87/02/05
بسم الله الرحمن الرحیم
هماهنگی با نظام حقمحور عالم/خودسازی اخلاقی /اخلاق توحیدی
موضوع: اخلاق توحیدی/خودسازی اخلاقی /هماهنگی با نظام حقمحور عالم
مقدم شما برادران و خواهران بزرگوار و مهمانان گرامی را ارج می نهیم از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم که زیارت شما را از بارگاه ملکوتی کریمه اهل بيت (سلام الله عليهم اجمعین به احسن وجه بپذیرد و ره توشه معنوی فراوانی هم به شما عطا کند!
آنچه که میتوان در جمع شما عزیزان ارائه کرد این است که انسان همان طوری که بدنی دارد و روح مجردی که تمام کارهای بدن باید هماهنگ با آن روح و اراده های روحی باشد همان طوری که انسان این چنین است عالم هم این چنین است یعنی زمین با همه معادن و گیاهان و حیواناتی که در آن است دریا این چنین نظام کیهانی هم این چنین هستند اینها روحی دارند که کل این هستی با آن روح باید هماهنگ باشد کسانی که مادی فکر میکنند
بر اساس حس و تجربه و عقل تجربی محض حکم میکنند میگویند انسان همین است که ما در تالار تشریح می بینیم و غیر از آنچه را که ما میبینیم نیست سرش آن است که معرفت شناسی آنها در حد حس و تجربه است
اما اگر معرفت شناسی هم حسی و تجربی بود هم تجریدی هم حسی بود هم عقلی راهی برای اثبات روح مجرد هست یقیناً و او مدبر و سرپرست بدن هست بدن در تحت تدبیر آن روح اداره میشود و انسان هرگز از بین نمی رود و نمی میرد و مرگ هم که یک حادثه تلخی برای ماست و ما با او درگیریم به هر حال بشر پیروز است
طبق بیان خدای سبحان که خلقت و حیات و ممات به دست اوست فرمود انسان در این درگیری پیروز است مرگ را می میراند نه مرگ او را بمیراند این اصل مطلب.
آن کسی که مادی فکر میکند میگوید انسان با مردن می پوسد و خاک میشود چرا؟ برای اینکه ما در تالار تشریح روحی ندیدیم هر چه دیدیم گوشت و پوست و استخوان و اعضاست؛ اما آن کسی که الهی فکر میکند می گوید انسان بدنی دارد که در تالار تشریح خلاصه میشود یک روح ملکوتی دارد که با عقل اثبات می شود.
آن کسی که میگوید انسان همین است و مرگ پوسیدن است؛ میگوید مرگ پایان خط است آخر راه است انسان که می میرد از بین میرود آن کسی که الهی فکر میکند میگوید مرگ یک میلاد جدید است برای اینکه خدا فرمود شما مرگ را میمیرانید نه مرگ شما را بمیراند چرا؟ چون تعبیر قرآن کریم این است: ﴿كلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[1] [2] [3] نه كل نفس يذوقه الموت مرگ ما را نمی چشد ما او را میچشیم هر ذائقی مذوق را از بین می برد؛
شما یک لیوان آب که میل کردید یک لیوان شربت خوردید شما ذائق هستید آن شربت یا آب مذوق شما او را هضم کردید نه او شما را ما مرگ را هضم میکنیم ما مرگ را میمیرانیم ما مرگ را از بین می بریم نه اینکه مرگ ما را از بین ببرد؛ ما برای ابد هستیم. این دو دید است دو جهان بینی است دو طرز تفکر است. او می گوید انسان که می میرد می پوسد این میگوید انسان که میمیرد از پوست به در میآید و برای ابد زنده است، اگر آن بزرگوار گفت: «مرگ اگر مرد است گو نزد من آی از همین جا گرفته گفت در این درگیری چیزی او از ما می گیرد چیزی ما از او می گیریم
من از او عمری ستانم جاودان او زمن دلقی بگیرد رنگ رنگ
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی تا در آغوش اش بگیرم تنگ تنگ[4]
برهان اش را از این آیه استفاده کرده است میگوید ما در مبارزه با مرگ پیروز هستیم برای اینکه او یک بدن شصت کیلویی از ما میگیرد ما ابدیت خودمان را از چنگ او در می آوریم دیگر او به سراغ ما نخواهد آمد: من از او عمری ستانم جاودان این مربوط به حقیقت ماست که ما چه کسی هستیم.
