« فهرست دروس
درس تفسیر استاد سید محسن حسینی‌فقیه

1404/11/09

بسم الله الرحمن الرحیم

 روایات تفسیری در تفسیر برهان/ روایات فضیلت سوره توحید /تفسیر سوره توحید

 

موضوع: تفسیر سوره توحید / روایات فضیلت سوره توحید / روایات تفسیری در تفسیر برهان

کلام ما در تفسیر سوره مبارکه توحید است. پیش از این در باب جمله شریفه «بسم الله الرحمن الرحیم» مطالبی بیان شد و اکنون وارد تفسیر آیات بعدی این سوره مبارکه _یعنی از «قل هو الله احد» تا پایان سوره_ می‌شویم.

در خصوص آیه نخست، یعنی «قل هو الله احد»، همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، ابتدا به بررسی روایات وارده در این زمینه از کتاب شریف تفسیر البرهان می‌پردازیم تا در آغاز بحث، با فرمایشات معصومین (علیهم‌السلام) آشنایی بیشتری حاصل شود و سپس به بیان نکات تفسیری مطرح‌شده توسط بزرگان خواهیم پرداخت.

روایت امام صادق (علیه السلام) در تبیین توحید

در جلسات گذشته سه روایت مورد بررسی قرار گرفت. در اینجا مجدداً به روایت سوم و نکات تکمیلی آن اشاره می‌کنیم.

روایت سوم: 99-/12021 _3- وَ عَنْهُ: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى؛ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو النَّصِيبِيِّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، عَنْ قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ، فَقَالَ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ): «نِسْبَةُ اللَّهِ إِلَى خَلْقِهِ، أَحَداً صَمَداً أَزَلِيّاً صَمَدِيّاً لاَ ظِلَّ لَهُ يُمْسِكُهُ، وَ هُوَ يُمْسِكُ الْأَشْيَاءَ بِأَظِلَّتِهَا، عَارِفٌ بِالْمَجْهُولِ، مَعْرُوفٌ عِنْدَ كُلِّ جَاهِلٍ، فَرْدَانِيّاً، لاَ خَلْقُهُ فِيهِ، وَ لاَ هُوَ فِي خَلْقِهِ، غَيْرُ مَحْسُوسٍ وَ لاَ مَجْسُوسٍ لاَ تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ، عَلاَ فَقَرُبَ، وَ دَنَا فَبَعُدَ، وَ عُصِيَ فَغَفَرَ، وَ أُطِيعَ فَشَكَرَ، لاَ تَحْوِيهِ أَرْضُهُ، وَ لاَ تُقِلُّهُ سَمَاوَاتُهُ، حَامِلُ الْأَشْيَاءِ بِقُدْرَتِهِ، دَيْمُومِيٌّ أَزَلِيٌّ، لاَ يَنْسَى وَ لاَ يَلْهُو، وَ لاَ يَغْلَطُ وَ لاَ يَلْعَبُ، [وَ] لاَ لِإِرَادَتِهِ فَصْلٌ، وَ فَصْلُهُ جَزَاءٌ، وَ أَمْرُهُ وَاقِعٌ، لَمْ يَلِدْ فَيُورَثَ، وَ لَمْ يُولَدْ فَيُشَارَكَ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ».[1]

سند روایت از مرحوم کلینی به این شرح است: محمد بن یحیی العطار، از احمد بن محمد بن عیسی و محمد بن حسین، از ابن محبوب (حسن بن محبوب)، از حماد بن عمر نصیبی. راوی می‌گوید: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه‌السلام) عَنْ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»؛ از امام صادق (علیه‌السلام) درباره تفسیر «قل هو الله احد» سؤال کردم. (ادامه روایت در کتاب توحید صدوق، باب دوم، حدیث ۱۵ نقل شده است).

تحلیل معنایی «غَیْرُ مَحْسُوسٍ وَ لَا مَجْسُوسٍ»

در این بخش از روایت، عبارت «غَیْرُ مَحْسُوسٍ وَ لَا مَجْسُوسٍ» محل بحث است. «غَیْرُ مَحْسُوسٍ» بدین معناست که خدای متعال به حس در نمی‌آید؛ یعنی با حواس پنج‌گانه‌ای که انسان دارد (بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی و لامسه) قابل ادراک نیست. این عبارت بیانگر آن است که ذات اقدس الهی با حواس ظاهری درک نمی‌شود.

عبارت بعدی «وَ لَا مَجْسُوسٍ» اشاره به آن دارد که خداوند ملموس نیست. در ادامه نیز عبارت «وَ لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ» آمده است.

