« فهرست دروس
درس اخلاق آیت الله عبدالله جوادی آملی

87/03/02

بسم الله الرحمن الرحیم

وظایف مشترک و متمایز زن و مرد/جایگاه صدیقه کبری و اهمیت علم و عمل /اخلاق توحیدی

 

موضوع: اخلاق توحیدی/جایگاه صدیقه کبری و اهمیت علم و عمل /وظایف مشترک و متمایز زن و مرد

 

ایام سوگ و ماتم صدیقه کبری فاطمه زهرا (سلام الله علیها را به پیشگاه ولی عصر (ارواحنا فداه) و عموم علاقمندان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران بزرگوار حوزوی و دانشگاهی تعزیت عرض میکنیم!

وجود مبارک صدیقه کبری بضعه رسول گرامی علیه و علی آله آلاف التحية و الثناء است؛ یعنی پاره تن من است که فرمود «بَضْعَةٌ مِنّى»[1] [2] . این «بَضْعَةٌ مِنّى» تنها به این معنا نیست که آن فرزند من است چون وجود مبارک آن حضرت فرزندان دیگری هم داشت رسول گرامی هم خود را معرفی کرد هم وابستگان به خود را با همان اوصاف ستود. فرمود من مدينه علم هستم یعنی هر دانشی که بشر لازم دارد من عالم هستم؛ این شهر، شهر دانش است نه تنها مدینه فاضله برای اینکه مدینه فاضله هم علم میخواهد هم مطالب دیگر، ریشه همه فضایل علم است که «الْعِلْمُ أصْلُ كلِّ خَيْر»[3] . اگر «الْعِلْمُ أصْلُ كلِّ خَيْر» من شهر علم هستم پس همه خیر از همین جاست.

آنگاه وابستگان به خود را در همین راستا معرفی کرد یکی را گفت پاره تن من است یکی را گفت در این مدینه است. اگر یک مدینه مدینه علم باشد در آن هم باید در علمی باشد چون مدینه یعنی شهر یک وقت هست از در و دیوار عادی تشکیل میشود آن آجر و سیمان و مصالح ساختمانی میتواند دیوار و در او باشد اما شهر علم یک در علمی می طلبد اگر کسی شهر علم شد پاره این تن هم پاره علمی است چون خود را معرفی کرد «انا مَدِينَةُ الْعِلْمِ»[4] بعد فاطمه بضعه من است چه اینکه علی بن ابی طالب در این علم است و اگر درباره وجود مبارک حضرت امیر فرمود: علی (سلام الله علیه در این علم است «وَ عَلَى بَابُهَا »[5] . بعد از اینکه فرمود «لَحْمُک من لَحْمِی»[6] اگر وجود مبارک حضرت امیر از نظر لحم همان لحم است یا «کفی وَ كَفَّ عَلِيٌّ فِي الْعَدْلِ سَوَاء»[7] يا «﴿أَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ﴾[8] » يا «أنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى»،[9] بعد فرمود: «وَ عَلی بَابُهَا» برای اینکه این در باید با این شهر مناسب باشد در شهر علم باید در علمی باشد. وقتی خود را به این اوصاف معرفی کرد بعد همه این مزایا را درباره حضرت امیر فرمود لحم» که هست «کف» که هست «نفس» که هست، در علم است.

بیگانه که نمیتواند در این علم باشد. درباره وجود مبارک فاطمه (سلام الله علیها هم همین طور است فرمود او بضعه من است من شهر علمم هستم هر جای این شهر را دست بزنی این سهم فاطمه (سلام الله علیها) هم هست برای اینکه این پاره تن من است و همین جا جای او است نه جای دیگر.

