« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید محسن حسینی‌فقیه

1404/07/28

بسم الله الرحمن الرحیم

مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / مسأله چهارم / وجوه استحاله اخذ قصد امتثال امر در متعلّق / وجه چهارم / کلام محقق اصفهانی و پاسخ محقق خویی

 

موضوع: مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / مسأله چهارم / وجوه استحاله اخذ قصد امتثال امر در متعلّق / وجه چهارم / کلام محقق اصفهانی و پاسخ محقق خویی

کلام در این است که آیا اخذ قصد امتثال امر در متعلق امر امکان دارد یا خیر؟ بعض از بزرگان وجوهی را برای عدم امکان اخذ قصد امتثال امر ذکر کردند، که بیان شد. مرحوم آیت الله خویی می‌فرمایند ما ذكره بعض الاساطين رحمه اللّه ايضا، و هو هذا بنصّه: انّ الاجزاء بالاسر ليس لها الّا أمر واحد، و لا لامر واحد الّا دعوة واحدة، فلا يكون الامر داعيا الى الجزء الّا بعين دعوته الى الكلّ، و حيث انّ جعل الامر داعيا الى الصلاة مأخوذ في متعلّق الامر في عرض الصلاة، فجعل الامر المتعلّق بالمجموع داعيا الى الصلاة بجعل الامر بالمجموع داعيا الى المجموع ليتحقّق الدعوة الى الصلاة في ضمن الدعوة الى المجموع، مع أنّ من المجموع الدعوة الى الصلاة في ضمن الدعوة الى المجموع ‌.[1]

مرحوم محقق اصفهانی در نهایة الدرایه می‌فرمایند أن الاجزاء بالأسر ليس لها إلا أمر واحد، و لا لأمر واحد إلا دعوة واحدة، فلا يكون الأمر داعيا إلى الجزء إلاّ بعين دعوته إلى الكلّ، و حيث إن جعل الأمر داعيا إلى الصلاة مأخوذ في متعلّق الأمر في عرض الصلاة، فجعل الأمر المتعلّق بالمجموع داعيا إلى الصلاة بجعل الأمر بالمجموع داعيا إلى المجموع ليتحقّق الدعوة إلى الصلاة في ضمن الدعوة إلى المجموع، مع أن من المجموع الدعوة إلى الصلاة في ضمن الدعوة إلى المجموع، فيلزم دعوة الأمر إلى جعل نفسه داعيا ضمنا إلى الصلاة. و محركية الأمر لمحركية نفسه إلى الصلاة عين عليته لعلية نفسه، و لا فرق بين علية الشيء لنفسه و عليته لعليته.[2]

مرحوم آیت الله خویی این کلام را توضیح داده و می‌فرمایند توضيحه: انّ الامر المتعلّق بالمركّب واحد، فليس له الّا دعوة واحدة متعلّقة بالمجموع،[3] امری که به یک مرکب (صلات به اضافه قصد امتثال امر) تعلق گرفته باشد، بیشتر از یک امر نیست. پس این امر یک داعویت دارد که به مجموع صلات به اضافه قصد امتثال امر تعلق گرفته است. همانطور که به مجموع دعوت می‌کند و داعویت دارد، این مجموع، 2 جزء دارد، پس به هر جزئی دعوت می‌کند، اما دعوتش در ضمن دعوت به کل است.

فاذا فرض أنّ قصد الامر مأخوذ في متعلّقه، فلا محالة كان الامر داعيا الى داعويّته في ضمن دعوته الى المجموع، اگر گفتیم قصد امتثال امر هم در متعلق امر اخذ شده است؛ پس امر به داعویت خودش دعوت می‌کند، یعنی داعی بر داعی می‌شود. کدام داعی؟ داعی بر متعلق امر (قصد امتثال امر). پس امر به قصد امتثال امر (داعی) دعوت می‌کند، پس امر به داعویت خودش دعوت می‌کند.

