1404/11/16
بسم الله الرحمن الرحیم
روایات تفسیری در تفسیر برهان/ روایات فضیلت سوره توحید /تفسیر سوره توحید
موضوع: تفسیر سوره توحید / روایات فضیلت سوره توحید / روایات تفسیری در تفسیر برهان
کلام و محور بحث ما در تفسیر سوره مبارکه توحید است. در تفسیر جمله نخست پس از «بسم الله الرحمن الرحیم»، یعنی آیه شریفه «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»، به بررسی روایاتی از کتاب «تفسیر شریف برهان پرداخته شد.
روایت چهارم: نزول سوره توحید برای متعمقان در آخرالزمان
در ادامه مباحث پیشین، کلام در روایت چهارم است:
«وَ عَنْهُ (مرحوم شیخ کلینی)، مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی، مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی الْعَطَّارُ الْقُمِّیُّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ (أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی شَیْخُ الْقُمِّیِّینَ)، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ، قَالَ: سُئِلَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام». مراد از حسین بن سعید، حسین بن سعید اهوازی است؛ ایشان و برادرشان حسن بن سعید، هر دو ثقه میباشند.
در مروری اجمالی بر این روایات، بیان میشود که از امام سجاد (علیه السلام) پیرامون توحید سؤال شد. حضرت فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ﴾، وَ الْآيَاتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِيدِ إِلَى قَوْلِهِ: ﴿وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ﴾[1] فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَكَ».[2]
خداوند متعال میدانست که در آخرالزمان گروههایی میآیند که میخواهند در مورد خدای متعال تعمق کنند، از اینرو سوره ﴿قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ﴾، و آیات سوره حدید را تا آیه ﴿وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ﴾ نازل فرمود؛ چرا که خداوند متعال به آنچه در سینههای انسانهاست آگاه است.
شایان ذکر است که تعمق در ذات خدای متعال مورد پذیرش نیست و در این زمینه منع وجود دارد. در روایات نیز وارد شده است که هرچه در ذات خدای متعال بیشتر تعمق شود، سرگردانی و حیرت بیشتر خواهد بود. لذا حضرت در ادامه فرمودند: فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَكَ. خداوند متعال فرموده است اگر کسی قصد کند فراتر از آنچه ما بیان کردیم پیش رود، به هلاکت افتاده و هلاک خواهد شد.
روایت پنجم: قرائت سوره توحید و شرط معرفت
روایت بعدی را مرحوم کلینی به صورت مرفوعه نقل میکند:
مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ الْمُهْتَدِی قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا علیه السلام عَنِ التَّوْحِیدِ. راوی میگوید از حضرت رضا (علیه السلام) درباره توحید سؤال کردم (همانطور که میدانید نام سوره «قل هو الله»، سوره توحید است). حضرت سلام الله علیه فرمودند: كُلُّ مَنْ قَرَأَ ﴿قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ﴾ وَ آمَنَ بِهَا، فَقَدْ عَرَفَ التَّوْحِيدَ». قَالَ: قُلْتُ: كَيْفَ يَقْرَؤُهَا؟ قَالَ: «كَمَا يَقْرَؤُهَا النَّاسُ، وَ زَادَ فِيهِ: كَذَلِكَ اللَّهُ رَبِّي، كَذَلِكَ اللَّهُ رَبِّي».[3]
هر کس ﴿قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ﴾ را بخواند و به آن و به این جمله ایمان داشته باشد، توحید را شناخته است. بنابراین، ﴿قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ﴾ دارای جایگاهی است که فهم و ایمان به احدیت خدای متعال، در واقع معرفت به توحید است.
سپس راوی میپرسد: شما فرمودید هر کس آن را قرائت کند و ایمان بیاورد «فَقَدْ عَرَفَ التَّوْحِیدَ»، حال چگونه باید آن را قرائت کرد؟ حضرت فرمودند: «قَالَ: کَمَا یَقْرَأُ النَّاسُ». همانطور که مردم (مجموعه مردم حتی اهل سنت) قرائت میکنند. سپس حضرت افزودند: «وَ زَادَ فِیهِ: کَذَلِکَ اللَّهُ رَبِّی، کَذَلِکَ اللَّهُ رَبِّی».