در زمان بعضی از خلفای عباسی آنها خواستند یک جعل جدیدی را اضافه کنند نسبت به جعل های خود گفتند اگر علی در است این مدینه سقف میخواهد این مدینه دیوار میخواهد این مدینه درخت میخواهد این مدینه زمین میخواهد خواستند بگویند فلان شخص فلان شخص آنها هم دیوار مدینه اند، آنها هم باغ مدینه اند[10] در حالی که کل این محدوده را میگویند مدینه اگر زمین باشد و باغ باشد و دیوار داشته باشد میشود مدینه و اینکه فرمود: «وَ عَلى بَابُهَا» درست هست که در هم جزء مدینه است و مدینه دارای در است؛ اما این یک بیگانه ای را نیاورده در درست نکرده این ﴿انفسنا و انفسکم﴾ همان را آورده در درست کرده یعنی ما یکی هستیم، اگر برابر حدیث «لَحْمُكَ مِنْ لَحْمِی» اگر برابر حدیث کفی و کف عَلى فِي الْعَدْلِ سَوَاء» اگر برابر « مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى»، اگر برابر وَ ﴿أَنْفُسَنَا وَ انفسکم﴾ یک بیگانه ای را ذات مقدس حضرت به عنوان در مدینه علم ذکر نکرده تا اینها یک عده دیگری را به عنوان دیوار مدینه درست بکنند و فاطمه (سلام الله علیها) هم در همین محدوده حضور و ظهور دارد؛ لذا یک خطبه نورانی دارد حضرت که بسیار وزین علمی است که هم سطح با برخی از خطبه های عمیق نهج البلاغه است که درک آن آسان نیست. بعد از آن خطبه خطابه است، در آن خطابه بخشی از فرمایشات او ناظر به هیئت حاکمه هست برای استرداد فدک برای گرفتن میراث برای حق حضرت امیر و مانند آن بخشی هم خطاب به مردم است که زود عهد رسول گرامی را فراموش کردند و این دستورات را عمل نکردند با اینکه وجود مبارک فرمود: «إِنِّی تَارِک فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ».[11] [12] بنابراین اگر کسی خواست خطبه نورانی حضرت زهرا (سلام الله علیها که تقریباً نزدیک یک جزء قرآن است بررسی کند باید حواس او جمع باشد[13] آن مسئله خطبه که خدای سبحان را با وحدانیت می ستاید توحید را طرح میکند یک خطبه عادی نیست نظیر کفایه و مکاسب نیست که کسی بتواند مطالعه بکند با یک درس و دو درس حل بشود آن از ازلیت خدا طوری سخن گفت که هم سطح با عمیق ترین خطبه نه خطابه عمیق ترین خطبه های نهج البلاغه هست.

خطبه های نهج البلاغه هم یک سطح نیست به تعبیر جناب عطار بعضیها خیلی «فراز» دارد بعضی ها «فرود»[14] اما آن خطبه هایی که در سطح فراز و عمیق است خطبه های حضرت زهرا خطبه حضرت زهرا نه خطابه ایشان، این هم در همان سطح است خطبه او هوس این را نداشته باشید که با یک روز و دو روز مطالعه این چند سطر حل بشود، خطابه او چون با مردم اینها حرف میزنند قابل فهم مردمی است؛ اما خطبه که با خدا سخن می گویند توحید را طرح میکند ازلیت الهی را طرح میکند خلقت اشیا را با دوام اشیا ذکر میکنند بدون اینکه دوام ماده لازم بیاید آن درکش آسان نیست اما خطابه حضرت به سه چهار بخش تقسیم میشود هم به حاکم وقت هم به هیئت حاکمه خطاب میکنند هم به توده مردم خطاب میکنند هم بعد از اینکه از مسجد برگشتند با وجود مبارک حضرت امیر سخن میگویند آن سخنی که با وجود مبارک حضرت امیر دارند برای اینکه روشن بشود کسی اعتراض نکند که چرا حضرت امیر ساکت شد و حضرت امیر عرض کرد که در جریان قاتل عمرو بن عبدود شما بودید بدر و حنین شما بودید، احزاب شما بودید چرا الآن خانه نشین شدید؟ اشتملت شِمْلَةَ الْجَنِين»[15] [16] که مبادا کسی چنین اعتراضی را به حضرت امیر بکند وجود مبارک حضرت امیر فرمود من همه کارها را آنچه که لازم بود کردم از آن به بعد دیگر خطر دین در کار است من هیچ کوتاهی نکردم، از آن به بعد اگر - خدای ناکرده - من فشار بیاورم این امت حديث العهد بالاسلام هستند اینها هم با تشکیل سقیفه غدیر را به دست فراموشی سپردند اصل دین در خطر است از آن به بعد وجود مبارک فاطمه (سلام الله علیها) فرمود «امسکت»[17] دیگر پذیرفتم و حق با شماست غرض این است که چنین بانویی این ایام، ایام مصیبت و سوگ و ماتم آن حضرت است.