فيكون الامر داعيا الى داعويّة نفسه و علّة لعليّته، و لا يمكن أن يكون الشي‌ء علّة لعليّته بل يكون علّة لمعلوله، فانّ النار علّة للاحراق مثلا لا علّة لعليّته للاحراق، فانّ كون الشي‌ء علّة لعليّته مساوق لكونه علّة لنفسه، و هو ضروري البطلان.[4] داعی به قصد امتثال امر (داعی) است، پس امر داعی به داعی، به داعویت نفسه است، که می‌شود داعی به داعویت خودش. نمی‌شود یک شیء برای علیت خودش، علت و داعی برای داعویت خودش باشد. بلکه هر شیئی، علت معلول خودش است، نه علت علیت خودش.

مثلا آتش، علت است برای سوزاندن است، نه علت برای علیتش برای احراق. اگر شیئی برای علیت خودش، علت باشد، لازمه‌اش این است که شیء برای خودش، علت باشد، که در این صورت، یعنی علت برای خودش است و بطلانش واضح است که شیء نمی‌تواند علت خودش باشد.

حاصل فرمایش مرحوم محقق اصفهانی با توضیح مرحوم آیت الله خویی این است که اگر بگویید امر به صلات به اضافه قصد امتثال امر تعلق گرفته، پس امر در یک جزئش (قصد امتثال امر) می‌خواهد داعی ایجاد کند و در نفس مکلف داعی شود، اما امر برای قصد امتثال امر (اراده امتثال امر) داعی شده، یعنی داعی در مکلف برای امتثال امر، پس امر برای خودش داعی شده است.

آیت الله فیاض (حفظه الله) در المباحث الاصولیه 2 تقریب برای فرمایش مرحوم محقق اصفهانی ذکر کرده و پاسخ می‌دهند و وجه استحاله را برای اخذ قصد امتثال امر در متعلق امر نمی‌پذیرند و می‌فرمایند ما ذكره المحقق الأصبهاني (قدس سره) من أن لازم تقييد المأمور به بقصد امتثال الأمر هو تعلق الأمر بالمجموع المركب من ذات الفعل وقصد امتثال الأمر، فإذن بطبيعة الحال كان الأمر يحرّك العبد نحو المجموع كسائر الأوامر المتعلقة بالمركبات وهذا في المقام غير معقول، لأن قصد الصلاة الذي نشأ من قبل الأمر بها هو بنفسه قصد الامتثال الذي هو الجزء الثاني للمأمور به، فلا يعقل تعلق هذا القصد بهذا الجزء، لأن معنى ذلك تعلق القصد بنفسه وهو محال، لأنه من داعوية الأمر لداعوية نفسه ومحركيّته لمحركية نفسه وهي كعلية الشي‌ء لعلية نفسه مستحيلة.[5]

ایشان (مرحوم محقق اصفهانی) می‌خواهند بگویند لازمه تقیید مأمور به، به قصد امتثال امر این است که امر به یک مجموع مرکب از نماز و قصد امتثال امر تعلق بگیرد. پس امر به طرف مجموع (نماز به اضافه قصد امتثال امر) همیشه محرک عبد است. اما این کلام در بحث اخذ قصد امتثال امر در متعلق امر، معقول نیست، چون قصد امتثال امر به صلات، ناشی از ناحیه امر به صلات شده، چون مولا امر به صلات کرده و مکلف، امتثال آن امر را قصد می‌کند. و قصد صلاة، همان قصد امتثالی است که جزء دوم مأمور به است و قصد صلات به این جزء (قصد امتثال امر به صلات) تعلق نمی‌گیرد.

