1404/07/23
بسم الله الرحمن الرحیم
مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / مسأله چهارم - امکان اخذ قصد امتثال امر در متعلّق -اشکال چهارم- کلام محقق خراسانی و نقد آن
موضوع: مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / مسأله چهارم - امکان اخذ قصد امتثال امر در متعلّق -اشکال چهارم- کلام محقق خراسانی و نقد آن
کلام در این است که آیا اخذ قید قصد امتثال امر، در متعلق امر ممکن است یا خیر؟ وارد این بحث شدیم چون اگر در تعبدی و توصلی بودن واجب شک کردیم، آیا اصالت الاطلاق و در نتیجه، اثبات توصلیت جاری میشود یا خیر؟
با توجه به اینکه اطلاق و تقیید، عدم و ملکه هستند؛ عدم ملکه جایی معنا دارد که ملکه هم معنا داشته باشد و اگر در جایی ملکه امکان نداشت، از نبودن ملکه، عدم ملکه را اثبات نمیکنیم که بگوییم حالا که ملکه نیست، پس اثبات عدم ملکه است. در اینجا بحث در این است که آیا مولا میتوانست متعلق و مأمور به را مقید به قصد امتثال امر کند، که اگر مقید نکرده، توصلیت لازم بیاید؟
در مورد امتناع اخذ قصد امتثال امر در متعلق امر، 4 وجه وجود دارد، که 3 وجه بیان شد.
وجه اول: دور
وجه دوم: تقدم الشیء علی نفسه
وجه سوم: عدم قدرت مکلف بر اتیان مأمور به
وجه چهارم: مرحوم آقای آخوند برای اخذ قصد امتثال امر یا چهارمین وجه برای امتناع اخذ قصد امتثال امر در متعلق امر متعرض شدند و فرمایش ایشان 2 مقدمه دارد:
إن قلت: نعم، ولكن نفس الصلاة أيضاً صارت مأمورة بها بالأمر بها مقيدة.
قلت: كلاّ، لأن ذات المقيد لا يكون مأموراً بها، فإن الجزء التحليلي العقلي لا يتصف بالوجوب أصلاً، فإنّه ليس إلّا وجود واحد واجب بالوجوب النفسي، كما ربما يأتي في باب المقدمة.[1]
مقدمه اول: محرکیت و داعویت هر امری فقط نسبت به متعلق خود آن امر است، یعنی هر امری نسبت به متعلق آن امر، داعویت و محرکیت دارد، یعنی امر که از طرف مولا میآید، میگوید متعلق را اتیان کن و بجا بیاور.
مثلاً مولا امر به نماز با طهارت میکند، یعنی متعلق امر مولا، نماز مقید به طهارت است، در اینجا این امر نسبت به نماز با طهارت، محرکیت و داعویت دارد، چون متعلق، نماز با طهارت است و نسبت به ذات نماز، محرکیت و داعویت ندارد. پس هر امری، نسبت به متعلق خودش داعویت و محرکیت دارد و اگر امر مقیداً به چیزی، به ذات عمل تعلق بگیرد، پس متعلق امر میشود آن چیز با آن قید، که میشود نماز با طهارت، پس این امر، به نماز با طهارت محرکیت دارد و نسبت به ذات نماز محرکیت ندارد، چون متعلق، ذات نماز نیست، بلکه نماز با طهارت است. بنابراین نماز بدون طهارت را نمیشود به جهت امر به نماز با طهارت انجام دهد. پس:
جزء اول این امر، نماز است.
جزء دوم این امر، طهارت است.
اگر نماز بخوانم، نصف امر (نماز) را انجام دادم، اما اینطور نیست، شخص اگر بخواهد امر مولا را انجام داده باشد، باید نماز با طهارت بخواند، نه نماز تنها، چون امر، به نماز تنها داعویت ندارد.
مقدمه دوم: اگر مولا امر به نماز با قصد امتثال امر کرد (محل کلام) پس متعلق امر، نماز مقید به قصد امتثال امر خواهد بود. آنگاه امر به نماز با طهارت، به نماز و تقید نماز به طهارت یا نماز و قصد امتثال امر منحل نمیشود، چون ولو این مقید (نماز مقید به قصد امتثال امر) به تحلیل عقلی، 2 جزء دارد، که جزء اول، ذات مقید است (مثال صلات) و جزء دوم، تقید به قید است، یعنی الصلات المقیده بقصد امتثال الامر. اما ذات نماز که یک جزء این تحلیل عقلی است، هیچ گاه متعلق امر نخواهد بود، چون مقید یک وجود واحد است و وجوبش هم وجوب نفسی است.
پس تا اینجا ایشان 2 مقدمه گفتند:
1- امر نسبت به متعلق، داعویت دارد و متعلق میخواهد صلات به اضافه قصد امر باشد، پس صلات تنها، امر ندارد.
2- ولو صلات به تنهایی، به تحلیل عقلی، جزء متعلق است، اما این ذات نماز، متعلق امر نیست، بلکه متعلق امر، نماز با قصد امتثال امر است و امر، به نماز به قصد امتثال امر، داعویت دارد.
مرحوم آقای آخوند از این 2 مقدمه، نتیجه میگیرند که از یک طرف، امر به نماز مقید به قصد امتثال امر، داعویت و محرکیت به ذات نماز نخواهد داشت و از طرف دیگر، محال است که نسبت به نماز و قصد امتثال امر، داعویت و محرکیت داشته باشد.
نسبت به نماز، داعویت و محرکیت ندارد، چون نماز، متعلق نیست، بلکه متعلق میخواسته نماز به قصد امتثال امر باشد و نمیتواند نسبت به قصد امتثال امر هم، داعویت و محرکیت داشته باشد، چون امر نسبت به داعویت و محرکیت خودش نمیتواند داعویت و محرکیت داشته باشد.
قصد امتثال امر یعنی داعویت، که امتثال امر را قصد کنم. ایشان میفرمایند محال است که نسبت به نماز و قصد امتثال امر، داعویت و محرکیت داشته باشد، چون معنا ندارد که امر مولا دوباره نسبت به داعویت و محرکیت خودش، داعویت و محرکیت داشته باشد.
به عبارت اخری، داعی بر امتثال امر نمیتواند سبب تحقق داعی بر امتثال امر باشد، در حالیکه اگر مولا داعی و محرک به قصد امتثال امر داشته باشد، معنایش این است که امر مولا داعی و محرک برای قصد امتثال امر باشد، که معقول نیست.
حاصل این است که امر مولا به ذات صلات تعلق نمیگیرد، همچنین، معنا ندارد که به قصد امتثال امر هم تعلق بگیرد، چون اگر بخواهد به قصد امتثال امر تعلق بگیرد، معنایش این است که امر مولا برای قصد امتثال امر، داعی و محرک شود، چون قصد امتثال امر، داعی و محرک بود، یعنی امر مولا دوباره میخواهد برای خودش داعی و محرک شود، که معنا ندارد.
إن قلت: نعم، لكنه إذا أخذ قصد الامتثال شرطاً، وأما إذا أخذ شطراً، فلا محالة نفس الفعل الذي تعلق الوجوب به مع هذا القصد، يكون متعلقاً للوجوب، إذ المركب ليس إلّا نفس الإِجزاء بالأسر، ويكون تعلقه بكل بعين تعلقه بالكل، ويصحّ أن يؤتى به بداعي ذاك الوجوب؛ ضرورة صحة الإِتيان بأجزاء الواجب بداعي وجوبه.[2]
مرحوم آقای آخوند میفرمایند شما (مستشکل) ممکن است بفرمایید این اشکال در صورتی پیش میآید که قصد امتثال امر، شرط و قید واجب باشد، که در این صورت، امر نسبت به ذات صلات به تنهایی، معنا ندارد، چون صلات از ابتدا مقید به قصد امتثال امر، متعلق امر واقع شده، اما اگر قصد امتثال امر را جزء واجب گرفتیم، نه قید و شرط صلات، که واجب است، یعنی بگوییم واجب، 2 جزء دارد که یک جزء آن، صلات و جزء دوم، قصد امتثال امر است، پس امر استقلالی به واجب ارتباطی منحل و به امرهای ضمنی به تک تک اجزاء متجزع میشود، که در این صورت، مثلاً مولا به وضو امر میکند، که وجوب ضمنی اول متعلق به غسل وجه (مسح سر) و وجوب ضمنی دوم متعلق به غسل یدین (مسح پا) است و هکذا.