در تبیین رابطه این صفات باید دقت نمود: وقتی فرمود «غَیْرُ مَحْسُوسٍ»، این معنا که خدا لمس نمی‌شود و با چشم دیده نمی‌شود، در آن مستتر است؛ زیرا دیدن یکی از مصادیق «به حس درآمدن» است. بنابراین «غَیْرُ مَحْسُوسٍ» عام است و همه حواس را شامل می‌شود. اما ذکر «وَ لَا مَجْسُوسٍ» (لمس نمی‌شود) و «وَ لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ» (چشم‌ها او را درک نمی‌کنند) بعد از آن عبارت عام، اصطلاحاً از باب «ذکر خاص بعد از عام» و برای تأکید بیشتر است تا توجه دهد که خداوند اصلاً به حس در نمی‌آید.

بنابراین می‌توان دو برداشت از این تفکیک ارائه داد:

۱. «غَیْرُ مَحْسُوسٍ» ناظر به کلیت حواس پنج‌گانه است، «غَیْرُ مَحْسُوسٍ» تأکید بر قوه لامسه و «لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ» تصریح بر عدم اشراف قوه باصره است.

۲. برداشت دیگر این است که «غَیْرُ مَحْسُوسٍ» ناظر به سه حس دیگر (شنوایی، بویایی، چشایی) باشد، «غَیْرُ مَحْسُوسٍ» اختصاصاً مربوط به قوه لامسه و «لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ» مربوط به قوه باصره باشد.

تبیین قرب و بعد الهی (نفی مکان‌مندی)

در ادامه روایت می‌فرماید: «عَلاَ فَقَرُبَ، وَ دَنَا فَبَعُدَ».

خداوند علو و برتری دارد، اما در عین این علو، نزدیک است. همچنین در عین اینکه نزدیک است، دور است. این تعابیر کنایه از آن است که قرب و بعد خداوند، «جسمانی» و «مکانی» نیست. در عالم اجسام، قرب و بعد دو صفت متضاد هستند و امکان ندارد شیئی نسبت به شیء دیگر هم نزدیک باشد و هم دور. اگر چیزی (مانند خورشید) نسبت به زمین علو و ارتفاع داشته باشد، طبیعتاً از آن دور است و هرچه علو بیشتر باشد، بُعد مکانی نیز بیشتر خواهد بود.

اما چون علو خداوند مکانی نیست، بلکه «مکانتی» است و رتبه و مقام او بسیار با عظمت است، در عین علو داشتن، نزدیک نیز هست (اشاره به احاطه قیّومی حضرت حق بر همه چیز).

عبارت «عَلاَ فَقَرُبَ» ذهنیت عادی بشر را که علو را ملازم دوری می‌داند، تصحیح می‌کند. همچنین «وَ دَنَا فَبَعُدَ» بیانگر آن است که نزدیکی خداوند به معنای احاطه علمی و قیّومیت اوست، اما در عین حال «فِی بُعْدِهِ» یعنی دور است؛ بدین معنا که خالق و مخلوق دو حقیقت متباین بالذات هستند و هیچ سنخیتی میان ذات آن‌ها وجود ندارد.

حضرت در ادامه می‌فرمایند: «وَ عُصِیَ فَغَفَرَ»؛ خداوند نافرمانی می‌شود، اما می‌آمرزد. برخلاف قاعده معمول که انتظار می‌رود گفته شود «عصی فعذب» (نافرمانی شد پس عذاب کرد)، خداوند به واسطه مهربانی بر مخلوقات، می‌بخشد (البته آمرزش مشروط به شرایطی همچون توبه است که بحث آن جداگانه است).

«وَ أُطِیعَ فَشَکَرَ»؛ خداوند اطاعت می‌شود و سپس شکرگزاری می‌کند. این نکته قابل تأمل است که با وجود اینکه نفع اطاعت به خود بنده بازمی‌گردد، خداوند سپاسگزاری می‌کند. شکر خداوند به معنای اعطای انعام بیشتر و تفضل بهتر به بنده است.

