« فهرست دروس
درس تفسیر استاد سید محسن حسینی‌فقیه

1404/10/11

بسم الله الرحمن الرحیم

 روایات تفسیری در تفسیر برهان/ روایات فضیلت سوره توحید /تفسیر سوره توحید

 

موضوع: تفسیر سوره توحید / روایات فضیلت سوره توحید / روایات تفسیری در تفسیر برهان

در تفسیر سوره مبارکه توحید، پس از بیان تفسیر عبارت بسم الله الرحمن الرحیم، روایات فضیلت این سوره مبارکه را از تفسیر البرهان بررسی کردیم. اکنون به تبیین تفسیر آیات شریفه‌ی سوره اخلاص خواهیم پرداخت.

با توجه به اینکه نتیجه بررسی ما این شد که بسم الله الرحمن الرحیم جز عداد آیات سوره محاسبه می‌شود و جزء سوره است _نه اینکه به عنوان افتتاح و شروع هر سوره مطرح شود_ لذا سوره اخلاص ۵ آیه دارد.

درباره آیات این سوره، مرحوم بحرانی ۲۴ روایت را در تفسیر البرهان آورده‌اند‌. پس در ابتدا تفسیر روایی این آیات را از کلام ائمه اطهار (علیهم السلام) بیان می‌کنیم و سپس نظر سایر مفسرین را بررسی خواهیم کرد.

در تفسیر مشهور اهل سنت یعنی الجواهر طنطاوی، جلد ۲، صفحه ۲۸۶ در تفسیر سوره اخلاص، این سوره را طبق قول مشهور بین امامیه و مخالفین، مکّی معرفی می‌کند که پس از سوره‌ی ناس نازل شده است‌.

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثنا مَحْمُودُ بْنُ خِدَاشٍ ثنا أَبُو سَعْدٍ الصغاني. ثنا أَبُو جَعْفَرٍ الرَّازِي عَنْ الرَّبِيعِ بْنِ أَنَسٍ عَنْ أَبِي الْعَالِيَةِ عَنْ أبي بْنِ كَعْبٍ: أَنَّ الْمُشْرِكِينَ قَالُوا: اُنْسُبْ لَنَا رَبَّك، فَأَنْزَلَ اللَّهُ هَذِهِ السُّورَةَ.[1]

یعنی یکی از شئون نزول این سوره در مقام پاسخ به سوال مشرکین درباره خداوند متعال بوده است.

جَاءَ نَاسٌ مِنْ أَحْبَارِ الْيَهُودِ إلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالُوا: يَا مُحَمَّدُ: صِفْ لَنَا رَبَّك؛ لَعَلَّنَا نُؤْمِنُ بِك فَإِنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ نَعْتَهُ فِي التَّوْرَاةِ فَأَخْبِرْنَا بِهِ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ هُوَ؟ وَمِنْ أَيِّ جِنْسٍ هُوَ: أَمِنْ ذَهَبٍ؟ أَمْ مِنْ نُحَاسٍ هُوَ؟ أَمْ مِنْ صُفْرٍ؟ أَمْ مِنْ حَدِيدٍ؟ أَمْ مِنْ فِضَّةٍ؟ وَهَلْ يَأْكُلُ وَيَشْرَبُ؟ وَمِمَّنْ وَرِثَ الدُّنْيَا؟ وَلِمَنْ يُورِثُهَا؟ فَأَنْزَلَ اللَّهُ هَذِهِ السُّورَةَ وَهِيَ نِسْبَةُ اللَّهِ خَاصَّةً.[2]

روایات تفسیری سوره اخلاص از البرهان فی تفسیر القرآن[3]

روایت اول: 99-/12019 _1- الطَّبْرِسِيُّ فِي (الْإِحْتِجَاجِ): عَنِ الْإِمَامِ أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ): «أَنَّ الْيَهُودَ أَعْدَاءُ اللَّهِ لَمَّا قَدِمَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) الْمَدِينَةَ أَتَوْهُ بِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ صُورِيَا-وَ ذَكَرَ حَدِيثاً طَوِيلاً يَسْأَلُ فِيهِ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، إِلَى أَنْ قَالَ لَهُ-أَخْبِرْنِي عَنْ رَبِّكَ مَا هُوَ؟ فَنَزَلَتْ: قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ، فَقَالَ ابْنُ صُورِيَا: صَدَقْتَ».[4]

از کتاب مهم احتجاج مرحوم طبرسی از آقا امام حسن عسکری (علیه السلام) که یهود با عبدالله بن صوریا آمدند خدمت رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سوالاتی پرسیدند؛ از جمله که خبر بده به من از پرورگارت که او چیست؟ که این سوره نازل شد و آن شخص تصدیق کرد که این همان توصیفات موجود در تورات است.