اگر روشن شد که ما مرگ را میمیرانیم نه مرگ ما را بمیراند و اگر روشن شد که ما با مردن از پوست به در می آیم نه بپوسیم و اگر روشن شد مرگ هجرت است و میلاد ابدی است باید فکر کرد که بعد چه می شود؟
برای اینکه ما زنده ایم اگر زنده ایم چه کار باید بکنیم؟ چه باید برای آن حیات فراهم بکنیم؟
انبیای الهی آمدند گفتند شما از بین نمی روید مرگ را می میرانید و در قیامت هم وضع مرگ روشن خواهد شد که به صورت کبش املح در می آید او را ذبح میکنند. [5] پس ما هستیم و ابدیت ما این یک اصل،
جهان هم همین طور است یعنی کل این عالم جانی دارد که زلزله و صاعقه و انفجار و امثال اینها بدنه آسمان و زمین را از بین می برند، نه خلقت را به نام «وجه الله» روحی در ما ذات أقدس الهی امانت قرار داد فرمود این روح من است که به شما امانت دادم اینکه شما الهی میاندیشید مختص شما نیست به من مرتبط هستید که ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ روحی﴾[6] [7] که این «یاء» همه شرف ماست اضافه به ذات اقدس الهی این شرف ماست پس ما با مردن یک بدن گوشت و پوستی میدهیم و حیات ابد خود را تأمین میکنیم کل جهان که انسان هم جزء این مجموعه است؛
انسان و حیوان و گیاه و جمادات و دریاها و صحراها و نظام سپهری اینها بدن هستند روحی به عنوان «وجه الله» دارند که آن «وجه الله مُردنی نیست، او در برابر هر سیل و زلزله و صاعقه چیزی میدهد وإخلاط و اطلاق خود را حفظ میکند یعنی بر فرض ﴿قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ﴾ بشود ﴿وَ السَّمَاوَاتُ مَطويّيات بيمينه﴾[8] بشود، انفجاری در کوه ها پیدا بشود دریاها خشک بشود؛ مثل اینکه بخشی از بدن یا کل بدن را نظام آفرینش داد و «وجه الله» را که روح است را گرفت آنگاه ذات اقدس الهی می فرماید: ﴿كلَّ شَيْءٍ هالك إِلَّا وَجْهَهُ﴾[9] می بینید در تمام آیات قرآن سخن در این نیست که همه از بین میروند خدا میماند آن فوق این بحث هاست که انسان بگوید خدا می ماند. او اصلاً در حد این بحث جا نمی گیرد در تمام موارد استثنا سخن از وجه الله» است، «فیض الله» است،
نور اوست که ظهور ﴿السَّماواتِ وَالْأَرْضِ﴾[10] است اگر فرمود ﴿كل من كلُّ مَنْ عَلَيْها﴾[11] فاني نفرمود «و يبقى الله» فرمود: ﴿وَ يَبْقَى وَجْهُ رَبِّک﴾[12] اگر فرمود: ﴿كلُّ شَيْءٍ هالک﴾ نفرمود «الا الله» فرمود: ﴿إِلَّا وَجْهَهُ﴾» چیزی است به نام وجه خدا، فیض خدا نور خدا ظهور الهی آن برای ابد می ماند؛ این هم اصل دوم.
