1404/07/27
بسم الله الرحمن الرحیم
مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / مسأله چهارم / وجوه استحاله اخذ قصد امتثال امر در متعلّق / اشکال چهارم / کلام محقق اصفهانی
موضوع: مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / مسأله چهارم / وجوه استحاله اخذ قصد امتثال امر در متعلّق / اشکال چهارم / کلام محقق اصفهانی
کلام در این است که آیا اخذ قصد امثتال امر در متعلق امر ممکن است یا خیر؟ آیا مولا میتواند قصد امثتال امر را در متعلق امر اخذ کند یا خیر؟ برای عدم امکان اخذ قصد امثتال امر، 3 وجه بیان شد.
وجه چهارم برای امتناع اخذ قصد امثتال امر در متعلق امر
مرحوم محقق اصفهانی این وجه را نقل کردند و صاحب منتقی الاصول و مرحوم شهید صدر در بحوث با عنوان الوجه الثالث، آن را پذیرفتند و ما با کلام مرحوم شهید صدر بیان میکنیم؛ البته بیانها یکی است و در اجمال و تفصیل، کمی با هم تفاوت پیدا میکند.
الوجه الثالث ـ و يتوقف على مقدمتين:
الأولى ـ ان قصد امتثال الأمر عبارة أخرى عن كون الداعي للمكلف من الفعل امتثال الأمر أي محركية الأمر له بقدح الإرادة والداعي لإتيان الفعل في نفسه.
الثانية ـ ان حقيقة الأمر عبارة عن الخطاب و الاعتبار الّذي يجعل بداعي المحركية والباعثية نحو متعلقه، و لهذا لم يكن شاملا للعاجز إذ لا يعقل في حقه التحرك و الانبعاث، فلا بد في تعلق الأمر بأي متعلق لكي يكون أمرا حقيقة ان يكون صالحا للمحركية.[1]
حرف اول: مرحوم شهید صدر میفرمایند امر به شیء یعنی مولا به این داعی که امر او در مکلف ایجاد داعی کند و متعلق را انجام دهد، امر میکند. امر یعنی مولا امر میکند و در امرش داعی دارد و داعیاش این است که در مکلف، نسبت به انجام متعلق، ایجاد داعی شود.
حرف دوم: حقیقت امر در نماز به قصد امثتال امر محقق نمیشود، یعنی اگر نماز به قصد امثتال امر باشد، حقیقت امر معنا پیدا نمیکند، یعنی واقعیت امر به نماز در نماز به قصد امثتال امر محقق نمیشود.
حرف سوم: چون فرق میکند که امر به ذات نماز شود یا امر به نماز مقید به امتثال امر.
حرف چهارم: طبعاً امر ضمنی به قصد امثتال امر داریم، چون وقتی امر به صلات به قصد امثتال امر شود، یک امر ضمنی به قصد امثتال امر داریم.
ایشان میفرمایند امر ضمنی به قصد امثتال امر باید بتواند محرک و داعی مکلف شود، تا متعلق را اتیان کند. متعلق چیست؟ قصد امثتال امر. چون قصد امثتال امر هم در دل متعلق است، در حالیکه این کار محال است، چون معنا ندارد که شارع یک امر ضمنی به قصد امثتال امر داشته باشد و غرضش این باشد که این امر ضمنی، مکلف را به قصد امثتال امر تحریک کند.
توضیح مطلب: اگر با این فرض بگوییم که قصد امر در متعلق امر اخذ شده و آقایان بگویند این، باطل و محال است، پس قصد امثتال امر نمیتواند در متعلق امر اخذ شود.
ایشان میفرمایند اگر قصد امثتال امر در متعلق امر اخذ شود، معنایش این است که یک امر ضمنی به ذات صلات تعلق گرفته است. 2 امر ضمنی داریم که یکی به ذات صلات و دیگری به قصد امثتال امر است و ذات صلات، امر ضمنی دارد و این امر ضمنی به ذات صلات، از 2 حال خارج نیست.
1- به تنهایی صلاحیت دارد که مکلف را تحریک کند و ایجاد داعی در مکلف برای اتیان صلات برای انجام نماز، کافی است.
2- یا به تنهایی صلاحیت ندارد و برای تحریک مکلف کافی نیست.
آنگاه اگر امر ضمنی به ذات نماز برای تحریک مکلف به انجام نماز، کافی باشد، صورت اول است و به امر ضمنی به قصد امثتال امر نیازی نخواهیم داشت، چون فرض این است که یک امر ضمنی به ذات نماز داشتیم، که برای ایجاد محرکیت در نفس مکلف کافی است، در این صورت، قید دوم (چیزی که امر ضمنی به آن تلعق گرفته) لازم نیست، چون میخواست بگوید نماز را به قصد امثتال امر بیاور، یعنی امتثال امر را قصد کن؛ او هم، خود نماز را آورد و نیازی به قصد امثتال امر نیست و مولا هم از او میخواست که نماز را بیاورد و جهت آن قصد امثتال امر را که به آن امر کرد، این بود که داعی برای انجام مأمور به و متعلق امر (نماز) در مکلف ایجاد کند، در حالیکه خودبخود این کار انجام میشود و اگر امر ضمنی به ذات نماز برای تحریک مکلف به انجام نماز، کافی نباشد (حالت دوم) در اینجا اگر قصد امثتال امر هم اخذ شده باشد، باز برای مکلف ایجاد داعی نخواهد کرد، چون امر ضمنی، عقاب زائدی نمیآورد که برای مکلف ایجاد تحریک کند و به خاطر خوف از عقاب زائد، در نفس مکلف، داعی بر انجام صلات، محقق شود.