روایت دوم: 99-/12020 _2- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ: عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى (اصحاب اجماع)، عَنْ أَبِي أَيُّوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، قَالَ: «إِنَّ الْيَهُودَ سَأَلُوا رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقَالُوا: انْسُبْ لَنَا رَبَّكَ؟ فَلَبِثَ ثَلاَثاً لاَ يُجِيبُهُمْ، ثُمَّ نَزَلَتْ قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ إِلَى آخِرِهَا».[5]

برای ما پروردگارت را توصیف کن، که پس از ۳ روز سوره قل هو الله احد نازل شد.

روایت سوم: 99-/12021 _3- وَ عَنْهُ: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى؛ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو النَّصِيبِيِّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، عَنْ قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ، فَقَالَ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ): «نِسْبَةُ اللَّهِ إِلَى خَلْقِهِ، أَحَداً صَمَداً أَزَلِيّاً صَمَدِيّاً لاَ ظِلَّ لَهُ يُمْسِكُهُ، وَ هُوَ يُمْسِكُ الْأَشْيَاءَ بِأَظِلَّتِهَا، عَارِفٌ بِالْمَجْهُولِ، مَعْرُوفٌ عِنْدَ كُلِّ جَاهِلٍ، فَرْدَانِيّاً، لاَ خَلْقُهُ فِيهِ، وَ لاَ هُوَ فِي خَلْقِهِ، غَيْرُ مَحْسُوسٍ وَ لاَ مَجْسُوسٍ لاَ تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ، عَلاَ فَقَرُبَ، وَ دَنَا فَبَعُدَ، وَ عُصِيَ فَغَفَرَ، وَ أُطِيعَ فَشَكَرَ، لاَ تَحْوِيهِ أَرْضُهُ، وَ لاَ تُقِلُّهُ سَمَاوَاتُهُ، حَامِلُ الْأَشْيَاءِ بِقُدْرَتِهِ، دَيْمُومِيٌّ أَزَلِيٌّ، لاَ يَنْسَى وَ لاَ يَلْهُو، وَ لاَ يَغْلَطُ وَ لاَ يَلْعَبُ، [وَ] لاَ لِإِرَادَتِهِ فَصْلٌ، وَ فَصْلُهُ جَزَاءٌ، وَ أَمْرُهُ وَاقِعٌ، لَمْ يَلِدْ فَيُورَثَ، وَ لَمْ يُولَدْ فَيُشَارَكَ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ».[6]

از مرحوم کلینی از محمد بن یحیی العطار است از احمد بن محمد بن عیسی که شیخ القمیین است و بعضی مثل مرحوم برقی را بخاطر نقل از ضعاف رمی به غلو شده و از شهر قم بیرون کردند، هر چند پس از مدتی ایشان را با احترام به قم برگرداند.

نکته رجالی مهم: مرحوم برقی و برخی دیگر گاهی از افرادی نقل حدیث می‌کردند که ایشان روایات فضائلی و معارفی اهل بیت (علیهم السلام) را نقل می‌کردند. در آن زمان قمی‌ها عمدتاً آن درجه از فضائل را برای اهل بیت (علیهم السلام) قائل نبودند، لذا راوی آنها را غالی و منحرف می‌پنداشتند و ناقلِ از غالیان را در زمره‌ی روات ضعیف قرار می‌دادند.

در مقابلِ مکتبِ قمیین، مکتبِ بغداد قرار داشت که آنها برای اهل بیت (علیهم السلام) مقامات و فضائل بالاتری را قائل بودند، لذا آنها قمیین را مقصّر در حق اهل بیت (علیهم السلام) می‌دانستند و قمی‌ها از آنها تلقی به غالی می‌کردند.

این ویژگی‌ها در شکل‌گیری نگاه رجالیین نسبت به روات بوده است. یعنی اگر آن رجالی در حدّ بالایی از باور به مقامات و فضائل بوده، راوی آن فضائل را غالی نمی‌دانسته و از او به ضعیف و کذاب تعبیر نمی‌کرده. اما اگر این اعتقاد به مقامات اهل بیت (علیهم السلام) را نداشته، چنین رواتی را رمی به غلو، کذب و ضعف می‌کرده.

در نتیجه منشأ بسیاری از تضعیفاتی که برخی رجایین نسبت به بعضی روات دارند، به همان مبحث ریشه‌ای اعتقادی به مقامات و مسأله غلو برمی‌گردد. لذا شاید نیاز به یک تجدید نظر در تضعیفات رجالیین داشته باشیم.