آیت الله فیاض (حفظه الله) از این وجه، پاسخ داده و می‌فرمایند و الجواب: أن هذا المحذور مبني على أن يكون المأخوذ في متعلق الأمر قصد امتثال الأمر الخارجي، ولكن مر أن المأخوذ فيه قصد امتثال الأمر بوجوده العنواني، وحينئذ فالمأمور به مركب من جزئين، جزءاً خارجياً وهو ذات الصلاة مثلا، وجزءاً ذهنياً وهو قصد الامتثال، والأمر تعلق بالمجموع المركب منهما ويدعو العبد نحو المجموع، وحينئذ فإذا أتى العبد بالصلاة بقصد امتثال أمرها النفسي الاستقلالي فقد أتى بكلا الجزئين معاً، فإذن لا يلزم انضباط قصد الأمر على نفسه حتى يكون محالا، بل يلزم انبساط قصد الأمر الواقعي على قصد الأمر الذهني ولا محذور فيه. [6]

اگر بگوییم آنچه در متعلق امر اخذ شده، قصد امتثال امری است که خارجاً صورت گرفته (قصد امتثال امر خارجی)، یعنی امری که مولا در عالم خارج می‌کند، به 2 شیء تعلق گرفته است:

شیء اول: صلات

شیء دوم: قصد امتثال امر (امر خارجی)

در این صورت، محذور، متفرع بر این است. آنچه در آن، قصد امتثال امر لحاظ شده، وجود عنوانی است، نه وجود خارجی، یعنی مأمور به، 2 جزء دارد:

جزء اول: جزء خارجی (ذات نماز)

جزء دوم: جزء ذهنی (قصد امتثال امر)

امر هم به مجموع مرکب از یک جزء خارجی (صلات) و یک جزء ذهنی (قصد امتثال امر) تعلق گرفته و این امر، عبد را به مجموع از این 2 جزء دعوت می‌کند. لذا اگر عبد، نماز را با قصد امتثال امر نفسی استقلالی‌اش آورد، پس هر 2 جزء را انجام داده و اتیان کرده است. زیرا هم صلات و هم قصد امتثال امر را اتیان کرده است. قصد امتثالی که وجود ذهنی دارد. قصد امر واقعی (امری که بر صلات به اضافه قصد امتثال امر تعلق گرفته بود) بر قصد امر ذهنی منبسط شده، پس یک قصد امر واقعی و یک قصد امر ذهنی داریم و آنچه در کنار صلات، به عنوان متعلق اخذ شده، قصد امر ذهنی است و آنچه به این مجموعه تعلق گرفته، امر واقعی است. پس آنچه داعی به اتیان صلات به قصد امرها است، امر واقعی است و آنچه در ضمن مجموعه متعلق اخذ شده، داعویت ذهنی است.

آیت الله فیاض (حفظه الله) می‌فرمایند از این کلام مرحوم محقق اصفهانی می‌شود 2 تقریب بیان کرد:

تقریب اول: تحت عنوان وجه چهارم

تقریب دوم: تحت عنوان وجه پنجم

الوجه الخامس: أن لازم أخذ قصد امتثال الأمر في متعلقه عدم أخذه فيه، وذلك لأن قصد الأمر إذا كان مأخوذاً في متعلقه، فمعناه أن الأمر تعلق بالمجموع المركب من ذات الفعل وقصد الأمر، والمفروض أن هذا الأمر عين ذلك الأمر الذي أخذ قصده في متعلقه، ومتعلق ذاك الأمر هو ذات الفعل على الفرض، فإذن يلزم من أخذه فيه عدم أخذه، وإن شئت قلت أن الأمر المتعلق بالصلاة مثلا مع داعي الأمر لا يدعو إلّا إلى الاتيان بالصلاة بداعي أمرها، وهذا معنى عدم أخذه فيها لا إلى الاتيان بالصلاة مع داعي الأمر بداعي الأمر، وهذا معنى أنه يلزم من فرض أخذه في متعلقه عدم أخذه فيه. وما يلزم من فرض وجوده عدمه فوجوده محال‌.[7]

تقریب دیگر کلام مرحوم محقق اصفهانی این است که لازمه اینکه بگوییم قصد امتثال امر در متعلق اخذ شده، این است که بگوییم اخذ نشده، یعنی از اخذش عدم اخذش لازم می‌آید و این، خلف است و خلف هم محال است. و اگر قصد امتثال امر در متعلق امر اخذ شود، معنایش این است که امر به یک مجموعه مرکبی که 2 جزء دارد (صلات و قصد امتثال امر) تعلق گرفته است و فرض این است که امر به این مجموعه، عین همان امری است که قصد آن امر در متعلق اخذ شده است.

وقتی می‌گوییم قصد امتثال امر، یعنی یک امری به مجموعه داریم و دوباره یک امری داریم که باید امتثال آن امر را قصد کنیم. این امر به مجموعه با آن امری که در ضمن مجموعه، متعلق است (قصد امتثال امر) یکی است و امتثال امر را قصد می‌کنیم. همان امری که به مجموعه تعلق گرفته است. متعلق امر به مجموعه، فعل (صلات) است. از اخذش عدم اخذش لازم می‌آید.

امر متعلق به صلات به داعی امر (چون می‌خواهیم بگوییم صلات به اضافه قصد امتثال امر)، به نماز به اضافه قصد امتثال امر دعوت می‌کند. و اگر بگوییم قصد امتثال امر در متعلق اخذ شده، عدم اخذ لازم می‌آید.

برداشت آیت الله فیاض (حفظه الله) از کلام مرحوم محقق اصفهانی

امر به مجموع تعلق گرفته، که یکی از 2 قید مجموع، قصد امتثال امر است، پس منظور از قصد امتثال امر، همان امری است که به مجموعه تعلق گرفته است. قصد امتثال امر یعنی امتثال امر به ذات صلات را قصد می‌کنیم. پس در واقع، چند تا امر داریم؟ یک امر داریم. امتثال امر به ذات صلات را قصد می‌کنیم، پس یک امر داریم. از فرض وجود قصد امتثال امر در دل متعلق، عدم وجود قصد امتثال امر در متعلق لازم می‌آید.

پاسخ آیت الله فیاض (حفظه الله)

ایشان می‌فرمایند و الجواب: أن هذا الوجه أيضاً مبني على أن يكون قصد الأمر مأخوذاً في متعلقه بوجوده الواقعي،[8] اگر بگوییم قصد امر در متعلق امر، با وجود واقعی قصد امر اخذ شده است. یلزم ان اخذه فیه عدم اخذه، در اینجا مشکل شما (مرحوم محقق اصفهانی) پیش می‌آید، چون معنای اخذ قصد امر در متعلق امر این است که امر به مجموعی که مرکب از صلات و قصد امر است، تعلق بگیرد.

همچنین، امر به اتیان به ذات فعل به داعی امر دعوت می‌کند، پس همان یلزم من اخذه عدم اخذه، لازم می‌آید، چون اخذ می‌کند، یعنی می‌گوید نماز را با داعی امر به این امر بیاور و فرض این است که اگر وجود واقعی باشد، مقتضی این نیست. امر به مجموعه‌ای که مرکب از این وجود عنوانی ذهنی قصد امتثال امر و جزء خارجی است، تعلق گرفته است (تکرار حرف قبلی). و متعلق امر، یک جزء ذهنی و یک جزء خارجی است و خود امر دعوت می‌کند که این 2 جزء را در عالم خارج بیاور.

لذا اگر مکلف، نماز را در عالم خارج به اضافه قصد امتثال امر آورد، هر 2 جزء (جزء خارجی (صلات) و جزء ذهنی (قصد امتثال امر)) را آورده، چون جزء ذهنی را در صلاتی که در عالم خارج آورده بود، متبلور کرد، اما جایگاه و موطن آن جزء ذهنی در ذهن بود. غایت الامر همین که نماز را با قصد امتثال امر آورد، جزء ذهنی هم محقق شده است.


logo