اما همین بهمنیار می‌گوید: «ما یک روز منتظر بودیم که ابن‌سینا بیاید تدریس کند، آمد و شروع به تدریس کرد و در اثنای تدریس از چشمان شاگردان فهمید که درس دیروز را نفهمیدند»؛ به هر حال از چشم شاگرد معلوم می‌شود فهمید یا نفهمید؛ به شیخ منتقل شد یا به هر حال گفته شد یا خودش فهمید که «در شب گذشته ما مطالعه نکردیم، مشغول گنده بودیم»؛ گنده از همان تعریب شده «قعده» است؛ «قعده» یعنی جلسه، یعنی جلسه داشتیم و قعود داشتیم و کنار هم نشستیم و گفتیم و خندیدیم و مطالعه نکردیم؛ بهمنیار می‌گوید ابن‌سینا اشک از چشمان او جاری شد، گفت: «این طناب‌بازهای شهر، این‌ها که سیرک‌بازی می‌کنند، این‌ها سعی می‌کنند در رشته‌شان متخصص بشوند، شما در علوم الهی این‌قدر تلاش و کوشش نکردید که حکیم بشوید»؛ آن روز با این تأثر درس را ادامه داد تا نزدیک ظهر شد، نماز جماعت به امامت ابن‌سینا خوانده شد و متفرق شدیم؛ این‌ها البته در هر هزار سالی یا دو هزار سالی یک چنین آدمی پیدا می‌شود که بی‌استاد بشود حکیم و طبیب و شاگرد هم نداشته باشد؛ با اینکه چندین سال درس گفته، احدی نتوانست مثل او بشود؛ کسی توقعی ندارد به این زودی کسی ابن‌سینا بشود؛ اما در حد این علمای معمولی ما این شدنی است؛ در حد شیخ انصاری شدن، در حد بالاتر، پایین‌تر؛ این‌ها شدنی است؛ به این شرط که آدم بفهمد چقدر درس بخواند، چطور درس بخواند، پیش چه کسی درس بخواند، برای چه درس بخواند؛ هر حرفی را به این ذهن نسپارد؛ هر فیلمی را نگاه نکند؛ الآن با همه امکانات، اگر کسی نتواند در مدت کوتاهی لااقل متجزی در اجتهاد بشود، او ضرر کرده است.

 

نتیجه اینکه ما باید علمی بگیریم که با ما بماند؛ یک: ما را در راه همراهی بکند؛ دو: به مقصد برساند؛ سه: و این علوم الهی است؛ علمی که در راه، خود می‌ماند این همسفر خوبی نیست؛ اگر علوم ما، آن علوم تجربی که گرچه درآمد دنیایی او زیاد است، اما این بازنشستگی دارد؛ اواخر عمر از یاد آدم می‌رود، نشد هنگام مرگ از یاد آدم می‌رود؛ خود این علم «منقطع‌الآخر» بود؛ این توان آن را ندارد که عالم را در این سیر ملکوتی همراهی کند، چه رسد که او را بالا ببرد؛ مگر اینکه کسی در مدت دنیا از همین علم بهره‌های عمل صالح برده باشد که آن عمل صالح او را همراهی می‌کند وگرنه خود علم ماندنی نیست؛ اما علوم الهی، تفسیر، حکمت، کلام، احکام الهی، حکم الهی این ماندنی است؛ اسمای الهی، مظاهر اسمای الهی، علم‌الاسماء؛ این‌ها ماندنی است.

 

اگر ذات اقدس الهی یک چنین روزی نصیب کسی کرده که این وارد حوزه‌های علمی بشود، این معارف را یاد بگیرد، باید شب و روز شاکر باشد؛ همیشه طاهر باشد؛ نمازش را همیشه اول وقت بخواند؛ مواظب زبان خود باشد، حرف باطل نزند؛ مواظب گوش خود باشد، حرف باطل و غیرعلمی را وارد گوش نکند؛ داستان و افسانه و قصه کودکانه را به این گوش و به این مغز نسپارد؛ این جای خالی برای فراگیری علوم باشد؛ اگر جا خالی بود خود این خلأ ذهنی انسان را وادار می‌کند که به سراغ علم برود، این خلأ را پُر کند؛ او تشنه است، ذهن خالی تشنه است؛ اما ذهن پُر نه؛ مثل کسی که با غذاهای غیرمقوی دستگاه گوارش را پُر کند؛ او دیگر احساس گرسنگی نمی‌کند؛ سیر است، اما سیری کاذب؛ تقویت نشده با آن غذای کاذب خود را پُر کرده؛ اگر با افکار کاذب ذهن پُر بشود، آن عطش نیست؛ انسان زود خوابش می‌برد، زود هم می‌خوابد، دیر هم بیدار می‌شود، سر کلاس هم به‌طور عادی حاضر است؛ از علم لذت نمی‌برد؛ اما اگر -ان‌شاءالله- با آن فضا حرکت بکند، همیشه احساس عطش می‌کند؛ اینکه دارد «مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ»[13] یعنی همین؛ بعضی‌ها سیر نمی‌شوند از علم برای اینکه عطش ایشان عطش صادق است؛ لذت علم را چشیدند.

 

شما نمی‌دانید این‌ها که به دنبال لذت کاذب می‌گردند، برای اینکه آن لذت المپیاد ریاضی را نچشیدند؛ آن نمی‌داند، آن دانشجویی که در المپیاد ریاضی نمره ممتاز آورده چقدر لذت می‌برد؛ اگر این کسی که دارد گُل می‌زند بفهمد که این پا یک روزی بعد از یک مدتی آسیب می‌بیند، اما آن المپیاد ریاضی و این دانش این‌چنین نیست؛ آن لذت برای همیشه می‌ماند و جامعه را هم او تغذیه می‌کند، به دنبال آن کار می‌رود نه به دنبال این کار؛ بنابراین ما یک عطش صادق داریم یک عطش کاذب؛ این عطش صادق و کاذب را انبیا آمدند مشخص کردند، اولیا آمدند مشخص کردند؛ در بیانات نورانی حضرت امیر (سلام الله علیه) هست که دنیا این‌طور است: «مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ» است، «مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ» است، «مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ» است، «مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ» است، «اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِّحُوا فِيهَا الْجَنَّة» امیدواریم همه شما مهمانان عزیز این‌چنین باشید!

 

پروردگارا امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!

نظام اسلامی، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگوار تقلید، حوزه‌های فقهی، فرهنگی، دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما، جوان‌های ما، نوجوان‌های ما، حوزویان ما، دانشگاهیان ما و این عزیزان را در سایه وجود مبارک ولی عصر از توفیقات الهی برخوردار بفرما!

خطر بیگانگان مخصوصاً استکبار و صهیونیست را به خود آن‌ها برگردان!

امنیت مناطق مسلمان‌نشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه لطف امام زمان تأمین بفرما!

مشکلات دولت و ملت مخصوصاً در بخش اقتصاد، مسکن، ازدواج جوان‌ها در سایه لطف امام زمان همه را برطرف بفرما!

حوایج مشروعه همه را برآورده به خیر بفرما!

مرضای مسلمان‌ها بالأخص منظورین، لباس شفا مرحمت بفرما!

ارواح مؤمنان عالم، احیا و امواتشان، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ، ذوی‌حقوق ما، پدران و مادران ما، معلمان ما همه را در سایه رحمت بی‌انتهایت با انبیا محشور بفرما!

غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

 


[11] دیوان حافظ غزل 166.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo