« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید محسن حسینی‌فقیه

1404/08/21

بسم الله الرحمن الرحیم

مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / اخذ سائر دواعی قربیه در متعلق امر / کلام محقق خویی در راه حل اخذ جامع قربی در مأمورٌبه با قید عدمی

 

موضوع: مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / اخذ سائر دواعی قربیه در متعلق امر / کلام محقق خویی در راه حل اخذ جامع قربی در مأمورٌبه با قید عدمی

بررسی امکان تمسک به اطلاق در فرض استحاله اخذ قصد قربت

کلام ما در مبحث «اخذ قصد امتثال امر» و یا «سایر دواعی قربی» در متعلق امر بود. مباحث مفصلی در این زمینه گذشت. در ادامه، کلامی از مرحوم آیت‌الله خویی (رحمة الله علیه) مطرح می‌شود که در کتاب مصباح الاصول بیان فرموده‌اند.

فرضیه تنزل و راهکار «قید عدمی»

ایشان می‌فرمایند: ثمّ انّه لو تنزّلنا عن جميع ذلك و سلّمنا استحالة أخذ الجامع القربي ايضا في المأمور به، فنقول: انّ المولى متمكّن من أن يتوسّل الى غرضه و يقيّد المأمور به بقيد عدمي ملازم للداعي القربي، و هو عدم الاتيان بالدواعي النفسانية؛[1] اگر ما تنزل کنیم و علی‌الفرض بپذیریم که اخذ «جامع قربی» و «قصد امتثال امر» در متعلق امر محال است و حتی اخذ سایر دواعی قربی نیز در متعلق امر امکان‌پذیر نیست، در این صورت آیا راه تمسک به «اصالة الاطلاق» برای ما بسته می‌شود؟

به عبارت دیگر، اگر امکان اخذ قید وجود داشت و مولا اخذ نمی‌کرد، ما از عدم اخذ کشف می‌کردیم که واجب «توصلی» است. اما حال که فرض را بر استحاله اخذ گذاشتیم، آیا دیگر نمی‌توانیم حمل بر توصلیت کنیم؟

مرحوم آیت‌الله خویی می‌فرمایند: خیر، راه بسته نیست. مولا می‌تواند برای رسیدن به غرض خود (تعبدیت)، مأموربه را مقید کند، اما نه با قید وجودی، بلکه با یک «قید عدمی». اگر قید وجودی ممکن بود، می‌فرمود: «صَلِّ بقصد امتثال الامر» یا «بقصد المحبوبیة» یا «بقصد کسب الثواب»؛ اما اکنون که فرض بر امتناع است، با یک قید عدمی مطلوب خود را تفهیم می‌کند. آن قید عدمی خصوصیتی دارد که «ملازم با داعی قربی» است. آن قید عدمی عبارت است از: «عدم اتیان به داعی نفسانی».

شارع می‌تواند بفرماید: «صَلِّ» و قید بزند به اینکه «بدون داعی نفسانی باشد». هر عملی که از فاعل مختار صادر می‌شود، نمی‌تواند بدون داعی باشد. دواعی نیز منحصرند در دو قسم: یا «داعی نفسانی» است و یا «داعی قربی الهی»؛ شق سومی وجود ندارد.

بنابراین، اگر مولا بفرماید نماز بخوان به شرطی که به داعی نفسانی نباشد، از آنجا که فعل بدون داعی محال است و داعی نفسانی هم که نفی شده است، قهراً و ملازمهً دلالت می‌کند که باید به داعی قربی الهی باشد. پس مولا می‌تواند تعبدیت را با این عنوان عدمیِ ملازم با داعی قربی بیان کند. حال اگر چنین قید عدمی را نیاورد، ما از اطلاق کلام کشف می‌کنیم که واجب، «توصلی» است.

اشکال محقق نائینی: اشکال انفکاک یا عدم انفکاک

مرحوم محقق نائینی بر این راه حل (قید عدمی) اشکال وارد کرده‌اند. ایشان می‌فرمایند باید بررسی کنیم که آیا این «عنوان عدمی» (عدم داعی نفسانی) از «داعی قربی» منفک می‌شود یا خیر؟

۱. فرض عدم انفکاک: اگر بگوییم این دو از هم منفک نمی‌شوند و ملازم یکدیگرند، «عاد المحذور»؛ همان محذوری که در اخذ خودِ داعی قربی وجود داشت (مانند داعویت امر نسبت به خودش و...) در اینجا هم برمی‌گردد، زیرا این عنوان عدمی آینه‌ی همان داعی قربی است.

۲. فرض انفکاک: اگر فرض کنیم که این دو عنوان از هم جدا می‌شوند، دو صورت قابل تصویر است:

صورت اول: عنوان عدمی محقق باشد (داعی نفسانی نباشد)، اما داعی قربی هم نباشد. در این صورت طبق خواسته مولا (که قید عدمی را خواسته بود)، عمل باید «صحیح» باشد، در حالی که چون داعی قربی ندارد، عمل در واقع «باطل» است (زیرا غرض تعبدیت بود).

صورت دوم: داعی قربی موجود باشد، اما عنوان عدمی نباشد (یعنی به گونه‌ای داعی نفسانی هم باشد). در این صورت چون قیدِ مأخوذ در متعلق (عنوان عدمی) محقق نشده، عمل باید «فاسد» باشد، در حالی که چون داعی قربی وجود دارد، عمل باید «صحیح» باشد.

بنابراین محقق نائینی نتیجه می‌گیرند که اخذ عنوان عدمی در مأموربه، چه بر فرض انفکاک و چه بر فرض عدم انفکاک، دارای محذور است و مشکل را حل نمی‌کند.

پاسخ آیت‌الله خویی: تلازم خارجی

مرحوم آیت‌الله خویی از اشکال استادشان پاسخ می‌دهند. ایشان می‌فرمایند: فرض محالی که شما (محقق نائینی) تصویر کردید (انفکاک)، اثری ندارد، زیرا این عنوان در «عالم خارج» ملازم با داعی قربی است.

عبارت ایشان چنین است: فهو مدفوع، بأنّ فرض المحال ممّا لا أثر له بعد كون العنوان ملازما للداعي القربي خارجا، و انّما الاثر للانفكاك خارجا، و هو غير متحقّق بعد كون العنوان و الداعي القربي متلازمين.[2]

توضیح آنکه: در عالم خارج، امکان ندارد که فاعل مختار فعلی را انجام دهد که نه داعی نفسانی داشته باشد و نه داعی قربی. پس این دو عنوان (عدم داعی نفسانی و وجود داعی قربی) در خارج «متلازم» هستند. وقتی تلازم خارجی برقرار باشد، اشکالاتِ فرضِ انفکاک پیش نمی‌آید.

همچنین محذوراتِ مربوط به اخذِ مستقیمِ داعی قربی (مثل اشکال دور یا اتحاد رتبه) نیز پیش نمی‌آید، زیرا آنچه در «مقام مفهوم» و «متعلق امر» اخذ شده، «عنوان عدمی» است، نه خودِ داعی قربی. این دو مفهوم (عدم داعی نفسانی و داعی قربی) اگرچه در خارج متلازم‌اند، اما در مقام مفهوم و اخذ در لسان دلیل، دو چیز متفاوت هستند. مولا می‌گوید «بدون داعی نفسانی بخوان» و این قید، محاذیر عقلی اخذ قصد امتثال را ندارد.

راه حل نهایی: تمسک به جمله خبریه

مرحوم آیت‌الله خویی در پایان، یک تنزل دیگر می‌کنند. می‌فرمایند: حتی اگر بپذیریم که اخذ عنوان عدمی هم در متعلق امر امکان ندارد، باز هم راه تمسک به اطلاق بسته نیست.

مولا می‌تواند غرض خود (تعبدیت) را با استفاده از «جمله خبریه» بیان کند. به این صورت که ابتدا امر کند «صَلِّ» و سپس بفرماید: «إنَّ غرضی لا یحصل الا بإتیان الصلاة مع قصد القربة» یا بفرماید: «و یجب الاتیان بها بقصد القربة».

با این جمله خبری، مولا می‌فهماند که عمل باید با قصد قربت باشد (واجب تعبدی). حال اگر مولا چنین جمله خبریه‌ای را نیاورد و قیدی ذکر نکرد، ما از «اصالة الاطلاق» استفاده می‌کنیم که واجب، «توصلی» است. این راه حل شبیه به «متمم جعل» است، با این تفاوت که متمم جعل معمولاً با امر ثانی تصویر می‌شد، اما اینجا با جمله خبریه بیان می‌شود و ظاهراً اشکالی ندارد.

نتیجه‌گیری بحث اصالة الاطلاق

بنابراین، مسیر بحث چنین شد: ما اثبات کردیم که تقییدِ متعلقِ امر به قصد قربت «ممکن» است؛ حال یا از طریق «امر دوم» (متمم جعلِ محقق نائینی)، یا «امر ضمنی» (راهکار دیگر آیت‌الله خویی)، یا «عنوان عدمی» (راهکار مورد بحث امروز)، و یا «جمله خبریه».

قاعده اصولی این است: «الاطلاق إنما یکون فی موضعٍ یمکن فیه التقیید» (اطلاق در جایی است که تقیید ممکن باشد). چون ثابت کردیم تقیید ممکن است، پس اگر مولا تقیید نکرد، اطلاق منعقد می‌شود و نتیجه‌ی اطلاق، «توصلیت» است.

لذا در شک میان تعبدیت و توصلیت، مقتضای اصل لفظی (اطلاق)، توصلیت است. اما برخی اصولیین از ادله‌ای دیگر استفاده کرده‌اند تا ثابت کنند «اصل اولی در اوامر، تعبدیت است». بررسی کلام و استدلال‌های ایشان ان‌شاءالله در مباحث آینده خواهد آمد.

 


logo