عالم برابر با این اصل دارد حرکت میکند؛ چه اینکه ما هم برابر همان روح داریم حرکت می کنیم. گاهی می بینیم انسان قدرتی دارد وزنی دارد یک شصت یا هفتاد کیلو؛ اما وقتی غضبناک شد عصبانی شد در حال دعواست پنج، شش نفر این را میخواهند جمع بکنند نمی توانند همین شصت کیلو همین شصت کیلو را کسی ممکن است بغل بکند برود جای دیگر اما وقتی عصبانی شد دارد دعوا میکند پنج شش نفر می خواهند او را جمع کنند نمی توانند. این قدرت به این بدن چه کسی داد همان قدرت اراده است؛ گاهی نشاط است گاهی قبض است گاهی بسط است گاهی بطش است گاهی نشط است و مانند آن این برای روح است که در بدن سلطه دارد. آن وجه خدا هم در کل عالم همین طور سلطه دارد یعنی کل عالم به آن وجه بر میگردد. این یکی دو تا اصل مقدمه بود برای ورود در اصل مطلب و آن این که همان طوری که هر حرفی با ما هماهنگ نیست به ما اگر اهانت کردند بر بخورد بر آشفته میشویم احترام کردند ادب کردند لبخند میزنیم خوشحال میشویم حق ما را ضایع کردند بر آشفته میشویم حق ما را دادند مطمئن میشویم ما با گفتن با لفظ با درک با اندیشه با انگیزه داریم زندگی میکنیم. وقتی هست خبر تلخی به کسی میرسانند این فوراً جابه جا ایست قلبی دامنگیرش می شود و سکته می کند این مطلبی شنیده، گاهی به عکس نشاط پیدا میشود و مانند آن پس ما با فکر و اندیشه و علم داریم زندگی میکنیم کل این نظام هم همین طور است. ذات اقدس الهی هم فرمود این نظام که بعضی های آن دیدنی است و بعضی های آن را شما نمی بینید: ﴿فَلا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ * وَ مَا لَا تُبْصِرُون﴾[13] اگر این «لا»، «لا»ی زائده باشد یعنی من سوگند یاد میکنم به کواکب عالم که بعضی را میبینید بعضی را نمی بینید. تمام آنچه را که انسان می بیند از ستاره های ثابت و سیار اینها در همین آسمان نزدیک اند به اصطلاح ﴿زيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيا بِزِينَة الكواكب﴾[14] الكواكب او «بزينة الكواكب»، «على قرائة»[15] بالأخره همه در آسمان اول هستند. خیلی از ستاره هاست که هنوز کشف نشده و دیده نشده شاید کشف هم نشود. فرمود: ﴿فَلَا أُقْسِمُ بِمَا بِمَا تُبْصِرُونَ * وَ مَا لَا تُبْصِرُونَ﴾ فرمود مصالح ساختمان ملکوتی اینها حق است؛ یعنی زمین با حق خلق شده آسمان با حق خلق شده دریا و صحرا با حق خلق شدند، ابر و باد و باران به حق خلق شدند ثابت و سیار به حق خلق شدند فرمودند آن خط حاکم در عالم حق است: ﴿ما خَلَقْنَاهُما إِلا بِالْحَق﴾[16] آن کسی که معمار و مهندس و بنای این بناست، اگر به ما بگوید مصالحی که من در این ساختمان به کار بردم؛ مثلاً سیمان است آهن است ما باور میکنیم آن کسی هم که این نظام را ساخت فرمود: ﴿وَ السَّمَاءَ بِناءً﴾[17] [18] يا ﴿سَقْفًا مَحْفُوظًا﴾[19] فرمود این مجموعه که من ساختم، یک مصالح ساختمانی دارد. من آسمان را با سنگ و گل نساختم؛ مثل اینکه انسان را هم من با سنگ و گل نساختم، دریا را با سنگ و گل نساختم دریا را با حق ،ساختم صحرا را با حق ،ساختم آسمانها را با حق ،ساختم زمین را با حق ساختم.