یکی از این روات جناب محمد بن سنان رضوان الله تعالی علیه است که به جرم نقل چنین روایات معارفی، متهم به غلو و ضعف شده است. مثلا یکی از روایات ایشان این است که الحسين بن محمد، عن المعلى، عن عبدالله بن إدريس، عن محمد بن سنان قال: كنت عند أبي جعفر الثاني (علیه السلام) {امام جواد (علیه السلام)} فأجريت اختلاف الشيعة، فقال: يا محمد إن الله تبارك وتعالى لم يزل متفردا بوحدانيته، ثم خلق محمدا وعليا وفاطمة فمكثوا ألف دهر، ثم خلق جميع الاشياء فأشهدهم خلقها، وأجرى طاعتهم عليها، وفوض امورها إليهم، فهم يحلون ما يشاؤون، ويحرمون ما يشاؤون، ولن يشاؤوا إلا أن يشاء الله تبارك وتعالى، ثم قال: يا محمد هذه الديانة التي من تقدمها مرق، ومن تخلف عنها محق، ومن لزمها لحق، خذها إليك يا محمد (بن سنان).[7]

ادامه روایت سوم پیرامون تفسیر آیات سوره اخلاص: حسن ابن محبوب از حمّاد که می‌گوید از حضرت صادق (علیه السلام) در مورد قل هو الله احد سوال کردم و حضرت فرمودند نِسْبَةُ اللَّهِ إِلَى خَلْقِهِ، احدا، خدا یک و یگانه است نه یکمین تا دومیت داشت باشد، صَمَداً أَزَلِيّاً صمد است و ازلی. صَمَدِيّاً لاَ ظِلَّ لَهُ يُمْسِكُهُ، سایه‌بانی که او را فرا بگیرد و بر او پوششی فرابگیرد وجود ندارد، وَ هُوَ يُمْسِكُ الْأَشْيَاءَ بِأَظِلَّتِهَا، بلکه همه‌ی اشیاء در سایه‌سار عظمت او هستند.

این أَظِلَّتِهَا اشاره به عالم اظلّه هم دارد. قبل از این دنیا عوالم گوناگونی وجود داشته. عالم اول، عالم انوار بوده که خداوند متعال نور حضرت محمد و آل محمد (علیهم السلام) را آفرید. بعد از عالم انوار، عالم اشباح، عالم اظلة و الست، عالم ذر و عالم ابدان و رحم می‌باشد.

عَارِفٌ بِالْمَجْهُولِ، مَعْرُوفٌ عِنْدَ كُلِّ جَاهِلٍ، (اگر به فطرتش تامل کند) فَرْدَانِيّاً، لاَ خَلْقُهُ فِيهِ، وَ لاَ هُوَ فِي خَلْقِهِ، (در او حلول نمی‌شود و او در چیزی حلول نمی‌کند) غَيْرُ مَحْسُوسٍ وَ لاَ مَجْسُوسٍ (همان محسوس است) لاَ تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ، عَلاَ فَقَرُبَ، وَ دَنَا فَبَعُدَ، بلند مرتبه و نزدیک است، پایین (نزدیک) و در عین حال دور است، چون جسم نیست که قُرب و بُعد در او راه داشته باشد. یعنی احاطه علمی کامل دارد که ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾.[8]

وَ عُصِيَ فَغَفَرَ، وَ أُطِيعَ فَشَكَرَ، لاَ تَحْوِيهِ أَرْضُهُ (زمینی که خدا خلق کرده، حاوی او نیست) وَ لاَ تُقِلُّهُ سَمَاوَاتُهُ، حَامِلُ الْأَشْيَاءِ بِقُدْرَتِهِ، (تمام اجرام آسمانی، سیارات، میلیاردها ستاره و خورشید که به بیان جناب دکتر عدالتی در هر ثانیه ۱۵ میلیون تن از جرمش را از دست می‌دهد) همه اینها در نقطه ثقل‌شان تحت قدرت الهی در جای خود قرار دارند. او مریدی است که بین او و تحقق مراد فاصله‌ای نیست.

دَيْمُومِيٌّ أَزَلِيٌّ، لاَ يَنْسَى وَ لاَ يَلْهُو، وَ لاَ يَغْلَطُ وَ لاَ يَلْعَبُ، لاَ لِإِرَادَتِهِ فَصْلٌ، وَ فَصْلُهُ جَزَاءٌ، وَ أَمْرُهُ وَاقِعٌ، لَمْ يَلِدْ فَيُورَثَ، وَ لَمْ يُولَدْ فَيُشَارَكَ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ».[9]


logo