 

و چون در جمع مهمانان ما دانشجویان خواهر هستند این مسئله را هم بدانیم همه ما که تحصیل و تکمیل و تفضیل چه برای زن چه برای مرد این راه ها باز است؛ اما رسالت اصلی زن مادر شدن است که این فراموش نشود! خدای سبحان مرد را اگر خلیفه خود قرار داد زن را هم خلیفه خود قرار داد در بخشی از امور مرد را هم خلیفه خود قرار داد در بخشی از امور این ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[18] " اختصاصی به مرد ندارد زن هم «خليفة الله هست البته تحلیل معنای خلافت این است که خلیفه حرف مستخلف عنه» را بزند اگر حرف «مستخلف عنه» پیام مستخلف عنه» دستور مستخلف عنه را نگفت و باور نکرد و عمل نکرد دیگر «خلیفة الله» نیست یا ﴿أُولئِك كالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾[19] است يا ﴿شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ﴾[20] است يا ﴿كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ﴾[21] است با این عتابها ذات اقدس الهی آن را طرح میکند برای اینکه معنای خلیفه این است که این جانشین حرف مستخلف عنه را بزند. اگر کسی قائم مقام یک مسئولی است؛ یعنی چه؟ اینکه امضا میکند از طرف او، قائم مقام او یعنی چه؟ یعنی برنامه های او دستورات او احکام او را من دارم اجرا میکنم اگر کسی «خليفة الله » بود - خدای ناکرده - به میل خود عمل کرد: ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ﴾[22] شد که می شود ﴿شياطين الإنس﴾ میشود ﴿كالأَنْعَامِ﴾ ﴿كَالْحِجَارَةِ﴾ او دیگر خلیفة الله» نیست. پس «خلیفة الله» کسی است که در مقام اعتقاد و تخلق و اعمال فقهی و حقوقی و فنون علمى حرف ذات أقدس الهی را بزند این اصل اول.

این اصل اختصاصی به زن و مرد ندارد در بخشی از کارها مرد خلیفة الله هست در بخشی از کارها زن خليفة الله » هست اگر هر دو برابر عقاید الهی و اخلاق الهی و فقه الهی و حقوق الهی و علوم و فنون الهی رفتار بکنند.

و خدای سبحان انسان را خلیفه خود قرار داد در بخشهای مهم اولین کار آباد کردن زمین است که زمین آباد بشود: ﴿هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا﴾[23] در سوره مبارکه «هود» فرمود ذات اقدس الهی شما را از زمین آفرید، شما را استعمار کرد استعمار از مقدس ترین واژه های قرآنی است که به صورت نحس ترین و پلیدترین واژه ها درآمده است. در سوره مبارکه «هود» فرمود خدا استعمار کرد؛ استعمار کرد؛ یعنی چه؟ یعنی آسمان با همه امکانات آن زمین با همه امکانات آن انسان با همه ظرفیتها و توانمندیهای علمی و عملی را آفرید بعد به انسان گفت این سفره گسترده در اختیار تو همه را من برای تو خلق کردم از آن استفاده کن و آقای خود باش این معنی استعمار است. «استعمر» این «الف» و سین و تاء» یعنی «طلب منكم عمران الارض آباد کردن زمین را از ما خواست که زمین را آباد بکنیم آقای خود باشیم این معنی استعمار قرآنی است.

بیگانه آمده گفته که زمین مال خودت امکانات مال خودت آب مال خودت هوا مال خودت برای من کار کن، نوکر من باش این معنی استعمار است. آن که الآن در خاورمیانه مطرح است همین است، آن که در افغانستان مطرح است در عراق مطرح است در خلیج فارس مطرح است سابقاً در ایران بود همین بود که این کشورها میگفتند نفت مال شما گاز مال شما قدرتها مال شما برای ما کار کنید؛ لذا این واژه قرآنی که بسیار مقدس است به صورت پست ترین واژه در آمده ﴿هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا﴾ این اولین کاری است که انسان خلیفه خداست در روی زمین باید زمین را آباد بکند این اختصاصی به زن و مرد ندارد، این مال این.