البته آقایان مراجع در رسالههای توضیحالمسائل میفرمایند اگر پس از سوره توحید عبارت «کَذَلِکَ اللَّهُ رَبِّی» گفته شود، میتوان یک، دو یا سه بار گفت؛ اما اگر عبارت «کَذَلِکَ اللَّهُ رَبُّنَا» گفته شود، حتماً باید سه مرتبه تکرار گردد.
روایت ششم: معنای صمد در کلام امام جواد (علیه السلام)
«وَ عَنْهُ (مرحوم کلینی)، عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِیدِ (ملقب به شَبَابِی صَیْرَفِی)، عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی علیه السلام».
«أبی جعفر» مطلق، کنیه امام باقر (علیه السلام) است و گاهی نیز با تعابیر «قال الباقر» یا «محمد بن علی الباقر» از ایشان نقل میشود. اما در مورد امام جواد (علیه السلام)، وقتی با کنیه ذکر شوند، کلمه «الثانی» پس از آن میآید.
راوی میگوید: «قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی: جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا الصَّمَدُ؟».
اگرچه قصد ما بحث درباره «صمد» نبود و آیات آن باید بعداً بررسی شود، اما استثنائاً چون این روایت در میان روایات «احد» آمده است، آن را معنا میکنیم. حضرت فرمودند: «السَّیِّدُ الْمَصْمُودُ إِلَیْهِ فِی الْقَلِیلِ وَ الْکَثِیرِ».[4]
صمد آن آقا و خدایی است که دیگران نیازمند او هستند؛ او «مَصْمُودٌ إِلَیْهِ» است، یعنی نیازها به سوی او برده میشود و در خانه او در قلیل و کثیر (کم و زیادِ خواستهها و حوائج) اظهار نیاز میشود.
روایت هفتم: مراتب توحید و نفی تشبیه در معنای صمد
روایت هفتم از مرحوم کلینی: «وَ عَنْهُ، عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا». تعبیر «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا» در روایات مرحوم کلینی معمولاً شامل افراد ثقه است و حداقل یک راوی ثقه در میان آنها وجود دارد، لذا این تعبیر ایجاد ضعف نمیکند. برخی از بزرگان استخراج کردهاند که مثلاً هرگاه کلینی بفرماید «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ فُلَانٍ»، مراد این پنج نفر هستند و در جای دیگر آن چهار نفر؛ و همواره در این گروهها افراد ثقه حضور دارند.
«عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَرِیعٍ». حسن بن سریع کرخی عبدی انباری کاتب، همراه برادرش علی، از اصحاب امام صادق (علیه السلام) هستند. علامه حلی در کتاب رجالی معروف خود «خلاصة الأقوال فی علم الرجال» (که ساختار آن مانند رجال ابن داوود در دو بخش «فی من یُعتمد علیه» و «فی من لا یُعتمد علیه» است)، نام حسن بن سریع را در بخش کسانی که به آنها اعتماد میشود، آورده است.
«عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ». جابر راوی معروفی است که روایاتی با مضامین بلند از او نقل شده است. او میگوید: «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ شَیْءٍ مِنَ التَّوْحِیدِ». (در اینجا «أبا جعفر» مطلق آمده که مراد امام باقر علیه السلام است). از حضرت درباره چیزی (بخشی) از توحید سؤال کردم.
«فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَتْ أَسْمَاؤُهُ الَّتِی یُدْعَی بِهَا وَ تَعَالَی فِی کُنْهِهِ وَاحِدٌ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِيدِ فِي تَوَحُّدِهِ، ثُمَّ أَجْرَاهُ عَلَى خَلْقِهِ، فَهُوَ وَاحِدٌ صَمَدٌ قُدُّوسٌ، يَعْبُدُهُ كُلُّ شَيْءٍ، وَ يَصْمِدُ إِلَيْهِ كُلُّ شَيْءٍ، وَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً».[5]
خداوند متعال که اسمائی که به آنها خوانده میشود مبارک است، و در کُنه ذات خویش متعالی و از هر صفت نقصی منزه است. او واحد است و در همان وحدت و معنای توحیدی خود، توحد دارد؛ یعنی در معنای توحیدیِ خدا، چیز دیگری شریک نیست. سپس آن (قدرت و خواسته) را بر خلق خود جاری ساخت؛ یعنی در عین توحید، خلقی را آفرید که مخلوق او هستند. در اینجا حضرت تفاوت خالق و مخلوق را بیان میکنند که صفات خلق با خالق متفاوت است. او واحد، بینیاز و مقدس است (ذاتش از هر عیب و نقصی منزه است). هر چیزی عبد اوست (تکویناً، چه بخواهند و چه نخواهند، نه لزوماً عبادت تکلیفی) و هر چیزی به سوی او نیاز میبرد و علم او بر همه چیز احاطه دارد.
نقد دیدگاه مُشَبّهه در تفسیر صمد
سپس جناب بحرانی میفرمایند: فهذا هو المعنى الصحيح في تأويل الصمد، لا ما ذهب إليه المشبهة أن تأويل الصمد المصمت الذي لا جوف له، لأن ذلك لا يكون إلاّ من صفة الجسم، و اللّه جل ذكره متعال عن ذلك، و هو أعظم و أجل من أن تقع الأوهام على صفته أو تدرك كنه عظمته، و لو كان تأويل الصمد في صفة اللّه عزّ و جلّ المصمت لكان مخالفا لقوله عزّ و جلّ: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾[6] لأن ذلك من صفة الأجسام المصمتة التي لا أجواف لها، مثل الحجر و الحديد و سائر الأشياء المصمتة التي لا أجواف لها، تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا.[7]
صاحب البرهان میفرمایند: این معنای صحیح در تأویل صمد است، نه آنگونه که «مُشَبِّهَة» (گروهی که خدا را به خلق تشبیه میکنند) پنداشتهاند که تأویل صمد، «مُصمَت» (تُرپُر) است، یعنی چیزی که جوف (خالی بودن درون) ندارد. چرا که این ویژگی (داشتن یا نداشتن جوف) تنها از صفات جسم است و خداوند متعال از جسمانیت منزه است. و او برتر و جلیلتر از آن است که اوهام بتوانند او را توصیف کنند یا کُنه عظمتش را درک نمایند.
سپس استدلال میآورند که اگر تأویل صمد در صفت خدا به معنای «مُصمَت» (چیزی که جوف ندارد) باشد، این با قول خداوند که میفرماید ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾ مخالفت دارد. زیرا اگر بگوییم صمد یعنی «شیئی که جوف ندارد»، معنایش این است که چیزی از اشیاء را تصور کردهایم که فقط فرقش با دیگران نداشتن جوف است؛ در حالی که بسیاری از اشیاء جوف دارند. مضافاً بر اینکه اشیایی (مانند روح) مخلوق خدا هستند و جوف هم ندارند. اگر صمد را اینگونه معنا کنیم، خدا شبیه به سایر اشیاء میشود.
زیرا این ویژگی اجسام مصمتی است که جوف ندارند، مانند سنگ و آهن و سایر اشیایی که درونشان پر است. خداوند متعال اینگونه نیست: «تَعَالَی اللَّهُ عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً».
مرحوم بحرانی در ادامه میفرمایند: اگر اخباری در این زمینه آمده باشد که موهم شباهت خدا به مخلوقات و اجسام باشد، خودِ عالم (امام معصوم) داناتر است به آنچه فرموده و علم آن را باید به خود ایشان ارجاع داد. و آنچه حضرت فرمودند که صمد همان «سید مَصمودٌ الیه» است، معنایی صحیح و موافق با آیه ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾[8] میباشد.
الْمَصْمُودُ إِلَیْهِ أَیِ الْمَقْصُودُ إِلَیْهِ. در لغت، مسمود یعنی مقصود. مخلوقات چون فقر مطلق هستند، در حوائج خود او را قصد میکنند و او صمد است، یعنی نیازمند به غیر نیست.