نفی احاطه مکان و زمان بر خداوند

«وَ لَا تَحْوِیهِ أَرْضُهُ»؛ زمینِ خدا چنان نیست که حاوی او باشد. خداوند مکانی ندارد که زمین بخواهد ظرف او باشد. نکته لطیف در اضافه شدن ضمیر «هاء» در «أَرْضُهُ» (زمینش) این است که زمینی که مخلوق خود اوست، چگونه می‌تواند خالق خود را در بر بگیرد؟

«وَ لَا تُقِلُّهُ سَمَاوَاتُهُ»؛ آسمان‌هایش او را حمل نمی‌کنند. این‌گونه نیست که آسمان‌ها نگهدارنده خدا باشند، بلکه خداوند «حَمَّالُ الْأَشْیَاءِ» است و همه چیز را با قدرت خود نگه می‌دارد. همان‌طور که در آیة‌الکرسی آمده: ﴿وَ لا یَؤُودُهُ حِفْظُهُما﴾[2] حفظ آسمان و زمین او را خسته نمی‌کند. حمل اشیاء توسط خداوند، حمل جسمانی (با پشت یا دست) نیست، بلکه قیام آسمان‌ها و زمین به قدرت اوست.

صفات سلبی و نفی نواقص (نفی ترکیب)

در ادامه روایت می‌فرماید: «دَيْمُومِيٌّ أَزَلِيٌّ، لاَ يَنْسَى وَ لاَ يَلْهُو، وَ لاَ يَغْلَطُ وَ لاَ يَلْعَبُ».

خداوند ازلی و ابدی است. نسیان، لهو (کار بیهوده)، غلط (اشتباه) و لعب (بازی) در ساحت او راه ندارد. تمام این صفات (نسیان، لهو، غلط، لعب) ریشه در «نقص» و «ضعف» دارند. اما خداوند ذات کامل و بی‌نقص است.

علت نفی این صفات آن است که این نواقص سر از «ترکیب» در می‌آورند. لازمه ترکیب، معلولیت و مخلوقیت است. ذات مرکب یعنی چیزی دارد و چیزی ندارد که بعداً می‌تواند واجد آن شود؛ این‌ها صفات مخلوق است. اگر چیزی مرکب باشد، معلول است و اگر معلول باشد، نمی‌تواند واجب‌الوجود و قائم‌به‌ذات باشد.

اراده تکوینی و فصل‌الخطاب بودن الهی

«وَ لَا لِإِرَادَتِهِ فَصْلٌ»؛ برای اراده خداوند فاصله‌ای نیست. این عبارت ناظر به «اراده تکوینی» است. وقتی خداوند اراده کند چیزی موجود شود، بین اراده او و تحقق مراد، هیچ فاصله‌ای وجود ندارد و نیازمند اراده دومی نیست: ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ﴾.[3]

«وَ فَصْلُهُ جَزَاءٌ»؛ فصل (جداسازی) خداوند، همان جزا و پاداش است. این معنا در آیات قرآن با تعبیر «یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ» آمده است. در قیامت، خداوند میان مخلوقات و گروه‌ها جدایی می‌اندازد (متقین از فجار، شهدا از غیر شهدا، اهل ولایت از غیر آنان). این جداسازی صفوف، مقدمه جزا دادن به نیکان با نعمت و بدکاران با نقمت است.

«وَ أَمْرُهُ وَاقِعٌ»؛ فرمان او واقع‌شدنی و تخلف‌ناپذیر است.

تفسیر «لم یلد و لم یولد»

«لَمْ یَلِدْ فَیُورَثَ»؛ خداوند نزاییده است تا از او ارث برده شود. ولادت در معنای عام، به معنای جدا شدن چیزی از چیز دیگر است (مانند جدا شدن بوی گل از گل). اگر جزئی از کل جدا شود، آن کل در معرض زوال است. همچنین اگر «ب» از «الف» متولد شود، خصوصیات «الف» به «ب» منتقل می‌شود (ارث می‌برد). در مورد خداوند این معنا محال است؛ لذا چون «لَمْ یَلِدْ» (نزاییده)، پس «فَیُورَثَ» (ارث برده نمی‌شود) و انتقال صفات به دیگری صورت نمی‌گیرد.

«وَ لَمْ یُولَدْ فَیُشَارَکَ»؛ و خداوند از چیزی متولد نشده است تا با آن شریک باشد. اگر خدا از چیزی جدا می‌شد، در خصوصیات با منشأ خود شریک و شبیه می‌شد. اما چون از چیزی جدا نشده، مشارکت و شباهتی با غیر ندارد.

«وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ»؛ و برای خداوند هیچ همتا، شریک و مانندی وجود ندارد.

این مطالب، بیان روایت سوم از روایات کتاب تفسیر البرهان در ذیل آیه شریفه «قل هو الله احد» بود که به منظور تبیین فضای معرفتی کلام اهل‌بیت (علیهم‌السلام) پیش از ورود به سایر مباحث تفسیری ارائه گردید.


logo