در ما نحن فیه هم، شارع، نماز را به اضافه قصد امتثال امر واجب کرده، یعنی امر ضمنی اول به ذات صلات و امر ضمن دوم به قصد امتثال امر صلات تعلق گرفته، پس امر ضمنی که به ذات نماز تعلق گرفته، نسبت به ذات نماز، داعویت و محرکیت دارد، پس اگر نماز را اتیان کردیم، داعویت و محرکیت هم که امر به ذات نماز داشته، نماز را به قصد امرش اتیان کردیم و مشکل حل است.
ما میگوییم اگر صلات را با قصد امتثال امر صلات بیاوریم، با یک تیر، 2 نشان میزنیم، یعنی هم نماز را به قصد امتثال امرش آوردیم و هم قصد امتثال امر را، چون 2 جزئی بود.
جزء اول: نماز
جزء دوم: قصد امتثال امر
اگر نماز را بگیریم، آیا نماز، مستقلاً امر ضمنی دارد یا خیر؟ بله. نماز را به قصد امتثال امر به خود نماز میآورم، که در این صورت، خودبخود همه واجب را آوردهام، چون وقتی نماز را آوردم، قصد امتثال امر نماز را هم کردم.
لذا مرحوم آقای آخوند میفرمایند اگر بیان شود که این اشکال در صورتی رخ میدهد که قصد امتثال امر، قید باشد، اما اگر جزء باشد، مانعی ندارد و میتواند نماز را به قصد امتثال امر به نماز بیاورد. خودبخود امر ضمنی به ذات نماز و به قصد امتثال امر داشتیم و امر ضمنی به ذات نماز تحقق پیدا کرد و آن امر نسبت به ذات نماز، داعویت داشت و مشکل هم برطرف میشود. بنابراین در متعلق امر، 2 جزء داریم. جزء اول نماز و جزء دوم قصد امتثال امر نماز، که در این صورت، امتثال، امکان پذیر است.
پس این قیدی که گفتند داعویت ندارد، ذات عمل به تنهایی، داعویت نسبت به ذات عمل است.
قلت: مع امتناع اعتباره كذلك، فإنّه يوجب تعلق الوجوب بأمر غير اختياري، فإن الفعل وأنّ كان بالإِرادة اختياريا، إلّا أن إرادته ـ حيث لا تكون بإرادة أُخرى، وإلاّ لتسلسلت ـ ليست باختيارية، كما لا يخفى. إنّما يصحّ الإِتيان بجزء الواجب بداعي وجوبه في ضمن إتيإنّه بهذا الداعي، ولا يكاد يمكن الإِتيان بالمركب عن قصد الامتثال، بداعي امتثال أمره.[3]
مرحوم آقای آخوند در مقام پاسخ میفرمایند؛
اولاً: قصد امتثال امر یعنی اراده امتثال امر، که تعلق امر به اراده محال است. شما گفتید متعلق، 2 جزئی است که یک جزئش صلات و جزء دیگرش قصد امتثال امر است. قصد امتثال امر یعنی اراده امتثال امر، اما امر نمیتواند به اراده تعلق بگیرد، چون امر میخواهد به این 2 جزء تعلق بگیرد. قصد امتثال امر یعنی اراده امتثال امر و اراده، متعلق امر قرار نمیگیرد، چون اراده، فعل اختیاری مکلف نیست.
ایشان میفرمایند اینکه گفتید متعلق، 2 جزئی است و امر به این 2 جزء تعلق میگیرد، نمیتوانیم بپذیریم، چون امر به نماز تعلق میگیرد، اما به قصد امتثال امر تعلق نمیگیرد، چون قصد امتثال امر یعنی اراده و امر به اراده تعلق نمیگیرد، چون اراده، فعل اختیاری نفس نیست، در حالیکه امر به فعل اختیاری نفس تعلق میگیرد.
بنابراین، ایشان حرف مستشکل را خلع سلاح کرده و گفتند شما میگویید امر به 2 شیء تعلق میگیرد و میتواند امتثال کند و داعویت هم حل میشود. اما ایشان میفرمایند امر از ابتدا اصلاً نمیتواند به قصد امتثال امر به اضافه صلات تعلق بگیرد، بلکه امر به صلات تعلق میگیرد، چون صلات، فعل اختیاری است، اما به قصد امتثال امر تعلق نمیگیرد، چون قصد یعنی اراده و امر به اراده تعلق نمیگیرد، چون اراده، به اراده دیگری به وجود نمیآید، و الا سر از تسلسل درمیآورد.
مناقشه ما به حرف اول مرحوم آقای آخوند
مناقشه اول: نتیجه این سخن جبر میشود، چون اگر اراده از اختیار انسان خارج شد و انسان نسبت به اراده مسئولیتی نداشت (چون ایشان میفرمایند اراده، اختیاری نیست) ولو فعل زشتی را اراده کند، نباید دچار مشکل باشد، در حالیکه این کلام، خلاف وجدان و صریح نصوص شرعی است.
مناقشه دوم: چه کسی گفته قصد امتثال امر به معنای اراده امتثال امر است؟ قصد امتثال به معنای داعویت و محرکیت امر مولا نسبت به متعلق و ایجاد فعل است. فعل به خاطر داعویت و محرکیت امر انجام میشود و در اینجا مشکلی نیست، اما قصد امتثال امر به معنی اراده نیست.
مناقشه سوم: اگر قصد امتثال امر به معنی اراده امتثال امر و خارج از اختیار باشد، نه میتواند جزء واجب باشد و نه شرط واجب. فرقی نمیکند که شما این بحث را در جزء پیاده کردید و گفتید امکان ندارد که قصد امتثال امر جزء واجب باشد، چون به معنای اراده بوده و اراده، اختیاری نیست. ما میگوییم قصد امتثال امر، چه جزء واجب باشد و چه شرط واجب.
لذا به نظر میرسد مناقشه اول مرحوم آقای آخوند در این کلام مستشکل، بجا نیست.
إن قلت: نعم، لكن هذا كله إذا كان إعتباره في المأمور به بأمر واحد، و أما إذا كان بأمرين: تعلق أحدهما بذات الفعل، و ثانيهما بإتيإنّه بداعي أمره، فلا محذور أصلاً، كما لا يخفى. فللآمر أن يتوسل بذلك في الوصلة إلى تمام غرضه و مقصده، بلا منعة.[4]
مناقشه چهارم: ایشان میفرمایند اتیان جزء مرکب در مواردی که امر به مرکب ارتباطی میشود، در ضمن داعویت امر استقلالی به ایجاد کل مرکب ارتباطی است. مثلاً اگر امر به وضو شویم، داعویت و محرکیت دارد، که مکلف کل مرکب وضو را اتیان کند، که طبعاً امر ضمنی به غسل وجه و غسل یدین و امثالهم دارد. اگر امر استقلالی به کل مرکب، داعویت نداشت، محال است که امر ضمنی نسبت به یک جزء متعلق، داعویت داشته باشد، چون اگر امر به مرکب از نماز و قصد امتثال امر تعلق پیدا کرده و نسبت به کل مرکب، داعویت و محرکیت نداشته باشد، اما محرک و داعی به خود نماز به تنهایی باشد، معنا ندارد.
ایشان میفرمایند شما گفتید 2 واجب ضمنی (نماز و قصد امتثال امر) در نظر میگیریم، شخص اگر نماز را با قصد امتثال امر نماز آورد، مشکل حل میشود. آیا میشد که نماز به اضافه قصد امتثال امر، داعویت و محرکیت نسبت به این مجموعه باشد؟ خیر. چون شیء نسبت به خودش داعویت و محرکیت ندارد. همچنین، معنا ندارد که نسبت به یک جزء هم، داعویت و محرکیت داشته باشد.
پس نتیجه شبهه و اشکال چهارمی که مرحوم آقای آخوند بیان کردند، این شد که قصد امتثال امر در متعلق امر اخذ نمیشود، چون امر به عمل مقید به قصد امتثال امر داعویت ندارد.