اوحدی از انسانها در مسایل علمی خلیفه خدا هستند که معلم فرشته ها باشند انبیا این چنین هستند اهل بیت این چنین هستند. اگر ﴿وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاء﴾[24] است، انسان کامل خلیفه خداست در تعلیم اسمای الهی به فرشته ها چون آن بحث نبوت که در حکمت و کلام بود اگر ﴿يَا آدَمُ أَنبتَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ﴾[25] بود خدای سبحان معلم کل مطرح است برای این است که انسان مدنی بالطبع است و قانون میخواهد اما خلافتی که در تفسیر مطرح است در روایات مطرح است در عرفان مطرح است این است که فرشته ها را هم باید دریابید. مسئله اینکه انسان فرشته ها را هم باید زیر پوشش بگیرد دیگر در حرفهای فارابی و بوعلی نیست، در فلسفه و کلام نیست اینها در تفسیر هست و روایات هست و عرفان که خلیفه خدا همان طور که مشکل جامعه بشری را حل میکند، مشکل جامعه فرشتگان را هم باید حل بکند ﴿يَا آدَمُ أَنبِئْهُم﴾ این هم دو بخش.

آنچه که مشترک زن و مرد است مسئولیت همه ماست این است که نه تنها ما دنیا را بسازیم بهشت را هم ما باید بسازیم بهشت که ساخته نیست این خلیفة الله» هست که بهشت میسازد «غرف مبنیه» را او می سازد، اشجار» را او می سازد عیون منفجره را او می سازد[26] ﴿يفجرونها تفجيراً﴾[27] و گرنه در روایات ما آمده است که «ارض الجنة قيعان»[28] يعنى سرزمین بهشت صاف است شما باید مصالح ساختمانی بدهید، کارگر را شما باید تعیین کنید، فرشته ها را شما باید استخدام بکنید برای شما غُرف مبنیه بسازند همان قصه معروف که وجود مبارک رسول گرامی در معراج دید که فرشته ها گاهی این خشتهای طلا و نقره را روی هم می چینند گاهی آرام میشوند ساکت میشوند ساکن میشوند حضرت سؤال کرد اینها چرا گاهی می چینند، گاهی نمی چینند اینها که خسته نمیشوند چرا برای چه استراحت میکنند؟ به ذات مقدس او عرض کردند درست است که ملائکه خسته نمی شوند ولی باید مصالح ساختمانی بیایند تا اینها بچینند فرمود مصالح ساختمانی چیست؟ ذکر است عبادت است عمل صالح است هر کار خیری که انسان انجام میدهد[29] این ﴿فَلِأَنفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ﴾[30] است بهشت را هم بشر میسازد این میشود «خلیفة الله».

پس در ساختن زمین زن و مرد یکسان هستند در ساختن بهشت که مهمترین کار انسانی است در سطح اوساط ما زن و مرد یکسان هستند معلم ملائکه شدن آن هم اگر اوحدی از انسانها نظیر فاطمه زهرا (سلام الله عليها) باشد این چنین است حضرت امیر باشد این چنین است انسان یعنی این اگر نشد همان پنج، شش آیه ای که خوانده شد همانها دامنگیر او میشود اینها وظایف مشترک خلافت خداست.