پس اگر امر ضمنی به ذات نماز برای تحریک مکلف به انجام نماز، کافی نباشد، باز هم ولو در متعلق و مأمور به، قصد امثتال امر اخذ شود، ایجاد داعی نمیشود، چون وقتی خود امر به صلات، ایجاد داعی نکند، قصد امثتال امری هم که در متعلق امر مولا است، ایجاد داعی نمیکند. چون وقتی خود امر به صلات ایجاد داعی نکرد و من عقابش را قبول کردم، چون قصد امثتال امر نماز، عقاب مضاعفی تولید نمیکند، در من ایجاد داعی نمیشود.
البته اگر امر ضمنی به قصد امثتال امر را در نظر بگیریم، اثری دارد و اثرش این است که اگر مکلف بدون قصد امثتال امر، نماز خواند، معلوم میشود که هنوز تکلیف به نمازش ساقط نشده، چون از او نماز به قصد امثتال امر را خواستند، در حالیکه او نماز را آورده و میفهمد که تکلیف هنوز ساقط نشده است.
بنابراین به خاطر اینکه هنوز امر به نماز ساقط نشده، نمازش را اعاده خواهد کرد. آنگاه اعاده به خاطر این نیست که امر ضمنی به قصد امثتال امر، محرک مکلف باشد، بلکه امر ضمنی به قصد امثتال امر اصلاً محرکیت ندارد و به تعبیر مرحوم شهید صدر، فقط ضامن و حافظ محرکیت امر به ذات صلات است.
امر ضمنی به قصد امثتال امر، محرکیت اضافه نسبت به متعلق ندارد، پس، از حقیقت امر خارج میشود، چون خود امر به ذات صلات، محرکیت دارد و دیگر نیازی به این قصد امثتال امر نداریم یا امر به ذات صلات، محرکیت ندارد، که در این صورت، دومی هم محرکیتی اضافه نمیکند، چون مستلزم عقاب زائد نیست و همان طور که مکلف میبیند که امر به ذات صلات را امتثال نکرد، این امر ضمنی به قصد امثتال امر نمیتواند ایجاد محرکیت کند، چون مکلف میبیند که اعتنا نکردن به قید دوم، عقاب زائدی ایجاد نمیکند، پس میگوید امر به ذات صلات را امتثال نکردیم و یک عقاب داریم و عقاب دومی نمیآید، پس اخذ قصد امثتال امر در متعلق امر، بلاجهت است.
نقد فرمایش مرحوم محقق اصفهانی
در مقام نقد، قبول میکنیم که امر ضمنی به قصد امثتال امر، محرکیت زائدی نسبت به متعلقش ندارد، یعنی وجه اول را قبول میکنیم که امر به اصل صلات برای محرکیت، کافی است و میگوییم قصد امثتال امر در متعلق امر اخذ شده است. امر به اصل نماز هم برای محرکیت، کافی است و نیازی نیست که به قصد امر ضمنی به قصد امثتال امر، محرکیت تولید کند، یعنی وجه اول را انتخاب کرده و میگوییم امر ضمنی به اصل صلات، محرکیت ایجاد میکند و قصد امثتال امر هم، امر ضمنی دارد، اما لازم نیست که هر چه امر ضمنی دارد، ایجاد محرکیت کند، بلکه وقتی مولا به مقید یا مرکب، یک امر استقلالی میکند، همین مقدار کافی است که داعی تحریک مکلف باشد، ولو اینکه امر به ذات مقید تعلق گرفته باشد.
پس امر ضمنی به قصد امثتال امر برای این است که غرض مولا فوت نشود و اگر مکلف، نماز بدون قصد امثتال امر انجام داد، نمازش را تکرار کند. همین مقدار برای قیود واجب کافی است و علاوه بر اصل نماز، محرکیت زائد نسبت به قیودی که در متعلق امر اخذ شده، لازم نیست، پس این امر ضمنی به قصد امثتال امر، محرکیتی نداشته و اشکالی ندارد.
حاصل نقد فوق این است که وجه اول را انتخاب کرده و میگوییم امر به ذات صلات برای داعویت، کافی است و در عین حال، امر ضمنی به قصد امثتال امر هم داریم، اما لازم نیست که محرکیت داشته باشد، بلکه همین مقدار که بفهمیم اگر نماز به تنهایی را بیاوریم، کافی نیست و غرض مولا محقق نمیشود، میفهمیم که باید نماز را به اضافه آن متعلق امر ضمنی (قصد امثتال امر) بیاوریم.