همان طوری که انسان دو بخش دارد بدن و روح یکی محسوس است که عقل تجربی او را درک می کند، یکی معقول است که عقل تجریدی او را درک میکند جهان هم دو قسمت دارد یک بخش آن را علوم تجربی درک می کند یک بخش آن را علوم تجریدی؛ یعنی «وجه الله» یک مطلب سومی هم هست آن هست که مصالح ساختمانی هم دو گونه است یک مصالح ساختمانی است که علوم تجربی او را درک میکند؛ مثل سیمان و گچ و آهن و امثال اینها یک مصالح ساختمانی است که با چشم دیده نمیشود با حق ساخته می شود. بعضی ها میبینید با بازی و بازیگری کاری را انجام میدهند این صدر و ساقه آن بازی است این نیرنگ و فریب و اینها در این دستکاری شده، بعضی ها بر اساس قسط و عدل چیزی را ساختند. فرمود کل عالم به حق خلق شده است؛ یعنی مصالح ساختمانی که من در آفرینش عالم و آدم به کار بردم این حقیقت است. آن وقت مطلب چهارم روشن می شود.
اگر کل عالم با حق ساخته شد ما اگر باطل برویم باطل بگوییم از هر طرف آسیب می بینیم کجا می خواهیم برویم؟ اینجا باطل را قبول نمی کند آسمان بروی همین است، زمین بروی همین است: ﴿هُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهُ وَ في الأرْضِ إله﴾[20] حالا اگر بر فرض این سفینه های با سرنشین مسافران فراوانی را به کرات بالا بردند آنجا هــم بنای ظلم برپا باشد نمیماند فرمود کل این نظام به حق خلق شده است. فرمود ما مصالح ساختمانی غیر حق در خلقت آسمان و زمین به کار نبردیم ﴿ما خَلَقْنَاهُما إِلا بِالْحَقِّ﴾[21] . این چهار مطلب که بعضی مبادی بودند بعضی نتایج روشن شد آن وقت معلوم میشود ما اگر به مقصد برسیم چاره غیر از این نداریم که در مسیر حقیقت حرکت کنیم هر کسی در هر رشته ای نه بی راهه برویم؛ نه راه کسی را ببندیم بی راهه واقع راه نیست، دروغ واقع راه نیست زیرمیزی و رومیزی راه نیست اختلاس راه نیست.
الآن این کشور همه نعمتها فراوان است اما - متأسفانه - تورم دارید گرانی دارید مشکل مسکن دارید، اینها باید بدانند به اینکه اگر – خدای ناکرده - خلاف رفتند خلاف راه نیست کجا میخواهند بروند؟ هر طرف بسته است فرمود کل عالم پیچیده به حق است شما کجا میخواهید فرار کنید؟! ﴿فَأَيْنَ تَذْهَبُون﴾[22] کجا می خواهید بروید؟ با چه راهی میخواهید خودتان را به مقصد برسانید؟ ولی متقابلاً فرمود اگر شما برابر با این ساختار نظام حرکت کردید در و دیوار عالم به سود شماست: ﴿مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجَاً﴾[23] فرمود هیچ آدم با تقوایی در کار لنگ نمیماند به هر حال یک راه خروجی دارد این وعده قرآن کریم است. فرمود هیچ کس به عنوان سالبه کلیه ممکن نیست با تقوا باشد و بماند: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ﴾،[24] چه فردی و چه جمعی از آن طرف در سوره مبارکه «اعراف» فرمود: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ﴾[25] اگر مردم یک منطقه متقی باشند، نه فریب بدهند، نه فریب بخورند؛ ما همه برکات را به آنها می دهیم. الآن این همه ابرها می آید این بادها اینها را راهنمایی میکند که اینجا نبار جای دیگر باید بباری ذات اقدس الهی فرمود ما اینها را رهبری میکنیم برای اینها قائدی هست برای اینها سائقی هست این بادها که می آیند مأمور ما هستند: ﴿أَرْسَلْنَا الرِّياح﴾ اينها رسالت ما را دارند رسول الله» مصطلح نیستند؛ ولی رسالت الهی را دارند: ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَواقِحَ﴾[26] ما اینها را فرستادیم ﴿نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ﴾[27] بعد از اینکه ایــن ابرها تلقيح شدند باردار شدند؛ ما برای اینها مثل غربال مجرا درست میکنیم که اینها شلنگی نبارند. اگر شلنگی باران بیاید که همه آسیب می بینند فرمود: ﴿فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ﴾[28] [29] این را غربالی میکنیم، سوراخ سوراخ میکنیم همین ابر پر بارانی که حالا دیگر مادر شده میخواهد بزاید تا قطره قطره بیاید؛ کجا ببارد؟ اگر دیدیم اینها لایق نیستند به این ابرها میگوییم اینها را ببر در دریا خالی کن اگر دیدیم لایق هستند می گوییم همین جا ببار!
فرمود لیاقت این است: ﴿وَ أَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا﴾[30] اين بيان نورانی ذات اقدس الهی در قرآن کریم است. فرمود اگر اینها مستقیم باشند؛ نه فریب بدهند نه فریب بخورند اگر ملتی این چنین بود ما کاملاً باران به اندازه مناسب برای اینها میفرستیم.
مرحوم ابن سینا را خدا غریق رحمت کند در مهمترین کتاب فلسفی او به نام شفا دارد می گوید مبادا ـ خدای ناکرده - کسی این چیزهایی که توده مردم معتقدند اینها را زیر سؤال ببرد بگویید نماز باران چیست؟ نمی دانم نماز استسقا چیست؟ قربانی چیست؟ مبادا همچنین بکند چون اکثر آنچه را که اینها دارند حق است. شما که نمی دانید بین کار بشر و جهان آفرینش چه پیوندی است؟ آن وقت خیال بکنید که نماز استسقا و باران چه ربطی دارد؟!
«انما يدفعه هؤلاء المتشبهة بالفلاسفة»؛[31] اينها متفلسف هستند اینها که فیلسوف نیستند این فقط انکار بلد است می گوید نماز استسقای ما چه تأثیری دارد؟ اینها دیگر استوانه های علم جهان اسلام هستند، می گوید مبادا ایــن حرف را بزنی؟! یک رساله خاصی هم در همین زمینه نوشته به نام «البر».
پس ذات اقدس الهى فرمود: ﴿وَ أَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقَا﴾ پس اگر فرد باشد ﴿مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجَاً،﴾ كشور باشد وَ أَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ مَاءً غَدَقًا. در سوره مبارکه «اعراف» هم فرمود: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ﴾ اينها بركات ظاهری و اقتصادی است برکات علمی که مربوط به همه شما آقایان حوزویان و دانشگاهیان است آن را در سوره مبارکه «انفال» فرمود که ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً﴾[32] چه حوزوی چه دانشگاهی اگر طلبه ای وارسته بود، دانشجویی وارسته بود در تحقیق مطالب علمی حق برای او روشن میشود فرق بین صدق و کذب و خیر و شر و حسن و قبیح و حق و باطل مقدور او خواهد بود.
من مجدداً مقدم شما برادران و خواهران را گرامی میدارم. از ذات أقدس الهی مسئلت میکنیم به همه شما خیر و سعادت و سیادت مرحمت بکند!
پروردگارا امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!
نظام اسلامی مقام معظم رهبری مراجع بزرگوار تقلید حوزه های فقهی فرهنگی دانشگاهی همه را در سایه
امام زمان حفظ بفرما!
دولت و ملت و مملکت و جوانها و این عزیزان را در سایه لطف امام زمان حمایت بفرما!
ارواح مؤمنان عالم اساتید ما ذوی حقوق ما پدران و مادران ما امام راحل شهدای انقلاب و جنگ همه را
در سایه رحمت بی انتهایت با انبیای الهی محشور بفرما!
امنیت کشورهای اسلامی و مناطق مسلمان نشین مخصوصاً ایران عراق، افغانستان فلسطین و لبنان و سوريه
را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
خطر بیگانگان، مخصوصاً استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان!
مشکلات دولت و ملت مخصوصاً بخش مسکن و اقتصاد را در سایه لطف ولی خود برطرف بفرما!
پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما!
غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»