اما آنچه که زن اساس کار اوست و رسالت اوست ضمن اینکه عالمه است ضمن اینکه خدمتگزار جامعه هست، ضمن اینکه نیمی از جامعه را اداره میکند آن مهمترین کار او مادر شدن است. وقتی خدای سبحان بخواهد انسان را که خلیفه اوست با این جلال و شکوه بیافریند این را در پرورشگاهی می آفریند، جریان پرورشگاه انسان که همان مادر اوست این طور نیست که محفظه ای باشد نظیر شبیه سازی که آن موجود هیچ خبر ندارد در اینجا ساخت و ساز انجام میگیرد خیر همه یعنی همه همه فیوضاتی که ذات اقدس الهی به این نوزاد عطا میکند از راه نفس مادر است این کم مقامی نیست آن کارهای عادی در حیوانات هم هست، خدا درباره آن کارها نفرمود ﴿فتبارك اللهُ أَحْسَنُ الخالقين﴾[31] فرمود انسان اصل او صلصال مسنون»[32] بعد نسل او نطفه شد ما نطفه را در قرار مکین قرار دادیم نطفه را علقه کردیم علقه را مضغه کردیم مضغه را عظام کردیم عظام را [33] ﴿فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ﴾[34] کردیم جنین کردیم همه این قلمرویی که ذکر کردند در گوسفند و غیر گوسفند هم هست، اینجا دیگر سخن از ﴿تبارك اللهُ أَحْسَنُ الخالقين﴾ نيست بعد فرمود ما انسان را چیز دیگر کردیم که به عقلتان نمی رسد آن چیز دیگر چیست معلوم نیست فرمود: ﴿ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ)﴾ ما او را یک چیز دیگر کردیم این مرز جدایی انسان و دام است تا آن محدوده که در دام ها هم همین طور است از آن به بعد که فرمود ما او را چیز دیگر کردیم هم این میشود «احسن المخلوقین»، هم خدا می شود ﴿أَحْسَنُ الخالقين﴾ اينها را ذات اقدس الهی از راه روح مادر انجام میدهد آن وقت این مادر میشود خلیفه خدا.

این چنین نیست که این نظیر شبیه سازی در رحم و زهدان زن این کارها انجام بگیرد او خبر نداشته باشد، اگر همه فضایل کودک از راه مادر به او افاضه میشود این میشود خلیفة الله» در پیدایش و پرورش انسان این کم مقامی نیست! او هر چه عالمه باشد عابده باشد زاهده باشد نسل آینده سالم در می آید، این کم مقام نیست! بنابراین اگر انسان یک چیز دیگری است چه اینکه هست اگر با همه موجودات فرق میکند که خدای سبحان فرمود من او چیز دیگر کردم اصلاً یک چیز دیگری است این انسان آن که به این حد نیامده که فرمود: ﴿كالأنعام بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾ آن که به این مرز رسیده است فرمود اصلاً یک چیز دیگری است، انسان یک چیز دیگری است حقیقت او چیست؟ خیلی ها نمی دانند گاهی می فرماید: ﴿ویستلونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ ربی﴾[35] گاهی در سوره مبارکه «مؤمنون» فرمود انسان اصلاً یک چیزی دیگری است، همین قدر بس که من شدم﴿أَحْسَنُ الخالقين﴾ يا با ﴿أَحْسَنُ الْخالِقِينَ)﴾ تجلی کردم یعنی این احسن المخلوقین» است، آنگاه اگر فرمود: ﴿أَحْسَنَ صُورَكُمْ﴾[36] [37] یا ﴿خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْويم﴾[38] به همین قسمت ها بر می گردد. این به وسیله نفس مادر انجام می گیرد.

بنابراین ضمن اینکه همه ما باید به این سمت حرکت کنیم که نیمی از جامعه که زنان هستند اهل تحقیق و پژوهش و علم باشند باید رسالت اصلی خود که مادری است و پرورش فرزند صالح است، این از یادمان نرود. جامعه را مردان پاک میسازند جامعه را افراد سالم میسازند و گرنه اگر - خدای ناکرده - نسل سالم نباشد، فرزند شیر پاک نخورده باشد از آن رحم طیب و طاهر به دنیا نیامده باشد هر چه هم نصیحت بکنند، هر چه هم موعظه بکنند: ﴿سَواءٌ عَلَيْهِمْ وَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴾[39] [40] در می آید.

بنابراین برای همه ما هم این نکته مطرح است که اصلاً علم آن است که با عمل همراه باشد: «الْعِلْمُ مَقْرُونَ إِلَى الْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْه»[41] اصلاً علم آن است که با عمل همراه باشد همان طوری که گفتند «الْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاء»[42] اینجا هم فرمود اصلاً علم آن است که با عمل باشد اگر با عمل نباشد یک سلسله محفوظات ذهنى علوم حصولیه است؛ این یک.