شواهد شعری برای معنای «صمد» (قصد شده)
شعر حضرت ابوطالب (ع):
قَالَ أَبُو طَالِبٍ فِی بَعْضِ مَا کَانَ یَمْدَحُ بِهِ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله مِنْ شِعْرِهِ:
وَ بِالْجَمْرَةِ الْقُصْوَی إِذَا صَمَدُوا لَهَا *** یَرُضُّونَ رَأْسَهَا بِالْجَنَادِلِ.
حضرت ابوطالب در مدح پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: و سوگند به جمره وُسطی (یا عُقبی) آنگاه که «صَمَدُوا لَهَا» (قصد کردند آن را)، و با «جنادل» (سنگریزهها) بر سر آن جمره میزدند. محل استشهاد عبارت «إِذَا صَمَدُوا لَهَا» است که به معنای «إِذَا قَصَدُوا لَهَا» میباشد.
شعر دوران جاهلیت:
مَا کُنْتُ أَحْسَبُ أَنَّ بَیْتاً ظَاهِراً *** لِلَّهِ فِی أَکْنَافِ مَکَّةَ یُصْمَدُ.
شاعر میگوید: گمان نمیکردم که برای خدا بیتی ظاهر در اطراف مکه باشد که «یُصْمَدُ» (قصد شود)؛ یعنی مردم قصد کنند و بر گرد آن بگردند. شاهد مثال کلمه «یُصْمَدُ» به معنای «یُقْصَدُ» است.
شعر ابن الزبرقان: وَ لَا رَهِیبَةَ إِلَّا سَیِّدٌ صَمَدٌ.
هیچ مورد ترس و واهمهای نیست مگر آقایی که صمد (بینیاز و مورد قصد دیگران) است.
شعر شداد بن معاویه:
عَلَوْتُهُ بِحُسَامٍ ثُمَّ قُلْتُ لَهُ *** خُذْهَا حُذَیْفُ فَأَنْتَ السَّیِّدُ الصَّمَدُ.
میگوید: با شمشیری بر او غلبه کردم و شمشیر را بالای سرش گرفتم، سپس گفتم: ای حذیف این ضربه را بگیر، چرا که تو «سید صمد» هستی (بزرگواری که دیگران برای حوائج به تو مراجعه میکردند، اما اکنون مغلوبی). شاهد مثال، کاربرد «صمد» است.
نتیجهگیری و تطبیق معنایی
وَ مِثْلُ هَذَا کَثِیرٌ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ السَّیِّدُ الصَّمَدُ الَّذِی جَمِیعُ الْخَلْقِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِلَیْهِ یَصْمُدُونَ فِی الْحَوَائِجِ.[9]
بنابراین، خداوند عزوجل همان سید صمدی است که تمام مخلوقات از جن و انس در حوائج خود «إِلَیْهِ یَصْمُدُونَ» (او را قصد میکنند) و در سختیها و شدتها به او پناه میبرند و مُلتَجی میشوند.
در تأیید این معنا، روایتی وجود دارد که شخصی خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید و از خدا پرسید: «عَنِ اللَّهِ مَا هُوَ؟». قال رجل للصادق عليهالسلام: يا بن رسول الله دلني على الله ما هو فقد أكثر علي المجادلون وحيروني. فقال له: يا عبد الله هل ركبت سفينة قط؟ قال: نعم. قال: فهل كسرت بك حيث لا سفينة تنجيك، ولا سباحة تغنيك؟ قال: نعم. قال: فهل تعلق قلبك هنالك أن شيئا من الأشياء قادر على أن يخلصك من ورطتك؟ قال: نعم. قال الصادق عليهالسلام: فذلك الشئ هو الله القادر على الانجاء حيث لا منجي، وعلى الإغاثة حيث لا مغيث.[10]
حضرت فرمودند: آیا تاکنون سوار کشتی شدهای؟ گفت: بله. فرمودند: آیا شده است که کشتی بخواهد غرق شود؟ گفت: بله. فرمودند: آیا در آن هنگام امیدت از همه اسباب قطع شد؟ گفت: بله. فرمودند: در عین حال آیا در قلبت امیدی بود که چیزی یا کسی تو را نجات دهد؟ گفت: بله. فرمودند: همان امید، خداست.