در جریان حق و باطل هم وجود مبارک حضرت امیر این واژه را در نهج البلاغه چندجا تکرار میکند، به تعبیرات گوناگون در اوصاف گوناگون فرمود: «إِنَّ الْحَقَّ ثَقِیلٌ مَرِیءٌ وَ إِنَّ الْبَاطِلَ خَفِیفٌ وَبِیءٌ »[43] فرمود حق سنگین است اما گواراست به حسب ظاهر قبول کردن آن پذیرفتن آن عمل کردن آن دشوار است؛ ولی با دستگاه گوارش ما با فطرت و طبیعت ما هماهنگ است اینکه میگویند «هنیئا مريئا یعنی در این مری و در دستگاه گوارش شما به آسانی پایین برود آب نوشیدید میگویند هنیئاً مریئا یعنی این یعنی طوری باشد که این دستگاه گوارش شما به آسانی این را جذب بکند، فرمود «إِنَّ الْحَقِّ ثَقِيل» اما «مَرِي»، «وَ إِنَّ الْبَاطِلَ خَفِيفٌ وبی» باطل سبک است به حسب ظاهر آدم خوب میتواند قبول بکند ولی وبی» است این کلمه «وبی، موبی،[44] اوبی این واژه ها در نهج البلاغه چند جا تکرار شده یعنی و باخیز است. مرتع و باخیز آبروبر است. یک وقتی هست انسان یک بیماری میگیرد مثل سرطان یا ایست قلبی می میرد آبرو ،نرفته اما وقتی که به و با آلوده شد، مبتلا شد از بالا به پایین مدام لگن مدام تاس مدام لگن مدام تاس آبرو برای کسی نمی ماند فرمود باطل آبروبر است مبادا به سراغ آن بروی این مرتعی است که هر چرنده ای آنجا بچرد به و با مبتلا می شود «إِنَّ الْبَاطِلَ خَفِيفٌ» اما «وَبِيء»، «إِنَّ الْحَقِّ ثَقِيل» اما «مَرِى»» درست است که به هر حال میمیریم ولی میخواهیم محترمانه بمیریم، فرمود اگر کسی با باطل زندگی کرد مال باطل ،گرفت فکر باطلی کرد حرف باطلی زد، راه باطلی رفت او آبروی خود را برده است. این نظام به حق ساخته شد خلاف رفتن بازی کردن زیرمیزی، روی میزی، این بازی ها، باندبازی، سیاست بازی هر چه بازی شد به هر حال این آبروبر است «إِنَّ الْبَاطِلَ خَفِيفٌ» اما «وَبِيء» مواظب باشید به همه ما فرمود که مواظب آبرویتان باشید!

من مجدداً مقدم شما بزرگواران برادران و خواهران حوزوی دانشگاهی و عزیزان را گرامی میداریم از ذات أقدس الهی مسئلت میکنم به همه شما علم نافع و عمل صالح مرحمت بفرماید!

پروردگارا امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!

نظام اسلامی مقام معظم رهبری مراجع بزرگوار تقلید حوزه های فقهی فرهنگی دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

دولت ما ملت ما مملکت ما تمامیت ارضی ما جوانهای ما و این عزیزان را در سایه امام زمان حمایت بفرما!

ارواح مومنان عالم مراجع ماضين امام راحل شهدای انقلاب و جنگ همه را در سایه رحمت بی انتهایت با انبيا ( عليهم السلام) محشور بفرما!

امنیت مناطق مسلمان نشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه لطف امام زمان برقرار بفرما!

مشکلات دولت و ملت مخصوصاً مشکلات مسکن و اقتصاد و ازدواج جوانها را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما!

پایان امور همه ما را به خیر و سعادت ختم بفرما!

بین ما و قرآن و عترت جدای نینداز

غَفَرَ اللَّهُ لَنَا وَلَكُمْ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ

 


[4] صحیفة الامام الرضا علیه السلام ص58.
[5] صحیفة الامام الرضا علیه السلام ص58.
[14] دیوان اشعار عطار، غزل 337 «سرگشتگی زیر چوگان چرخ      چو گویی ندانی فراز از فرود.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo